Loading

چند لحظه ...
کتاب نقطۀ عطف

کتاب نقطۀ عطف

نسخه الکترونیک کتاب نقطۀ عطف به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۱۳,۷۵۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب نقطۀ عطف

درباره کتاب نقطۀ عطف

کتاب «نقطۀ عطف» The Tipping Point اولین کتاب از «مالکوم گلدول» روزنامه‌نگار کانادایی است که در سال 2002 منتشر شد. این کتاب به دنبال تبیین و توصیف تغییرات مبهم و ناشناخته‌ی جامعه‌شناختی است که زندگی روزمره را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. «مالکوم گلدول»، نویسنده‌ی این اثر بر این باور است که ایده‌ها، محصولات، پیام‌ها و رفتارها مانند ویروس‌ها در جامعه‌ی انسانی گسترش می‌یابند و زندگی را دستخوش تغییرات گسترده‌ای می‌کنند. او در این کتاب به دنبال پاسخ برای این پرسش قدیمی است که چرا برخی از طرح‌ها و ایده‌ها نسبت به بقیه فراگیرتر می‌شوند و به نقطه‌ی اوج فروش و محبوبیت می‌رسند. او از اصل همه‌گیر شدن موضوع‌های اجتماعی در این کتاب حرف می‌زند و از چگونگی سرایت کردن رفتار به دیگران و تأثیر آن بر اتفاقات بزرگ جوامع انسانی مانند فروش چند هزارتایی کفش در یک سال یا کاهش جرائم در شهر نیویورک می‌گوید.

«مالکوم گلدول» نویسنده‌ی کتاب مشهور «نقطۀ عطف» بر این باور است که تغییرات کوچک می‌تواند اثرات بسیار بزرگی بر جای بگذارد. او در این کتاب از اصل نقطۀ عطف حرف می‌زند که ردپای آن را می‌توان در هر تغییر یا رشد بسیار بزرگ دید. این نویسنده این اصل را به نقطه‌ی بحرانی، یا آستانه‌ و یا نقطه‌ی جوش تشبیه کرده که شامل سه قانون حداقل، عامل چسبانکی و نیروی محیطی است. او این سه قانون را در این کتاب به‌صورت کامل تشریح کرده تا خواننده به درک کاملی از همه‌گیر شدن دست یابد. او این اثر را طی هشت فصل اصلی به نگارش درآورده است که عبارت‌اند از:

  • فصل نخست: سه اصل همه‌گیر شدن (اپیدمی)
  • فصل دوم: قانون حداقل: رابط‌ها - خبره‌های بازار - فروشندگان
  • فصل سوم: فراموش نکردن یا مسئله‌ی چسبناک بودن پیام
  • فصل چهارم: شرایط محیطی (بخش نخست): افزایش و کاهش جرم در نیویورک
  • فصل پنجم: شرایط محیطی (بخش دوم): ۱۵۰، یک عدد سحرآمیز
  • فصل ششم: مطالعه‌ی موضوعی: شایعه - کفش‌های کتانی - تفسیر پیام
  • فصل هفتم مطالعه‌ی موضوعی: خودکشی - سیگار کشیدن - جست‌وجو برای سیگار بی‌مزه
  • فصل هشتم: نتیجه: تمرکز - آزمایش - و اعتقاد

