فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آموخته و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب اثر مرکب

کتاب اثر مرکب
آهسته و پیوسته موفقیتتان را چندین برابر کنید

نسخه الکترونیک کتاب اثر مرکب به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب اثر مرکب

اگر در جاده‌ی موفقیت منتظر کسی هستید که شما را با خود بکِشد، این کتاب را زمین بگذارید و به انتظار کشیدن ادامه دهید، ولی اگر علاوه‌ بر شیرینی‌های جاده‌ی موفقیت، حاضرید درد و مشقت این راه را به جان بخرید، این کتاب همان چیزی است که به آن نیاز دارید. این کتاب حاصل تفکرات دارن هاردی سردبیر مجله‌ی موفقیت است؛ کسی که در این سِمت، تمام اصول موفقیت را شنیده، دیده و بیشتر آنها را به کار بسته است. عصاره‌ی تجربیات دست اول وی از اصولی را که واقعاً لازمه‌ی موفقیت هستند بدون هیچ رنگ و لعاب اضافه‌ای در کتاب پیش‌ روی‌تان خواهید یافت. آیا تا به حال داستان خرگوش و لاک‌پشت را شنیده‌اید؟ این کتاب راهنمایی عملی برای تبدیل شدن به آن لاک‌پشت است. این کتاب به شما می‌گوید چگونه رهرویی باشید که آهسته و پیوسته مسیر موفقیت را طی می‌کنید و عواملی را که باعث می‌شوند گهی تند و گهی خسته در این مسیر قدم بردارید بدون پرده، بدون رودربایستی و بدون اینکه مراعات حال‌تان را بکند، به شما می‌گوید، ولی دانستن این عوامل به تنهایی کافی نیست و برای موفقیت باید با انتخاب‌هایی که می‌کنیم، عادت‌های مزاحم را از بین ببریم، عادت‌های جدیدی خلق کنیم و با ثبات‌قدم تأثیرات اقدامات‌مان را مرکب سازیم. اقدامات مثبت قطره‌قطره جمع می‌شوند و دریای موفقیت‌ را برای‌تان به ارمغان می‌آورند. وقت آن رسیده دست از تحسین عظمت دریای موفقیت دیگران بردارید و در دریای موفقیت خودتان شیرجه بزنید.

ادامه...
  • ناشر انتشارات آموخته
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.4 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۵۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب اثر مرکب

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



هشدار! سرفصل های این کتاب ساده به نظر می رسند. استراتژی های موفقیت، دیگر یک راز سر به مهر نیستد، ولی بیشتر مردم از آنها غافل اند. فکر می کنید همین الان هم راز موفقیت را می دانید؟ همه همین فکر را می کنند، ولی زمانی که شش استراتژی این کتاب به ترتیب به کار گرفته شوند، آن چنان درآمد، زندگی و موفقیت تان را روی غلتک می اندازند که هیچ وقت شاهد چنین سرعتی نبوده اید.
در مقام ناشر مجله ی موفقیت، اصولی وجود ندارد که ندیده باشم. هیچ چیز مانند اثر مرکبِ اقدامات ساده ای که به شکل صحیح طی زمان انجام می شوند کارساز نیست.
این همان چیزی است که به دنبال آن بودید، همان اصول واقعی که برای دستیابی به موفقیت های عظیم در زندگی تان باید آنها را انجام دهید. رویاها، خواسته ها یا اهداف تان در زندگی هر چه که باشند، برنامه ی دستیابی به همه ی آنها در کتاب پیش روی تان پیدا می شود. به خواندن آن ادامه داده و اجازه دهید به دنیای تان رنگ و بوی تازه ای دهد.

پیشگفتار نویسنده

این کتاب درباره ی موفقیت و اقداماتی است که برای رسیدن به آن واقعاً لازم هستند. بالاخره وقت آن رسیده کسی رک و پوست کنده این واقعیت را به شما بگوید که مدت هاست سرتان را شیره مالیده اند. هیچ گلوله ی جادویی وجود ندارد که به مشکلات موجود در مسیر موفقیت تیر خلاص را بزند، هیچ دستور پخت مخفی برای طبخ موفقیت و هیچ راه میان بُری برای رسیدن به آن وجود ندارد. با دو ساعت در روز وقت گذراندن پای اینترنت به درآمد سالیانه ی ۰۰۰ /۲۰۰ دلاری نمی رسید، نمی توانید ۱۵ کیلو در هفته از وزن تان کم کنید، نمی توانید با یک کِرِم، گَرد ۲۰ ساله ای را که بر صورت تان نشسته پاک کنید، نمی توانید با یک قرص زندگی عاشقانه ی خود را روبه راه کنید. همچنین با طرح های گمراه کننده ای که آن چنان عالی به نظر می رسند که بعید است واقعیت داشته باشند، نمی توانید به موفقیت ماندگار برسید. اگر امکان داشت بسته ای را از فروشگاه وال مارت نزدیک منزل تان بخرید و خیلی راحت به موفقیت، شهرت، عزت نفس، روابط عاطفی خوب، سلامتی و تندرستی داخل آن دست می یافتید، عالی می شد. ولی از این خبرها نیست.
دائماً زیر هجمه ی شدید تبلیغاتی برای پولدار شدن، تناسب اندام، جوان تر شدن، جذاب تر شدن و غیره هستیم که این تبلیغات هر روز پرشورتر می شوند و همگی ادعا می کنند که یک شبه و با مختصر تلاشی و در ازای فقط سه قسط ناچیز ۹۵/ ۳۹ دلاری این رویاها را برآورده می کنند. این پیام های تبلیغاتی تکراری، درباره ی کارهایی که لازمه ی دستیابی به موفقیت است، ما را به گمراهی کشانده اند و در نتیجه، دیگر نمی توانیم اصول ساده، ولی بنیادینی را که لازمه ی رسیدن به موفقیت هستند، ببینیم.
دیگر از این مساله خسته شده ام. دیگر دست روی دست نخواهم گذاشت و نظاره گر این پیام ها که چشم و گوش مردم را بسته اند نخواهم بود. این کتاب را برای بازگشت تان به اصول پایه نوشته ام. به شما کمک می کنم خودتان را از شر این کلاف سر درگم خلاص کنید و تمرکزتان را به اصول اساسی که در موفقیت مهم اند، معطوف کنید. می توانید تمرین ها و اصول موفقیت موجود در این کتاب را که کارآمدی شان در گذر زمان به اثبات رسیده به سرعت در زندگی خود اجرا کنید تا به نتایج پایدار و قابل سنجش دست یابید. قصد دارم به شما مهار کردن قدرت اثر مرکب را آموزش دهم؛ سیستم عاملی که کنترل زندگی تان را، چه خوب چه بد، به دست گرفته است. اگر از این سیستم به نفع خود استفاده کنید، می توانید زندگی تان را از این رو به آن رو کنید. حتماً شنیده اید که می گویند اگر در انجام هر کاری مصمم باشید، آن را به سرانجام می رسانید؟ این جمله فقط در صورتی درست است که بدانید چگونه می خواهید آن کار را انجام دهید. کتاب اثر مرکب راهنمایی است که به شما آموزش می دهد چگونه در به کارگیری سیستم اثر مرکب مهارت پیدا کنید. وقتی اصول این کتاب را به کار بگیرید، به دست آوردن و به سرانجام رساندن هیچ چیزی دور از ذهن نخواهد بود.
شاید این سوال برای تان پیش بیاید که چگونه می دانم اثر مرکب تنها روندی است که برای رسیدن به موفقیت نهایی به آن نیاز دارید؟ در وهله ی اول باید بگویم، این اصول را در زندگی خودم به کار گرفته ام. از اینکه نویسندگان از خودشان تعریف می کنند و ثروت و شهرت شان را به رخ دیگران می کشند متنفرم، ولی در این مورد مهم است بدانید با تکیه بر تجربه ی شخصی ام صحبت می کنم (زندگی خودم را به شکل مثالی زنده در این کتاب به شما عرضه کرده ام و مشتی نظریه را بلغور نکرده ام). همان طور که آنتونی رابینز اشاره کرد، در فعالیت های تجاری ام، از موفقیت های چشم گیری بهره مند شده ام؛ زیرا خودم را ملزم کرد ه ام بر پایه اصولی که در این کتاب می خوانید زندگی کنم. طی بیست سال اخیر، مقوله ی موفقیت و دستاوردهای انسان ها را به شکل بسیار عمیق مطالعه کرده ام. صدها هزار دلار را صرف آزمایش هزاران ایده، منابع و فلسفه ی مختلف کرده ام. تجربه ی شخصی ام ثابت کرده است که مهم نیست چه چیزی یاد می گیرید، یا چه استراتژی یا تاکتیکی را به کار می گیرد، در نهایت، موفقیت نتیجه ی استفاده از سیستم عامل اثر مرکب است.
در وهله ی دوم باید بگویم، طی شانزده سال گذشته، یکی از پیشتازان حوزه ی توسعه ی فردی بوده ام. با رهبران فکری، سخنرانان و نویسندگان مطرح کار کرده ام. در مقام سخنران و مشاور، ده ها هزار کارآفرین را آموزش داده ام. رهبران تجاری، مدیران اجرایی شرکت ها و تعداد بی شماری از افراد فوق موفق را تعلیم داده ام. از بین هزاران مطالعه ی موردی، روش های کارآمد و روش های ناکارآمد را مشخص کرده ام.
در وهله ی سوم باید بگویم، در مقام ناشر مجله ی موفقیت، هزاران مقاله و کتابی را که برای مان ارسال می کنند با دقت مطالعه می کنم، به انتخاب کارشناسانی که در مجله ی موفقیت حضور می یابند کمک می کنم و تمام اطلاعات و محتوایی را که در دست دارند بررسی می کنم. هر ماه با پنج شش نفر از کارشناسان مطرح در جنبه های مختلف موفقیت مصاحبه می کنم و آن قدر کنکاش می کنم تا به بهترین ایده های شان برسم. هر روز و در تمام طول روز، در حال مصرف، مرتب سازی، تصفیه و راه رفتن در میان اقیانوسی از اطلاعات دستیابی به موفقیت شخصی هستم.
به نظرم، وقتی چنین دید جامعی از این حوزه داشته باشید و از طریق مطالعه ی آموزه ها و بهترین روش های برخی از موفق ترین افراد جهان به خردمندی رسیده باشید، همه چیز در پیش چشمان تان روشن شده و حقیقت پشت اصول بنیادین برای تان کاملاً آشکار می شود. با دیدن، خواندن و شنیدن اغلب این حقایق پنهان، دیگر با شگردهایی که اخیراً رواج پیدا کرده و یا با ادعای پیامبران خودخوانده ای که عبارت جدیدترین «دستاورد علمی» را بازیچه ی دست خود کرده اند، فریب نمی خورم. مراجع زیادی در اختیار دارم و هیچ کس نمی تواند سرم را شیره بمالد. مسیرهای زیادی را در پیش گرفتم و از طریق تجربیات سخت به حقیقت پی برده ام. همان طور که جیم ران، مربی ام و فیلسوف بزرگ حوزه ی کسب وکار می گوید: «هیچ اصول جدیدی وجود ندارد. حقیقت پشت موفقیت به تازگی کشف نشده و از قدیم همان بوده که هست. باید به کسی که به شما می گوید: «بیا اینجا، می خوام عتیقه های تولیدی ام را نشانت دهم!» کمی مشکوک شوید. عتیقه که تولیدکردنی نیست».
این کتاب بدون در برداشتن حرف های غیرضروری، رنگ و لعاب بیخودی و مباحث تکراری، فقط درباره ی اصولی است که واقعاً اهمیت دارند. چه روش هایی واقعاً کارآمدی دارند؟ چند اصل بنیادینی که وقتی روی آنها تمرکز کنید و بر آنها تسلط یابید، سیستم عاملی را تشکیل می دهند که می تواند شما را به کلیه ی اهداف دلخواه تان برساند و به شما در رسیدن به زندگی که لایق آن هستید کمک کند، کدام هستند؟ این کتاب دربرگیرنده ی آن چند اصل بنیادی است؛ این اصول سیستم عاملی را تشکیل می دهند که اثر مرکب نامیده می شود.
قبل از اینکه بیشتر در این مورد صحبت کنیم، باید هشداری به شما بدهم: دستیابی به موفقیت کاری دشوار است. روند دستیابی به موفقیت طاقت فرسا، طولانی و حتی گاهی کسل کننده است. تبدیل شدن به فردی ثروتمند، بانفوذ و کسی که در زمینه ی کاری اش در سطح جهانی است روندی کُند و طاقت فرسا دارد. حرفم را بد برداشت نکنید. با دنبال کردن اصولی که در این کتاب گفته می شود، تقریباً بلافاصله زندگی تان دست خوش تغییر می شود و نتایج آن را خواهید دید. ولی اگر از کار کردن، نظم و قبول مسئولیت بیزارید، بهتر است بروید دوباره پای تلویزیون بنشینید و به اولین برنامه ی تبلیغاتی که پر از وعده های توخالی موفقیت یک شبه است امید ببندید، البته اگر یک کارت اعتباری معتبر دارید.
حرف آخر اینکه همین الآن هم هر آنچه را که برای موفقیت لازم است می دانید و به یادگیری چیزهای بیشتر نیاز ندارید. اگر این طور بود که کارمان فقط با داشتن اطلاعات به پیش می رفت، الآن باید هر کسی که به اینترنت دسترسی دارد، در یک عمارت مجلل زندگی کند، شکمی شش تکه و پولادین داشته و خوش و خرم باشد. همیشه این طور نیست که به اطلاعات جدید یا بیشتر نیاز داشته باشید، بلکه به یک برنامه ی اقدام جدید نیاز دارید. زمان آن رسیده که رفتارها و عادت های جدیدی خلق کنید که شما را در مسیری قرار می دهند که از مانع تراشی دورتان کرده و به سمت موفقیت به پیش می برد. رسیدن به موفقیت به همین سادگی است.
شما در شُرف پرده برداری از برنامه ی اقدام مفصل و ملموسی هستید. به این برنامه اجازه دهید انتظارات تان را دگرگون کند، پیش فرض های تان را از بین ببرد، کنجکاوی تان را برانگیزد و به زندگی تان ارزش دهد، همین حالا این برنامه را در پیش بگیرید. در طول این کتاب به منابعی اشاره کرده ام که در سایت TheCompoundEffect.com در دسترس تان قرار دارند. لطفاً به این سایت سر بزنید و از آنها استفاده کنید! این کتاب و ابزارهایی که در سایت برای حمایت از قدم گذاشتن تان در مسیر موفقیت تدارک دیده ام گلچینی از بهترین مطالبی است که تا به حال شنیده ام، دیده ام، مطالعه کرده ام و آزموده ام. این کتاب حاوی بهترین مطالبی است که هر ماه در مجله ی موفقیت در اختیارتان قرار می دهیم. تمام این مطالب را در کتابی کوچک که زندگی تان را تغییر می دهد قرار داده ام و به همان سادگی است که گفتم!
بیایید شروع کنیم!

