فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کارآفرینان بزرگ و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب کارآفرینی به شیوه بیوک صحاف امین

کتاب کارآفرینی به شیوه بیوک صحاف امین
بنيانگذار گروه صنعتی وحید

نسخه الکترونیک کتاب کارآفرینی به شیوه بیوک صحاف امین به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب کارآفرینی به شیوه بیوک صحاف امین

علم و هنر کارآفرینی از زمانی که وارد ایران شده است در انگاره ها و ترفندهای بسیاری سعی بر آن داشته تا خود را در اذهان ایرانیان توانمند متبلور سازد. و یکی از این راه های حضور همیشگی در جامعه قرارگرفتن در کنار بزرگ مردان اقتصاد ایران بوده است. بررسی زندگی، مصائب و سختیها، راههای رسیدن قهرمانان صنعت و تجارت ایران به اهداف خود یکی از شیوه های بسیار موثر در حوزه کارآفرینی می باشد که باعث می شود عوام و خواص جامعه بیشتر با واژه پر مفهوم کارآفرینی آشنا شوند. به همین دلیل این کتاب با شالوده بررسی زندگی کاری و شخصی استاد بیوک صحاف امین که از کارآفرینان بزرگ کشور می باشند نگاشته شده است. استاد بیوک صحاف امین که بنیانگذار گروه صنعتی وحید می باشند، راهی را در علم کارآفرینی ایران گشوده است که اکنون تجربیات ارزشمند او راهنما و آیینه ای در پیش روی تمامی مدیران و کارآفرینان ایران و حتی الگوی قدرتمند و بین المللی در کشورهای دیگر می باشد.

ادامه...