درباره مالکوم گلدول

«مالکوم گلدول» Malcolm Gladwell روزنامه‌نگار، نویسنده و سخنران کانادایی متولد 3 سپتامبر 1963 است. او در خانواده‌ای تحصیل کرده بزرگ شد و در جوانی به مرکز روزنامه‌نگاری ملی در واشنگتن دی سی رفت. او در سال 1984 از رشته‌ی تاریخ دانشگاه تورنتو فارغ‌التحصیل شد و به فعالیت در مطبوعات روی آورد. او از سال 1996 نویسنده‌ی نیویورکر است و تاکنون شش کتاب منتشر کرده است. اولین و یکی از مهم‌ترین آثار این نویسنده کتاب «نقطۀ عطف» است که پس از انتشار با استقبال بسیار خوبی روبه‌رو شد. او پس از این اثر هم نوشتن را ادامه داد و چندین کتاب خوب و خواندنی در حوزه‌ی توسعه‌ی فردی و موفقیت به نگارش درآورد. پنج کتاب اول او همگی در لیست پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز قرار گرفتند و توجه صاحب‌نظران را به خود جلب کردند همچنین «مالکوم گلدول» بنیان‌گذار شرکت پادکست پوشکین Pushkin Industries است و به تولید پادکست مشغول است. یکی از تفریحات این نویسنده دویدن و شرکت در مسابقات دو است، او در سیزده سالگی و چهارده‌سالگی توانست در دوی 1500 متر عنوان سریع‌ترین دونده‌ی نوجوان کانادا را از آن خود کند.  

«مالکوم گلدول» در سال 2011 موفق به دریافت نشان ملی کانادا The Order of Canada شد که بعد از نشان لیاقت، بالاترین نشان افتخار برای شایستگی در میان مدال‌های کانادا است. این نویسنده در سراسر جهان شناخته شده‌ و آثارش به چندین زبان دنیا ترجمه شده‌ است. کتاب‌های «نخبگان چگونه نخبه می‌شوند!»، «از ما بهتران»، «استثنائی‌ها» و «یک نگاه» از او به فارسی ترجمه شده‌اند و نسخه‌ی الکترونیک و صوتی‌شان در سایت و اپلیکیشن فیدیبو برای دانلود موجود است.

ترجمه‌ کتاب نقطۀ عطف

کتاب «نقطۀ عطف» نوشته‌ی «مالکوم گلدول» با ترجمه‌ی «فریبرز آذرنیا» از سوی انتشارات روزبهان در سال 1389 منتشر شد که نسخه‌ی الکترونیک آن در همین صفحه از فیدیبو برای خرید و دانلود موجود است. کتاب «نقطۀ عطف» نوشته‌ی «مالکوم گلدول» با عنوان «نقطه شروع : چگونه چیزهای کوچک تفاوت‌های بزرگ ایجاد می‌کنند» هم از سوی انتشارات دانش بهمن با ترجمه‌ی مهدی قراچه‌داغی در ایران به چاپ رسیده است.

در بخشی از کتاب نقطۀ عطف می‌خوانیم

در کریسمس ۲۲ دسامبر ۱۹۸۴، برنارد گوتز، از آپارتمانش واقع در محله گرینویچ ويلج منهتن خارج شد و به سمت ایستگاه مترو، در تقاطع خیابان چهاردهم و هفتم، حرکت کرد. او باریک اندام و -۳۸۳۷ ساله بود. عینک زده بود و شلواری جین با یک بادگیر به تن داشت. در ایستگاه مترو سوار خط سریع‌السیر شماره دو شد که به مرکز شهر می‌رفت. روی یک صندلی، نزدیک به چهار جوان سیاه‌پوست نشست. در آن واگن بیست نفر مسافر هم بودند که همگی در انتهای واگن نشسته بودند تا از تیررس جوانان سیاه‌پوست چموش، که به این طرف و آن طرف می‌پریدند، به دور باشند. گوتز هم بی‌خبر و بی‌خیال روی صندلی نشسته بود. تروی کانتی، یکی از آن چهار نفر، به‌سوی گوتز رفت و گفت: «حالت چه طوره؟» سپس با دوستش باری آلن، نزدیک‌تر رفتند و از او خواستند پنج دلار بدهد. جیمز را مسور، جوان سوم، به جیب گوتز اشاره کرد و گفت: «بچه‌ها مثل اینکه اسلحه داره.» گوتز از آن دو پرسید: «چی می‌خواید؟» کانتی دوباره تکرار کرد: «پنج دلار بده.» گوتز به چهره جوان نگاه کرد که همان طور که بعدها در اداره پلیس در اعترافاتش گفته بود - چشمانش برق می‌زد و می‌خندید. در ظاهر از اینکه زورگیری می‌کرد خوشحال بود. خوب همین‌ها هم باعث مرگش شد. گوتز دست به جیب برد و یک هفت‌تیر ۳۸ میلی‌متری اسمیت و وسون پنج گلوله‌ای را بیرون کشید و به هریک از آنان، یک گلوله شلیک کرد. یکی از آن‌ها هنوز نفس می‌کشید.

