فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب داستان‌های کوتاه امریکای لاتین

کتاب داستان‌های کوتاه امریکای لاتین

نسخه الکترونیک کتاب داستان‌های کوتاه امریکای لاتین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب داستان‌های کوتاه امریکای لاتین

دنیای گسترده و حیرت آور ادبیات امریکای لاتین تنها به رمان هایی که تاکنون خوانده ایم و خواهیم خواند محدود نمی شود. در این منطقه از جهان داستان کوتاه از دیرباز جایگاهی والا و قابل قیاس با رمان داشته است. آنچه در این مجموعه آمده است، کیفیت استثنایی این داستان ها را آشکار می کند و دریچهٔ دیگری است بر دنیایی که هنوز برای مبهوت کردن ما شگفتی ها در آستین دارد. این کتاب مجموعه ای از داستان های کوتاه از نویسندگان امریکای لاتین است که توسط روبرتو گونسالس اچه وریا، استاد ادبیات امریکای لاتین و ادبیات تطبیقی دانشگاه ییل برای دانشگاه آکسفورد گردآوری شده است. کتاب سیر تحول داستان کوتاه امریکای لاتین را از دورهٔ استعمار تا دوران معاصر بر خواننده روشن می کند و هر داستان نمایندهٔ خوبی برای هر دوره است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۵۸۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب داستان‌های کوتاه امریکای لاتین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

در امریکای لاتین داستان کوتاه ژانری(۳) است با محبوبیت فراوان میان خوانندگانی از هر دست. پرتوقع ترین محافل ادبی نیز آن را به رسمیت شناخته اند. بسیاری از نویسندگان نام آور امریکای لاتین فقط داستان کوتاه می نوشتند ــ برای مثال اوراسیو کیروگا، خورخه لوییس بورخس و خوان خوسه آرِئولا ــ و برخی از رمان نویسان سرشناس این منطقه داستان های کوتاهی نوشته اند که به اندازه رمان هاشان مایه شهرت و اعتبار ایشان شده است. از آن جمله اند، ماشادو د آسیس، گابریل گارسیا مارکز و خوان رولفو. سایر رمان نویسان موفق مثل خولیو کورتاسار و رینالدو آرِناس به گمان برخی صاحب نظران بهترین آثار خود را در قالب داستان کوتاه آفریده اند. در هر کشور گزیده های فراوان از داستان کوتاه منتشر شده و جوایز بسیار به نویسندگان اهدا شده است. گنجینه سرشار داستان کوتاه امریکای لاتین که غنایی همچون کل ادبیات و هنر این منطقه دارد، انکارِ عقیده کسانی است که ساده اندیشانه توسعه نیافتگی اقتصادی و بی ثباتی سیاسی را با فقر هنری معادل می گیرند. برخی از نویسندگانی که نام بردیم در شمار بهترین نویسندگان جهان اند و بر ادبیات توسعه یافته ترین کشورها اثر نهاده اند.
در آغاز سخن باید برخی از دریافت های نادرست از ادبیات امریکای لاتین را به یک سو برانیم. یکی از این دریافت های نادرست که با درخشش ناگهانی رمان نویسان دهه ۱۹۶۰ (مشهور به شکوفایی رمان امریکای لاتین) پدید آمد، این است که ادبیات امریکای لاتین پدیده ای تازه و بی پیشینه است. اما در واقع با توجه به ماهیت امپراتوری ایبریایی(۴) که امریکای لاتین از آن پدید آمد، از قرن شانزدهم این منطقه، خاصه در قلمرو اسپانیا، توانست فعالیت های ادبی خود را با فعالیت های غرب همگام کند. دریافت نادرست دیگر که پیامد دریافت نخست است، این است که ادبیات امریکای لاتین به سبب تاریخ و محیط جغرافیایی منطقه، ماهیت و مضمون روستایی دارد. اما برخلاف زندگی مستعمرات در امریکای شمالی، امپراتوری اسپانیا بر گرد شهرهایی آباد شکل گرفت و شهرهایی که مقر دربارهای باشکوه نایب السلطنه ها بودند، با بسیاری مراکز مادرشهر رقابت می کردند و گاه از آنها پیش می افتادند. در بسیاری مناطق، مثل مکزیک، اسپانیایی ها ناچار بودند با فرهنگ بومی که پرتوان و پیشرفته بود و شهرهای بزرگ و کاملی از آن خود داشت رقابت کنند، نه با قبایلی چادرنشین. پایتخت نایب السلطنه مکانی بود برای همزیستی شهرهای بومی و اروپایی. ادبیات امریکای لاتین از همان آغاز فعالیتی شهری بود، حتی زمانی که مضامین روستایی داشت، از آن روی که نویسندگان، با مقاصد سیاسی، به جنگل و صحرا و سرزمین های دور از ساحل توجه می کردند.