بخشی از کتاب کارآفرینی به شیوه بیوک صحاف امین

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



چراغ سبز

تجربه دنیای امروز نشان داده است که نوآوری های مهم و پیشرفتهای تکنولوژیکی، در سازمان ها و شرکتهای بزرگ دولتی اتفاق نخواهد افتاد.
قابلیت تطبیق با بازار و نیاز روز، چیزی است که از یک ساختار بزرگ پیچیده ی تو در تو ساخته نیست و در نتیجه برای پیشرفت سریع و ارائه محصولات جدید، تنها راه موثر، ایجاد و توسعه شرایطی است که فعالیتهای اقتصادی کوچک بتوانند تاسیس شوند و رقابت کنند. اهمیت کارآفرینی در کشورهای بزرگ و پیشرفته، فقط به خاطر مساله ایجاد شغل نیست، بلکه دلیل اصلی آن فعالیتهای اقتصادی کوچکی است که در این کشورها به وجود آمده، رشد کرده و توانسته اند سهمی عمده از فن آوری روز و در نتیجه ثروت و درآمد تمام دنیا را به خود اختصاص دهند.
کارآفرینی نیز مانند هر پدیده دیگری قواعد و ملزومات ویژه خودش را دارد. سرمایه شاید مهمترین نیاز برای شروع یک فعالیت اقتصادی باشد، اما به یقین همه آن نیست. دانش و توانایی مدیریت، دانش اقتصادی، شناخت اوضاع بازار و نیازهای آن و از همه مهمتر، باور داشتن اینکه "من می توانم، کار تازه ای را شروع کنم" عامل هایی هستند که در تولد یک کارآفرین و ایجاد عزم و اراده در وی نقش اساسی دارند.
این باور که کارآفرینی لازم و ضروری است و هر فردی می تواند برای خود یک فعالیت اقتصادی را آغاز کند، موضوعی نیست که یکباره و ناگهانی در ذهن انسان ایجاد شود. تصمیم به راه اندازی فعالیت اقتصادی نوپا، نتیجه فرآیندی است که باید از ابتدای کودکی شکل بگیرد و در آموزش و پرورش به طور جدی و حساب شده در نظر گرفته شود تا فرد مهارتهای لازم را به درستی فراگیرد.
امروزه صاحبنظران بر نقش کارآفرینی در توسعه اقتصادی و اجتماعی اتفاق نظر دارند.
مهمترین این نقشها از این قرارند:
۱. کارآفرینی موجب گردآوری پس اندازهای عمومی بی هدف و سرگردان می شود و تشکیل سرمایه را بهبود می بخشد.
۲. کارآفرینی منجر به ایجاد اشتغال در مقیاس وسیع می شود. بنابراین، کارآفرینی مشکلات بیکاری را که ریشه بسیاری از مشکلات اقتصادی- اجتماعی است، کاهش می دهد.
۳. کارآفرینی به توسعه متوازن منطقه ای منجر می شود.
۴. کارآفرینی باعث کاهش تمرکز اقتصادی در جامعه می شود.
۵. کارآفرینی منجر به توزیع مجدد ثروت، درآمد و حتی قدرت سیاسی به صورت عادلانه در جامعه میشود.
۶. کارآفرینی، منابع، سرمایه ها و مهارتها را که ممکن است بی استفاده و سرگردان باقی مانده باشند به طور موثر به تحرک وا می دارد.
۷. کارآفرینی کیفیت زندگی را بهبود می بخشد. کارآفرینان، پیوسته در حال ابداع و توسعه کالاها و خدمات جدیدند. این گونه تلاشهای بدیع، موجب تولید تکنولوژی و ماشین آلات بهتر و سیستم های تولیدی موثرتر می شود و از این طریق، محصولات و خدمات ارتقاء می یابد و کیفیت زندگی را بهبود میبخشد و زندگی را راحت تر و ساده تر می کند.
۸. کارآفرینی، تجارت خارجی را که جزء مهمی از توسعه اقتصادی کشورهاست، ارتقاء می دهد.
۹. کارآفرینی موجب افزایش سود اجتماعی از طریق دولت می شود. با درآمدهایی که دولت از طریق مالیات، حقوق گمرکی و واگذاری پروانه کارآفرینی به دست می آورد، می تواند در پروژه های مختلفی همچون احداث جاده ها و پل ها، سرویس ها و تسهیلات آموزشی و پزشکی، حفظ صلح و آرامش و دیگر زمینه های اجتماعی و فرهنگی سرمایه گذاری کند.
علاوه بر موارد یاد شده، می توان کارآفرینی را عامل تحریک و تشویق حس رقابت، عامل تحریک، ترکیب و مهیا کردن عوامل تولید، عامل سازماندهی منابع و استفاده اثر بخش از آنها، عامل یکپارچگی و ارتباط بازارها، عامل رفع خلل، شکاف ها و تنگناهای بازار و اجتماع، یکی از عوامل تولید، عامل کاهش بوروکراسی اداری (کاهش پشت میز نشینی و مشوق عمل گرایی و...)، عامل تحول و تجدید حیات ملی و محلی (کارآفرینی فراتر از شغل و حرفه است، یک شیوه زندگی است)، عامل شناخت، ایجاد و گسترش بازارهای جدید، عامل نوآوری و روان کننده تغییر و عامل تعادل در اقتصاد پویا تلقی کرد.
