فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی

کتاب تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی

نسخه الکترونیک کتاب تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۷۲۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی

کتاب «تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی» نوشته تقی آزاد ارمکی ( -۱۳۳۶)، جامعه‌شناس و استاد دانشکده علوم اجتماعی، است. موضوع اصلی این کتاب، تحلیل روند دگرگونی ساخت و کارکرد خانواده‌های شهرنشین است. در کتاب حاضر، تلاش شده تا بر بستر مدرنیته، دگرگونی خانواده‌های شهری به ویژه خانواده‌های تهرانی با نگاهی میان رشته‌ای و با سویه غالب انسان شناختی بررسی شده و موضوع رسانه‌ای شدن خانواده و بازنمایی تمامی ‌ابعاد آن در رسانه‌ها شرح داده شود. نگارنده، در این راستا ریشه‌های تاریخی و بستر اجتماعی و معرفتی تبدیل و تحول خانواده را بررسی کرده و چند دگرگونی قابل ملاحظه و ملموس در انگاره‌های جنسیتی و کردارهای خانواده محور ساکنان شهر تهران را تبیین و تغییر در ابعاد گوناگون خانواده و شکل‌های در حال ظهور خانواده در تهران را تحلیل کرده است. در مقدمه کتاب «تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی» می‌خوانیم: «هریک از ما به عنوان عضوی از خانواده پدری‌مان یا خانواده‌ای که در آن به عنوان همسر (زن یا شوهر) زندگی می‌کنیم، شاهد مجموعه‌ای از مشکلاتی چون کاهش نرخ ازدواج، افزایش نرخ طلاق، ظهور اشکال گوناگون از روابط خارج از خانه (قبل و بعد از ازدواج)، کاهش میل به فرزندآوری، تعارضات بین نسلی و انزوای اجتماعی هستیم. هرکدام از این مسائل به‌تنهایی می‌تواند زمینه بروز مجموعه‌ای از مشکلات برای اعضای خانواده و جامعه بزرگ‌تر شود. به طور مثال کاهش نرخ ازدواج عاملی برای بقای تجرد از یک طرف و کاهش نرخ باروری و افزایش روابط جنسی خارج از خانه می‌شود که نتیجه آن کاهش قدرت خانواده است. همین‌طور در صورت افزایش نرخ طلاق، افراد و گروه‌های درگیر با بروز اشکال گوناگون نابسامانی‌های اجتماعی روبه‌رو خواهند شد. به عبارتی «مسائل اجتماعی قابل تبدیل به یکدیگر هستند» و مانند نوعی سرطان اجتماعی عمل کرده و به‌تدریج به قسمت‌های دیگر جامعه آسیب می‌زنند».

ادامه...

بخشی از کتاب تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

از تاریخی که به تامل و تحقیق و گفت وگو و داوری در مورد وضعیت خانواده ایرانی پرداختم تاکنون بیش از یک دهه می گذرد. در این زمان افزون بر تهیه دو کتاب با عنوان های درآمدی بر جامعه شناسی خانواده ایرانی و خانواده ایرانی، با همکاری دانشجویان و اساتید جامعه شناسی بیش از ده مقاله در مجله های علمی و پژوهشی داخلی و خارجی و ده ها گفت وگو و سخنرانی و نقد و بررسی در مورد ابعاد گوناگون خانواده ایرانی در مجله ها و روزنامه ها به چاپ رسانیده ایم. بعضی از همکاران دانشگاهی و منتقدان حوزه خانواده، بر این باورند که مطالب تهیه شده به صورت مقاله و گفت وگو می توانست در قالب کتاب سامان یابد تا ایده هایی که به طور پراکنده در این آثار طرح شده اند، مورد استفاده مخاطبان گوناگون در این حوزه قرار گیرد. از طرف دیگر، هم در مقاله ها و هم در گفت وگوهای به چاپ رسیده، مجموعه ای از دغدغه ها و مفاهیم طرح شده اند که به دلیل پراکندگی آنها بی اثر یا کم اثر خواهند بود و با مطالعه هریک از این مطالب، دریافتی جامع از خانواده ایرانی به دست نمی آید. به همین سبب نشر مطالب اصلی در قالب یک کتاب امکان بیان و درک فضای مفهومی و نظری مولف را در حوزه جامعه شناسی خانواده فراهم خواهد ساخت. این نگاه بازنشر مطالب چاپ شده در مجله ها و روزنامه ها و کتاب ها را در قالب چندین جلد کتاب تشویق کرد. اما شرایط تحقق بخشی از این آرزو تا زمانی که موضوع را در یکی از جلسه های دیدار با دانشجویان دکتری جامعه شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران در میان گذاشتم، امکان تحقق نیافت. در میان دانشجویان آقای محمدحسین شریفی ساعی برای تحقق این آرزو اظهار علاقه کردند. با توجه به پیشینه همکاری با او از توان و جدیت وی در تحقق این امر آگاه بودم؛ بنابراین کار را به ایشان سپردم. در آغاز قرار شد بر اساس سلیقه خودشان، بخشی از مقاله ها و مصاحبه ها و گفت وگوها را مطالعه کرده و طرحی برای بسامان کردن آنها ارائه دهند. این کار به سرعت انجام شد و طرح تهیه شده که ساختار فعلی کتاب است، مورد تایید طرفین قرار گرفت و کار سامان دهی مطالب از طرف ایشان آغاز شد.
در این کتاب سعی شده است مباحث جامعه شناسی خانواده در بستر جامعه ایرانی مورد واکاوی و تحلیل قرار گرفته شود و در ابتدا کار از مروری بر نظریات خانواده آغاز می شود. در ادامه مهم ترین تغییرات، چالش ها و مسائل خانواده ایرانی شناسایی و تحلیل شده و سپس چشم اندازی از آینده خانواده ایرانی در ابعاد مختلف ارائه می شود. امید است این اثر بتواند برای فهم مسائل جدید خانواده ایرانی گامی بردارد و مقدمه ای برای حل مسائل آن در آینده باشد.