نکته آخر این که برخی منتقدان، ادبیات امریکای لاتین را به سبب جهت گیری هایش، ولایتی و به سبب تکنیک هایش، که بازتاب نزدیکی به طبیعت است، ناپخته به شمار می آرند. اما به راستی عکس این عقیده صادق است. وجه غالب ادبیات امریکای لاتین جهان وطنی و پیچیدگی است. در دوران استعمار حیات فکری تحت سلطه مکتب نومدرسی(۵) بود که تاکید بسیار بر منابع کلاسیک و میهنی، و فن بلاغت و منطق داشت. این را نیز بیفزاییم که روش آموزش و دانشی که آموخته می شد همراه با مباحثات پرتکلف درباره واقعیت، عاداتی ذهنی پدید آورد که میراث نامبارکی در سیاست و کل فرهنگ منطقه برجا نهاد. از همان قرن شانزدهم دانشگاه قدیس توماس آکویناس، در هیسپانیولا(۶) دایر بود همچنین در تلاتلولکو(۷)، در مکزیک، دانشگاهی برای آموختن لاتین به پسران اشراف بومی وجود داشت. امپراتوری اسپانیا با کلام قانون اداره می شد، امپراتوری پرتغال نیز چنین بود اما با جدیتی کمتر. این رسم و عرف بعد از استقلال نیز برجا ماند. از قرن نوزدهم، آن گاه که ادبیات امریکای لاتین بدل به فعالیت اجتماعی آگاهانه و هدفمند شد، پاریس کانون فکری و هنری امریکای لاتین بود، و هنوز شهری است که نویسندگان کشورهای گوناگون در آنجا به دیدار هم و مبادله افکار می روند. ادبیات امریکای لاتین از همان زمان تا حد بسیار زیادی جهان وطن بوده است. نویسندگان امریکای لاتین، همچون بورخس، آلِخو کارپانتیه و ژوائو گیمارس روسا، افرادی با دانش وسیع و مسلط به چند زبان بودند. تظاهر به ساده دلی و طبیعی بودن که ظاهرا در میان نویسندگان امریکای شمالی رواج دارد، در میان نویسندگان امریکای لاتین خصلتی عام نیست، زیرا اینان از دانش و فضل خود شرمنده نیستند. تعهد سیاسی هم مانعی در راه آموختن یا پالایش شگردهای هنری نبوده است. خوسه مارتی، انقلابی و شاعر کوبایی قرن نوزدهم، دست کم سه زبان می دانست و شعرهایی بسیار زیبا دارد.
یکی از مهم ترین ابعاد این سنت دیرینه ادبی در امریکای لاتین کیفیت و کمیت داستان های کوتاه آن است. این ویژگی را می توان نتیجه همگرایی چرخه هایی روایی دانست که از منابع گوناگون و توانمند سرچشمه گرفته اند: فرهنگ های بومی گوناگون (آزتک، مایا، اینکا، گوارانی)، چند فرهنگ افریقایی (مهم ترین آنها یوروبا) و فرهنگ ایبریایی که خود شامل پرتغالی، گالیسی و کاتالان می شود، و نیز کل فرهنگ اروپایی که از طریق قرون وسطی به دوران کلاسیک و کتاب مقدس و آن گاه به منابع هندوـ اروپاییِ گنجینه روایت های غرب می رسد. اما فراوانی داستان کوتاه در امریکای لاتین دلایل دیگر نیز دارد. برای مثال در منطقه ای که میان کشورهای مختلف با زبانی واحد تقسیم شده، داستان کوتاه که به سهولت سفر می کند، ژانری است که نویسندگان امریکای لاتین به کمک آن با شتابی بیشتر با هم آشنا می شوند. دلایل دیگر برای غنای داستان کوتاه امریکای لاتین هر چه باشد، این داستان ها نه تنها تاریخچه ای مشترک، بلکه ویژگی هایی مشترک با داستان کوتاه در سراسر جهان دارند. از میان همه ژانرهای منثور، داستان کوتاه هم بیشترین جنبه ادبی را دارد و هم کمترین جنبه را. بیشترین از آن روست که داستان کوتاه هنرمندانه در مورد قالب و اصالت بسیار سختگیر است و کمترین از آن روی که داستان کوتاه تنها ژانر منثور مدرن است که سنت شفاهی، حتی در گفت وگوهای روزانه، در کنار آن برجا مانده و چندان توجهی به جزئیات صوری یا نوآوری ندارد. قصه گویی به طور عمده عبارت است از انتقال روایتی دریافت شده از قصه ای مشخص که قبلاً بارها و بارها بازگویی شده است. انسان در زندگی روزانه داستان های کوتاه بسیار می شنود. غیبت کردن خود نوعی داستان کوتاه است، همچنین حکایت هایی که سر میز شام گفته می شود. اینها ممکن است به هماهنگی و رنگارنگی نمونه های ادبی باشند. این گفته در مورد لطیفه ها نیز صدق می کند که بیش از تازگی، به مهارت گوینده در اجرا بستگی دارد. دروغ هم اغلب داستان های کوتاهی است با دقت بسیار در ساختار، و نیز اعترافات در برابر مقامات حکومتی، حقوق دانان یا روان پزشکان. قصه گویان روستایی در ونزوئلای امروز سنت را با تکنولوژی مدرن درآمیخته اند، و نوار کاست قصه های خود را در ایستگاه ها و جایگاه های بنزین به فروش می رسانند.
