فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آموخته و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مهره‌ی حیاتی

کتاب مهره‌ی حیاتی
آیا غیرقابل جایگزین هستید؟

نسخه الکترونیک کتاب مهره‌ی حیاتی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۸,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب مهره‌ی حیاتی

ست گادین را می‌توان مصداق تعبیر استیو جایز از نوابغ دانست: می‌توانید او را بپذیرید. می‌توانید ردش کنید. اما نمی‌توانید از او و حرف‌هایش صرف‌نظر کنید(۱). این کتاب و مطالب آن نیز از جنس حرف‌هایی است که نمی‌توان از آن‌ها صرف‌نظر کرد. به اعتقاد او، همه نابغه‌اند. نابغه از نظر او کسی است که گره‌ی مشکلاتی را باز می‌کند که از توان دیگران خارج است و با همین اعتقاد، ما را به چالش می‌کشد تا از متوسط بودن و همرنگ جماعت بودن دست برداشته و هنر و نبوغ‌ منحصربه‌فردمان را به همه نشان دهیم چرا که در حال حاضر، برای اولین بار در طول تاریخ چنین فرصتی با کمترین هزینه در اختیارمان قرار دارد. نویسنده هدفش از نگارش این کتاب را این‌طور عنوان می‌کند: هدفم این است که متقاعدتان کنم فرصت خوبی در انتظارتان است؛ فرصتی که می‌تواند به‌طرز چشم‌گیری زندگی‌تان را در جهت مثبت تغییر دهد. برای بهره‌گیری از این فرصت باید بدانیم که قوانین حاکم چه تغییری کرده‌اند. در این کتاب، ست گادین به ما یاد می‌دهد چطور با بهره‌گیری از این لحظه‌ی مهم، به آدمی تبدیل شویم که به عقیده‌ی تمام دنیا، غیر‌قابل‌جایگزین است و این مسیر را منوط به یک چیز می‌داند: اینکه تصمیم بگیریم و دست به انتخابی بزنیم که پیش روی ماست: می‌توانیم همرنگ جماعت شویم یا سری توی سرها درآوریم. نمی‌توانیم هر دوی این کارها را با هم انجام دهیم.

ادامه...

بخشی از کتاب مهره‌ی حیاتی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

شما نابغه اید

اگر نابغه را شخصی با توانایی ها و بینش استثنایی جهت کشف راهکارهای نه چندان واضح برای یک مشکل تعریف کنیم، برای نابغه بودن، نیازی نیست برنده ی جایزه ی نوبل باشید. فرد نابغه گره ی مشکلاتی را باز می کند که از عهده ی دیگران بر نمی آید.
حال سوال این است: آیا تا به حال چنین کاری انجام داده اید؟
آیا تا به حال راه میان بُری پیدا کرده اید که دیگران قادر به پیدا کردن آن نبوده اند؟
آیا گره از کاری گشوده اید که سبب سردرگمی خانواده تان شده باشد؟
آیا راهی برای ممکن ساختن کاری غیرممکن پیدا کرده اید؟
آیا با فردی که هیچ کس به او دسترسی نداشته، ارتباط رودررو برقرار کرده اید؟
تا به حال شده حتی برای یک بار چنین اتفاقی افتاده باشد؟
هیچ کس در همه ی مواقع نابغه نیست. انیشتین هر روز که از سر کار به خانه برمی گشت، در پیدا کردن راه خانه شان مشکل داشت. ولی همه ی ما در مواقع خاصی نابغه ایم.
بخش غم انگیز ماجرا این است که بدنه ی جامعه (مدرسه، رئیس ، دولت یا خانواده تان) این نبوغ را از شما می گیرند. مشکل این است که فرهنگ ما با معامله ای فاوستی(۲) در هم آمیخته شده که در آن، نبوغ و هنرمان را می فروشیم تا به ثبات ظاهری برسیم.

