فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کارآفرینان بزرگ و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زنان شاغل، مادران فداکار

کتاب زنان شاغل، مادران فداکار
نخستین راهنمای جامع کار و زندگی برای زنان

نسخه الکترونیک کتاب زنان شاغل، مادران فداکار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زنان شاغل، مادران فداکار

در جامعۀ دوران بربریت تا اواسط دوران بربریت، به ویژه در دوره بدویت، تقسیم کار بر اساس جنس بوده است. در این دوران مردها به صید و شکار اشتغال داشته اند و زنان نیز به فرزندزایی، بچه داری، تأمین غذای فرزند و تهیه و تأمین وسایل ضروری نگهداری فرزند. مردم شناسان و جامعه شناسان عقیده دارند جامعۀ اشتراکی اولیۀ طایفه ای، که تحت شرایط ازدواج گروهی به وجود آمده بود فقط می توانست جامعه ای بر اساس توانایی ها و قدرت ها و اقتدار «زن/ مادر» بوده باشد. این جامعه را بعدها در تاریخ با قیاس با دوران مرد/ پدر سالاری، دوران مادر سالاری نامیده اند که به نظر می رسد حتماً باید به آن دوران «مادر تباری» اطلاق شود و نه مادر سالاری؛ زیرا طایفه تا آنجا گسترش می یافت که به دودمان مادر بسته شود. علت این امر آن است که در «ازدواج گروهی» که در آن گروهی از زنان با گروهی از مردان روابط همسری داشتند اُبُوّت نمی توانست استقرار یابد زیرا فرزند، مادر را می شناخت اما پدر را نمی شناخت. از آنجا که به علت سلطه اگزوگامی exogamie (= برون همسری) هر یک از والدین ناچار به طایفه های مختلف وابسته بودند، فرزند همواره به طایفه مادر تعلق می یافت و بستۀ پدر محسوب نمی شد. در این دودمان مادری، مادر عهده دار توجه و نگهداری و خدمت به فرزند بوده است. بنابراین در ابتدای امر، چنان بود که نظام خانواده بر اساس مادر تکیه می کرد و پدر منزلتی عَرَضی و ناچیز داشت. واحد اساسی جامعه، طایفۀ مادری بود. در جوامع «مادر تبار» و «مادر مدار» و یا «زن/ مادر مدار» زنان به واسطۀ مسئولیت های بیشتری که بر عهده داشتند سازمان دهندگان واقعی فعالیت تولیدی خانوادۀ بزرگ مادری به شمار می رفتند و از احترام زیادی برخوردار بودند. چون بررسی مسایل باستانی و کهن، به ویژه زندگی در صدها هزار قرن پیش، کاری بس دشوار به نظر می رسد بنابراین باید از اسطوره، که مرز بین تاریخ و باستان شناسی است یاری جست.

ادامه...
  • ناشر انتشارات کارآفرینان بزرگ
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.01 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زنان شاغل، مادران فداکار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه دکتر رضا نگهبان

حال زمانه ای است که دیگر نمی توان نقش توانمندِ زنان را در جامعه نادیده گرفت و به آن بی توجه بود. بسیاری از مشاغل، بدون حضور بانوان و اداره آن فعالیتها به وسیله این قشر بسیار اثرگذار، با مشکل مواجه هستند. آنجا که باید همه چیز با ظرافت و دقت بررسی شود، وقتی پای زنان به میان می آید، می توان با خیال آسوده تری مدیریت و نگهداری سیستم را به آنها سپرد.
به عنوان یکی از قدیمی ترین اعضای خانواده شهرداری، سالهاست که با پرسنل متفاوتی از زن و مرد گرفته تا روحیه های مختلفی همچون آرام و خونسرد تا پُرتنش و پَرخاشجو، در تماس و کار بوده ام. و به انصاف باید بگویم که بسیاری از مواقع این بانوان تیم بوده اند که شیرزنانه به یاری مان آمده اند و با حمایت، کمک و دلسوزی ایشان توانسته ایم بر بسیاری از اموری که نشد به نظر می رسید فائق آییم.
زنان جامعه ایرانی نشان داده اند که با توسل به آموزه های اسلامی، همواره به کار، نه فقط به عنوان یک انجام وظیفه، بلکه به عنوان راهی برای پیشرفت کشور و خودشان نگاه می کنند و گویی که آن کار متعلق به خانواده شان است، مسئولانه آن را با قدرت به انجام می رسانند.
نخستین راهنمای جامع کار و زندگی برای زنان، بر مبنای انتقال تجربیات بانوان قدرتمند، و الگوگیری از این تکنیکها توسط سایر بانوان به نگارش درآمده است.
زنان باید بدانند که تنها با اراده کردن، استفاده از راه کارهای حرفه ای در یک شغل، توجه به وضعیت سلامتی و روحی خود، شناخت کافی از وضعیت شغلی و چگونگی پیشرفت کاری و اتکاء به خداوند، می توانند زندگی آرام و رو به رشدی را برای خود تدارک ببینند.
امیدوارم با عمل به این کتاب راهنما، به آرزوهای خود دست یابید و ما را هم از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید.

دکتر رضا نگهبان
شهردار منطقه هفت

زنان در طول تاریخ

نقش زن در طول تاریخ دچار تغییر و تحولات فراوانی شده است و زمانی نقش فرمانده را برعهده داشته و زمانی دیگر را به مادری گذرانده و وارد دنیای کسب و کار شده است.
«لوئیس هنری مورگان» تحول جامعه را در سه دوره بزرگ توحش، بربریت و تمدن بر می شمارد:
۱. دوران توحش که بر مبنای شکار افکنی و گردآوری آذوقه بوده و از دو دوره دیگر طولانی تر و میلیون و اندی سال طول کشیده است. دوران توحش نود و نه درصد حیات و هستی انسان را شامل می شود.
۲. دوران بربریت که با تولید غذا از طریق کشت و زرع و ذخیره سازی و از هشت هزار سال پیش شروع شده است.
۳. دوران تمدن که با ظهور عصر تولید کالا و مبادله آن آغاز شده و عمر آن سه هزار سال می باشد.
از دوران عصر توحش تا نیمه های دوران بربریت، انسان شناسان (anthropologists) متوجه یک نظام دودمانی و قبیله ای بر مبنای قرابت مادری شدند که در آن، زنان نقش مهم و برجسته ای داشتند. در این دوران، یعنی در عصر توحش یا زمان اولیه و بدوی که انسان ها به طور غریزی و با تکیه بر استعدادها و قابلیت ها و توانایی های وجودشان زندگی می کرده اند و اساساً هیچ «پیش جامعه» قبلی نیز وجود نداشته است تا انسان ها بر اساس الگوهای آن زندگی کردن را بیاموزند، این انسان شناسان متوجه شدند که در این جوامع وحشی، روابط جنسی و اجتماعی بر مبنای مساوات و برابری است و نه تنها هیچ گونه اختلاف بین جنس نر و ماده به گونه ای که بعدها با به وجود آمدن تاریخ پیدا شد، در این دوران دیده نمی شود، بلکه هر یک با توجه به کار و عمل و کارآیی های خود نقش ویژه خود را در جامعه دارند. انسان شناسان این امر را ناشی از تولید دسته جمعی و تملک اشتراکی اموال می دانستند.

