فیدیبو نماینده قانونی نشر اختران و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دکترین شوک

کتاب دکترین شوک
ظهور سرمايه‌داری فاجعه‌محور - دفتر ۴

نسخه الکترونیک کتاب دکترین شوک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب دکترین شوک

«دکترین شوک» این‌سان عمل می‌کند: در اثر فاجعه اصلی (مثلاً یک کودتا، حمله‌ای تروریستی، فروپاشی بازار، جنگ، سونامی، یا توفان)، یک حالت شوک همگانی بر تمام جمعیت مستولی می‌شود. درست همان گونه که موزیک کرکننده و ضرباتِ درون سلولِ بازجویی زندانی را سست می‌کند و به راه می‌آورد، فرو ریختن بمب‌ها، موج ترور، و توفان‌های درهم‌کوبنده نیز در خدمت سست کردن و به راه آوردنِ کل جامعه قرار می‌گیرد. درست مثل زندانی وحشت‌زده‌ای که نام رفقایش را لو می‌دهد و از باورهایش رویگردان می‌شود، جوامعِ شوکه شده نیز غالباً از چیزهایی که در حالت عادی سرسختانه از آنها محافظت می‌کردند دست برمی‌دارند. آنچه بر سر انسان‌های قربانی شوک و آنچه بر سر جوامع قربانی شوک آمده است به‌نوعی با یکدیگر مرتبط است: همه اینها تجلیاتِ متفاوتِ یک منطق واحدِ بسیار دهشتناک است. نظریه‌پردازان و مجریان دکترین شوک یقین دارند که آن «لوح سپید ونانوشته»ای را که در آرزویش هستند فقط گسستی بزرگ می‌تواند برای آنها ایجاد کند. فقط در برهه‌هایی این‌چنینی ــ یعنی لحظاتِ انعطاف، که مردم برای ترک مواضع قبلی آمادگی روانی پیدا می‌کنند، و ازنظر جسمانی از شیوه سابق زندگی یا محیط زندگانی خود ریشه‌کن می‌شوند ــ دست‌اندرکاران سرمایه‌داریِ فاجعه آستین‌ها را بالا می‌زنند و کارِ ساختن دنیا از نو را آغاز می‌کنند. همچون این اقتصاددانانِ بازار آزاد (که به‌اعتقادشان، فقط فاجعه‌ای در ابعاد کلان می‌تواند زمینه را برای «اصلاحات» کذایی‌شان فراهم آورَد)، دکتر کامرون رئیس انستیتوی روانپزشکی دانشگاه مک‌گیل کانادا نیز باور داشت که با وارد آوردن یک رشته شوک به مغز انسان‌ها، می‌تواند ذهن‌های معیوب را تهی کند و از هر چیز بزداید، و سپس بر آن «لوح های پاک نانوشته»، از نو، شخصیت‌هایی نوین را ترسیم کند.

ادامه...
  • ناشر نشر اختران
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 6.55 مگابایت
  • تعداد صفحات ۷۳۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دکترین شوک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه: تهی زیباست: سه دهه امحا و بازسازی جهان

«خداوند اکنون می دید که زمین آلوده به فساد و سرشار از خشونت شده است، زیرا آنچه از گوشت و جسم بود هر چه را که روی زمین بر سر راهش قرار داشت به فساد کشانده بود. خداوند به نوح فرمود: "برآنم تا هر آنچه را از گوشت و جسم است از میان بردارم، زیرا به سبب آنهاست که زمین لبریز از خشونت است. اکنون قصد دارم آنها را، همراه با زمین، نابود کنم".»
سِفر پیدایش(۹) ۱۱: ۶(۱۰) (۱۱)(NRSV)

«عملیات "شوک و ارعاب"(۱۲) شامل هراس آفرینی ها، ایجاد مخاطرات و ویرانگری ـ هایی است که برای عامه مردم، نیز عناصر و بخش های مشخصی از جوامعِ تهدیدـ کننده ما و رهبرانشان غیرقابل درک است. طبیعت نیز با گردبادها، توفان های سهمگین، زلزله ها، سیل ها، آتش سوزی های مهارنشدنی، قحطی ها، و بیماری ها می تواند "شوک و ارعاب" ایجاد کند.»
ـ «شوک و ارعاب»: تحقق سلطه سریع
(دکترین نظامی آمریکا برای جنگ با عراق)

سپتامبر ۲۰۰۵ بود که جَمار پِری را در پناهگاه بزرگ «سازمان صلیب سرخ» در بَتِن روژِ ایالت لوئیزیانای آمریکا ملاقات کردم. شام را پیروان جوان و خندانِ فرقه ساینتولوژی(۱۳) به رایگان توزیع می کردند. جمار پرِی هم در صف شام ایستاده بود. درست پیش از حضور در این مکان، به علت گفت وگو با سیل زدگان بدون اینکه یک اسکورت مطبوعاتی مراقبم باشد، به من تذکر داده و مانع کارم شده بودند. حالا، من (سفیدپوستی کانادایی در میان دریایی از آمریکایی های آفریقایی تبارِ ایالات جنوب آمریکا) داشتم بیشترین تلاشم را می کردم تا قاطی جمع شوم. خودم را در صف غذا، پشت پِری، جا کردم و خواستم با تظاهر به اینکه دوستی قدیمی است، با من صحبت کند. او هم لطف کرد و پذیرفت.