واقعیت

مردی سوار بر واگن درجه ی یک قطار در حال سفر به اسپانیاست که ناگهان متوجه می شود پابلو پیکاسو، نقاش معروف، بغل دستش نشسته است. دلش را به دریا می زند، رو به پیکاسو می کند و می گوید: «آقای پیکاسو، شما هنرمند بسیار بزرگی هستید؛ اما چرا این همه اعوجاج در آثار شما وجود دارد؟ چرا به جای این همه اعوجاج در آثارتون، به ترسیم واقعیت نمی پردازید؟».
پیکاسو پس از لحظه ای درنگ، از او می پرسد: «واقعیت از نظر تو چه شکلیه؟».
آن مرد کیف پولش را در دست می گیرد و عکس همسرش را از داخل آن بیرون می آورد: «ایناهاش، این شکلیه. مثل تصویر همسرم».
پیکاسو عکس را می گیرد، نگاهی به آن می اندازد و پوزخندی می زند: «واقعاً؟ این که خیلی کوچیکه. تازه اعوجاجم نداره».
مطالب این کتاب درباره ی عشق، هنر، تغییر و ترس است. اینکه چگونه بر توطئه ی چند صد ساله ای که خلاقیت و پویایی را از شما می گیرد، غلبه کنید. درباره ی رهبری، ایجاد تفاوت و نیز درباره ی موفق شدن است. ده سال پیش نمی توانستم چنین کتابی بنویسم، چون ده سال پیش اقتصاد ما طوری بود که از شما می خواست همرنگ جماعت شوید، حقوق خوبی به شما می دادند که همرنگ جماعت شوید و در این صورت، حواس شان به شما بود. حال، خواه یا ناخواه، دنیا چیز متفاوت تری را از شما طلب می کند. حال باید به دقت درباره ی شکل و شمایل واقعیت فکر کنیم.
اگر می توانستید به روش متفاوتی ببینید، ببخشید یا زندگی کنید، چه می شد؟ اگر می توانستید بدون از دست دادن شغل تان چنین کاری بکنید چطور؟
این کتاب مناسب افراد دیوانه ای نیست که شرکت تان دست وپایشان را بسته است. این کتاب برای شما، برای رئیس تان و برای کارمندان تان است؛ چون بهترین آینده ی ممکن برای ما آینده ای است که بتوانید از خود حقیقی تان و بهترین کارتان مایه بگذارید. آیا برای این کار آماده اید؟

یک قول: دنیای پیش روی ما (و همچنین این کتاب)، نه کوچک است و نه بدون اعوجاج.

این بار، مساله ای شخصی است

آنچه می خواهم بیان کنم کاملاً شخصی و درخواستی از طرف من به شماست. در حال حاضر، تمرکز من روی تاکتیک هایی نیست که برخی سازمان ها برای تولید محصولات عالی یا انتشار ایده های مهم، از آن ها بهره می گیرند. این کتاب فرق دارد. درباره ی یک انتخاب و نیز زندگی شماست. برای این انتخاب، لزومی به کنار گذاشتن شغل تان نیست؛ اتفاقاً شما را به چالش می کشد که درباره ی نحوه ی انجام کارتان، تجدید نظر کنید.
نظامی که در آن بزرگ شده ایم افتضاح و مزخرف است. این نظام در حال فروپاشی است و بسیاری از کسانی که برایم اهمیت دارند، از اینکه کارها مطابق انتظار پیش نمی رود، رنج می برند. هر روز افراد زیادی را می بینم که توانایی های زیادی برای ارائه دارند؛ ولی به حدی تحقیر شده اند و می ترسند که از ارائه ی آن ها خودداری می کنند. آن ها به قربانیان و گروگان هایی در یک نظام بی معنا و مفهوم تبدیل شده اند که شیره ی جان آن ها را می کشد و قدرشان را نمی داند.
زمان آن رسیده که از اطاعت و سازش با این نظام دست برداریم و نقشه ی خودمان را بکشیم.
به خوب اکتفا نکنید و به خلق هنرهایی بپردازید که اهمیت دارند. دست از پرسیدن اینکه چه نفعی برای من دارد، بردارید و هدایایی ارائه دهید که موجب تغییر مردم شوند. فقط و فقط در آن صورت است که به توانایی بالقوه ی خود دست یافته اید.
صدها سال است که مردم برای همرنگ شدن با جماعت، پیروی از دستورعمل ها و کار در ازای دریافت حقوق روزانه، اغوا شده، کلاه بر سرشان رفته و شست وشوی مغزی شده اند. آن دوران درست به موقع به پایان رسیده است.
شما دارای نبوغ هستید، نقش و تاثیرگذاری شما حائز اهمیت و هنری که خلق می کنید، گران بهاست. فقط شما می توانید این کار را انجام دهید و نباید در این راه کوتاهی کنید. امیدوارم که برخیزید و عزم خود را برای ایجاد تغییر جزم کنید.