تا دهه ۸۰ میلادی سه موج وسیع، موضوع کارآفرینی را در کشورهای اروپایی به جلو رانده است.موج اول انفجار عمومی مطالعه و تحقیق در قالب انتشار کتابهایی در خصوص "زندگی کارآفرینان و تاریخچه شرکتهای آنها" و "چگونگی ایجاد کسب و کار شخصی" و "شیوه های سریع پولدارشدن" می باشد.
موج دوم که به تدریج ایجاد گردیده، ارائه رشته های آموزش کارآفرینی در مقاطع تحصیلی در حوزه های مهندسی و بازرگانی است. این دوره ها از اواخر دهه ۶۰ در چند دانشکده آغاز شده و تا کنون در بیش از ۵۰۰ دانشکده در ایالات متحده و کانادا تدریس گردیده است.
موج سوم افزایش علاقمندی دولت به تحقیقات در زمینه بنگاههای کوچک با هدف تشویق رشد شرکتهای کوچک و همچنین تحقیق در خصوص نوآوری های صنعتی می باشد.
آنچه مسلم است تحولات کارآفرینی و گسترش آن در سایر کشورهای جهان خصوصا کشورهای آسیایی با توجه به ساختارهای آن کشورها تغییر یافته و چهره خود را به گونه ای دیگر نمایان ساخته است.
کشورهایی نظیر چین و مالزی موجهای اول تا سوم کارآفرینی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی به مرور و در طی سالیان اتفاق افتاد بسیار سریع طی کرده و می توان گفت که در این کشورها کارآفرینی نوین اتفاق افتاد و نقش دولتها بسیار پررنگ و اثر گذار گردید.
این نمونه کشورها با الگو برداری از موجهای کارآفرینی کشورهای اروپایی و آمریکایی و منطبق کردن آن با توجه به فرهنگ کشور خود و مهمتر از همه همسو کردن تمامی نهادهای دولتی و خصوصی کشور خود، برای بسط و گسترش کارآفرینی، موجی از کارآفرینی را پدید آوردند که بسیار بیشتر و اثر گذارتر از موجهای کارآفرینی غربی بود.
در ایران عزیز اسلامی نیز با عزم راسخ مدیران مدبر خود، می توان ادعا نمود که موج اول و دوم کارآفرینی غربی و یا موج اول کارآفرینی نوین را که همان تحقیق، تالیف، پژوهش، نگارش کتب و مقالات و همچنین تاسیس رشته کارآفرینی در دانشگاهها را به سرعت و در کنار هم گذرانده و وارد موج دوم کارآفرینی نوین یا شرقی خود می شود.
ساختار موج دوم کارآفرینی شرقی، حمایت از صنایع کارآفرینان پیشرو، گسترش شرکتهای کوچک و کارآفرین منطقه ای و محله ای، گسترش سیستم مونتاژ کاری در محلات، شناسایی محصولات خاص ملی و نفوذ به بازارهای خارجی تعریف گردیده است.
علم و هنر کارآفرینی از زمانی که وارد ایران شده است در انگاره ها و ترفندهای بسیاری سعی بر آن داشته تا خود را در اذهان ایرانیان توانمند متبلور سازد. و یکی از این راه های حضور همیشگی در جامعه قرارگرفتن در کنار بزرگ مردان اقتصاد ایران بوده است.
بررسی زندگی، مصائب و سختیها، راههای رسیدن قهرمانان صنعت و تجارت ایران به اهداف خود یکی از شیوه های بسیار موثر در حوزه کارآفرینی می باشد که باعث می شود عوام و خواص جامعه بیشتر با واژه پر مفهوم کارآفرینی آشنا شوند. به همین دلیل این کتاب با شالوده بررسی زندگی کاری و شخصی استاد بیوک صحاف امین که از کارآفرینان بزرگ کشور می باشند نگاشته شده است.
استاد بیوک صحاف امین که بنیانگذار گروه صنعتی وحید می باشند، راهی را در علم کارآفرینی ایران گشوده است که اکنون تجربیات ارزشمند او راهنما و آیینه ای در پیش روی تمامی مدیران و کارآفرینان ایران و حتی الگوی قدرتمند و بین المللی در کشورهای دیگر می باشد.
در حوزه کارآفرینی کتابهای بسیاری تالیف و ترجمه گردیده است که متاسفانه عمده این کتابها همان ترجمه کتابهای غربی و فاقد اصول و قوانین کارآفرینی در ایران می باشند.
آنچه در این کتاب می آید راهنمایی است که با نگاه به آنچه یک کارآفرین می تواند برای رسیدن به مقاصدش در کشور ایران از آنها بهره برد را بازگو می نماید.
در اینجا لازم می دانم از جناب آقای بهروز فروتن و دکتر محمود احمدپور داریانی عضو هیئت علمی دانشکده کارآفرینی دانشگاه تهران که بر این مجموعه کتابها نظارت علمی می نمایند و از سال ۷۶ در محضر ایشان شاگردی نمودم و درسهای بسیاری را از ایشان آموختم یاد و تشکر نمایم.
امید است این کتاب ارزشمند که حاصل سالها تلاش مدیران کارآفرینی ایران عزیز می باشد مورد توجه و استفاده تمامی دانشجویان این رشته، مدیران، کارآفرینان و مسئولین مملکتی قرار گیرد.

