فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیدفردا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خلق و خوی ایرانیان در سه دهه‌ی اخیر

کتاب خلق و خوی ایرانیان در سه دهه‌ی اخیر

نسخه الکترونیک کتاب خلق و خوی ایرانیان در سه دهه‌ی اخیر به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است. تنها لازم است اپلیکیشن موبایل و یا نرم افزار ویندوزی رایگان فیدیبو را نصب کنید.

درباره کتاب خلق و خوی ایرانیان در سه دهه‌ی اخیر


در ایران باستان، ایران میانه و ایران معاصر سه چیز مورد مذمت حکومتیان و مردم قرار می‌گرفت و به خصوص در ایران باستان ایرانیان این سه چیز را زشت و ناپسند می‌دانستند ولیکن در سه دهه اخیر، این سه چیز فرهنگ رایج روزمره شده است:
قرض گرفتن و قرض دادن
رشاء و ارتشاء
دروغ گفتن

  • ناشر انتشارات امیدفردا
  • تاریخ نشر
  • زبانفارسی
  • حجم فایل 0.61 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۰۴ صفحه
  • شابک

معرفی رایگان کتاب خلق و خوی ایرانیان در سه دهه‌ی اخیر

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



به بهانه پیشگفتار

می خواهم درباره خلق و خوی مردم ایران بنویسم ولی نه خلق و خوی دوران ایران باستان، نه ایران میانه و نه ایران معاصر بلکه درباره خلق و خوی ایران سه دهه اخیر یعنی از سال ۱۳۶۸ به بعد یعنی در ۲۷ ساله اخیر که جامعه و مردم در رفتار، آداب و خلقیات تغییر ناگهانی کرده اند. معمولاً این افراد مربوط به نسل دوم و سوم هستند و نسل چهارم را نیز تحت تاثیر خود قرار داده اند. بدون در نظر گرفتن خلقیات ایرانیان در دوران باستان، ایران میانه و ایران معاصر نمی توان به بررسی خلق و خوی کنونی مردم ایران پرداخت. به همین جهت گرچه در این موضوع سخن بسیار گفته شده است ولیکن به قول فردوسی:

سخن هرچه گویم همه گفته اند
بر و بوم دانش همه گشته اند

سخن گفته شد گفتنی هم نماند
یکی از تو خواهم یکی بر تو راند

در ایران باستان سه چیز مورد مذمت ایرانیان قرار داشت و پادشاهان، بزرگان مذاهب، شاعران و نویسندگان و حتی مردم طبقات دیگر جامعه یکدیگر را از دروغ گفتن، قرض دادن و گرفتن و نیز رشوه دادن منع می کردند. هرودوت مورخ یونانی در مورد خلقیات ایرانیان جهت دروغ نگفتن و قرض نگرفتن چنین مطالبی را بیان می کند:

در بیست و چند قرن پیش ازین یونانیان دشمن خونی ما ایرانیان بودند و با وجود این مورخ بزرگ و آگاه آن ها هرودوت که او را ابوالمورخین خوانده اند بیست و چهار قرن پیش در حق ایرانیان چنین گفته است:

«ایرانی مجاز نیست از چیزی که عملش قبیح و غیرمجاز باشد سخن براند و در نظر آن ها هیچ چیز شرم انگیزتر از دروغ گفتن نیست. از دروغ گذشته قرض کردن هم در نزد آن ها به غایت زشت و مکروه است و برای این زشتی علتی که بیان می کنند این است که می گویند آدم مقروض گاهی مجبور می شود دروغ بگوید.»