زن در اساطیر

در جامعه دوران بربریت تا اواسط دوران بربریت، به ویژه در دوره بدویت، تقسیم کار بر اساس جنس بوده است. در این دوران مردها به صید و شکار اشتغال داشته اند و زنان نیز به فرزندزایی، بچه داری، تامین غذای فرزند و تهیه و تامین وسایل ضروری نگهداری فرزند.
مردم شناسان و جامعه شناسان عقیده دارند جامعه اشتراکی اولیه طایفه ای، که تحت شرایط ازدواج گروهی به وجود آمده بود فقط می توانست جامعه ای بر اساس توانایی ها و قدرت ها و اقتدار «زن/ مادر» بوده باشد. این جامعه را بعدها در تاریخ با قیاس با دوران مرد/ پدر سالاری، دوران مادر سالاری نامیده اند که به نظر می رسد حتماً باید به آن دوران «مادر تباری» اطلاق شود و نه مادر سالاری؛ زیرا طایفه تا آنجا گسترش می یافت که به دودمان مادر بسته شود. علت این امر آن است که در «ازدواج گروهی» که در آن گروهی از زنان با گروهی از مردان روابط همسری داشتند اُبُوّت نمی توانست استقرار یابد زیرا فرزند، مادر را می شناخت اما پدر را نمی شناخت. از آنجا که به علت سلطه اگزوگامی exogamie (= برون همسری) هر یک از والدین ناچار به طایفه های مختلف وابسته بودند، فرزند همواره به طایفه مادر تعلق می یافت و بسته پدر محسوب نمی شد.
در این دودمان مادری، مادر عهده دار توجه و نگهداری و خدمت به فرزند بوده است. بنابراین در ابتدای امر، چنان بود که نظام خانواده بر اساس مادر تکیه می کرد و پدر منزلتی عَرَضی و ناچیز داشت.
واحد اساسی جامعه، طایفه مادری بود. در جوامع «مادر تبار» و «مادر مدار» و یا «زن/ مادر مدار» زنان به واسطه مسئولیت های بیشتری که بر عهده داشتند سازمان دهندگان واقعی فعالیت تولیدی خانواده بزرگ مادری به شمار می رفتند و از احترام زیادی برخوردار بودند.
چون بررسی مسایل باستانی و کهن، به ویژه زندگی در صدها هزار قرن پیش، کاری بس دشوار به نظر می رسد بنابراین باید از اسطوره، که مرز بین تاریخ و باستان شناسی است یاری جست.
با یک بررسی اجمالی در اساطیر گوناگون درباره انسان، بیشترین مسئله ای که آشکار می شود، نقش زن در رابطه با توانایی بار گرفتن، زایمان، نگهداری و تربیت فرزند می باشد. بدیهی است همین توانمندی در باروری و بَر دادن و دیگر جنبه های کناری آن موجب پیدایش و ساختار جامعه بدوی بر اساس محور «زن/ مادر» می گردد. نیازهایی که «مادر» برای نگهداری و تربیت و پرورش فرزند حس می کند، اکتشافات و اختراعات بسیاری را به وسیله زن در آن روزگار سبب شد. همین مسایل حضور زن را در جامعه بدوی و ابتدایی و در صحنه زندگی و جامعه آن روزگاران به طور جدی و فعال مایشاء حفظ کرد.
نگهداری و پاسداری از فرزند، بیش از همه، متوجه مادر است و این «مادر» است که در حقیقت «مراقبت مادران» را در پستانداران بدعت می گذارد. این نوع مراقبت، در دیگر موجودات عالم مانند ماهی ها و حشرات وجود ندارد یا اگر هم وجود داشته باشد بسیار کم و کوتاه مدت است. «مراقبت مادرانه» که ویژه پستانداران و نوع مادینه آن است، در انسان موجب به وجود آمدن حسی به نام «عاطفه» شده که «زن» را از ستیهندگی و تجاوز که در جنس نر، قوی است، به دور داشته است.
عواطف رقیق و حساس که مبادی عشق به شمار می آیند فقط در ذات مادری وجود دارد. احتمال دارد که این عواطف مادری و فرزندی، در زندگی انسان ها به شور و عشق حاکم بر روابط زن و مرد تسری یافته و محبت جنسی آفریده است، چیزی که در حیوانات بیش از یک گرسنگی و ولع خام نیست.
بنابراین، عطوفت، با توجه به حس و وظیفه «مادر بودن» از زن به فرزندش منتقل شده و به همین ترتیب در میان انسان ها گسترش یافته است. پس بشر باید «عاطفه» را مدیون زن باشد.
با بررسی های رفتاری که در ماده دیده می شود، او همیشه به دنبال تهیه غذا برای فرزند خویش است (این مسئله حتی در دانه دادن به جوجه ها، در پرندگان دیده شده است) حال آنکه نر، هیچ گاه چنین کاری را، حتی اگر بداند فرزند از آن اوست، نمی کند. این امر، با تهیه و درست شدن شیر در پستان مادر – به طور غریزی و ناخودآگاه – نشان دهنده این است که «مادر» شیمی بدن خود را به نفع تغذیه کودک تغییر می دهد. بنابراین، زن ناگزیر از تهیه وسایل زندگی می بوده است.
این ویژگی های زن/ مادرانه ای که ذکر شد در روند تاریخ و گذر زمان موجب اتصاف و انتساب صفات و نسبت های بسیاری به زن گردید که همه آن صفت ها و نسبت ها به ویژگی جسمی/ روحی زن مربوط می شده است.
در دوران های پیشین و اولیه انسان ها بیشترین شباهت و وجوه اشتراکی را که بین «زن/ مادر» به عنوان اولین موجودی که بشر به محض تولد در این جهان با آن روبرو می شود، آشنا می گردد و او را حس می کند؛ و «زمین» به عنوان اولین پدیده ای که بشر به محض شناخت خویش، آن را در اطراف خود می بیند و احساس می کند، می دیدند. از این رو بیشترین نزدیکی بین «زن/ مادر» و «زمین» حس می شد و آنچه توانایی در «زن/ مادر» وجود داشت به زمین منتقل می کردند.