برخلاف آنچه انتظار می رود، این ژانر در علوم اجتماعی زندگی تازه ای یافته است. شرح حال های ارائه شده در روانکاوی، انسان شناسی و جامعه شناسی اغلب شبیه داستان کوتاه اند، و این واقعیت را قوم نگاری امروز تایید می کند. دوتا از موثرترین مجموعه های داستان کوتاه در صد سال گذشته، (The Golden Bough (۱۸۹۰نوشته سر جیمز جی. فریزر(۸) و (The Interpretation of Dreams( ۱۹۰۰  نوشته سیگموند فروید بوده است. آثار کارل یونگ رابطه میان داستان های اساطیری و ناخودآگاه را نشان داد و کلود لوی ـ استراوس(۹)، ساختار ژرف قصه ها را با ساختارهای زبان مقایسه کرد. ظاهرا داستان کوتاه از گذشت زمان، سلایق ادبی، پیشرفت و تنوع فرهنگ ها گزندی نمی بیند. هر کس، در هر جا، همیشه داستان ها گفته، هرچند مقصودش با توجه به آن لحظه تاریخی متفاوت بوده است. داستان های تائینویی، مایایی و اینکایی که در این گزیده آمده، شاید در فضای فرهنگی اصلی، کارکردی آیینی و نیایشی داشته است.
اگرچه تعریف این ژانر مشکل است، داستان کوتاه ــ نوعی پدیدارشناسی ــ حس و ترکیبی دارد که با طول محدود آن و زمان کوتاهی که صرف خواندن یا شنیدنش می کنیم مشخص می شود. اما سنجش طول داستان آسان نیست ــ هرچند داستان کوتاه اغلب باید چنان باشد که در یک نشست خوانده شود، تا وقتی به پایان می رسد کل آن در ذهن خواننده باقی مانده باشد. این که چرا داستان کوتاهِ هنری این قدر به فکر وحدت طرح، نمادگرایی و نواخت داستان است هنوز پاسخ روشنی ندارد. در این صورت داستان کوتاه شبیه شعر غنایی و موسیقی می شود. یک جمله موسیقی فقط زمانی بر شنونده اثر می گذارد که جمله قبلی هنوز در گوشش طنین انداز باشد. از خواننده داستان کوتاه خوش ساخت انتظار می رود رویدادهای قبلی یا هر جزئیات دیگر را به یاد داشته باشد و در ذهن خود رابطه ای میان آنها ایجاد کند. لذت زیباشناختی حاصل از داستان کوتاه خوب، که احتمالاً ناگهانی و فشرده است، به توان داستان در انگیزش این تداعی ها وابسته است. اما تفاوت میان داستان کوتاه و شعر غنایی و موسیقی بسیار است. یک داستان خوب شاید بتواند از اجرایی بد به دست نویسنده ای خامکار جان سالم به در برد. هسته اصلی آن در واقع تلاقی رویدادهاست، مستقل از نحوه اجرا و شگردهای ادبی باب روز. از این روست که داستان کوتاه، همچون چکامه های مردمی، گاه نویسنده شناخته شده ای ندارد. ولادیمیر پروپ(۱۰) با توجه به این مسئله نوعی «ریخت شناسی» برای قصه های عامیانه روسی پیشنهاد کرد، چنان که گویی این داستان ها به اندازه خود زبان در میان مردم مشترک هستند. دلیل دیگر برای غنای سنت داستان کوتاه در امریکای لاتین احتمالاً ترکیب کردن قالب های والای ادبی با قالب های بسیار سنتی است.
