فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب مذاکره با اشیا

کتاب مذاکره با اشیا
برونولاتور و نظریه کنشگر-شبکه

نسخه الکترونیک کتاب مذاکره با اشیا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب مذاکره با اشیا

این کتاب، جستاری است در حوزۀ هستی‌شناسی و نیز فلسفۀ علم و فناوری؛ زیرا هر بحثی در فلسفۀ علم و فناوری، هستی‌شناسی خاص خود را دارد و بر آن مبتنی است. وقتی شما هستی‌شناسی را دست‌کاری کنید علم‌شناسی و تکنیک‌شناسی شما هم تغییر می‌کند، و به همین شکل نمی‌توانید فلسفۀ علم یا فناوری خود را تغییر دهید مگر این‌که هستی‌شناسی خود را تعدیل کنید. برونو لاتور، در مقام یکی از مهم‌ترین چهره‌های فلسفۀ علم و فناوری معاصر، به همراه چند همفکر دیگر، در مقابل کسانی چون دیوید بلور، بری بارنز و هری کالینز جریان جدیدی را در حوزۀ مطالعات علم و فناوری شکل داده است. این جریان بر هستی‌شناسی جالبی مبتنی است که با عنوان «نظریۀ کنشگرـ شبکه» شناخته می‌شود. نظریۀ کنشگرـ شبکه، دیدگاه لاتور را در مقابل دو جریان عمده در مطالعات علم و فناوری قرار می‌دهد: برساخت‌گرایان اجتماعی و همچنین واقع‌گرایی متداول. لاتور مرزهای معمول میان واقع‌گرایی/ برساخت‌گرایی، و واقع‌گرایی/ نسبی‌گرایی را درهم می‌ریزد و با تلفیق و آمیزش این دو قطبِ به‌ظاهر ناسازگار، مسیر جدیدی را پیش می‌گیرد. هدف و کار ما در این کتاب بازسازی هستی‌شناسی و روش‌شناسی نظریۀ کنشگرـ شبکه، کاربستِ آن در علم و فناوری توسط کسانی چون لاتور و پاسخ به مهم‌ترین مسئله‌ها و نقدهای مطرح‌شده علیه آن است.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 3.04 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۹۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب مذاکره با اشیا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

فصل اول: کلیات

۱.۱ مقدمه

این کتاب، جستاری است در حوزه هستی شناسی و نیز فلسفه علم و فناوری؛ زیرا هر بحثی در فلسفه علم و فناوری، هستی شناسی خاص خود را دارد و بر آن مبتنی است. وقتی شما هستی شناسی را دست کاری کنید علم شناسی و تکنیک شناسی شما هم تغییر می کند، و به همین شکل نمی توانید فلسفه علم یا فناوری خود را تغییر دهید مگر این که هستی شناسی خود را تعدیل کنید. برونو لاتور(۱)، در مقام یکی از مهم ترین چهره های فلسفه علم و فناوری معاصر، به همراه چند همفکر دیگر، در مقابل کسانی چون دیوید بلور، بری بارنز و هری کالینز جریان جدیدی را در حوزه مطالعات علم و فناوری(۲) شکل داده است. این جریان بر هستی شناسی جالبی مبتنی است که با عنوان «نظریه کنشگرـ شبکه» شناخته می شود. نظریه کنشگرـ شبکه، دیدگاه لاتور را در مقابل دو جریان عمده در مطالعات علم و فناوری قرار می دهد: برساخت گرایان اجتماعی(۳) و همچنین واقع گرایی متداول. لاتور مرزهای معمول میان واقع گرایی/ برساخت گرایی، و واقع گرایی/ نسبی گرایی را درهم می ریزد و با تلفیق و آمیزش این دو قطبِ به ظاهر ناسازگار، مسیر جدیدی را پیش می گیرد. هدف و کار ما در این کتاب بازسازی هستی شناسی و روش شناسی نظریه کنشگرـ شبکه، کاربستِ آن در علم و فناوری توسط کسانی چون لاتور و پاسخ به مهم ترین مسئله ها و نقدهای مطرح شده علیه آن است.

