فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آموخته و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قبایل

کتاب قبایل
به تو نیاز داریم که رهبرمان باشی

نسخه الکترونیک کتاب قبایل به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب قبایل

چه کسی این همه قبیله را رهبری می‌کند؟ اگرچه اینترنت کارهای شگفت‌انگیزی را انجام می‌دهد، اما هرگز نمی‌تواند رهبری این قبایل را به دست بگیرد. این موضوع هنوز وابسته به افراد است. افرادی همانند شما که درباره چیزی شور و اشتیاق دارند. هر کسی که خواهان ایجاد تغییر باشد، ابزارهای زیادی برای این کار در اختیار خواهد داشت. در این کتاب عالی، ست گادین این ‌طور استدلال می کند که امروزه همه فرصت دارند تا جنبشی خلق کنند، یعنی قبیله‌ای از افراد همفکر را گرد هم آورند و کارهای شگفت‌انگیزی انجام بدهند."قبایل" را همه باید بخوانند رهبری کردن در دنیای امروز، وظیفه تک تک ماست...

ادامه...

بخشی از کتاب قبایل

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه ی ناشر

تاثیر تحولات اقتصاد جهانی بر عملکرد کسب و کارهای امروزی بر هیچ کس پوشیده نیست. در کنار این تحولات، جهانی شدن، توسعه ی فن آوری و شفافیت انتقال اطلاعات و به دنبال آن مشتریان هوشیار، تنوع الگوهای کسب و کار و تشدید رقابت را در پی داشته است و در این فضای رقابتی، تلاش بنگاه ها برای افزایش سهم بازار، تلاشی برای تسخیر قلب و روح و روان مشتریان بالقوه و بالفعل است.
انتشارات آموخته در راستای تحولات و تشدید رقابت جهانی و فرهنگ مبتنی بر اختصاص بهینه ی منابع محدود به منظور تامین حد اکثر نیازها، وظیفه ی خود دانسته با انتشار آموزه های مکتوب دانش علمی و نوین کسب وکار، نگاه ویژه ای به این حوزه داشته باشد. امید است تلاش مجموعه ی انتشارات بتواند ضمن اقناع جامعه ی کسب و کار، سهم بسزایی در توسعه و گسترش روزافزون این دانش داشته باشد.

انتشارات آموخته

درباره ی ست گادین

ست گادین نویسنده ی هجده کتاب پرفروش بین المللی (از جمله گاو بنفش و قبایل) است که طرز فکر مردم را درباره ی بازاریابی، رهبری، تغییر و روش نشر ایده ها تغییر داده است. او بنیان گذار یویوداین و اسکیدو است، کارآفرین موفق (و ناموفق) و از مدرسان بسیار محبوب است. او هر روز در وبلاگش، که همواره در شمار صد وبلاگ محبوب جهان است، نکات الهام بخشی را منتشر می کند.