نخستین داستان های کوتاهی که به زبان های اروپایی از جایی که بعدها امریکای لاتین نامیده شد سرچشمه گرفت، بی تردید قصه هایی بود که ملاحان از ماجراهای خود در میخانه های بندرهایی چون کادیث (قادس)، سویل و لیسبون تعریف می کردند. برخی از این داستان ها که در طول سفرهای جانفرسای دریایی بارها واگو شده و صیقل خورده بود، در نوشته های پتر مارتیر دانگیرا(۱۱) (۱۴۹۵ــ۱۵۲۶) نخستین مورخ دنیای جدید و نیز نخستین گردآورنده امریکانا (هم درباره صنایع دستی و هم درباره فرهنگ این منطقه) راه یافته است. این نویسنده خستگی ناپذیر در De orbe novo decades، با لذتی نمایان، حکایتی درباره مادر خرونیمو د آگیلار نقل می کند که وقتی (در خبری نادرست) شنید آدم خواران پسرش را خورده اند دیوانه شد. او همچنین خواننده را با نقل کارهای قهرمان وار میمونی یک دست ــ که وقت اسارت به آن روز افتاده بود ــ سرگرم می کند. دانگیرا درعین حال بسیاری از داستان های تائینو را که در واقع فرضیه پیدایش کیهان است، گرد آورده و شباهت های آنها را با اساطیر کلاسیک نشان داده است. او با این مشاهدات موضوعی را مطرح کرد که حتی امروز مایه دردسر فیلسوفان و انسان شناسان شده و آن موضوع این است که آیا اسطوره پدیده ای کلی است که با داستان های مشابه در مناطق جداگانه جهان نقل می شود؟ آیا ذهنیتی جهانی در این داستان ها یافت نمی شود؟ در اواخر قرن پانزدهم و اوایل قرن شانزدهم اجزای چیزی که بعدها ادبیات امریکای لاتین شد (و از قضا به دست این اومانیست شایسته به لاتین نوشته شد) در نوشته های تاثیرگذار دانگیرا فعال شده بود. نفس فعالیت او در مقام گردآورنده قصه هایی از خاستگاه های مختلف، که خود آنها را در قالب بلاغی اروپایی می ریخت (و البته سازگار کردن آنها با هم و با اصل ماخذ کار ساده ای نبود)، در واقع پیش بینی دشواری ها و نیز برخی راه حل هایی است که نویسندگان امروزی امریکای لاتین ابداع کرده اند.
دنیای جدید، فقط از دیدگاه اروپاییان «جدید» بود. مردم بومی آنجا قرن ها قبل از آن که کشتی های کریستوف کلمب در آن صبح دوران ساز ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ در افق این منطقه پدیدار شوند، برای هم قصه می گفتند. قصه های آنان، مانند داستان های عهد عتیق و اساطیر کلاسیک، درباره منشا جهان و انسان بود و شامل قصه هایی درباره آشوب های کیهانی، زنای محارم، خشونت، خیانت، کشمکش های شاهان و مهاجرت های بزرگ می شد. این داستان ها وسیله ای بود برای تجسم بخشیدن به جهان و چاره گری واقعیت های تلخ و تندی که زنان و مردان در هر کجا با آن رودررو می شدند، یعنی تقدیر، مرگ، عروج به عالم بالا و سازماندهی زندگی اجتماعی. از بی اعتباری عشق، خواه عشق پدرـ فرزندی و خواه عشق جسمانی، سخن می گفتند، از رفتن و آمدن نسل ها، ترس از پدیده های طبیعی، و مسائلی از دانش و قداست. برخی از کشیشان، خشمگین از رفتار فاتحان با این مردم که به غلط «هندی»(۱۲) نامیده می شدند، این داستان ها را جمع کردند و به صورت مکتوب درآوردند تا ثابت کنند این مردمان از نژاد انسان و از فرزندان خدای مسیحیان اند. تازگی این داستان ها اغلب حیرت آور بود اما بداعت فرهنگ اروپایی، خاصه مسیحی، برای بومیان منطقه از این نیز بیشتر بود.
داستان های اروپایی و امریکایی، سرانجام با هم درآمیخت، زیرا بومیان، هر کدام با صداقتی کمتر یا بیشتر و اغلب به سبب وحشت از سُبُعیت ناگفتنی فاتحان، آیین جدید را پذیرفتند. این فرایند بار دیگر تکرار شد، آن گاه که افریقایی ها به عنوان برده به مناطق گوناگون دنیای جدید، خاصه کارائیب و برزیل، پای نهادند. روش های گوناگون گردآوری داستان که آن کشیشان ابداع کردند هنوز هم رواج دارد. ما برخی از داستان های این مجموعه را وامدار کشیشان اوایل دوران استعمار، و سپس وامدار انسان شناسان هستیم، زیرا تا پیش از ورود اروپاییان هیچ نوع کتابتی در دنیای جدید وجود نداشت. مشکلاتی که در این فرایند گردآوری پیش می آمد ــ مشکلات سیاسی، اخلاقی و ادبی ــ اغلب در بافت داستان ها، خاصه در داستان های دوران جدید، جای می گرفت. بنابراین، قصه های تائینویی، مایایی و اینکایی که در این مجموعه آورده ایم، به معنای تاریخی ماقبل اسپانیایی نیستند بلکه مابعد اسپانیایی اند زیرا اینها بخشی از فرایند مداوم بازنویسی و کشف دوباره ای است که استعمار آن را تشویق می کرد. این داستان ها را در آغاز کتاب آورده ایم تا توالی زمانی آنها را رعایت کرده باشیم و بدین سان سرگذشت داستان کوتاه امریکای لاتین به روشنی دانسته می شود. اما خواننده باید آگاه باشد که کژسانی هایی ناگزیر به هنگام بازنویسی، این داستان ها را از متن اصلی شان دور می کند.