پیشگفتار مترجم

اگر در جاده ی موفقیت منتظر کسی هستید که شما را با خود بکِشد، این کتاب را زمین بگذارید و به انتظار کشیدن ادامه دهید، ولی اگر علاوه بر شیرینی های جاده ی موفقیت، حاضرید درد و مشقت این راه را به جان بخرید، این کتاب همان چیزی است که به آن نیاز دارید.
این کتاب حاصل تفکرات دارن هاردی سردبیر مجله ی موفقیت است؛ کسی که در این سِمت، تمام اصول موفقیت را شنیده، دیده و بیشتر آنها را به کار بسته است. عصاره ی تجربیات دست اول وی از اصولی را که واقعاً لازمه ی موفقیت هستند بدون هیچ رنگ و لعاب اضافه ای در کتاب پیش روی تان خواهید یافت.
آیا تا به حال داستان خرگوش و لاک پشت را شنیده اید؟ این کتاب راهنمایی عملی برای تبدیل شدن به آن لاک پشت است. این کتاب به شما می گوید چگونه رهرویی باشید که آهسته و پیوسته مسیر موفقیت را طی می کنید و عواملی را که باعث می شوند گهی تند و گهی خسته در این مسیر قدم بردارید بدون پرده، بدون رودربایستی و بدون اینکه مراعات حال تان را بکند، به شما می گوید، ولی دانستن این عوامل به تنهایی کافی نیست و برای موفقیت باید با انتخاب هایی که می کنیم، عادت های مزاحم را از بین ببریم، عادت های جدیدی خلق کنیم و با ثبات قدم تاثیرات اقدامات مان را مرکب سازیم. اقدامات مثبت قطره قطره جمع می شوند و دریای موفقیت را برای تان به ارمغان می آورند. وقت آن رسیده دست از تحسین عظمت دریای موفقیت دیگران بردارید و در دریای موفقیت خودتان شیرجه بزنید.
تا کنون در زمینه ی موفقیت کتاب های زیادی ترجمه کرده و خوانده ام. بیشتر آنها کتاب های فوق العاده ای بوده اند، ولی واقعاً این اولین کتابی است که علاوه بر نشان دادن تصویر موفقیت و علامت زدن موقعیت آن روی نقشه ی زندگی، نقشه ی راهی نیز به همراه خود دارد. نکته ی جالب توجه در این باره متفاوت بودن این نقشه از فردی به فرد دیگر است. در واقع، همه ی ما از قبل نقشه ی رسیدن به موفقیت را نزد خود داریم، ولی چشم مان را به روی آن بسته ایم. اثر مرکب با سوالات اساسی که از شما می پرسد چشم تان را به روی این نقشه باز می کند.
با خواندن این کتاب، احتمالاً به این نتیجه خواهید رسید که برای موفقیت به ابزار، اطلاعات و مهارت های جدیدی نیاز ندارید، بلکه فقط باید نگرش تان را عوض کنید. بیشتر ما اهمیت اصولی را که نیاکان مان برای رسیدن به موفقیت به کار بسته اند، فراموش کرده ایم. دنیای شتاب زده ی کنونی صبر را از ما گرفته است و تبلیغات و ورودی های منفی که از زمین و زمان بر ما می بارند دیدمان را به دنیا منحرف و نگرش مان را آلوده کرده اند. تفکر موفقیت یک شبه، ما را از داشتن ثبات قدم غافل کرده است. به جای باور داستان موفقیتِ افرادِ واقعاً موفق، پایان خیالی سریال ها و فیلم ها و شاهزاده ی سوار بر اسب سفید را باور کرده ایم. وقت آن رسیده از خواب غفلت بیدار شویم و این کتاب را در دنیای پر از تبلیغات واهی چراغ راه مان کنیم. فراموش نکنید یادگیری بدون به کارگیری بی فایده است و انگیزه ی بدون عمل به خودفریفتگی ختم می شود. برای به کارگیری این اصول، ضمایم این کتاب را نقطه ی شروع سفر موفقیت تان قرار دهید و تلاش تان را روی ایده های آن سرمایه گذاری کنید که در غیر این صورت، این ایده ها در سیاه چاله ی انتخاب های بد تان به دست فراموشی سپرده می شوند.
یادمان باشد که دلیل آفرینش ما ایجاد تغییرات مثبت در این دنیا از طریق موفقیت مان است. آینده ی سرزمین عزیزمان ایران در دستان شما افراد تلاش گر قرار دارد؛ به راه تان ادامه دهید و ما نیز در این مسیر همراه شما خواهیم بود.

بهار ۱۳۹۶
علیرضا خاکساران

تقدیر و تشکر

از زحمات تیم کاری ام در رسانه ی موفقیت و مجله ی موفقیت و از کسانی که در زمان نگارش این کتاب با خون دل، عرق جبین و اشک شوق مرا حمایت کردند، به خصوص دوستان و همکاران عزیزم، رید بیلبری(۵) و استوارت جانسون(۶)، تشکر و قددرانی می کنم.
از لیندا سایورتسن(۷)، یاور و منبع الهام نویسندگی ام، تشکر می کنم؛ کسی که به من کمک کرد داستان ها و ماجراهایی را که در گذشته ام بوده اند پیدا کنم و به روند پیشرفتم نظم و انسجام بخشید....
از ارین کیسی(۸)، بابت ویرایش جادویی اش، از لیزا اوکر(۹)، ویراستار همیشه نابغه ی مجله ی موفقیت مان و از دبرا هایش(۱۰)، ویراستار ارشد مان در مجله ی موفقیت تشکر می کنم.
از بسیاری از متخصصان توسعه ی فردی که طی دو دهه ی گذشته با آنها همکاری کردم و از آنها چیزهایی یادگرفته ام تشکر می کنم (از تمام مدیر عامل ها، کارآفرینان تحول آفرین و افراد بسیار موفقی که فرصت مصاحبه با آنها و گرفتن بینش ها، ایده ها و پندهای جدید را از آنها داشته ام، تشکر می کنم).
از تمام خوانندگان مجله ی موفقیت، وبلاگ و سایر آثارم و همچنین از افرادی که با بازخوردهای سراسر شوق و قدردانی شان الهام بخش من شدند تا به اوج توانایی بالقوه ام برسم و بتوانم از این طریق، به دیگران در پیدا کردن اوج توانایی بالقوه شان بهتر کمک کنم، تشکر می کنم.
در آخر و مهم تر از همه، از همسر زیبا و فوق العاده ام، جورجیا(۱۱)، تشکر می کنم که در زمان نگارش این کتاب، از بسیاری از شب های زیبا و آخر هفته هایی که می توانستیم با هم داشته باشیم گذشت کرد.