بشر، پس از احساس موجودیت خود بر روی زمین و احساس اینکه دیگر موجودات جاندار و بی جان هم یا از زمین سر می زنند و یا در آن قرار دارند، متوجه شد همان گونه که مادر در کودکی و به هنگام گرسنگی و تشنگی او را از پستان خود سیر می کند و او، در بازوان مادر، خواب و آرامش خود را به دست می آورد؛ بعدها نیز زمین به هنگام تشنگی و گرسنگی که اولین مشکل غریزی همه جانداران است علاوه بر اینکه او را سیر می کند، بستری راحت برای آسایش و استراحت و خواب او است. لذا، بشر در تمامی دوران تارخی اش بین هستی خود و هستی زمین، پیوند و ارتباط بسیار نزدیک می دید و می یافت و این نزدیکی را حتی پس از مرگ هر موجودی، با بازگشت به زمین درک می کرد.
نظر به اینکه در روزگاران بس کهن و باستانی و پیش از آشکار شدن علت فیزیولوژیک آبستنی در زن، بشر می پنداشته این امر از طریق نیروهای طبیعی و یا تماس زن با شیئی یا جانوری از محیط کیهان پیرامون انجام می پذیرد، به زن به صورت موجودی بسیار نیرومند و زاینده و پرورش دهنده موجود دیگری می نگریسته است. بشر این نیروی زایش در «زن» را در «زمین» نیز می دیده است.
بشر ابتدایی وجود کوه ها و دریاها و دره ها و رودخانه ها را که در پهنه زمین بوده و نیز به وجود آمدن و از میان رفتن گیاهان و حیوانات را که بالفعل از زمین می جوشد، با نیروی فرزند دار شدن و زایش زن در یک راستا می دیده است.
میرچاالیاده اسطوره شناس بزرگ رومانیایی اعتقاد داردکه هر نوع «زیست» و «حیات»، به نیروی باروری زمین امکان پذیر است و هرچه از زمین سر می زند و می روید «زنده» است و پس از پایان بهره زندگانی که به او تعلق دارد مجدداً برای ولادت دیگر به زمین باز می گردد.
این نیروی پیدایی زیست و حیات که توسط زمین تحقق می پذیرد، زمین را مانند «زن» که بار می گیرد و فرزند می زاید پنداشته و برای آن جنبه مادری قایل شده است. به همین سبب، زمین، در نزد بسیاری از اقوام و در نزد بیشتر اساطیر جنبه مادری پیدا کرده و «مادینه» انگاشته شده است. هنوز هم در بیشتر زبان های دنیا که حالت های مذکر، مونث و خنثی را حفظ کرده اند، زمین حالت مونث یا مادینه دارد. به همین دلیل در اساطیر، زمین به عنوان «مادر بزرگ» یا «مادر عظمی» و به اصطلاح «Tellus Mather» و موجودی «خدا/ مادر» که دارای توانایی پایان ناپذیر در بار گرفتن، «زاییدن» و «بَر دادن» بوده تلقی می شده است.
در اساطیر ایران پیش از اسلام در میان بومیان اساساً این اعتقاد وجود داشت که حیات آفریده یک ربه النوع [= ایزد بانو] است و جهان در نظر آنان حامله بود نه زاییده، منبع حیات به عکس آنچه مصریان می پنداشتند، مونث بود نه مذکر.
بسیاری از پیکرهای کوچک از ربه النوع برهنه که در امکنه ما قبل تاریخ ایران پیدا شده است به ما اجازه می دهد بگوییم که انسان ما قبل تاریخ نجد (ایران) دارای این گونه معتقدات بوده است. نیز ممکن است که رسم انتساب به مادران که در نزد عیلامیان و اتروسکیان و مصریان و مخصوصاً در لیکیه Lycie بسیار معمول بود، در اینجا نشات یافته باشد. بی فایده نیست تذکر داده شود که در میان بعضی از این ملل، زن فرمانده سپاه بود، از جمله در میان طایفه گوتی Guti که کوه نشینان ساکن دره کردستان بودند.
زمین (گایا Gaia) نخست موجودی شبیه خود زایید که قادر به پوشاندن سراسر زمین بود، یعنی آسمان (اورانوس) پر ستاره را، که می بایست جاودانه پایگاه امن خدایان نیکبخت گردد.
جفت خدایان آسمان/ زمین از جمله ترجیع بندهای اساطیر عالم است. مضمون جفت آسمان/ زمین که مربوط به آفرینش کیهان است در همه تمدن های حوزه اقیانوسیه، از اندونزی یا میکرونزی یافت می شود.
یکی از نخستین تجلیات الوهیت زمین، من حیث زمین و خاصه به عنوان قشر زمین (tellurique) و ژرفای زمین (Chtonien) «مادری» زمین، توانایی پایان ناپذیر در بَردادن و بار گرفتن و زاییدن بوده است. زمین پیش از آنکه «الهه/ مادر» و خدای باروری تلقی شود، مستقیماً به صورت مادر عظمی، Tellus Mater بر آدمی الزام شده است.
بخش عظیمی از اندیشه اسطوره ای دوران پیشین که به باور وجوه اشتراک «زن/ مادر» با «زمین به وجود آمد مربوط به شناخت کشاورزی و برزیگری بود که زمین را مانند زن قادر به زایش و رشد و بَر (= میوه) دادن می دید. همبستگی شناخته باروری زمین با بارگیری زن، از ممیزات شاخص جوامع برزیگری است. مدت زمانی دراز، یونانیان و رومیان، زمین مزروع و زهدان، عمل باردار کردن (زن) و کار کشت و برزیگری را، همانند می دانستند. این مانند گری که در بسیاری تمدن ها به آن باز می خوریم، موجد کلانی از معتقدات و مناسک و رسوم بوده است.