رضا یادگاری- مهشید سنایی فرد
ایران-تهران-۱۳۹۴

از اینکه زندگی تان به پایان برسد نهراسید،
از آن بترسید که زندگی را هیچگاه آغاز نکنید.

زندگی و روزگار بیوک صحاف امین

من بیوک صحاف امین در سال ۱۳۲۴ شمسی، در کوچه یوسف خان، زیر بازارچه حاج جبار نایب در محله قدیمی نوبر تبریز، متولد شدم. پدرم و پدربزرگم در کار صحافی و چاپ بودند و حتی جد پدری ام نیز در زمان امیر نظام گروسی در تبریز، صحافِ دیوان حکومتی بوده است و به همین ترتیب این شغل در خانواده ما ادامه پیدا کرد تا به پدر من رسید. البته پدرم در اصل در بانک ملی تبریز کار می کرد که در آنجا، کارهای صحافی اسناد و مدارک بانکی را جهت بایگانی انجام می داد.



دوران ابتدایی را، تا کلاس ششم در دبستان جامی در همان محله نوبر درس خواندم و سپس تا کلاس سوم متوسطه در دبیرستان تربیت واقع در خیابان شاهپور تبریز به درسم ادامه دادم. کلاس چهارم را در دبیرستان امیر خیزی و کلاس پنجم و ششم را هم در دبیرستان منصور که یکی از دبیرستانهای بنام شهر تبریز بود به اتمام رساندم. مادر مرحومم تا کلاس ششم ابتدایی درس خوانده بود که پس از بدنیا آمدن من وقتی که به سن شش ماهگی رسیده بودم دار فانی را وداع گفت. همسر دوم پدرم هم تحصیلات متوسطه داشت و البته چندین سال بعد فهمیدم که او مادر اصلی من نیست و همسر دوم پدرم می باشد. پدر، صاحب هشت فرزند بود. چهار پسر و چهار دختر. خانواده ما از لحاظ اقتصادی در حد متوسطی قرار داشت و با اینکه خانواده خیلی مرفهی نبودیم اما شکر خدا مشکل مالی هم نداشتیم. از لحاظ درسی شاگرد متوسطی بودم اما همیشه در درس زبان انگلیسی مشکل داشتم. یادم هست زمانی که در دبیرستان منصور درس می خواندم، یک معلم زبان انگلیسی داشتیم که هیچ وقت رفتارش با بچه ها خوب نبود و شاید این دلیلی بود که زیاد راغب به خواندن این درس نبودم، آن هم درسی که در آن روزگار در جای خودش بسیار اهمیت داشت زیرا برای رفتن به دانشگاه، ما ملزم به دادن امتحان زبان بودیم بصورتیکه اگر در این درس نمره نمی آوردیم بقیه ورقه های ما را تصحیح نمی کردند و مجبور بودیم که از اول کنکور بدهیم.
بدلیل ضعیف بودن در درس زبان انگلیسی، سال اول نتوانستم در کنکور موفق شوم. بعد از کنکور کمی سر خورده و ناراحت بودم اما ناراحتی، دیگر دردی را دوا نمی کرد. یا می بایست با زبان انگلیسی کنار می آمدم یا اینکه برای همیشه قید زبان را می زدم بنابراین عزمم را جزم کردم تا هرطور شده در این درس پیشرفت نمایم. از همین رو رفتم و کتابهای آموزش زبان تهیه کردم و شروع کردم به خواندن. آنموقع مثل حالا نبود که والدین برای درس خواندن فرزندانشان زیاد دلواپسی داشته باشند و در کل زیاد کاری به درس خواندن فرزندانشان نداشتند و این صرفا علاقه شخصی ام بود که من را به سمت دانشگاه و داشتن تحصیلات عالیه تشویق می کرد. یادم هست آنموقع ها علاوه بر درس خواندن، یکی از علایق شدیدم، رفتن به کوه و کوهنوردی بود. معمولا وقتی که هنوز شاگرد دبیرستانی بودم روزهای جمعه باتفاق چند تن از همشاگردی ها و معلم ورزشمان به کوهنوردی می رفتیم و در این کوهنوردی ها بود که متوجه علاقه خودم به زمین شناسی و خاک و آب و اینگونه مسائل شدم. همیشه به نوع خاک و سنگها خیلی توجه می کردم و آرزویم این بود که بتوانم بفهمم خاکها از لحاظ جنس چه تفاوتی با هم دارند و اینکه مثلا خاکها به چه دردی می خوردند یا اینکه چرا رنگشان با هم متفاوت است؟ چرا بعضی از خاکها نرم و بعضی شان سخت هستند و کلا اینها سوالاتی بودند که همیشه در سرم می چرخیدند.