مقدمه

هریک از ما به عنوان عضوی از خانواده پدری مان یا خانواده ای که در آن به عنوان همسر (زن یا شوهر) زندگی می کنیم، شاهد مجموعه ای از مشکلاتی چون کاهش نرخ ازدواج، افزایش نرخ طلاق، ظهور اشکال گوناگون از روابط خارج از خانه (قبل و بعد از ازدواج)، کاهش میل به فرزندآوری، تعارضات بین نسلی و انزوای اجتماعی هستیم. هرکدام از این مسائل به تنهایی می تواند زمینه بروز مجموعه ای از مشکلات برای اعضای خانواده و جامعه بزرگ تر شود. به طور مثال کاهش نرخ ازدواج عاملی برای بقای تجرد از یک طرف و کاهش نرخ باروری و افزایش روابط جنسی خارج از خانه می شود که نتیجه آن کاهش قدرت خانواده است. همین طور در صورت افزایش نرخ طلاق، افراد و گروه های درگیر با بروز اشکال گوناگون نابسامانی های اجتماعی روبه رو خواهند شد.
به عبارتی «مسائل اجتماعی قابل تبدیل به یکدیگر هستند» و مانند نوعی سرطان اجتماعی عمل کرده و به تدریج به قسمت های دیگر جامعه آسیب می زنند. مثالی در این مورد می تواند راهگشا باشد. همه می دانیم که در بیماری طبی سرطان در شکل پیشرفته آن، به تدریج پدیده ای به نام «متاستاز»(۱) رخ می دهد. متاستاز به معنی انتقال سلول های سرطانی به مناطق دور از تومور اولیه است. وقتی یک تومور بدخیم شود سلول های سرطانی اتصال خود را با بافت تومور اصلی از دست داده و از طریق جریان خون یا از راه سیستم لنفاوی به اعضای دیگر بدن می روند. این سلول ها در محل دوم نیز شروع به رشد کرده و کانون جدیدی از سرطان را در آنجا تولید می کنند و پس از آن، محل سوم و چهارم را یافته و آنجا را آلوده کرده و ابعاد دیگر بدن را درگیر می کنند. به طور مثال سلول های سرطانی معده، آرام آرام خود را به کبد و یا مغز رسانده و ابعاد آسیب را گسترش می دهند. روند متاستاز موجب می شود تومور در بافت ها و اعضای متعددی از بدن منتشر شود و به تدریج همه جای بدن را اشغال کند. آنگاه دیگر کار از کار گذشته است و هنگامی که یک تومور سرطانی به مرحله «متاستاز» برسد درمان بیمار بسیار مشکل می شود؛ زیرا دشمن داخلی، قلعه بدن را به کلی فتح کرده است و از هر جا آن را بیرون کنی، از جای دیگری رخ می نماید.
در همین راستا سرطان های اجتماعی نیز قواعد تخریبشان تقریباً مشابه است؛ زیرا همان طور که گفتیم مسائل اجتماعی نیز «قابل تبدیل شدن به یکدیگر» هستند. به طور مثال «افزایش سن ازدواج» در طول زمان در فرهنگ ایرانی به گسترش اعتیاد، افزایش روابط پیش از ازدواج، گسترش فحشا، سرقت، خشونت، ناامیدی و افسردگی های گسترده و بسیاری از آسیب های دیگر می انجامد. آسیب هایی که شاید منشا اصلی آنها به راحتی قابل شناسایی و درمان نباشد. به عبارتی افزایش سن ازدواج با شکل دهی تغییرات اجتماعی، لیستی از انواع آسیب ها و انحرافات را برای جامعه ایرانی به همراه خواهد داشت.
به همین علت شناخت ماهیت حرکت خانواده ایرانی و آسیب ها و تغییرات پیش روی آن در شرایط جدید از مهم ترین وظایف جامعه شناسان است. در صورت تاخیر در شناخت ابعاد خانواده و ماهیت مشکلات و چالش های آن، تصمیم گیری در سطح زندگی خانوادگی برای اعضای خانواده و مدیران فرهنگی و اجتماعی در سطح کلان کشور در آینده سخت و غیرممکن خواهد شد. شناخت علمی از وضعیت خانواده ایرانی؛ تغییرات، چالش ها و آینده آن، شرایط بهبود زندگی خانوادگی را فراهم ساخته و زمینه مداخله گری نادرست دولت و گروه ها و نهادهای اجتماعی در خانواده را از بین می برد.
در این میان، مفهوم مرکزی که در کل اثر به اشکال گوناگون طرح شده است، تغییرات بنیادی خانواده ایرانی تا فروپاشی آن است. اگر خانواده ایرانی در معرض فروپاشی را به بیان های متعددی چون خانواده در بحران، خانواده کوتاه مدت، خانواده وارونه، خانواده در احتزار وغیره بدانیم، باید بیشتر در پی فهم فرایندهای حادثه آفرینی آن تا آسیب ها و مشکلات و در نهایت چالش های آن باشیم. شواهد نشان از استمرار عمل و آرمان خانواده در ایران تا انقطاع یا گسست آن دارد. به همین سبب در سامان دهی کتاب، تغییرات خانواده را اصل قلمداد کرده ایم. تغییرات خانواده ایرانی را با چالش های عمده ای ازقبیل کاهش سن ازدواج، افزایش نرخ طلاق، مشکلات حقوقی و قانونی، اختلال در درک و فهم اعضا نسبت به شرایط زندگی و چالش مهاجرت، مداخله گری دولت و حجاب همراه می دانیم. هریک از این چالش ها به دلیل نوع و دامنه تغییرات خانواده ایرانی است. اگر به فرض خانواده ایرانی از تغییرات دست بکشد، بسیاری از چالش های اشاره شده به امری حاشیه ای تبدیل می شود و ما شاهد ثبات و ماندگاری آن خواهیم بود.
در این کتاب سعی خواهیم کرد که در کنار بیان مهم ترین نظریات مرتبط با خانواده، به وضعیت کنونی خانواده ایرانی در ابعاد مختلف آن و چالش ها و مسائل جاری و آتی آن بپردازیم تا به تصویر روشن تری از وضعیت کنونی نهاد خانواده دست یابیم و در پی آن بتوانیم چشم انداز دقیق تری برای آینده خانواده ایرانی متصور شویم. امید است که این کتاب بتواند پاسخگوی برخی از چالش های عمده در حوزه خانواده ایرانی در زمانه ما باشد.