در ایران باستان و ایران میانه و حتی ایران معاصر درباره تعارفاتی که بین ایرانیان مرسوم بوده است فرنگیان بر ما ایراد کرده اند. در حالی که این تعارفات قسمتی از فرهنگ و هویت ملی ایرانیان بوده است. در این مورد مطلب زیر قابل توجه می باشد و تفاوت آداب و معاشرت و برخوردهای فردی را در ایران و فرنگ مورد نقد و بررسی قرار می دهد.
پس معلوم می شود که هر قوم و ملت و هر گروهی از مردم به جهت علل و اسباب متعدد و مختلف دارای اخلاق و اطواری می شود که چه بسا در نزد خودش پسندیده و مقبول است. در صورتیکه مردم دیگری آن را نمی پسندند و نکوهیده و مکروه می شمارند. مثلاً آیا تقصیری بر ما ایرانیان است اگر فرنگی ها معمولی ترین تعارف های ما را از قبیل «جانم» و «عزیزم» و «قربانت شوم» و «تصدقت گردم» و «فدایت شوم» که مانند «شر آ می» فرانسوی ها و «ما ین لیبر» آلمانی ها در حقیقت تعارف محض است و معنی و مفهومی ندارد به معنای تحت اللفظی آن ترجمه می کنند و مایه تعجب و استهزاء قرار می دهند. ایرانی به جای لفظ شما به رسم ادب و احترام «سرکار» و «سرکار عالی» و «جناب عالی» و «جناب مستطاب عالی» و «قربان» می گوید به جای «من» از طریق تحقیر نفس خود و تعظیم طرف «بنده» و «فدوی» و «داعی» و «ذره بی مقدار» و «خاکسار» و غیره استعمال می کند و به جای «برو»، «بفرمایید» می گوید و به جای «بیا»، «تشریف بیاورید» می نویسد. آیا این عادات و رسوم را که سرتاسر لطافت و ادب است باید مورد طعن و طنز و مسخره قرار داد. فرنگی ها خودشان هم در سوابق ایام به همین طرز و اسلوب چیز می نوشتند و سخن می راندند و رفته رفته با توالی شهور و سنوات کار را بر خود سهل گرفتند و نوشتن و گفتن را ساده تر ساختند و لابد حوادث دوران و جریان زمان ما را نیز روزی در همین راه و جاده خواهد انداخت چنانکه امروز هم آثار و مقدمات آن آشکار و عیان است. اما ما نباید فریب حرف های دیگران را بخوریم و تصور نماییم که وقتی به جای «قبول دارم» می گوییم «بچشم» و یا به جای «مرسی» فرنگی می گوییم «دست شما را می بوسم» مرتکب معصیت کبیره شده ایم.
فرنگی ها وقتی به هم می رسند به یکدیگر دست می دهند در صورتیکه ما سلام می دهیم و طرف جواب سلاممان را با «سلام علیکم» می دهد و باید تصدیق کرد که با هوای گرم ایران و عرق کردن دست ها سلام بر دست دادن ترجیح دارد. آن ها به رسم ادب کلاهشان را برمی دارند در صورتیکه ما اگر کلاهمان (زمانی که دارای کلاه خودمانی خودمان بودیم) را از سر در مقابل بزرگی برمی داشتیم علامت بی ادبی بود. ما ایرانیان عموماً به پدرمان «شما» می گوییم و «شما» خطاب می کنیم. فرنگی ها به پدرشان «تو» می گویند. آیا این اختلافات را می توان دلیل تقدم آن ها بر ما قرار داد.
در صورتیکه تقلید در میان ادبای فرنگستان کار پسندیده ای نیست و از آن سخت احتراز می جویند. و هکذا شعرا و ادبای ما در اختیار موضوع برعکس فرنگی ها ابداً اباء و امتناعی ندارند که همان موضوعی را اختیار نمایند (از قبیل «لیلی و مجنون» و «یوسف و زلیخا» و «شیرین و فرهاد» و غیرهم) که شعرای دیگر موضوع منظومه خود قرار داده بودند.
جیمس موریه نویسنده انگلیسی که چند سالی در ایران بوده و کتاب سرگذشت حاجی بابای اصفهانی را نوشته درباره ایرانیان و فرقشان با فرنگیان چنین اظهار نظر کرده و خلقیات ایرانیان را با فرنگیان چنین مقایسه نموده است و ما نباید از این نظرات دلگیر شویم بلکه باید با منطق و استدلال به این نظرات پاسخ دهیم.
جیمس موریه نویسنده انگلیسی در کتاب بسیار عالی خود «سرگذشت حاجی بابای اصفهانی» که از شاهکارهای ادبی دنیا به شمار می آید و منتقدین بزرگ آن را در ردیف «هزار و یک شب» و «ژیل بلاس» می گذارند و بهترین توصیف اخلاقی ایرانیان است در همین کتاب در وصف تفاوت هایی که بین اخلاق ایرانی ها و فرنگی ها موجود است (و یا در زمان فتحعلی شاه موجود بوده است) شرحی دارد که از آن جمله است:
«رفتار و کردار فرنگی ها طابق النعل بالنعل با رفتار و کردار ما ایرانیان مخالف است. من بعضی را می گویم و تو پاره ای را بر آن حمل و قیاس کن. فرنگیان به جای این که موی سر را بتراشند و ریش بگذارند، ریش می تراشند. این است که در چانه مو ندارند ولی سرشان چنان از مو انبوه است که گویا نذر کرده اند دست به آن نزنند. فرنگیان بر روی چوب می نشینند و ما بر روی فرش و زمین می نشینیم. فرنگیان با کارد و چنگال غذا می خورند و ما با دست و پنجه می خوریم. آنان همیشه متحرکند و ما همیشه ساکنیم. آنان لباس تنگ می پوشیند و ما لباس فراخ می پوشیم. آنان نماز نمی گذارند و ما روزی پنج نوبت نماز می خوانیم. نزد ما اختیار با مرد است و نزد ایشان با زن. زنان ما راست به اسب سوار می شوند و زنان آنان یکوری. ما نشسته قضای حاجت می کنیم و ایشان ایستاده. آن ها شراب را حلال می دانند و کم می خورند و ما حرام می دانیم و بسیار می خوریم. اما آنچه مسلم است و جای انکار نیست این است که فرنگیان نجس ترین و کثیف ترین اهل زمینند چرا که همه چیز را حلال می دانند و همه جور جانور و حیوان را می خورند حتی خوک و سنگ پشت و قورباغه و خرچنگ را بی آنکه دلشان برهم بخورد. مرده را با دست تشریح می کنند بی آنکه بعد از آن غسل میت به جا آورند. نه غسل جنابت دارند و نه تیمم بدل غسل.»