«ست گادین شاید برترین کارآفرین عصر اطلاعات باشد». - بیزینس ویک

«روشن است که چرا مردم برای شنیدن حرف هایش پول می دهند». - تایم

«خواندنی». - آنی دوک، نویسنده و مجری میزگردهای تلویزیونی

«متحول کننده ی زندگی روزمره».- سارا جونز، نمایشنامه نویس

«ضروری است». - جیل گرینبرگ، عکاس، manipulator.org

سپاسگزاری نویسنده و داستان قبایل

من یکی از طرفداران بزرگ کوری دکترو هستم. کتاب هایش (و صد البته وبلاگش) معرکه است. چند سال پیش، قبیله ی استاندارد شرقی را خواندم و ایده ی قبایل از آن زمان به ذهنم خطور کرد.
در اواخر ۲۰۰۷، کوری براون (به قبلی ربطی ندارد) هم، که مدیر ارشد عملیات Squidoo.com (یکی از شرکت هایی که تاسیس کرده ام) است، موضوع قبایل را مطرح کرد. ایده ی او این بود که کاری کند لنزمسترهای اسکیدو به راحتی بتوانند قبایل‎شان را به صورت آنلاین پیدا و هماهنگ کنند.
سال ها پیش، هیو مک لئود (به قبلی ربطی ندارد)، محبوب ترین کاریکاتوریست تجاری الهام بخش در جهان (چه کسی می دانست از این راه هم می توان امرار معاش کرد؟)، کاریکاتوری کشید که محبوب ترین کاریکاتور او تا کنون بوده است؛ در زیرنویس این کاریکاتور آمده است: «بازار چیزی برای باور کردن بی کران است». به محض اینکه این زیرنویس را خواندم، فهمیدم باید کتابی درباره ی این ایده بنویسم.
در ژانویه ی ۲۰۰۸، زمانی که درباره ی صنعت موسیقی سخنرانی می کردم و می نوشتم، برای اولین بار وبلاگ نویسی درباره ی قبایل را آغاز کردم. شش هفته بعد، کوین کلی، سردبیر وایرد، مطلبی با عنوان طرفداران واقعی نوشت که من در اینجا به آن اشاره می کنم. او تفکرات بسیار مهمی را درباره ی قبایل و قدرت شان مطرح کرد.
رابرت اسکوبی، وبلاگ نویس خستگی ناپذیر، با رهبران قبایل مختلفی مصاحبه کرده است و همه جور خوراک اطلاعاتی در اختیار من گذاشته است، اما خودش متوجه نشد که رهبری همان کاری است که دارد انجام می دهد.
کلی شرلی را برای نوشتن «همه به اینجا می آیند»، کتابی که به سرعت درباره ی قبایلی آنلاین به روزتان می کند، تحسین می کنم.
در پایان فوریه ی ۲۰۰۸، آن قدر خوش شانس بوده ام که مقاله ی عالی آدام گاپنیک را در نیویورکر خواندم؛ این مقاله درباره ی قبیله ی جهانی و دیرینه ی شعبده بازان بود. جیمی یان سوئیس، به نوعی، تجسم رهبری مد نظر من است.
و سپس، چندین هفته بعد در ماه مارس که نوشتن این کتاب را تمام کردم، ویراستارم به رهبری قبیله، اثر دیو لوگان، جان کینگ و هالی فیشررایت، اشاره کرد. عنوان معرکه ای داشت. رفتم و یک نسخه از کتاب را خریدم؛ این کتاب خیلی کم با کتاب من همپوشانی دارد و توصیه می کنم، اگر می توانید، آن را بخوانید.
این افتخار نصیبم شد که با قبیله ی خودمدیریتی متشکل از ۲۵۰ هزار کاربر اسکیدو، که مگان، کوری، گیل، آن، کیمبرلی و بلیک رهبری شان را بر عهده داشتند، کار کنم. ممنون بچه ها که روش کارش را به من نشان دادید.
در زندگی ام، قهرمانانی دارم که با اعمال شان، و نه با حرف هایشان، به من درس دادند. ژاکلین نووگراتز هر روز سر کار می رود و جهان را برای بهتر شدن تغییر می دهد. او رهبر قبیله ای است که برای دروندادها و اشتیاق و عشق او مناسب تر است. او الگویی برای رهبری واقعی است. آرزو می کنم اندکی شبیه به او باشم. و پدرم، بیل گادین، که بدون خستگی، با تلاش های فراوانی که هر روز انجام می دهد، برای غنای جامعه اش کار می کند. او، با کار کردنش، برای من (و بقیه ی ما) پیام می فرستد.
همچنین، مایلم از کل خاندان اسکی بازان هیمن برای بردباری و الهام بخشی شان، از مگان کیسی که به چشمگیر بودن تشویقم کرد و از لیزا، ویل، آدریان، مارک، کورتنی و آلیسون برای وفای به عهدشان تشکر کنم. و البته از لین گوردون و همچنین لیزا گنسکی. و ممنون از کاترین ئی. اولیور که چیزی را از قلم نیانداخت.
مثل همیشه، باید از هلن تشکر کنم. خوشحالم که در قبیله اش عضوم.

«ست گادین»

سرآغاز

جوئل اسپولسکلی در حال تغییر دنیا است.
شاید در مورد دنیای شما چنین نباشد، اما دنیای برنامه نویسان و شرکت های نرم افزاری و کسانی که با آنها کار می کنند در حال تغییر است. با این حال، روشی که جوئل برای تغییر دنیا در پیش گرفته است به شکلی است که همه ی ما باید به آن توجه کنیم.
جوئل یک شرکت نرم افزاری کوچک را در نیویورک اداره می کند، اما علاقه ی اصلی او صحبت کردن درباره‎ی چگونگی اداره ی یک شرکت نرم افزاری کوچک است.
جوئل، از طریق وبلاگ ها و کتاب ها و کنفرانس ها، طرز فکر خیلی از آدم های باهوش را درباره ی یافتن، استخدام و مدیریت برنامه نویسان تغییر داده است. در این راه، قبیله ی بزرگ و تاثیرگذاری از افرادی را گرد هم آورده است که نگاهشان به رهبری اوست.
قبیله گروهی از افراد مرتبط به یکدیگر، مرتبط به رهبر، و مرتبط به یک ایده است. میلیون ها سال است که انسان ها بخشی از این قبیله یا آن قبیله بوده اند. هر گروه تنها به دو چیز نیاز دارد تا یک قبیله محسوب شود: علاقه ی مشترک و راهی برای برقراری ارتباط. جوئل هر دو را فراهم می کند. او از تابلوی اعلانات شغلی سودمندی استفاده می کند که توجه بهترین برنامه نویسان (و بهترین شغل های) جهان را جلب می کند.
حتی تست پرکاربرد جوئل را ساخته است که ابزاری برای اندازه گیری میزان برنامه نویس پسند بودن هر شغل است. جست وجوی «جوئل» در گوگل به هفتادوشش میلیون نتیجه منجر می شود، و جوئل اسپولسکی اولین نتیجه است، یعنی درست همان جایی که باید باشد.
قبایل به رهبری نیاز دارند. گاهی اوقات یک نفر رهبری می کند، گاهی چند نفر. مردم به دنبال ارتباط و رشد و چیزی جدیدند. خواهان تغییرند. رهبری جوئل تغییر را میسر می کند. او اهرمی را در اختیار این قبیله قرار می دهد تا روش انجام کسب وکار را در صنف شان اساساً تغییر بدهند. در این راه، علاقه ی اصلی اش را یافته و شرکتش را رشد داده است.
بدون رهبر، نمی توانید قبیله ای داشته باشید، و بدون قبیله نمی توانید رهبر باشید.