تصمیم تان را بگیرید

هدفم این است که متقاعدتان کنم فرصت خوبی در انتظار شماست؛ فرصتی که می تواند به طرز چشم گیری زندگی تان را در جهت مثبت تغییر دهد. نه با انجام کارهای راحت یا اموری که آموزش دیده اید، بلکه با درک اینکه چگونه قوانین حاکم بر جهان دست خوش تغییرات اساسی شده اند؛ با بهره جستن از این لحظه ی مهم و تبدیل شدن به آدمی که به عقیده ی تمام دنیا، غیر قابل جایگزین است.
این مسیر با گرفتن یک تصمیم ساده آغاز می شود.
می دانم که از پس این کار بر می آیید و امیدوارم که بتوانید. امیدوارم پس از اینکه موفق شدید، این ایده را با کسانی که برایتان مهم اند به اشتراک بگذارید.

معامله ی کار در ازای مراقبت

این کاری است که والدین ما برایمان تدارک دیده اند.
دنیای ما مملو از کارخانه هاست. کارخانه هایی که به ساخت تجهیزات مشغول اند، شرکت های بیمه و وب سایت ها، استودیو هایی که فیلم می سازند و مراکزی که از مردم بیمار مراقبت می کنند و به تلفن پاسخ می دهند. این کارخانه ها و شرکت ها به کارگر نیاز دارند.
اگر یاد بگیرید که چگونه کارگر یکی از این کارخانه ها شوید، اگر در مدرسه حواس تان به درس هایتان باشد، از دستورعمل ها پیروی کنید، سر وقت حاضر شوید و تمام تلاش تان را بکنید، مراقب شما خواهیم بود. نیازی نیست که باهوش یا خلاق باشید یا خطری به جان بخرید.
به شما پول زیاد، بیمه ی درمانی و امنیت شغلی می دهیم. شما را گرامی داشته و در بدترین حالت، مراقب تان خواهیم بود.
واقعاً معامله ی وسوسه انگیزی است.
به حدی وسوسه انگیز است که به مدت یک قرن آن را پذیرفتیم. مدارس، نظام ها و دولت مان را طوری تنظیم کردیم که در راستای این معامله فعالیت کنند.
این روش کارساز بود. شرکت های حاضر در فهرست فورچن ۵۰۰(۳) مراقب حال ما شدند. اتحادیه ی معلم ها از ما مراقبت کرد. اداره ی پست و مغازه های خرده فروشی از ما مراقبت کردند. از دستورعمل ها پیروی کردیم، حرف گوش کن بودیم، سر وقت حاضر شدیم و در مقابل، آنچه را که لازم بود به دست آوردیم. این رویای آمریکایی بود. مدت های مدید این روش کارساز بود.
اما اکنون در حضور رقابت و فناوری، این معامله در هم شکسته شده است.
در خوش بینانه ترین حالت، رشد شغلی روندی یکنواخت دارد.
دستمزدها در بسیاری از صنایع رو به کاهش است.
قشر متوسط بیش از هر زمان دیگری، تحت سلطه است؛ آینده بسیار ملال انگیز به نظر می رسد. دیگر کسی مراقب مردم نیست؛ حقوق مستمری در کار نیست؛ مزایای بازنشستگی به نصف کاهش پیدا کرده و معلوم نیست چه می شود. ممکن است منشی سخت کوشی باشید که تحصیلات عالی دارید. شخصی که کلی خدمت کرده و شایسته ی امنیت و احترام است. به رغم شایستگی شما برای تمام این مزایا، جایگاه شغلی تان طوری نیست که تضمین شود امنیت و احترام مدنظرتان را داشته باشید.
ناگهان، در کمال تعجب می بینید که کارگر مطیع وارد یک معامله ی پرضرر شده است. خیل عظیم افراد تحصیل کرده و سخت کوش هنوز در حال پیروی از حرف های کارفرمایشان هستند؛ ولی حق شان را نمی گیرند.
این موقعیت فرصتی باورنکردنی را در اختیارتان می گذارد.
بله، این یک فرصت است. فرصتی برای لذت بردن از کاری که انجام می دهید، برای ایجاد تغییر در همکاران و مشتریان تان و برای آزادسازی نبوغی که سالیان دراز مخفی اش کرده اید.
تلاش برای احیای معامله ی کار در ازای مراقبت، کار بیهوده ای است. این معامله دیگر تمام شده، ارزش غصه خوردن ندارد و دیگر اعتراض اثری ندارد. حال با معامله ی جدیدی روبه رو هستیم، معامله ای که در آن، پاداش استعداد، خلاقیت و هنر بیشتر از پاداشی است که به واسطه ی پیروی و تمکین به دست می آید.