پِری، که متولد و بزرگ شده نیواورلیان بود، یک هفته پیش از این دیدار، از آن شهر سیل زده خارج شده بود. ۱۷ ساله به نظر می رسید ولی به من گفت که ۲۳ سال دارد. او و خانواده اش مدت ها به انتظار اتوبوس های ویژه تخلیه سیل زدگان نشسته بودند؛ اما وقتی از اتوبوس ها خبری نشد، خودشان پای پیاده در آفتاب سوزان راه افتادند و سرانجام به اینجا رسیدند: مرکز همایشی دَرَندشت و بی سروته برای برگزاری نمایشگاه های تجاریِ مواد دارویی و مسابقات خشنِ کشتی. اما حالا، با ۲۰۰۰ چادر موقت که در آن برپا کرده بودند، اینجا لبریز از مردمی بی رمق اما خشمگین بود که سربازانِ کفری و آتشیِ «گارد ملی»، که تازه از عراق برگشته بودند، دور و برشان پاس می دادند.
خبری که آن روز، دهن به دهن، گِرداگرد آن پناهگاه می گشت این بود که ریچارد بیکر، نماینده برجسته «جمهوریخواهِ» این شهر در کنگره، به جمعی از گروه های فشار و اعمال نفوذ پارلمانی گفته بود که: «بالاخره کلک خونه های دولتیِ نیواورلیان رو کندیم. ما که خودمون از پس این کار برنمی اومدیم. کار خدا بود.» جوزف کانیزارو، یکی از ثروتمندترین بساز و بفروش های نیواورلیان، همین اواخر در حرف هایش نیات مشابهی را بروز داده بود: «فکر می کنم صفحه خالی و ننوشته ای در اختیارمونه تا همه چیز رو دوباره از اول شروع کنیم. این صفحه خالی فرصت های خیلی خوبی رو در اختیارمون می گذاره.» تمام آن هفته، «مجلس قانونگذاری ایالتیِ لویزیانا» در بَتِن روژ مملو از مبلّغان و گروه های فشار و اعمال نفوذِ وابسته به شرکت ها بود که برای ایجاد فرصت های مورد اشاره جوزف کانیزارو (این نفرِ اولِ عرصه ساخت وساز) در تکاپو بودند: فرصت هایی مثل مالیات های کمتر، مقررات محدودتر در کار ساخت وساز، نیروی کار ارزان تر، و یک «شهر کوچک تر و امن تر» ــ که، در عمل، به معنی برنامه هایی برای نابودی طرح های خانه سازی دولتی و جایگزینی آنها با مجتمع های آپارتمانیِ خصوصی بود. شنیدن آن همه حرّافی راجع به «آغازی دوباره» و «صفحه خالی و نانوشته» منظره مشمئزکننده آوارها، همراه با جریان سیالِ مواد شیمیایی و اجسادِ در حال تجزیه را، که فقط چند کیلومتر دورتر انباشته شده بود، تقریباً از اذهان می زدود.
جمار پِری آنجا، در پناهگاه، تمام فکرش این بود: «من واقعاً این مصیبت رو پاکسازی شهر نمی دونم. چیزی که من می بینم اینه که مردم شهر در جریان این سیل کشته شدند، مردمی که نبایست می مردند.»
او به آرامی حرف می زد، اما پیرمردی که جلوی ما، در صف، ایستاده بود حرف هایمان را شنید، با عصبانیت برگشت و گفت: «گناه مردمِ بَتِن روژ چیه؟ اینکه "فرصت" نیس، این یه فاجعه لعنتیه. اینا کورن؟ یعنی نمی بینن؟»
مادری با دو فرزند نیز وارد بحث شد: «نه! کور نیستن. خبیث اند. خیلی هم خوب دارن همه چیزو می بینن.»
یکی از کسانی که سیل های نیواورلیان را «فرصت» می دید میلتون فریدمن، پیرِ اعظم جنبشِ خواهانِ «سرمایه داریِ بی قید و شرط» بود. و هم اوست که افتخار تدوین مقررات اقتصاد جهانیِ معاصر را که از تحرک فوق العاده ای برخوردار است به نامش نوشته اند. این پیرمرد ۹۳ ساله بیمار، که نزد پیروانش «عمو میلتی(۱۴)» خوانده می شود، با وجود کهولت سن و بیماری، در خود قدرت کافی یافت تا ۳ ماه پس از وقوع سیل، برای روزنامه وال استریت ژورنال مقاله ای بنویسد. او، در این مقاله چنین اظهار نظر می کرد: «بیشتر مدارس نیواورلیان و نیز خانه های بچه هایی که در این مدارس حضور می یافتند ویران شده و این بچه ها در سراسر کشور پخش شده اند. این در عین حال که یک تراژدی است اما، از سوی دیگر، فرصتی است برای آنکه نظام آموزشی ایالت به صورت ریشه ای اصلاح شود.»