گروهی شخم زدن زمین برای کشاورزی را گناه می دانستند. قداست زمین به خاطر ویژگی های مشترک او با «زن/ مادر» بود. پیامبری سرخ پوست از قبیله Priest Rapids، ساکنMiddle Colombia River به پیروانش سفارش می کرد که زمین را بیل نزنند زیرا «زخمگین کردن و بریدن اندام ها و دریدن و خراشیدن مادر همه ما آدمیان، با کارهای کشاورزی، گناه است»... «از من اجازه می خواهید که زمین را شخم کنید؟ آیا من در شکم مادرم، چاقویی فرو می برم؟ از من اجازه می خواهید بیل بزنید و سنگ ها را بردارید. آیا پوست و گوشت مادرم را می درم، آنچنان که استخوان هایش نمایان شود؟ از من اجازه می خواهید که علف را ببرید و بفروشید، تا چون سفید پوستان توانگر شوید. اما چگونه پروای آن خواهم داشت که گیسوی مادرم را ببرم» و یا برزیگری افراد قبیله بدوی دراویدی در مرکز هند به نام Baiga، بدین گونه است که آنان رستنی های محل را آتش زده می سوزانند و منحصراً در خاکستر جنگل بیشه زار سوخته کشت می کنند و از این رو متحمل این زحمت می شوند که «شکافتن و دریدن بطن مادرشان، مام زمین را، با خیش گناه می دانند.»
زمین به سبب وجوه اشتراکش با «زن/ مادر» از قداست و حرمت بسیاری برخوردار است، به گونه ای که در اساطیر و دین ایران باستان حتی گذاشتن جسد مرده در زمین گناه محسوب می شد زیرا زمین را آزرده می کرد و از همین رو بود که مردگان را در مکان هایی می گذاشتند تا پرندگان و لاشخورها گوشت و پوست آنان را بخورند و آنگاه استخوان های آنان را در «استودان» (استخوان دان) می ریختند. در اساطیر ایران باستان اولین زوج انسان یعنی «مشی و مشیانه» از ریخته شدن نطفه کیومرث (کیومرث gayomart به معنی زنده میرا) بر روی زمین چونان دو شاخه ریواس به هم پیچیده که میان هیچ کدامشان پیدا نیست از زمین می رویند. این در حالی است که ایزد زمین «سپندارمد» که نام او به معنی: فروتن، درست اندیش، بردبار، کمال اندیش (مقدس) می باشد، مادینه است.
زایمان بر روی خاک نزد بسیاری اقوام ضروری بوده است زیرا زمین در عین حال منبع نیرو و «روان» باروری تلقی می شده است. در بعضی ایالات چین، زنان به محض شروع درد زایمان بر زمین می نشینند تا مستقیماً بر خاک وضع حمل کنند. در بسیاری قبایل آفریقایی، رسم است که زنان در جنگل، نشسته بر زمین، فرزند بزایند. این رسم در استرالیا و شمال هند و نزد بومیان شمال آمریکا و در پاراگوئه و برزیل نیز وجود دارد. حتی در زبان مصریان، اصطلاح «بر زمین نشستن» در متونی که به خط دموتی (demotique = مردمی) است، به معنای «زایمان، زاییدن» به کار رفته است.
بسیاری از چیزهایی که احساس فداکاری و حرمت گذاری را در ما بر می انگیزد، مانند شهر، کشور، آسمان، زمین، جنگل، دریا و یا هر آب ساکن و نیز حتی ماده، جهان زیرین و ماه را می توان از مظاهر «مادر» به شمار آورد.
یا چیزها و مکان هایی که مظهر فراوانی و باروری اند مانند مزرعه، باغ و... صفات منسوب به «مادر مثالی» از دیدگاه یونگ عبارتند از: شوق و شفقت مادرانه، قدرت جادویی زنانه، فرزانگی و رفعت روحانی که برتر از دلیل و برهان است، هر غریزه و انگیزه یاری دهنده و اساساً هر آنچه که مهربان است، می پروراند و مراقبت می کند و رشد و باروری را در بر می گیرد. یونگ سه وجه اساسی برای مادر می گزیند: مهر مراقبت کننده و پرورش دهنده، احساسات تند و اعماق تاریک او.
بنابراین صفاتی را که یونگ به مادران منسوب می کند مقدار زیادی از آن به «زمین» نیز مربوط و متصف می شود.
در اساطیر ایران باستان ایزدانی که نماد مادینه داشته اند ایزدانی بوده اند که از ویژگی های باروری، فرزندزایی و نیز صفت جنبی توانایی زن/ مادری مانند دانایی، خرد، بردباری، فروتنی، بخشش و... بهره مند بوده اند:
۱- سپندارمد، بانو ایزد زمین که نماد فروتنی، بردباری و انقیاد است از امشاسپندان (نامیریان مقدس) نیز می باشد.
۲- خرداد، ایزدبانو و از امشاسپندان، نماد تمامیت و کلیت مال و مظهری برای نجات بشر و حامی آب است.
۳- اَمرداد، ایزدبانو و از امشاسپندان نماد بی مرگی و تجلی رستگاری و جاودانگی است. با گیاه و پژمرده نشدن ارتباط دارد.
این دو ایزد بانو با هم نماد رویش و زندگی هستند.
۴- آناهیتا (آناهید، ناهید) ایزد بانوی آب هاست که در وصف او و زیبایی های زن/ مادرانه او بسیار گفته اند. او با صفات نیرومندی، زیبایی و خردمندی به صورت الهه عشق و باروری نیز در می آید؛ زیرا چشمه حیات از وجود او می جوشد و بدینگونه «مادر/ خدا» نیز می شود.
۵- آشی، ایزد بانوی نماد توانگری و بخشش و دهش است.
۶- چیستا، ایزد بانوی نماد دانش، آگاهی و فرزانگی است.
۷- دین، دیگر ایزد بانوی ایران باستان است که نام او همراه با نام آشی و چیستا با هم ذکر می گردد. ایزدبانوی «دین» مظهر وجدان است و به آدمیان نیرو می دهد که راه اهورایی را برگزینند. او آسودگی زنان را می پاید.
۸- آدا، ایزد بانوی دیگری است که نام او در اوستا همراه با آشی و چیستا آمده ولی نقش او کاملاً روشن نیست.