سفری طولانی و عجیب

چهل سال پیش، جری گارسیا و گریتفول دِد(۱) (به معنای مرده ی سرشناس) تصمیماتی گرفتند که صنعت موسیقی را برای همیشه تغییر داد. ممکن است در کار موسیقی نباشید و هرگز به کنسرت دِد نرفته باشید، اما تاثیر دِد تقریباً همه ی صنف ها و از جمله صنف شما را تحت تاثیر قرار داده است.
دِد، علاوه بر اینکه در طول زندگی شغلی اش بیش از ۱۰۰ میلیون دلار درآمد ناخالص کسب کرد، کمک کرد تا چگونگی کار قبایل را درک کنیم. موفقیت آنها از راه فروش صفحات شان نبود (تنها یکی از آلبوم هایشان وارد ۴۰ آلبوم برتر شد). در عوض، موفقیت شان از راه جذب و رهبری قبیله محقق شد.
از انسان ها کاری ساخته نیست: به تعلق داشتن نیازمندیم. یکی از قدرتمندترین سازوکارهای بقای ما آن است که بخشی از یک قبیله باشیم، یعنی در گروهی از افراد همفکر همیاری کنیم و از آنها یاری بگیریم. به سمت رهبران و ایده هایشان جذب می شویم، و نمی توانیم در مقابل موج تعلق و شور ایده های جدید مقاومت کنیم.
وقتی احمقی به احمق دیگری می گوید «۷۰-۱۴-۲»، به نظرمان شبیه به کد رمزی می آید. لبخندها و بغل کردن ها و دست دادن ها هویت مان را تعریف می کنند (عضو قبیله بودن بخش بزرگی از چگونگی نگاه مان به خودمان را تعیین می کند).
معلوم می شود که دوست داریم نه فقط به یک قبیله، بلکه به قبیله های متعددی وابسته باشیم. و اگر ابزارهایی به ما بدهی و کار را آسان کنی، به پیوستن به قبیله ها ادامه خواهیم داد.
قبیله ها زندگی مان را بهتر می کنند. و رهبری قبیله بهترین روش زندگی است.

قبیله ها در گذشته محلی بودند

ژاکلین نووگراتز دارد جهان را تغییر می دهد. نه اینکه همه را در شهرش رهبری کند، بلکه مردم بیست کشور را برای پیوستن به جنبش خود به چالش می کشد. هر از گاهی، ژاکلین کارآفرینان کشورهای در حال توسعه را به خلق بنگاه هایی تشویق می کند که باعث توانگر شدن اطرافیان شان می شوند. او به شکل گیری سازمان هایی کمک می کند که خدمات آب سالم، آمبولانس و عینک مطالعه ارائه می کنند... و انجام این کار را به شکل مقیاس پذیری انجام می دهد که انتظارات را زیر سوال می برد.
ژاکلین فقط عاشق کارش، یعنی رهبری اکیومن فاند، نیست؛ دارد خود وجهه ی بشردوستی را هم تغییر می دهد. قبیله ی اهداکنندگان، کارکنان، کارآفرینان و حامیانش برای انگیزه گرفتن روی رهبری او حساب می کنند.
جغرافیا در گذشته مهم بود. قبیله ممکن است کسی در فلان روستا، دوستدار گردآوری ماکت خودروها در ساکرامنتو یا دموکرات های اسپرینگفیلد باشد. شرکت ها و سایر سازمان ها همیشه قبیله های خودشان را پیرامون اداره ها یا بازارهایشان برپا کرده اند (قبیله های کارکنان یا مشتریان یا اهالی محل).
حالا، اینترنت جغرافیا را حذف کرده است.
این یعنی قبیله های موجود دارند بزرگ تر می شوند؛ از این مهم تر، یعنی حالا قبیله های بیشتر، قبیله های کوچک تر، قبیله های تاثیرگذار، قبیله های افقی و عمودی و قبیله هایی که پیش تر هرگز امکان وجودشان نبود وجود دارند. قبیله هایی که با آنها کار می کنی، با آنها سفر می کنی، با آنها خرید می کنی. قبیله ها رای می دهند، گفت وگو می کنند، مبارزه می کنند. قبیله هایی که در آنها همه نامت را می دانند. کارشناسان اف‎بی‎آی قبیله اند، همان طور که داوطلبان ACLU قبیله اند.
رشد ابزارهای جدیدی که کمک می کنند قبیله های در حال ساخت را رهبری کنیم انفجاری است. فیس بوک و نینگ و میت آپ و توئیتر. اسکیدو و بیس کمپ و کریگ لیست و ایمیل. تقریباً، هزاران راه برای هماهنگ سازی گروه های مردم و متصل کردن شان به هم وجود دارد که یک نسل پیش وجود نداشت.
اگر تصمیم به رهبری نگیری، همه ی اینها بی ارزش است. اگر رهبری وجه المصالحه شود، اگر از حرکت باز بایستی، اگر متعهد نباشی، همه ی اینها هدر خواهد رفت.
انبوه قبیله ها. انبوه ابزارها. دارم درباره ی هر دو برایت می نویسم. بازار به تو نیاز دارد (ما به تو نیاز داریم)، و ابزارها به انتظارت نشسته اند. تنها چیزی که کم است تویی و چشم اندازت و علاقه ی شدیدت.