ایده تحول ریشه ایِ موردنظر فریدمن این بود که، به جای هزینه کردن بخشی از میلیاردها دلار پولِ بازسازی برای ساخت مجدد و بهبود نظام موجودِ مدارس دولتی نیواورلیان، دولت کوپن هایی در اختیار خانواده ها قرار دهد که بتوانند آنها را در نهادهای آموزشیِ بخش خصوصی، که بسیاریشان انتفاعی اند و از دولت یارانه دریافت خواهند کرد، خرج کنند. فریدمن نوشت: «فوق العاده مهم است که این دگرگونیِ اساسی "اصلاحی دائمی" باشد و نه تغییری موقتی.»
شبکه ای از ستادهای فکریِ(۱۵) دست راستی پیشنهاد فریدمن را در هوا قاپیدند و بعد از فرو نشستن توفان، لاشخوروار، بر شهر فرود آمدند. دولت جرج دبلیو بوش نیز، با اختصاص ده ها میلیون دلار برای تبدیل مدارس نیواورلیان به «مدارس چارتر»، از طرح های آنان حمایت کرد. «مدارس چارتر» نهادهایی است که از وجوه دولتی استفاده می کنند اما تشکیلات بخش خصوصی اداره آنها را در دست می گیرد و مطابق مقررات خود اداره می کند. «مدارس چارتر» دارد ایالات متحده (و بیش از هرجا نیواورلیان) را عمیقاً دوقطبی می کند. در نیواورلیان، بسیاری از اولیای دانش آموزانِ آفریقایی تبارْ تاسیس «مدارس چارتر» را پایمال کردنِ دستاوردهای جنبش حقوق مدنی می دانند که برخورداری همه کودکان از یک استاندارد تحصیلیِ واحد و یکسان را تضمین کرده بود. اما، برای میلتون فریدمن، کل نظریه «نظام مدارس دولتی» بوی سوسیالیسم می داد. از دید او، وظیفه دولت منحصر به «حفظ آزادی هایمان در قبال تهدیداتی است که از سوی دشمنانِ خارج از مرزها و شهروندان خودمان متوجه ماست»، یعنی کل وظایف دولت منحصر است به: «حفظ قانون و نظم، اجرای قراردادهای خصوصی، و حمایت از بازارهای رقابتی» ــ یعنی، در اختیار گذاشتن پلیس و سرباز برای اجرای وظایف فوق. هر چیز دیگر، از جمله فراهم آوردن امکانات تحصیل رایگان، از دید او، دخالتی غیرمنصفانه در بازار محسوب می شد.
برخلاف کندیِ سرعتِ مرمت سیل بندها و تعلل در فعالیت مجدد شبکه برق، حراجِ مدارس نیواورلیان با سرعت و دقتِ یک عملیات نظامی صورت گرفت. ظرف نوزده ماه، و در حالی که اکثر ساکنان فقیر شهر هنوز در تبعید به سر می بردند، «مدارس چارترِ» تحت مدیریتِ بخش خصوصی تقریباً به طور کامل جایگزین نظام مدارس دولتی نیواورلیان شد. پیش از گردباد کاترینا، هیئت مدارس شهر لوئیزیانا ۱۲۳ مدرسه دولتی را اداره می کرد ــ که اکنون تعدادشان به صرفاً ۴ مدرسه کاهش یافته است. پیش از این توفان، شهر دارای ۷ «مدرسه چارتر» بود ــ که حالا تعدادشان به ۳۱ رسیده است. آموزگاران نیواورلیان دارای اتحادیه ای قوی بودند؛ در حالی که مقامات اکنون قراردادِ اتحادیه را پاره و تمام ۷۰۰, ۴ نفر اعضای آن را اخراج کرده اند. «مدارس چارتر» برخی از آموزگاران جوان تر را مجدداً به خدمت گرفته اند، البته با حقوق کمتر؛ ولی بیشتر آموزگاران قبلی برکنار شده اند.
به گزارش نیویورک تایمز، نیواورلیان حالا تبدیل به «آزمایشگاهِ اصلی کشور برای استفاده گسترده از مدارس چارتر» شده بود، در حالی که «انستیتوی اَمِریکن انترپرایز»(۱۶)، که یک ستاد فکریِ فریدمنی است، اظهار می داشت که «توفان کاترینا یک روزه به انجام چیزی نایل آمد... که اصلاحگرانِ مدارس لوئیزیانا، به رغم سال ها تلاش، از انجامش ناتوان بودند». در این میان، آموزگارانِ مدارس دولتی، که شاهد بودند چگونه وجوهِ تخصیص یافته به قربانیانِ سیل به بیراهه می رفت و صَرف امحای نظام دولتیِ مدارس و جایگزینی آن با نظامی خصوصی می شد، طرح میلتون فریدمن را «نوعی زمین خواری در عرصه آموزش» می نامیدند.