۱.۲ برونو لاتور

برونو لاتور، فیلسوف و مردم شناس علم فرانسوی، در سال ۱۹۴۷ در شهر بون(۴) فرانسه به دنیا آمد. لاتور تحصیلات دانشگاهی خود را در دانشگاه دیژون(۵) در رشته فلسفه آغاز کرد، اما مدرک دکترای خود را در سال ۱۹۷۵ در رشته الاهیات از دانشگاه تور(۶) گرفت. او سپس به مطالعات مردم شناختی علاقه مند شد و کم کم با رویکرد مردم شناختی وارد مطالعات علم و فناوری شد. لاتور از سال ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۶ در «مرکز جامعه شناسی ابداعات» تدریس کرد و همکاری دیرپای خود را با میشل کالن(۷) و جان لا(۸)، فیلسوف های فرانسوی، آغاز کرد؛ همکاری ای که منجر به بسط و پرورش نظریه کنشگرـ شبکه گردید. او سپس به پژوهشگاه مطالعات سیاسی پاریس پیوست و هم اکنون نیز در این پژوهشگاه تدریس می کند. لاتور برای دوره های متعددی در دانشگاه کالیفرنیا (سن دیاگو)، مدرسه اقتصاد لندن، و همچنین دانشکده تاریخ علم دانشگاه هاروارد تدریس کرده است.
برونو لاتور نویسنده پرکاری است. از وی تعداد زیادی کتاب و مقاله به چاپ رسیده است. عناوین برخی از کتاب های مهم وی عبارت اند از: زندگی آزمایشگاهی (۱۹۸۶)، علم در کنش (۱۹۸۷)، پاستوریزه کردن فرانسه (۱۹۹۳)، ما هرگز مدرن نبوده ایم (۱۹۹۳)، امید پاندورا (۱۹۹۹)، بازتشکیل امر اجتماعی (۲۰۰۵). او برای فعالیت های علمی و پژوهشی خود موفق به دریافت جوایز متعددی شده است؛(۹) از جمله جایزه مهم هلبرگ(۱۰) برای بازتعبیری که از نسبت مدرنیسم و پیشامدرنیسم و دوگانگی های انسان و غیرانسان، طبیعت و جامعه به دست می دهد. این جایزه نزدیک ترین جایزه به جایزه نوبل در حوزه علوم انسانی است.

۱.۳ لاتور و مطالعات علم و فناوری

لاتور را یکی از متفکران شاخص مطالعات علم و فناوری می شناسند. وی به همراه کسانی چون میشل کالن و جان لا در مرکز جامعه شناسی ابداعات پاریس برای چند دهه دیدگاهی نو را درباره نوآوری های علمی، تکنیکی، فرهنگی و سیاسی بسط داده اند. دغدغه اصلی آن ها این است که فهم جدیدی از نحوه شکل گیری نوآوری ها، به ویژه نوآوری های علمی و فنی، ارائه دهند. در یک جمله می توان گفت: آن ها به دنبال آن اند که نقش انسان و غیرانسان را در کنار هم، در نوآوری ها، بازشناسی کنند؛ این که با انسان و غیرانسان به شکلی متقارن برخورد کنند و نقش و عاملیت هیچ کدام را حذف یا کم نکنند و یا به دیگری فرونکاهند. این موارد مبنای اصلی نارضایتی و مخالفت آن ها با فلسفه علمِ قبل از کوهن، کوهن، و جامعه شناسی علم و فناوری بعد از کوهن است. به نظر آن ها هیچ یک از این جریان ها نتوانسته اند در تحلیلشان از علم و فناوری تقارن میان انسان و غیرانسان را برقرار کنند. در فلسفه علمِ قبل از کوهن، این غیرانسان است که در مرکز قرار می گیرد و دانشمندان و شبکه اجتماعی آن ها صرفاً وسیله ای برای کشف اشیا و واقعیات محسوب می شوند. آن ها باید به دور از علائق اجتماعی خویش دنباله رو مطیع و خاموش طبیعت باشند. دانشمند کاری بیش از مطابقت دادن نظریه (گزاره) با واقعیت ندارد. در تعیّن نظریه چیزی بیش از عوامل طبیعی نباید دخالت داشته باشد و هر گونه تاثیر عوامل انسانی مسیر علم را منحرف می کند. این نسبت نامتقارن میان انسان و غیرانسان در کوهن کم کم برعکس می شود و در جامعه شناسی معرفت علمیِ(۱۱) پس از وی به اوج خود می رسد. کوهن از تاثیر و اهمیت علائق و عوامل اجتماعی در تعیّن نظریه های علمی دفاع می کرد. به عقیده او در دوره های انقلابی علم، گذار از یک پارادایم به پارادایم دیگر بر اساس شواهد و عوامل طبیعی صورت نمی گیرد، بلکه عوامل اجتماعی، روان شناختی و اقتصادی گوناگونی دخیل هستند. بعد از کوهن، ما با جریان جامعه شناسی معرفت علمی مواجه ایم که لاتور آن را برساخت گرایی اجتماعی معرفت می نامد. در این جریان برای «تعیّن» نوآوری های علمی، نقشِ غیرانسان به کلی حذف می شود و لذا رویکرد نامتقارن به اوج خودش می رسد! این شبکه ای از عوامل و علائق انسانی است که منجر به تعیّن یک نظریه علمی می شود.
لاتور می خواهد از مسیر این دو جریان نامتقارن، که می توان مسامحتاً واقع گرایی و برساخت گرایی اجتماعی نامیدشان، خارج شود و رویکرد متقارنی اتخاذ کند. لاتور نیز یک برساخت گراست و می گوید واقعیت های علمی ساخته (یا برساخته) می شوند اما نه فقط به دست انسان ها و عوامل انسانی، بلکه توسط شبکه ای ناهمجنس از عوامل انسانی و غیرانسانی. به عبارتی دیگر اگر رویکرد جامعه شناسیِ معرفتِ علمیْ برساخت گرایی اجتماعی(۱۲) است، رویکرد لاتور برساخت گرایی جمعی(۱۳) است.
۱.۳.۱ برساخت گرایی اجتماعی، برساخت گرایی جمعی
جامعه شناسان معرفتِ علمی که از پیروان راستین معرفت شناسی کانت و همچنین تحت تاثیر کسانی چون ویتگنشتاین متاخر و البته خود توماس کوهن هستند (چنان که در فصل پنجم خواهیم دید)، از این موضع دفاع می کنند که عوامل اجتماعیْ محتوا و پذیرفته شدن علم را مشخص می کنند نه عوامل طبیعی. با این حال چنان که خواهیم دید آن ها منکر نقش علّی عوامل طبیعی نیز نیستند، عوامل طبیعی مثلاً در تحریک قوای حسی، در فشار به جامعه علمی عاملیت دارند، اما مسئله این است که آن ها در تعیّن واقعیت های علمی عاملیتی ندارند. این رویکرد درواقع در مقابل جامعه شناسی علم مرتون است که می گوید در جامعه شناسیِ علم اولاً به «محتوای فنی علم» کاری نداریم، بلکه جامعه دانشمندان، علائق و سازوکارهای اجتماعی حاکم بر نهاد علم را بررسی می کنیم؛ ثانیاً باید میان نظریه های صادق (موفق) و کاذب (ناموفق) علمی فرق نهاد: نظریه های صادق توسط عوامل طبیعی (طبیعت) متعین می شوند، اما نظریه های کاذب یا نامعقول معلول عوامل و علائق اجتماعی اند. جامعه شناسی معرفتِ علمی، چنان که از نامش پیداست، خودِ معرفت علمی را نیز جامعه شناسی می کند و همچنین میان نظریه های موفق و ناموفق فرقی نمی گذارد: هر دو توسط عوامل اجتماعی متعین می شوند. این ادعا به اصل تقارن برنامه حداکثری(۱۴) معروف است و این برنامه یکی از جریان های جامعه شناسی معرفت علمی است. خود جامعه شناسی معرفت علمی دارای دو سطح مطالعات اجتماعی خُرد و کلان است. در شاخه نخست کسانی چون دیوید بلور، بری بارنز، استیون شپین و دونالد مکنزی قرار دارند. در این جا جامعه شناسان معرفت علمی بیشتر از نظام باورها، علائق، و سازوکارهای کلان اجتماعی جامعه علمی که منجر به موفقیت یا شکست یک نظریه می شود بحث می کنند و کمتر وارد مطالعه سطح خرد ــ مثلاً مطالعه کارهای آزمایشگاهی دانشمندان ــ می شوند. در مقابل، در شاخه دوم کسانی چون هری کالینز هستند که علاوه بر مطالعات اجتماعی فوق اموری چون آزمایشگاه، آزمایش، مهارت های آزمایش کردن، ابزارهای آزمایشگاهی و نقش آن ها را نیز در تعیّن نهایی یک نظریه بررسی می کنند. هر دو شاخه جامعه شناسی معرفت علمی مدعی اند علمْ ساخته یا برساخته عوامل اجتماعی یا انسانی است. مثلاً شپین و شافر در پایان کتاب مهم لویاتان و پمپ هوا به صراحت می گویند:

آن گاه که وضعیت قراردادی و مصنوعی صورت های دانستنِ خود را بازشناسی کردیم موضعی اتخاذ می کنیم تا دریابیم که خود ما مسئول آن چه می دانیم هستیم نه واقعیت. معرفت، درست مانند دولت، محصول کنش های انسانی است (Steven Shapin and Simon Schaffer, ۱۹۸۵: ۳۴۴).

دیوید بلور نیز به صراحت می گوید که عوامل طبیعی، مورد علاقه پژوهش جامعه شناختی ما نیست و باید آن ها را کنار بزنیم. ما باید سراغ عواملی برویم که شکست و پیروزی و تعیّن و سلطه نظریه ها را تبیین می کنند و این عوامل البته عوامل اجتماعی هستند:

خود الکترون از داستان کنار گذاشته می شود، چراکه الکترون عامل مشترک در پس دو پاسخ متفاوت است، آن چه مورد علاقه ماست چیزی است که علت تفاوت و تمایز است (Bloor, ۱۹۹۹a: ۹۳).

همچنین کالینز و پینچ در کتاب گلم: چیزی که هرکس باید در مورد علم بداند، نشان می دهند که علم نیز یک گلم(۱۵) است. گلم در اساطیر مربوط به دین یهود، مجسمه ای است ساخته شده از گِل. کالینز و پینچ مدعی اند که علم امری «ساخته شده» است. در طول کتاب آن ها با آوردن نمونه های متفاوتی نشان می دهند که چگونه درنهایت این دانشمندان و عوامل اجتماعی هستند که بدنه معرفت علمی را متعیّن می کنند نه خود طبیعت. گلم بودن یا مخلوق بودن علمْ چیزی است که هر کسی باید در مورد علم بداند:

ایده این کتاب این است که گلم بودن علم را تبیین کنیم... علم نباید به سبب اشتباهاتش سرزنش شود، این اشتباهات ماست... یک گلم گرچه قدرتمند است، مخلوق هنر و مهارت(۱۶) ما است (۱۹۹۳: ۲).

