فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب موسی و یکتاپرستی

کتاب موسی و یکتاپرستی

نسخه الکترونیک کتاب موسی و یکتاپرستی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب موسی و یکتاپرستی

موسی و یکتاپرستی نمودار واپسین کوشش نظریِ مخاطره‌آمیز و گران‌قدر فروید بود برای تبیین همه‌ی جنبه‌های تلاش و رفتار بشری در چارچوب یک نظام فکری که در وهله‌ی اول از بطن روشی درمانی برای معالجه‌ی بیماران روان‌نژند زاده شد. این تلاش از جهاتی بی‌فرجام بود ولی از آن‌جا که شکست‌ها و ناکامی‌های انسان‌های بزرگ به نوبه‌ی خود شکست‌هایی بزرگ و بالمآل شرط لازم برای رسیدن به پیروزی‌های بزرگ‌تر است، بازخوانی و واخوانیِ واپسین شکست شکوهمند یکی از خلاق‌ترین، جسورترین و مؤثرترین ذهن‌های تاریخ بشر، نه‌تنها جذاب بلکه واجب است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.33 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۸۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب موسی و یکتاپرستی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل نخست: موسای مصری تبار

محروم کردنِ یک قوم از مردی که آن قوم او را به عنوان برجسته ترینِ پسران خویش می ستاید کاری نیست که با فراغ بال انجام پذیرد ــ خاصه به دست کسی که خود به آن قوم تعلق دارد. با وجود این، هیچ ملاحظه ای مرا وا نخواهد داشت که به جهت پاره ای به اصطلاح مصالح قومی حقیقت را نادیده بگیرم. وانگهی، چه بسا روشن کردن امور واقعِ مربوط به این مسئله بینش ما را درباره وضعیت آن ها ژرف تر سازد.
موسی، رهایی بخش قوم خویش، که برای ایشان دین و قانون هایی تازه به ارمغان آورد، به عصری چندان دور تعلق داشت که ابتدا این سوال مطرح می شود که آیا او شخصیتی تاریخی بوده است یا چهره ای افسانه ای. در صورت اول، زمان زیست او قرن سیزدهم یا چهاردهم پیش از میلاد بوده است: از وی هیچ کلامی به جز کتاب های عهد عتیق و احادیث روایت شده یهودیان به دست نداریم. هرچند قضاوت در این باره فاقد قطعیت تاریخی است، اکثر تاریخ دانان معتقدند که به یقین زمانی می زیسته و خروج بنی اسرائیل از مصر به رهبری وی به راستی روی داده است. به دلایل قانع کننده گفته شده است که بدون پذیرفتن این موضوع، تاریخ بعدی بنی اسرائیل را نمی توان درک کرد. امروزه علم بیش از پیش محتاط شده است و در قیاس با روزهای آغازین پژوهش تاریخی با ملایمت خیلی بیشتری با سنت برخورد می کند.
آن چه پیش از هر چیز در شخصِ موسی توجه ما را جلب می کند نام اوست که به زبان عبری موشه(۱) نوشته می شود. می توان پرسید ریشه این اسم از کجاست و معنای آن چیست؟ بنا به قول مشهور، در باب دوم سِفْر خروج پاسخ این پرسش را نقداً می توان یافت. در این قسمت از داستان می خوانیم که آن شاهزاده خانم مصری که طفل را از آب های نیل گرفت و او را از مرگ رهانید، این نام را بر وی نهاد و در توضیح ریشه این نام افزود: چرا که او را از آب بیرون کشیدم. اما این توضیح به وضوح ناکافی است. یکی از مولفان قاموس یهود(۲) می نویسد: «تفسیر عهد عتیق از این نام ــ“ او که از آب گرفته شده”ــ ریشه شناسی عامیانه است؛ صورت معلومِ این نام در عبری (موشه، خیلی که خوش بین باشیم، فقط “بیرون کشنده” [و نه “بیرون کشیده شده”] می تواند معنا شود) با این راه حل جور درنمی آید.» این استدلال را می توان با دو ژرف اندیشی دیگر تایید کرد: اولاً معنی ندارد شاهزاده خانمی مصری با ریشه واژگان عبری آشنا باشد، و در ثانی رودی که آن کودک از آن بیرون کشیده شده به ظنّ قوی رود نیل نبوده است.