من این هجمه های هماهنگ به عرصه دولتی/عمومی پس از رویدادهای فاجعه آمیز را، که با «بهره برداری از فجایع به عنوان فرصت هایی هیجان انگیز برای بازار» توام شده است، «سرمایه داری فاجعه» می نامم.(۱۷)

تقدیر این بود که مقاله میلتون فریدمن در وال استریت ژورنال آخرین توصیه وی در زمینه سیاست های عمومی باشد؛ او کمتر از یک سال بعد، در تاریخ شانزدهم نوامبر ۲۰۰۶، در سن ۹۴ سالگی مرد. خصوصی سازی نظام مدارسِ یک شهر متوسط آمریکایی شاید مشغولیتی فراخور مردی نباشد که از او به عنوان تاثیرگذارترین اقتصاددان نیمه دوم قرن بیستم یاد می شد، و از چندین رئیس جمهور ایالات متحده، نخست وزیران بریتانیا، الیگارشیِ(۱۸) روسیه، وزرای دارایی لهستان، دیکتاتورهای جهان سوم، دبیر کل های حزب کمونیست چین، روسای «صندوق بین المللی پول» و سه رئیس پیشین بانک مرکزی ایالات متحده به عنوان پیروان خود نام می بُرد. با وجود این، عزم وی در بهره برداری از بحرانِ نیواورلیان برای پیشبرد یک الگوی افراطی و بنیادگرایانه سرمایه داری، خداحافظیِ غریب اما مناسبی برای این پرفسورِ پرانرژی و کوتاه قدِ ۱۵۷ سانتی متری بود که، در اوج شکوفایی اش، خود را «واعظِ سنت گرای خطابه های روزهای یکشنبه» توصیف می کرد.
فریدمن و پیروان قدرتمندش، بیش از سه دهه، دقیقاً دست اندرکار کامل کردن همین راهبرد بودند: نشستن در انتظار بحرانی عمده؛ سپس به حراج نهادن و فروش اجزای دولت به بازیگران بخش خصوصی، در حالی که شهروندان هنوز از شوک دچار سرگیجه بودند؛ و آنگاه، دائمی کردن «اصلاحات» کذایی با سرعت هرچه تمام تر.
میلتون فریدمن، در یکی از تاثیرگذارترین مقالاتش، به تفصیل به شرح نوشدارویی پرداخت که تاکتیک اصلی سرمایه داری معاصر محسوب می شود ــ آنچه من از آن به «دکترین شوک» تعبیر می کنم. فریدمن متذکر می شود که: «فقط یک بحران ــ چه بحرانی واقعی و چه رویدادی که، درست یا نادرست، همچون بحران تلقی شود ــ به تغییر واقعی می انجامد. آنگاه که چنین بحرانی روی دهد، اقداماتی که صورت می گیرد به آرا و عقایدی که پیرامونمان مطرحند بستگی خواهد داشت. به باور من، وظیفه اساسی ما این است که برای سیاست های اقتصادی موجود [یعنی سیاست های اقتصادی سوسیالیستی یا سیاست های مبتنی بر قواعد مکتب اقتصادی کینز در کشورهای غربی و سیاست های اقتصادی توسعه گرایی در کشورهای رو به توسعه ـ م] بدیل های بپرورانیم و آنها را حی و حاضر و در دسترس نگه داریم، تا زمانی فرارسد که آنچه "از نظر سیاسی، تاکنون ناممکن" بود "به لحاظ سیاسی، دیگر اجتناب ناپذیر" شود.» برخی از مردم، به منظور آمادگی برای فجایع عمده، آب و قوطی های کنسرو انبار می کنند؛ پیروان مکتب فریدمن هم، در انتظار بحران ها و فجایع، ایده های بازار آزاد را انبار می کردند. این استاد دانشگاه شیکاگو سفت و سخت معتقد بود که آنگاه که بحرانی فرارسد، فوق العاده مهم است که اقدام عاجل صورت گیرد و، پیش از آنکه جامعه بحران زده دیگربار «اسیر وضع موجود (پیش از بحران)» شود، تغییری سریع و غیرقابل بازگشت بر جامعه مزبور تحمیل شود. برآورد وی این بود که «دولت جدید حدوداً ۶ تا ۹ ماه وقت دارد تا تغییرات عمده را عملی کند و اگر از فرصت استفاده نکند و ظرف آن مدت قاطعانه دست به اقدام نزند، دیگر فرصت مشابهی نخواهد یافت». این توصیه ــ که، با گذشت زمان، معلوم شد یکی از ماندگارترین میراث های راهبردی فریدمن است ــ بیان دیگری از این توصیه ماکیاولی است که «صدمات را باید سریع و "ضربتی" وارد کرد».