پیدایی نظام کشاورزی

وظیفه نگهداری فرزند در جوامع ابتدایی، اوقات زن را به خود اختصاص می داده است. مرد، در این جوامع و در این هنگام که زن به «بچه داری» مشغول بوده، از خانه بیرون می شده و به شکار می پرداخته است. اما زن ناگزیر بوده در حول و حوش محل سکونت خود به جمع آوری مواد غذایی از گیاهان بپردازد. به دلیل همین موقعیت بود که زنان توانستند به گردآوری گیاهان برای مصرف های غذایی و حتی دارویی مشغول شوند. برای این منظور، کندوکاو در زمین و جستجوی ریشه گیاهان برای تغذیه آنان ناگزیر بودند از ابزارهایی مانند چوب های دراز نوک تیز که خود، آنها را تهیه می کردند استفاده کنند.
یکی از مردم شناسان می گوید: یکی از نتایج کندن زمین برای یافتن ریشه های خوراکی گیاهان، حاصلخیز کردن و بارور کردن زمین و در نتیجه افزایش برداشت گیاهان بوده است. او اضافه می کند که همین کار باعث باد افشان کردن و نهال به بار آوردن دانه هایی می شده که در اثر کندن زمین به وسیله زن ها، در هوا پخش می شده است و نتیجه می گیرد که بدین گونه زنان وحشی، ناخودآگاه برای تمامی اجتماع، آینده ای بهتر و ذخیره ای سرشارتر فراهم می کردند.
مردم شناسان و جامعه شناسان بر این عقیده اند که زنان، در جوامع بدوی و مادر سالار، هم گیاهان مطلوب و مرغوب را کشف می کردند و هم ابزار و آلات برای کاشت و برداشت محصول ابداع می نمودند.
کشاورزی اولیه به ویژه بر عهده زن قرار داشت به این ترتیب تکامل در شاخه اقتصادی موجب شد که امر تقسیم کار بر حسب جنس بیش از پیش تقویت گردد.
به وجود آمدن کشاورزی را، گروهی از جامعه شناسان از طریق زن می دانند. آنان عقیده دارند که هنگامی که زنان دانه های خوردنی گیاهان را جمع می کردند کشف بسیار جالبی کردند: آنها متوجه شدند که از هر دانه ای که به زمین نرم می افتد گیاهی می روید که آن گیاه خود، دانه های جدید می دهد. کشاورزی از همین جا به وجود آمد. مردها با تبر قطعه زمینی برای کشت، از بوته ها پاک می کردند. زن ها، خاک را با کلنگ نرم می کردند. کلوخ های زمین را با دست خُرد کرده و دانه ها را در خاک فرو می کردند.
این نظر به طیب خاطر پذیرفته شده که زن، کاشف برزیگری بوده است. مرد چون به تعقیب شکار یا چرا دادن گله اشتغال داشته، تقریباً همیشه دور از خانه به سر می برده است. زن برعکس به مدد روح مشاهده گرش، و نیز ذهنی محدود اما تیز، فرصت مشاهده پدیده هایی طبیعی، تخم ریزی و جوانه زدن تخم و نیز همت بازسازی آنها را به طور ساختگی داشته است. از سوی دیگر، زن چون با دیگر مراکز باروری کیهان، زمین و ماه همدست بوده، خود از شان و منزلت توانایی تاثیر بر باروری و قدرت پخش و نشر آن، برخوردار می شده است. بدین گونه نقش مقدم و اولای زن در آغاز دوران کشاورزی، خاصه به هنگامی که این فن هنوز مزیت زنان و در تیول آنان بود، نقشی که هنوز زن در بعضی تمدن ها بر عهده دارد، توجیه می شود.
در دوره شکارورزی جز تعقیب و شکار تقریباً تمام کارهای دیگر خانواده به عهده زن بوده. در اجتماعات اولیه، قسمت اعظم ترقیات اقتصادی به دست زنان اتفاق افتاده است و نه به دست مردان. در طب قرن های متوالی که مردان دائماً با طریقه های کهن خود به شکار ورزی اشتغال داشتند، زن در اطراف خانه، کشاورزی را توسعه می داد و کانون خانوادگی را نیز به وجود می آورد.
در میان باورهای اعتقادی و اسطوره ای اقوام و ملل، گونه ای نگرش ویژه نسبت به نقش زن در تقویت زمین و باروری گیاهان وجود داشته است. مثلاً سرخ پوستان «اوینوکو» به یک مُبَلغ مذهبی گفته اند که وقتی زن ها ذرت می کارند هر ساقه دو تا سه خوشه می دهد و یا وقتی زن ها نوعی گیاه به نام «کاساوا» را می کارند دو سه سبد ریشه از آن گیاه به دست می آید و به همین گونه هر چیزی رو به ازدیاد می گذارد و علت آن را این بیان کرده اند که زنان می دانند که چطور بچه به وجود می آورند و چطور ذرت را بکارند تا خوش شکفته شود.
علاوه بر موارد مرتبط با کشاورزی، زنان به واسطه همین توانایی «زن/ مادرانه» ناگزیر به داشتن نقش های دیگری در جامعه بوده اند:
«زن» یا در حقیقت «مادر» نه تنها به کاشتن و کشت و زر می پرداخته بلکه به جمع آوری حشرات و بعضی حیوانات کوچک مانند خرگوش صحرایی، پرندگان و نوزاد بسیاری از جانوران اقدام می کرده است.
پرورش جانوران به وسیله زنان که به اهلی کردن آنان منتهی می شود، ریشه در توانایی تربیت کنندگی زن که در تغییر مسیر تکامل انسان منجر شده است، دارد.
ترکیب کشت و برزیگری و نیز اهلی کردن حیوانات پایه گذار تحول و رشد آدمی از مرحله بدویت به بربریسم و سپس تمدن شد. تنها در مراحل بعد بود که مردان آنچه را که زنان به وجود آورده و تکامل بخشیده بودند بر عهده گرفتند و به کشت کاران و پرورش گران اصلی مبدل شدند.
نیاز به تهیه غذا برای فرزندان به وسیله زن ها باعث به وجود آمدن شیوه ها و وسایل لازم برای حفظ و نگهداری آذوقه شد که تهیه ظروف گلین و سفالگری از آن نمونه می باشد. همین امر باعث شناخته شدن آتش و به کارگیری آن برای پخت و پز گردید. زنان با شناختن روش استفاده از آتش و جوشاندن بعضی گیاهان سمی از آنها استفاده دارویی نمودند. به همین دلیل از زنان به عنوان اولین طبیبان تاریخ یاد می کنند.
در اجتماعات اولیه زن در اطراف خیمه، هزاران هنر خانگی را ایجاد می کرد، که هر یک روزی پایه صنایع بسیار مهمی شده است. از پنبه که به گفته یونانیان «درخت پشم» است، همین زن نخستین ریسمان و سپس پارچه را از آن اختراع کرده است. بنابراین زن است که به احتمال نزدیک سبب ترقی فن دوخت و دوز و نساجی و کوزه گری و سبد بافی و درودگری و خانه سازی گردیده و اوست که غالب اوقات به کار تجارت می پرداخته است. یکی از روسای قبیله «چیپوا» می گوید که زن برای کار آفریده شده و زن است که برای ما خیمه می زند، لباس می دوزد ما را شب هنگام گرم می کند.
به نظر می رسد که هر تزئینی نخستین بار به کوشش زنان به وجود آمده که تزئین کننده جامه ها و سبدها و سفال ها نیز بودند. همچنین فن سفالگری و هنر نخ ریسی و بافندگی و استفاده از کتان و پنبه، اعتبار و امتیاز عمده را به زنان می دهد.
زنان، در کارهای خانه سازی و مهندسی نیز از پیشگامان بوده اند. وقتی یک زبان شناس که درباره یکی از زبان ها تحقیق می کرده و از مردی در مورد قطعات مختلف داربست خانه می پرسد آن مرد اظهار بی اطلاعی می کند و می گوید ما نمی دانیم، این کار مربوط به زنان است و یا وقتی کشیش اسپانیایی در میان سرخ پوستان «پوئلبو» زندگی می کرد، مردی را مامور می کند که دیواری را بسازد، مرد نگون بخت مورد تمسخر زنان قرار می گیرد زیرا چیزی مضحک تر از این نبوده که مردی مجبور به بناکردن خانه شده باشد.
در زمان نخستین، زنان عادت به حمل بارهای سنگین، حتی روی سرشان داشته اند:
هنگام حرکت قبیله، مردان، تنها اسلحه حمل می کردند و حمل بقیه وسایل زندگی بر عهده زنان بود. اختلاف مقاومتی که اکنون در میان زنان و مردان دیده می شود و در آن زمان ها بسیار ناچیز بوده، به علت شرایط زندگی به محیط به وجود آمده است.
با بررسی هایی که مردم شناسان از چگونگی نقش زنان در تولید اجتماعی کرده اند گفته اند: «یک زن بهترین لغت نامه است» زیرا، هنگامی که مردان، تنها به ماهی گیری یا شکار افکنی می رفته اند، زنان همیشه با هم بوده و مشغول مکالمه بوده اند لذا آنان بهترین لغت پردازان هستند.
زن، کانون خانوادگی را به وجود آورده و به مرد هنر معاشرت و آداب اجتماعی را که بنیان روان شناختی و ملاط مدنیت است تعلیم کرده است.