چون در دبیرستان رشته طبیعی را انتخاب کرده بودم قاعدتا می بایستی در کنکورِ رشته پزشکی امتحان می دادم و شرکت می کردم. جالب این بود که در آن زمان، هر شهری برای خودش بصورت جداگانه کنکور برگزار می کرد و مثل حالا کنکور بصورت سراسری برگزار نمی شد. در هر حال کنکور دادم و در رشته داروسازی دانشگاه تبریز قبول شدم اما راستش این رشته را اصلا دوست نداشتم به همین دلیل به دانشگاه تهران آمدم و رشته کشاورزی را انتخاب کردم چون صرفا به این رشته خیلی علاقه داشتم وگرنه در بهترین رشته در شهر خودم قبول شده بودم. در هر حال به دنبال علاقه خودم به رشته کشاورزی رفتم و رشته آب و خاک را انتخاب کردم. برای شروع درس و ترم اول به دانشکده کشاورزی تهران که در کرج واقع شده بود رفتم که دانشکده بسیار شیک و با صفایی بود که باغی بزرگ و سرسبز آن را احاطه کرده بود که از محیط آنجا بسیار خوشم می آمد. آنموقع دانشگاه برای تمامی دانشجویان، خوابگاه و رستوران داشت. با اینکه خوابگاهمان رایگان بود و ما برای آن هیچگونه پولی پرداخت نمی کردیم، اما در عین حال، پدرم برای تامین مخارج من هر ماه مبلغ ۱۲۰ تومان برایم پول حواله می کرد که این مبلغ برای تمامی هزینه های من کافی بود. البته برای ثبت نام واحدهای دانشگاهی، هر ترم باید ۵۵۰ تومان به دانشگاه پرداخت می کردیم که البته مبلغ بسیار زیادی بود و مجبور شدم که از ترم دوم به بعد از وام دانشجویی برای ثبت نام استفاده کنم. در آن زمان برای دانشجویان ممتاز امتیازاتی قائل بودند مثلا کسانی که دارای معدل های A یا B بودند و یا اگر در تیم های ورزشی دارای مقامهای اول می شدند می توانستند از دادن شهریه معاف شوند. حتی دانشجویانی هم که دارای هیچکدام از این محسنات نبودند می توانستند با داشتن معرفی نامه از موسسه اعتباری که از طرف دانشگاه معرفی می شد وام دانشجویی اخذ کنند که البته بعد از پایان تحصیلات و شروع کار، آن وام را بصورت اقساطی پرداخت می کردند و در کل در آن زمان شرایط بسیار خوبی برای درس خواندن فراهم بود. علاوه بر اینها ما در دانشگاه یک شرکت تعاونی هم داشتیم که برای دانشجویان غذا تهیه می کرد، که البته اعضای این تعاونی از میان خود دانشجوها انتخاب می شدند و تعاونی را اداره می کردند.
درس خواندن در رشته کشاورزی به این صورت بود که ما در دو سال اول، دروس عمومی و پایه را که شامل ریاضی و فیزیک و شیمی بود، می خواندیم و پس از آن می توانستیم تعیین رشته کنیم. رشته هایی مثل آبیاری، خاک شناسی، زراعت و باغبانی. البته رشته های آبیاری و خاک شناسی مخصوص دانشجوهای خوب با نمره های بالا بود که من هم جزو آنان بودم و رشته خاک شناسی را که بسیار مورد علاقه ام بود انتخاب کردم. شاید یکی از بهترین نحوه آموزش در دانشگاههای آن زمان این نکته بود که دانشجویان را به صورت کاربردی تعلیم می دادند مثلا دانشجویان رشته آبیاری را حتما به پروژه های سدسازی و یا کانالهای انتقال آب و یا برنامه های طراحی و نقشه برداری می بردند و به همین علت دانشجوها بسیار کارآمد و باسواد و با جسارت بار می آمدند بصورتیکه بعد از اتمام دانشگاه، قابلیت تصمیم گیری و شرکت در پروژه های بزرگ را داشتند.