فرنگیان در مورد رشوه، سبیل چرب کردن و بینه مسکوک و به قول امروزی ها زیرمیزی تا زمانی که ادارات ما نهادینه نشده و هر مهره ای در جای خود نمی باشد با دیدن کردن از ایران بخصوص در زمان قاجاریه که استبداد بر کشور ما حاکم بوده است سخنان بسیار گفته اند که ما باید این حقایق بپذیریم و در پی جوابگویی به آن ها باشیم و از انتقاد دیگران نگریزیم بطوری که مطلبی که در پی می آید خالی از لطف نخواهد بود.
می توان قدم را بالاتر گذاشت و گفت در نزد ما ایرانیان مادامی که ادارات ما دارای انظباط کافی نگردیده است و چرخ ها و مهره ها بطور دلخواه و چنانکه شاید و باید نمی چرخد، تعارف و پیشکش و روغنی که با آن سبیل را چرب می کنند و حتی رشوه (که اسم دیگرش را «بینه مسکوک» گذاشته اند و در حقیقت حلال هر مشکلی است و بدون آن بسیاری از مشکلات مردم تهیدست بی عنوان هرگز راه حل نخواهد پیمود و چه کارها که معوق خواهد ماند) بغایت مفید است و به همین ملاحظه قرن هاست که جزو عادات و رسوم ملی ما گردیده است و تقریباً حکم یک نوع عوارضی را پیدا کرده است که تمام ایرانیان مقدار و اندازه آن را در دادن و گرفتن و هکذا موارد استعمال و طرز شیوه اجرا آن را مانند اصول دین و فروع دین می دانند و سینه به سینه از پدران به فرزندان و از اسلاف به اخلاف می رسد و هر کس در موقع ضرورت بدان متوسل می گردد و به شرایط آن عمل می نماید. همچنانکه به درخت دخیل می بندند و به امامزاده و سقاخانه شمع می برند به وسیله همین تعارف و رشوه و پیشکش بسیاری از حاجات قضا و مشکل های زیادی آسان می گردد و روی هم رفته عوارض و رسوم غیر رسمی حکم همان پولی را پیدا کرده است که مسیحیان کاتولیک مذهب روزهای یکشنبه به رسم خیرات و مبرات و سهم کشیش و کلیسا در ظرف تکدی پرسروصدای آخوندهای خود می ریزند و صدایشان هم در نمی آید. از طرف دیگری همین چیزی که ما اسم آن را «رشوه» گذاشته ایم مادامی که حقوق و عایدات گروه انبوهی از کارمندان رسمی ما کفاف معاش و جواب آب و نان آن ها و عیال و اطفال آن ها را ندهد در حقیقت نوعی صدقه و خیرات و حتی می توان گفت نوعی از بیمه های اجتماعی همگانی است که مردم حاجتمند به همنوع محتاج و مستحق خود می پردازند و جای دوری نمی رود و کجا که ثواب هم نداشته باشد وآنگهی آیا مملکت و مردمی در دنیا می توان یافت که در آنجا تعارف و پیشکش و رشوه وجود نداشته و شیئی مجهول باشد. اما فرق معامله در درجه شیوع و تواتر و توالی و اندازه و مقدار است. این نوع کارها در میان ما رواج بیشتری دارد و در نزد آن ها بلکه خیلی کمتر باشد اما فی حد ذاته در میان آن ها نیز کم و بیش دیده می شود در صورتیکه در میان ما حکم نان حلال را پیدا کرده است و آب روان را.
و یک آمریکایی در دوران قاجار در مورد ادارات و نهادها در ایران اینچنین اظهار نظر کرده است.
شنیدم که یک نفر آمریکایی که چندی در ایران زندگی کرده بود گفته بود درست است که حیف و میل و ریخت و پاش و ارتشاء در میان ما آمریکایی ها هم کم نیست ولی تفاوت معامله در این است که شما ایرانیان وقتی می خواهید کاری را انجام بدهید و پای دولت در میان است و مثلاً وقتی که باید پلی بسازید معمار و مهندس و مقاطعه کار و ادارات رسمی و غیر رسمی به دست و پا می افتند و روی هم رفته لااقل نصف اعتباری را که برای این کار تخصیص داده شده است به جیب می زنند در صورتیکه در آمریکا به جای پنجاه درصد عموماً به ده الی بیست درصد قانعند. مقصود این است که معایب اخلاقی وقتی از حدود معقولی (گرچه سوء اخلاق هر ذره اش خرواری عیب و زیان دارد) گذشت موجب خذلان و خرابی و لعن و نفرین می گردد.
ما ایرانیان باید کلاهمان را قاضی کرده و منطقی قضاوت کنیم. سرجان ملکم در مورد ایرانیان چنین اظهار و قضاوت کرده است.
ما ایرانیان امروز باید کلاه خود را قاضی نموده ببینیم در صورتیکه حتی در زمان فتحعلیشاه یک نفر از دانشمندان همین فرنگی ها موسوم به سرجان ملکم که ما و مملکتان را خوب می شناخته و حتی اولین کسی است که تاریخ جامع و عالمانه مملکت ما را نوشته و در همان زمان در باب مملکت ما در سفرنامه خود نوشته است:
«آدم در ایران به ندرت اشخاصی را می بیند که تهیدست باشند و باید اقرار نمایم که تا آنجایی که شخصاً توانستم تشخیص بدهم در تمام ممالکی که دیده ام ایران از تمام آن ها کمتر گدا دارد.»
ایرانیان هم بیکار ننشسته و در مورد خلق و خوی ایرانیان نظراتی داده اند مثلاً سید حسن تقی زاده در روزنامه کاوه در مورد ایرانیان چنین گفته است.
آقای سید حسن تقی زاده در روزنامه «کاوه» منطبعه برلن (شماره ۷ از سال پنجم، غره ذی القعده ۱۳۳۸ معادل با ۱۷ ژویه ۱۹۲۰ میلادی) در ضمن صحبت از «تفاخرات بی معنی» بعضی از ایرانیان و «حمیت جاهلیت که از تعصبات بی معنی و وطن پرستی کاذب ناشی می شود» چنین نوشته است:
«دوای این درد مزمن آن است که به واسطه نشر حقایق علمی ایرانی را بر تهیدستی مادی و معنوی خود ملتفت سازیم و به اصطلاح آب پاکی روی دستش ریخته شود تا همت کسب کمالات خارجی و عدم قناعت به بضاعت قلیل بلکه حالت افلاس خود در وی به حرکت آید. ایرانیان خیال می کنند که آن ها در گذشته یک تمدن عالی درخشان مانند تمدن یونانیان داشته اند. وقتی که حقایق علمیه و تاریخیه مثبته در جلو نظر آن ها گذارده شود خواهند دید که ایران به علم و ترقی دنیا کمک خیلی زیادی نکرده و مانند همه ملل عالم در اغلب آنچه هم که داشته مدیون تمدن و علم یونان بوده است.»
ابراهیم خواجه نوری نویسنده و پژوهشگر مشهور ایرانی بحثی تحت عنوان مشهودات گفتنی در روزنامه شفق سرخ درباره ایرانیان و خلق و خوی شان چنین گفته است.
درست در سی و دو سال پیش مقاله مفصلی به قلم ابراهیم خواجه نوری به عنوان «مشهودات گفتنی» در روزنامه «شفق سرخ» که به مدیریت علی دشتی در تهران به چاپ می رسید انتشار یافت (شماره اول شهریور ۱۳۱۱ ش) که ما در اینجا قسمت هایی از آن را از نظر خوانندگان می گذرانیم:
«امروز درستی و راستی بیشعوری محسوب می شود. حس ملیت و قومیت و نوع دوستی جزو خرافات و اباطیل به قلم می رود و حتی محبت به فامیل و علاقه به زن و بچه و برادر و خواهر هم مورد تمسخر و مضحکه واقع گردیده است و یک مشت مردم بی مسلک و بی «ایده آل» و عاری از هرگونه مقدسات تمام مراتب عالی انسانی را از دست داده در قعر منجلاب خودخواهی و خودپسندی مثل مگس های بال شکسته دست و پا می زنند. اما اولاد سیروس از ترس اینکه مبادا از او سعایتی بکنند و یا به وضعیت اداری یا تجارتی او لطمه ای وارد آید خودش قبلاً عنوان با شرافت جاسوسی داخله و خارجه را می خرد و برای خودشیرینی از اختراع هیچ دروغی و دوختن هیچ پاپوشی مضایقه نمی نماید و اگر به او بگویید که جاسوسی بر ضد مملکت بی شرافتی است شانه را بالا انداخته می گوید این ها «پره ژوژه» است... اعتماد که پایه و اساس زندگی اجتماعی است از ایران یکسره رخت بربسته است. وزیر به روسا اعتماد ندارد، روسا به اعضا اعتماد ندارند، عارض به وکیل اعتماد ندارد، وکیل به قاضی اعتماد ندارد، زن به شوهر و برادر به خواهر و حتی پدر به پسر اعتماد ندارد و همه هم حق دارند.»
روزنامه اطلاعات در دهه چهارم قرن چهاردهم در مورد حوادثی که در ایران اتفاق می افتد و عکس العمل ایرانیان چنین نوشته است.
روزنامه «اطلاعات» یکی از دو روزنامه بزرگ و کثیرالانتشار با استخوان ما به شمار می رود. در شماره ۲۵ اسفند ۱۳۴۲ آن در باره حوادث فجیعی که در پایتخت مملکت ما در همین روزگار ما اتفاق می افتد مقاله ای دیده شد که چند جمله از آن را در اینجا نقل می نماییم. هر چند نظیر همین حوادث در اغلب نقاط دنیا پیش می آید:
«... این حوادث آدم را به وحشت می اندازد زیرا زندگی در یک اجتماعی که حریمی باقی نمانده باشد و انسان از همنوع خودش هیچگونه ایمنی نداشته باشد، حقیقتاً وحشتناک است. وقتی آدم در خانه خودش امنیت نداشت و در خانه خدا هم امنیت نداشت پس کجا می تواند زندگی کند. مگر آدم چقد می تواند همه حواسش را به جیبش، به کفشش، به کلاهش بدوزد که جیبش را نبرند و یا کفشش را نبرند و کلاهش را برندارند. من وقتی می شنوم که از فلان امامزاده چراغی به سرقت رفته راستی متاثر می شوم. نه برای خاطر اینکه امامزاده بی چراغ مانده است بلکه به خاطر اینکه می بینم آخرین ستون های ایمان و اخلاق هم دارد فرو می ریزد...»
حسن صدر نویسنده و پژوهشگر مسائل اجتماعی و سیاسی در مجله خواندنی ها چنین اظهار نظر کرده است.
به نقل از مجله «خواندنی ها» شمار ۲۶ بهمن ۱۳۴۲ از مقاله «اگر با ایرانی هم اینطور رفتار کنید دروغ نخواهد گفت» به قلم حسن صدر:
«... آغا محمد خان قاجار صد هزار چشم از مردم کرمان کند. سر جان ملکم می نویسد کرمان شهر کوران شد، به جلادی که چشم ها را تحویل می داد گفت خوشوقت باش که کم نیاوردی وگرنه چشم خودت را هم می گفتم بکنند.
«گناه مردم کرمان این بود که یک سال شاهزاده رشید و جوانمرد زند لطفعلی خان بر آن ها حکومت کرده بود.
«چنین مردمی در مقابل چنان بلای آسمانی در برابر چنین ستمگر سفاک و خونخواری چگونه تملق نگویند و ریا و تظاهر نکنند و به دروغ و دغل متوسل نشوند آیا از چنین ملتی انتظار صراحت و صداقت و شهامت دارید.
«این رفتار تنها در دوره آغا محمد خان نبوده بلکه در تمام دوران تاریخ بیش و کم با او چنین رفتار کرده اند و بنابراین جز با سال ها مصونیت و آزادی و حکومت حق و قانون، ملت ایران نمی تواند صراحت و صمیمیت پیدا کند.»
محمدعلی جمالزاده داستان نویس و پژوهشگر در مورد خلق و خوی مردم ایران به خصوص در ایران معاصر اینچنین اظهار نظر می کند.