در مقابلِ این نوع برساخت گرایی اجتماعی، کسانی چون لاتور از برساخت گرایی جمعی واقعیت دفاع می کنند. توجه به دو نکته در این جا اهمیت دارد: مورد نخست همین برساخت جمعی در مقابل اجتماعی است، مورد دوم، که به اندازه اولی مهم است، این است که لاتور از ساخت «معرفت» فراتر می رود و از ساخت فکت ها یا واقعیت ها (چه فنی چه علمی) سخن می گوید! بنابراین رویکرد لاتور را می توان ساخت یا برساخت جمعی واقعیت نامید.
۱.۳.۱.۱ توسیع اصل تقارن
گرچه رویکردهای اجتماعی به علم، بعد از کوهن، در مورد عاملیت انسان و غیرانسان نامتقارن برخورد می کردند، اما از جهات دیگر نسبت های متقارنی ایجاد می کردند. دیک پلس (Pels, ۱۹۹۶: ۲۷۸) به درستی می گوید که می توان تحولات مطالعات علم و فناوری را بعد از کوهن بر اساس توسیع و مضیق شدن اصل تقارن بازسازی کرد. رابرت مرتون از تقارن نهاد علم و دیگر نهادهای اجتماعی دفاع می کرد، اما اصل تقارن را به خود محتوای علم تعمیم نمی داد. در جامعه شناسیِ معرفت علمی ما توسیع و تعمیمی از اصل تقارن مرتون را می بینیم؛ در این جا میان نظریه های معقول و نامعقول نیز تقارن برقرار می شود. ترور پینچ و ویب بایکر (۱۹۸۴) از تقارن دیگری سخن می گویند، آن ها تقارن را از علم به تکنولوژی و سیستم های تکنیکی نیز تعمیم می دهند. همان طور که علم می تواند تبیین اجتماعی شود و مثلاً می توان از ساخت اجتماعی علم سخن گفت، در مورد تکنولوژی نیز می توان چنین کرد. بایکر و پینچ در مقاله کلاسیک «ساخت اجتماعی واقعیت ها و مصنوعات» (۱۹۸۴) به تفصیل از چگونگی ساخت اجتماعی دوچرخه بحث می کنند. در کارهای کسانی چون لاتور، لا، ولگار و کالن یک اصل تقارن تعمیم یافته مطرح می شود که ظاهراً از هر جهتی از رویکردهای قبلی خود متقارن تر است. آن ها نه تنها موفقیت (پیروزی) و عدم موفقیت (شکست) نظریه ها را به شکلی متقارن می فهمند؛ نه تنها با روش یکسانی علم و فناوری را مطالعه می کنند، بلکه معتقدند باید کنشگری و بازیگری از انسان به غیرانسان هم تعمیم داده شود و نقش انسان و غیرانسان در علم و فناوری به شکلی متقارن بررسی و مطالعه شود (Latour, ۱۹۹۴a: ۷۹۱). آن ها در علم و فناوری در پی شناسایی کنش و عاملیت انسان ها و غیرانسان ها در ساخت یک واقعیت یا تکنولوژی هستند. جدول زیر توسیع اصل تقارن را نمایش می دهد:

جدول ۱.۱ توسیع اصل تقارن



۱.۴ لاتور و نظریه کنشگرـ شبکه

دفاع از تقارن عاملیت انسان و غیرانسان، کسانی چون کالن، لا و لاتور را بیشتر و بیشتر درگیر مباحث هستی شناختی و روش شناختی کرد، چراکه نوع نگاه حاکم بر انسان و غیرانسان و ارتباط آن ها، در علم و فناوری مبتنی بر نوعی هستی شناسی بود که آن ها نیاز داشتند به نقدش بکشند و از هستی شناسی دیگری سخن بگویند. مثلاً آن ها به این نتیجه رسیدند که دیدگاه های رایج در علم و فناوری، مبتنی بر هستی شناسی و روش شناسی ای است متشکل از مولفه های ذات گرایی، انسان گرایی، ساختارگرایی، دوگانگی سوژه/ ابژه، دوگانگی طبیعی/ اجتماعی و غیره، یعنی همان مولفه هایی که سد راه نگاه متقارن آن ها بود. از این رو کم کم نظریه ای شکل گرفت که کالن آن را «نظریه کنشگرـ شبکه»(۱۷) نامید. این نظریه هستی شناسی و روش کار دیگری را برای مطالعه علم و فناوری (و هر پراکتیس دیگری) در اختیار آن ها قرار می داد. نظریه کنشگرـ شبکه به جای تقسیم موجودات به انسان و غیرانسان و فروکاستن نقش و عاملیت یکی از آن ها به دیگری، از شبکه ای ناهمجنس از کنشگران انسانی و غیرانسانی سخن می گوید که در پیوند با هم سازه های متفاوتی از جمله واقعیت های علمی و فنی را می سازند.
برخلاف تصور رایج، برونو لاتور مبدع دیدگاه کنشگرـ شبکه نیست، قبل از وی میشل کالن و جان لا این دیدگاه را بسط داده بودند. خود کالن (و البته لاتور و لا) نیز تحت تاثیر متفکران دیگری از جمله میشل سرس(۱۸) بوده است. مفهوم ترجمه(۱۹) که از مفاهیم کلیدی نظریه کنشگرـ شبکه می باشد و به چگونگی پیوندیافتن کنشگران اشاره دارد از سرس (۱۹۷۴) است. با وجود این، شکی نیست که برونو لاتور بیشترین سهم را در پروراندن این دیدگاه داشته است. نوشتن چندین کتاب و ده ها مقاله در مورد مفاهیم نظریه کنشگرـ شبکه و پیگیری تبعات آن در برخی حوزه ها، گواهی بر این امر است. من در این کتاب نظریه کنشگرـ شبکه را از دیدگاه لاتور و به روایت وی بازسازی می کنم، با این حال هرجا که لازم باشد به دیگر متفکران این حوزه نیز اشاره خواهم کرد.
۱.۴.۱ از ساختارهای انسانی به پیوندهای انسانی ـ غیرانسانی
برونو لاتور در ابتدای یکی از مقالاتش (۲۰۰۲a, ۱۱۷) می گوید: «نظریه کنشگرـ شبکه، تلاشی است عامدانه در جهت پایان دادن به کاربرد واژه “ اجتماعی” در نظریه اجتماعی و جانشین کردن واژه پیوند.(۲۰)» اما چرا لاتور می خواهد مفهوم «پیوند» و واژه مهم دیگری چون جمع(۲۱) را جانشین مفهوم متداول «اجتماعی» و واژه جاافتاده «جامعه» کند؟ پاسخ به این سوال مسئله و دغدغه اصلی نظریه کنشگرـ شبکه را آشکار می کند. در وهله نخست آن ها معتقدند که جامعه بسیار متکثرتر از آن است که بتوان با مفهوم سنتی «جامعه» و یا مفاهیمی چون «اجتماعی» به آن اشاره کرد، چراکه این مفاهیم با موجودات و عوامل انسانی گره خورده اند و غیرانسان ها را نادیده می گیرند. جامعه در نظر آن ها اجتماعی از انسان ها و غیرانسان ها است. چنان که بحث خواهیم کرد، جامعه محض انسانی اصلاً امکان وجود ندارد. جامعه شناسی کلاسیک با مفاهیم جامعه و اجتماعی، از شهروندان غیرانسانی و میزان تاثیر آن ها غفلت می کند. جامعه همان قدر که جامعه انسان هاست، جامعه مصنوعات، حیوانات و اشیا نیز هست. این ها به شکل تاریخی درهم تنیده اند. لاتور برای تاکید بر متکثربودن جامعه از واژه «جمع» به جای واژه مرسوم «جامعه» استفاده می کند:

عواملی که در گذشته تحت عنوان «قلمرو اجتماعی» جمع می شدند صرفاً برخی از آن عناصری هستند که در آینده تحت آن چه جمع و نه جامعه می خوانم تجمع می یابند (Latour, ۲۰۰۵a: ۱۴).