از سوی دیگر، از دیرباز بسیاری بر آن رفته اند که نام موسی از واژگان مصری برگرفته شده است. به جای نقل قول همه نویسندگانی که به طور مشخص در این باره اظهارنظر کرده اند، لازم می دانم به واگویه ای از اثر اخیر جیمز هنری بریستد(۳)، نویسنده ای که کتاب تاریخ مصر وی اثری مرجع شناخته شده است، اکتفا کنم: «شایان توجه است که نام موسی مصری بوده است. درواقع واژه مصری “موسه”(۴) به معنای “فرزند” است و کوتاه شده صورت کامل تر نام هایی چون “آمون ـ موسه” به معنای “ ابنِ آمون” یا “پتَح ـ موسه” به معنای “ ابنِ پتح” است که خود به همین سان کوتاه شده صورتِ کاملِ “آمون فرزندی ارزانی داشته” یا “پتح فرزندی ارزانی داشته” هستند. واژه کوتاه شده “موسه” (فرزند) به صورت جایگزینی راحت و سریع الانتقال برای نام کامل و دست وپاگیر درآمد، ضمن این که نام موسه به معنای “فرزند” در بناهای تاریخی مصر فراوان یافت می شود. پدر موسی بی تردید نام خدایی مصری مانند آمون یا پتح را به صورت پیشوند جلوی نام پسر خویش آورد و نام آن خدا به تدریج در تداول عام حذف شد تا سرانجام آن پسر “موسه” نام گرفت (حرف س که در انتهای نام موسِس (Moses، در انگلیسی: موزِس) آمده، افزوده مترجمان یونانی عهد عتیق است و در صورت عبری آن یعنی “موشه”(۵) نیامده).» من این واگویه را کلمه به کلمه نقل کردم و هیچ مسئولیتی در قبال جزئیات آن نمی پذیرم. و البته کمی تعجب می کنم که چرا بریستد در برشمردنِ نام های مربوط به این بحث، ذکری از نام پادشاهان مصری نمی کند که به همین سان از نام خدایان مشتق شده اند، از جمله آح ـ موسه، توت ـ موسه (توتمِس)، و رَع ـ موسه (رامسس).(۶)
دور از انتظار نیست که یکی از بسیار نویسندگانی که مصری بودن نام موسی را پذیرفته اند به این نتیجه رسیده باشد یا لااقل این احتمال را در نظر گرفته باشد که دارنده یک نام مصری خود مصری بوده است. در روزگار مدرن، در خصوص چنین استنتاج هایی تردید به خود راه نمی دهیم، گرچه امروزه یک شخص دو نام دارد نه یک نام (منظور نام و نام خانوادگی است) و گرچه تغییر یک نام یا تطبیق آن با وضع وحال جدید هم بعید نیست. پس هیچ تعجب نمی کنیم اگر دریابیم که نام خانوادگی آلبرت فُن شامیسو(۷)، شاعر آلمانی، ریشه فرانسوی دارد و در مقابل، نام ناپلئون بناپارت ریشه ایتالیایی دارد و بنجامین دیزرائیلی(۸)، همان طور که از نامش برمی آید، یک یهودی ایتالیایی است. این گونه پی بردن به تبار از روی نام، در مورد اسامی روزگاران قدیم قاعدتاً به مراتب مطمئن تر و قطعی تر است. با وجود این، من هیچ تاریخ نگاری را سراغ ندارم که در خصوص موسی به این نتیجه رسیده باشد، حتا مورخانی چون بریستد که حاضرند فرض کنند موسی «به همه معارف و حکمت مصریان آگاه بود.»(۹)
در این باره که چرا ایشان به این نتیجه نرسیدند، فقط می توان به حدس و گمان توسل جست. شاید نمی توانستند بر ترس آمیخته با احترامشان از سنت کتاب مقدس غلبه کنند. شاید حتا جرئت نمی کردند خیال کنند موسی از بنی اسرائیل نبوده است. هرچه بود، آن چه درواقع رخ داد این بود که نتیجه گرفتند تایید مصری بودن این نام، دخلی به قضاوت درباره تبار و زادگاه موسی ندارد، و هیچ نتیجه ای از آن استنباط نشد. اگر پرسش ملیت این مرد بزرگ مهم تلقی شود، آن گاه هر داده و یافته تازه ای که به پاسخ آن کمک کند مطلوب است.