فریدمن نخستین بار در نیمه دهه ۱۹۷۰ ــ هنگامی که مشاور ژنرال آگوستو پینوشه دیکتاتور شیلی بود ــ نحوه بهره برداری از «بحران» یا «شوکی در مقیاس وسیع» را آموخت. در پی کودتای خشونت بار پینوشه، نه فقط ملت شیلی در وضعیت شوک بود، که کشور نیز از تورم عنان گسیخته شدیدی رنج می برد. فریدمن به پینوشه توصیه می کرد که با این اقدامات اقتصاد را به سرعت برق و باد دگرگون کند: کاهش مالیات ها، آزادسازی تجارت خارجی، خصوصی سازی خدمات آب و برق و تلفن، کاهش مخارج اجتماعیِ دولت و حذف مقررات از بازار. سرانجام، شیلیایی ها حتی شاهد این بودند که مدارس خصوصیِ کوپنی(۱۹) جای مدارس دولتی شان را می گیرد. این افراطی ترین تغییرِ کاپیتالیستی بود که تا آن زمان در جایی اعمال شده بود، و به انقلابِ «مکتب اقتصادی شیکاگو» موسوم شد، زیرا بسیاری از اقتصاددانان پینوشه دانش آموخته های دانشگاه شیکاگو و از شاگردان میلتون فریدمن بودند. فریدمن پیش بینی می کرد که سرعت، ناگهانی بودن و گستره دگرگونی های اقتصادی واکنش هایی روانی را میان مردم برخواهد انگیخت که «تعدیلات اقتصادی را تسهیل خواهد کرد». او برای این راهکارِ دردناک عبارتِ «شوک درمانی اقتصادی» را جعل کرد. در دهه های بعد، روش برگزیده حکومت ها در تحمیل برنامه های فراگیرِ بازار آزاد همواره روش درمانیِ شوک آورِ «سریع و ضربتی»(۲۰) یا «شوک درمانی» بوده است.
پینوشه نیز با شوک درمانی های خاص خودش تعدیلات اقتصادی را تسهیل می کرد؛ این شوک درمانی ها، در شکنجه گاه های متعددِ رژیم، بر بدن های رنجور کسانی تحمیل می شد که بسیار محتمل بود سد راهِ دگرگونی های لازم برای استقرار نظام سرمایه داری شوند. در آمریکای لاتین، بسیاری بین شوک های اقتصادی که میلیون ها نفر را به فقر و فاقه کشاند و پدیده همه گیرِ شکنجه که صدها هزار دگراندیش و دیگرخواه را مجازات می کرد رابطه ای مستقیم می دیدند. همان طور که ادواردو گالئانو(۲۱)، نویسنده اوروگوئه ای، می پرسد: «اگر نبود به واسطه تکانه های شوک الکتریکی، حفظ این نابرابری ها چگونه ممکن می شد؟».
دقیقاً ۳۰ سال پس از آنکه این سه شکل مشخص شوک(۲۲) را بر شیلی وارد آوردند، همین فرمول، با خشونتی بس بیشتر، دوباره در عراق ظاهر شده است. نخست، با جنگ شروع کردند تا، به گفته طراحانِ دکترین نظامیِ عملیاتِ «شوک و ارعاب»، جنگ «اراده، ادراکات، و فهم دشمن را مهار کند و، به معنای واقعی کلمه، دشمن را از نظر عمل یا عکس العمل عقیم سازد». سپس، شوک درمانیِ ریشه ایِ اقتصاد از راه رسید و، در حالی که کشور هنوز شعله ور بود، پل برمر، فرستاده ارشد ایالات متحده، آن را بر عراق تحمیل کرد: خصوصی سازی گسترده، تجارت خارجی کاملاً آزاد، وضعِ نرخ ثابتِ مالیاتیِ ۱۵ درصدی، و دولتی که به شکلی چشمگیر کوچک شده بود. علی عبدالامیر علوی، وزیر موقت عراق در امور تجاری، در آن برهه گفت که هموطنانش «از اینکه (مثل حیوانات آزمایشگاهی) در معرضِ انواع تجربه ها و آزمایش ها قرار گیرند خسته شده اند و حالشان به هم می خورد. به اندازه کافی به نظام اقتصادی ما شوک وارد آمده است. بنابراین، به این شوک درمانیِ اقتصادی نیازی نداریم». آنگاه که عراقی ها مقاومت نشان دادند، جمعشان کردند، به زندان افکندند و در آنجا، شوک های بیشتری بر جسم و ذهنشان وارد آوردند ــ شوک هایی که، در مقام مقایسه با شوک درمانی اقتصادی، شوک هایی استعاری و تمثیلی نبودند.
