فیدیبو نماینده قانونی انتشارات عهد مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .

کتاب خانه‌ای را آتش زدند

نسخه الکترونیک کتاب خانه‌ای را آتش زدند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خانه‌ای را آتش زدند

...آخر چگونه ممکن است دختر پیامبری را کتک بزنند،
و باقی مسلمانان سکوت کنند؟!
چه بر سر جامعه مسلمانان آمده بود که،
به دفاع از حضرت فاطمه برنخواستند و سکوت کردند؟!
مگر رسول خدا نفرموده بودند که:
- هر کسی که فاطمه را بیازارد، من را آزار داده است،
و هر کسی که من را آزار دهد خدا را آزار داده است
آیا مسلمانان این جمله رسول خدا را فراموش کرده بودند؟!
مگر یادشان رفته بود که رسول خدا فرموده‌اند:
- خداوند با خشنودی فاطمه خشنود می‌شود،
و با خشم فاطمه خشمگین می‌شود
یعنی تمام این حرف‌های رسول خدا،
و تمام این سفارش‎ها یادشان رفته بود؟!
مگر تمام مردم آن روزگار فراموشکار بودند؟!
این کتاب را بخوانید تا این معمای بزرگ را کشف کنید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات عهد مانا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.64 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۶ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب خانه‌ای را آتش زدند

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مادری را کتک زدند، دنیا تکان نخورد!
خانه ای را آتش زدند، دنیا تکان نخورد!

...
نمی‎دانم تا به حال داستان تلخ خوانده‎اید؟!
داستانی که غم انگیز و دردآور باشد...
داستانی که ابتدایش «اندوه» باشد و انتهایش «آه»...

می‎دانم که نام «حضرت فاطمه» سلام لله علیها را شنیده اید،
و می‎دانم که می‎دانید که او دختر رسول خداست،
امّا آیا می‎دانید او را توی کوچه اش،
میانِ خانه‎اش کتک زده اند؟!
شاید سوال کنید:
- چه کسانی به خانه اش حمله کرده‎اند؟!
و شاید سوال کنید:
- چرا دختر رسول خدا را کتک زده‎اند؟!
من به شما خواهم گفت چه کسانی به پشت در خانه دختر رسول خدا آمده‎اند و آن جا با فریاد او را ترسانده اند.
من به شما خواهم گفت چه کسانی دختر رسول خدا را تهدید کردند که:
- تو و خانه‎ات را آتش خواهیم زد!
این کتابِ کوچک را بخوانید تا بدانید.
بخوانید تا بدانید که چه بر سر دختر رسول خدا آورده اند.
بخوانید تا بدانید چرا دختر رسول خدا،
در سن جوانی،
وقتی هیچ بیماری خاصی نداشتند،
و در نهایت صحّت و سلامت بودند،
در سن هجده سالگی به شهادت رسیدند،
و مانند یک گل پرپر شدند.
راستی چه کسی این گل رسول خدا را پرپر کرد؟!
چه کسی میخ در را به سینه ایشان فرو کرد؟!
چه کسی به ایشان سیلی زد؟!
چه کسی با لگد ایشان را زد؟!
مگر حضرت فاطمه باردار نبودند؟!
مگر نوزاد معصومی در شکم نداشتند؟!
در کجای دنیا زن بارداری را ظالمانه کتک می‎زنند؟!
این کتاب برای کشف این معماهای بزرگ نوشته شده است.
تا شما بخوانید و بدانید که چگونه به دختر رسول خدا ظلم شد.
تا بخوانید و بدانید چگونه حق دختر رسول خدا را دزدیدند،
و ایشان را کتک زدند و مسلمانانِ دیگر در سکوت تماشا کردند.
آخر چگونه ممکن است دختر پیامبری را کتک بزنند،
و باقی مسلمانان سکوت کنند؟!
چه بر سر جامعه مسلمانان آمده بود که،
به دفاع از حضرت فاطمه برنخواستند و سکوت کردند؟!
مگر رسول خدا نفرموده بودند که:
- هر کسی که فاطمه را بیازارد، من را آزار داده است،
و هر کسی که من را آزار دهد خدا را آزار داده است
آیا مسلمانان این جمله رسول خدا را فراموش کرده بودند؟!
مگر یادشان رفته بود که رسول خدا فرموده اند:
- خداوند با خشنودی فاطمه خشنود می شود،
و با خشم فاطمه خشمگین می شود
یعنی تمام این حرف های رسول خدا،
و تمام این سفارش‎ها یادشان رفته بود؟!
مگر تمام مردم آن روزگار فراموشکار بودند؟!
این کتاب را بخوانید تا این معمای بزرگ را کشف کنید.