فصل یکم: خانواده در نگاه جامعه شناسان کلاسیک

مقدمه

بحث جامعه شناسانه در مورد خانواده همراه با ظهور جامعه شناسی است. موسسان جامعه شناسی چون ماکس وبر و امیل دورکیم هریک به نوعی در مورد خانواده بحث کرده اند. دورکیم در بیان چرایی و چگونگی شکل گیری مدرنیته، تحول خانواده را محور قرار داده است. او بحث در مورد خانواده را در چندین سطح دنبال کرده است. نخست اینکه خانواده نهادی است که در جریان مدرنیته دچار افت وخیز شده و بعضی از کارکردهایش را به نهادهای جدید اجتماعی سپرده و کارکردهای جدیدی می یابد. به طور خاص از مرکزیت فرماندهی اجتماعی به حاشیه رفته و دچار فروپاشی نمی شود؛ بلکه کارکردهای عاطفی و اخلاقی می یابد. او مدعی است خانواده معیار اصلی اخلاق اجتماعی شده و نظام آیینی جامعه الگوگرفته از نظام آیینی خانواده است. در عین حال خانواده یکی از موضوعاتی است که به لحاظ حقوقی، بنیانی و کارکردی دچار تغییر شده و به خانواده هسته ای تبدیل شده است. ماکس وبر نیز در توضیح چگونگی توسعه نظام اجتماعی مدرن به تحولات خانواده، تغییرات عناصر درونی و کارکردهای آن توجه کرده است. به لحاظ تاریخی و دگرگونی های کلان، نظام خانوادگی تعیین کننده است. او به طور خاص به تغییر جایگاه و نقش زنان و مناسبات زناشویی و فرزندآوری و تولید معنی و مناسبات اجتماعی تاکید می کرد.(۲)
دیگر جامعه شناسان نیز هریک به شکلی و در سطحی بر بحث درباره خانواده متمرکز شده اند. در سنت فرانسوی در جامعه شناسی، خانواده یک کانون اساسی بود تا اینکه جامعه شناسی امریکایی از نیمه دوم قرن بیستم محوریت یافت. در این جامعه شناسی با کارگزاری تالکوت پارسنز ـ در ادامه جامعه شناسی امریکایی که بر محوریت نهادها و سازمان های اجتماعی تاکید داشت ـ نهاد خانواده دوباره کانونی شد.
از این زمان به بعد است که در توسعه حوزه ای جامعه شناسی، جامعه شناسی خانواده بحثی مستقل و مهم شد و کتاب های مستقلی در این زمینه به نگارش در آمد. البته نمی توان از آثاری که رویکرد مارکسی ـ انگلسی و رویکرد طبقاتی و استثماری در مورد خانواده به جای می گذارد، غافل ماند؛ زیرا این دو مدعی شدند خانواده در جامعه جدید جایی نخواهد داشت و در مقابل رویکرد توافقی با محوریت پارسنز در مهم جلوه دادن خانواده سامان یافت. به طور خاص جامعه شناسان قرن بیستم ضمن بیان تاریخ خانواده، به ساختار و کارکرد و پیوست های خانواده در کل نظام اجتماعی پرداختند. دوباره بحث آموزش و تعلیم و تربیت و درونی کردن فرهنگ از طریق خانواده محور شد. پارسنز مدعی شد درونی کردن فرهنگ و ارزش ها از طریق خانواده بیشتر ممکن است، هرچند دیگر نهادهای اجتماعی هم مهم هستند.
با توجه به مطالبی که در بالا اشاره شد، خیلی نمی توان به نقش یک فرد یا جریان مشخص در تولید و توسعه جامعه شناسی خانواده در جهان اشاره کرد. در کل با توسعه جامعه جدید، افت وخیزهای متعددی در نهاد خانواده پیش آمد و موجب شد عده ای سخن از پایان خانواده بگویند و عده ای به بازنگری و بازبینی آن و عده ای هم به تغییرات ساختاری و کارکردی متناسب با تغییرات عمومی جامعه بپردازند. همین نگاه (رویکردهای سه گانه) به جامعه ایرانی و حوزه انتقادی و رسانه ای و علمی وارد شد و سه جهت گیری متفاوت و در بعضی از شرایط معارض شکل گرفت. اغلب اینها ریشه در نظریات بزرگان جامعه شناسی در زمینه تغییرات جهان جدید و مناسبات آن با خانواده در دنیای امروز دارد. در اینجا شاید لازم باشد نظریات دو تن از این اندیشمندان شهیر جامعه شناسی را در زمینه خانواده یادآور شویم تا به فهم بهتر مطلب در ادامه بحث کمک کند.

بزرگان جامعه شناسی و خانواده

در این بخش نگاه دو تن از بزرگان تاریخ جامعه شناسی ـ یعنی دورکیم و وبر ـ در مورد خانواده و تغییرات آن و نسبتش با نهادهای دیگر را مورد واکاوی و تحلیل بیشتر قرار خواهیم داد و سپس به تحولات خانواده در ایران خواهیم پرداخت.

خانواده از نظر دورکیم

دورکیم خانواده را به لحاظ حضور امروزین در حیات اجتماعی، گروه دوم می خواند و در مقابل گروه های حرفه ای را گروه نخستین، درحالی که ما به لحاظ تاریخی خانواده را از گروه های نخستین می دانیم. این نشان از نحوه نگاه او به خانواده در سامان دهی حیات اجتماعی دارد. از دیدگاه دورکیم خانواده امروزین نقش کمتری در تربیت و اجتماعی شدن فرزندان و همبستگی اجتماعی دارد. با وجود این او در کل آثارش به طور خاص در مورد خانواده بحث تاریخی کرده و تغییرات صورت گرفته در آن و مسائل و مشکلاتی چون روند کاهشی ازدواج، افزایش تجرد، کوچک شدن بعد خانواده و طلاق و خودکشی را مورد بحث قرار داده است.
دورکیم دقیقاً با مراجعه به پرسش اساسی اش «چگونگی ظهور و نقش آفرینی فرد مدرن؟» بر فهم خانواده متمرکز شده است. برای او نحوه ظهور فردیت مدرن و مشکلات ایجادشده برای فرد مدرن و جامعه و نقشی که خانواده داشته و دارد، مهم بوده است؛ همان طور که به نقش نهادهای دیگر اجتماعی چون دین و کلیسا، فضای اجتماعی سیاسی و دولت، مدرسه و نظام تربیتی و نظام صنفی و اخلاق حرفه ای از این منظر متمرکز شده است.
دورکیم در بیان نحوه شکل گیری تقسیم کار اجتماعی و جوانه زدن همبستگی اجتماعی به لحاظ تاریخی بر نحوه تشکیل خانواده و تحولات آن تمرکز کرده است. به عبارت دیگر اساس شکل گیری همبستگی اجتماعی را با ارجاع مکرر به تشکیل خانواده و مناسبات درونی آن توضیح می دهد. از نظر او خانواده به عنوان نهاد اجتماعی مهم و محوری، نشان دهنده نحوه شکل گیری تقسیم کار جنسی و سپس تقسیم کار اجتماعی و ظهور همبستگی خانوادگی که نخستین نوع همبستگی اجتماعی قلمداد می شود، است. با فهم این پدیده به لحاظ تاریخی، درک تقسیم کار اجتماعی و ظهور همبستگی اجتماعی در سطح کلان امکان پذیر خواهد بود. به عبارت دیگر دورکیم در توضیح نحوه ظهور تقسیم کار اجتماعی و همبستگی اجتماعی بر خانواده به لحاظ تاریخی تمرکز کرده است. پس از بحث و بررسی دقیقی که در ادامه تحت عنوان مراحل تحول خانواده می آید، به اصل زیر رسیده است:

«اکنون باید دید که آیا در گروه های گسترده تر نیز تقسیم کار همین نقش را بازی می کند و در جامعه های معاصر هم که بسط و توسعه تقسیم کار فراوان است، آیا وظیفه تقسیم کار آن نیست که هیئت اجتماع را منسجم سازد و وحدت آن را تامین نماید؟ حقاً می توان گفت که وسعت دامنه امور بالا در اینجا بیشتر است. جوامع بزرگ سیاسی نیز به مدد تخصصی کردن وظایف موفق به حفظ تعادل خویش می شوند و اگر تقسیم کار یگانه سرچشمه همبستگی اجتماعی نباشد، دست کم سرچشمه عمده آن است» (دورکیم، ۱۳۵۹: ۷۷).

دورکیم با این توضیح مدعی شده است که تقسیم کار، دیگر نقش تفننی و تجملی نداشته و شرط وجودی جامعه می شود:

در صورت اثبات این فرضیه نقش تقسیم کار، مهم تر از نقش انتسابی و محمولی اش می شود و جنبه تجملی و لوکس نخواهد داشت؛ یعنی در وضعی قرار نخواهد گرفت که در عین بیهودگی و سطحی بودن، مورد آرزو باشد. بدین اعتبار تقسیم کار به صورت شرط وجودی جوامع درمی آید و وفاق آنها را تامین می کند و یا لااقل یکی از عوامل اساسی این وفاق می گردد و نیز خطوط و نقوش اساسی ترکیب جوامع را رسم می نماید (دورکیم، ۱۳۵۹، ۷۸).

مراحل دگردیسی خانواده از نگاه دورکیم

در این قسمت به مراحل متمایز شکل گیری، تغییر و افول خانواده از نظر دورکیم که نشان از بساطت، ترکیب، تجزیه و پیوستگی است، اشاره می شود. مراحل دگردیسی خانواده استنباط شده از مجموع آثار او به شرح زیر است:

۱. مرحله نخست حیات بشری را دورکیم بدون حضور خانواده به معنای مصطلح آن می داند. ما این مرحله را با مشخصه هرج ومرج جنسی تعبیر کرده ایم. در این مرحله که با حیات ابتدایی بشر همراه است، خانواده به شکل اجتماعی آن وجود ندارد. هرچند نتیجه روابط بین زن و مرد به فرزندآوری انجامیده است، اما پدیده فرزندآوری همراه با الزام های حقوقی و عاطفی آن جاری نیست. خانواده در این مرحله جامعه بشری با نوعی هرج ومرج جنسی روبه رو است؛ زیرا زن و مرد به لحاظ نقش و کارکردهای اجتماعی مانند یکدیگرند و فیزیک و بدن و تمایز جنسی بین آنها وجود ندارد. تنها رابطه و عامل پیوندی بین زن و مرد نیاز جنسی است که به خودی خود به تقسیم کار اجتماعی منتج از تقسیم کار جنسی نمی انجامد. این نگاه او نشان از این دارد که او نیاز و رابطه جنسی را اساس شکل گیری خانواده نمی داند؛ زیرا رابطه جنسی به خودی خود تقسیم کار درون خانواده را که محوریت تشکیل خانواده است، سامان نمی دهد. در این دوره به دلیل تشابه بین زن و مرد، تفکیک جنسی و در نهایت تقسیم کار اجتماعی و تشکیل خانواده پایدار وجود ندارد:

در جوامع قدیم، وظایف زنانه کاملاً از وظایف مردانه تمایز نداشته و زندگی زن و مرد تقریباً یکسان بوده است. در زمان ما نیز زنان بسیاری از اقوام وحشی در زندگی سیاسی مداخله می نمایند. در قبایل سرخ پوست امریکا و قبایل هاوائی، زنان به انحاء مختلف در زندگی مردان شرکت می جویند... در میان اقوامی که یاد کردیم، ازدواج موقعیتی کاملاً ابتدایی دارد. به احتمال زیاد تاریخ خانواده، متضمن دوره ای است که در آن ازدواج موجود نیست و روابط جنسی مطابق میل، عقد و حل می شود و تعهد و الزام حقوقی، همسران را به یکدیگر پیوند نمی زند (دورکیم، ۱۳۵۹، ۷۳).

۲. مرحله دوم مرحله ظهور خانواده به شکل ابتدایی است. دورکیم برای نشان دادن این موقعیت به بیان زمینه ها و عوامل موثر در ظهور خانواده ابتدایی با عنوان میل تا روابط حقوقی اشاره می کند. اصلی ترین عنصری که سازنده خانواده در مرحله بنیادین آن است، ظهور روابط حقوقی است که در خانواده ابتدایی دیده نمی شود:
برای بنیادگذاری خانواده و نیز تغییر عده ای از روابط حقوقی مربوط به حقوق خانواده، وجود جامعه لازم است. خصوصاً روابط مربوط به احوال شخصیه از این نوعند. هرچند ازدواج قرارداد است، اما زوجین آن را به میل خود نه می توانند منعقد سازند و نه فسخ کنند. کلیه روابط دیگر نیز از همین سنخند (دورکیم، ۱۳۵۹: ۱۳۶).

از نظر دورکیم در این مرحله ما شاهد دوره ای از زندگی بشر هستیم که خانواده و ازدواج موقعیتی کاملاً ابتدایی داشته اند:

در میان اقوامی (منظور اقوام ابتدایی افریقایی و استرالیایی) که یاد کردیم، ازدواج موقعیتی کاملاً ابتدایی دارد. به احتمال زیاد تاریخ خانواده، متضمن دوره ای است که در آن ازدواج موجود نیست و روابط جنسی مطابق میل، عقد و حل می شود و تعهد و الزام حقوقی، همسران را به یکدیگر نمی پیوندد (دورکیم، ۱۳۵۹: ۷۴-۷۳).