من، ۴ سال قبل، در آغاز اشغال عراق، پژوهش هایی را درباره «اتکای بازار آزاد به نیروی شوک» آغاز کردم. بعد از ارسال گزارش هایم از عراق درباره تلاش های مذبوحانه واشنگتن برای پی گرفتنِ عملیات «شوک و ارعاب» (یعنی دکترین نظامی اشغالگران ـ م) با شوک درمانیِ اقتصادی، به سریلانکا سفر کردم. سفرم به سریلانکا چند ماه پس از سونامی ویرانگر سال ۲۰۰۴ صورت گرفت. در آنجا نیز شاهد گونه دیگری از همان ترفند بودم: سرمایه گذاران خارجی و وام دهندگان بین المللی گرد آمده بودند تا، با بهره برداری از جوّ دهشت، سواحل زیبا را برای ساختنِ سریعِ تفرجگاه هایی بزرگ، یک جا در اختیار کارآفرینانی قرار دهند و مانع شوند که صدها هزار ماهیگیر دوباره دهکده هاشان را کنار آب بنا کنند. دولت سریلانکا اعلام کرد که «در چرخش بی رحمانه تقدیر، طبیعتْ فرصتی بی بدیل را برای سریلانکا به ارمغان آورده است، و آنچه از این تراژدی بزرگ حاصل خواهد شد منطقه ای توریستی با معیارهای جهانی است». زمانی که تندباد کاترینا نیواورلیان آمریکا را مورد هجوم قرار داد و جمعِ سیاستمداران جمهوریخواه، ستادهای فکریِ جمهوریخواهان و بساز و بفروش ها درباره «صفحه هایی خالی و نانوشته» و فرصت های مهیج لفّاظی آغاز کردند، روشن بود که از روش مطلوب خود برای پیشبردِ اهدافِ شرکت ها صحبت می کنند: یعنی سوءِاستفاده از همان لحظاتی برای پرداختن به مهندسیِ ریشه ایِ اجتماعی ـ اقتصادیِ جامعه که، در آن لحظات، آسیب ها و ضایعات جمعی بر جامعه وارد شده است.
اکثر مردمی که از فاجعه ای ویرانگر جان به در می برند چیزی متضاد با یک «صفحه خالی» می خواهند: می خواهند هر آنچه را که می شود از زیر آوار بازیابند و آنچه را نابود نشده است مرمّت کنند؛ می خواهند با مکان هایی که هویتشان را شکل داده مجدداً ارتباط برقرار کنند. کاساندرا اندروز، از ساکنان یکی از مناطق شدیداً صدمه دیده نیواورلیان، در حالی که آوارِ به جا مانده از توفان را پس می زد، می گفت: «با بازسازیِ شهر، حس می کنم که خودم را دارم بازسازی می کنم.» اما سرمایه ـ دارانِ فاجعه هیچ علاقه ای به مرمت آنچه پیشتر وجود داشت ندارند. در عراق، سریلانکا و نیواورلیان، روندی که فریبکارانه «بازسازی» نام گرفته است با تکمیل کارِ فاجعه اصلی آغاز می شود: امحای آنچه از عرصه عمومی و جوامعِ ریشه دار بر جای مانده بود، و سپس تسریع در جایگزینی آنها با چیزی شبیه به مدینه فاضله ابرشرکتی ــ همه این اقدامات پیش از آن صورت می گیرد که قربانیان جنگ یا فاجعه طبیعی بتوانند باز به یکدیگر بپیوندند و آنچه را به آنان تعلق داشته مطالبه کنند.
مایک بَتلز راهکار فوق را به بهترین وجه بیان می کند: «برای ما، ترس و بی نظمی نویدبخشِ وضعیت مطلوب بود.» اشاره این مامور ۳۴ ساله سابق سازمان جاسوسی سیا به این بود که اغتشاش در عراقِ پس از تهاجم چطور به یاری شرکت کاستر بتلز(۲۳) (شرکت خصوصیِ ناشناخته و بی تجربه این پیمانکار امنیتی) آمد تا با دولت فدرال ایالات متحده پیمانی در حدود ۱۰۰ میلیون دلار منعقد کند. این گفته مایک بتلز می تواند شعارِ سرمایه داری معاصر باشد: ترس و بی نظمی عواملی تسریع کننده برای هر جهش جدید به جلوست.
وقتی پژوهش درباره وجه مشترک سودهای کلان و فجایع بزرگ را شروع کردم، تصورم این بود که شاهد تغییری بنیادی در نحوه پیشبردِ سیاست «آزادسازی» بازارها در سراسر جهان هستم. من عضو جنبشی هستم که ضدِ افزایشِ سریعِ قدرت شرکت هاست و اولین تظاهرات جهانی اش را در سال ۱۹۹۹ در شهر سیاتل آمریکا بر پا کرد. پس، برایم غیرعادی نبود که شاهد اِعمال سیاست های مشابهی از طریق اعمال فشار و زورگویی در اجلاس های «سازمان تجارت جهانی» و تحمیلِ شروطِ اعطای وام های «صندوق بین المللی پول» در جهت تحمیل سیاستِ آزادسازی بازارها باشم. سه خواست اصلی صندوق» در همه موارد ــ یعنی سیاست های خصوصی سازی، حذف مقررات دولتی، و کاهش شدید هزینه های خدماتی و اجتماعی دولت ــ همواره شدیداً با عدم اقبال شهروندان روبه رو می شد. اما آنگاه که توافق نامه ای به امضا می رسید، حداقل به طور ظاهری، با استناد به مذاکرات و توافق دولت مربوطه و نیز اجماع بین خبرگان کذایی، شروط «صندوق» توجیه می شد. اما حالا، بر خلاف گذشته و بدون نیاز به ظاهرسازی و توجیه، همین برنامه ایدئولوژیک از طریق زورگویانه ترین شیوه ممکن بر جامعه تحمیل می شد: یعنی از طریق اشغال نظامی خارجی در پی یک تهاجم، یا بلافاصله پس از یک فاجعه مصیبت بار طبیعی. به نظر می رسید که حادثه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ به واشنگتن چراغ سبزی داده است تا بر نظرخواهی از کشورهای دیگر درباره تمایل یا عدم تمایل آنها به «تجارت آزاد و دموکراسی» به شیوه آمریکایی نقطه پایان گذاشته و با استفاده از عملیات نظامیِ «شوک و ارعاب»، آغاز به تحمیلِ «تجارت آزاد و دموکراسی» به شیوه آمریکایی کند.