کار در بیرون از منزل

خروج از خانه مهمترین اثری است که در زندگی زنان شاغل بوجود آمده است. در حالی که آنان در گذشته بیشترین وقت خود را در خانه می گذراندند، اکنون بخش عمده ای از اوقات خود را در محیط اجتماعی و شغلی می گذرانند. درحالیکه وظیفه رسیدگی به امور خانواده و خانه همچنان به عنوان وظیفه اصلی زن تلقی می شود، اما ورود به اجتماع از آن جهت که تحول فکری، فرهنگی و اجتماعی را با حفظ هویت و حرمت شخصی برای وی فراهم آورده است بسیار مقبول و مهم است. امروز کسانی که اعتقاد دارند زنان بایستی صرفاً به امور خانه و خانواده رسیدگی نمایند، بسیار کم هستند. عوامل تاثیرگذار، بسیار متفاوتند و اما گرایش به شهر نشینی و تجدد گرایی، صنعتی شدن، رشد نرخ سواد تحصیلات خصوصا در میان زنان از مهمترین عوامل محسوب می شوند. به هر حال گذر از شرایط سنتی به شرایط مدرن می طلبد تا انسان ها خود را با مجموعه جدید از ارزشهای اجتماعی و فرهنگی انطباق و هماهنگی دهند تا بتوانند مسایل خود را حل نمایند. برای زنان، رفع مشکلات خانوادگی در راستای اشتغال به کار و برای مردان که عمدتا کارفرمایان زنان محسوب می شوند بهره گیری از اشتغال زنان بسیار سودمند است. ضمن آنکه تحولات اجتماعی و فرهنگی با سرعت بیشتری روی می دهد و پدیده های جدید اجتماعی خود را بروز و ظهور می دهند. پدیده هایی نظیر تاخیر در سن ازدواج، بالا رفتن سن ازدواج، بالا رفتن نرخ تجرد قطعی، کاهش تعداد فرزندان و... از مهمترین آثار ناشی از خروج زنان از خانه و اشتغال به کار آنها در اجتماع است.