***
مهم نیست چه چیزی یاد می گیرید،
چه استراتژی یا تاکتیکی را به کار می گیرید،
در همه حال، موفقیت نتیجه ی اثر مرکب است.

***

پیام ویژه ی آنتونی رابینز

طی سه دهه ی اخیر، افتخار این را داشتم که به بیشتر از چهار میلیون نفر کمک کنم تا در زندگی شان از دل موانع عبور کرده و به موفقیت های بزرگی دست یابند. با طیف بسیار متنوعی از افراد کار کرده ام (از روسای جمهور گرفته تا زندانیان، ورزشکاران المپیک و هنرمندان برنده ی جایزه اسکار، از کارآفرین های میلیاردر گرفته تا افرادی که برای راه اندازی کسب وکارشان با مشکلات دست به گریبان اند). چه وقتی با زوجی که با چنگ و دندان می جنگند تا زندگی شان از هم نپاشد چه با فردی کار کنم که در زندان به دنبال راهی است تا زندگی اش را زیر و رو کند، تمرکزم همیشه بر این بوده تا به افراد کمک کنم، به نتایج واقعی و ماندگار برسند. نمی توانید از طریق یک قرص جادویی یا دستور عملی سرّی به نتایج واقعی و ماندگار برسید، بلکه برای رسیدن به یک زندگی هدفمند و غلبه بر الگوهایی که بسیاری را شکست می دهند، فقط باید ابزارها، استراتژی های واقعی و قوانین حاکم بر این الگوها را درک کنید.
من و دارن هر دو در عنفوان جوانی تصمیم گرفتیم که کنترل زندگی مان را در دست بگیریم. با گشتن پی افرادی که زندگی دلخواه ما را داشتند، در جستجوی جواب بودیم. بعد از آن، جواب هایی را که از این جستجوها پیدا کرده بودیم به کار بستیم. واقعاً جای تعجب ندارد که هر دوی ما جیم ران(۱۲) را مربی خودمان می دانیم. جیم، در کمک کردن به مردم برای درک واقعیت ها، قوانین و کارهایی که منجر به موفقیت واقعی و ماندگار می شوند، استاد بود. جیم به ما یاد داد دستیابی به موفقیت شانسی نیست و واقعاً قوانینی بر آن حاکم است. درست است که همه با هم فرق دارند، ولی همیشه قوانین موفقیت یکسانی را باید به کار بست. هر چه بکارید همان را درو می کنید؛ نمی توانید از بند زندگی ای که برای تغییر آن هیچ تلاشی نمی کنید رها شوید. اگر عشق بیشتری در زندگی تان می خواهید، بیشتر عشق بورزید. اگر موفقیت بزرگ تری می خواهید، به دیگران کمک کنید موفقیت بیشتری کسب کنند. وقتی که قوانین حاکم بر دستیابی به موفقیت را مطالعه کردید و در آنها به درجات عالی رسیدید، موفقیت دلخواه تان را پیدا خواهید کرد.
دارن هاردی مثال زنده ی این فلسفه است. او خود به حرف هایی که می زند عمل می کند. حرفی که در این کتاب با شما در میان می گذارد بر مبنای مواردی است که در زندگی خودش (و همچنین در زندگی من) حساب خود را به خوبی پس داده اند.
دارن آدمی است که با به کارگیری اصول ساده، ولی بسیار بنیادینی که لازمه ی موفقیت هستند، در سن بیست و چهار سالگی به درآمد سالیانه ی بیش از یک میلیون دلار رسید و در سن بیست و هفت سالگی، شرکتی ایجاد کرد که درآمد آن بیش از ۵۰ میلیون دلار در سال است. طی بیست سال گذشته، زندگی او یک آزمایشگاه شخصی پیرامون مطالعه و تحقیق در خصوص موفقیت بوده است. او خودش را موش آزمایشگاهی کرده و با آزمایش هزاران ایده، منبع و ابزار مختلف، در خلال شکست و پیروزی هایش، متوجه شده که کدام ایده ها و استراتژی ها ارزش دنبال کردن را دارند و کدام یک از آنها به هیچ دردی نمی خورند.
طی شانزده سال گذشته، با دارن که در مقام یکی از رهبران حوزه ی توسعه ی فردی، با صدها نویسنده، سخنران و پیشتاز فکری مطرح رابطه ی تنگاتنگی داشته، بارها به طور اتفاقی ملاقات کرده ام. او ده ها هزار کارآفرین را آموزش داده، به بسیاری از شرکت های بزرگ مشاوره داده و شخصاً ده ها تن از مدیر عامل های مطرح و افراد موفقی را که عملکرد بسیار بالایی دارند تعلیم داده و حین کار با این افراد، کارهای واقعاً مهم و کاربردی و کارهای بی ثمر را استخراج کرده است. دارن، در مقام ناشر مجله ی موفقیت، پرچم دار حوزه ی توسعه ی فردی به شمار می آید. او در مورد بسیاری از مباحث موفقیت با رهبران مطرح، از ریچارد برنسون(۱۳) گرفته تا ژنرال کالین پاول(۱۴) و لنس آرمسترانگ(۱۵) مصاحبه کرده و آن قدر وارد جزئیات شده که به بهترین ایده های آنها رسیده و همه ی این ایده های عالی را (حتی چند تا از ایده های عالی مرا) در این کتاب گردآوری کرده است. او یک مصرف کننده ی تمام عیار، مرتب کننده، تصفیه کننده، هضم کننده، تحلیل کننده، خلاصه کننده، طبقه بندی کننده، فهرست کننده ی اطلاعات و دانشنامه ای از اطلاعات موفقیت شخصی است. او اطلاعات را دست چین کرده و روی اصول اساسی که اهمیت دارند تمرکز کرده است (اصولی که می توانید بی درنگ در زندگی تان به کار ببندید تا به نتایج پایدار و قابل سنجش برسید).
کتاب اثر مرکب راهنمایی عملی است که به شما آموزش می دهد چگونه مالک نظام زندگی تان شوید، چگونه آن را کنترل کنید، در استفاده از آن استاد شوید و چگونه آن را با نیازها و خواسته های خود تطبیق دهید. وقتی که این کار را انجام دهید، برای تان هیچ چیزی دور از ذهن نخواهد بود.
کتاب اثر مرکب بر اساس اصلی است که در زندگی و روند آموزشم از آن استفاده کرده ام؛ آن اصل این است که تصمیم های شما سرنوشت تان را رقم می زنند. آینده همان چیزی است که با تصمیم های تان می سازید. تصمیم های هر روزه تان دو نتیجه در پی دارند: یا آرام آرام شما را به زندگی دلخواه تان می رسانند یا منجر به فاجعه ای می شوند که از همان لحظه ی اول تصمیم گیری مشخص است. در واقع، همین تصمیم های کوچک زندگی مان را شکل می دهند. فقط کافی است دو میلی متر از مسیر زندگی تان منحرف شوید تا مسیر زندگی تان تغییر کند؛ تصمیمی که بسیار کوچک و بی اهمیت به نظر می رسد ممکن است در آینده به اشتباهی عظیم تبدیل شود. غذایی که می خورید، جایی که کار می کنید، افرادی که با آنها نشست و برخاست دارید و نحوه ی گذراندن عصر خودتان، هر انتخاب زندگی امروزتان را شکل می دهد، ولی مهم تر از آن مشخص می کند باقی عمرتان را چگونه سپری می کنید. ولی خبر خوب این است که هر کسی می تواند تغییر کند. درست همان طوری که یک اشتباه دو میلی متری می تواند مسیر زندگی تان را شدیداً منحرف کند، صرفاً یک اصلاح دو میلیمتری نیز می تواند شما را به مسیر اهداف تان برگرداند. ترفند این کار پیدا کردن برنامه، راهنما و نقشه ای است که به شما نشان می دهد آن هدف چیست، چطور به آن هدف برسید و چطور از مسیر منحرف نشوید.
این کتاب همان برنامه عملی مفصل و ملموسی است که به آن نیاز دارید. اجازه دهید این کتاب انتظارات تان را دگرگون کند، پیش فرض های تان را از میان بردارد، کنجکاوی تان را برانگیزد و به زندگی تان ارزش دهد (همین الآن با خواندن این کتاب این روند را آغاز کنید). از ابزارهای موجود در این کتاب بهره ببرید. از آنها به عنوان راهنمایی برای خلق زندگی و موفقیت دلخواه تان استفاده کنید. اگر این ابزارها را همان طور که گفتم به کار بگیرید و اگر بقیه ی کارها را هم درست انجام دهید (و در هر روز زندگی تان از انجام آنها دست برندارید) برایم مثل روز روشن است که در این زندگی بهترین چیزها را تجربه خواهید کرد.
با شور و شوق زندگی کنید!

آنتونی رابینز
کارآفرین، نویسنده و استراتژیست اوج عملکرد

فصل اول: اثر مرکب در عمل

اصطلاح «رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود» به گوش تان خورده؟ تا حالا داستان لاک پشت و خرگوش را شنیده اید؟ خانم ها و آقایان، من لاک پشت آن داستان هستم. اگر زمان کافی در اختیارم قرار دهید، تقریباً هر کسی را در هر زمانی و در هر رقابتی شکست می دهم؛ اما چرا پیروز می شوم؟ پیروزی ام به این دلیل نیست که بهترین، باهوش ترین یا سریع ترین فرد آن رقابتم. به این دلیل پیروز آن رقابتم که عادت های سازنده ای را در خودم پرورش داده ام و در به کارگیری آنها ثابت قدم بوده ام. هیچ کس در جهان به اندازه ی من به ثبات قدم اعتقاد ندارد. ثابت قدم بودن کلیدی است که در نهایت قفل موفقیت را باز می کند و من گواه زنده ی این ادعا هستم، ولی با این حال، برای افرادی که برای رسیدن به موفقیت تقلا می کنند، ثبات قدم یکی از بزرگ ترین موانع است. خیلی ها نمی دانند چگونه در کاری پایداری پیشه کنند. من از آن دسته آدم ها نیستم و از این بابت باید سپاسگزار پدرم باشم. در واقع، پدرم اولین مربی ام در شعله ور کردن قدرت اثر مرکب بود.
وقتی هجده ماهه بودم، والدینم از هم جدا شدند و پدرم مرا به تنهایی بزرگ کرد. او اهل بزرگ کردن من لای پر قو نبود. پدرم مربی سابق فوتبال آمریکایی یکی از دانشگاه ها بود و ذهنم را از کودکی برای کسب موفقیت برنامه ریزی کرده بود.
به لطف پدرم، هر روز صبح ساعت شش بیدارباش بود، آن هم نه با تکانِ دلسوزانه ی شانه ام و نه حتی با صدای روشن شدن رادیو، بلکه هر روز صبح با صدای برخورد مرتب وزنه های آهنی پدرم با کف بُتنی گاراژ خانه مان که جنب اتاقم بود، بیدار می شدم. مثل این بود که در سه چهار متری منطقه ای که در آن مشغول ساخت و سازند از خواب بیدار شوید. او جمله ی «نابرده رنج گنج میسر نمی شود» را با رنگ روی دیوار گاراژ نوشته بود و همین طور که هالتر سنگین را بلند و آن را عَلَم می کرد، لانج با دمبل(۱۶) یا اسکات پا می رفت، به آن جمله خیره می شد. هوا چه بورانی، چه بارانی یا چه آفتابی بود، پدرم با شلوارک ورزشی و گرمکن کهنه اش بیرون می رفت و ورزش می کرد. حتی یک روز هم نبود که این کار را نکند. آن قدر دقیق بود که می توانستید ساعت تان را با روال زندگی اش تنظیم کنید.
نسبت به یک خدمتکار و باغبان خانه، کار بیشتری برای انجام دادن داشتم. به محضی که از مدرسه برمی گشتم، همیشه فهرستی از دستورات پدرم انتظارم را می کشیدند: علف های هرز باغچه را از ریشه در بیاور، برگ ها را با شن کش جمع کن، کف گاراژ را دستمال بکش، گردگیری کن، جارو بکش، ظرف ها را بشور، هر چی به ذهن تان می رسد جزء این دستورات بود. عقب ماندن در درس ها هم قابل قبول نبود. همینی بود که بود.
پدرم واقعاً از آن دست آدم هایی بود که «هیچ بهانه ای» را قبول نمی کرد. من و برادران و خواهرانم هیچ وقت اجازه نداشتیم که به خاطر مریضی در خانه بمانیم، مگر اینکه واقعاً حال مان آن چنان بد بود که بالا می آوردیم، خون ریزی می کردیم یا «استخوان های مان» از شدت جراحت «بیرون» می زد. اصطلاح «بیرون زدن استخوان» از سابقه ی مربی گری اش سرچشمه می گرفت. بازیکن های تیمش می دانستند اجازه ندارند تعویض شوند، مگر اینکه آسیب جدی ببینند. یک بار بازیکن خط حمله ی تیمش از او خواست که تعویضش کند. پدرم گفت: «اصلاً راه ندارد، مگر اینکه استخوانت بیرون زده باشد». آن بازیکن محافظ شانه اش را بالا کشید و با اطمینان می گویم که استخوان ترقوه اش بیرون زده بود و فقط به این خاطر پدرم اجازه داد که از زمین بازی خارج شود.
یکی از فلسفه های اصلی پدرم این بود: «میزان ذکاوت و پخمگی مهم نیست، باید کمبود تجربه، مهارت، هوش و استعداد ذاتی را با تلاش بی وقفه جبران کنی. اگر رقیب ات باهوش تر، بااستعدادتر یا باتجربه تر است، فقط باید سه یا چهار برابر سخت تر از او کار کنی. با تمام این تفاسیر، همچنان می تونی شکستش بدی!» او به من یاد داد مهم نیست که مبارزه بر سر چیست، با سخت کار کردن می توانم هر چیزی را که به ضررم است جبران کنم. در مسابقه، پرتاب های آزاد را از دست دادی؟ یک ماه، هر روز هزار پرتاب آزاد انجام بده. با دست چپ ات نمی توانی دریبل کنی؟ دست راست ات را به پشت ات ببند و سه ساعت در روز دریبل را تمرین کن. در درس ریاضی لنگ می زنی؟ یک جا بتمرگ، یک معلم خصوصی بگیر و آن قدر در تابستان بی وقفه روی ریاضی کار کن تا مشکلت با آن حل شود. هیچ بهانه ای قابل قبول نیست. اگر در کاری مهارت ندارید، سخت تر و هوشمندانه تر آن کار را انجام دهید. او خودش هم به حرف هایش پای بند بود. پدرم از مربی فوتبال آمریکایی به یک فروشنده ی قهار تبدیل شد. از فروشندگی به ریاست رسید و این مسیر را ادامه داد و در نهایت شرکت خودش را راه اندازی کرد.
باید بگویم پدرم آن طوری که باید راه و چاه را به من نشان نمی داد. در ابتدا می گذاشت خودمان راه و چاه را تشخیص دهیم. او خیلی به مسئولیت پذیری فردی اهمیت می داد. این طوری نبود که هر شب برای انجام تکالیف به ما فشار بیاورد؛ فقط کافی بود در درس های مان نمره های خوبی بگیریم. و اگر نمره ی خوب می گرفتیم، از ما تمجید می کرد. اگر نمره های خوبی می گرفتیم، پدرم ما را به مغازه ی بستنی فروشی «پرینگز(۱۷)» می برد؛ جایی که می توانستی بستنی شاهانه با طعم موز را (که شش اسکوپ بستنی به همراه کلی مخلفات بود!) سفارش دهی. بارها، خواهر و برادرانم آن قدرها در مدرسه عملکرد خوبی نداشتند، بنابراین فرصت آمدن به این بستنی فروشی را از دست می دادند. قرار گرفتن در جرگه ی مسافران آن بستنی فروشی کار بزرگی بود، بنابراین سخت کار می کردیم که مسافر آن سفر باشیم.
نظم پدرم سرمشقم بود. پدرم الگوی من بود و می خواستم به من افتخار کند و باید بگویم ترس مایوس کردن او بر زندگی ام سایه افکنده بود. یکی از فلسفه هایش این است که «آدمی باش که «نه» می گوید. کار شاقی نیست که در مسیر رودخانه شنا کنی. آدمی متفاوت و خارق العاده باش». به همین دلیل، هیچ وقت لب به مواد مخدر نزدم (هیچ وقت در مورد مواد مخدر نصیحتم نکرد، ولی نمی خواستم فقط به دلیل اینکه همرنگ جماعت شوم، لب به مواد مخدر بزنم). همچنین نمی خواستم پدرم را ناامید کنم.
به لطف پدرم، تا ۱۲ سالگی، برنامه ای ملکه ی ذهنم شده بود که در حد و اندازه ی برنامه ی کارآمدترین مدیر عامل ها بود. گاهی اوقات نق می زدم و آه و ناله می کردم (آن زمان هنوز یک بچه بودم!)، ولی حتی در چنین مواقعی از این واقعیت که کمی از هم کلاسی هایم جلوترم، خوشم می آمد. در نظم و ذهنیتی که لازم بود تا خودم را وقف دستیابی به اهداف دلخواهم کنم و مسئولیت اعمالم را در این مسیر بپذیرم، پدرم مرا به شدت از دیگران جلو انداخته بود. (نقش بستن شعارِ «آنچه افراد موفق می خوانند» روی جلد مجله ی موفقیت امری اتفاقی نیست).
این روزها من و پدرم درباره ی اینکه از من چه آدم معتاد به موفقیت بیش از حدی ساخته شوخی می کنیم. در هجده سالگی، در کسب وکاری که متعلق به خودم بود، درآمدی چند هزار دلاری در سال داشتم. در بیست سالگی، خانه ای در محله ای عیان نشین داشتم. در بیست و چهار سالگی، درآمدم از مرز یک میلیون دلار در سال گذشت، و در بیست و هفت سالگی رسماً یک میلیونر خودساخته با کسب وکاری بودم که در سال بیش از ۵۰ میلیون دلار درآمد داشت. همه ی اینها را گفتم که به حال حاضرم برسیم؛ زیرا هنوز چهل سالم نشده، ولی آن قدر پول و دارایی دارم که که تا هفت پشتم را تامین می کند.
پدرم می گوید: «برای گند زدن به زندگی یک بچه، راه های زیادی وجود دارد. حداقل، راه من برای گند زدن به دوران کودکی تو راه خوبی بوده! ظاهراً سخت گیری های من جواب داده».
اعتراف می کنم باید بی خیالی، در لحظه زندگی کردن یا گه گاهی لم دادن روی صندلی در کنار ساحل را، بدون اینکه کلی کتاب در مورد تجارت یا سی.دی.های بهبود فردی همراهم باشد، تمرین کنم، ولی با این حال، بابت کسب مهارت های لازم برای موفقیت که در این مسیر از پدرم و دیگر مربیانم یاد گرفتم، خدا را شاکرم.
کتاب اثر مرکب «راز» موفقیتم را برملا می کند. من به اصول اثر مرکب اعتقادی راسخ دارم؛ زیرا پدرم هر روز و دائماً طوری با من رفتار می کرد که خاطر جمع شود بر اساس این اصول زندگی می کنم و این کار را آن قدر تکرار کرد که حتی اگر تلاشم می کردم، دیگر نمی توانستم طور دیگری زندگی کنم.
ولی اگر مثل بیشتر مردم باشید، به اثر مرکب اعتقاد راسخی ندارید. دلایل کاملاً قابل درکی برای این مساله وجود دارند. همان شیوه ی مربی گری و الگوهای مرا در اختیار نداشته اید که به شما بگویند چه کار کنید. هنوز نتیجه ی اثر مرکب را تجربه نکرده اید. همه ی ما را فریب داده اند. با بازاریابی تجاری جادوی مان کردند ، مشکلاتی را که نداریم به خورد ذهن مان داده اند و سپس ایده ی راه حل های فوری فوتی برای «علاج» این مشکلات را به ما می فروشند. طوری در جامعه تربیت مان کرده اند که پایان های خیالیِ فیلم ها و رمان ها را باور کنیم. ارزش های خوب و قدیمی مبنی بر تلاش سخت و مستمر از جلوی چشمان مان محو شده اند.
اجازه دهید این موانع را یک به یک بررسی کنیم.