موفقیت از کجا سرچشمه می گیرد؟

هر روز روسا، مشتریان و سرمایه گذاران درباره ی اینکه از چه کسی باید حمایت کنند و چه کسانی را باید حذف، تعدیل یا رد کنند دست به انتخاب های سختی می زنند.
طی بیست سال گذشته، هجده شکل مختلف از این پرسش ساده را بررسی کرده ام.
تعدادی از آن ها عبارت اند از:
چرا برخی تاکتیک ها بهتر از سایر تاکتیک ها جواب می دهند؟ چرا برخی کارمندان بهره وری بسیار بیشتری از بقیه دارند؟ چرا برخی شرکت ها در مقابل بازار متلاطم کمر خم می کنند، در حالی که برخی دیگر به رونق می رسند؟ چرا برخی ایده ها همه گیر می شوند، در حالی که برخی ایده ها را نادیده می گیرند؟
این کتاب، پاسخ من به این سوال هاست.

منشا متوسط بودن چیست؟

متوسط بودن دو منشا دارد:
۱. مدرسه یا نظام آموزشی شما را شست وشوی مغزی داده اند تا به این باور برسید که فقط باید سرتان به کار خودتان باشد و موبه مو از دستورعمل ها پیروی کنید. نه کمتر و نه بیشتر.
۲. همه ی ما صدایی در ذهن مان داریم که عصبانی و وحشت زده است. این صدا بخش مقاومت مغزتان (مغز مارمولکی ) است و از شما می خواهد که متوسط (و البته در امان) باشید.

اگر کارتان آن طور که فکر می کردید پیش نمی رود، شاید به این علت است که قوانین بازی تغییر کرده و کسی به شما نگفته است.
این قوانین حدود دو قرن پیش نوشته شده اند و مدت های مدید کارساز بوده اند؛ ولی دیگر چنین به نظر نمی رسد. ممکن است زمان ببرد تا قوانین جدید را فرا بگیرید؛ اما ارزشش را دارد.

تمرین برای اینکه غیرقابل جایگزین شوید

با هدف تبدیل شدن به یکی از چرخ دنده های این ماشین صنعتی غول پیکر به دنیا نیامده اید. بلکه در طول زندگی، برای چرخ دنده شدن تربیت شده اید.
گزینه ی دیگری نیز پیش رو دارید. تبدیل شدن به یک مهره ی حیاتی یک فرآیند تدریجی است؛ مسیری که طی آن باید ویژگی هایی را در خود پرورش دهید که شما را غیرقابل جایگزین کنند. می توانید تمرین کنید که مهم باشید. گام اول سخت ترین مرحله ی کار است؛ مرحله ای که باید درک کنید این نیز مهارتی مانند سایر مهارت هاست که می توانید (و خواهید توانست) در آن بهتر شوید. اگر هر روز روی موهبت های خدادادی، هنرها و ارتباطاتی متمرکز باشید که مشخصه های این مهره ی حیاتی هستند، می توانید غیرقابل جایگزین تر شوید.