تحصیل صرفا درس خواندن خالی نبود بلکه استادان، اکثر بچه ها را با کار درگیر می کردند. خاطرم هست، زمانی که ما هنوز دانشجوی ترم سوم یا چهارم بودیم استادان ما در ایام تعطیلی تابستان یا عید نوروز، ما را به مناطق خاصی جهت انجام عملیاتهای خاک شناسی می بردند و کار ما به این صورت بود که با لندرور هر پنج کیلومتر را بصورت مربع علامت گذاری می کردیم و سپس خاک را به ارتفاع دو و نیم متر می کندیم. سپس نمونه برداری می کردیم و بعد نمونه ها را در آزمایشگاه از لحاظ نوع و جنس و بافت و میزان نفوذ پذیری و بقیه اِلمانها اندازه گیری می کردیم و بدین ترتیب می توانستیم نقشه های خاک شناسی را تهیه و تدوین کنیم. در نتیجه ما در دوران تحصیل با کار آشنا می شدیم و در پایان تحصیلات، هر یک در رشته خودمان کار آزموده و کارشناس تخصصی بودیم.
بعد از تمام شدن تحصیل در دانشگاه، جهت سربازی به سپاه ترویج آبادانی رفتم و بعد از دوره آموزشی کوتاهی که سپری کردم، چون دارای تخصص کافی بودم، در هنگام تقسیم بندی، به اداره اصلاح بذر در کرج اعزام شدم. مدتی از زمان سربازی ام در آنجا گذشت و چون آن مرکز در نزدیکی دانشگاه قبلی ام قرار داشت تصمیم گرفتم که در مقطع فوق لیسانش هم شرکت کنم. چندی بعد پس از تلاش و درس خواندن زیاد در مقطع فوق لیسانس قبول شدم و با اجازه رییس موسسه بذر، در هفته چند ساعتی را هم به دانشگاه می رفتم و تحصیل می کردم.
در آن سالها یعنی سالهای ۴۹ و ۵۰ شمسی مسئله کمبود آب در ایران خیلی نمود پیدا کرده بود و مسئله ای مهم و در واقع یک معضل برای کشاورزی به حساب می آمد. در آن موقع مسئولین مملکتی بدلیل مسافرتهای زیادی که به سایر کشورهای خارجی انجام می دادند کم و بیش با وضعیت و انواع صنعت در آنجا آشنا می شدند و در طی همین مسافرتها بود که مسئولین متوجه شدند برخی از کشورهای گرم و کم آب جهت کشاورزی از طرحی بنام طرح آبیاری قطره ای استفاده می کنند و برای همین هم درصدد بودند تا این طرح را در ایران نیز به مرحله اجرا بگذارند. در آن زمان وزارت کشاورزی موسسه ای داشت بنام موسسه خاک شناسی و حاصلخیزی خاک. این موسسه خیلی بزرگ بود و تمام طرح های خاک شناسی در سطح کشور را انجام می داد. مسئول این موسسه فردی بود بنام آقای فیروز مهدوی که فردی بسیار باسواد و فعال بود و به همین دلیل وزارت کشاورزی به او دیکته کرده بود که حتما می بایستی طرح آبیاری قطره ای را در سطح کشور به مرحله اجرا بگذارد. ایشان هم برنامه ای طراحی کرده بود که به موجب آن می بایست چندین نفر از تحصیلکرده های ممتاز رشته آب و خاک را انتخاب کرده و برای آنها یک دوره یکساله آموزشی برگزار کنند سپس آن افراد آموزش دیده را برای گذراندن دوره های آموزشی و تخصصی تر به کشورهایی بفرستند که در انجام آن طرح خبره هستند. بر همین اساس موسسه خاک شناسی و حاصلخیزی از میان دانشکده های مختلف کشاورزی در سطح کشور مانند دانشگاههای شیراز، اهواز، کرج و سایر دانشگاهها تعداد ۲۰ نفر از فارغ التحصیلان کارآمد و ممتاز را انتخاب کردند و برای آنها در کرج یک دوره یکساله آموزشی در خصوص آموزش طراحی، شناخت بافت خاک و آب مناسب برای انواع زراعتها را شروع کردند.