نتیجه ی اثر مرکب را ندیده اید

اثر مرکب اصل برداشت پاداش های بزرگ از مجموعه ای از انتخاب های کوچک و هوشمندانه است. به نظرم جالب توجه ترین نکته در مورد این روند این است که حتی با نتایج بسیار بزرگی که به بار می آیند، گام هایی که در هر لحظه در این مسیر برمی داریم آن چنان مهم به نظر نمی رسند. از این استراتژی چه برای بهبود سلامتی ، چه برای بهبود ارتباطات، چه برای بهبود وضعیت مالی تان یا هر چیز دیگری استفاده کنید؛ تغییرات آن چنان نامحسوس اند که تقریباً متوجه شان نمی شوید. این تغییرات کوچک نتایج کوچک یا غیرآنی را به بار می آورند، با این تغییرات، خبری از پیروزی های بزرگ و خبری از دیدی گفتم جواب می دهد در کار نخواهد بود. پس چه لزومی دارد که چنین انتخاب های کوچک و هوشمندانه ای داشته باشیم؟
بیشتر مردم سادگی اثر مرکب را اشتباه متوجه می شوند. شاهد این مدعا این است که، بعد از هشت روز دویدن، به دلیل اینکه همچنان اضافه وزن دارند دست از دویدن می کشند. یا بعد از شش ماه، از تمرین نواختن پیانو دست می کشند؛ زیرا بجز نواختن قطعه ساده ی «چاپستیک(۱۸)» در چیز دیگری به مهارت نرسیده اند. یا دیگر به حسابی که خودشان برای دوران بازنشستگی باز کردند، پولی واریز نمی کنند؛ زیرا به پول نقد نیاز دارند (و در ضمن به نظر نمی رسد با این پس اندازهای کم، پول چندانی جمع شود).
مساله ای که درک نمی کنند این است که این گام های به ظاهر بی اهمیت که به طور مستمر در طول زمان به بلوغ می رسند تفاوت های اساسی خلق می کنند. اجازه دهید چند مثال تشریحی برای تان بزنم.

انتخاب های کوچک و هوشمندانه + ثبات قدم + زمان = تفاوت های اساسی

سکه ی جادویی یک سِنتی

اگر به شما می گفتند که بین گرفتن ۳ میلیون دلار در همین لحظه و یک سکه ی یک سِنتی که طی ۳۱ روز هر روز ارزش اش دوبرابر می شود، یکی را انتخاب کنید، کدام را انتخاب می کردید؟ اگر این مطلب قبلاً به گوش تان خورده، می دانید که باید سکه ی یک سنتی را انتخاب کنید؛ زیرا مسیری است که به ثروت بیشتر ختم می شود. با این حال، چرا همچنان باورش سخت است که انتخاب سکه ی یک سنتی در نهایت پول بیشتری را در اختیارمان قرار می دهد؟ زیرا برای دیدن نتیجه ی آن به زمان خیلی بیشتری نیاز است. بیایید به این موضوع دقیق تر نگاه کنیم.
فرض کنیم شما آن پول قلمبه را انتخاب می کنید و دوست تان مسیر سکه ی یک سنتی را در پیش می گیرد. در روز پنجم دوست تان صاحب شانزده سنت است، ولی شما ۳ میلیون دلار در اختیار دارید. در روز دهم، ۵ دلار و ۱۲ سنت دوست تان در برابر آن همه پول شما قرار دارد. فکر می کنید دوست تان درباره ی تصمیمی که گرفته چه احساسی دارد؟ شما مشغول خرج کردن سه میلیون دلارتان هستید و از هر لحظه اش نهایت لذت را می برید و عاشق انتخاب تان هستید.
بعد از بیست روز تمام، حالا یازده روز باقی مانده و مسیر سکه ی یک سنتی که آخرش چندان مشخص نیست تازه به ۵۲۴۳ دلار رسیده است. در این لحظه، دوست تان درباره ی خودش چه احساسی دارد؟ با آن همه فداکاری و رفتار سازنده، انتخاب دوست تان با هزار بدبختی تازه به بیش از ۵۰۰۰ دلار رسیده است، ولی از طرف دیگر، شما ۳ میلیون دلار دارید. اینجاست که کم کم جادوی نامرئی اثر مرکب سر و کله اش پیدا می شود. همان رشد ناچیزی که هر روز اتفاق می افتاد، از طریق سود مرکب، ارزش آن سکه ی یک سنتی را در روز سی و یکم به ۲۴ /۴۱۸ /۷۳۷ /۱۰ دلار می رساند که سه برابر از سه میلیون دلار شما بیشتر است.
در این مثال دیدیم که چرا ثبات قدم در گذر زمان حائز اهمیت است. در روز بیست و نهم، شما سه میلیون دلار پول در اختیار دارید و دوست تان که مسیر سکه ی یک سنتی را انتخاب کرده -که آخرش چندان مشخص نیست- چیزی حدود ۷/ ۲ میلیون دلار دارد. فقط در روز آخر این مسابقه ی سی و یک روزه است که دوست تان با اختلاف ۳/ ۵ میلیون دلار از شما پیشی می گیرد. فقط در روز آخر این ماراتن بسیار نفس گیر یک ماهه است که دوست تان با اقتدار شکست تان می دهد. او به رقم ۲۴ /۴۱۸ /۷۳۷ /۱۰ دلار در برابر ۳ میلیون دلار شما می رسد.
موارد بسیار کمی وجود دارند که به اندازه ی «جادوی» سکه ها ی یک سنتی که سود مرکب دارند تاثیرگذار باشند. نکته ی شگفت انگیز مساله این است که این «نیرو» به همین اندازه در تمام جنبه های زندگی تان قدرت مند است.
این هم مثالی دیگر....