با وجود این، پس از کندوکاو عمیق تری درباره تاریخچه این مدل بازار و نحوه اشاعه آن در جهان، دریافتم که ایده بهره برداری از بحران ها و فجایع، از همان آغاز(۲۴)، شیوه عمل جنبش میلتون فریدمن بوده است ــ این سرمایه داریِ بنیادگرا برای پیش تاختن، همواره نیازمند فجایع بوده است. شک نیست که، با گذشت زمان، فجایعی که راه را برای سرمایه داری بنیادگرا هموار می کرد بزرگ تر و تکان دهنده تر می شد. اما آنچه در عراق و نیواورلیان روی می داد راهکار جدیدی نبود که پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ابداع شده باشد، بلکه تجربه های جسورانه سرمایه داری بنیادگرا در عراق و نیواورلیان برای بهره برداری از بحران ها، در واقع، نقطه اوجِ سه دهه تبعیتِ مطلق از دکترین شوک بوده است.
اگر از منظر این دکترین به جهان بنگریم، وقایع ۳۵ سال گذشته تعبیری متفاوت خواهد داشت. برخی از شرم آورترین موارد نقض حقوق بشر در دوران مزبور، که از آنها به عنوان اقدامات سادیستی رژیم های ضد دموکراتیک تعبیر شده است، در واقع عامدانه با قصد ارعاب مردم انجام می شد یا فعالانه برای زمینه سازی اِعمال «اصلاحات» ریشه ایِ بازار آزاد مورد بهره برداری قرار می گرفت. در آرژانتینِ دهه ۱۹۷۰، «ناپدید شدن» سی هزار غیرنظامی (اکثراً از فعالان چپ) از مولفه های لازم و تفکیک ناپذیرِ تحمیل سیاست های «مکتب اقتصادی شیکاگو» در آن کشور بود، درست همان طور که در شیلیِ پس از کودتای پینوشه همان نوع استحاله اقتصادی و سیاستِ ترور توامان، و به عنوان لازم و ملزوم، به کار گرفته شدند. در چین، در سال ۱۹۸۹، شوک ناشی از قتل عام میدان تیان آنمن و، در پی آن، بازداشت ده ها هزار نفر دست حزب کمونیست را باز گذاشت تا بخش زیادی از کشور را به منطقه های صادراتی ای تبدیل کند که مثل قارچ در حال رویش بودند، در حالی که کارگران این مناطق از مطالبه حق و حقوق خود بیم داشتند. در روسیه، در سال ۱۹۹۳، تصمیم بوریس یلتسین مبنی بر اعزام تانک ها برای گلوله باران ساختمان پارلمان و حبس رهبران مخالفان بود که برای خصوصی سازی به شیوه حراج اموال عمومی، راه را باز و الیگارشیِ بدنام آن کشور را خلق کرد.
جنگ فالکلندز(۲۵) در سال ۱۹۸۲ بهانه مشابهی در اختیار مارگارت تاچر نخست وزیر بریتانیا قرار داد: بی نظمی و هیجانات ملی گرایانه ناشی از جنگ به وی اجازه داد تا از نیرویی عظیم برای درهم شکستن معدنچیان اعتصابیِ زغال سنگ استفاده کند و نخستین موجِ جنون آمیزِ خصوصی سازی در یک دموکراسی غربی را راه اندازد. حمله ناتو به بلگراد در سال ۱۹۹۹ شرایط را برای خصوصی سازیِ پرشتاب در یوگسلاوی سابق مهیا کرد ــ و این هدفی بود که قبل از جنگ در پیش گرفته بودند. البته باید اذعان کرد که اقتصاد به هیچ وجه تنها محرک این جنگ ها نبوده است، اما در هر یک از این موارد، از شوکی عمده و همگانی برای زمینه سازیِ شوک درمانیِ اقتصادی بهره گرفته شد.
