فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ثبات قدم

کتاب ثبات قدم

نسخه الکترونیک کتاب ثبات قدم به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب ثبات قدم

در ثبات قدم، از طرفی دنبال تثبیت و ثابت ماندن و حرکت نکردن هستیم و از طرف دیگر صحبت قدم و حرکت می‌کنیم که به نظر قابل جمع شدن نیست ولی اتفاقاً ظرافت و اهمیت مسئله در همین پارادوکس است. آن چه را که ما ثابت می‌انگاریم بر چه اساس ثابت است و معیارمان برای تعیین ثبوت چیست؟ دستگاه مختصاتی که می‌خواهد بگوید چیزی ثابت است یا متحرک چیست؟ مثلاً شما در یک قطار نشسته‌اید و صحبت می‌کنید و پرده را هم کشیده‌اید و قطار در حال حرکت است. اینجا شما نسبت به مسافر دیگر ثابت هستید اما نسبت به یک عامل بیرونی متحرک هستید پس می‌توانیم شما را نسبت به همدیگر ثابت اطلاق کنیم ولی نسبت به یک دستگاه دیگر متحرک هستید؛

ادامه...
  • ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.57 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ثبات قدم

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

سخن ناشر

متن پیش ِرو، حاصل سه شب سخنرانی استاد گرانقدر مهندس سیدمجتبی حسینی است که در سال گذشته (۱۳۹۵) به مناسبت اربعین حسینی(ع) در دفتر نشر فرهنگ اسلامی برگزار شد. از آنجا که ایشان این موضوع مهم ـ ثبات قدم ـ را با نگاهی نو و محققانه مطرح کردند، دفتر نشر تصمیم گرفت این مجموعه را به صورت مستقل منتشر کند.
وظیفه خود می دانیم از این استاد بزرگوار برای طرح این موضوع تشکر کنیم و امیدواریم قدم های ما مورد رضایت حضرت حق تعالی و حضرت اباعبدالله سیدالشهداء(ع) قرار گیرد. ان شاءالله
واضح است که تبدیل یک متن شفاهی به متن مکتوب، اقتضائات و مشکلات خود را دارد اما سعی شده است با حفظ امانت مطلب، حداقل تغییرات در متن سخنرانی داده شود.
امید که موردپسند حضرت استاد و خوانندگان محترم قرار گیرد.