تولید ثروت

مهمترین اتفاقی که در زندگی زنان شاغل روی می دهد درآمد است که در اثر خروج از خانه کسب می کنند. برای زنان، کسب درآمد، الزامات متفاوتی را نیز بوجود می آورد. در حالی که هویت شخص و آلام فردی و اجتماعی، وی را نیز دچار تحریک و تحرک کرد، استقلال مالی توانست امتیازات زن را افزایش دهد. اما به زن صرفا به عنوان موجودی اقتصادی نگاه کردن، کمترین نگرش جامعه بود. در این حالت زن توانست به استقلال فردی و اجتماعی دست یابد و به عنوان فردی مطرح شود و خود را به عنوان شخصیت اجتماعی جدید به جامعه بقبولاند. با کسب هویت اجتماعی که در اثر کسب درآمد برای زن حاصل شده است نگرش جدید و ملاحظاتی نیز پدید آورد. زن شاغل با علاقه به کار می تواند در مورد آینده خود سرمایه گذاری بهتر و مناسب تری کند، تجربه کسب نماید و به این ترتیب درآمد بیشتری به دست آورد حتی اگر برای پول نیز کار نکند باز هم می تواند به استقلال و امنیت مالی دست پیدا کند. در این حالت شریک زندگی به وی مانند یک همسر یا دوست می نگرد و نه به عنوان فرد مصرف کننده و پول و دارایی بدست آمده متعلق به هر دو نفر است. در پی این نوع نگرش، زندگی خانوادگی، زیبایی جدیدی پیدا می کند حتی کسب مالکیت برای زن، حاصل مناسب برای خانواده محسوب می شود.
شاید در پس پنهان اشتغال زنان در خارج از خانه کسی در پی دسترسی به چنین اهداف مهمی نبود و هرگز فکر آن را نداشت که بتواند شخصیت اجتماعی ایده آلی بدست آورد. اما خروج زن از خانه توانست راههای جدید زیست زندگی را به او نشان دهد و او را در مسیر سختی که در عین حال شادابی و سرزندگی جدیدی برای وی فراهم آورد، بیندازد. در بسیاری از تحقیقات اجتماعی نقش اشتغال خارج از خانه در شاد بودن زنان بسیار موثر تشخیص داده شده است. امروز اهمیت و اشتیاق اجتماع برای تامین درآمد مناسب برای جامعه زنان شاغل بیشتر شده است و در این زمینه تفکرات فردی و اجتماعی نیز رشد قابل توجهی کرده است.

چگونگی توانمندسازی زنان

تواناسازی زنان از آن جهت که مورد نیاز جامعه بوده و منافع این تواناسازی نصیب کل جامعه می شود، بسیار حایز اهمیت است.
زنان در طول تاریخ محکوم به فقدان توانمندی و صرفا برای یک مجموعه وظایف مشخص، ثابت و سنتی پنداشته می شدند و به تدریج این احساس در آنها ایجاد شده است که به راحتی نمی توانند پذیرای عقیده تواناسازی شوند.
دیدگاه جامعه باید نسبت به اقشار مختلف زنان، تغییری بنیادی و اساسی کند که در این رابطه، اولین و مهمترین گام، اقدام برنامه ریزان و کارشناسان مربوط برای « آموزش تواناسازی زنان» خواهد بود، چرا که این امر کلید فقر زدایی از جامعه زنان می باشد.
واقعیت این است که نقش حساس زنان در تولید و توسعه اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هنوز در جامعه ما پنهان و یا کمرنگ است، به طوری که اغلب به چشم نیامده و یا بهای کمتری به آن داده شده است ولی این یک واقعیت انکار ناپذیر است که با اشتغال، مشارکت، کارآفرینی و تقویت توانمندی های هرچه گسترده زنان در توسعه اقتصادی، زمینه مناسبی برای بروز و ظهور استعدادها و قابلیتهای بالقوه این نیمه جمعیت کشور پدید می آید.
در اجرای این امر مهم، لازم است شیوه و روشهایی برگزیده شود که بدون هر نوع بهره کشی، استثمار و سود جویی، مصالح و منافع زنان رعایت و امکان فعالیت سالم را در صحنه های اقتصادی جامعه بیش از پیش در دسترس قرار گیرد. با توجه به این مهم، باید برنامه ریزان و کارشناسان امور مشارکت زنان، بستر مناسب برای فعالیت و اشتغال آنان را بدون وجود تبعیض و در پرتو فرهنگ مشارکت اسلامی و انسانی فراهم آورده و حضور فعالتر آنان را در راه سازندگی و توسعه اقتصادی کشور ایجاد کنند.
با شناخت واقعی و دقیق امکانات توسعه اشتغال زنان، تواناسازی، آموزشی فنی و حرفه ای و مدیریتی آنان جهت کسب مهارتهای لازم، امکان مشارکت هرچه بیشتر زنان برای فعالیتهای مرتبط با استعدادها و قابلیتهای آنان در بخشهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی فراهم آمده، سهم حاصل از کار و فعالیت آنان در تولید ملی افزایش چشمگیری خواهد یافت.
فقیر پنداری، ناتوانی و ضعیف پنداشتن زنان، تفکری ویرانگر برای هر جامعه خواهان توسعه است و در این راه با آموزش کارآفرینی و توانمندسازی زنان، می توان استعداد و خلاقیتهای آنها را پرورش داد.
در راستای تواناسازی زنان از طریق کارآفرینی، باید به آنها کمک کرد تا انگیزه های خودشان را کشف و نسبت به آنها شناخت پیدا کنند، زنان باید شخصا به تشخیص و درک انگیزه هایی که منجر به کارآفرینی می شوند، برسند زیرا تشخیص و درک انگیزه توسط فرد، او را به یک مسیر طولانی در راه آگاهی از وضعیت شغلی هدایت کرده و هرچه انگیزه قوی باشد، فعالیت برای کسب آگاهی نیز افزونتر می شود.
توانا شدن برای یک زن، یعنی احساس قوی از توانستن برای انجام یک کار مشخص و تسلط بر زندگی شخصی، آگاهی از نقاط ضعف و قوت خود و ارزش ها و نگرش های شخصی، اطمینان از توان خود برای رسیدن به هدف و مهمتر از همه، رضایت از زندگی می باشد. زنان در فرا گرد ایجاد اعتماد به نفس، باید متقاعد شوند که خودشان را به جای دیگران بگذارند و در عین حال توان، استعداد و حقوق خود را نیز مدنظر داشته باشند. تواناسازی به زنان کمک می کند که نه تنها به عنوان یک کارآفرین، کسب و کار خود را هدایت و کنترل کنند، بلکه یک کارمند موفق و توانمند باشند و حتی در زندگی شخصی خود نیز یک فرد مسلط و موفق باشند. در مجموع، تواناسازی، اثر بخشی ارتباط زنان را با دیگران در اجتماع و محیط کسب و کار و تجارت افزایش می دهد.
کشورهای در حال توسعه برای نیل به توسعه ملی، بیش از هر چیز نیاز به مشارکت فعال و موثر همه افراد جامعه، بخصوص زنان دارند. تجارب متعدد، نشان می دهد که فقدان روحیه مشارکت در زنان یک جامعه، فعالیتهای اقتصادی و اجتماعی آن کشور را با مخاطرات گوناگونی مواجه ساخته است و حتی ممکن است حرکتها و برنامه های بخشهای مختلف اقتصادی را به ورطه تضاد و مقابله ستیزه جویانه با یکدیگر سوق دهد. این درحالی است که هر قدر میزان مشارکت آگاهانه و توام با توانمندی زنان در فرایند رشد و توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی افزون تر گردد، مولفه های توسعه در یک راستای واحد حرکت خواهندکرد و این همسویی موجب بالندگی، تسهیل و تسریع رشد و توسعه خواهد شد بنابراین هر قدر شرایط و ضوابط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی لازم برای پیوستن زنان به عرصه توسعه آسانتر باشد، آنان زودتر و با انگیزه بیشتری جذب خواهند شد.
مشارکت در قالب اشتغال بیانگر نقش اجتماعی زنان و برآورنده انتظاراتی است که دارنده آن موقعیت، آن را برآورده می سازد. اشتغال زنان، عنصر مهم توسعه زندگی اجتماعی و اقتصادی است و در ضمن حاکی از شکوفایی استعدادها و توانایی های بخش مهمی از جامعه نیز می باشد. تعیین برنامه و برنامه ریزی مناسب و سیاستها و خط مشی های کلان و خُرد اجتماعی زنان می تواند در جهت بهبود کمی و کیفی زیست اجتماعی به کار گرفته شود تا موضوع شایسته سالاری را در نظر داشته باشیم.