سه دوست

بیاید سه نفر را که همگی با هم بزرگ شده اند در نظر بگیریم. آنها در یک محله زندگی می کنند و حساسیت های بسیار مشابهی دارند. هرکدام از آنها تقریباً ۵۰ هزار دلار در سال درآمد دارند. همه ی آنها ازدواج کرده اند، از سلامتی و وزن معمولی برخوردارند و اینکه همگی کمی دچار «چاقی وحشتناک بعد از ازدواج» شده اند.
دوست شماره ی یک، که نامش را لری(۱۹) می گذاریم، کارهایش را مانند همیشه با ریتمی آرام انجام می دهد. او خوشحال است یا حداقل باورش شده که خوشحال است، ولی از اینکه هیچ وقت چیزی در زندگی اش تغییر نمی کند، گه گاهی گلایه می کند.
دوست شماره ی دو، به نام اسکات(۲۰)، کم کم شروع به ایجاد تغییرات مثبتِ کوچک و به ظاهر بی اهمیت در خود می کند. او خواندن روزانه ده صفحه از یک کتاب خوب و ۳۰ دقیقه گوش دادن به محتوای آموزشی یا الهام بخش در طول مسیر رفت وآمدش به سرکار را شروع می کند. اسکات خواهان تغییر در زندگی اش است، ولی نمی خواهد این کار تمام فکر و ذکرش شود. او به تازگی مصاحبه ای از دکتر مهمت اوز(۲۱) را در مجله ی موفقیت خوانده و یکی از ایده های آن مصاحبه را برای اجرا در زندگی اش انتخاب کرده است: او قصد دارد ۱۲۵ کالری از رژیم غذایی روزانه اش حذف کند. کار خیلی شاقی نیست. شاید لازم باشد به اندازه ی یک مشت کمتر غلات صبحانه بخورد، به جای یک قوطی نوشابه، یک بطری آب گازدار بخورد یا به جای سس مایونز، به ساندویچ اش سس خردل بزند. کاری شدنی است. همچنین هر روز دو هزار قدم بیشتر راه می رود (کمتر از یک و نیم کیلومتر). در برنامه اش هیچ خبری از شکستن شاخ غول نیست. کارهایی انجام می دهد که هر کسی می تواند انجام دهد، ولی اسکات کمر همت بسته تا به برنامه اش پای بند بماند، او می داند با اینکه این کارها ساده اند، ولی به راحتی هم ممکن است برای دست کشیدن از آنها وسوسه شود.
دوست شماره ی سه، به نام برد(۲۲)، در زندگی اش چند تصمیم افتضاح می گیرد. اخیراً یک تلویزیون با صفحه ی نمایش بزرگ خریده تا برنامه های مورد علاقه اش را با جزئیات بیشتر ببیند. دستورپخت هایی را که در شبکه ی آشپزی دیده امتحان می کند (غذاهای گوشتی چرب و چیل و دسرها، خوردنی های مورد علاقه اش هستند). تازه محلی مخصوص نوشیدنی در اتاق نشیمن مخصوص خانواده اش درست کرده و به رژیم غذایی هفتگی اش یک نوشیدنی الکلی افزوده است. کارهایش خیلی هم عجیب و غریب نیستند؛ بِرَد فقط می خواهد کمی بیشتر از زندگی لذت ببرد.
با گذشت پنج ماه، هیچ تفاوت مشهودی بین لری، اسکات یا برد وجود ندارد. اسکات به خواندن چند صفحه کتاب در هر شب و گوش دادن به فایل های صوتی آموزشی و الهام بخش حین رفت وآمدش به سر کار ادامه می دهد؛ برد از زندگی و کارِ کمتر «لذت» می برد. لری همان کار همیشگی اش را انجام می دهد. با اینکه هر کدام از آنها الگوی رفتاری متفاوتی دارند، برای دیدن بهبود یا تنزل موقعیت شان در زندگی، پنج ماه زمانی نیست که بتوان به آن استناد کرد. در واقع، اگر تغییرات وزن این سه نفر را فهرست می کردید، بعد از گِرد کردن این تغییرات، با خطای صفر شدن مواجه می شدید. آنها کاملاً یکسان به نظر می رسند.
بعد از گذشت ده ماه، هنوز هم نمی توانیم در زندگی هیچ کدام شان تغییرات محسوسی ببینیم. فقط در پایان ماه هجدهم است که در ظاهرِ این سه دوست تفاوت های بسیار کوچکی به چشم می آیند.
این ماه بیست و پنجم است که کم کم تفاوت های واقعاً ملموس و مشهود را نمایان می کند. در ماه بیست و هفتم، شاهد تفاوت فاحشی بین این دوستان هستیم و وقتی ماه سی و یکم فرا برسد، این تغییرات شگفت انگیزند. حالا دیگر بِرَد چاق، ولی اسکات خوش اندام است. فقط با حذف ۱۲۵ کالری از رژیم غذایی روزانه اش اسکات طی سی و یک ماه، هفده کیلو وزن کم کرده است.
***
۳۱ ماه = ۹۴۰ روز
۹۴۰ روز × ۱۲۵ کالری در روز = ۵۰۰, ۱۱۷ کالری کمتر
۵۰۰, ۱۱۷ کالری کمتر × نیم کیلو تقسیم بر۳۵۰۰ کالری = ۱۷ کیلوگرم
***
برد در همان بازه ی زمانی فقط ۱۲۵ کالری در روز بیشتر مصرف می کرد و ۱۷ کیلو به وزنش اضافه شد. حالا او ۳۴ کیلو بیشتر از اسکات وزن دارد! ولی تفاوت ها به مساله ی وزن محدود نمی شوند. اسکات تقریباً هزار ساعت را روی خواندن کتاب های خوب و گوش دادن به فایل های صوتی بهبود مهارت های فردی سرمایه گذاری کرده و با به کاربستن آموخته های جدیدش، مشمول دریافت ارتقای شغلی و افزایش حقوق شده است. از همه بهتر، زندگی زناشویی اش به خوبی به پیش می رود، اما بِرَد چه؟ از کارش راضی نیست و زندگی زناشویی اش در شُرف از هم پاشیدن است. و لری چه؟ لری تقریباً همان جایی است که قبلاً بود، با این تفاوت که حالا از زندگی اش بیشتر می نالد.
قدرت خارق العاده ی اثر مرکب به همین سادگی است که گفتم. فرق بین زندگی افرادی که اثر مرکب را در راستای منافع خود به کار می گیرند و افرادی که اجازه می دهند اثر مرکب علیه شان کار کند، تقریباً باور کردنی نیست. اثر مرکب به مانند معجزه، جادو یا جهش های ناگهانی است. بعد از سی و یک ماه (یا سی و یک سال)، به نظر می آید کسی که از طبیعت مثبت اثر مرکب استفاده کرده «یک شبه» به موفقیت رسیده است. در واقعیت، موفقیت چشمگیر فردی که از اثر مرکب استفاده کرده نتیجه ی انتخاب هوشمندانه در مورد مسائل کوچکی است که طی زمان کم کم به بلوغ می رسند.

اثر موجی

می دانم نتایجی که در مثال بالا حاصل شد باورش سخت است، ولی این نتایج فراتر از آن هم می روند. واقعیت این است که حتی یک تغییر کوچک می تواند تاثیرات چشمگیری داشته باشد که باعث یک اثر موجی دور از انتظار و ناخواسته شود. بیایید یکی از عادت های بد بِرَد (زیاده روی در خوردن غذاهای سنگین) را از نزدیک بررسی کنیم تا بهتر بفهمیم که چگونه اثر مرکب می تواند تاثیرات منفی هم داشته باشد و اثری موجی خلق کند که کل زندگی تان را تحت شعاع قرار دهد.
برد با دستور پختی که از شبکه ی آشپزی یاد گرفته بود، مقداری کلوچه درست می کند. به خودش می بالد، خانواده اش عاشق این کلوچه ها هستند و به نظر می رسد به همه ی جنبه های زندگی اش ارزش افزوده است. او کم کم پخت بیشتر و بیشتر آن کلوچه ها و سایر شیرینی ها را شروع می کند. عاشق دست پختش است و بیشتر از سهمش از آنها می خورد (ولی نه آن قدر که کسی متوجه شود). هرچند، غذای اضافه ای که برد خورده او را شب ها بی حال می کند. وقتی از خواب پا می شود کمی گیج و منگ است که همین مساله او را بد عنق می کند. بدعنقی و کمبود خواب بر عملکردش در سرکار تاثیر می گذارند. بهره وری اش پایین آمده و در نتیجه از رئیسش بازخورد دلسردکننده ای می گیرد. در پایان آن روز، از شغلش احساس نارضایتی می کند و سطح انرژی اش بسیار پایین است. احساس می کند بازگشت از سرکارش به خانه بیشتر از همیشه طولانی و استرس زاست. این مسائل روی هم رفته باعث می شوند بیشتر به دنبال یک غذا ی آرامش بخش باشد (استرس می داند چطور ما را به خوردن غذاهای آرامش بخش مجاب کند).
این کمبود انرژی که روی هم تلنبار شده باعث می شود برد به پیاده روی با همسرش، فعالیتی که به آن عادت داشتند، تمایل چندانی نداشته باشد. برد فقط حس و حال این کار را ندارد. دل همسرش برای زمان های کنار هم بودن شان تنگ شده و بی میلی بِرَد به پیاده روی را به خودش می گیرد. با کمتر و کمتر شدن فعالیت های مشترک برد با همسرش و نبود هوای تازه و فعالیت بدنی در زندگی اش، بدنش آن اندروفینی(۲۳) را که به او کمک می کرد احساس شادمانی و اشتیاق کند ترشح نمی کند. چون که شور و شوق سابق را ندارد، شروع به ایراد گرفتن از خودش و دیگران می کند و دیگر از همسرش تعریف نمی کند. وقتی که احساس می کند بدنش کم کم از ریخت افتاده، اعتمادبه نفس و جذابیت کمتری حس می کند و کمتر حس وحال عاشقی دارد.
برد متوجه نیست که کمبود انرژی و مهر و محبتش چه تاثیری بر همسرش می گذارد. تنها چیزی که برد می داند این است که احساس نگرانی می کند. کم کم خودش را غرق دیدن برنامه های تلویزیونی آخر شب می کند؛ چون این کار ساده و مایه ی حواس پرتی است. همسر برد وقتی حس می کند که برد از او فاصله گرفته، شروع به گلایه کردن می کند و از برد می خواهد بیشتر به او توجه کند. وقتی که این کار دردی را دوا نمی کند، همسرش با هدف محافظت از خودش، از لحاظ احساسی پا پس می کشد. همسرش تنهاست. همسرش انرژی اش را صرف کارش می کند و برای ارضای حس هم نشینی اش زمان بیشتری را با دوستانش می گذراند. مردها شروع به برقراری ارتباط با او می کنند که این موضوع باعث می شود احساس کند دوباره خواستنی شده است. او هرگز به برد خیانت نمی کند، ولی برد احساس می کند مشکلی وجود دارد. به جای اینکه ریشه ی مشکلات شان را در انتخاب ها و رفتارهای افتضاحی که کرده ببیند، همسرش را مقصر می داند.
یکی از اصول روان شناسی مقدماتی این است که به جای اینکه به درون خودمان نگاهی بیاندازیم و برای جبران گندی که بالا آورده ایم کارهای لازم را انجام دهیم، باور داریم که دیگری مقصر است. در مورد برد، او نمی داند باید به رفتارها و تصمیم های خودش نگاه کند (در برنامه ی «سرآشپز برتر» یا سریال های جنایی مورد علاقه اش، حرفی از بهبود فردی یا توصیه هایی در مورد روابط عاطفی وجود ندارد). هرچند، شاید این فکر به ذهن اش خطور کرده باشد که اگر کتاب های توسعه ی فردی را که رفیقش اسکات می خواند خوانده بود، شاید در مورد راه های تغییر عادت های منفی، نکته ای یاد می گرفت. بدبختانه در مورد برد، تصمیم های کوچکی که هر روز می گرفت پیامدی را ایجاد کردند که در تمام جنبه های زندگی اش ویرانی به بار آوردند.
البته، آن همه حساب کتاب کالری و تحریک فکری اثر مثبتی بر اسکات داشته، کسی که حالا نتایج مثبت اعمالش را برداشت می کند. تاثیر اثر مرکب به همین سادگی است. با داشتن ثبات قدم و زمان کافی، نتایج خود را نشان خواهند داد. حتی بهتر از آن، نتایج کاملاً قابل پیش بینی اند.

شکل۱



زیبایی اثر مرکب در سادگی آن است. با توجه به سمت چپ نمودار، می بینید که نتایج نامحسوس اند، ولی در ادامه تفاوت فاحشی رقم می خورد. رفتاری که هر کدام از این افراد طی این ۲۷ ماه در پیش گرفته اند یکسان است، ولی در نهایت جادوی اثر مرکب وارد میدان می شود و در نتیجه با خود تفاوت های فاحشی را به ارمغان می آورد.

خبر خوب این است که اثر مرکب قابل پیش بینی و قابل سنجش است. آیا همین که بدانید فقط باید مجموعه گام های کوچکی در گذر زمان به طور مستمر بردارید تا زندگی تان به صورت بنیادین بهبود یابد، آسوده خاطرتان نمی کند؟ آیا این کار ساده تر است یا تلاشی جانانه با صرف انرژی زیاد که فقط از پای درتان می آورد و برای اقدام مجدد در آینده که به احتمال زیاد آن هم ناموفق خواهد بود، دوباره باید انرژی زیادی را جمع کنید؟ حتی تصور این کار هم خسته ام می کند، ولی بیشتر مردم این کار را می کنند. جامعه به ما القا کرده است که به اثربخشی تلاش جانانه باور داشته باشیم. در حالی که این موضوع کاملاً اشتباه است! شکل ۱ را ببینید.

