پیش فروش کتاب صوتی هنر شفاف اندیشیدن
Loading

چند لحظه ...
کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

نسخه الکترونیک کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

درباره کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

خودکشی با اسلحه، پریدن از روی ساختمانی بلند، خود را به دار آویختن، هیچ‌یک از این راه حل‌ها با روحیه لطیف زنانه او جور نبود. زن‌هایی که تصمیم دارند خودکشی کنند، از روش‌های پراحساس‌تری استفاده می‌کنند ــ مثل بریدن مچ دست یا خوردن تعداد زیادی قرص خواب‌آور. شاهزاده‌خانم‌های مطرود و هنرپیشه‌های هالیوود نمونه‌های بسیاری از این انواع را فراهم آورده‌اند. ورونیکا می‌دانست که زندگی همواره منتظر لحظه مناسب اقدام است. و این چنین هم شد. دو نفر از دوستانش در پاسخ به شکایت او از بی‌خوابی، هریک دو بسته داروی قوی خواب‌آور، که بیشتر مورد استفاده نوازنده‌های باشگاه‌های شبانه بود، در اختیارش نهادند. ورونیکا یک هفته آن چهار بسته را روی میز کنار تخت‌خوابش گذاشته بود و به استقبال مرگ قریب‌الوقوع می‌رفت ــ کاملاً بدون هرگونه احساسی ــ و با آنچه مردم زندگی می‌نامیدند وداع می‌کرد. حالا وقتش رسیده بود؛ خوشحال بود که همه این مراحل را پیموده است، و حوصله‌اش سررفته بود چون نمی‌دانست با آن وقت کم باقی‌مانده چه کند. دوباره در مورد سؤال مزخرفی که خوانده بود فکر کرد. چگونه ممکن بود مطلبی در مورد کامپیوتر با چنین مطلع احمقانه‌ای آغاز گردد: «اسلوونیا کجاست؟» چون کار جالب‌تری در دسترس نداشت، تصمیم گرفت تمام مطلب را بخواند، و دریافت که این بازی کامپیوتری در اسلوونیا ابداع شده است ــ در همان کشور عجیبی که هیچ‌کس آن را به درستی نمی‌شناخت، به جز افرادی که در آن زندگی می‌کردند ــ چون آن‌جا مرکز کار ارزان‌قیمت به حساب می‌آمد. چند ماه قبل که محصول روانه بازار شده بود، تولیدکننده فرانسوی در قصری در شهر ولد مهمانی‌ای برای تمام روزنامه‌نگاران سراسر جهان برگزار کرده بود.

ادامه...

مشخصات کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

  • ناشر آسیم
  • تاریخ نشر ۱۳۹۶/۰۱/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.16 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد

من نسخه ی چاپی این کتابو خوندم با ترجمه آرش حجازی! بعد از کتاب کیمیاگر این کتابش به نظر من خیلی معروفه! خیلی دوسش داشتم... داستان اینجوریه که ورونیکا به یه سری دلایل تصمیم به خودکشی میگیره ولی نمیمیره و توی یک بیمارستان روانی بستری میشه، اونجا بهش میگن قلبش مشکل داره و تا چند روز بیشتر زنده نیس!(مزه ی داستانو نبردم و این اتفاقا همون فصل اول کتاب میفته) زیبایی داستان ۱.همون شمارش معکوس روزهاشه و قدر لحظاتشو داشتن ۲.برخورد با دیوانه ها که برای خودشون زندگی میکنن و به حرف مردم و قضاوتشون توجهی ندارن. تکه هایی از کتاب: تو چیزی برای از دست دادن نداری. آدم های زیادی به خودشان اجازه ی عاشق شدن نمی دهند، به دلیل آنکه خطرات زیادی وجود دارد، و به دلیل اینکه گذشته و آینده وجود دارد! در مورد تو فقط اکنون وجود دارد... *** آگاهی از مرگ ما را تشویق میکند شدیدتر زندگی کنیم!!! *** اگر آدم تعداد مسائل غیرمنتظره ای را در نظر بگیرد که ممکن است در هر ثانیه از هستی شکننده ی ما رخ بدهد، به راستی هم هر روز یک معجزه است.... *** دیوانه بمانید اما مانند عاقلان رفتار کنید! خطر متفاوت بودن را بپذیرید، اما بیاموزید که بدون جلب توجه متفاوت باشید... ***
در ۳ سال پیش توسط مائده وکیلی ( | )
من این کتاب رو قبلا خوندم و لذت بردم ، اگر سبک پائولو کوئیلو رو دوست دارید ب شدت توصیه میکنم ک این کتاب رو از دست ندید
در ۳ سال پیش توسط فاطمه ( | )
این کتابو زمانی خوندم که دچار روزمرگی شده بودم و توی اون شرایط تاثیرگذارترین کتاب برای من بود. کتابای کولیو حس قشنگی بهم میدادن سبکشو دوست دارم.
در ۱ سال پیش توسط 939...322 ( | )
نسخه چاپی کتاب با ترجمه آرش حجازی رو خوندم. کتابی که با محتوای روانشناسی، در بدترین و تاریک ترین شرایط، انگیزه ای برای زندگی کردن ایجاد میکند. داستان پایان قشنگی داشت بسیار لذت بردم.
در ۲ سال پیش توسط فرزانه ( | )
کتاب بی نظیریست. نشون میده اگر فکر کنی مرگت نزدیکه یکسری ترس ها، خوردن احساسات و نرم جامعه را کنار میزنی و کارای که دوست داریو انجام میدی چون میبینی کسی نیست که بعدا بخای ازش خجالت بکشی. نشون میده اگر زندگی روتین را پیش بگیری افسرده میشی هایلایت های کتاب: *آگاهی از مرگ باعث میشودما با قدرت بیشتری زندگی کنیم و هر روز را یک معجزه بدانیم *خطرات یک ماجرا بیش از هزار روز راحتی و آسایش می ارزد. *مثل فواره ای باش که فوران میکند نه مثل منبعی که فقط حاوی چیزی است *دیپلماسی هنر به تاخیر انداختن تصمیم گیری است تا مشکلات خودشان حل شوند. *ماری سالهاددر محاکمات قانونی بود و تصمیم گرفت همانجا انها را بکارگیرد.اولین روشش این بود که وانمود کند با رقیبش هم عقیده است تا اورا فورا به جهت دیگری از بحث بکشاند. *اگر خودت را مجبور کنی مثل دیگران باشی، بله بیماری و برخلاف قانون خداست چون خدا در طبیعت هیچ دو برگی را مثل هم خلق نکرده.ولی تو فکر میکنی متفاوت بودن دیوانگبست *اگر برگردم به دیگران میگویم که دستورالعملهای درست را در زندگی رعایت نکنند بلکه زندگی ها تمایلات و ماجراهای خاص خودشان را کشف کنند و زندگی کنند. * دلم میخواهد دوباره زندگی کنم دلم میخواهد اشتباهاتی را مرتکب شوم که همواره ارزویشان را داشتم ولی هرگز جرئتش را نکردم.تداوم دادن به باورها ترسها یا پیشداوری های که همواره زندگی اش را محدود کرده بود حالا دیگر چ اثری ممکن بود داشته باشد! *ورونیکا: من میروم نمیخواهم مزاحمتان شوم ماری: آیا هیچ یاد نگرفته ای این فکر را که همیشه مزاحم دیگزان هستی کنار بگزار اینکه نفر کناریت را به زحمت میندازی.مردم اگر دوست نداشته باشند میتوانند شکایت کنند و اگر جرئت شکایت کردن ندارند مشکل خودشان است! *تشخص چیست؟تمایل به اینکه همه فکر کنند تو خوبی و خوشرفتاری و پر محبتی نسبت به مردم.قدری به طبیعت احترام بگذار و فیلم حبوانات را نگاه کن و ببین آنها چگونه برای فضای خودشان مبارزه میکنند! *طبق تحقیقات در کانادا از هر ۵ نفر یک نفر از اختلال روانی رنج میبرد.ممکن است مردم شادتری باشند ولی واقعا ناشادند! *بهترین روش جلوگیری از مشکلات تقسیم کردن انهاست *برای همین او مدیر بیمارستان بود نه بیمار ان چون قبل از انجام هر کاری مقدار زیادی فکر میکرد *یک پیشنهاد از شرکت خوب دریافت کرد ولی آنرا در مقابل پیشنهاد کار در کتابخانه که پول زیادی نداشت رد کرد ولی عوضش امنیت داشت.او هرروز سر کار میرفت و مواظب بود سرپرستانش از بابت او احساس خطر نکنند راضی بود و زیاد تلاش نمیکرد و به همین دلیل هم رشد نمیکرد! *وقتی هر چیزی را که در زندگی میخواست بدست اوردبه این نتیجه رسید بودنش مفهومی ندارد و روزها شبیه هم است و  آنگاه تصمیم به مردن گرفت *دیوانه خانه جاییست که مردم فقط بخاطر مهربان بودن با دیگران کاری را که به انها لذت میدهد رها نمیکنند.جایی که مردم در ان تظاهر به دیوانگی میکنند تا کاریکه میل دارند انجام دهند. *تنها زمانی که  برای چیزی میجنگید احساس زنده بودن داشت *یکی از دلایل خودکش اش این بود که سنش افزایش میافت روزی پیر میشد و در واقع با زنده ماندن او چیزی بدست نمیاورد در حقیقت تنها رتج هایش افزایش میافت. *خودکشی بدین مفهوم است که شخص خود را به دیگران ارجح میداند. *در این دنیا هیچ چیز تصادفی نیست. .
در ۲ سال پیش توسط زهره .. ( | )
  • ۱
  • ۲
  • ۳
  • ۴
  • ۵
  • ..
  • ۱۱
  • ۱۲
  • بعدی ›
  • آخرین ››