داستان های گردآورده کسانی چون دانگیرا، رامون پانه، یا برناردینو دِ سائاگون، تنها قصه های بومی نبود که به مطبوعات اروپا راه یافت. چیزی نگذشته، پسران سوادآموخته بومیان مغلوب، با دیدگاهی تقسیم شده به نوشتن روی آوردند. اینان ساکنان دو دنیای ذهنی بودند که می کوشیدند یکی از آن دنیاها را برای آن دیگری توجیه کنند. آرنولدتوین بی(۱۳) آن گاه که از گارسیلاسو دِ لا وگا ال اینکا سخن می گوید، به گونه ای سودمند این قشر جدید از نویسندگان دورگه را تشخیص می دهد. این نویسندگان که در طول تاریخ مدرن حضور دارند، همچون قشری که روس ها آن را «اینتلیجنتسیا(۱۴)» می خواندند، بومیانی بودند که می خواستند فرهنگ خودشان را برای فاتحان توضیح دهند (قابل فهم کنند)، و در این کار از ذخایر ایدئولوژیک و فنی فاتحان نیز سود می جستند. در امریکای لاتین دوران استعمار، این نویسندگان در واقع بنیان آیین اروپایی را برای محکوم کردن اروپاییان به کار گرفتند. گواما پوماد آیالا(۱۵) ــ که مثل گارسیلاسو د لا وگا از دیدگاه مسیحی می نوشت ــ اسپانیایی ها را سرزنش می کرد که بنابر اصول مذهب خود رفتار نمی کنند. هیچ یک از این دو نویسنده مسیحیت را ــ که در آن زمان آشکارا کانون اصلی ایدئولوژی غربی بود ــ آماج تردید نمی کند، چرا که این مذهب مجموعه ای گسترده از اعتقاداتی است که او به آن وفادار است. در گیرودار این ابهامات و ویژگی عذاب آور دورگه بودن، این نویسندگان سردرگمی نویسندگان امروزی امریکای لاتین را پیش بینی می کردند. این نویسندگان برای آن که خود را از غرب متمایز کنند باید به فکر استفاده از ابزارهای ایدئولوژیکی باشند که غرب در اختیارشان می نهد.
افسانه های مربوط به پیدایش جهان که در فرهنگ های بومی می یابیم تنها داستان های جهان شمول در امریکای لاتین دوران استعمار نبود. گزارش های مربوط به کشف و فتح قاره نیز دامنه ای جهانی داشت. اکتشافِ دنیای جدید به عقیده بارتولومه د لاس کاساس ِ کشیش، بزرگ ترین رویداد تاریخی از تولد مسیح به بعد بود. از همان زمان احساس زیستن در نقطه عطف تاریخی و حضور در آغازی پراهمیت، در داستان های امریکای لاتین نفوذ کرده است. آگاهی از این که کشف دنیای جدید تا چه حد برای تاریخ جهان حیاتی است، درعین حال آغاز حس مدرن زمانمندی(۱۶) نیز بود. مردم احساس می کردند در شکافی تاریخی افتاده اند، احساس می کردند یک جنبش زمانی بی امان و برگشت ناپذیر که حصار ایمن سنت را به هم می ریزد، ایشان را می روبد و به سویی می افکند، این احساس را می توان در تلاش برای تکرار فرهنگ، از جمله بازگویی داستان ها مشاهده کرد. مونته سوما، پادشاه مغلوب آزتک، تنها توضیحی که برای حضور کورتس و سپاهش داشت، تحقق یک پیشگویی(۱۷) در نظام اعتقادات آزتک بود. این راهی بود برای گریز از ورطه ای که پیش رویش گشوده شده بود. آن حس اضطرار تاریخی که در بسیاری از وقایع نامه های دوران کشف و فتح به چشم می خورد، مشابه نوشته های پولوس قدیس است. این، آگاهی از وقوع گسستی در پیشروی حیات جمعی است که از آغازی شوم خبر می دهد.
در عمل این هشدار با اختراع حروف قابل انتقال(۱۸) میسر شد ــ برخی عقیده دارند دنیای جدید در واقع با مطبوعات چاپی کشف شده است. بحث درباره استعمار اسپانیا و پرتغال هنوز بازار گرمی دارد، زیرا گزارش های اصلی شگفت آور و فراوان از آن دوران در دست است. ما از کارها و نابکاری های اسکندر و داریوش شاه اطلاعاتی نسبتا اندک داریم و هیچ چیز درباره هجوم آزتک ها به سمت جنوب، یعنی مناطق کوهستانی مرکز مکزیک نمی دانیم. اما فاتحان، به خصوص اسپانیایی ها در قرن شانزدهم تشکیلات دیوانی عظیمی پی نهادند که در تاریخ ها و اسناد قانونی همه دستاوردها و ناکامی های هزاران تن از مردم را در هر مرتبه از زندگی، ثبت و ضبط می کرد. بایگانی های سیمانکاس و به خصوص بایگانی هند(۱۹) در سویل انباشته از این گونه اسناد است. هم در تواریخ و هم در اسناد قانونی ــ دادخواست ها، اعترافات، گزارش ها و گواهی ها ــ بسیار بسیار داستان درباره استعمارگران و مردم مستعمرات می یابیم. این نوشته ها هر چند داستان کوتاه به معنای آنچه در قرن نوزدهم رواج یافت نیستند، در حدّ خود داستان هایی سرگرم کننده، پرمفهوم و خوش ساخت به شمار می آیند. انریکه پوپو واکر نشان داده است که چگونه در کتاب های تاریخی جامع این داستان ها به صورت تصاویر، مطالب سرگرم کننده، گریزهای خیال آمیز، و نیز به صورت مثال ها و سایر آرایه های بلاغی جلوه گر می شوند. برخی داستان ها، مثل ماجرای پدرو سرانو که در این کتاب آورده ایم و آن را از کتاب گارسیلاسو د لا وگا The Royal Commentaries of the Incasبرگرفته ایم، شاید اشارت تلویحی سیاسی یا حتی فلسفی داشته باشد و آن این که اروپاییان آن گاه که تا حد توحش تنزل می یابند، درست همچون پست ترین بومیان رفتار می کنند.