التماس دعا
خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

سخنرانی اول

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

قَالَ الصادق علیه السَّلَامُ: اللَّهُمَّ اِنّی بِکَ مُوْمِنٌ وَ بِوعدِکَ موقِنٌ. اللَّهُمَّ اُکْتُبْ لی ایمانا وَ ثَبِّتهُ فی قلبی. اللَّهُمَّ اجعل مَا اقُولُ بِلسانی حقیقتَهُ فی قَلبی وَ شَریعَتَهُ فی عَمَلی. اللَّهُمَّ اَجعَلْنی مِمّن لَهُ مَعَ الحسین قَدمُ ثَباتٍ وَ اَثبِتنی فیمَن استُشْهِدَ مَعَه.
عبارت فوق بخشی از زیارت ماثوره ای است خطاب به سیدالشهداء(ع) که حسن بن عطیه آن را از امام صادق(ع) نقل کرده و مضامین سنگینی هم دارد. البته هر کدام از زیارات سیدالشهداء گوشه ای از مجموعه نورانیِ منشورِ حماسه کربلا و شخصیت امام حسین(ع) را تابش می دهد؛ به عنوان مثال زیارت عاشورا حال و هوایی پرشور و پر حرارت دارد، زیارت اربعین در شرایط معرفتی است و زیارت های دیگر خصوصاً آن ها که تناسب با مکان خاصی دارد معمولاً متعلق به حرم است و آن هایی که تناسب با زمان خاصی دارد بی ارتباط با مفاهیم آن زمان نیست و اما مضامین این زیارت گرچه تا حدودی عمومی است ولی جنبه های معرفتی و اعتقادیِ آن، نه در حد آموزش بلکه در حد ایجاد تحول در درون زائر است.
اللَّهُمَّ انی بک مُوْمِن خداوندا من مومن به تو هستم وَ بوعدک موقنٌ و به وعده تو یقین دارم و در حالی که این گونه ام، اللَّهُمَّ اُکْتُبْ لی ایمانا ایمان به خودت را به من عنایت کن و برایم بنویس و ثبتهُ فی قلبی و این ایمان را در قلب من تثبیت کن. اللَّهُمَّ اجعل مَا اقُول بلسانی حقیقتَهُ فی قلبی خدایا حقیقت آن چه را که به زبانم می گویم در قلبم قرار بده و شریعتَهُ فی عملی و شریعت آن چه را که می گویم در عملم قرار بده. اللَّهُمَّ اجعلنی مِمَّن لَهُ مَع الحسین قَدمُ ثباتٍ خدایا مرا چنان قرار بده که با گام های ثابت با حسین باشم و در راه او ثبات قدم داشته باشم. وَ اَثبتنی فیمن استشهِدَ معه و مرا در جمع کسانی که با حسین شهید شدند تثبیت کن.
این عبارات در حد ترجمه هم قابل توجه است ولی خیلی مطلب در آن وجود دارد و اگر دقت و تامل بیشتری کنیم ملاحظه می شود چه مفاهیم بزرگی در همین عبارات است.
اولین و مهم ترین نکته در این فراز زیارت «ثبات قدم» است که در وهله اول به نظر می رسد یک پارادوکس در این واژه وجود دارد که غیر عادی و دور از ذهن است ولی چنین نیست و اتفاقاً تعبیر بسیار دقیق، زیبا و موجزی است.
قدم یا گام یعنی حرکتِ پا که با رِجل تفاوت دارد؛ رجل اشاره دارد به پا که عضوی از بدن است و مسئله ای به نام حرکت ندارد، اما قدم یعنی حرکتِ پا و در بطن آن حرکت کردن وجود دارد لذا می گویند گام اول، گام دوم، گام نهایی و... حالا اگر در دعاها گفته شده ثَبِّت لی قَدمَ صدقٍ یا در این زیارت قَدمُ ثباتٍ مع الحسین آمده به ظاهر پارادوکس است؛ چرا که اگر قدم برای حرکت است، با ثبات و سکون در تضاد است. فکر نمی کنم به این موضوع توجه شده باشد که این هم مشکلی است برای خودش. از یک طرف کلمه قدم اشاره به حرکت دارد و ایستادنی در کار نیست و باید رفت وگرنه اسمش قدم نیست و از طرف دیگر کلمه ثبات به معنای تثبیت، ایستادن و محکم قرار گرفتن است پس این یک پارادوکس یا به عبارتی دیگر متضادنما است، چرا که صحبت از حرکت است و همزمان صحبت از ایستادن!