مقصود من از این رساله کوچک همین بوده است. برای کمک به پیشبرد این بحث، از روان کاوی مدد خواهم گرفت. موضوعاتی که بدین شیوه مطرح می شوند فقط برای اندک خوانندگانِ آشنا با بحث روان کاوی و قادر به درک استنتاج های آن جالب خاطر خواهند بود، امیدوارم این رساله مقبول طبع ایشان باشد.
در سال ۱۹۰۹، اوتو رانک،(۱۰) که آن هنگام هنوز تحت تاثیر عقاید من بود، بنابر پیشنهاد من کتابی را با عنوانِ اسطوره های مربوط به تولد قهرمانان(۱۱) منتشر کرد. این کتاب درباره این واقعیت بحث می کند که «تقریباً همه اقوام متمدنِ مهم درباره پهلوانان، شاهان و شاهزادگان افسانه ای، پایه گذاران مذاهب، سلسله ها، امپراتوری ها و شهرها ــ در یک کلام، قهرمانان ملی خویش ــ در همان اوایل اسطوره هایی سرهم کرده و در مدح ایشان شعرها سروده اند. به طور مشخص، تاریخ تولد و سال های اولیه زندگی آنان سرشار از ویژگی های خیال انگیز است؛ شباهت شگفت انگیز، نه، همسانی موبه موی آن افسانه ها، حتا زمانی که به اقوامی متفاوت و کاملاً مستقل از هم تعلق دارند ــ گاهی با فرسنگ ها فاصله از یکدیگرــ شهره عام و خاص است و مایه حیرت پژوهشگران بسیاری شده است.» ما به پیروی از رانک ــ مطابق با روش خاص گالتون ــ به بازسازی «اسطوره ای میانگین» دست می زنیم که ویژگی های بنیادین تمامی این افسانه ها را برجسته می نماید و سپس به این فرمول می رسیم:
«قهرمان داستان پسرِ والدینی است که به بالاترین پایگاه اجتماعی تعلق دارند و در اغلب موارد فرزند یک شاه است.
بسته شدن نطفه او به موانعی برمی خورد، مانند ریاضت پیشگی یا نازایی موقت والدین؛ در غیر این صورت، والدین قهرمان به علت ممنوعیت ها یا دیگر موانع بیرونی در خفا و پنهانی نزدیکی می کنند. در مدت بارداری مادر یا پیش از آن کاهنی یا رویای صادقه ای به پدر هشدار می دهد که تولد کودک با خطری مهلک برای جان او همراه خواهد بود.
در پی این هشدار، پدر (یا فردی به نمایندگی از طرف وی) فرمان قتل کودک نورسیده را صادر می کند یا این که وی را در معرض خطراتی مهلک قرار می دهد. در اکثر موارد، نوزاد را در صندوقچه ای می گذارند و به دست امواج می سپارند.
سپس نوزاد را حیوانات یا افراد تهی دستی همچون چوپانان نجات می دهند و حیوانی ماده یا زنی از طبقات فرودست او را شیر می دهد.
هنگامی که کودک به سن بلوغ و جوانی می رسد پس از ماجراهایی غریب و فراوان، والدین بلندپایه و بااصل ونسب خویش را باز می یابد، از پدرش انتقام می گیرد و پس از آن که قومش او را باز می شناسند، به شهرت و افتخار دست می یابد.»
یکی از کهن ترین شخصیت های تاریخی که این افسانه درباره اش روایت می شود سارگُنِ آگاده ای(۱۲) موسس کشور اکد و شهر بابل حدود ۲۸۰۰ پیش از میلاد است. از منظر آن چه در این افسانه مورد توجه ماست بد نیست شرح حال منسوب به او را نقل کنیم:
«من سارگون، سلطان مقتدر، سلطان آگاده ام. مادرم از باکره های معبد وستا بود؛ اما پدرم را نشناختم؛ حال آن که برادر پدرم در کوهستان می زیست. نطفه من در رحم مادرم، باکره معبد وستا، در شهر آزوپیرانی(۱۳) واقع در کرانه های رود فرات بسته شد. او در خفا مرا به دنیا آورد و داخل سبدی جگن پوش قرار داد و درِ آن را قیراندود کرد و در آب رودخانه افکند. رودخانه مرا به قعر خویش نکشید بلکه به دست سقّایی به نام آکی(۱۴) سپرد. آکی سقّا که مردی پاک دل بود مرا از آب برکشید. آکی سقّا مرا همچون پسر خویش بزرگ کرد. آکی سقّا مرا به باغبانی خویش برگزید و آن هنگام که من باغبانی می کردم، ایشتار(۱۵) دل به من باخت. من پادشاه شدم و چهل وپنج سال پادشاهی کردم.»