برای یک بار هم که شده چشم‎های‎تان را ببندید،
و مادر خودتان را در خانه و پشت در، تصوّر کنید...
مادری جوان که آزارش به هیچ کسی نرسیده.
مادری مهربان، مادری فداکار، مادری دوست داشتنی،
حالا پشت چشم های بسته تان،
تصوّر کنید مردان غریبه زیادی را که،
به کوچه تان آمده اند و پشت در خانه تان جمع شده اند.
تصوّر کنید مردان غریبه‎ای را که با مشت و لگد،
بر در خانه تان می کوبند و فریاد می‎کشند
و با صدای بلند مادرتان را تهدید می کنند
با صدای بلند به مادرتان توهین می کنند

تصوّر کنید مادرتان ترسیده پشت در می‎لرزد
و آن ها قصد دارند درِ خانه را بشکنند و به زور وارد شوند.
درِ خانه را آتش می‎زنند و بدون اجازه،
وارد خانه می‎ شوند
تصوّر کنید مادرتان را بگیرند و کتک بزنند...
می‎دانم تصوّر تلخ و غمناکی‎ست،
اما شما در این شرایط و این اوضاع چه حالی خواهید داشت؟!
چه خواهید کرد؟!
تصوّر کنید مادرتان از این زخم ها،
و از این رنج ها و از این مصیبت ها،
در بستر بیماری بیفتد و چند روز بعد از دنیا برود
آیا شما حمله کنندگان به خانه تان را می بخشید؟!
آیا شما قاتلان مادرتان را می‎بخشید؟!
آیا این داغ بزرگ را فراموش خواهید کرد؟!

شاید ندانید...
امّا یکی از تلخ ترین و غمگین ترین اتفاق های تمامِ تاریخ اسلام،
و شاید تاریخ تمام هستی،
ماجرای مجروح شدن و شهادت مظلومانه دختر رسول خداست.
بر هر شیعه واجب است تا،
چهارده معصوم علیهم السلام را خوب بشناسد
و درباره ایشان مطالعه کند،
شاید بخواهی از من سوال کنی که:
- چرا دانستن درباره مصائب چهارده معصوم واجب است؟!
من برایت خواهم گفت.

در مذهب شیعه «بی خبری» قابل پذیرش نیست!
بی خبری از گرسنگی همسایه
بی خبری از اندوه یک مومن
بی خبری از انسانی که بیمار شده
بی خبری از خویشاوندان
و البته بزرگ‎ترین بی خبری،
بی خبری نسبت به امامان معصوم است.
خداوند امامان معصوم را برای هدایت ما فرستاده است
و آن‎ها برای هدایتِ ما دچار سختی و مصیبت شده‎اند
پس بر ما واجب است اگر برای یاری ایشان کاری نکرده‎ایم،
حداقل ایشان را بشناسیم
و درباره ایشان مطالعه کنیم
و بخوانیم تا بدانیم چه بر سر چهارده معصوم آوردند
چه کسانی و چرا به ایشان ظلم کردند؟!
و وظیفه ما در برابر دشمنانِ اهل بیت چیست؟!
باید بخوانی تا بدانی که چگونه آدم هایی که،
به ظاهر دوستان و یاران رسول خدا بودند،
به ایشان خیانت کردند،
و به خانه دخترش - حضرت فاطمه - هجوم بردند،
و این بانوی بزرگ را در جوانی به قتل رساندند.
تمام این اتفاق ها بعد از شهادت رسول خدا آغاز شد.
آن هایی که ادعای دوستی و رفاقت با ایشان را داشتند،
بدن مطهر پیامبر را - بعد از شهادت - روی زمین رها کردند،
و به سراغ دنیا و دنیاخواهی رفتند.