دورکیم شاهد مثال این نوع خانواده را «خانواده مادری» نامیده است:

در خانواده مادری که یکی از تیپ های خانوادگی نزدیک به عصر ماست، ازدواج در حال جوانه زدن و بنابراین بدون حدومرز مشخص است. روابط مادر با فرزند کاملاً تعریف و تحدید شده اند؛ اما روابط دو همسر با یکدیگر اساس استواری ندارد و صرف میل طرفین می تواند موجب فسخ آن روابط شود و اصلاً نیز ممکن است روابط مذکور برای مدتی محدود برقرار گردند. در روابط زناشویی این سنخ از خانواده ها، مسئله وفاداری مطرح نیست و مطالبه هم نمی شود. بنای ازدواج بر الزاماتی استوار است که شوهر را به اقوام زن می پیوندد. حد این الزامات، محدود و مدتشان هم غالباً کوتاه است و درنتیجه محتوای فراوانی ندارند (دورکیم، ۱۳۵۹: ۷۴-۷۳).

۳. مرحله سوم مرحله ظهور ازدواج به طور موقت است که ما آن را مرحله «خانواده کوتاه مدت» نامیده ایم. در این مرحله ازدواج پدیده ای کوتاه مدت است که طبق شرایط متعدد می تواند فسخ شود. دورکیم مدعی است راز و رمز خانواده کوتاه مدت در نبود نظام حقوقی تنظیم کننده همبستگی اجتماعی است:

در یک جامعه معلوم و مشخص، مجموعه قواعد حقوقی ازدواج تنظیم کننده حالت همبستگی زناشویی اند. اگر این همبستگی یا تالف نیرومند باشد، علایقی که زن و شوهر را به هم می پیوندد، بی شمار و پیچیده اند و بنابراین قواعد و مقررات زناشویی (یعنی قواعدی که موضوعشان تعریف و تحدید علایق است) توسعه فراوان می یابد. برعکس چنانچه جامعه زناشویی از وفاق برخوردار نباشد و روابط زن و مرد ناپایدار باشد و مرتباً از هم بگسلد و نتوانند شکلی معیّن به خود بگیرد، شماره قواعد ازدواج کم می شود و به چند قاعده غیردقیق محدود می گردد. در جوامعی که زن و مرد از یکدیگر تمایز چندانی ندارند، همبستگی زناشویی بسیار ضعیف است (دورکیم، ۱۳۵۹، ۷۴).

۴. مرحله چهارم مرحله گسترش خانواده به عنوان نهاد مرکزی و مرحله اثرگذاری همه جانبه خانواده است. به نظر می آید این مرحله از حیات خانواده در نزد دورکیم همراه با همبستگی مکانیکی است که در آن ساختار جامعه جنبه قطعه ای دارد:

هر قدر جنبه قطعه ای ساخت اجتماعی بیشتر باشد، خانواده ها بیشتر به صورت توده های به هم فشرده بزرگ و افرادی هستند که در کنار هم گردآمده اند و این نکته یک قانون بدون استثناست» (دورکیم، ۱۳۵۹: ۳۲۶).

با توسعه حیات اجتماعی، ساحت خانواده دچار تغییرات عمده می شود. به عبارت دیگر در این مرحله خانواده از طریق قواعد حقوقی و اخلاقی قوام می یابد:

در یک جامعه معلوم و مشخص مجموعه قواعد حقوقی ازدواج، تضمین کننده همبستگی زناشویی اند. اگر این همبستگی با تالف نیرومند باشد، علایقی که زن و شوهر را به هم می پیوندد، بی شمار و پیچیده اند و بنابراین قواعد و مقررات زناشویی (یعنی قواعدی که موضوعشان تعریف و تحدید علایق است) توسعه فراوان می یابند. برعکس چنانچه جامعه زناشویی از وفاق برخوردار نباشد و روابط زن و مرد ناپایدار باشد و مرتباً از هم بگسلد و نتواند شکلی معیّن به خود بگیرد، شماره قواعد ازدواج کم می شود و به چند قاعده غیردقیق محدود می گردد. در جوامعی که زن و مرد از یکدیگر تمایز چندانی ندارند، همبستگی زناشویی بسیار ضعیف است؛ اما هر قدر با جریان زمان جلو می آییم، ملاحظه می کنیم که ازدواج بسط و توسعه می یابد و دامنه روابطش گسترده می شود و شماره تعهدات و الزامات تضمین شده اش فزونی می گیرد. شرایط عقد و انحلال ازدواج با دقتی روزافزون تعیین و تحدید می گردند و آثار مترتب بر انحلال به رشته تعریف کشیده می شوند و در روابط زناشویی تکلیف وفاداری سروسامان می یابد. این تکلیف نخست فقط بر عهده زن است و بعدها جنبه متقابل پیدا می کند. وقتی موضوع جهیزیه مطرح می شود، یک سلسله قاعده پیچیده حقوق هریک از همسران را نسبت به دارایی خودشان و دارایی طرف مقابل معیّن می کند. اگر نگاهی سریع بر مجموعه قوانین مدنی فرانسه بیفکنیم مقام مهم ازدواج را در این حقوق درمی یابیم. در این قوانین حقوق دو همسر جنبه موقت، خارجی، گذرا و جزئی نیست؛ بلکه مشارکتی صمیم، عمیق، بادوام و غالباً نیز غیرقابل فسخ و انحلال است (دورکیم، ۱۳۵۹: ۷۴).

دورکیم راز اصلی برپایی خانواده در این مرحله را در مقایسه با مراحل قبلی در تقسیم وظایف بر اساس تفاوت جنسی می داند:

در طول زمان، کار جنسی، نیز بیش ازپیش تقسیم شده است. این کار که ابتدا محدود به وظایف جنسی بوده، اندک اندک وظایف دیگر را هم در برگرفته است. مدتی مدید است که زن خود را از میدان جنگ و امور عمومی کنار کشیده و زندگی خویش را به درون خانواده برده و کارش به تخصص گراییده است. امروزه در نزد اقوام فرهیخته، زندگی زن کاملاً با زندگی مرد تفاوت دارد. می توان گفت که دو وظیفه عمده زندگی روانی از یکدیگر مجزا شده و زن وظایف عاطفی و مرد وظایف عقلانی را به خود اختصاص داده اند (دورکیم، ۱۳۵۹، ۷۵-۷۶).

دورکیم ورود زنان را به کارهای هنری که در گذشته در اختیار مردان بود ضمن اینکه در مرحله نخست موجب مخدوش شدن تقسیم کار جنسی می داند، با حرکت مردان به کارهای علمی و گذرکردن از کارهای هنری، این اقدام را راهی در توسعه خانواده بر اساس تقسیم کار جدید برمی شمرد:

وقتی می بینیم که زنان بعضی از طبقات، نظیر مردان به مسائل هنری و ادبی می پردازند، ممکن است این تصور پیش آید که بار دیگر کارهای زن و مرد به همسانی رو نموده اند، اما در این مقام نیز زن، طبیعت مخصوص خویش را می نمایاند و نقشی به خصوص و متفاوت از نقش مرد ایفا می نماید. مضافاً اینکه اگر هنر و ادب به صورت امور زنانه درآیند، مردان آن را رها خواهند کرد و خود را یکسره وقف علم خواهد نمود. درنتیجه بازگشت ظاهری به همگونی و همسانی آغازین، خود سرفصل فرق و تفصیل تازه است (دورکیم، ۱۳۵۹: ۷۵).