شاخص ترین نام ها در این مجموعه که با نام سارگُن آگاده ای آغاز می شود موسی، کوروش و رُمولوس [بنیان گذار شهر رم] هستند. اما رانک علاوه بر این ها بس بسیار قهرمانان دیگری برشمرده است که به عالم افسانه و شعر تعلق دارند و شرح حال کودکی و جوانی شان کاملاً یا بعضاً به همین منوال است؛ قهرمانانی همچون اودیپوس، کارنا(۱۶)، پاریس [شاهزاده تروایی]، تلیفوس(۱۷)، پرسئوس(۱۸)، هراکلس، گیل گمش، آمفیون(۱۹)، زتوس و دیگران.
منشا و جهت گیری این قسم اسطوره ها به لطف کتاب رانک برای ما آشناست. من فقط لازم می دانم با اشاراتی کوتاه و اندک، نگاهی دوباره به نتایج تحقیق وی بیفکنم. قهرمان مردی است که دلاورانه با پدر می ستیزد و سرانجام پیروزمندانه بر وی چیره می شود. اسطوره مورد بحث، اصل و منشا این مبارزه را به همان آغاز زندگی قهرمان می رساند که نوزاد علی رغم خواست پدرش به دنیا می آید و به رغم نیات شومِ پدرش نجات می یابد. نهادن کودک در صندوقچه و بی پناه گذاردنِ او به روشنی نمادی از تولد و زایش است. صندوقچه همان زهدان مادر است و رودخانه همان آبی است که کودک به هنگام تولد در آن غوطه ور است. در خواب های بی شماری، رابطه کودک با والدین به صورت بیرون کشیدن یا نجات دادن از آب تصویر می شود. هنگامی که قومی در خیال و تصور خویش این افسانه را به شخصیت مشهوری نسبت می دهد، حکایت از این دارد که آن شخصیت به عنوان قهرمان در میان آنان به رسمیت شناخته شده و زندگانی او با سرمشق مذکور تطابق یافته است. خاستگاه درونی این افسانه، همان به اصطلاح «رمانسِ خانوادگی» فرزندان است که در آن پسر نسبت به تغییر ارتباط درونی خویش با پدر و مادرش به ویژه با پدرش واکنش نشان می دهد. سال های نخست زندگی کودک زیر سلطه پدر و در سایه اقتدار زیاده از حد وی سپری می شود؛ از این رو، پادشاهان و ملکه ها در رویاها و افسانه های پریان همواره معرف پدران و مادران هستند. بعدها، بر اثر رقابت جویی و ناامیدی های شدید، خلاصی جستن از پدر و مادر و خُرده گیری از پدر آغاز می شود. از این رو، هر دو خانواده اسطوره، خانواده اصل ونسب دار و همچنین خانواده دون پایه، تصاویری خیالی از خانواده خود کودک به شمار می آیند آن گونه که در دوره های متوالی زندگی اش پدیدار می گردند.
اغراق نیست اگر بگوییم این مشاهدات علت شباهت و همچنین رواج جهان گستر اسطوره های تولد قهرمان را کاملاً توضیح می دهد. قضیه وقتی جذاب تر می شود که می بینیم افسانه تولد موسی و به آب سپاری او با دیگر اسطوره ها فرق می کند؛ و در یک بخش اساسی، داستان حتا ضد آن هاست.