از قضا من روسیاه تهیه کننده این مقاله نیز در کتاب های خود و به خصوص در «هزار بیشه» و «کشکول جمالی» و «صندوقچه اسرار» مقداری از آراء و عقاید بیگانگان را درباره هموطنانم آورده ان و در اینجا قسمتی از آنچه را در کتاب «راه آب نامه» از زبان قهرمان آن کتاب نوشته ام (هرچند ابداً سزاوار و شایسته نیست که با کلام و گفتار مولفین و صاحبان قلم و ارباب فکر و اندیشه نامدار در یک جا بیاید) طرداً للباب نقل می نماید:
«غصه این مردم بی شعور و بی صاحبی را می خورم که هیچ نمی فهمم چی می گویند و چه می جویند و حرف حسابشان چیست و چرا زنده اند. در این محیط حیرت انگیز با مردمی سروکار پیدا کرده ام که حتی به روغن امامزاده هم بندند از شمال تا جنوب و از مغرب تا به مشرق هر کلاهی برای برداشتن و هر جیبی برای بریدن و هر پولی برای خوردن است. در تمام دستگاه های این مملکت خواه ملی باشد خواه دولتی هیچ چرخ و ماشینی نمی چرخد مگر آن که روغن رشوه به آن برسد. در بالای هر در و هر دروازه ای به خط جلی نوشته اند بی مایه فتیر است و کارت بیش از هر کس دیگر گیر بکند تا به او مراجعه کردی فوراً دو انگشت شصت و سبابه اش را به هم می مالد و می رساند که یعنی کشک، به اسم سبیل چرب کردن و خر کریم را نعل کردن کلیدی دارند که به هر قفلی می خورد و هر دری را می گشاید و هر طلسمی را در هم می شکند و هر مشکلی را حل می کند. مظلوم ترین مردم کسی است که دستش از این کلید مشکل گشا کوتاه باشد.
هرچه بیشتر با این مردم می جوشم و با آن ها نشست و برخاست می کنم کمتر اخلاقشان به دستم می آید و کمتر از کار و بارشان سر در می آورم. حرف هایشان هم همه سست است و سر به طاقی و ادعاهایشان جمله بی اساس است و پا در هوا. مردم دنیا اگر دروغی بگویند برای مقصود و منفعتی است ولی این ها محض رضای خدا دروغ می گویند. مردمان لاابالی بی بند و باری هستند که از بس گهی پشت بر زین و گهی زین به پشت داشته اند لاقید بار آمده اند و بسیاری از قیود که در عرف مردم دنیا به شرایط آدمیت و انسانیت معروف است پابست نیستند چنانکه مثلاً اگر نمک کسی را بخورند فرضاً هم که نمکدان را نشکنند لااقل به اسم «کش رفتن» به جیب خواهند زد. با همه قیافه جدی که به خود می دهند هیچ کار دنیا را به جد نمی گیرند مگر در سه مورد مخصوص یکی شکم یکی کیسه و یکی تنبان. وقتی پای این سه چیز به میان آید یوسف را به کلافی و خدا را به خرمایی می فروشند. چطور می خواهی دلم به حال این مردم کچلک باز و دوز و کلکی مزاج نسوزد که برای حل و فصل معضلات امور و مشکلات دنیا تنها به سه طریقه معتقدند که عبارت است از «سر هم بندی» و «سیاست عالیه ماست مالی» و «روش مرضیه ساخت و پاخت». این هر سه از مبتکرات فکر بدیع و از کشفیات قریحه سرشار خودشان است و در این میدان الحق که گوی سبقت را از جهان و جهانیان ربوده اند. بالخصوص در فن «ماست مالی» مهارت عجیبی پیدا کرده اند و بالنتیجه مصرف ماست چنان بالا رفته است که اگر همه آب دریا ماست شود باز کفاف احتیاجات را نخواهد داد. فرمول دیگری هم دارند که معجون افلاطون و دوای هر دردی است و عبارت است از دستور مجرب و مطاع «خودش درست می شود» که اعجاز می کند. از تمام این ها گذشته دستگاه شگرفی هم دارند به نام «بوته اجمال» که به منزله انبار بی ته و بن و گاوخانی جاودانی بسیار عمیقی است که هرچند قرن هاست که هر روز و هر ساعت خروارها کار انجام نایافته در آن ریخته اند هنوز تا کمر خالی است و باز برای نسل های فردا و پس فردا جای خالی دارد. این مردم تنها در یک موقع ممکن است از طریق سر به طاق کوبیدن اندکی منحرف شوند و آن هم در مورد کارهای حسب الامری است که آن وقت هر طور شده برای حفظ ظاهر به ظاهرسازی پرداخته و به قول خودشان کار را فیصله می دهند.»
در کشکول جمالی جلد دوم چنین آمده است.
در «کشکول جمالی» (جلد دوم، صفحه ۱۰۵) می خوانیم:
«عده زیادی از هموطنان ما خیال می کنند همین قدر که اولاد داریوش و سیروس شدند دیگر نانشان تو روغن است غافل از اینکه کسی را از فضل پدر حاصلی نیست و انسان باید مرد کار و همت خود باشد و آدم اصیل و شریف واقعی کسی است که بتواند به اطمینان بگوید که دارای فرزند نیک سرشت و خردمند خواهد بود نه آن کسی که تنها به افتخار آباء و اجداد خود سربلندی می کند.»
نمی دانم اصلاً می توانم ایران باستان را با ایران کنونی، ایران میانی و ایران معاصر را با ایران کنونی از نظر خلق و خوی، رفتارهای اجتماعی و عملکردهای فرهنگی در جامعه کنونی و مردم زمان حال مقایسه کنم. می خواهم به طور عمقی و با تحقیق و تفحصی بسیار به رفتارها، کردارها، و گفتارهای نسل های موجود در جامعه که در شهر و روستا زندگی می کنند بپردازم. خلاهایی را که از نظر خلقیات در جامعه مشاهده می شود مورد نقد و بررسی قرار دهم. ایرانیان از جهاتی دارای خلقیات پسندیده و از جهاتی دارای خلقیات ناپسند هستند ولی در مجموع موارد مثبت و منفی را خلقیات یا خلق و خوی یک جامعه می گویند به خصوص جامعه کنونی ما که کشور در حال توسعه و به عبارتی جهان سومی می باشیم.