البته در مضامین دینی ما، پارادوکس زیاد وجود دارد که کمتر به آن توجه شده است؛ مثلاً:
پارادوکس امر به معروف و نهی از منکر با حدیث ضَع امرَ اخیک علی احسنه.(۱) کار برادرت را به بهترین برداشت قرار ده یعنی هر کس به کار خودش بپردازد و به دیگری کار نداشته باشد(۲) که ما به صورت ضرب المثل می گوییم: عیسی به دین خود موسی به دین خود که این تعبیر با امر به معروف و نهی از منکر نمی خواند و یک پارادوکس ایجاد می شود.
نمونه دیگر مسئله دعا و رضاست؛ توصیه شده رضا به داده خدا داشته باشیم و بگوییم خدایا هرچه تو دادی خوب است، پس برای چه دعا کنیم؟ حتی بعضی ها که ادعای عرفان دارند از دعا کردن ابا می کنند و می گویند چرا دعا کنیم؟ ما به همین وضع موجود راضی هستیم و اصلاً من به خدا چه بگویم؟ چون در دعا از واژه امری استفاده می شود نسبت به خدا بی ادبی است! در حالی که اینان متوجه نیستند که فعل امر هم برای طلب است و هم برای امر و ما در دعا، حالت درخواست و طلب از خداوند داریم نه امر.
یک پارادوکس دیگر در آیه وَاذْکرْ رَبَّک اِذَا نَسِیتَ(۳) است؛ یعنی موقعی که فراموش کردی خدا را یاد کن! فراموشی و یاد کردن دو مقوله متضاد است؛ اگر نَسیتَ است که وَاذْکرْ نمی شود و اگر اُذکر است که نسیت نمی شود! پس این آیه چه معنایی می دهد که می فرماید: هنگامی که پروردگارت را فراموش کردی او را یاد کن! اگر یادش کنم که فراموش نمی کنم و اگر فراموش کردم که نمی توانم او را یاد کنم! نمی شود که هم یاد خدا باشی و هم اگر خدا را فراموش کردی یاد خدا کنی!
ثبات قدم هم یکی از این پارادوکس هاست که اگر خوب فهمیده شود منبع جوششی می شود برای فهم مجموعه ای از معارف و مطالب دینی. در رِجل، صحبت از حرکت نیست و صحبت از آناتومی بدن است در حالی که در قدم صحبت از آناتومی بدن نیست بلکه صحبت از حرکت است و جمع آن اقدام می شود. ثَبِّتْ اَقْدامَنا یعنی قدم های ما را تثبیت کن. بنابراین گام، حرکت دارد و حالا چطور می شود یک چیزی هم حرکت داشته باشد و هم ثبات؟ برای فهم بحث ثبات قدم لازم است به جمله قبل آن توجه کنیم که حضرت جعفر الصادق(ع) عرض می کند: اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَا اَقُولُ بِلسانی حَقیقتَه فی قَلبی وَ شَریعَتَه فی عَمَلی یعنی حقیقت آن چه را که به زبانم می گویم در قلبم و شریعتش را در عملم قرار بده. در این عبارت دو واژه حقیقت و شریعت مطرح شده است، یک واژه دیگر هم به نام طریقت وجود دارد که برخی ابداع کرده اند تا آن را به جای حقیقت بیان کنند و عده ای هم جوّی راه انداخته اند که بین طریقت و شریعت تفاوت و حتی تقابل وجود دارد و یک سری چیزها شریعتی است و یک سری طریقتی! گاهی هم دکانی درست می شود و افراد را گمراه می کنند، مثلاً کسی می خواهد نماز