قوانین بنیادی برای یک زن توانمند

کسب موفقیت شانسی نیست، بلکه بر طبق قوانونی کامل و تمام عیار صورت می گیرد. صلح و آرامش، سلامتی و بسیاری از پیروزی ها با تفکر موفقیت آمیز به دست می آید. زنان توانمند باید بیاموزند که برای رسیدن به آنچه که در رویاهای خود به آن می اندیشند مسیرهایی وجود دارد که توسط دیگران آموخته و آزمون و خطا شده است و آنها نیز با بکارگیری این تکنیکها می توانند به بالاترین کارآیی خود دست یابند.
"به راحتی می توان ذهن را طوری تعلیم داد تا به روش های لذت بخش و خوشایند و نیز موفقیت آمیز فکر کند و به این ترتیب نتایج این شیوه فکرکردن، مطلوب، کاربردی، عملی و رضایت بخش خواهد بود".
بانویی تاجری، بیشتر دوران زندگی اش را دچار بیماری شدید قلبی بود. از زمانی که فکر کردن موفقیت آمیز را شروع نمود، روح و جسم و روابط کاری اش هرچه بیشتر آرامش یافتند. در واقع وقتی ذهنش را واداشت تا با روش های موفقیت آمیز و مفید فعالیت کند، تنش ها و کشمکش های او ناپدید شدند، به طوری که بعد از مدتی، پزشک معالجش اظهار کرد که قلب او معالجه شده است.
یک بانوی تنها و غمگین که بارها اقدام به خودکشی کرده بود، فکر کردن موفقیت آمیز را فرا گرفت. او شیفته قدرت و کارایی ذهنی شد که با علایق جدیدش در محیط اطراف پیدا کرده بود. او به فرصت دوباره ای برای زندگی دست یافت و صحبت در مورد خودکشی را خاتمه داد. هم اکنون شخصیت او به کلی دگرگون شده است.
بعد از اینکه یک زوج اقدام به جدایی نمودند، آرام آرام شروع به تمرین تفکر موفقیت آمیز کردند و زندگی مشترک خود را نجات دادند.
خانم بیوه ای که ۲۰ سال تنها زندگی کرده بود، با استفاده از این روش ازدواجی موفقیت آمیز داشت.
مراحل ساده و لذت بخشی که این افراد و بسیاری دیگر برای تفکر موفقیت آمیز به آن متوسل شده و به دنبال آن، صلح، آرامش و نشاط در زندگی شان پدیدار گشته، کدام هستند؟

مرحله اول برای تفکر موفقیت آمیز

برای دریافت خلاقیت، در وجود خود خلا ایجاد کنید. در مرحله اول از کسانی که برای موفقیت، خود را آماده می کنند، خواسته می شود که فضایی برای دریافت آن به وجود آورند. طبیعت از فضای پوچی متنفر است و همیشه برای پُر کردن این فضای خالی، به ذهن، جسم، کار یا روابط با عوامل جدید، حمله ور می شود.
شما نیز می توانید با زدودن افکار منفی محدود کننده و نابخشودنی در ذهنتان، یک فضای خالی ذهنی را شکل دهید. «موفقیت و افکار، پدیده هایی هستند که فضایی را در ذهن اشغال می کنند. ما نمی توانیم در محلی که قبلاً از افکار ضعیف، قدیمی و بی ثمر پُر شده است، فضای مناسبی، بیابیم. قبل از این اقدام، لازم است که یک پاکسازی ذهنی انجام دهیم.»
اگر مطمئن نیستید که لازم است کدام یک از نگرش ها و خاطرات از ذهنتان زدوده شود، در مورد رهایی و بخشش، یک طرح برخورد کلی به خودتان ارائه دهید و چنین اظهار کنید: "من سرشار از رهایی و بخششم، پس خودم را آزاد می کنم و اجازه می دهم تا رها شود. من تمامی قضاوتها، آزردگیها، رنجش ها، انتقادها و عدم بخشش هایم را با کمک خداوند دور می ریزم، تا حل شده و التیام یابند. عوامل واقعیت و موفقیت مرا آزاد می گذارند تا با مطلوبم روبرو شوم و نیکی هایم را با دیگران قسمت کنم."
هنگامی که با حالت دعاگونه این مطالب را می گویید، احساس می کنید که نگرانی شما برطرف شده و حالتی از رهایی، آرامش و آزادی جای آن را می گیرد. هم اکنون خلا ذهنی شما برای خوبی های جدید، شکل گرفته است.

نظرات کاربران درباره کتاب زنان شاغل، مادران فداکار