فیدیبو نماینده قانونی نشر چشمه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بی‌باد، بی‌پارو

کتاب بی‌باد، بی‌پارو

نسخه الکترونیک کتاب بی‌باد، بی‌پارو به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بی‌باد، بی‌پارو

یکی همین پرینوش. شوهرش دستش را تا‌ آرنج توی گونی برنج می‌کرده بلکه شماره‌تلفنی، کاغذی چیزی پیدا کند. «انگار مأمور کشف مواد مخدر بود. می‌خواست کنترلم کنه اما فقط بدوی‌ترین شکلش رو بلد بود. هیچ‌وقت نفهمید چه‌کار می‌کنم یا توی سرم چی می‌گذره. اگه می‌خواست، خیلی ساده بهش می‌گفتم. چشمش فقط دنبال دست‌ها و پاهام بود که ببینه کجا می‌رم، چی‌کار می‌کنم.» نگار وقتی برگشت ایران، داستان‌ها را برای حمید تعریف کرد. همه‌اش را یک‌جا نه؛ گاه‌گاهی لابه‌لای حرفی، بحثی، وقت آشپزی یا وقتی با‌هم قدم می‌زدند. گاهی داستان در همان لحظه‌ی گفتن، خراب می‌شد. دیگر داستان نبود، حرف بی‌ربطی بود که نمی‌دانست پرینوش چه‌طور سروتهش را هم آورده بود. بعضی‌ داستان‌ها را می‌شد همان‌جور که شنیده بود تعریف کند. بعضی‌‌ها را از بیخ نگفت. سانسورشان کرد؛ مثل خیلی از داستان‌های عشقی یا ماجراهای خصوصی دوستان دیگرش که به حمید نمی‌گفت. پرینوش به او اعتماد کرده بود. «قلبت مثل قلب زرافه بزرگه، هنوز نمی‌شناسمت، اما گوشای فیل رو داری.» نگار خندیده بود و جوری نشسته بود که هم خوب گوش بدهد هم خیابان را ببیند. یک ردیف گل‌و‌گیاه، ایوان هتل را از پیاده‌رو جدا می‌کرد. هوا آفتابی و گرم بود. گاهی نزدیک غروب، باران می‌زد اما زود بند می‌آمد. با نزدیک شدن شب، چراغ‌های دانسینگِ آن‌طرف خیابان شروع می‌کرد به چشمک زدن و سالن زیبایی روبه‌رو که در طول روز کله‌ی زن‌های موطلایی از پنجره‌اش پیدا بود، درش را می‌بست. سفر خواهر پرینوش به ترکیه عقب افتاده بود.

ادامه...
  • ناشر نشر چشمه
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.67 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب بی‌باد، بی‌پارو

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



قایقران ها

آقاجان را از سقف زیرزمین آویخته بودند و جناز ه اش داشت تاب می خورد. زیرزمین بزرگ بود و بیشترش توی تاریکی بود. خواهر و برادرم داشتند با خونسردی پیتزا می خوردند، آن هم درست کنار پای او. آقاجان کله اش خم شده بود روی سینه و نورافکنی با نور تند و سفید هیکلش را روشن می کرد. خواهرم بسته ی سس را فشار داد و خط باریکی از خمیر قرمز ریخت روی پیتزا. برادرم تکه ای از آن را کَند و توی دهانش فرو برد. به من اشاره کردند جلوتر بروم. منظورشان این بود که آن قدر آن جا نایستم. بروم سر میز و غذایم را بخورم. گفتم آقاجان را بیاورید پایین، بعد بخورید. انگار اگر این کار را می کردند دیگر هیچ چیز ایرادی نداشت. به نظرم آمد آقاجان تکان می خورَد. پیراهن راه راه گشادی مثل لباس زندانی ها تنش بود. برادرم گفت نترس، دیر نمی شود.
از خواب بیدار شدم و همه چیز به یکباره در این بی معنایی تمام شد. قلبم داشت محکم به قفسه ی سینه ام می کوبید. فکر کردم چه قدر وحشتناک بود ولی وحشتناک تر این بود که همه چیز طبیعی به نظر می رسید. به فکرم نرسید دنبال تعبیر خوابم بگردم. خودم تفسیری از آن داشتم. در عالم واقع، خانه ی پدرم خانه ای بود پُر از قید و بند و ممنوعیت. تکان می خوردی آبرویت می رفت. همیشه چیزی بود که باید از آن خجالت می کشید ی. اما در خواب به خاطر هیچ چیز آبرویم نمی رفت. اصلاً آبرو نداشتم. نه احساس گناه بود نه عذاب وجدان. می شد پدرم آن بالا آویزان باشد و ما پایین پایش پیتزا بخوریم، انگار که در یک رستوران شیک نشسته ایم نه در یک زیرزمین تاریک و مخروبه.
همیشه بعد از بیدار شدن بود که می ترسیدم یا حیران می ماندم از آن خانه. خانه ی پدری ام در خواب خاصیتی پیدا کرده بود که در بیداری نداشت. در خواب همه جور اتفاقی در آن می افتاد. یک جور آزادی در اعمال و رفتار بود. هیچ حد و مرزی وجود نداشت. در خواب هایم تصاویری می آمدند و می رفتند که قضاوت بشری از روی آن ها برداشته شده بود. همه ی آدم های زندگی ام به آن خانه رفت وآمد می کردند، حتا آن هایی که قدم به آن جا نگذاشته بودند. سی سال بود که از آن خانه رفته بودم و در خانه های دیگری زندگی کرده بودم اما همه ی خواب هایم آن جا اتفاق می افتاد.

نظرات کاربران درباره کتاب بی‌باد، بی‌پارو

خیلی بد بود چرا جایزه گرفت واقعا نمیفهمم!!!
در 1 سال پیش توسط ساعده م
من این کتاب رو دارم، چاپی، با امضای فریبا وفی، و اونو دوازده هزارتومن خریدم! لطفن قیمت ۶۵ هزارتومنی رو اصلاح کنید.
در 1 سال پیش توسط نازنین بنایی
سلام فیدیبو لطفا همه آثار این نویسنده را قرار بدین مثل پرنده من ،ترلان و ... بنظرم آرشیوی رمان و داستان های ایرانی فیدیبو خیلی ضعیفه و بهتر از این ها باید باشه.
در 1 سال پیش توسط §a€id ®@F€¡
درود فیدیبو چرا ۹۰درصد کتابهای طرح بهار۹۷ شده در مورد موفقیت و روانشناسی و پول و ثروت بازاریابی و..‌. لطفا رمان های و ادبیات فارسی و خارجی را هم قرار بدین هر روز منتظرم ولی تعداد این کتابها اینقدر کم هست یا کتابهایی که از قبل خریده ام ممنون
در 11 ماه پیش توسط §a€id ®@F€¡
کتابهای خانم وفی رو دوست دارم اما این بد بود متاسفانه.
در 8 ماه پیش توسط mis...rdi
خیلی خوب بود
در 11 ماه پیش توسط نازی آذر
سلام لطفا همه آثار خانم وفی را در فیدیبو قرار دهید متشکر
در 1 سال پیش توسط هدی قربانی
کتاب پرنده من خیلی خوبه
در 2 ماه پیش توسط naf...iri
لطفا همه کتابهشونو بذارید
در 12 ماه پیش توسط کوثر موسوی
خواهش میکنم همه کتابهای نویسنده محترم را در سایت قرار بدهید
در 9 ماه پیش توسط shokufeh eshaghi