در جست‎وجوی جنبش

بعضی از قبیله ها سردرگم اند. آنها وضع موجود را می پذیرند و هر کدام از اعضای قبیله را که جرات می کند مرجع قدرت و نظم پذیرفته شده را زیر سوال ببرد خفه می کنند. خیریه های بزرگ، باشگاه های کوچک، شرکت های در تکاپو: اینها قبیله هایی اند که سردرگم اند. من خیلی به این قبیله ها علاقه ای ندارم. آنها خیلی ارزشی خلق نمی کنند و به نوعی ملال آور می شوند. با این حال، هر کدام از این قبیله ها جنبشی است که به انتظار رخ دادن نشسته است، گروهی از مردم که فقط منتظر انرژی گرفتن و دگرگون شدن اند.
جنبش هیجان انگیز است. جنبش نتیجه ی کار عده ی زیادی از افراد است که همه مرتبط به یکدیگر و همه به دنبال چیزی بهترند. ابزارهای جدید و بسیار پرکاربرد نت باعث شده اند خلق جنبش، رخ دادن وقایع و انجام کارها آسان تر شود.
تنها چیزی که کم است، رهبری است.

قبایل، دیگر خیلی هم شکل پذیر نیستند

پیش از پیدایش اینترنت، هماهنگ سازی و رهبری قبیله دشوار بود. انتشار اخبار، هماهنگ سازی کارها و رشد سریع دشوار بود. البته، امروزه ارتباطات سریع کارها را منظم کرده است، نه شکل پذیر. در جهان امروز، باراک اوباما می تواند تنها در بیست وهشت روز ۵۰ میلیون دلار برای خیریه جمع‎آوری کند. در جهان غیرشکل پذیر قبیله‎ای این دهه، توئیتر و وبلاگ ها و ویدئوهای آنلاین و تکنیک های بی شمار در بُعد کاملاً جدیدی از آنچه که به معنای بخشی از قبیله بودن است تاثیرگذارند. فناوری های جدید همگی برای متصل کردن قبایل و تقویت کارشان طراحی می شوند.
لطفاً، توجه کنید! در سراسر این کتاب، تا اندازه ای زیرکانه، مثال هایی را بر پایه ی اینترنت و بعضی ابزارهای حیرت انگیز جدیدی که پدیدار می شوند می آورم تا قبایل بتوانند تاثیرگذارتر شوند.
اما اینترنت صرفاً یک ابزار و راهی آسان برای میسر کردن اجرای بعضی تاکتیک هاست. قدرت واقعی قبایل هیچ ربطی به اینترنت ندارد، بلکه کاملاً به مردم مربوط است. برای رهبری کردن به کیبورد نیازی ندارید. تنها به میل محقق کردن رخدادهای مختلف نیاز دارید.
و اگر چنین میلی ندارید، نترسید. گاهی اوقات، رئیس نبودن مشکلی ندارد، گاهی خوب است که بگذاریم کس دیگری حرف بزند و راه را نشان مان بدهد. قدرت این عصر جدید ساده است: اگر بخواهید (نیاز داشته باشید، باید!) رهبری کنید، پس می توانید. این کار آسان تر از همیشه است و ما نیازتان داریم. اما اگر لحظه ی درستی را انتخاب نکرده اید، اگر آرمان تان درست نیست، آنگاه دست نگه دارید. رهبری سخاوتمندانه و قابل اعتماد همیشه تلاش های خودخواهانه ی کسی را که فقط چون می تواند رهبری می کند شکست خواهد داد.

نوشیدنی شیراز چطور بود؟

گری وینرچاک تلویزیون واین لایبری را اداره می کند و قبیله ای دارد. میلیون ها نفر در سراسر جهان به او مراجعه می کنند تا از عشق شان به نوشیدنی‎ها بگویند. او به آنها کمک می کند نوشیدنی‎های جدیدی کشف کنند و نوشیدنی هایی را که دوست دارند بهتر درک کنند. اما گری برای مخاطبانش بازاریابی نمی کند، مدیریتشان هم نمی کند. در عوض، قبیله را رهبری می کند. رهبری او سخاوتمندانه و محرکه ی جنبش است، نه ترفند بازاریابی. او دیگران را به جلو هل نمی دهد، بلکه خودش پیشگام است.
مردم قبلاً هم درباره ی نوشیدنی‎ها می نوشتند و می گفتند؟ البته. به دست آوردن اطلاعات هرگز دشوار نبوده است. چیزی که باعث موفقیت گری می شود روش او برای استفاده از رسانه ی جدید و تکنیک های جدید برای انتقال علاقه ی شدیدش، متصل شدن به مردم و خلق تغییر است. و جنبش به این شکل رشد می کند.