از سوی دیگر، نظریه کنشگرـ شبکه معتقد است که ما در مقام یک جامعه شناس یا مردم شناس باید به جای این که از امر اجتماعی، از ساختارهای اجتماعی، فکری و فرهنگی ــ که گویی همچون اتر کنشگران انسانی و غیرانسانی را دربر گرفته است ــ شروع کنیم، از خود کنشگران و چگونگی پیوندیافتن آن ها آغاز کنیم؛ این نوع نگاه چنان که خواهیم دید در مقابلِ هر نوع جامعه شناسی یا نظریه ای قرار دارد که به امر اجتماعی، به ساختار، به چارچوب تقدم می دهد و کنشگران را در قالب آن می فهمد.
توجه به جامعه به مثابه مجموعه ای از کنشگران ناهمجنس (انسان، لباس، ساختمان، ماشین، واژه، کتاب، حیوان، میکروب و...)، که همه چیز ناشی از چگونگی پیوندیافتن آن هاست، باعث می شود مرزهای متداول جامعه شناسی، متافیزیک و معرفت شناسی در هم ریخته شود. نظریه کنشگرـ شبکه نه یک متافیزیک صرف است، نه یک جامعه شناسی صرف، و نه یک معرفت شناسی صرف. این ها وجوه مرتبط یک چیز هستند. از این روست که لاتور می گوید: «هیچ گاه نتوانسته ام تصمیم بگیرم که من یک متافیزیسین هستم یا یک جامعه شناس» (ibid.: ۱۱۸). شبکه های ناهمجنس انسانی ـ غیرانسانی مرز میان جامعه شناسی و هستی شناسی، و درکل جامعه، طبیعت و تکنولوژی را از بین می برد.
نظریه کنشگرـ شبکه درواقع بازگشتی است به جامعه شناسی قبل از دورکیم، یعنی جامعه شناسی گابریل تارد که در آن هیچ مرزی میان متافیزیک (و درکل فلسفه) و جامعه شناسی وجود ندارد،(۲۲) چراکه در نظر تارد، پیوندها فقط محدود به پیوند انسان ها نیستند؛ اجتماعِ چند انسان ـ غیرانسان، چند حیوان، چند تکه سنگ، چند سیاره به دور خورشید، همگی پیوند هستند؛ همه آن ها جامعه اند! تارد در کتاب مونادولوژی و جامعه شناسی جهان را متشکل از چیزی می داند که وی به تبع لایب نیتس به آن «موناد» می گوید؛ همه چیز از پیوندیافتن یا گسیختن مونادها به وجود می آید (Tarde, ۱۸۹۳). این جامعه شناسیِ متکثر و عام، با ظهور دورکیم جای خود را به جامعه شناسی ای داد که جامعه را به نفع موجودات انسانی مصادره کرد و موجودات انسانی نیز با تشکیل جامعه تحت اموری قرار گرفتند که وی به آن ها امر اجتماعی یا واقعیت های اجتماعی می گوید. امر اجتماعی چیزی بیش از خود کنشگران است. امر اجتماعی همچون سوپرارگانیسم اسپنسر ویژگی برون آیند(۲۳) اجتماع انسان هاست که وظیفه جامعه شناسی کشف آن ها و تبیین چگونگی تاثیر آن ها بر کنش کنشگران است. برای تارد و نظریه کنشگرـ شبکه هیچ سوپرارگانیسمی و هیچ ویژگی برون آیندی وجود ندارد. ما از روابط و پیوند خودِ کنشگران فراتر نمی رویم و کنش آن ها را به امر فراتر و متعالی تر که آن ها را در سلطه خود دارد تحویل نمی کنیم.
بر این اساس، نظریه یا رویکرد کنشگرـ شبکه نگاه دیگری به جهان دارد، به طوری که برای شناخت جهان و موجودات آن، خواه این موجودات انسان ها باشند، خواه مصنوعات، خواه اشیا (خواه موضوع مطالعه ما جامعه باشد خواه علم، فناوری، دین، اقوام، و...)، به جای این که از بالا به پایین، یعنی از ساختار به عامل، از کل به جزء، آغاز کند فرایند کار را برعکس می کند و از پایین به بالا حرکت می کند. از این رو، چنان که در این کتاب بحث خواهیم کرد، اگر «نظریه اجتماعی» را چارچوبی متعالی تر برای «تبیین» کنش کنشگران «جامعه» در نظر بگیریم، نظریه کنشگرـ شبکه نه تنها نظریه اجتماعی بلکه اصلاً نظریه نیست، چراکه اولاً این نظریه با هیچ مفروض و تعریفی کنش کنشگران را تبیین نمی کند (Latour, ۱۹۹۹b: ۱۹)، بلکه با خودِ کنشگران همراه می شود و از آن ها یاد می گیرد (ibid.). ثانیاً اختصاصی به کنشگران یا قلمرویی که معمولاً اجتماعی خوانده می شود ندارد:

نظریه کنشگرـ شبکه همان قدر نظریه ای درباره امر اجتماعی است که نظریه ای درباره ذهن، خدا یا طبیعت است (ibid.: ۲۲).