رویدادهای تکان دهنده ای که در خدمت هدفِ سست کردن و به راه آوردنِ مردم به کار گرفته شده لزوماً همیشه آشکارا خشونت بار نبوده است. در آمریکای لاتین و آفریقا در دهه ۱۹۸۰، بحران بدهیْ کشورها را به «خصوصی سازی ـ یا مرگ» (به قول یکی از مسئولان «صندوق بین المللی پول») واداشت. در شرایطی که، در اثر تورمِ عنان گسیخته، اقتصاد درهم شکسته بود و دولت های این کشورها آن قدر بدهکار بودند که نمی توانستند به شروط مرتبط با وام های خارجی «نه» بگویند، «شوک درمانی» را به این امید پذیرفتند که کشورشان را از فاجعه ای عمیق تر نجات دهد. در آسیا، بحران مالی سال های ۹۸ـ۱۹۹۷ (تقریباً با همان قدرت تخریبیِ «رکود بزرگِ»(۲۶) جهانی در دهه ۱۹۳۰) به اصطلاح «ببرهای آسیا» را رام کرد و بازارهاشان را، به قول نیویورک تایمز، به روی «بزرگ ترین حراجِ ناشی از تعطیلی یا ورشکستگیِ شرکت ها» گشود. نظام حکومتیِ خیلی از این کشورها دموکراسی بود(۲۷)، اما دگرگونی های ریشه ایِ آزادسازی بازار در آنها به صورت دموکراتیک انجام نشد. درست برعکس، و همان طور که میلتون فریدمن پی برده بود، جوِ بحران های بزرگ زمینه لازم برای ردِ خواسته های بیان شده رای دهندگان و تحویل کشور به «فن سالارانِ» اقتصادی را فراهم می آورد.
البته، مواردی هم بوده است که اتخاذ سیاست های بازار آزاد به صورت دموکراتیک صورت گرفته است، به این معنا که سیاستمداران مواضع انتخاباتی شان را پیشاپیش مشخص کرده و در انتخابات پیروز شده اند. بهترین نمونه این مواردْ ایالات متحده در دوران رونالد ریگان است. انتخاب نیکولاس سارکوزی در فرانسه نیز تازه ترین آنهاست. اما، در این موارد، دست اندرکارانِ نهضتِ تهاجمیِ طرفدار بازار آزاد با فشارهای مردمی مواجه شده و بدون استثنا مجبور شدند طرح های ریشه ای شان را ملایم و تعدیل کنند و، به جای دگرگونیِ کلی، پذیرای تغییرات گام به گام شوند. ماحصل اینکه، در حالی که مدل اقتصادی میلتون فریدمن تحت شرایط دموکراتیک به صورت نیم بند ممکن است تحمیل شود، پیاده کردنِ این مدل به طور کامل و به شکل مورد نظرْ نیازمند شرایط استبدادی است.(۲۸) برای آنکه شوک درمانی اقتصادی بدون هیچ گونه مانع و رادعی اعمال شود (مثل شیلیِ دهه ۱۹۷۰، چین در اواخر دهه ۱۹۸۰، روسیه در دهه ۱۹۹۰، و ایالات متحده بعد از یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱)، همواره نوعی شوک جمعیِ عمده مورد نیاز بوده است ــ شوکی از آن دست که یا روش های دموکراتیک را موقتاً به حالت تعلیق درآورَد، یا آنها را کاملاً متوقف کند. این نهضت تهاجمیِ ایدئولوژیک، که ابتدا در رژیم های استبدادی آمریکای جنوبی به منصّه ظهور رسید، در بزرگ ترین فتوحات اخیرش ــ یعنی روسیه و چین ــ تا به امروز، بسیار راحت و با بیشترین سودآوری ممکن، در کنار رهبریِ مستبد و دارای مشت آهنینِ این کشورها، به گسترش خود ادامه می دهد.

نظرات کاربران درباره کتاب دکترین شوک

ترجمه کتاب بسیار عالی و سلیس است، دوستانی که به تاریخ اقتصاد علاقه دارند، کتاب را دوست خواهند داشت. برای درک اوضاع کنونی کشورمون و اینکه به چه سمتی خواهیم رفت، چشم اندازی پیش روی خواننده ترسیم خواهد کرد!!
در 5 ماه پیش توسط TOORAN
کتاب بسیار خوب و افشاگری است که راجع به چگونگی مدیریت کردن مردمان توسط سیاسیون و افراد ابرثروتمند میباشد.
در 5 ماه پیش توسط tav...ihg
کتابی فوق العاده ریزبین، و تکان دهنده، پر از اطلاعات و نکات ریز و درشت برای فهم آنچه که در دنیای امروز، بشریت رو به سوی نابودی میبره، و عامل تمام نابسامانیها و فجایع رو به رشد در جوامع بشریه. حتما توصیه میکنم بخونیدش. جالب اینکه فقط فهرست مراجع و مآخذ کتاب که در پایان اومده، حدود ۶۰ صفحه است! خانم کلاین واقعا زحمت فراوانی برای این کتاب کشیده.
در 9 ماه پیش توسط بهزاد احمدزاده
عالی بود
در 5 ماه پیش توسط هومن الماسی
به نظر کتاب خوبی باید باشه
در 3 ماه پیش توسط بیژن بیژنه
این کتاب شرح زیبایی از فساد سرمایه داری ارائه می‌دهد. شرحی از لجنزار نئولیبرالیسم
در 2 ماه پیش توسط بیژن بیژنه
کتابی مسخره و بسیار سطح پایین چیزی شبیه به کتاب راز در بین کتاب های موفقیت،تنها با گفتن نصف حقیقت گاهی نه تنها حقیقت رو نگفتید بلکه دروغ گفتید
در 3 ماه پیش توسط sajjad roshan chesly