رسول خدا لحظه‎های آخر عمرشان،
سر بر زانوی امیرالمومنین گذاشتند،
و همان جا جان دادند.
امیرالمومنین زیر کوهی از ماتم،
و حضرت فاطمه زیر باران اندوه،
مثل ابر بهار گریستند،
و دیگران - آن‎هایی که باید بشناسی - این مرگ را جشن گرفتند!

امیرالمومنین با کمک فرشتگان رسول خدا را غسل دادند
ایشان را کفن کردند
ایشان را به خاک سپردند
و هرگز خبری از آن منافقان دروغگو،
که خود را یاران رسول خدا می‎دانستند نشد.
آن قدر بی‎وفا و دو رو و حیله‎گر بودند که،
حتی برای نماز و خاکسپاری رسول خدا هم نیامدند.

هنگامی که امیرالمومنین مشغول غسل رسول خدا بودند،
یکدفعه صدای «لله اکبر» از کوچه‎های دورتر بلند شد.
یک نفر پرسید:
- چه شده؟! این صدای لله اکبر برای چیست؟!
دیگری پاسخ داد:
- ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمانان انتخاب شده است.
پیرمردی با تعجب پرسید:
- ابوبکر؟! به عنوان خلیفه مسلمانان؟!
شخص دیگری گفت:
- خب مگر ما مسلمان نیستیم؟! چرا نظر ما را نخواستند؟!
پیرزنی گفت:
- چرا با عجله؟! چرا صبر نکردند رسول خدا دفن شود؟!
مرد دیگری با تعجّب پرسید:
- پس غدیر خم چه می شود؟! مگر رسول خدا دست علی را برای امامت و خلافت بالا نبرد؟!
دیگری گفت:
- راست گفتی. ما همه با علی بیعت کردیم و با او دست دادیم. حالا چگونه در جای دیگری ابوبکر را انتخاب کرده‎اند؟!
حرف‎ها بالا گرفت.
هر کسی چیزی گفت.
مردی غریبه با چهره ای پنهان به میان جمعیّت آمد و گفت:
- بگو مگو و اختلاف را کنار بگذارید.
وحدت مسلمانان را خراب نکنید.
چه فرقی می کند که علی خلیفه باشد یا ابوبکر؟!
به فکر اتحاد مسلمانان باشید.
نگذارید مسلمانان پراکنده و فرقه فرقه شوند!
مرد دیگری گفت:
- چه می‎گویی؟! وحدت یعنی جمع شدن دور علی،
وحدت یعنی همدردی با فاطمه،
وحدت یعنی همان خطبه غدیر،
وحدت یعنی احترام به دستور خدا و اطاعت کردن از علی!
مرد دیگری گفت:
- یادم هست که رسول خدا گفت که علی راه هدایت است
دیگری گفت:
- آری. رسول خدا گفت علی «صراط المستقیم» است
پیرمردی با تعجب گفت:
- پس چرا ابوبکر انتخاب شده؟! ابوبکر که خودش در غدیر خم بود و دید که رسول خدا دست علی را بالا برد! چگونه ابوبکر این اتفاق بزرگ و مهم را فراموش کرده؟!
کسی جوابی برای این سوال نداشت.
کم‎کم صداها در کوچه‎ها بلند شد.
خبر خلافت ابوبکر دهان به دهان چرخید.
و مسلمانان او را به عنوان خلیفه پذیرفتند.

اما باید این معما را کشف کرد.
باید حل این راز با چند سوال آغاز کرد.
سوال اوّل:
- این حسادت های منافقانه،
و این دشمنی های شیطانی از کجا آغاز شد؟!
اصلا برای چه آغاز شد؟!
سوال دوّم:
- چه شد که آن هایی که ادعای دوستی با رسول خدا را داشتند،
به او خیانت کردند؟!
و برای کشتن و آزار و اذیت امیرالمومنین و فاطمه متّحد شدند!