چنان که گفتیم نظریه کنشگرـ شبکه از ساختارها آغاز نمی کند تا به کنشگران برسد، بلکه برعکس از کنشگران آغاز می کند و نشان می دهد که چگونه اموری که به آن ها ساختمان های صلب گفته می شود ساخته می شوند. به عبارت دیگر دغدغه نظریه کنشگرـ شبکه این است که ردیابی(۲۴) کند چگونه کنشگران ناهمجنسِ انسانی و غیرانسانی با پیوندیافتن با یکدیگر دست به ساخت یا برساخت سازه های متنوع (ساختمان، شبکه مترو، دولت، حزب، اتومبیل، واقعیت های علمی، شعر، داستان، و...) می زنند. این نوع نگاه از پایین به بالا، این نوع مونادولوژی عام، در وهله نخست مسائل هستی شناختی و روش شناختی زیادی ایجاد می کند: کنشگر چیست؟ غیرانسان چگونه کنش می ورزد؟! پیوندیافتن به چه معناست؟ کنشگران چگونه و با چه روشی با هم پیوند می یابند؟ چگونه پیوندها صلب و سخت می شوند؟ کسی که با نظریه کنشگرـ شبکه پیوندها را مطالعه می کند چگونه می تواند از کنشگران آغاز کند و ساختارها را دور بزند؟! ما در فصل های دوم (بحث های هستی شناختی نظریه کنشگرـ شبکه) و در فصل سوم (مباحث روش شناختی نظریه کنشگرـ شبکه) به این پرسش ها و پرسش های دیگر پاسخ خواهیم داد.
بر اساس آن چه گفتیم، می توان گفت نظریه کنشگرـ شبکه یک هستی شناسی و روشِ کارِ عام است و برخلاف تصور برخی، اختصاصی به علم و فناوری ندارد؛ با این رویکرد همان طور که می توان واقعیت های علمی و فنی را مطالعه کرد، می توان به مطالعه واقعیت های دینی، فرهنگی، سیاسی نیز پرداخت. لاتور، به همراه کسانی دیگر، با این رویکرد سراغ تحلیل و مطالعه علم و فناوری می رود. آن ها در علم و فناوری، بدون این که از یک ساختار، نظریه و چارچوب آغاز کنند، وارد پراکتیس می شوند و پیوند کنشگران انسانی و غیرانسانی را رصد می کنند. به همین دلیل به کار آن ها «مردم شناسی علم و فناوری» گفته می شود. آن ها بدون توسل به مفروضات و تبیین های متداول، وارد «قبیله» دانشمندان و مهندسان می شوند و این امر را مطالعه می کنند که چگونه یک واقعیت یا مصنوع، توسط عناصر و کنشگران متنوعی، در یک مسیر پرپیچ وخم فعالیت علمی یا فنی «ساخته» می شود. ما در فصل چهارم و پنجم به ترتیب مهم ترین مباحث لاتور در علم و فناوری را به بحث خواهیم گذاشت.