موفقیت، به روش قدیمی

دشوارترین جنبه ی اثر مرکب این است که قبل از مشاهده ی نتیجه، باید برای مدتی با جدیت، با ثبات قدم و به نحو احسن کار کنیم. نیاکان ما این موضوع را می دانستند، ولی با نشستن پای تلویزیون و محو شدن در تماشای برنامه های اطلاعاتی تبلیغاتی با موضوع «چطور در سی روز ران های خود را لاغر کنید» یا «در شش ماه امپراتوری املاک و مستغلات خود را داشته باشید» عصرشان را سپری نمی کردند. شرط می بندم پدربزرگ و مادربزرگ تان با استفاده از مهارت هایی که در دوران جوانی و مهارت هایی که بارها و بارها در طول عمرشان یاد گرفته بودند، شش روز هفته را یک بند از صبح تا شب کار می کردند. آنها می دانستند راز موفقیت در سخت کوشی، نظم و عادات خوب است.
نکته ی جالب توجه این است که ثروت معمولاً از چنگ یک نسل در می آید. فراوانیِ بیش از اندازه، اغلب ذهنیتی بی اشتیاق به بار می آورد که همین امر باعث می شود افراد در زندگی شان دست روی دست بگذارند و کاری انجام ندهند. بالاخص فرزندان افراد ثروتمند مستعد داشتن چنین ذهنیتی اند. از همان ابتدا هم این فرزندان نبوده اند که برای خلق این ثروت، نظم و مشخصه های لازم را در خود پرورش داده باشند، پس منطقی به نظر می رسد که شاید به اندازه ی پدران شان برای این ثروت ارزش قائل نباشند یا از مهارت هایی که برای حفظ چنین ثروتی ضروری است هیچ درک درستی نداشته باشند. این ذهنیت را که داشتن ثروت ذاتاً حق مسلّم من است بارها در فرزندان خاندان های سلطنتی، ستارگان سینما و مدیران بلندپایه ی شرکت ها و در درجه ی کمتر، در فرزندان و بزرگ سالان سراسر جهان دیده ایم.
به نظر می رسد دیگر توده ی مردم برای فرهنگ کار و تلاش فراوان ارزشی قائل نیستند. اگر نگویم سه نسل، حداقل دو نسل از آمریکایی هایی را داریم که کامیابی، ثروت و رفاه زیادی را به چشمان خود دیده اند. با این اوصاف، خصوصیاتی که باید برای خلق موفقیت پایدار داشته باشیم (مواردی مانند ثبات قدم، سخت کوشی، بُردباری) دیگر جذابیتی ندارند و از این رو، اغلب شان به دست فراموشی سپرده شده اند. دیگر احترامی برای کشمکش ها و مبارزات قائل نیستیم. این تلاش همه جانبه ی نیاکان مان بود که کم کم نظم را در آنها نهادینه کرد، شخصیت شان را شکل داد و روحیه شان را برانگیخت تا جرات ورود به مرزهای جدیدی از زندگی شان را پیدا کنند.
واقعیت این است که آسودگی خاطر بر تمام امپراتوری های بزرگ از جمله، مصریان، یونانی ها، رومی ها، اسپانیایی ها، پرتغالی ها، فرانسوی ها و انگلیسی ها تاثیر گذاشته است، چرا؟ زیرا هیچ چیز مثل موفقیت باعث شکست انسان ها نمی شود. امپراتوری هایی که زمانی یکه تاز دنیا بوده اند به همین دلیل شکست خورده اند. مردم زمانی که به سطح خاصی از موفقیت می رسند زیادی به خود راحت می گیرند.
وقتی برای مدت طولانی کامیابی، سلامتی و ثروت را تجربه می کنیم، دچار آسودگی خاطر می شویم و از انجام کارهایی که ما را به این مرحله از زندگی رساندند دست می کشیم. وقتی که این اتفاق برای مان می افتد به مانند همان قورباغه ای هستیم که در آب جوش است و برای رهایی خودش از آن بیرون نمی پرد؛ زیرا فرآیند گرم شدن آب بسیار تدریجی و غافلگیر کننده است و متوجه نیست که دارد می پزد!
اگر می خواهیم در زندگی مان موفق شویم، باید فرهنگ کاری اجدادمان را احیا کنیم.
زمان آن رسیده که شخصیت مان را احیا کنیم، اگر نجات کشورتان برای تان مهم نیست، حداقل به خاطر موفقیت و دستاورد های بزرگ تر خودتان هم که شده این کار را انجام دهید. گول ادعاهایی که آدم را یاد غول چراغ جادو می اندازند، نخورید. اگر بخواهید می توانید این تبلیغات را باور کنید، روی کاناپه تان بنشینید و منتظر جذب چک های درآمد در صندوق پستی تان باشید، دو کریستال را به هم بمالید و منتظر روشن شدن یک آتش جادویی شوید، روی آتش راه بروید، از مکاتب عرفانی ۲۰۰۰ ساله بهره بگیرید یا می توانید جملات تاکیدی را پیش خودتان فریاد بزنید، ولی بسیاری از این بزرگ نمایی های تبلیغاتی با نشانه گرفتن ضعف های تان، شما را بازیچه ی خود می کنند. برای کسب موفقیت واقعی و پایدار، باید کار و تلاش کنید (آن هم کار و تلاش زیاد!)
برای توصیف این مفهوم که هیچ چیزی شکننده تر از موفقیت نیست، برای تان داستان کوتاهی را که اخیراً اتفاق افتاده تعریف می کنم: در نزدیکی خانه ام در ساحل سن دیگو، یک رستوران تازه تاسیس عالی شروع به کار کرده بود. در اوایل کار، همیشه تر و تمیز بود، مدیرهای سالن از هر کسی که وارد رستوران می شد با روی باز و لبخند استقبال می کردند، سرویس دهی آنها جایی برای گله و شکایت باقی نمی گذاشت (مدیر آن رستوران با صحبت کردن با مشتریان از این موضوع اطمینان حاصل می کرد) و غذای این رستوران هوش را از سر آدم می برد. خیلی زود، مردم برای خوردن غذا در آنجا شروع به صف کشیدن کردند و اغلب بیشتر از یک ساعت برای خالی شدن میز منتظر می ماندند.
در ادامه، متاسفانه، کارکنان رستوران خودشان را گم کردند و موفقیت شان را بدیهی پنداشتند. مدیران سالن شروع به فخرفروشی کردند، خدمه ظاهر شان نامرتب شد و با مشتریان برخورد سردی داشتند و کیفیت غذای شان بگیرنگیر داشت. طی هجده ماه، آن رستوران تعطیل و از گردونه ی کسب وکار خارج شد. آنها به دلیل موفقیت شان شکست خوردند یا بهتر است بگویم آنها شکست خوردند چون از کاری که باعث موفقیت شان شده بود دست کشیدند. موفقیت شان جلوی چشم شان را گرفت و دست از تلاش برداشتند.

ذهنیت عَجول

درک اثر مرکب شما را از شر انتظار برای کسب «نتایج آنی» خلاص می کند (از شر این باور خلاص می شوید که رسیدن به موفقیت باید به سرعت آماده شدن فست فودتان، عینکی که یک ساعته برای تان می سازند، چاپ عکس تان در سی دقیقه، رسیدن بسته پستی تان در عرض یک شب، ارسال پیامک یا تخم مرغ و آب داغی باشد که به طور آنی در مایکروویو آماده می شود. کافی است یا باز هم بگویم؟)

به خودتان قول بدهید یک بار برای همیشه انتظارهای تان برای برنده شدن در بخت آزمایی را فراموش می کنید؛ بیایید در این مورد با هم روراست باشیم، شما فقط داستان آن یک برنده را می شنوید و خبری از آن میلیون ها بازنده نیست. صحنه ای که در جلوی دستگاه بخت آزمایی در لاس وگاس، یا پیست اسب دوانی سانتاآنیتا(۲۴) می بینید که فردی از فرط خوشحالی سر از پا نمی شناسد، حرفی از آن صدها باری که همان فرد باخته نمی زند. اگر در این مورد هم به لحاظ ریاضی شانس مان را برای دستیابی به نتیجه ی مثبت محاسبه کنیم، به دلیل گرد شدن درصد شانس مان، با خطای صفر شدن مواجه می شویم (این موضوع نشان می دهد که شانس مان برای موفقیت تقریباً صفر است). دنیل گیلبرت(۲۵)، استاد روان شناسی دانشگاه هاروارد و نویسنده ی کتاب شیرجه در خوشبختی(۲۶)، می گوید که اگر به هر بازنده ی بلیت بخت آزمایی سی ثانیه فرصت در تلویزیون بدهیم که اعلام کند «نبردم» بلکه «باختم»، تقریباً نه سال طول می کشد که تمام بازنده های فقط یک مسابقه ی بخت آزمایی را در تلویزیون نشان دهیم!
زمانی که ساز و کار اثر مرکب را درک کنید، دیگر برای کشف راه حل دستیابی به موفقیت یک شبه یا گلوله ی نقره ای(۲۷) که گرگینه ی مشکلات تان را بِکُشد حسرت نمی خورید. سعی نکنید خودتان را با این باور گول بزنید که ورزشکاران فوق موفق روش هایی طاقت فرسا را از سر نگذراندند و هزاران ساعت تمرین نکرده اند. چنین ورزشکارانی صبح زود برای تمرین کردن از خواب بلند می شوند (ساعت ها بعد از اینکه سایرین دست از تمرین می کشند، همچنان تمرین می کنند). آنها برای اینکه در رشته ی خودشان به نفر شماره ی یک تبدیل شوند، با ناامیدی و عذاب محضِ بعد از شکست، تنهایی و سخت کوشی که لازمه ی این موفقیت است، روبه رو می شوند.
در پایان این کتاب یا حتی قبل از آن، می خواهم از صمیم قلب تان بدانید که فقط از طریق داشتن نظم و انضباط روزانه ی مستمری که خسته کننده، غیرجذاب، غیرمهیج و گاهی اوقات دشوار است و با گذشت زمان روی هم مرکب شده ، می توانید به موفقیت برسید. این را هم بدانید که وقتی اثر مرکب را در عمل به کار بگیرید، می توانید نتایج، زندگی و شیوه ی زندگی رویایی تان را از آن خود کنید. اگر از اصول مورد اشاره در این کتاب استفاده کنید، برای داستان خود پایان رویایی را خلق می کنید! شکل شماره ی ۲ را ببینید.
توانستم منظورم را به شما بفهمانم؟ چه خوب. در فصل بعدی منتظرتان هستم. در آن فصل، روی تنها عملی که زندگی تان را کنترل می کند، بحث می کنیم. عملی که هر پیروزی یا شکستی، هر موفقیت یا ناکامی با آن شروع می شود. هر آنچه هم اکنون در زندگی دارید یا ندارید به دلیل آن عمل بوده است. اگر یاد بگیرید این عمل را تغییر دهید، زندگی تان را تغییر داده اید. بیایید از این عمل رونمایی کنیم....

شکل۲



 اثر مرکب همیشه در جریان است. می توانید تصمیم بگیرید که آن را به خدمت خود درآورید، یا آن را جدی نگیرید و شاهد تاثیرات منفی این اصول قدرت مند باشید. مهم نیست که در کجای این نمودار قرار دارید. از همین امروز می توانید تصمیم بگیرید که تغییرات راحت و مثبت را در زندگی تان ایجاد کنید و به اثر مرکب اجاز دهید شما را به آنجایی که می خواهید باشید ببرد.

