در جامعۀ دوران بربریت تا اواسط دوران بربریت، به ویژه در دوره بدویت، تقسیم کار بر اساس جنس بوده است. در این دوران مردها به صید و شکار اشتغال داشته اند و زنان نیز به فرزندزایی، بچه داری، تأمین غذای فرزند و تهیه و تأمین وسایل ضروری نگهداری فرزند.
مردم شناسان و جامعه شناسان عقیده دارند جامعۀ اشتراکی اولیۀ طایفه ای، که تحت شرایط ازدواج گروهی به وجود آمده بود فقط می توانست جامعه ای بر اساس توانایی ها و قدرت ها و اقتدار «زن/ مادر» بوده باشد. این جامعه را بعدها در تاریخ با قیاس با دوران مرد/ پدر سالاری، دوران مادر سالاری نامیده اند که به نظر می رسد حتماً باید به آن دوران «مادر تباری» اطلاق شود و نه مادر سالاری؛ زیرا طایفه تا آنجا گسترش می یافت که به دودمان مادر بسته شود. علت این امر آن است که در «ازدواج گروهی» که در آن گروهی از زنان با گروهی از مردان روابط همسری داشتند اُبُوّت نمی توانست استقرار یابد زیرا فرزند، مادر را می شناخت اما پدر را نمی شناخت. از آنجا که به علت سلطه اگزوگامی exogamie (= برون همسری) هر یک از والدین ناچار به طایفه های مختلف وابسته بودند، فرزند همواره به طایفه مادر تعلق می یافت و بستۀ پدر محسوب نمی شد.
در این دودمان مادری، مادر عهده دار توجه و نگهداری و خدمت به فرزند بوده است. بنابراین در ابتدای امر، چنان بود که نظام خانواده بر اساس مادر تکیه می کرد و پدر منزلتی عَرَضی و ناچیز داشت.
واحد اساسی جامعه، طایفۀ مادری بود. در جوامع «مادر تبار» و «مادر مدار» و یا «زن/ مادر مدار» زنان به واسطۀ مسئولیت های بیشتری که بر عهده داشتند سازمان دهندگان واقعی فعالیت تولیدی خانوادۀ بزرگ مادری به شمار می رفتند و از احترام زیادی برخوردار بودند.
چون بررسی مسایل باستانی و کهن، به ویژه زندگی در صدها هزار قرن پیش، کاری بس دشوار به نظر می رسد بنابراین باید از اسطوره، که مرز بین تاریخ و باستان شناسی است یاری جست.