۱.۵ نظریه کنشگرـ شبکه، همدلان و ناهمدلان

نظریه کنشگرـ شبکه از آن جا که به خود کنشگران (آن هم نه فقط کنشگران انسانی) اصالت و تقدم می دهد و از آن ها می آغازد، علاوه بر این که در تقابل با جامعه شناسی دورکیم و درکل ساختارگرایی قرار دارد، با هر نوع روش شناسی پیشینی که به دنبال تجویز قواعد روشی برای کنش کنشگران باشد نیز سر ستیز دارد. جامعه شناس، مردم شناس یا فیلسوف کسی نیست که به دنبال کشف ساختارهای اجتماعی یا قواعد حاکم بر کنش کنشگران باشد؛ او کنشِ خود کنشگران را دنبال می کند تا دریابد چگونه آن ها روابط یا پیوندهای جدیدی می سازند، روابطی را از هم می گسلند یا بازتعریف می کنند. در این جا اگر بخواهیم برای نظریه کنشگرـ شبکه یک روش شناسی قائل شویم، این روش شناسیْ ترکیبی خواهد بود از روش شناسی مردمی گارفینکل (دنبال کردن کنش خودِ کنشگران و حرکت کردن با آن ها)، نشانه شناسی (توجه به پیوند کنشگران، صرف نظر از این که آن ها انسان اند یا غیرانسان، همچون بازیگران یک داستان که واقعیتِ درون داستان را می سازند)، و همچنین پدیدارشناسی (اجازه دادن به این که کنشگران خود را بروز دهند، نه این که با یک سری پیش فرض آن ها را متعین کنیم). بنابراین کسی که در چارچوب نظریه کنشگرـ شبکه جامعه را مطالعه می کند، در وهله نخست به دنبال ساختارها نیست، بلکه به دنبال کنشگران است تا ببیند آن ها چگونه شبکه اجتماعیِ خود و دیگران را تغییر می دهند، یا چگونه آن را سخت و غیرقابل نفوذ می کنند. ساختار اگر وجود داشته باشد خودْ نتیجه کنش کنشگران است، نه چارچوبی که کنشِ آن ها را شکل دهد. نظریه کنشگرـ شبکه تقابل عامل (کنشگر)/ ساختار را برنمی تابد و استفاده از مفهوم کنشگرـ شبکه نیز برای رهایی از همین دوگانگی است (Latour, ۲۰۰۲a: ۱۳۱).
همچنین این نظریه از آن جا که معتقد است همه چیز از پیوندها آغاز می شود و درواقع همه چیز محصول پیوندیافتن کنشگران است، در مقابلِ هر نوع متافیزیک ذات گرایانه قرار می گیرد و با متافیزیک نسبت گرایانه(۲۵) و هستی شناسی های در پویش همسو است. بنابراین ما می بینیم که لاتور با کسانی چون وایتهد و دلوز همدلی و همسویی زیادی دارد. تاکید بر تغییر، تبدیل، شدن(۲۶)، از طریق پیوندیافتن و مواجهه، از عناصر کلیدی فلسفه هر سه فیلسوف است. همچنین این نظریه منتقد هر متافیزیکی است که مبتنی بر دوگانگی سوژه/ ابژه باشد و با متافیزیک هایی همدل است که تکثر و رابطه متقارن و نه سلطه گرایانه کنشگران را به رسمیت می شناسند. در این جا ما می توانیم تاثیر پدیدارشناسانی چون هوسرل و هایدگر را مشاهده کنیم، مفاهیمی چون «درهم آمیختگی سوژه و ابژه»، «بازگشت به خود اشیا»، «درـ جهان ـ بودن و نه ناظرِآن بودن» در سراسر آثار لاتور فراوان به چشم می خورند.
همان طور که نظریه کنشگرـ شبکه در متافیزیک، دوگانگی سوژه/ ابژه را برنمی تابد، در معرفت شناسی نیز زیر بار تقابل معرفت/ باور و همچنین معرفت شناسیِ اصلِ موضوعیِ (دکارتی) نمی رود. علت آن است که در نظریه کنشگرـ شبکه معرفت «ساختمان» است نه یک مجموعه گزاره که با مطابقت آن با واقع، صدق یا کذب آن گزاره ها مشخص شود. همچنین معرفت ما به هیچ وجه اصل موضوعی یا سلسله مراتبی نیست، بلکه این معرفت با ایجاد پیوند با دیگر کنشگران در سطح و به شکل افقی رشد می کند. این جا می توان مفهوم تفکر ریزومی دلوز را در رویکرد لاتور مشاهده کرد. معرفت ما دارای یک ریشه سترگ، یک تنه و شاخه های متعدد نیست، بلکه همچون ریزوم در سطح زمین حرکت می کند و در همه جا ریشه می زند. لاتور مفهوم «شبکه» را بسیار شبیه به «ریزوم» دلوز می داند و در جاهایی این دو را معادل هم قرار می دهد (Latour, ۱۹۹۹b). حتا در جایی می گوید که بهتر است به نظریه کنشگرـ شبکه «هستی شناسی کنشگرـ ریزوم» بگوییم (Latour, ۲۰۰۴a: ۲۴).
همچنین نظریه کنشگرـ شبکه با هر فیلسوف یا نظریه ای همدلی دارد که به موجوداتْ فضای کنش، فضای کوشش، اراده و خواست می دهد؛ بنابراین رگه هایی از اگزیستانسیالیسم (تقدم وجود و اراده برای ساخت ماهیت)، فلسفه نیچه (اراده معطوف به قدرت)، فلسفه دلوز (ماشین های میل ورز(۲۷))، و فلسفه اسپینوزا (کوناتوس) را می توان در لابه لای جملات لاتور مشاهده کرد. با این حال باید توجه کرد که لاتور از جهاتی از فلسفه هنجاری نیچه فاصله می گیرد. لاتور بارها از مفهوم نیرو(۲۸) برای اشاره به کنشگران استفاده می کند، این نیروها برای ساختن شبکه های قوی در پی اتصال به یکدیگرند. در تفکر لاتوری هیچ داوری ای در مورد این که این نیروها چه هستند و چگونه باید باشند وجود ندارد. لاتور میان نیروهای کنشی(۲۹) و واکنشی(۳۰) فرقی نمی نهد (Jensen and Selinger, ۲۰۰۳: ۲۰۲). واکنشی خواندن یک نیرو خود بخشی از اِعمال نیرو یا قدرت بر آن است. برای لاتور گرچه نیروها پایه ساختن و شدن جهان هستند، اما وی با رویکرد دموکراتیک تری به آن ها می نگرد. همان قدر که ابرمرد مورد نظر نیچه یک نیرو است و در پیِ ساختن، مسیح نیز در پیِ ساختن است و لاتور با هیچ معیار متعالی تری بین آن ها داوری نمی کند.
در ساحت اخلاق، این نظریه با اخلاق کانتی و هر نوع اخلاق قاعده گروانه در تقابل است و در مقابل، با اخلاق هایی که از مشخص شدن یا ساختن رفتار اخلاقی یا غیراخلاقی در موقیعت های جزئی دفاع می کنند همدلی می کند. نظریه کنشگرـ شبکه منکر هر محدودیت پیشینی، از جمله معیارها و قوانین مطلق، است و به جای آن از محدودیت ها و هزینه های پسینی سخن می گوید که در موقعیت های خاصْ خودِ کنشگر آن ها را می سنجد و اِعمال می کند.

نظرات کاربران درباره کتاب مذاکره با اشیا

عالی.بسیار عالی.کتابی کم نظیر راجع به برونو لاتور.واقعا لذت بردم.ممنون از شما دکتر شریف زاده.
در 3 ماه پیش توسط ابراهيم گودرزي
با سلام. از خدمات ارزنده ای که ارائه می فرمایید سپاسگزارم. من کتا مذاکره با اشیا را خریدم، منتها یک مشکلی وجود دارد. آن این است که شماره صفحات کتاب می شخص نیست. چون من میخوام برای ارجاعات علمی استفاده کنم، چگونه میتونم استناد کنم؟ شماره صفحه برای ارجاع لازمه. ممنون
در 9 ماه پیش توسط هادی راستی