«اثر مرکب را به نفع خود به کار بگیرید»

***
خلاصه ای از اقدامات عملی

* چند بهانه ای را بنویسید که ممکن است به آنها متوسل شوید (برای مثال، به اندازه ی کافی باهوش نبودن، نداشتن تجربه، تربیت نادرست، نداشتن تحصیلات لازم و غیره). تصمیم بگیرید در رقابت با هر کسی (از جمله خودِ قدیمی تان) ضعف های تان را با سخت کوشی و توسعه ی فردی جبران کنید و پیروز میدان باشید.
* اسکات داستان خودتان باشید. پنج شش اقدام به ظاهر بی اهمیت و کوچکی را که می توانید هر روز انجام دهید یادداشت کنید. اقداماتی که زندگی تان را در مسیر کاملاً جدید و مثبتی قرار می دهند.
*بِرَد داستان خودتان نباشید. اقدامات به ظاهر بی اهمیت و کوچکی را که می توانید از آنها دست بکشید یادداشت کنید. اقداماتی که انجام آنها نتایج تان را در جهت منفی مرکب می کند.
* چندین حوزه، مهارت و دستاوردی که در گذشته بیشترین موفقیت را در آنها کسب کرده اید، فهرست کنید. بررسی کنید ببینید آیا آن موفقیت ها را بدیهی فرض کرده اید و دست از بهتر کردن خود در آن حوزه ها کشیده اید، و خطر داشتن آسودگی خیال به شکست های بعدی منجر شده است یا نه؟
***

درباره ی دارن هاردی

دارن هاردی، ناشر و سردبیر مجله ی موفقیت، بر همان مسندی تکیه زده است که زمانی در این مجله متعلق به اوریسون سوئِت ماردن(۱)، دبلیو. کلمنت استون(۲)، ناپلئون هیل(۳) و اوجی ماندینو(۴) بود. دارن شانزده سال است که از پیشتازان حوزه ی توسعه ی فردی بوده و این فعالیت ها منجر به تاسیس دو شبکه تلویزیونی (به نام های شبکه ی مردم (TPN)، و شبکه ی آموزش موفقیت (TSTN)) با محوریت توسعه ی مهارت های فردی شده است. این شبکه ها بیش از هزاران برنامه ی تلویزیونی، رویدادهای زنده و برنامه های متنوع را با همکاری بسیاری از سرشناس ترین کارشناسان، تولید و پخش کرده اند.

دارن ماحصل همین اصولی است که در کتاب اثر مرکب، از آنها پرده برداری می کند. در مقام یک کارآفرین، در هجده سالگی درآمد سالانه ی چند صد هزار دلاری و در بیست و چهار سالگی بیش از یک میلیون دلار در سال درآمد داشته است. در بیست و هفت سالگی مالک شرکتی با درآمد ۵۰ میلیون دلاری شد. او به هزاران کارآفرین آموزش داده، مشاور بسیاری از شرکت های بزرگ بوده و عضو هیئت مدیره ی چندین شرکت و سازمان غیرانتفاعی است.
با توجه به اینکه ناشر و سردبیر مجله ی موفقیت است، برای مصاحبه با کارشناسان خبره در زمینه ی عملکرد و موفقیت از جایگاه ویژه ای برخوردار است و از طریق گفت وگو با بسیاری از بهترین مدیر عامل های حال حاضر جهان، کارآفرینان تحول آفرین، ورزشکاران مشهور، هنرمندان و قهرمانان المپیک، رازهای پشت موفقیت خارق العاده ی آنها را برملا می کند و با ما در میان می گذارد.
دارن، هر ماه گلچینی از بهترین اطلاعات و استراتژی های موجود را همراه با اصول موفقیتی که در اثر تجربه به دست آورده، در صفحات مجله ی موفقیت، در وبلاگش به آدرس (http://DarrenHardy.SUCCESS.com)، در حساب توئیترش (DarrenHardy)، در حساب فیس بوکش (DarrenHardyFan) و در برابر چشمان کارآفرینان حاضر در رویدادهای سراسر کشور، ارائه می دهد. هسته ی اصلی فلسفه ی دارن در تجارت و زندگی علاقه ی او به توسعه ی مهارت های فردی است. او خودش را ملزم می داند تا در راه رسیدن به توانایی های بالقوه ، برای داشتن زندگیِ پربارتر و رضایت بخش تر، به دیگران کمک کند.
دارن سخنران کلیدی بسیار محبوبی است و اغلب در در برنامه های رادیوی ملی و شبکه های تلویزیونی مختلف ظاهر می شود.

آیا به دنبال موفقیت هستید؟
موفقیتی بیشتر از موفقیتِ حال حاضرتان؟
و حتی بیشتر از موفقیتی که در تصورتان می گنجد؟
این کتاب دقیقاً در مورد دستیابی به چنین موفقیتی است.

در این کتاب هیچ حُقه و اغراقی وجود ندارد و بالاخره می توانید حقایق را درباره ی دستیابی به موفقیت مطالعه کنید.
نویسنده ی این کتاب، دارن هاردی که ناشر مجله ی موفقیت هم هست، همه ی اصول موفقیت را شنیده، دیده و بیشترِ آنها را به کار بسته است. این کتاب در برگیرنده ی اصول اساسی است که موفقیت را به ارمغان می آورند. کتاب اثر مرکب شامل عصاره ی اصولی است که هر فرد فوق موفقی باید آنها را بداند، به کار بگیرد و در آنها استاد شود تا به موفقیت های خارق العاده برسد. در این کتاب، استراتژی هایی درباره ی موارد زیر پیدا خواهید کرد:

  • چگونه همیشه برنده باشیم! استراتژیِ درجه یک برای دستیابی به هر هدفی و پیروزی بر هر رقیبی، حتی اگر باهوش تر، بااستعدادتر و باتجربه تر باشند.
  • خشکاندن ریشه ی عادت های بدی که روند پیشرفت تان را منحرف می کند (عادت هایی که حتی برخی از وجودشان بی خبرند).
  • به کارگیری بی دردسر چند اصل کلیدی در نظم و انضباط که لازمه ی پیشرفت های بزرگ هستند.
  • اصول واقعی و پایدار برای کسب انگیزه (چطور خودمان را مجاب کنیم تا کارهایی انجام دهیم که حوصله ی انجام دادن شان را نداریم).
  • افسار نیروی تیزپا و محشر تکانش را به دست بگیرید. اگر این کار را بکنید، هیچ چیز دیگر جلودار شما نخواهد بود.
  • رازهای شتاب دهنده ای که افراد فوقِ موفق به کار می گیرند. آیا این افراد مزیتی غیرمنصفانه دارند؟ بله دارند، و حالا شما هم می توانید آن را داشته باشید!
اگر واقعاً می خواهید زندگی خارق العاده ای داشته باشید، از قدرت اثر مرکب برای خلق موفقیت دلخواه تان استفاده کنید. همین امروز قدم گذاشتن در این مسیر را شروع کنید!

در ستایش کتاب «اثر مرکب»

«این کتاب قدرت مند و عملی که بر پایه ی سال ها تجربه ی اثبات شده و سودآور است، به شما نشان می دهد برای بیشترین استفاده از فرصت های اطراف تان، چگونه از استعدادهای ویژه ی خود بهره برداری کنید. این کتاب، برای دستیابی به موفقیتی که حتی در تصورتان هم نمی گنجد صندوقچه ای پر از ایده های طلایی است!»
برایان تریسی،
سخنران و نویسنده ی کتاب پیش به سوی ثروت

«این کتاب دستورعملی زیرکانه برای داشتن یک زندگی خارق العاده است. آن را بخوانید و از آن مهم تر، اصول آن را به کار بگیرید!»
جک کنفیلد، یکی از نویسندگان کتاب اصول موفقیت: چگونه از جایی که هستید به جایی که می خواهید باشید برسید

«دارن هاردی کتاب راهگشای جدیدی در حوزه ی بهبود فردی نوشته است. اگر به دنبال کتابی می گردید که اصول واقعی موفقیت را بیان کند (کتابی با برنامه ی واقعی، با ابزارهایی واقعی که بتواند زندگی تان را تغییر دهد و رویاهای تان را محقق کند) اثر مرکب همان چیزی است که به دنبالش هستید! قصد دارم با استفاده از آموزه های این کتاب به گذشته برگردم و روی جنبه هایی که نیاز به بازنگری دارند بیشتر کار کنم! ده جلد از این کتاب را بخرید، یکی برای خودتان و نُه جلد دیگر برای کسانی که دوست شان دارید و بدون فوت وقت، این کتاب را به آنها بدهید (افرادی که این کتاب را به آنها می دهید، ممنون شما خواهند بود!)
دیوید باخ، بنیانگذار سایت FinishRich.com و نویسنده ی هشت کتاب پرفروش از نگاه روزنامه ی نیویورک تایمز، از جمله کتاب میلیونر خودکار

«این کتاب شما را قادر می کند تا نردبان موفقیت را دو پله یکی طی کنید. آن را بخرید، بخوانید و روی آن حساب باز کنید».
جفری گیتومر، نویسنده ی کتاب های گنجینه ی فروش
و همچنین کتاب قرمز: رموز فروش موفق

«برای گردآوری نیروی تفکر موفق ترین افراد جهان و گلچین کردن اصولی که واقعاً اهمیت دارند، دارن هاردی از موقعیت منحصربه فردی برخوردار است. اصول ساده و بی حاشیه ای که مستقیم سر اصل مطلب می روند سکان هدایت زندگی من و تمام رهبران تجاری مطرحی را که می شناسم در اختیار داشته اند. این کتاب مسیر شما برای رسیدن به موفقیت، شادی و رضایت خاطر بیشتر را نشان خواهد داد».
دانی دویچ، مجری تلویزیون و رئیس شرکت دویچ

«کتاب اثر مرکب دستورعملی زیرکانه برای تحقق تمام رویاهای تان است. در هر قدمی که برمی دارید، آن را چراغ راه تان کنید. آن را بخوانید و مطالعه اش کنید، ولی از همه مهم تر، اصول آن را به کار بگیرید!»
کریس واینر، سخنران و نویسنده ی کتاب هنر تاثیرگذاری: دیگران را ترغیب کنید که با شما کاری را شروع کنند و همچنین کتاب دوازده ستون

«دارن هاردی با کتاب اثر مرکب ثابت کرد که وقتی کارهایی انجام می دهیم که با عقل جور در می آیند، نتایج شگفت انگیزی به دست می آیند که با عقل جور در نمی آیند. از این اصول ساده پیروی کنید و به کسی تبدیل شوید که برای آن آفریده شده اید!»
دنیس ویتلی، سخنران و نویسنده ی کتاب روانشناسی پیروزی

«کتاب اثر مرکب به شما کمک می کند در رقابت ها پیروز شوید، مشکلات تان را پشت سر بگذارید و نوعی از زندگی را خلق کنید که استحقاقش را دارید!»
تی. هارو اکر، نویسنده ی پرفروش ترین کتاب سال از نگاه روزنامه نیویورک تایمز، با عنوان اسرار ذهن ثروتمند

«به قول انیشتین: «مرکب شدن، هشتمین مورد از عجایب جهان است». برای مرکب کردن موفقیت تان، این کتاب را طوری بخوانید که مطالبش دستگیرتان شود، آن را به روشنی درک کنید و از زیرکی دوستم دارن هاردی نهایت استفاده را ببرید تا تمام رویاها، امیدها و خواسته های تان را محقق کنید».
مارک ویکتور هانسن، یکی از خالقان پرفروش ترین مجموعه کتاب های سال از نگاه روزنامه نیویورک تایمز، با عنوان سوپ جوجه برای روح و یکی از نویسندگان کتاب میلیونر یک دقیقه ای

«افرادی که در مورد «موفقیت» صحبت می کنند، ولی راهی برای وارد کردن آن در زندگی شخصی (روابط ، زندگی زناشویی و در خانواده ) نمی یابند، احترام و تحسین مرا برنمی انگیزند. در واقع، حرف های شان توخالی است. من و همسرم از وقتی که دارن هاردی را می شناسیم، به یاد نداریم که گفت وگویی با او داشته باشیم و پای بچه ها، همسر و وضعیت خانواده مان به میان نیامده باشد. من و همسرم معتقدیم که دارن اطلاعات زیادی برای دستیابی به موفقیت دارد و حتی مهم تر از آن، می خواهد افراد به خاطر دلایل مناسب به موفقیت دست یابند».
ریچارد و لیندا ایر، نویسندگان پرفروش ترین کتاب سال از نگاه روزنامه نیویورک تایمز، ارزش ها را به فرزندان خود بیاموزید

«کتاب اثر مرکب دارن هاردی سرآمد اصول موفقیت است و برای هر کسی که به آن نیاز دارد ملموس به نظر می رسد! او، در جایگاه یک رهبر فکری، کمک قابل توجهی به حوزه ی کاری مان کرد. این کتاب فوق العاده است!»
استدمن گراهام، نویسنده، سخنران و کارآفرین