من چند نکته تاریخی را برای تو تعریف خواهم کرد
شاید تو آن قدر باهوش باشی که،
پاسخ این سوال‎ها را پیدا کنی
و معمای این کتاب را کشف کنی.
شاید همه چیز از آن خواستگاری شروع شد!
کدام خواستگاری؟!
مگر نمیدانی؟!
ابوبکر و عمر هر دو از خواستگارانِ حضرت فاطمه بودند.
ابتدا ابوبکر به خواستگاری حضرت فاطمه رفت
رسول خدا فرمود:
- فاطمه معصوم است و همسر او را باید خداوند انتخاب کند
روز بعد رسول خدا جواب خداوند را گرفت
ابوبکر را صدا زد و به او فرمود:
- خداوند مخالف ازدواج تو با دختر من است.
بعد از ابوبکر نوبت به عُمر رسید
او نیز به خواستگاری حضرت فاطمه رفت.
اما خداوند به او هم پاسخ رد داد
فقط خدا می داند که آن دو نفر،
با شنیدن این پاسخ چقدر خشمگین شده‎اند.
و چه کینه بزرگی از رسول خدا و دخترش به دل گرفته‎اند.
این کینه و این خشم شیطانی،
زمانی شعله گرفت و بیشتر شد که،
امیرالمومنین به خواستگاری حضرت فاطمه رفت
و خداوند ایشان را پذیرفت
و امیرالمومنین و حضرت فاطمه با هم ازدواج کردند.
البته اتفاق عجیبی نبود.
نور باید در آغوش نور آرام بگیرد.
و اقیانوس با اقیانوس برابر است.
نمی شود که نور را در کنج دخمه ای(۱) آلوده،
دخمه‎ای تاریک و سیاه و ظُلمانی حبس کرد.
خداوند نور را برای نور آفریده است
و معصوم با کسی ازدواج می کند که خدا بخواهد،
حقیقت همین است که اگر خداوند،
امیرالمومنین را خلق نکرده بود،
در تمام تاریخ بشریت - هرگز - هیچ کسی،
لایق همسری برای فاطمه نبود.
و خدا حضرت فاطمه را آن قدر دوست داشت،
که تمام دنیا را با تمام آسمان ها و دریاها و کهکشان ها،
برای فاطمه خلق کرده بود(۲)

بگذارید برای کشف این معمّا،
داستان دیگری از تاریخ برای‎تان روایت کنم...
شاید تمام این خشم ها و نفرت ها،
زمانی آغاز شد که رسول خدا در بیشتر جنگ ها،
پرچم را به دست امیرالمومنین داد،
و ایشان قهرمانانه جنگیدند و شجاعانه پیروز شدند.
این شهامت‎ها و شجاعت‎ها و پیروزی‎ها
در حالی بود که آن دو نفر - ابوبکر و عُمر - در هیچ جنگی نبودند.
اسمِ آن‎ها همیشه میانِ غایب ها یا میانِ فراری‎ها بود.
این را خودشان هم اعتراف کرده اند
و گفته‎اند ما در جنگ از بز کوهی هم تندتر فرار کرده ایم.

رسول خدا دوشنبه به شهادت رسیدند
و آن دو نفر سه شنبه خلافت را غصب(۳) کردند
و بر منبر رسول خدا نشستند.
البته تمام این نقشه ها از قبل ریخته شده بود
و آن ها طبق یک برنامه ریزی دقیق،
و طبق قول و قراری که از قبل آن را نوشته بودند، عمل کردند.