از دو خانواده ای که سرنوشت کودک در افسانه به آن ها سپرده می شود آغاز می کنیم. می دانیم تفسیر روان کاوی، این دو خانواده را یک خانواده قلمداد می کند که تمایزشان تمایزی موقت بیش نیست. نظر به وقایعی که تفسیر ناظر بر آن هاست، در شکلِ سنخ نمای اسطوره، خانواده نخست که کودک در آن تولد می یابد خانواده ای است اصل ونسب دار و غالباً سلطنتی؛ و خانواده دوم که کودک در آن پرورش می یابد خانواده ای است معمولی و دون پایه. فقط در داستان اودیپوس شهریار است که این تفاوت در پرده ابهام می رود. کودک را خانواده ای سلطنتی سر راه می گذارند و زوجی سلطنتی بزرگش می کنند. تصادفی نیست که در این یک نمونه، در خودِ اسطوره بارقه ای از یگانگی آغازینِ دو خانواده به چشم می خورد. تضاد اجتماعی دو خانواده ــ که چنان که می دانیم، به منظور تاکید بر سرشتِ پهلوانی مردی برگزیده و بزرگ است ــ کارکرد دومی به اسطوره ما می بخشد، که در مورد شخصیت های تاریخی اهمیت و معنایی دوچندان می یابد. این تضاد می تواند درضمن به قهرمان ما مقام چنان بلندی ببخشد که به جایگاه اجتماعی بالاتری دست یازد. این چنین است که کوروش در نظر مادها کشورگشایی اجنبی است که به لطف افسانه بی پناه شدن در کودکی نوه پادشاهشان می شود. روند مشابهی در افسانه رُمولوس روی می دهد؛ اگر به راستی مردی به این نام هرگز در جهان بوده باشد، قاعدتاً ماجراجویی گمنام و نودولت بوده است؛ افسانه است که او را فرزند و وارث پادشاه آلبا لونگا(۲۰) می سازد.(۲۱)
این روند در داستان موسی بسیار متفاوت است. در این جا خانواده نخست ــ که معمولاً در افسانه خانواده ای مبرّز است ــ خانواده ای است کاملاً ساده و معمولی. او فرزندِ لاویان یهودی است. اما خانواده دوم ــ خانواده دون پایه ای که قهرمانان بنا به قاعده در آن بزرگ می شوندــ جای خود را به خانواده سلطنتی مصر می دهد؛ و شاهدخت او را همچون پسر خویش بزرگ می کند. این فاصله گرفتن از سنخ معمول افسانه ها مایه حیرت بسیاری از پژوهندگان شده است. ادوارد مایر(۲۲) و دیگرانی که پس از وی در این زمینه تحقیق کردند شکل اصلی و نخستین افسانه را متفاوت انگاشته اند. فرعون در عالم خواب با دیدن رویایی پیشگویانه(۲۳) خبردار گشت که نوه دختری اش برای او و تاج و تخت پادشاهی اش خطرآفرین است. به همین سبب پس از مدت کوتاهی از تولد نوزاد او را در آب های نیل رها می سازد. اما نوزاد به دست قوم یهود از آب نجات می یابد و همچون فرزند خودِ آنان بزرگ می شود. اگر با واژگان فنی رانک سخن بگوییم، «انگیختارهای ملی» این افسانه را به صورتی که هم اکنون می شناسیم دیگرگون ساختند.
اما با تامل بیشتر مشخص می شود که این قسم افسانه اولیه درباره موسی که از سایر افسانه های مربوط به تولد قهرمانان برگرفته نشده باشد، نمی توانسته وجود داشته باشد، زیرا افسانه یا منشا مصری دارد یا منشا یهودی. فرض نخست را می توان نادیده انگاشت. مصریان هیچ انگیزه ای برای تجلیل و تکریم موسی نداشتند؛ از دیدگاه ایشان او قهرمان نبود. بنابراین، این افسانه می بایست از قوم یهود سرچشمه گرفته باشد؛ یعنی افسانه مزبور در روایت معمول آن به شخصی که رهبر این قوم بوده نسبت داده شد. اما افسانه اصلاً برای آن منظور مناسب نبود؛ افسانه ای که قهرمان یک قوم را بیگانه و اجنبی معرفی کند چه حُسنی برای آن قوم دارد؟
افسانه موسی، آن گونه که امروزه می شناسیم، دلتنگ و خسته پساپشت انگیزه های پنهان خویش وامانده است. اگر موسی از خاندانی سلطنتی نباشد، افسانه ما نمی تواند از او یک قهرمان بسازد؛ و اگر او فردی یهودی بماند، این برای ترفیع منزلت وی توفیری ندارد. فقط یک ویژگی کوچک کل افسانه تاثیرگذار می ماند: اطمینان به این که نوزاد به رغم تهدید نیروهای پرقدرت بیرونی زنده ماند. این ویژگی در سرگذشت عیسای کودک تکرار می شود، آن جا که هرود کبیر، پادشاه یهودیان، نقش فرعون را می پذیرد. پس درواقع حق داریم فرض کنیم که اقتباس کنندگان در برخورد نسبتاً خام و نپخته شان با مواد و عناصر افسانه صلاح دیدند ویژگی های خاصی را به قهرمان خویش، موسی، نسبت دهند که جزو ویژگی های قهرمانان افسانه های سنتی بی پناه ماندن، بودند و بااین همه نظر به اوضاع و احوال خاص موسی با او تناسب نداشتند.