الگوی صنعتی را در خود نهادینه نسازید. شما یکی از هزاران قطعه ی قابل تعویض یک جورچین نیستید؛ بلکه یک انسان منحصربه فردید و اگر حرفی برای گفتن دارید، حرف تان را بزنید و همزمان با اینکه یاد می گیرید حرف تان را چطور بهتر عنوان کنید، درباره ی خودتان فکرهای خوب بکنید.
«دیوید مامت(۴)»

فصل اول: دنیای جدید کار

اطراف ما پر از بوروکرات ها، جزوه نویس ها، ملانقطی ها، پیروان نقشه و دستورعمل ، کارگران قابل جایگزین و کارمندان ترسوست

مشکل این است که بوروکرات ها، جزوه نویس ها، ملانقطی ها، پیروان نقشه و دستورعمل ، کارگران قابل جایگزین و کارمندان ترسو همگی رنج می برند. علت رنج آن ها این است که نادیده گرفته می شوند، حقوق شان کم است، از کار بیکار می شوند و اضطراب و دلشوره دارند.
در فصل اول کتاب ثروت ملت ها نوشته ی آدام اسمیت(۵)، وی به وضوح بیان می کند که کسب وکارها برای موفق شدن باید تولید محصولات را به امور کوچک تری تقسیم کنند؛ اموری که توسط کارگرانی با حقوق پایین قابل انجام باشند و از دستورعمل های ساده پیروی کنند. اسمیت در این کتاب به بازدهی بسیار بیشتر یک کارخانه ی تولید میخ در مقایسه با چند صنعتگر سازنده ی میخ های دست ساز می پردازد و این سوال را مطرح می کند که چرا باید یک میخ ساز ماهر را استخدام کرد، در صورتی که ده کارگر کم مهارت در یک کارخانه ی تولید میخ با استفاده از یک دستگاه و به کمک یکدیگر می توانند هزار برابر بیشتر و سریع تر از یک فرد ماهر و دست تنها، میخ تولید کنند؟
طی سه قرن گذشته، طریقه ی انجام امور به همین منوال بود. صاحبان کارخانه ها به چرخ دنده هایی مطیع، قابل جایگزین و با حقوق کم نیاز داشتند که بتوانند دستگاه های پربازده آن ها را به حرکت درآورند. کارخانه ها موجب ایجاد بهره وری شده و بهره وری نیز منفعت به دنبال داشت. تا زمانی که این روش منسوخ نشده بود، (برای صاحبان کارخانه ها) چیز بسیار جالبی بود.
علت دست و پا زدن جامعه ی ما این است که طی دوران تغییر، بوروکرات ها، جزوه نویس ها، ملانقطی ها، پیروان نقشه و دستورعمل ، کارگران قابل جایگزین و کارمندان ترسوی با درآمد بالا آخرین گزینه های مورد نیاز در تیم شما هستند. در صورتی که از قدم بعدی خویش آگاه نباشید، حضور تعداد زیادی از افراد مطیع به کارتان نمی آید.
تمام هم و غم ما باید وجود انسان هایی غیرقابل جایگزین باشد. نیازمند افرادی متفکر، انگیزه بخش و مسئولیت پذیر به معنای واقعی کلمه هستیم. به بازاریاب هایی احتیاج داریم که توان رهبری داشته باشند، به فروشندگانی که توان خطر برای ایجاد ارتباط بین انسان ها را داشته باشند و به تغییرآفرینان پرشوری که حاضرند در صورت لزوم، برای ایجاد تغییر، از سوی دیگران طرد شوند. هر شرکتی به یک مهره ی حیاتی نیاز دارد، کسی که بتواند همه چیز را در کنار هم نگه دارد و تغییر ایجاد کند. برخی شرکت ها هنوز این نکته را درک نکرده اند، یا شاید هنوز به آن اقرار نکرده اند؛ ولی همه ی ما به اشخاص هنرمند نیازمندیم.
هنرمندان افرادی نابغه برای یافتن پاسخ های جدید، ارتباطات جدید یا روش های جدید برای پیشبرد امور هستند.
این شخص کسی نیست جز خود شما.