درونِ قبیله

خانم میچ متیوز(۲) معاون ارشد گروه بازاریابی مرکزی مایکروسافت است. بیل گیتز و استیو بالمر به مدت تقریباً یک دهه به او برای بازاریابی مایکروسافت تکیه کرده اند.
هرگز درباره ی میچ چیزی نشنیده اید. او شخصیت دانشمند یا دائماً در سفری نیست. در عوض، او قبیله ای متشکل از هزاران کارمند مایکروسافت را رهبری می کند که کارشان خلق و شکل دهی بازاریابی شرکت است.
قبیله گوش به فرمان میچ است؛ آنها به او احترام می گذارند و از او تبعیت می کنند. توجهی که این قبیله ی داخلی به او می کنند مسئولیتی ارزشمند و امتیازی است که آسان به دست نیامده است.
این کتاب برای همه ی کسانی است که می خواهند قبیله ای را رهبری کنند. چه در داخل یا خارج از سازمان ها، احتمالات بسیار زیادی هست.

فرصت

ساده است: امروزه در همه جا قبایلی وجود دارند، در داخل یا خارج از سازمان ها، در بخش دولتی و خصوصی، در سازمان های غیرانتفاعی، در کلاس های درس، در سراسر زمین. هر کدام از این قبایل داشتن رهبری و برقراری ارتباط را آرزو می کنند. این فرصتی برای شماست: فرصتی برای یافتن یا گرد هم آوردن قبیله و رهبری آن. سوال این نیست که آیا ممکن است بتوانم این کار را بکنم؟ بلکه سوال این است که آیا تصمیم به انجام این کار خواهم گرفت؟
برای مدتی طولانی، درباره ی این موضوع نوشته ام که هر کسی اکنون یک بازاریاب محسوب می شود. رشد انفجاری این کانال های رسانه ای، به همراه افزایش کاربرد افراد در سازمان ها، به معنای آن است که تقریباً همه می توانند بر بازاریابی تقریباً همه چیز تاثیر بگذارند.
این کتاب حرف جدیدی می زند. هر کس فقط یک بازاریاب نیست؛ اکنون، هر کس رهبر نیز محسوب می شود. رشد انفجاری قبایل، گروه ها، محافل و حلقه های جالب به معنای آن است که هر کسی که بخواهد تغییری ایجاد کند می تواند.

اگر رهبران نباشند، پیروان هم نخواهند بود.
تو رهبری.
ما به تو نیاز داریم.

چیزی برای معتقد بودن

قبیله یعنی ایمان، یعنی باور ایده و همبستگی. و قبیله بر پایه ی احترام و تحسین رهبر قبیله و همچنین سایر اعضا شکل می گیرد.
به کاری که انجام می دهی ایمان داری؟ هر روز؟ معلوم می شود که باور، راهبردی درخشان است.
سه اتفاق، تقریباً همزمان، رخ داده است. هر سه به یک نتیجه ی موقتاً ناراحت کننده، اما نهایتاً حیرت انگیز، اشاره می کنند:
۱. خیلی ها کم کم دارند می فهمند که خیلی کار می کنند و این کار کردن روی موضوعاتی که باورشان دارند (و محقق کردن موضوعات مختلف) خیلی رضایت بخش تر است تا اینکه حقوق بگیر و منتظر اخراج شدن یا مردن باشند.
۲. بسیاری از سازمان ها متوجه شده اند مدل کارخانه مدار تولید کالا و خدمات تقریباً مثل سابق سودآور نیست.
۳. بسیاری از مصرف کنندگان تصمیم گرفته اند پول شان را صرف خرید چیزهایی کنند که کالای کارخانه ساز نباشد. و تصمیم گرفته اند وقت شان را صرف پذیرش ایده های آماده ی استفاده نکنند. در عوض، تصمیم گرفته اند وقت و پول شان را صرف مد، داستان ها و موضوعاتی کنند که اهمیت دارند، موضوعاتی که باورشان دارند.
به این دلیل است که اینجاییم. در جهانی زندگی می کنیم که اهرم لازم را برای عملی کردن اهداف، میل به انجام کارهایی که باورشان داریم، و بازاری که برای چشمگیر بودن التماس مان می کند در اختیار داریم.
با این حال، همچنان در میان این تغییرات گرفتاریم.
گرفتار دنبال کردن قوانین کهنه.
گرفتار صنایعی که نه تنها از تغییر گریزان اند، بلکه فعالانه با آن مبارزه می کنند.
گرفتارتر از آنچه که رئیس مان خواهد گفت، گرفتار ترس از دچار مشکل شدن.
بیشترمان، به جای آنکه مثل رهبرانی عمل کنیم که می توانیم بشویم، گرفتار مثل مدیر یا کارمند عمل کردنیم. به جای قبیله، کارخانه را قبول می کنیم.
جالب اینجاست که همه ی این ترس غالباً سودمند بوده است. ترس از تغییر در بیشتر موجودات نهادینه شده است، زیرا تغییر اولین نشانه ی ریسک است. ترس از تغییر در کارخانه ای عظیم، اگر کارآیی دستور کار روزمره باشد، به جاست. با این حال، امروزه ترسی که در گذشته ما را در محل کار حفاظت می کرد به دشمن مان تبدیل شده است؛ حالا ترس چیزی است که مسیرمان را مسدود می کند. تصور کنید در AOL یا در نقش کارگزار وام مسکن یا در فروشگاه های سیرز کار کرده باشید. شاید برای مدتی خوشایند باشد، اما ابداً خوشایند نیست که کارخانه رفته رفته محو شود.
«امروز چطور بود؟» سوالی است که خیلی بیشتر از آنچه که به نظر می رسد اهمیت دارد. معلوم می شود مردمی که شغل شان را بیشتر از همه دوست دارند بهتر از همه هم کار می کنند، بیشتر از همه تاثیرگذارند، و بیشتر از همه تغییر ایجاد می کنند. قطعاً، طرز نگاه شان به جهان تغییر می کند، اما جهان را نیز تغییر می دهند. هسته ی بدعت‎گذاران، با زیر سوال بردن وضعیت کنونی، متوجه می شود که یک نفر، تنها یک نفر، می تواند بسیار تاثیرگذار باشد.
جاناتان آیو از کار در اپل لذت می برد و در عین حال تاثیرگذار است. او تیم طراحی شان را رهبری می کند و قبیله ی مکینتاش را با ایده هایی که قبول می کنند تغذیه می کند.
میکا سیفری فقط از کار روزمره اش در پرسنال دموکراسی فروم لذت نمی برد؛ او تغییر بنیادی در طرز تفکر درباره ی سیاست را رهبری می کند. هزاران نفر به رهبری میکا متکی اند، و او هم روزش را به مشارکت در کارهایی که مهم است می گذارند.
بدعت‎گذاران، رهبران جدیدند. کسانی که وضعیت کنونی را زیر سوال می برند، کسانی که در برابر قبایلیشان حرکت می کنند، کسانی که جنبش ایجاد می کنند.
بازار اکنون بدعت‎گذاران را پاداش می دهد و می پذیرد. مطمئناً، وضع قوانین لذتبخش تر از رعایت کردن شان است و برای اولین بار، انجام دادن این کار به تنهایی سودآور، مقتدرانه و پربازده است.
این تغییر احتمالاً بزرگ تر از آنی است که فکر می کنید. ناگهان، بدعت‎گذاران، آشوب سازان و عاملان تغییر دیگر فقط موی دماغ مان نیستند، آنها کلید موفقیت مان هستند. قبایل اهرم جدیدی در اختیارتان قرار می دهند و (به لطف این اهرم) هر کدام از ما بیشتر از گذشته قدرت داریم. می خواهم درباره ی پیامدهای این اهرم جدید فکر کنید. امیدوارم متوجه شوید که سودمندترین مسیر در عین حال قابل اطمینان ترین، آسان ترین و لذتبخش ترین مسیر است. شاید، فقط شاید، بتوانم شما را در مسیری هدایت کنم که خودتان بدعت‎گذار شوید.