بخواند؛ وضو می گیرد، مُهری برمی دارد، محل سجده اش را انتخاب می کند، قبله را در نظر می گیرد و همه مستحبات مثل شانه کردن و عطر زدن را رعایت می کند و بعد به نمازمی ایستد. ولی ناگهان یک نفر دیگر می گوید این ها را رها کن طریقتش را دریاب! اینجاست که مشکلات فراوان و خدای ناکرده نیت های بسیار بسیار شیطانی پیش می آید. نمونه اش اینکه فردی با همسرش پیش کسی رفتند که مریدش بودند. این خانم حجابش را برداشت. همسر معترض شد که من شوهر تو و به تو محرم هستم اما جلوی ایشان چرا حجابت را برداشتی؟ خانم جواب داد درست می گویی تو محرم شریعتی من هستی و ایشان محرم طریقتی من است! در حالی که این نوع برداشت از شریعت و طریقت یک مغلطه است و پشت آن اهداف شیطانی نهفته است. دین دو مرتبه دارد، یک مرتبه اش حقیقت است یعنی دلت را صاف کن آن هم با روح نمازت. مرتبه دیگرش شریعت است ولی اصل همه آن ها حقیقتی است که در دین وجود دارد. به عنوان مثال سیم برق را در نظر بگیرید که برق از درونش رد می شود؛ یک سیم مسی است و رویش هم یک لایه از نایلون یا پلاستیک یا هر چیز دیگر. کسی که فقط روکش را ببیند ظاهر دین را دیده است و آن که سیم مسی را ببیند در واقع طریقت را دیده اما حقیقت برق،حرکت الکترون ها است و حرکت الکترون ها، حقیقت آن چیزی است که چراغ را روشن می کند. اگرچه برای چراغانی، هم به آن سیم مسی احتیاج داریم و هم به آن روکش پلاستیکی، اما حقیقت قضیه هیچ کدام از این ها نیست لذا هیچ کس نمی تواند ظاهر و باطن را نداشته باشد ولی حقیقت را داشته باشد! چنانچه حقیقتِ برق است که از طریق روکش سیم و خود سیم مسی به چراغ می رسد و آن را روشن می کند.
در مورد اقول بلسانی هم چند نکته وجود دارد. اول اینکه ما معمولاً زیاد حرف می زنیم. مثلاً دائماً یا حسین می گوییم و این برای خیلی ها عادت شده ـ البته خوشا به حالشان اگر از روی اعتقاد و محبت باشد ـ یا برای زیارت اربعین پیاده به کربلا می رویم که توفیقی همانند این نیست. اما آیا کافی است؟ در عمل چطوریم؟ آیا اعتقاد و محبت و معرفت به خدا و ائمه(ع) را هم نشان می دهیم؟ آیا کسی که خطاب به امام حسین(ع) می گوید: سلمٌ لمن سالمکم ولی حاضر نیست چند متر آن طرف تر ماشینش را پارک کند و مزاحم کسی نشود فقط اقول بلسانی نیست؟ و فقط بهترین حرف ها را نمی زند؟ آن قدر که به غلو کشیده می شود. در تاریخ هم خاستگاه بسیاری از غلوهای تاریخ اعتقاد نبوده بلکه از نفسانیت بوده است. لذا اگر خداوند حقیقتِ اقول بلسانی را در قلبمان تثبیت نماید کار درست می شود. ما معمولاً حرف ها را به سنجه قلب نمی کشیم و چون حرف است هر چقدر می خواهیم می گوییم. گاهی در مجالس، جوری صحبت می کنیم که گویا از اسرار پشت پرده خبرداریم؛ مثلاً برای بازار گرمی مجلس گفته می شود الان امام زمان(عج) در مجلس ماست و من می توانم بگویم الان امام زمان کجای مجلس نشسته اند! اگر این ادعا حقیقت داشت مدعاهایت هم اصلاح می شد! اهلش می فهمد که اینجور حرف زدن حقیقتی در قلبت ندارد چون اصلاً حقیقت در قلب اینگونه بروز نمی کند.