اگر راه دیگر و شاید توفیق آمیزتری برای پی بردن به معنای خودِ اسطوره بی پناه شدنِ [قهرمانان در نوزادی] در کار نبود، آن گاه پژوهش ما نیز لاجرم به همین نتیجه ناپذیرفتنی و چه بسا غیرقطعی ختم می شد، بی آن که کمکی به پاسخ گفتن به پرسش مصری بودن یا نبودن موسی کرده باشد.
اجازه دهید به دو خانواده مورد بحث در افسانه بازگردیم. همان طور که می دانیم، این دو خانواده، در تراز تفسیر تحلیلی، یکی اند. در تراز اسطوره، دو خانواده جدا از هم اند؛ یکی بلندپایه و دیگری دون پایه. گو این که در مورد آن شخص تاریخی که افسانه به او نسبت داده شده تراز سومی وجود دارد، تراز واقعیت. یکی از خانواده ها واقعی است، خانواده ای که آن انسان برگزیده درواقع در آن تولد یافته و در آن بزرگ شده است. دیگری خانواده ای است خیالی که اسطوره در تعقیب انگیزه های خویش آن را جعل می کند. مطابق رسم معمولِ این افسانه ها، خانواده واقعی همان خانواده دون پایه و خانواده بلندپایه همان خانواده خیالی است. در مورد موسی، چیزی متفاوت به نظر می رسد. در این جا، دیدگاه جدید ممکن است نکته هایی را روشن سازد. از این منظر، خانواده نخست که نوزاد را بی پناه رها می کند، در همه مواردِ مشابه، همان خانواده خیالی است؛ خانواده دوم، اما، که نوزاد را به فرزندی می پذیرد و بزرگ می کند خانواده واقعی اوست. چنان چه ما جرئت کنیم و این گزارش را به مثابه حقیقت عامی که اسطوره موسی را هم شامل می شود بپذیریم، بی درنگ راه ما مشخص می شود. موسی فردی مصری ــ و احتمالاً با تباری بلندپایه ــ است که اسطوره می کوشد او را به فردی یهودی مبدل سازد. و این نتیجه و حاصل بحث ما خواهد بود! بی پناه گذاردن نوزاد در آب سرجای خود است؛ برای سازگارکردن داستان با نتیجه جدید، نیت بایستی تغییر می کرد، آن هم نه بدون خشونت. سپردن طفل به دست امواج از شیوه ای برای خلاص شدن از شر او به وسیله ای برای نجات و رستگاری وی بدل می شود.
ناهمگرایی افسانه موسی با دیگر افسانه هایی از این دست ممکن است ناشی از یک ویژگی خاص داستان زندگی موسی باشد. در حالی که در همه افسانه ها قهرمان در سیر پیشرفت زندگی خویش از جایگاه دون پایه آغازین به جایگاهی بلندپایه دست می یابد، زندگی قهرمان وارِ موسی، برعکس با سقوط از بلندمرتبگی به سطح کودکان بنی اسرائیل آغاز شد.
این پژوهشِ مختصر با این امید انجام شد تا برهان تازه دومی در تایید فرضِ مصری بودن موسی به دست دهد. دیدیم که برهان اول، استدلال بر پایه نام او، برهان قاطعی قلمداد نشده است.(۲۴) در این جا لازم است خود را آماده رویارویی با استدلال جدید ــ تجزیه و تحلیل افسانه بی پناهی ــ کنیم، نه این که آن را نادیده بگیریم. احتمالاً ایراد می گیرند که وقایع مربوط به اصل و منشا افسانه ها و سیر دگردیسی آن ها مبهم تر از آن اند که اجازه دهند به نتیجه ای چون نتیجه استدلال اول برسیم و هر تلاشی برای بیرون کشیدن هسته حقیقت تاریخی [از دل افسانه ها]، به جهت تعارض و تناقض های پیرامون شخصیت قهرمان گونه موسی و در برابر علائم بی چون وچرای تحریف غرض آلود و ترضیه امیالِ انباشت شده در طی قرون، محکوم به شکست است. من با این طرز تلقی منفی همداستان نیستم، اما در جایگاهی قرار ندارم که آن را مردود اعلام کنم.