در این مرحله خانواده واضع حقوق و اخلاق است:

در گذشته خانواده واضع حقوق و اخلاقی بوده است که سختی آن حتی تا مرحله ناهنجاری و زمختی پیش می رفته است، اما در عین حال محیطی هم بوده است که آدمی در پهنه آن برای نخستین بار لذت بردن از ابراز احساسات مهرآمیز را یاد می گرفته است. نیز دیدیم که هم در رم و هم در قرون وسطا نظام صنفی همین نیازها را برانگیخته و درصدد برآوردن آنها بوده است. پیچیدگی وظایف نظام صنفی آینده بیشتر خواهند بود؛ زیرا وسعت آنها افزون تر است (دورکیم، ۱۳۵۹، ۲۲- ۲۱).

دورکیم در این تفسیر از خانواده به نکات مهمی توجه کرده است:

نظر به اینکه در چشم ما خانواده دارای حیثیتی عظیم است، این طور گمان داریم که اگر خانواده در گذشته ـ و همواره ـ یک مدرسه اخلاص و ازخودگذشتگی بوده و هست و عالی ترین کانون اخلاقی به شمار می رود، علتش خصوصیت های ویژه آن است و هیچ یک از مراتب این امتیاز را در جای دیگر نمی توان دید. به باور عده ای هم خونی یکی از علل استثنائی و نیرومند نزدیکی اخلاقی است، ولی ما در جای دیگر ثابت کرده ایم که هم خونی به هیچ وجه دارای چنین تاثیر خارق العاده ای که به وی نسبت می دهند، نیست. در بسیاری از جوامع، غیرهم خون ها را نیز در میان بسیاری از خانواده ها می بینیم. در این موارد خویشاوندی ای که به خویشاوندی مصنوعی مشهور است، با سهولت فراوان برقرار می شود و آثار قرابت طبیعی هم بر آن بار می شود. به عکس پیش می آید که هم خون های بسیار نزدیک از لحاظ اخلاقی یا حقوقی برای همدیگر بیگانه اند. پس خانواده امتیازاتش را به وحدت اسلاف مدیون نیست. درواقع خانواده گروهی از افرادند که در پهنه یک جامعه سیاسی از طریق وحدت افکار و احساسات و منافعی کاملاً صمیمی به یکدیگر نزدیکند. هم خونی می تواند این تمرکز را آسان کند؛ زیرا نتیجه اش طبیعتاً متمایل ساختن وجدان ها به جانب یکدیگر است. ولی عوامل متعدد دیگر نیز در این امر دخالت دارند: همسایگی مادی، همبستگی منافع، نیاز به اتحاد برای مبارزه با یک خطر مشترک و یا صرف نیاز به اتحاد ازجمله عوامل نیرومند تقاربند (دورکیم، ۱۳۵۹: ۲۱-۲۰).

در این مرحله خانواده در نظام کشاورزی قدرتمند باقی ماند:

تا هنگامی که صنعت انحصاراً جنبه کشاورزی دارد، خانواده و دهکده (که خود چیزی جز یک نوع خانواده بزرگ نیست) سازمان بی واسطه این صنعت است و نیاز به سازمان دیگری نیست و چون مبادله وجود ندارد و یا توسعه اش کم است، زندگی کشاورزی او را به خارج از محدوده قلمرو خانوادگی نمی راند، فعالیت اقتصادی در خارج از خانواده عکس العملی ندارد و خانواده برای تنظیم این زندگی کفایت می کند و بدین سان خود، کارگروه شغلی را به انجام می رساند (دورکیم، ۱۳۵۹: ۲۲).
دورکیم خانواده را در این مرحله مرکزیت عمل اجتماعی می داند. این توانمندی خانواده از طریق ظهور نهادهای دیگری چون نهاد مالکیت و نهاد ارث صورت می گیرد. مشکلاتی که در درون خانواده بر اثر مرگ فرد یا مشکلات دیگر پیش می آید، نهادهای اشاره شده کمک کار می شوند:

درواقع تا این هنگام خانواده یا از طریق نهاد مالکیت جمعی و یا از طریق نهاد ارث به تداوم و استقرار حیات اقتصادی خویش پرداخته است؛ یعنی یا خانواده اموال و دارایی ها را به طور غیرقابل تقسیم در اختیار داشته و از آنها بهره برداری می کرده است و یا پس از آنکه کمونیسم قدیمی خانوادگی متزلزل شده، همین خانواده از طریق نماینده اش که نزدیک ترین خویشاوند مالک متوفی بوده است، اموال مذکور را دریافت می کرده است. در مورد اول در اثر مرگ، مسئله تعویض اشخاص مطرح نمی شود و روابط اشیاء با اشخاص همان که بوده است باقی می ماند و با تجدید نسل ها تغییر نمی کند. در مورد دوم تعویض اشخاص به طور خودکار صورت می گیرد و لحظه قابل ادراکی وجود ندارد که در آن لحظه به طور خودکار صورت می گیرد و لحظه قابل ادراکی وجود ندارد که در آن لحظه اموال بی صاحب شود و یا کسی که باید از آنها استفاده کند، موجود نباشد (دورکیم، ۱۳۵۹، ۳۶).

در این مرحله که خانواده بلندمدت و پایدار است، تحول اساسی در نظام اجتماعی ایجاد شده و ضمن تفکیک جنسی، ازدواج توسعه یافته و نظام حقوقی متناسب با تحولات سامان یافته است. در این نظام حقوقی رابطه زن و شوهر، تکالیف هریک، حقوق مالکیت و دارایی و قوانین مدنی محوریت یافته است:

اما هر قدر با جریان زمان جلو می آییم، ملاحظه می کنیم که ازدواج بسط و توسعه می یابد و دامنه روابطش گسترده تر می شود و شماره تعهدات و الزامات تضمین شده اش فزونی می گیرد. شرایط عقد و انحلال ازدواج با دقتی روزافزون و در روابط زناشویی تکلیف وفاداری سروسامان می یابد. این تکلیف نخست فقط بر عهده زن است و بعدها جنبه متقابل پیدا می کند. وقتی موضوع جهیزیه مطرح می شود، یک سلسله قاعده پیچیده، حقوق هریک از همسران را نسبت به دارایی خودشان و دارایی طرف مقابل معیّن می کند. اگر نگاهی سریع بر مجموعه قوانین مدنی فرانسه بیفکنیم مقام مهم ازدواج را در این حقوق درمی یابیم. در این حقوق اتحاد دو همسر جنبه موقت و خارجی و گذرا و جزئی نیست، بلکه شرکتی صمیم و عمیق و بادوام و غالباً نیز غیرقابل فسخ و انحلال است (دورکیم، ۱۳۵۹، ۷۴).