داود علی بابایی
تهران ۴/ ۳/ ۹۶

چهره گرایی و خلقیات کنونی مردم

برای ثبت نام در انتخابات شورای شهر تهران روز ۳ اسفند ۹۵ (روز تعطیل) به فرمانداری تهران مراجعه کردم. ساعت ۹ و ربع صبح به محل رسیدم. مردم از ساعت ۷ و نیم صبح جلو درب فرمانداری منتظر باز شدن درب ورودی بودند تا بتوانند ثبت نام کنند. وقتی من به محل فرمانداری رسیدم ازدحام جمعیت این محل کوچک را فراگرفته بود. چهره های گوناگون در جمعیت دیده می شد. دانشجو، معلم، برخی اعضای سابق شورای شهر، برخی چهره های معروف هنری، موسیقی، خواننده و ورزشکار و غیره. چیزی که بیشتر نظر مرا جلب می کرد دوره کردن چهره های معروف سیاسی، برخی مقامات کشوری و اعضای سابق شورای شهر از طرف کسانی بود که خود می خواستند در آینده نماینده مردم در شورا شوند و در واقع آن ها اعضای شورای شهر تهران بالقوه بودند. 
وقتی دو نفر از اعضای سابق شورا که یکی خواننده و دیگری ورزشکار بودند وارد سالن شدند مردمی که برای ثبت نام آمده بودند و همچنین خبرنگاران، روزنامه نگاران و عکاسان و حتی برخی از کارمندان فرمانداری آن ها را احاطه کردند به طوری که رفت و آمد برای مردم در آن مکان غیرممکن بود. به همین سبب کارمندان فرمانداری آن ها را به جای امن و خلوتی بردند تا ازدحام جمعیت خللی در امر ثبت نام ایجاد نکند و نیز وقتی چند نفر از اصلاح طلبان شورای شهر به محل آمدند همین مسئله رخ داد و با آمدن اصول گرایان همین مسائل تکرار شدند و با آمدن افرادی که مردم آن ها را می شناختند از هر طبف سیاسی و صنفی که بودند این مسائل تکرار می شد. نمی دانم مردم ما چرا این کار را می کردند و اینچنین باعث چهره گرایی در جامعه می شدند. من به چشم خود دیدم شخصی را که او را از قبل می شناختم و او یک چهره فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی بود و سال ها در دانشگاه تدریس می کرد و تا کنون چندین کتاب در زمینه جامعه شناسی، تاریخ و اقتصاد تالیف نموده بود و دستی در کار نشریات و روزنامه نگاری داشت در گوشه ای نشسته بود و مردم را که دور چهره ها را احاطه کرده بودند نظاره می کرد و من خودخوری می کردم که چرا مردم ما انقدر از خلق و خوی دیرین خود دور شده اند و فرهنگ را بوسیده اند و کنار گذاشته اند. در طول ۵ ساعتی که من برای ثبت نام معطل شده و آنجا بودم دیدم که چگونه مردم بر دور اشخاص سرشناس حلقه زده اند و کسانی را که سالیان درازی به فرهنگ و هنر این مرز و بوم خدمت کرده اند در گوشه انزوا قرار گرفته و اعتنایی به آن ها نمی کنند. مردم متاسفانه از روی ناآگاهی گاهی اوقات شخصی را آنقدر بالا می برند و به مقام خدایی می رسانند که دیگر نمی توانند او را پایین بکشانند. این مسئله مغایرت تام با خلق و خوی ما مردم ایران دارد که تمدن و فرهنگ چند هزار ساله داریم. جای تاسف است که اینچنین عمل می کنیم.