چرا باید رهبری کنید؟ و چرا الان؟

این کتاب شامل چند ایده ی بزرگ است که روی هم رفته، استدلال انکارناپذیری را شکل می دهند.
با توجه به اینکه قبایل در همه جا شکوفا می شوند، کمبود رهبر عمیقاً احساس می شود. نیازت داریم.
نظریه ی من:
• برای اولین بار، انتظار می رود هر کسی که در سازمانی کار می کند، و نه فقط رئیس آن، رهبر باشد.
• خود ساختار محل کار امروزی به معنای آن است که تغییر اوضاع آسان تر از همیشه است و اینکه افراد نسبت به گذشته اهرم های بیشتری در اختیار دارند.
• بازار به سازمان ها و افرادی پاداش می دهد که اوضاع را تغییر می دهند و محصولات و خدمات چشمگیر خلق می کنند.
• این وضعیت جالب، هیجان انگیز، سودآور و خوشایند است.
• از همه مهم تر، قبیله ای از همکاران یا مشتریان یا سرمایه گذاران یا باورمندان یا سرگرمی خواهان وجود دارد که منتظرند آنها را به یکدیگر متصل و آنها را برای رسیدن به مقصدشان رهبری کنید.
رهبری دشوار نیست، اما سال ها برای اجتناب از رهبری کردن آموزش دیده اید. می خواهم کمک تان کنم که بفهمید همه ی مهارت های لازم را برای ایجاد تغییری عظیم در اختیار دارید، و می خواهم به انجام این کار ترغیب تان کنم. بهترین خبر آن است که نیازی نیست منتظر بمانید تا دقیقاً شغل درست را به دست آورید یا سازمان درست را برپا کنید یا نردبان سازمانی را سه پله بالا بروید. می توانید همین الان شروع کنید.