بعد از اینکه ابوبکر بر خلاف نظر خدا خلیفه شد،
امیرالمومنین و حضرت فاطمه تنها شدند
و به خانه خود رفتند و در خانه را به روی مخالفان بستند
و کاری به کار خلیفه و دار و دسته اش نداشتند.
خلیفه از این کار امیرالمومنین و فاطمه سخت ناراحت شد.
با خودش گفت:
- چرا آن‎ها برای تبریک گفتن به من نمی‎آیند؟!
قبل از اینکه برای‎تان تعریف کنم چه اتفاقی افتاد
و خلیفه برای امیرالمومنین و فاطمه چه تصمیمی گرفت،
بگذارید یک برگ دیگر از تاریخ را،
برای‎تان روایت کنم
تا بهتر بتوانید این معمّا را حل کنید.
روزی رسول خدا به مسلمانان امر کرد،
که میان خود و مسلمان دیگری «عهد اُخوّت»(۴) بخوانند.
همان روز رسول خدا مسلمانان را دو به دو صدا زدند
و میان آن‎ها عهد برادری خواندند
و آن ها را با هم برادر خواندند
نوبت به ابوبکر و عمر رسید.
رسول خدا این دو نفر را صدا زدند،
و میان ایشان عهد اُخوّت و برادری خواندند
و آن دو با هم برادر شدند
حالا همه منتظر بودند ببینند برادر رسول خدا کیست؟!
و رسول خدا با چه کسی عهد اخوّت و برادری می‎بندد
البته قابل پیش بینی بود!
اینطور نیست؟!
رسول خدا امیرالمومنین را صدا زدند
و میان خود و ایشان عهد اخوّت و برادری خواندند
این سنّت خداست که نور با نور برادر است
و تاریکی با تاریکی...
و هرگز هیچ سازشی میانِ سپیدی و سیاهی،
و میانِ نور و ظلمت نیست!
هابیل و قابیل با آن که برادر هم بودند،
اما راه و رسم و فکر و عقیده شان از هم جدا بود.
و سازشی با هم نداشتند

بالاخره روز انتقام فرا رسید.
روزی که رسول خدا از دنیا رفت
و دیگر زنده نبود تا از امیرالمومنین دفاع کند.
وقتی ابوبکر خلیفه شد،
کسی جرئت نکرد با این موضوع مخالفت کند!
هر کس می خواست درباره غدیر خم،
و جانشینی امیرالمومنین چیزی بگوید یا اعتراضی کند،
با شمشیر و خشم ابوبکر و طرفدارانش روبرو می شد.
حتی رئیس یکی قبیله‎ها - که مخالفِ ابوبکر بود - را
کتک زدند و او را تهدید به قتل کردند
و بعدها هم او را کشتند

ابوبکر که خلیفه شد،
به مسجد رسول خدا رفت و بر منبر مسجد نشست.
مردم دسته دسته آمدند و به او تبریک گفتند
و با او بیعت کردند.
امیرالمومنین و حضرت فاطمه و چند نفر دیگر،
که از اصحاب امیرالمومنین بودند،
به مسجد نرفتند با ابوبکر بیعت نکردند(۵)
آن ها به خانه حضرت فاطمه آمدند و آن‎جا جمع شدند.
خبر به ابوبکر رسید
یک نفر گفت:
- آیا نمی خواهی از علی برای خودت بیعت بگیری؟!
دیگری گفت:
- خلافت تو بدون بیعت علی هیچ فایده‎ای ندارد.
شخص دیگری گفت:
- هنوز بعضی ها علی را خلیفه و جانشین رسول خدا می دانند.
یک نفر دیگر گفت:
- علی داماد رسول خداست و طرفداران زیادی دارد. اگر او با تو بیعت نکند، کار تو سخت و دشوار می شود
و شخص دیگری گفت:
- دست روی دست نگذار و سکوت نکن! علی دارد وحدت مسلمانان را بر هم می زند. مسلمانان دو دسته شده اند. دسته ای طرفدار تو و خلافت تو هستند و دسته ای طرفدار علی و دنبال خلافت او هستند. مردم به هم می گویند حتما علی ابوبکر را قبول ندارد. اگر ابوبکر را قبول داشت با او بیعت می کرد.
ابوبکر بعد از شنیدن این حرف ها گفت:
- شما راست می گویید. باید به سراغ علی بروید و او را به مسجد بیاورید تا با من بیعت کند.

نظرات کاربران درباره کتاب خانه‌ای را آتش زدند