لحظه ای که دنیا تغییر کرد، کجا بودید؟

من در دنیایی بزرگ شدم که افراد طبق گفته های دیگران عمل و از دستورعمل ها پیروی می کردند، دنبال شغل می گشتند، به امرار معاش می پرداختند و دیگر هیچ.
حال در دنیایی زندگی می کنیم که لذت و سودی که در تبعیت از قوانین وجود داشت، دیگر وجود ندارد. برون سپاری، خودکارسازی امور و شیوه ی جدید بازاریابی سبب آزار افراد صرفاً خوب، مطیع و قابل اعتماد شده است. فرقی ندارد عکاس مراسم عروسی باشید یا کارگزار شرکت بیمه؛ چون امروزه راه مشخصی برای رضایت شخص از شغلش وجود ندارد.
کارخانه ها، یعنی همان نظامی که کارگران سازمان یافته در آن، با سرمایه های بلندمدت، ابزارهای بهبود بهره وری و اهرم ها سر و کار داشتند، از هم پاشیده اند. ایالت های اوهایو و میشیگان کارخانه های «واقعی» خود را از دست داده اند، همان طور که صنایع خدماتی نیز به نابودی کشیده شده اند. بدتر اینکه مشاغل کم خطر و پایداری که نزدیک به ۷۵ درصد ما آرزویشان را داریم، به تله های مرگ باری سرشار از نارضایتی و خطر تبدیل شده اند.
اصل مشکل این است: طبقه ی متوسط کارگر در رنج به سر می برد. دستمزدها ثابت است؛ برای بسیاری، امنیت شغلی خاطره ای است که کم کم دارد رنگ می بازد؛ اضطراب سر به فلک کشیده است. جایی برای فرار وجود ندارد و در ظاهر، مکانی برای پنهان شدن نیست.
منشا این رنج و عذاب را می توان در تمایل سازمان ها برای تبدیل کارمندان به چرخ دهنده های قابل تعویض در یک دستگاه عظیم جست وجو کرد. هر قدر جایگزینی افراد راحت تر باشد، درآمد آن ها می تواند پایین تر باشد. تا بدین جا، کارگران نیز در کالایی شدن نیروی کار شریک بوده اند.
این فرصتی برای شماست. یک کارمند غیرقابل جایگزین، انسانیت، ارتباطات و هنر را با خود برای شرکت به ارمغان می آورد. او مهره ای کلیدی است، مهره ای که نمی توان بدون او زیست، کسی که با او می توان پیشرفت کرد و به جایی رسید.
دست از غر زدن بر سر وضعیت اقتصادی برداشته و سعی کنید بفهمید که شغل کارخانه ای نابود شده است. به جای آن، به فرصتی فکر کنید که برایتان ایجاد شده تا به آدم غیرقابل جایگزین و بی نظیری تبدیل شوید که همه به دنبالش هستند. اگر گاو بنفش(۶) محصولی لایق بحث باشد، به همین ترتیب می توان گفت، یک کارمند غیرقابل جایگزین (که او را مهره ی حیاتی می نامم) کسی است که شایستگی یافتن و نگهداری را دارد.

