تبیین چیستی و ماهیت هر یک از مفاهیم دولت مدرن و حقوق بشر و بررسی همهجانبه عوامل عینی و ذهنی موثر در تکوین آنها، که بهنوبهخود، بستر لازم جهت آسیبشناسی نسبت میان این دو را فراهم آورد، در نهایت، تئوری "دولت حقبنیاد" را بهعنوان نظریهای نوین پیرامون پدیده دولت ارائه نمود. دیدگاهی که بهموجب آن، دولت مدرن بهمثابه سازماندهی سیاسی منحصربهفردی قلمداد میگردد که هدف از شکلگیری آن، تامین، تضمین و تحفیظ حقوق فردی و آزادیهای بنیادین اشخاص میباشد.
باری؛ نظریه "دولت حقبنیاد"، بر ارائه الگوئی پسامدرن از این پدیدار مغلق و غامض ابتناء یافته است و مبین و معرف دولتی است با محتوائی خاص که لزوماً مرحله مدرنیته سیاسی را بهطور کامل طی نموده و از آن فراتر رفته است. به دیگر سخن، برای دستیابی به "دولت حقبنیاد"، تامین لوازم مدرنیته سیاسی امری اجتنابناپذیر بوده، بهگونهایکه نه میتوان از آن پرید و نه میتوان از آن پرهیخت. چنین دولتی، نهادی است با حوزه صلاحیت محدود که مراد غائی از تعبیه آن در سطح جامعه، حراست و پاسداری از حقوق غیرقابلسلب انسان بوده و حکومت به نمایندگی، حاکمیت قانون، تفکیک قوا، نظارت و تعادل، پاسخگوئی و مسئولیتپذیری و کارآئی و کارآمدی را میتوان بهمثابه مهمترین اصول ساختاری و شاخصترین اصول هنجاری حاکم بر چنین بافتی از پدیده دولت احصاء نمود.