گوتز بالای سرش رفت و گفت: «مثل اینکه تو هنوز حالت خوبه. بیا این هم یکی دیگه!» گلوله پنجم به کمر کابی خورد و او را تا آخر عمر فلج کرد.

در آن شلوغی‌های تیراندازی، فردی ترمز اضطراری قطار را کشید و قطار ایستاد. همه مسافران به‌سوی واگن کناری گریختند؛ فقط دو زن در گوشه‌ای میخکوب شده بودند. گوتز به‌سوی یکی از آن‌ها رفت و پرسید: «حالت خوبه؟» زن پاسخ داد: «خوبم.» گوتز به‌سوی زن دوم رفت، که خودش را به مردن زده بود. از او دو بار حالش را پرسید، سرانجام زن با سر علامت داد که حالش خوب است. رئیس قطار سررسید و از گوتز پرسید: «تو پلیسی؟» گوتز گفت: «نه، ولی نمی‌دونم چرا این کار را کردم.» سپس درنگی کرد و ادامه داد: «می‌خواستند جیبم را خالی کنند.»

رئیس قطار از گوتز خواست اسلحه‌اش را تحویل دهد. گوتز نپذیرفت. در واگن را باز کرد و از روی زنجیر به بیرون پرید و در تاریکی تونل ناپدید شد.

مشخصات کتاب نقطۀ عطف

نظرات کاربران درباره کتاب نقطۀ عطف

با سپاس از فیدیبو من فکر میکنم در مجموع کتابیست که بشما چیزی می افزاید، و نکات خوبی را یادآور میشود ،،،اما فکر میکنم نویسنده میتوانست مطالب را در ۱۰۰ یا ۱۵۰ صفحه خیلی مفید بطوریکه مطلب مهمی از قلم نیوفتد جمع بکند،،،بسط مطلب طوریست که شما به کرات متوجه میشوید نویسنده وارد مباحثی میشود که هیچ ارتباط محکمی با اصل موضوع کتاب ندارد! و من این ایراد را به کتاب وارد میدانم،،،چراکه بخش های زیادی به روانشناسی کودکان ،،برنامه خیابان کنجد،،،سیگار کشیدن و اعتیاد که هرکدام مقوله ایست جدا و مفصل ، اختصاص پیدا میکند،،،بگونه ای که واضحا متوجه میشوید نویسنده کششی برای خروج از مباحث اصلی دارد و مدام از اصل گفتار منحرف میشود. اما همانطور که ابتدا گفتم، مطالبت مفیدی هم در کتاب وجود دارد.
در ۱ سال پیش توسط 901...633 ( | )
این کتاب را به افرادی که به نوعی با طراحی و اجرای کمپین های اجتماعی و تبلیغاتی درگیر هستند پیشنهاد می‌کنم.
در ۲ ماه پیش توسط 937...173 ( | )
سلام ای کاش صوتی هم داشت
در ۲ ماه پیش توسط 939...229 ( | )
کارهای مالکوم گلدول که حرف نداره ولی اگه بخوام در مورد این کتاب بگم به نظرم ترجمهٔ خوب و روانی نداره
در ۴ ماه پیش توسط امین یوسف پور ( | )
برای من کتابی فوق‌العاده گیرا و جذاب بود با ترجمه ای روان با معرفی بی پلاس خریداری کردم و دوستش داشتم
در ۵ ماه پیش توسط 912...734 ( | )
  • ۱
  • ۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››