فیدیبو نماینده قانونی راشین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب هدیه

کتاب هدیه

نسخه الکترونیک کتاب هدیه به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب هدیه

هدیه حکایت جذاب سیر و سفر پسری است از نوجوانی به جوانی و جستجوی او برای پیدا کردن هدیه، هدیه‌ای اسرارآمیز که پیرمرد فرزانه‌ای او را با آن آشنا می‌کند. همانطور که پیرمرد می‌گوید هدیه بهترین هدیه‌ای است که می‌شود دریافت کرد. چند سال بعد که پسر از نوجوانی به جوانی پا می‌گذارد، سرخورده از مشکلات کار و زندگی ناچار بار دیگر به سراغ پیرمرد می‌رود تا کمکش کند هدیه را پیدا کند. پیرمرد جواب می‌دهد‌: «فقط خودِت می‌تونی هدیه رو پیدا کنی.» مرد جوان جستجویی بی‌وقفه را برای پیدا کردن این هدیه اسرارآمیز آغاز می‌کند، هدیه‌ای که قرار است راز خوشبختی و موفقیت در زندگی و کار را به او بگوید. داستان هدیه به شما کمک می‌کند تا بتوانید روی آنچه که شما را در زندگی و کار شاد و موفق می‌کند تمرکز کنید. با خواندن این کتاب شما هم مانند مرد جوان به این حقیقت پی می‌برید که هدیه بهترین چیزی است که می‌توانید به خودتان بدهید.

ادامه...
  • ناشر راشین
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.74 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب هدیه

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه مترجم

«دیدی دوباره اشتباه کردم!»
«اصلاً نمی تونم تمرکز کنم!»
«به نظرت ده سال دیگه من توی چه وضعیتی هستم؟»
«باز هم یه بدشانسی دیگه!»
«خوش به حال اونایی که توی زندگی شون موفقند!»
«آخ! اگه یه کم زودتر به فکرش افتاده بودم...»
همه ما بارها این جملات را از زبان دوست و آشنا شنیده ایم یا در تنهایی به خودمان گفته ایم. ولی آیا هیچ وقت شده که از خودمان بپرسیم: ریشه این افسوس ها در چیست؟ چرا علیرغم تمام تلاش هایمان به جایی که واقعاً لیاقتش را داریم نمی رسیم ؟ چرا مدام حسرت فرصت های ازدست رفته را می خوریم یا نگران آینده ای هستیم که در پیش رو داریم؟
معمولاً وقتی به زندگی انسان های موفق نگاه می کنیم، می بینیم این افراد با وجود مشغولیت های زیادی که دارند در عین حال از آرامش خاصی برخوردارند. آنها هیچ وقت از زمان عقب نیستند و به نظر می رسد که از آینده خود به خوبی باخبرند.
داستان هدیه رمز موفقیت افراد موفق را به شما هدیه می دهد. داستان هدیه داستان استفاده از فرصت هاست. هدیه به ما می آموزد که چطور بین گذشته، حال و آینده خود پیوند برقرار کنیم. هدیه به ما می آموزد که چطور با وجود تمام سختی های گذشته و دغدغه های آینده از لحظاتی که در آن زندگی می کنیم لذت ببریم و در زندگی و کار موفق باشیم.
این کتاب به شما تقدیم می شود. امید است با خواندن و به کار گرفتن نکات آن بتوانید آرامش، اعتماد به نفس، شادی و پیروزی را به خود و دیگران هدیه کنید و طعم شیرین موفقیت را در زندگی بچشید.