آنچه تمام داستان های عصر استعمار را به هم پیوند می دهد مضمون و طرح گریز است، گریز جسمانی و فکری از قید و بندها، و گاه به معنای دقیق کلمه، زندان دنیای کهن. از این روست که در برخی از این داستان ها کژروی ها و حتی بزهکاری هایی می بینیم، مثلاً در نوشته کاتالینا دِ ارائوسو(۲۰) و گاسپار دِ ویاروئل(۲۱). واقعیت تاریخی به ما می گوید بسیاری از بزهکاران به دنیای جدید آمدند تا از دست قانون فرار کنند. کریستوف کلمب خود در نخستین سفرش از زندانیان بهره گرفت و در ازای کارهای پرمخاطره به ایشان وعده آزادی داد. در قرن های شانزدهم و هفدهم، دنیای جدید در ناخودآگاه مردم مترادف با آزادی بود. میگل سروانتس بسیار اشتیاق داشت که به خدمتی در دنیای جدید گمارده شود، اما این را از او دریغ داشتند. آن نقطه عطف تاریخی که پیش از این یاد کردیم، در مقیاسی خردتر، می توانست به معنای تغییر هویت، و در برخی موارد برای یهودیان نوآیین، به معنای گریز از دستگاه تفتیش عقاید باشد. برای کاتالینا د ارائوسو، «ستوان راهبه»، آزادی به معنای تغییر جنسیت بود.
در کتاب خوان رودریگس فریل(۲۲)،( El Carnero ( ۱۶۳۶ که نخستین مجموعه داستان های دنیای جدید است، آنچه مایه انسجام مطالب می شود این است که همه آنها از سبد کاغذهای باطله دادگاه بوگوتا بیرون آمده اند. بدین سان، اغلب چنین پنداشته می شد که این داستان ها مطالب بی پایه ای است که از دادخواست های مردم آبرومند شهر جدا و دور ریخته شده است. وجه مشترک این داستان ها اعمال غیراخلاقی و غیرقانونی است. دیگر دوره دلاوری ها و پهلوانی ها نبود، چرا که دوران فتح به سر آمده بود. پس، این ماجراها بیشتر بر گرد مسائل جنسی می گشت و اغلب به شکستن عهد و پیمان زناشویی مربوط می شد. ازدواج قانونی بنیادین است که نظم اجتماع و تسلسل مسالمت آمیز نسل ها را تامین می کند. رودریگس فریل پافشاری بیش از حد قانون را در سرکوب تمایلات آدمی به تمسخر می گیرد و این دکامرون عصر استعمار را به کتابی شیرین و گاه اندکی وقیح نگارانه، تبدیل می کند. طبیعی است که برخی از این رسوایی ها به نوشته های کلیسا نیز راه می یافت، و این اسناد خود گنجینه سرشار دیگری است که گزارش های بسیار درباره زندگی خصوصی و حتی روابط محرمانه مردم آن عصر را دربرمی گیرد. تاریخچه های طولانی و اغلب ملال آور مربوط به فرقه ها، اسقف نشین ها و سایر تقسیمات کلیسایی، گاه داستان هایی پرآب وتاب دارد که بی بهره از ظرایف هنری نیست. اسناد مذهبی و قانونی در قرن هجدهم، از تنوع نوشته های قرن شانزدهم بی بهره است، اما در حد خود گزارش هایی جامع به شمار می رود و تصویری است از آن زندگی ــ اما نه ماجراها ــ که بنیان زندگی امروز امریکای لاتین را تشکیل می دهد.