اگر به هیچ یقین و اطمینانی بیش از این امید نداشتم، اصلاً چرا دست به انتشار این پژوهش زده ام؟ موضوع تاسف آور این است که من حتا برای اثبات حقانیت خویش نیز به ناچار باید به مدارکی اندک اکتفا کنم. با وجود این، اگر فردی مجذوب دو استدلالی شود که پیش تر خطوط کلی آن ها را مشخص کردیم و این نتیجه را که موسی نامداری مصری بود به جد بگیرد، آن گاه دورنماهای پرجاذبه و فراخ گستری پیشِ روی خویش خواهد دید. به کمک پاره ای مفروضات معین، می توان به انگیزه های راهبر موسی در رسالت شگرفی که بر دوش خود نهاد پی برد؛ و در سایه این بحث، می توان انگیزه احتمالی وی را از خصایص و غرایب فراوان قوانین و دینی که او به قوم یهود ارزانی کرد دریافت. و این خود زمینه ساز اندیشه هایی کمابیش مهم درباره خاستگاه ادیان توحیدی به طور کلی می شود، البته این قبیل ملاحظات مهم را نمی توان صرفاً بر پاره ای احتمالات روان شناختی استوار ساخت. حتا اگر می پذیرفتیم که از منظر تاریخی موسی مصری است، در نهایت نیازمند یک اصل پایدار و مستحکم دیگر هستیم تا بتوانیم نشان دهیم که خیل کثیر احتمالاتِ پیش آیند صرفاً زاده تخیل و بس به دور از واقعیت نیستند. ارائه برهانی عینی از دوره ای که حیات موسی و همراه با آن خروج یهودیان از مصر در آن واقع شده شاید بسنده می بود، اما چنین برهانی در دست نیست؛ پس بهتر است فعلاً از این نظرمان که موسی مصری بود هیچ نتیجه ای استنباط نکنیم.

فصل دوم: اگر موسی مصری باشد...

در فصل نخست این کتاب تلاش کردم تا با استدلالی جدید این فرضیه را که موسی، رهایی بخش و مقنّنِ قوم یهود، نه یهودی بلکه مصری بود تقویت کنم. از دیرباز بسیاری صاحب نظران دریافته بودند که نام موسی از واژگان زبان مصری مشتق شده است، اما چنان که باید و شاید به آن وقعی نگذاشته بودند. من استدلال دیگری به این استدلال افزودم و عنوان کردم که تفسیر افسانه بی پناهی و سرراه گذاری در مورد موسی لاجرم به این نتیجه می رسد که او فردی مصری بود و قومی نیاز داشت تا وی را یهودی معرفی کند. در پایان فصل قبل عنوان کردم که نتایج مهم و دامن گستری از فرضیه مصری بودنِ موسی می توان استنباط کرد؛ ولی من آمادگی لازم را برای دفاع علنی از آن ها نداشتم، چرا که صرفاً مبتنی بر احتمالات روان شناختی بودند و فاقد برهان عینی. هر قدر احتمالاتی که بدین قرار در نظر می آیند مهم تر و پرمعنی تر باشند، باید با احتیاط بیش تری آن ها را در معرض یورش انتقادی جهان خارج نهاد، خاصه زمانی که هیچ مبنای مطمئنی در کار نیست ــ مانند تندیس پولادین بزرگی که بر پایه های گِلی قرار گرفته باشد. هیچ احتمالی، هرچند وسوسه گر و جذاب، نمی تواند در قبال خطا و انحراف از ما پشتیبانی کند؛ باید به خاطر سپرد که امرِ محتمل لزوماً همان حقیقت نیست و حقیقت همواره محتمل نیست، حتا اگر به نظر برسد که همه اجزای مسئله ای مانند قطعات یک پازل با هم جور می شوند. سرانجام این که، قرارگرفتن در زمره مدرسیون و شارحین تورات که به کاربستِ تبحر خویش بسنده می کنند، غافل از این که استنتاج هایشان چه اندازه ممکن است از حقیقت دور باشد، اصلاً خوشایند نیست.
با وجود این شبهات که هم اکنون همچون گذشته بر دوش من سنگینی می کنند، سرانجام در کشاکش انگیزه های گوناگونم تصمیم گرفتم این جستار را در ادامه مقاله اول بیاورم. اما بار دیگر اعلام می کنم که این قسمت فقط جزئی از کل است نه مهم ترین قسمت آن.

نظرات کاربران درباره کتاب موسی و یکتاپرستی