متشکریم که در برابر ترس مان از ما محافظت می کنید

چطور امکان داشت میلیاردها نفر را به دفن نبوغ شان، پشت کردن به رویایشان و باور به اینکه باید صرفاً کارمندی تابع دستورات در یک کارخانه باشند، وادار کرد؟
بی شک بخشی از آن به مساله ی اقتصاد برمی گشت. کار در کارخانه به افراد متوسط که رویاهای کوچک در سر داشتند، فرصتی می داد تا درون زندگی معمولی خود تغییرات چشم گیری ایجاد کنند. به همراه این ثروت تازه، مزایایی از قبیل حقوق بازنشستگی، امنیت شغلی و حتی بیمه ی درمانی ارائه می شد.
ولی به اعتقاد من، برای توجیه پذیرش چنین روش متفاوتی برای زندگی، این چیزها کافی نیست. کلیدی ترین بخش کار این وعده بود: نیازی نیست فکر کنید، فقط از این دستورات پیروی کنید. کارتان را انجام دهید، نیازی نیست مسئولیت هیچ تصمیمی را بر عهده بگیرید. مهم تر از همه، لزومی ندارد که از نبوغ خود استفاده کنید.
در کلیه ی شرکت های سراسر جهان، افراد منتظرند که از کسی دستور بگیرند. البته بسیاری از ما وانمود می کنیم که دوست داریم قدرت کنترل و اختیار داشته باشیم و انسانیت مان را وارد کار کنیم. ولی در کوچک ترین فرصت و با یک چشم بر هم زدن، دست از آن می کشیم.
درست همانند شهروندان ترسویی که مشتاقانه منتظر دستور حاکم شان هستند، دست از آزادی و مسئولیت های خویش می کشیم تا در ازای آن، با گرفتن دستور از دیگری، به اطمینان خاطر برسیم.
این موضوع را در مدارس، شهرها و کشورهای مختلف و در کسب کار های نوپا دیده ام. مردم به علت واهمه ای که از انجام امور دارند (گیج شده اند)، دوست دارند برای انجام هر کاری از دیگری دستور بگیرند.
برای همین این معامله را می پذیریم. با انجام یک شغل در ازای دریافت دستورعمل ها موافقت می کنیم. صدها سال این روش به افزایش سطح استاندارد زندگی افراد انجامید و به نظر راه بسیار خوبی می آمد.

درصد کارگرانی که به راحتی قابل جایگزین اند

در دوران کارخانه داری، هدف داشتن بیشترین میزان کارگرانی بود که به راحتی قابل جایگزین باشند. به این مساله فکر کنید؛ اگر بیشتر کارگران به راحتی قابل جایگزین باشند، می توانید حقوق کمتری را به آن ها اختصاص دهید. هر قدر حقوق آ ن ها کمتر باشد، درآمد شما بیشتر خواهد بود. به طور مثال، ممکن است روزنامه ی شهر چهارصد کارمند داشته باشد، ولی از این میان، فقط جایگزینی تعداد انگشت شماری فروشنده و ستون نویس در زمان کوتاه کار سختی است. هدف، حداکثر بهره داری و دفاع از سیستم بود، نه مردم.
به همین علت، سازمان های عظیم (احزاب سیاسی، سازمان های غیرانتفاعی، مدارس، شرکت ها) را پر از کارگرانی کردیم که به راحتی قابل جایگزین بودند. اتحادیه های مختلف نیز چون اقدام هماهنگ را تنها راه مبارزه با کالایی شدن نیروی کار می دانستند، در مقابل آن ها جنگیدند. طنز ماجرا این است که قوانین ایجاد شده توسط آن ها، فقط مشکل را بدتر کرد و منجر به این شد که تمام کارگران اتحادیه ها به یک اندازه خوب باشند.

نظرات کاربران درباره کتاب مهره‌ی حیاتی

اینم گرونه خداییش
در 10 ماه پیش توسط Mohammad Reza
واقعا گرونه
در 8 ماه پیش توسط sha...o87
خیلی گرونه
در 7 ماه پیش توسط mas...697
خب یه ترتیب اثر بدین حداقل فکر نکنیم نظراتمون الکیه
در 5 ماه پیش توسط sha...o87
قیمتش بالا هست اگر پیشنهاد روزانه باشه حتما میخرمش
در 5 ماه پیش توسط sad...ali
عالی
در 3 ماه پیش توسط rez...191
ketabe sanginie
در 7 ماه پیش توسط مهدی فلاح
بی نهایت مفید. 🙏
در 5 ماه پیش توسط mr....i92
فکر نمیکردم این کتاب انقدر خوب باشه و بدرد بخور باشه.
در 4 ماه پیش توسط آناهید سلمان پور