دنیای دوران نایب السلطنه ها، دنیای باروک(۲۳) بود، تنها نه در تجلیات هنری، که نیز در بافت زندگی اجتماعی و سیاسی ــ نوشته های قانونی و مذهبی آن در قالب فلسفه مدرسی دوران باروک بود. این زندگی سراسر تجمل و آکنده از مناسک و مراسم بود و مقامات مذهبی و حکومتی هر یک با جلوه فروشی قدرت و ثروت خود را به رخ این و آن می کشیدند. نهضت باروک با غرابت دنیای جدید همخوانی داشت و قالب های دریافت شده از معماری، نقاشی و ادبیات اروپا به این منطقه راه یافت. وعظ و خطابه مذهبی، چنان که در داستان ویاروئل می بینیم، برعهده کسانی چون خوان دِ سپینوسا مدرانو(۲۴)، از پیروان سرسخت دُن لوییس د گونگورا(۲۵) بود، و این یک، بزرگ ترین شاعر باروک آن دوران که در امریکای عصر استعمار اعتبار فراوان و مقلدان بسیار داشت. نویسندگان و شاعران دیگر، همچون خواهر خوانا اینس صلیبی(۲۶)، نمایشنامه هایی به سبک کالدرون د لا بارکا(۲۷) می نوشتند و نیز شعرهایی می سرودند که در آنها اسپانیای عصر طلایی به اوج خود می رسید. «در پاسخ خواهر فیلوتئا» نوشته خوانا اینس، که در آن از حق خود، در مقام یک زن، در استفاده از هوش و استعداد خویش و روی آوردن به نوشتن، دفاع می کند، درعین حال زندگینامه مختصر او نیز هست ــ داستانی خوب که به دام آرایه های بلاغی فلسفه نومدرسی و واژگان آن افتاده است. زندگی خوانا اینس، همچون زندگی بسیاری از کرئول(۲۸)های نامتعارف، و گاه خطاکار، زندگیی است در گریز از عرف و قانون. در این زندگی هر چیز نامتعارف و ممنوع به هم می آمیزد. غرابت باروک این شاعر در این بود که زن بود و روشنفکر بود، به همان گونه که کاتالینا د ارائوسو ستوان راهبه بود.
در برزیل فعالیت هنری و فکری قابل قیاس با مناطق تحت سلطه اسپانیا نبود، هرچند نمی توان آن را نادیده انگاشت، خاصه از قرن هفدهم با آثار آنتونیو وییرا(۲۹)ی یسوعی (۹۷ـ ۱۶۰۸) و گرگوریو د ماتوس(۳۰) حقوق دان (۹۶ــ۱۶۳۳). استعمارگران پرتغالی با فرهنگ های پیشرفته بومی نظیر آزتک، مایا و اینکا روبرو نشدند، بنابراین نیازی نداشتند تا با ایجاد جوامعی پیچیده مثل مناطق اسپانیایی، به رقابت با آن فرهنگ ها برخیزند. معابد آزتک بدل به کلیساهای باروک شد. علاوه بر این، پرتغالی ها با ماندگاری در نزدیکی دریا، در نبردهای عظیم و حماسی و مهاجرت های وسیع اسپانیایی ها درگیر نشدند. برزیل از همان آغاز، شاید به سبب خلق و خوی پرتغالی ها، در برابر نفوذ اروپا دروازه هایی گشوده تر داشت و در برخورد با جمعیت بومی چندان به مقابله برنمی خاست. برخلاف اسپانیا، پرتغال که اعراب را بسی زودتر شکست داده بود، خود را درگیر مسائل آیینی و خلوص نژادی نکرد. بنابراین، برای مسیحی کردن بومیان به هیچ روی تعصب اسپانیایی ها را نداشت. به همین مناسبت، جذاب ترین داستان ها از دوران استعمار برزیل، نوشته های ژان دِ لری(۳۱) در Histoire dun voyage faict en la terre du Bresil autrement dite Amerique  (۱۵۷۸) است که نویسندگان و انسان شناسان از خواندنش بهره ها می برند.

ادبیات امریکای لاتین، به مفهوم فعالیتی خودآگاه، از پیامدهای فرایند استقلال در نخستین دهه قرن نوزدهم بود. آن گاه که مراکز نایب السلطنه نشین و دیگر تقسیمات سیاسی بدل به کشورهای مستقل شدند، نخبگان این کشورها کوشیدند ادبیاتی از آن خود پدید آورند. ملتی جدید می بایست جوهر وجود خود را در هنرش تجلی بخشد. این دولت های جدید با سرمشق گرفتن از الگوهای ناپلئونی، از جمله اونیفورم روشن رنگِ ارتش هایشان، قانون اساسی نوشتند، مجالس قانون گذاری تشکیل دادند، سرود ملی ساختند و از همه نشانه های مشروعیت و قدرت پرچمی طرح ریختند. بناهای یادبود تاریخی ساختند، آرامگاه هایی برای قهرمانان برپا کردند و تندیس ها برافراشتند. اصالت هر ملت و یکتایی آن، می بایست به نمایش درمی آمد و حفظ می شد. اساطیر ملی شالوده ادبیات ملی شد و در انبوهی شعر که در توصیف طبیعت امریکا سروده شده بود جای گرفت، نمونه آن چکامه های آندرس بلو(۳۲) است.