پس از این دوره، چندین نفر برتر را نیز جهت آموزش های بیشتر در خصوص مسائلی مانند انواع زراعتها، کارخانه های ساخت وسائل زراعی و... در یک دوره شش ماهه انتخاب کرده و به سرزمین های اشغالی رژیم صهیونیستی اعزام کردند که البته من نیز جزء آن گروه بودم. در واقع قرار بود که ما کارخانه های ساخت وسایل زراعتی و آبیاری و نیز خط تولیدشان را از نزدیک ببینیم و در ایران پس از بازگشت، آنها را پیاده کنیم. سرزمین های اشغالی رژیم صهیونیستی، کشور خیلی کم آبی بود و هیچ جایی در آنجا وجود نداشت که شما بتوانید آب را در جوی ها یا در کانال ها ببینید. از شمال تا جنوب، انواع آبها مانند آب شُرب یا کشاورزی و یا آبی که در صنعت مصرف می شد فقط در لوله ها وجود داشت. رژیم صهیونیستی بدلیل کمبود آب، محاسبات بسیار دقیقی برای میزان آب مصرفی داشت. مثلا آنها برای هر لیتر آبی که مصرف می کردند یکنوع محاسبه اقتصادی داشتند که بر اساس آن می فهمیدند این میزان آب مصرفی چه مقدار محصول می دهد و آن محصول بهایش چقدر است؟ و بعد بر اساس آن محاسبات، گرانترین محصول را کشت می کردند تا در کل بتوانند با کمترین میزان آب، با ارزش ترین محصول را کشت کنند. البته آنها بهترین گُلها را هم پرورش می دادند مثلا هر روز صبح یک هواپیما از تل آویو انواع گلهای زینتی را به بازارهای اروپا می بُرد و مخصوصا این گلها در فصل زمستان با قیمت بسیار بیشتری به فروش می رفت. یادم هست آن موقع ما در مزارع ایران در بهترین شرایط کشت و بهترین مزارع مانند چین چین خراسان یا دشت مرغاب از یک مزرعه یک هکتاری گوجه فرنگی در نهایت ۲۵ تن گوجه فرنگی برداشت می کردیم، اما صهیونیست ها تکنولوژی داشتند که بر اساس آن در همین متراژ زمین می توانستند ۲۴۰ تن محصول برداشت کنند. در کل ما نکات بسیار ارزنده ای را در مورد کشت و زرع بخصوص در مقوله آبیاری، در آنجا فرا گرفتیم و بعد از سه ماه به ایران بازگشتیم.
قبل از رفتن به سرزمین های اشغالی، از ما تعهد محضری گرفته بودند که وقتی به ایران بازگشتیم باید حتما و صرفا برای وزارت کشاورزی کار کنیم. از همین رو پس از بازگشت، در اداره آب و خاک کرج مشغول بکار شدم. کار ما در آنجا برپایی چند ایستگاه تحقیقاتی آب و خاک بود که تمامی کارهای ایستگاه را خودمان به تنهایی انجام دادیم مثل لوله کشی های اصلی و پیاده کردن سیستم آبیاری قطره ای. ما در آنجا رژیم های آبیاری را در مورد محصولات مختلف مورد مطالعه قرار می دادیم مثلا اینکه هر یک از محصولات مثل سیب یا گلابی به چه میزان آب احتیاج دارند و بعدا آن محصولات به چه صورتی در خواهد آمد و یا اینکه هر کدام به چه میزان آب جهت آبیاری نیاز دارند. کار ما به همین صورت و در خصوص همین مسائل ادامه می یافت تا اینکه از زمان کار کردنم در وزارتخانه مدت یکسال گذشت.
با آنکه آن کار را خیلی دوست داشتم اما احساس می کردم که کار خیلی یکنواخت و خسته کننده است. انجام دادن کارهای روتین و معمولی از صبح تا عصر چیزی نبود که بتواند من را راضی کند به همین خاطر تصمیم گرفته بودم که آن کار را رها کنم و بدنبال یک فرصت مناسب می گشتم.

نظرات کاربران درباره کتاب کارآفرینی به شیوه بیوک صحاف امین