فرخ بافنده

پیش از داستان

یک روز غروب لیز مایکلز به بیل گرین، که قبلاً با هم همکار بودند، تلفن زد و خواهش کرد هر چه زودتر او را ببیند. لیز شنیده بود که بیل آدم خیلی موفقی شده.
او بدون اینکه مقدمه چینی کند از بیل پرسید: «می شه زودتر همدیگه رو ببینیم؟»
در لحن لیز اصرار و پافشاری احساس می شد.
بیل قبول کرد و برنامه روزانه اش را دوباره طوری تنظیم کرد تا بتوانند روز بعد برای ناهار همدیگر را ببینند. وقتی لیز وارد رستوران شد، بیل متوجه شد که او چقدر خسته است.
بعد از یک مکالمه کوتاه و سفارش غذا لیز گفت: «مدتیه کار هَریسون رو به من داده اند.»
بیل گفت: «تبریک می گم. اصلاً تعجب نکردم ارتقا پیدا کرده ای.»
لیز گفت: «ممنونم، ولی هر روز مشکلاتم دارن زیادتر می شَند. از اون موقعی که تو رفته ای خیلی چیزا عوض شده. کارمندها کمتر شدن ولی کارا بیشتر شده. فایده ای نداره، هر چی هم کار می کنم، بازم وقت کم می یارم. کارا تمومی نداره. فرقی هم نمی کنه، چه سر کار، چه توی خونه. نمی تونم اون جوری که دلم می خواد از زندگی لذت ببرم.»
بعد موضوع را عوض کرد و ادامه داد: «خب، بگذریم. تو چطوری، بیل؟ انگار خیلی سرحالی، نه؟»
بیل گفت: «آره، درسته. حالا هم از کارم و هم از زندگیم بیشتر لذت می برم. می دونی یه تحولی توی زندگیم اتفاق افتاده!»
ـ «جدی؟ ببینم، نکنه شغلت رو کلاً عوض کردی و توی یه حوزه جدید کار می کنی؟»
بیل خندید و گفت: «نه، ولی مثل این می مونه که همچین کاری کرده باشم. حدود یه سال پیش یه اتفاق جالبی برام افتاد.»
لیز که می خواست بداند ماجرا از چه قرار است پرسید: «جدی؟ چه اتفاقی افتاد؟»
بیل گفت: «یادت می یاد اون موقع ها که با هم کار می کردیم چقدر به خودم و بقیه فشار می آوردم تا کارها خوب انجام بِشَند؟ چقدر وقت و انرژی صرف می کردیم تا کارها خوب و به موقع تموم بشند؟»
لیز خندید و گفت: «آره، یادمه.»
بیل به یاد آن روزها افتاد و لبخندی زد. مثل اینکه رفتاری که آن موقع ها داشت برایش جالب بود:
ـ «راستش این مدت من و خیلی از همکارها که توی یه قسمت کار می کنیم نکته های جالبی یاد گرفتیم و همین باعث شده حالا با سرعت بیشتر و استرس کمتر کار کنیم و بازده بیشتری هم داشته باشیم. از همه اینها مهم تر اینکه حالا من از زندگی شخصیم هم بیشتر لذت می برم.»
لیز پرسید: «بگو ببینم چی شده؟»
ـ «اگه بگم باور نمی کنی.»
لیز جواب داد: «امتحان کن.»
بیل مکثی کرد و گفت: «یکی از دوست های خوبم داستانی برام تعریف کرد به اسم هدیه و واقعاً هم این داستان یه هدیه بود که اون به من داد.»
لیز پرسید:«داستان در باره چیه؟»
ـ «داستان در باره مرد جوونیه که موفق می شه یه راه جدید توی زندگی و کارش پیدا کنه، راهی که باعث می شه شادی و موفقیتش بیشتر بشه. بعد از شنیدن داستان خیلی در باره ش فکر کردم و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم. بعد کم کم سعی کردم از اون نکته ها استفاده کنم، اول توی کارم و بعد توی زندگی شخصیم. نتیجه اش عالی بود. کم کم بقیه همکارها هم که اون رو خوندند و از مطالبش توی کار و زندگی استفاده کردند متوجه شدند که واقعاً چقدر این داستان موثره. حالا من هم مثل شخصیت مرد این داستان شادترم و توی کارم هم خیلی موفق ترم.»
لیز پرسید:«چطور؟»
ـ «چون الآن می تونم روی کارایی که انجام می دم بیشتر دقت و تمرکز کنم، از اتفاق هایی که می افته چیزهای بیشتری یاد می گیرم و می تونم بهتر برنامه ریزی کنم. می تونم روی کارهایی تمرکز کنم که مهم تر هستند و تازه برای انجام دادن شون وقت زیادی هم صرف نکنم.»
لیز با تعجب پرسید: «واقعاً همه اینها رو از اون داستان یاد گرفتی؟!»
ـ «راستش این چیزیه که من از داستان یاد گرفتم. دیگران ممکنه نکته های دیگه ای از هدیه یاد بگیرند. بستگی داره به اینکه وقتی این داستان رو می شنوی، توی کار یا زندگی توی چه شرایطی باشی. البته ممکن هم هست که هدیه برای بعضی ها هیچ نکته ای نداشته باشه.»
بیل چند لحظه ای ساکت شد و بعد ادامه داد:
«داستان هدیه یه حکایت مفید و به درد بخوره که عملاً می شه توی زندگی ازش استفاده کرد. برای همین ارزشش فقط به خود داستان نیست بلکه چیزایی که تو از اون برداشت می کنی خیلی باارزشند.»
لیز پرسید: «می شه داستان رو برام تعریف کنی؟»

نظرات کاربران درباره کتاب هدیه

نمیتونم کتاب رو باز کنم بخونم
در 5 ماه پیش توسط نگین عبادی