رهبری، مدیریت نیست

در یکی از قسمت های سریال کلاسیک «لوسی را دوست دارم»، لوسی و اتل دارند روی خط تولید آب نبات کار می کنند. زمانی که آب نبات ها سریع تر و سریع تر تولید می شود، هر دویشان هراسان می شوند و ترافل ها را در دهان شان می چپانند تا بتوانند در مقابل حمله ی بی امان مقاومت کنند.
آنها مشکل مدیریتی داشتند.
مدیریت یعنی دستکاری منابع برای رسیدن به انجام کاری معلوم. فست‎فود زنجیره‎ای برگر کینگ مدیر استخدام می‎کند. آنها دقیقاً می دانند چه باید بکنند و منابع لازم را برای انجام این کار با هزینه ای پایین در اختیار دارند. مدیران فرایند را که پیش تر دیده اند مدیریت می کنند و در تلاش برای اینکه این فرایند تا جای ممکن سریع و ارزان باشد، به جهان بیرون واکنش نشان می دهند.
از سوی دیگر، رهبری یعنی خلق تغییری که باورش دارید.
فرهنگ لغت می گوید مدیریت بهترین مترادف رهبری است. شاید این لغت قبلاً مناسب بوده است، اما دیگر نیست. جنبش ها رهبرانی دارند و اهداف شان را عملی می کنند.
رهبران دنبال کنندگانی دارند. مدیران کارمندانی دارند.
مدیران ابزارهای کوچکی می سازند. رهبران تغییر ایجاد می کنند.
تغییر؟ تغییر هراس انگیز و از نظر بسیاری از کسانی که رهبر می شوند، بیشتر تهدید است تا نوید. این خیلی بد است، زیرا آینده، فارغ از اینکه رهبران مان کجا کار می کنند یا چه کاری انجام می دهند، به آنها تعلق دارد.

شاه بودن خوب است

در واقع، در جهان باثبات، شاه بودن عالی است. مزایای فراوان، گرفتاری های نه چندان زیاد.
شاهان همیشه برای حفظ ثبات کار کرده اند، زیرا بهترین راه شاه ماندن است. آنها از قدیم خودشان را با درباری از متملقان با حقوق بالا و فربه ای احاطه کرده اند که هر کدام نفعش عمیقاً به ثابت ماندن اوضاع گره خورده است.
پادشاهی تاثیر عظیمی بر نگرش ما به جهان داشته است. شاهان به ما درباره ی قدرت و نفوذ و درباره ی انجام کارها آموخته اند. هر شاه قبیله ی خودش را، که در موقعیت جغرافیایی مشخصی مستقر است، گرد هم می آورد و از قدرت خود استفاده می کند تا به متابعت وادارشان کند.
ساخت شرکت ها را از روی سلطنت یاد گرفته ایم. و از روی سلطنت است که ساخت سازمان های غیرانتفاعی و سایر سازمان ها را نیز فرا گرفته ایم. زنده باد پادشاه!
شرکت ها از قدیم حول محور مدیرعامل، و همه ی مزایا و قدرتش، شکل می گرفته اند. هرچه به شاه یا مدیرعامل شدن نزدیک تر شوید، نفوذ و قدرت بیشتری خواهید داشت. هدف شرکت غنی سازی شاه و حفظ قدرتش است.
و بنابراین، اخیراً، چیزی تغییر کرده است.
بازاریابی همه چیز را تغییر داد. بازاریابی اهرم ایجاد کرد. بازاریابی قطعاً وضعیت موجود را تغییر داده است. مهم تر از همه، بازاریابی قبیله را آزاد کرده و به آنها انرژی داده است.
اکنون، اگر قبیله شاه را دوست نداشته باشند، آزادند که بروند.
تغییر وضعیت موجود برای مدیرعامل خبر خوبی نیست، همان طور که، یک قرن پیش، ظاهر متغیر جنگ و سیاست برای سران تاجدار اروپا خبر خوبی نبود.
بازاریابی عمل گفتن داستانی درباره ی چیزهایی است که می سازیم، داستان هایی که متقاعدکننده اند و داستان هایی که همه گیر می شوند. بازاریابی روسای جمهور را انتخاب و برای خیریه اعانه جمع می کند. همچنین، بازاریابی است که تعیین می کند آیا مدیرعامل می ماند یا می رود (درک این موضوع برای کارلی فیورینا(۳) گران تمام شد). از همه مهم تر، بازاریابی بر بازارها تاثیر می گذارد.
بازاریابی از قدیم به معنای تبلیغات بوده است، و تبلیغات گران است. امروز، بازاریابی به معنای مشارکت در قبیله و تحویل محصولات و خدمات به همراه داستان هایی است که همه گیر می شوند.
امروزه، بازار دیگر همان چیزی را که دیروز می خواسته است نمی خواهد. بازاریابی، یعنی صدها سال بازاریابی بی وقفه، تشنگی برای چیزهای جدید را ملکه ی ذهن مان کرده است. و جدید خیلی باثبات نیست، هست؟