آنکه را اسرار حق آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند

جایگاه سرّ در قلب است، همین که بیرون بیاید خراب و فاسد می شود و دیگر سرّ نیست. پس سرّ فقط در قلب جای دارد و گفتنی نیست به علاوه این در صورتی است که اهل سرّ باشیم که ساده هم نیست ولی متاسفانه ما در گفتن بعضی مطالب بسیار بی مهابا شده ایم و کسی هم مخالفت نمی کند. اما قرآن برای جلوگیری از حرف بیهوده زدن یک فرمولی می دهد و می فرماید: قُولُوا قَوْلاً سَدیداً یصْلِحْ لَکمْ اَعْمالَکمْ وَ یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ(۴) یعنی با قول سدید حرف بزنید که اگر ما حرف زدنمان را درست کنیم بقیه چیزها هم درست می شود. قول سدید حرف زدن یعنی با پشتوانه حرف زدن، نه مثل اسکناس بی پشتوانه. سدید یعنی پشتوانه دار. قُولُوا قَوْلاً سَدیداً یصْلِحْ لَکمْ اَعْمالَکمْ و در این صورت اعمال هم اصلاح می شود و یغْفِرْ لَکمْ ذُنُوبَکمْ و خطاهای گذشته هم جبران می گردد و ای کاش به جای این همه درس های مفصل در کتاب های دینی و آیین نامه ها و نظام نامه ها فقط همین نکته را آموزش داده بودند که قُولُوا قَوْلاً سَدیداً.
پس اعتقادات وقتی در قلب قرار می گیرد، می شود حقیقت و وقتی در عمل قرار می گیرد می شود شریعت و لذا برای نماز رو به قبله بودن یا تعداد رکعات و نحوه خواندن آن که اولش تکبیره الاحرام است و بعدش حمد و بعد سوره، می شود شریعت نماز. این شریعت توسط ارکان و جوارح ما انجام می شود، اما حقیقتش در قلب ماست و بخشی یا لایه ای از این مسئله که بین شریعت و حقیقت است زبان ماست. پیغمبر(ص) به حضرت علی(ع) فرمود یا علی مَثَل تو مثل سوره توحید است؛ همان طور که خواندن یک مرتبه آن ثواب ثلث قرآن را دارد و دو بار خواندن ثواب دو ثلث قرآن و سه بار خواندن ثواب ختم قرآن، هر که تو را با قلبش دوست داشته باشد یک سوم ایمان و هر که تو را به قلب و زبانش دوست داشته باشد دو سوم ایمان و هر که با قلب و زبان و یدش (توانایی هایش) تو را دوست داشته باشد و در راه محبت تو کار کند تمام ایمان را دارد و چیزی از ایمان کسر ندارد.
ارتباط بین ما اقول بلسانی و حقیقته فی قلبی مقدمه ای می شود برای پارادوکس ثبات قدم. حضرت در دعا عرض می کند اگر با زبانم چیزی می گویم حقیقتش را در قلبم قرار بده. وقتی دعا می کنیم خداوند حقیقت کاری را در قلبمان قرار دهد دیگر نمی شود دروغ گفت؛ آن وقت همین مطلب، قدم ما را اصلاح می کند. لذا باید توجه داشت با لسان چه گفته می شود؟ چرا که لسان یک بخش مهم از وجود ماست و این ضرب المثل غلط است که حرف باد هواست! نه این طور نیست، بلکه هر حرفی از محکم ترین ساختمان های بتون آرمه و کوه ها، محکم تر و ماندگارتر است و تا روز قیامت با ما هست. مَا یلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ اِلَّا لَدَیهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ(۵) یعنی دو مراقب مطمئن هستند که نمی گذارند هیچ حرف جدی باطل شود و از بین برود. لذا اگر قولی دادیم، حرفی زدیم و اعتقادی را برای کسی درست یا خراب کردیم، بدانیم که ماندگار است و لذا وقتی در این زیارت از خداوند درخواست می کنیم که حقیقت قول در قلب، ایجاد شود در واقع قدم اول برای اصلاح لسان است.