تهران- ۶ /۳/ ۹۶

قسم خوردن فرهنگ رایج مردم شده است

قسم دروغ خوردن در ایران باستان از ۲۵۰۰ سال پیش مذمت داشت و حتی برای اهداف مهم، خواص و عوام قسم نمی خوردند و تا اوایل دوران معاصر این مسئله را رعایت می کردند. ولیکن از دوران معاصر به این طرف قسم دروغ خوردن جزء فرهنگ روزمره مردم شده بود. به خصوص در دوران بعد از انقلاب و در سه دهه اخیر مردم عادت کرده اند برای پیشبرد امور روزمره خود قسم دروغ می خوردند. وکیل برای حاکم کردن مشتری خود به قسم دروغ متوسل می شد تا پول بیشتری بگیرد. کاسب برای فروش اجناس خود به قسم دروغ روی می آورد تا سود بیشتری ببرد. کسی که در اداره کارش گیر می کرد با قسم سعی می کرد کارش را پیش ببرد و پزشک برای گرفتن پول بیشتر مردم را با دروغ گفتن در مورد مرضشان ترغیب به معالجه و جراحی می کرد. دانش آموز و دانشجو برای گرفتن نمره قبولی به معلم و استاد دروغ می گوید و برای هر کار ساده ای قسم به خدا، پیامبر و ائمه اطهار و حضرت عباس می خوریم تا بلکه بتوانیم کارمان پیش برود. دولتمردان در رسانه های جمعی صریحاً به دروغ متوسل می شوند تا بتوانند چندی بیشتری بر مردم حاکمیت پیدا کنند. نامزدهای انتخاباتی با دروغ های شاخ و دم دار و وعده های ناکجا آباد سعی می کنند مردم را فریب دهند تا بتوانند بر کرسی ریاست جمهوری، مجلس و شورای شهر بنشینند. اصلاً قسم خوردن جزء فرهنگ روزمره مردم در سه دهه اخیر شده است و مردم خلق و خوی اصیل ایرانی خود را از دست داده اند در حالیکه در مردم غرب ما این مسائل را نمی بینیم و فقط ما ایرانیان هستیم که با اینکه مسلمان و متدین می باشیم عادت به قسم دروغ خوردن کرده ایم و فکر می کنیم با این ترفند می توانیم کارهای روزمره خود را پیش ببریم ولیکن در حالت اجتماعی جامعه و مردم را در حالت رکود نگه می داریم و خلق و خوی اصیل را از مردم می گیریم و مزدم را از هویت ایرانی و مردمی آن دور می سازیم و اینکه چرا مردم در سه دهه اخیر به این خلق و خوی متعفن و زشت روی آورده اند بحث مفصلی را می طلبد و وظیفه روشنفکران، علما و اساتید تعلیم و تربیت، معلمان و اساتید دانشگاه است که مردم را از این خلق و خوی متعفن دور نگه دارند و جامعه را به هویت و خلق و خوی باستانی خود برگردانند.