ثبات خیال باطل است

بازاریابی ایده ی ثبات را تغییر داده است. این ذات انسان است: هنوز فکر می کنیم جهان باثبات است، هنوز خیال می کنیم گوگل در پنج سال آینده شماره ی یک خواهد بود، خیال می کنیم با کیبورد تایپ می کنیم و با هواپیما به پرواز درمی آییم، اینکه چین رو به رشد خواهد ماند، و کلاهک های یخی قطبی واقعاً در شش سال آینده آب نخواهند شد.
و ما در اشتباهیم.
در اشتباهیم زیرا نیروهای دخیل در بازاریابی و داستان گویی و آوای بی وقفه ی طبل تبلیغات به ما آموخته است که در مواجهه با ثبات آرام ننشینیم. و اینترنت این درس را تقویت می کند.
هیچ کس ویدئوی بی خاصیتی را که قبلاً در یوتیوب دیده است نگاه نمی کند. هیچ کس ایمیلی کسل کننده را جواب نمی دهد. هیچ‎کس روی سهام ملال آوری که دورنمای رشد خیلی روشنی ندارد سرمایه گذاری نمی کند.
تغییری که رخ داده است این است: بعضی ها جدید و به روز را خیلی بیشتر می پسندند تا وضعیت مسلم امور. و در اغلب موارد، این پیشگامان مدگرا کسانی اند که خرید می کنند و قدم می زنند. در نتیجه، راه های انجام کارها، شغل های جدید، فرصت های جدید، و چهره های جدید مهم تر از قبل می شوند.
فعل بازاریابی بازار را تغییر داده است. برای مردم عادی، بازار اکنون خیلی کمتر تحت تاثیر چیزهای عادی است و خیلی کمتر تحت تاثیر تبلیغات پر زرق وبرق و گران قرار می گیرد. امروزه، بازار خواهان تغییر است.
«تاسیس در ۱۹۰۶» قبلاً مهم بود. امروزه، ظاهراً مسئولیت است.
فرار از ثبات برایتان فرصتی بزرگ است.

پیشگفتار مترجم

قبیله، گروهی از افراد بزرگ یا کوچک است که به یکدیگر، یک رهبر و یک ایده متصل هستند. میلیون‎ها سال است که انسان‎ها به قبایل می پیوندند؛ قبایل مذهبی، قومی، سیاسی و حتی موسیقی. این طبیعت ماست. اکنون اینترنت موانع جغرافیایی، هزینه و زمان را از میان برداشته است. همه‎ی وبلاگ‎ها و شبکه‎های اجتماعی کمک می‎کنند تا قبیله ها بزرگ‎تر و قبیله‎های جدید به رسمیت شناخته شوند. قبیله می‎تواند گروهی از ده یا ده میلیون نفر باشد که درباره‎ی مبارزات سیاسی یا راه‎های جدیدی برای مقابله با گرمایش جهانی فعالیت می کنند.
چه کسی این همه قبیله را رهبری می‎کند؟ اگرچه اینترنت کارهای شگفت‎انگیزی را انجام می دهد، اما هرگز نمی‎تواند رهبری این قبایل را به دست بگیرد. این موضوع هنوز وابسته به افراد است. افرادی همانند شما که درباره‎ی چیزی شور و اشتیاق دارند. هر کسی که خواهانِ ایجاد تغییر باشد، ابزارهای زیادی برای این کار در اختیار خواهد داشت.
«قبایل» شما را به فکر کردن (تفکر واقعی) درباره‎ی فرصت‎های رهبری همکاران، مشتریان، سرمایه‎گذاران، سرگرمی‎ها، خوانندگان و... وا می‎دارد. این آسان نیست، اما از تصور شما ساده‎تر است. ست گادین به شما می‎آموزد که چگونه از حالت انفعال خارج و به رهبری مشتاق تبدیل شوید. اگر فرصت‎های پیش روی خود را برای رهبری نادیده بگیرید، به تدریج تنها برای حفظ وضع موجود تلاش خواهید کرد و به هیچ وجه حاضر به تغییر نخواهید بود. چنین شرایطی برای دنیای متغیر و پویای امروزی نه مناسب است و نه کارآمد.
در این کتاب عالی، ست گادین این طور استدلال می کند که امروزه همه فرصت دارند تا جنبشی خلق کنند، یعنی قبیله ای از افراد همفکر را گرد هم آورند و کارهای شگفت انگیزی انجام بدهند.
با این حال، خیلی ها فرصت رهبری را نادیده می گیرند، زیرا در مسیر زندگی و کارشان «گوسفندداری» را در پیش گرفته اند و جرات نمی کنند بپرسند که آیا فرمانبرداری شان برای خودشان یا شرکت شان فایده ای دارد؟
قبایل برای کسانی است که نمی خواهند گوسفند باشند و در عوض مایل اند کار تازه و هیجان انگیزی انجام بدهند. اگر شور آنچه را می خواهید انجام دهید و پشتکار محقق کردن آن را دارید، قبیله ای متشکل از همکاران یا مشتریان یا سرمایه گذاران یا خوانندگان هست که فقط منتظرند میان شان ارتباط برقرار کرده و برای رسیدن به هدف رهبری شان کنید.
«قبایل» را همه باید بخوانند. رهبری کردن در دنیای امروزی، وظیفه ی تک‎تک ماست...

«امیر انصاری- بهار ۱۳۹۷»

نظرات کاربران درباره کتاب قبایل

این کتاب و کتاب همه ما عجیب و غریبیم رو با هم بخونید، عالیه
در 5 ماه پیش توسط سهیل محمدی
هرچی بیشتر پیش میرم، علاقه‌مندتر میشم
در 3 ماه پیش توسط سهیل محمدی
عالیه
در 1 ماه پیش توسط مهدی ربانی
لطفا کتاب مهره حیاتی همین نشر رو هم بیارید کتاب هنر شبکه های اجتماعی گای کاوازاکی هم همینطور زودتر موجود کنید
در 10 ماه پیش توسط Mohammad Reza
کتاب خوب و مفیدی است
در 4 ماه پیش توسط حمید رضا حجاران طوسی