محبت امام حسین(ع) یا محبت امیرالمومنین(ع) خیلی عالی است، اما اگر بخواهد غلو بشود و آنچه درون قلب است به اندازه گفتارنباشد یا کمتر از آن باشد موجب بیچارگی است! متاسفانه در این زمینه کمی بی قید شده ایم و اگر مطلبی به دست ما می رسد خصوصاً در فضاهای مجازی بدون اینکه ذره ای غیرت دینی داشته باشیم آن را برای همه ارسال می کنیم. سوال اینست که آیا حاضری حقیقتش هم در قلبت قرار بگیرد؟ در حالی که مطلب باید سدید و با پشتوانه باشد و سدید بودن به این نیست که فقط استدلال داشته باشد، بلکه یک مقدار هم به ساختار زیبایی سخن مربوط است البته نه تا جایی که مقدسات را تحت عنوان جوک یا انتقاد مخدوش کند که متاسفانه خیلی رعایت نمی شود و ملاحظه می شود که بعضی دوستان به گونه ای با امام زمان صحبت می کنند گویا پیک موتوری محله یا دوست دوران جوانی شان است. مثلاً در شعر می گویند چرا نمی آیی؟ مگر می خواهی نعوذبالله امام زمان را مواخذه بکنی؟ لذا اگر می خواهید بالا بروید باید روی کلماتی که به کار می برید درست فکر کنید تا حقیقتهُ فی قلبی اتفاق بیفتد. کسی که مقید است کلمات را دقیق به کار ببرد و درست صحبت بکند قلبش بسیار بسیار بازتر می شود و نکات را بهتر و عمیق تر می فهمد. اگر کمی کنترل زبان مان را داشته باشیم قلب ما تقویت می شود و برعکس اگر کنترل زبان را نداشته باشیم قلب ما قساوت می گیرد. پیغمبر دوست داشتند که مردم خوش زبان باشند و خوش یمن حرف بزنند و کراهت داشتند کسی فال بد بزند. اقول بلسانی؛ حرف با پشتوانه و زیبایی است که ناخودآگاه در قلب می رود و می شود حقیقَتَهُ فی قَلبی. اگر فقط ما اَقُولُ بِلِسانی را کنترل کنیم بقیه موارد، تاثیرش بسیار بسیار واضح خواهد بود. انشاءاللّه آن چه را که از خدا خواستیم و با زبانمان می گوییم حقیقتش در قلبمان باشد و شریعتش در عملمان یعنی اول در قلب و بعد در عمل داشته باشیم و فقط حرف نزنیم و بگوییم آقا برو قلبت را پاک کن، نماز هم نخواندی، نخوان! بلکه می گوییم نمازت را بخوان، حرام و حلال را رعایت کن، وظائف را انجام بده و البته قلبت را هم پاک کن چرا که قلب، با اقوال و اعمال ما پاک یا ناپاک می شود؛ بنابراین باید به این حلقه ای که قلب و عمل را با هم یکی می کند ـ یعنی زبان ـ دقت کنیم.
بهترین مثال برای تفاوت محبت لسانی و محبت قلبی، داستان قضاوت امیرالمومنین است در مورد دو خانم که هر دو ادعا کردند مادر یک بچه هستند. انواع و اقسام صحبت ها شد و آزمایش ها را انجام دادند ولی معلوم نشد مادر واقعی این بچه کیست؟ حضرت فرمود قنبر شمشیر را بیاور! هر دو زن بیّنه دارند و دلایلشان کافی است؛ بنابراین بچه را دو نیمه کن تا هر نیمه را به یکی بدهیم. ناگهان یکی از آن ها گفت: یا امیرالمومنین من دروغ گفتم و به من حد بزن! من مادر این بچه نیستم و بچه مال دیگری است. حضرت فرمود بچه مال همین زن است چون مادر حاضر نیست بچه اش دو نیمه شود و از بین برود. کسی که از نظر قلبی با امام حسین رفیق باشد ممکن است کارهایی بکند که بعضی ها هم به او معترض شوند، ایرادی ندارد چون قرار نیست زبانی از امام حسین دفاع کند مثلاً می خواهد به مجلس روضه امام حسین(ع) برود ولی مادرش می گوید نرو! نمی رود و می گوید السلام علیک یا ابا عبداللّه به عشق شما پیش مادرم می مانم و رفتن به هیات را لغو می کنم و ثواب اینکه می خواهم با مادرم باشم و یک لیوان آب به دست او بدهم برای تو باشد. محبت ابی عبداللّه اگر در قلب باشد از بین نمی رود.

گر عشق تو در قلب بشر خانه بگیرد
گنجی است که جا در دل دیوانه بگیرد

از لشکر شیطان دگر این دل نهراسد
گر قلب مرا عشق تو جانانه بگیرد

دیگر به عطای دگران نیست نیازش
هر کس که ز تو مزد کریمانه بگیرد

مستانه بکوبد به سر هر دو جهان پای
از دست تو هر شخص که پیمانه بگیرد

پاس حرم توست که عباس نگه داشت
تا دورتر از قبر تو کاشانه بگیرد

چون زینب تو کیست که در قید اسارت
دست همه اطفال تو مردانه بگیرد(۶)

صلی اللّه علیک یا اباعبداللّه

نظرات کاربران درباره کتاب ثبات قدم