فعالیت ادبی از حجره های صومعه و منابر وعظ و خطابه و دربار نایب السلطنه بیرون آمد و به مهمانخانه ها، کافه ها، باشگاه های سیاسی، روزنامه های نوبنیاد و مجلات راه یافت. بنیان گذاران ملت و ادبیات اغلب یکی بودند. ادبیات امریکای لاتین در هنگامه فعالیت سیاسی بی امان شکل گرفت، و این ویژگی را هنوز هم از دست نداده است و بسیاری از داستان های این مجموعه همان رنگ و بو را دارند (بدین سان سیاست هم مایه سرافرازی ادبیات امریکای لاتین شد و هم آفت آن). روشنفکران و نویسندگان کشورهای مختلف امریکای لاتین در دهه ۱۸۳۰ در پاریس با هم دیدار کردند و ویژگی های مشترک و متفاوت یکدیگر را بازشناختند. اینان تبعیدیان، دیپلمات ها و مردان جوانی بودند که برای تحصیل به اروپا فرستاده شده بودند. بنابر دلایل جغرافیایی و سیاسی، گردهمایی ایشان در هیچ شهری از امریکای لاتین میسر نبود، پس، پاریس که سرنوشت مشترک ایشان بود، گهواره ادبیات مدرن امریکای لاتین شد. باید دانست که فرانسه کانون فعالیت هنری و ادبی اروپا و نیز کشوری بود که در آن داستان کوتاه در آثار نویسندگانی چون گی دو موپاسان، فلوبر و بسیاری دیگر، جایگاهی استوار یافته بود. الگوی مجلات امریکای لاتین طبعا مجلات فرانسوی بود. همین گفته در مورد داستان نیز صدق می کند. نویسندگان امریکای لاتین پاورقی های مجلات فرانسه را می خواندند و از آنها تقلید می کردند و اغلب دست به ترجمه آنها می زدند.
اگر روحیه رومانتیک در مقابل نئوکلاسیسم که هوادار هنجارها و قواعد انتزاعی بود، از هنجارها و قواعد خاص، فردی، محلی و متفاوت هواداری می کرد، باید بگوییم فعالیت های هنرمندان و روشنفکران امریکای لاتین در پاریس و جاهای دیگر گرفتار تناقض بود. آیا یک ادبیات امریکای لاتین وجود داشت یا بسیاری؟ اگر نوعی آگاهی خاص که زاییده محیط طبیعی و اجتماعی بود هنر را پدید می آورد، پس می بایست ادبیات مکزیک، ادبیات آرژانتین و ادبیات شیلی می داشتیم نه ادبیات امریکای لاتین. این مسئله از حیث نظری حل ناشده است، اما در عمل چنین نیست. امپراتوری اسپانیا به گونه ای منظم و هدفمند، زبان، قانون و مذهب واحد داشت، بنابراین روشنفکران و هنرمندان جدید و جانشینان ایشان تا امروز، دریافتند که وجوه مشترک بسیار دارند. افزون بر این، امکانات ارتباطی جدید به آنان فرصت می داد کتاب ها، جزوه ها و افکار را با هم مبادله کنند و در اروپا یا در خود امریکای لاتین به دیدار هم بروند. آنان به جست وجو و شناخت هم برآمدند، و گزیده هایی منتشر کردند که آثار نویسندگان چندین کشور را دربرمی گرفت (نخستین مجموعه، América poética، گردآورده خوان ماریا گوتی یرس آرژانتینی بود که در سال ۱۸۴۶ در شیلی منتشر شد). نویسندگان پیشگام امریکای لاتین آثار یکدیگر را می شناختند و احساس می کردند به سنتی قاره ای تعلق دارند، و درعین حال بدین نیز معترف بودند که در چارچوب ادبیات ملی کار می کنند که تسهیلاتی چون چاپخانه، شغل و امکانات سفر را برای ایشان فراهم می آورد. اگر از استثنائات همیشگی که اغلب زاییده تعقیب و آزار سیاسی بود بگذریم، بهترین نویسندگان توانستند از مرزها ملی فراتر بروند و از فراز این مرزها با یکدیگر گفت وگو کنند.
نوآوری اصلی ادبیات رومانتیک قرن نوزدهم امریکای لاتین تلاش در پی آن بود که تا حد امکان مستقیم و بی واسطه به واقعیت طبیعی و اجتماعی این قاره نگاه کند، و شیشه کبود فلسفه نومدرسی را کنار بگذارد. این تحول که بی گمان در دوران روشنگری در اروپا روی داده بود، به سبب انسجام تعلیمات و آموزه های کاتولیک که با نهادهای دولتی وحدت داشت، با تاخیر به مستعمرات پیشین اسپانیا رسید. در برزیل این تحول کم وبیش زودتر پدید آمد و نتیجه آن پا گرفتن سازمان هایی دولتی به منظور آشنایی بیشتر با منابع طبیعی فراوان کشور بود.

نظرات کاربران درباره کتاب داستان‌های کوتاه امریکای لاتین

چرا انقدر گرون ؟؟.
در 7 ماه پیش توسط ایمان
ارزونتر بفروشید
در 7 ماه پیش توسط ddd...xcv