تهران- ۷/ ۳ /۹۶

قرض گرفتن معضلی حاد برای مردم

قرض گرفتن از ایران باستان تا دوران قاجاریه مذموم شمرده می شد و حتی پادشاهان برای هزینه های جنگی خود قرض گرفتن را کار درستی نمی دانستند و معتقد بودند قرض گرفتن منتهی به دروغ گفتن می شود زیرا کسی که قرض می گیرد چون ممکن است قادر به مسترد کردن آن نباشد مجبور می شود قسم دروغ بخورد. البته در دوران اخیر یعنی همین صد ساله اخیر دیگر قرض گرفتن مفهومی ندارد و جای خود را به وام گرفتن داده است. یعنی پول ربوی و ربا یعنی سود تضمین شده و در سی ساله اخیر به خصوص از اواخر دهه هفتاد موسسات مالی و اعتباری و به قول معروف صندوق های قرض الحسنه یکی بعد از دیگری روییده اند به طوری که هم اکنون در ایران بیش از ۲۰ هزار شعبه دارند و شما به ندرت کسی را پیدا می کنید که از این بانک ها چه دولتی و چه خصوصی، موسسات مالی و اعتباری، تعاونی های قرض الحسنه وام نگرفته باشد. قسمتی از درآمد ماهیانه یا حقوق ماهیانه خود را بابت این وام ها توام با بهره آن ها پرداخت نکند و حتی صنایع و تجّاری که با گرفتن این وام ها ورشکست شده اند و قادر به پرداخت دین خود نیستند و حتی دولت از بانک مرکزی وام می گیرد در حالیکه هزاران سال پیش در همین سرزمین قرض گرفتن مذموم و زشت بود الآن وام هایی با بهره بیش از ۳۰ درصد از طریق بانک ها، موسسات مالی، تعاونی های قرض الحسنه و اشخاص حقیقی در اختیار افراد نیازمند قرار می گیرد و متاسفانه اکثر وام گیرندگان قادر به بازپرداخت آن ها نمی باشند و در جامعه نفت خیز ایران که مردم آن روی طلای سیاه نشسته اند جوانان این مرز و بوم نمی توانند به علت فقر اقتصادی ازدواج نمایند و والدین نمی توانند برای دخترانشان جهیزیه تهیه کنند و برای پسرانشان زن بگیرند و مجبورند از وام هایی با بهره های گزاف استفاده نمایند و حتی بیمارانی هستند که به علت گرانی داروهای مورد نیازشان مجبورند قرض که هیچ از بانک ها و موسسات و افراد وام هایی با بهره های بالا بگیرند که در کل مردم چون پس اندازی ندارند برای مشکلات مالی که برایشان پیش می آید به وام گرفتن متوسل می شوند و اینچنین در چالش مالی و اقتصادی می افتند با نگاهی به این وضعیت اسفبار در جامعه کنونی ایران می توان برداشت کرد که در قرض و وام خلق و خوی جامعه و مردم مسلمان ما کاملاً عوض شده است و ایران امروز از این نظر با ایران باستان و ایران دوران میانه تفاوت فاحشی دارد. اگر دست اندرکاران نظام فکری به حال این مسئله حاد اقتصادی نکنند منتظر عواقب بد آن باشند و بدانند همین ایرانیان اصیل با این خلق و خویی که در پیش گرفته اند از هویت ملی و ایرانی خود دور خواهند شد و بازگشت دوباره آنان به هویت اصلی شان کار دشواری خواهد بود.

تهران- ۸/ ۳/ ۹۶

رشاء و ارتشاء فرهنگ رایج روزمره مردم

یکی از معضلات اجتماعی که در ایران باستان و ایران دوران میانه رایج نبود و در دهه های اخیر جزء فرهنگ روزمره مردم شده است رشوه دادن و رشوه گرفتن است. در دوره ایران باستان و ایران میانه رشوه دادن و رشوه گرفتن مورد مذمت خواص و عوام، پادشاهان و مردم عادی و رهبران مذهبی بوده است و هر کسی مرتکب این عمل زشت می شد مورد بازخواست و مواخذه قرار می گرفت. متاسفانه در سه دهه اخیر مردم سعی می کنند از راه رشوه دادن چه نقدی یا جنسی و مالی مشکل خود را در ادارات و نهادها برطرف کنند و شاید بدین طریق بتوانند حق خود را بگیرند. الآن در جامعه آنقدر رشاء و ارتشاء رایج شده است که به آن شیرینی، زیرمیزی، هبه، هدیه، پول چای می گویند و گاهی خود رشوه گیرنده صریحاً به ارباب رجوع می گوید پول چای ما یادت نرود و وقتی کارمندان و کارکنان مشاهده می کنند که در جامعه فساد اقتصادی میلیاردی بیداد می کند و اختلاس و وام های کلان گرفتن از بانک ها و پس ندادن آن ها در بین مردم رایج شده است می گویند چرا ما نتوانیم رشوه بگیریم و مخارج روزمره خود را تامین کنیم. بدین وسیله شرمنده خانواده مان نباشیم. همین موضوع مردم را به رشوه خواری وادار نموده است در حالیکه ما یک کشور اسلامی هستیم و در حدیث آمده است لعن الله الراشی و المرتشی و الساعی (لعنت خدا بر رشوه دهنده و رشوه گیرنده و واسطه بین آن ها باد) ولی متاسفانه در این دوران مردم چون گرفتار پیچ و خم های اداری می باشند اصلاً وقعی به نواهی مذهبی نمی گذارند و فقط به این مسئله می اندیشند که چگونه از راه رشوه دادن مشکل خود را حل کنند و این یعنی فاصله گرفتن از اخلاق شرعی و اجتماعی و دور شدن از هویت ملی و مردمی که در ایرانیان عهد باستان و دوران میانه و حتی تا دوران ایران معاصر پایبند به این اخلاق حسنه بودند و از رشاء و ارتشاء دوری می گزیدند در حالیکه در دوران کنونی اینچنین نمی باشد.

تهران- ۹/ ۳/ ۹۶

نظرات کاربران درباره کتاب خلق و خوی ایرانیان در سه دهه‌ی اخیر

سلام وخسته نباشید چرا بعد ازدانلود دردانلود گوشی وبصورت Pdfذخیره ممی شود
در 9 ماه پیش توسط