«گاهی شانس در خانه تان را می زند و این فرصت را دارید که از جای فعلی تان به سمت جایی که همیشه می خواستید باشید خیز بردارید. این کتاب همان فرصت است و حالا نوبت شماست که از آن استفاده کنید. کتابی فوق العاده از رهبری برجسته».
رابین شارما، نویسنده ی پرفروش ترین کتاب سال، راهبی که فِراری خود را فروخت و همچنین کتاب رهبری که هیچ عنوان شغلی نداشت

«برای فهماندن این نکته به افراد که می توانند موفق شوند و به نتایج آنی دست یابند، عمری را صرف کمک به آنها کرده ام و به همین دلیل، بدون هیچ تردیدی عاشق این کتابم و خواندن آن را به تمام ارباب رجوع هایم توصیه می کنم. دارن استعداد فوق العاده ای برای به اشتراک گذاشتن تکنیک های قدرت مند و بیان آنها به نحوی دارد که می توانید زمان ارزشمند خود را از دست ندهید و یک راست به سراغ به کارگیری دستورعمل موفقیت او بروید».
کانی پودستا، سخنران کلیدی، نویسنده و مربی مدیران اجرایی

«اگر فقط یک نفر باشد که اصول اساسی موفقیت را بداند آن فرد کسی نیست جز دارن هاردی، ناشر و سردبیر مجله ی موفقیت! این کتاب بازگشت به اصول اساسی و توجه به آنهاست، کارهایی که برای موفق شدن باید آنها را انجام دهید. کتاب اثر مرکب را راهنمای اداره ی زندگی تان قرار دهید (قدم به قدم، آهسته و پیوسته)!»
دکتر تونی الساندرا، نویسنده ی کتاب قانون طلایی و همچنین کتاب جذبه

«با کتاب اثر مرکب، دارن هاردی به جرگه ی نویسندگان بزرگ در زمینه ی بهبود فردی پیوست! اگر واقعاً می خواهید به موفقیت برسید و از تمام ظرفیت های بالقوه تان استفاده کنید، خواندن این کتاب برای تان از نان شب هم واجب تر است. این کتاب برای تان حکم راهنمای عملی رسیدن به موفقیت را خواهد داشت».
ویک کوننت، رئیس شرکت نایتینگل-کوننت

«زندگی به سرعت در جریان است و پر از مسائل کم اهمیتی است که مایه ی حواس پرتی اند. اگر می خواهید به طور موثری پیشرفت کنید، فقط به خواندن این کتاب بسنده نکنید، آن را ماژیک به دست مطالعه کنید».
تونی جری، مربی برترین مدیرعامل های جهان و افراد فوق موفق

«مجله ی موفقیت، از بیش از یک قرن پیش تا به امروز، سرچشمه ی ایده های قدرت مندی بوده است. حالا، دارن هاردی، ناشر قرن ۲۱ ام این مجله، عصاره ی اصولی را که برای خلق زندگی رویایی تان به آنها نیاز دارید، در این کتاب جمع کرده است. شما نباید این کتاب را بخوانید، بلکه باید از ابتدا تا آخرین برگ آن را ببلعید».
استیو فاربر، نویسنده ی کتاب پرفروش خیز بلند و همچنین کتاب فراتر از خود

«برای کسانی که به دنبال موفقیت هستند، خواندن این کتاب از نان شب هم واجب تر است. می خواهید بدانید برای موفقیت باید به چه کارهایی تن بدهید؟ می خواهید بدانید برای موفقیت باید به چه کارهایی دست بزنید؟ این کتاب به تمام این سوالات جواب می دهد و راهنمای عملی رسیدن به موفقیت تان است».
کیث فرازی، نویسنده ی پرفروش ترین کتاب سال از نگاه روزنامه نیویورک تایمز، چه کسی هوای شما را دارد، و همچنین کتاب هرگز تنهایی غذا نخور

«اصول بنیادین هرگز تغییر نمی کنند! دارن هاردی با قدرت و بسیار قانع کننده، نشان می دهد اگر ایده های واضح و مختصر و مفید این کتاب را دنبال کنید، چگونه می توانید در زندگی تان هم به موفقیت و هم به معنا دست یابید. عاشق این کتاب می شوید. هاردی طوری مطالب را کنار هم چیده است که فقط یک نابغه می تواند این کار را بکند».
دکتر نیدو آر. کوباین، رئیس دانشگاه های پوینت
و رئیس شرکت گریت هاروست برد

«کتاب اثر مرکب راهنمای قدرت مند و جامعی برای رسیدن به موفقیت است. این کتاب برای رساندن شما از جایگاه فعلی تان به جایگاهی که می خواهید باشید، استراتژی تمام و کمالی را ارائه می دهد. نام دارن هاردی با موفقیت عجین شده است! پیشنهاد می کنم این کتاب را بخوانید، اصول آن را انجام دهید و به موفقیت دست یابید».
جفری هیزلت، نویسنده ی کتاب آزمایش آینه
و رئیس بخش بازاریابی شرکت کوداک

«می توانید باقی عمرتان را صرف پیدا کردن راه های دستیابی به موفقیت کنید، یا می توانید از اصول و روش های آزمایش شده و به اثبات رسیده ای که در این کتاب وجود دارند، استفاده کنید. خودتان باید انتخاب کنید که می خواهید راه سخت را در پیش بگیرید... یا راه هوشمندانه را!»
جان آساراف، نویسنده ی کتاب جواب و همچنین کتاب همه چیز داشتن

«بالاخره دارن هاردی با این کتاب حرفی را زد که باید زده می شد. این کتاب عصاره ای فوق العاده از اصولی است که برای دستیابی به زندگی رویایی تان به آنها نیاز دارید. در یادگیری این اصول استاد شوید تا آینده تان را در دست بگیرید!»
دان هاتسن، سخنران و یکی از نویسندگان پرفروش ترین کتاب سال از نگاه روزنامه نیویورک تایمز، با عنوان کارآفرین یک دقیقه ای، و مدیرعامل شرکت یو.اس. لرنینگ

«زندگی تان ثمره ی محض تک تک تصمیم های تان است. اجازه دهید این راهنمای قدرت مند به شما نشان دهد چگونه انتخاب های بهتری انجام دهید، عادت های بهتری را در خود ایجاد کنید و در افکار بهتری غرق شوید. موفقیت تان به معنای واقعی کلمه در دست خودتان و در این کتابی است که به دست گرفتید».
جیم کت کارت، سخنران و نویسنده ی کتاب اصل بلوط

«در شرکت زاپوس، یکی از ارزش های اصلی مان به دنبال رشد و یادگیری بودن است. در لابی دفتر مرکزی شرکت، کتابخانه ای داریم که از طریق آن، به کارمندان و بازدیدکنندگانی که فکر می کنیم می توانیم به رشد فردی و حرفه ای شان کمک کنیم کتاب اهدا می کنیم. برای اضافه کردن کتاب اثر مرکب به این کتابخانه آرام و قرار ندارم».
تونی ژیه ، نویسنده ی کتاب ارائه ی خوشبختی و مدیرعامل ژاپوس

«اگر تا به حال فردی انگشتش را روی نبض موفقیت گذاشته باشد، آن فرد کسی نیست جز دارن هاردی، ناشر و سردبیر مجله ی موفقیت. همیشه مشتاق خواندن حرف هایش هستم. او ایده های عالی را به بهترین شکل ممکن با هم ترکیب می کند».
لری بنت، رئیس انجمن سخنرانان و نویسندگان

«هر کسی که به دنبال موفقیت است، بی چون چرا باید این کتاب را بخواند. می خواهید بدانید برای موفقیت باید تن به چه کارهایی بدهید؟ می خواهید بدانید برای موفقیت باید دست به چه کارهایی بزنید؟ جواب تمام این سوالات را می توانید در صفحات این کتاب پیدا کنید. کتاب اثر مرکب یک راهنمای عملی مختصر و مفید با نثری گویاست».
جان سی. ماکسول، سخنران
و نویسنده ی کتاب پرفروش ۲۱ قانون انکارناپذیر رهبری

«اگر تشنه ی موفقیت هستید، این کتاب همان چیزی است که عطش تان را فرو می نشاند. عصار ه ی تمام موفقیت هایی که همیشه به دنبال آنها بوده اید در این کتاب چکانده شده است. این کتاب را نخوانید، بلکه آن را با دقت مطالعه کنید، بِجَوید و راهنمای عملی زندگی تان قرار دهید».
لس براون، سخنران، مربی سخنرانی
و نویسنده ی کتاب رویاهای تان را زندگی کنید

«ما با یک راهنمای قدم به قدم برای رسیدن به موفقیت به دنیا نمی آییم، به همین دلیل، دارن هاردی آن را برای تان نوشته است. اثر مرکب به شما نشان می دهد انتخاب های کوچک و هوشمندانه چگونه روی هم جمع می شوند و زندگی تان را دگرگون می کنند».
هاروی مک کی، نویسنده ی کتاب پرفروشِ
شنا با کوسه ها بدون اینکه زنده زنده خورده شوید

«اصول این کتاب به همان اندازه ای که قدرت مندند، عملی هم هستند. این کتاب را در تمرینات تناسب اندامم، مسائل خانوادگی و حتی باورهایم به کار بسته ام».
پاتریک لنسیونی، رئیس گروه تیبل
و نویسنده ی کتاب پنج ناکارآمدی یک تیم

«دارن هاردی در اصولی که لازمه ی موفقیت هستند دید وسیعی دارد. وی کارشناس کارکشته ای است که برای دستیابی شما به موفقیت های بزرگ تر، چیزهایی را که از تجربیات دست اولش یاد می گیرد، با شما در میان می گذارد. این کتاب فقط هیجان زده تان نمی کند، بلکه نقشه ی راهی در اختیارتان قرار می دهد. خواندن این کتاب را توصیه می کنم!»
مارک سن بورن، کارشناس رهبری
و نویسنده ی کتاب پرفروش عامل فِرِد

این کتاب را تقدیم می کنم به:

جری هاردی، پدرم و همچنین بهترین دوستم: مردی که در سایه ی تجربیات خود، اصول اثر مرکب را به من آموخت.

و تقدیم می شود به مربی ام، جیم ران: مردی که چیزهای زیادی به من آموخت، از جمله اینکه در مورد چیزهایی صحبت کنم که برای افرادی که به زندگی اهمیت می دهند، مهم باشند. 


مقدمه ی ناشر

تاثیر تحولات اقتصاد جهانی بر عملکرد کسب و کارهای امروزی بر هیچ کس پوشیده نیست. در کنار این تحولات، جهانی شدن، توسعه ی فن آوری و شفافیت انتقال اطلاعات و به دنبال آن مشتریان هوشیار، تنوع الگوهای کسب و کار و تشدید رقابت را در پی داشته است و در این فضای رقابتی، تلاش بنگاه ها برای افزایش سهم بازار، تلاشی برای تسخیر قلب و روح و روان مشتریان بالقوه و بالفعل است.
انتشارات آموخته در راستای تحولات و تشدید رقابت جهانی و فرهنگ مبتنی بر اختصاص بهینه ی منابع محدود به منظور تامین حد اکثر نیازها، وظیفه ی خود دانسته با انتشار آموزه های مکتوب دانش علمی و نوین کسب وکار، نگاه ویژه ای به این حوزه داشته باشد. امید است تلاش مجموعه ی انتشارات بتواند ضمن اقناع جامعه ی کسب و کار، سهم بسزایی در توسعه و گسترش روزافزون این دانش داشته باشد.

انتشارات آموخته

نظرات کاربران درباره کتاب اثر مرکب

سلام فیدیبو، لطفا در مورد تفاوت این نسخه با نسخه انتشارات نسل نو اندیش اطلاع رسانی کنید. به نظرم یه مرجع وقتی یه کتاب از دو مترجم یا انتشارات رو میذاره یه توضیحی باید در مورد تفاوتش بده. خصوصا که قیمت این دو تا نسخه با هم خیلی فرق داره.
در 1 سال پیش توسط منصوره M
بسیار عالی بیمه جو : مشاور آنلاین بیمه تامین اجتماعی
در 1 سال پیش توسط ad....tke
کتابیه که باید همه آدما بخوننش مطالب خیلی خوب و معقولی برای موفقیت در زندگی ارائه داده.
در 12 ماه پیش توسط غزاله بیات
گوشبم فورمت بعضی از کتابایی که خریدم رو نمیخونه؛ چیکار کنم؟
در 8 ماه پیش توسط f.m...377