همان طور که دورکیم اشاره کرد تحول ازدواج به تحول کلیت خانواده انجامیده است. نظام حقوقی عقد و ازدواج، نظام تکلیف زن به مرد و سپس هر دو به هم، نظام مالکیت از طریق طرح جهیزیه، شیربها وغیره زمینه ساز ظهور نظام حقوقی پیچیده در درون خانواده شده است و طرفین را متعهد به اجرای آنها کرده است. با تن دادن زن و شوهر به این نظام حقوقی، خانواده بلندمدت شکل گرفته که در آن فرزندآوری، آیین ازدواج، تکلیف و تعهد اخلاقی طرفین، رابطه با محارم و غیرمحارم، ثروت اندوزی، آموزش و تربیت، فرهنگ و اخلاق وغیره محوریت یافته است. دورکیم مدعی است آنچه زمینه بروز خانواده بلندمدت را فراهم کرده، تفکیک جنسی است.
در طول زمان، کار جنسی نیز بیش ازپیش تقسیم شده است. این کار که ابتدا محدود به وظایف جنسی بوده، اما اندک اندک، وظایف دیگر را هم در بر گرفته است. مدتی مدید است که زن خود را از میدان جنگ و امور عمومی کنار کشیده و زندگی خویش را به درون خانواده برده و کارش به تخصص گراییده است. امروزه در نزد اقوام فرهیخته، زندگی زن کاملاً با زندگی مرد تفاوت دارد. می توان گفت که دو وظیفه عمده زندگی روانی از یکدیگر مجزا شده و زن وظایف عاطفی و مرد وظایف عقلانی را به خود اختصاص داده اند (دورکیم، ۱۳۵۹، ۷۵-۷۴).
از نظر دورکیم، تقسیم کار جنسی منشا جدا افتادگی زنان از مردان از طریق افزایش بازده اجزاء نشده، بلکه منشا پیوستگی و الفت و همبستگی شده است:

در کلیه این مثال ها مهم ترین و نظرگیرترین اثر تقسیم کار افزایش بازده وظایف تقسیم شده نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد، همبسته ساختن و متالف نمودن این وظایف است. در این موارد تقسیم کار تنها به آراستن یا بهسازی جوامع موجود نمی پردازد، بلکه وجود آنها را امکان پذیر می سازد. اگر تقسیم کار جنسی از حد معیّنی کمتر شود جامعه زناشویی از بین می رود و فقط روابط جنسی ناپایدار و موقت بر جای می مانند. حتی اگر جنس مرد و زن کاملاً مجزا نگردد، صورت معیّنی از زندگی اجتماعی پدید نمی آید. البته ممکن است که فایده اقتصادی تقسیم کار در این ماجرا بی ملاحظه نباشد، اما به هرحال این ماجرا از قلمرو منافع کاملاً اقتصادی فراتر می رود؛ زیرا بنای کارش بر استقرار یک نظم اجتماعی و اخلاقی محسوس است (دورکیم، ۱۳۵۹ ۷۵).

۶. مرحله ششم مرحله بحرانی خانواده است. دورکیم این مرحله را با بحث کلی تری دنبال می کند. در این مرحله نخستین مشکل در تقسیم کار جنسی و در نهایت تقسیم کار اجتماعی بروز می کند. زنان مانند مردان عمل می کنند. از عوامل اصلی این همسانی نقش، همسانی جنسی تا تفکیک جنسی، نظام آموزش مدرن، رسانه های جمعی وغیره است. در این نهادها با طرح یکسانی و برابری زن و مرد، تمایز و تقسیم جنسی از بین رفت. به همین علت در دوره جدید با افزایش آمار طلاق و کاهش ازدواج روبه رو هستیم. آنچه شرایط بحرانی شدن خانواده را در دوره مدرن فراهم کرده است «اختلال در نهاد خانواده» است. روابط جنسی خارج از خانه نخستین گام در فروپاشی ازدواج است. کالایی شدن ازدواج و کاهش روابط عاطفی و انسانی درون خانواده گام دوم است. چنانچه در گذشته رابطه جنسی خارج از خانه صورت می گرفت، ولی با محوریت بخشیدن به ساحت عاطفی و حمایتی خانواده امکان ادامه حیات وجود داشت. درحالی که امروزه نخستین اقدام یکی از زوجین در حضور خارج از خانه زمینه برخورد و درگیری و خشونت و در نهایت طلاق را فراهم ساخته است.
خانواده در معرض فروپاشی با مشکلات بسیاری درگیر است که استمرار آنها می تواند به پایان عمر خانواده بینجامد و در صورت تغییر رویه های درون خانواده، احتمال سامان دهی آن وجود دارد.
در ادامه به مشکلات موجود، ریشه و نحوه بروز و ظهور آن اشاره می شود. دورکیم خانواده را یک اجتماع کوچک، نهاد اجتماعی آغازین می نامد که در آن دو اجتماعی مختلف وجود دارد: ۱. گروه زناشویی و ۲. گروه خانوادگی: محیط خانوادگی از عوامل گوناگون تشکیل شده است. برای هر زوج، خانواده شامل ۱. شوهر و زن و ۲. کودکان است. اما آیا تاثیر عافیت بخش خانوادگی در قبال گرایش به خودکشی، وابسته به عامل اول است یا دوم؟ به عبارت دیگر خانواده مرکب از دو تجمع مختلف است: از یک سو گروه زناشویی، از سوی دیگر به اصطلاح گروه خانوادگی. این دو گروه نه ریشه و نه طبیعت یکسانی دارند. درنتیجه برحسب کلیه احتمالات اثر یکسانی ندارند، یکی از قرارداد و نسبت و قرابت انتخابی مشتق می شود و دیگری از یک پدیده طبیعی یعنی خویشاوندی نسبی. اولی ناشی از اتحاد دو عنصر از یک نسل است که آنها را به هم مرتبط می کند، دومی یک نسل را به نسل بعد منتقل می کند. مورد اول به اندازه تاریخ بشر کهنه است، مورد دوم در یک عصر نسبتاً نزدیک تری سازمان داده شده است (دورکیم، ۱۳۷۸: ۲۰۸).
در این میان دورکیم از فهم حضور نسل قبلی (پدران و مادران) در خانواده نظام خویشاوندی در این بحث غفلت کرده است. پدر و مادر یا نسل بعدی که خودشان را متعلق به نظام خویشاوندی گسترده تر می دانند، گرفتاری های اجتماعی از نوع خودکشی کمتری دارند؛ هرچند مشکلات جدیدتری پیدا می کنند. دورکیم در نهایت مدعی است خانواده ای که متشکل از دو گروه باشد، اختلال در اولی احتمال نقش آفرینی کمتری در خودکشی ایجاد می کند، درحالی که دومی عامل مهم تری است (دورکیم، ۱۳۸۷: ۲۱۲-۲۰۸)؛ زیرا فردی که دچار نبود همسر می شود و اگر مادر یا پدر داشته باشد، کمتر خودکشی می کند (دورکیم، ۱۳۸۷، ۲۱۲).
در ادامه دورکیم به نقش مهم خانواده به لحاظ تراکم، جمعیت و تعاملات در کاهش مشکلاتی چون خودکشی اشاره کرده است. درحالی که خانواده دچار مشکل شده (اختلاف پدر و مادر، مرگ مادر، کاهش بعد خانوار، نبود پیوستگی وغیره) زمینه ساز عمده خودکشی است (دورکیم، ۱۳۸۷، ۲۳۲-۲۳۰).
او یک گزاره کلی در مورد نقش خانواده در کاهش خودکشی ارائه داده است:

اجتماع خانوادگی مثل اجتماع مذهبی یک نیرو (ی مصونیت بخش) در برابر خودکشی است (دورکیم، ۱۳۸۷، ۲۲۶).

وی نحوه اثرگذاری خانواده را در کاهش مشکلات و نابسامانی ها ازقبیل خودکشی به دلیل پیوستگی و مراوده و مبادله درونی آن ممکن می داند:

اما اگر گفته می شود که یک گروه دارای زندگی مشترک کمتری نسبت به گروه دیگر است، به این معنی است که این گروه کمتر به وحدت و انسجام رسیده است؛ زیرا ادغام و یکپارچگی یک توده جمعیت تنها می تواند شدت زندگی جمعی جاری را در آن منعکس کند. هر اندازه وحدت میان اعضا بیشتر باشد به همان اندازه آنها مقاوم تر هستند؛ به این معنی که مراوده و مبادله میان اعضا فعال تر و مداوم تر صورت می پذیرد؛ ازاین رو نتیجه ای که در ارتباط با مسئله مذکور حاصل شد می تواند به این صورت تکمیل شود: چون خانواده یک قدرت مصونیت بخش در برابر خودکشی است، هر قدر این خانواده منسجم تر باشد به همان نسبت این مصونیت بخشی و نگهداری اعضا بهتر صورت می گیرد (دورکیم، ۱۳۷۸: ۲۳۱).

دورکیم در بررسی تحولات خانواده و مشکلات آن به تمایز نقش خانواده و چگونگی ازدواج پرداخته است؛ زیرا در خانواده ای که اعضای آن کافی هستند، روابط هم هست، ولی طلاق صورت می گیرد که ریشه آن در چگونگی ازدواج است. این مطلب در مورد خانواده ایرانی و مشکلات آن بیشتر صادق است.
اگر ازدواج در متن خانواده صورت گرفته باشد، در مقایسه با خانواده های ناپایداری که ازدواج خارج از خانه یا با توافق تنهای زوجین صورت می گیرد، امکان طلاق و خودکشی اعضا کمتر می شود. ازدواج به معنی سنتی آن همراه با فرزند است و زندگی از استمرار بیشتری برخوردار می شود. در صورت وقوع طلاق، نابسامانی های دیگری چون خودکشی و فساد کمتری در پی خواهد داشت.
۷. این مرحله مرحله ظهور فردیت جدید و کم اثر شدن جامعه و نهادهای کهن چون خانواده است. در این دوره به دلیل تحولات بنیادی که در نظام اقتصادی، صنعتی و تجاری صورت گرفته است، در نظام اجتماعی نیز تغییراتی جاری شده است. مناسبات درونی نظام اجتماعی دچار تغییر شده است. دورکیم در این زمینه به چندین عامل تغییرساز اجتماعی ازقبیل صنعت، شهر، حرفه، علم، تخصص، دانش وغیره اشاره کرده است که علت اصلی همان فعالیت های اقتصادی در مراکز و فضاهای جدید (شهرها) و از طریق تخصص، علم وغیره است که به افزایش جمعیت، مهاجرت، ضرورت حضور در نظام اقتصادی جدید و ظهور مشاغل جدید می انجامد و در نهایت نظام حرفه ای، جایگزین نظام خانوادگی می شود. در ادامه این فرایند را بیشتر توضیح می دهیم.
نخستین بنیانی که دورکیم در نظر دارد همان بنیان منطق نظری او با عنوان ظهور فردگرایی متقارن با جامعه جدید است. این معنی را دورکیم به خوبی در توضیح رابطه میان فرد و جامعه بازگو کرده است. او مدعی است هنگامی که جامعه، کوچک و محدود است فردیت وجود ندارد و در مقابل وقتی که جامعه، بزرگ و وسیع می شود، فردیت ظهور می کند:

وقتی جامعه کوچک است چون از هر سو و در هرلحظه هر فرد را فراگرفته، به او اجازه نمی دهد که آزادانه رشد کند. جامعه ای که همیشه حاضر و همیشه عامل است، هیچ جایی برای ابتکار فرد باقی نمی گذارد؛ اما وقتی ابعاد جامعه به اندازه کافی بزرگ شود، دیگر این طور نخواهد بود. وقتی جامعه اتباع فراوانی دارد، نمی تواند بر هریک از آنان نظارتی همان اندازه پیگیر، دقیق و موثر به کار بندد که وقتی مراقبتش بر شمار اندکی متمرکز است. ما در میان یک جمعیت انبوه، خیلی آزادتریم تا در میان یک دسته کوچک. درنتیجه تفاوت های فردی راحت تر می توانند بروز کنند، جباریت جمعی کاهش می یابد. درواقع فردگرایی پا می گیرد و به مرورزمان امر واقع (فردگرایی) تبدیل به یک حق می شود. تنها به یک شرط این امور نمی توانند به این صورت اتفاق بیفتند؛ باید در درون این جامعه گروه های دومین بهره مند از خودمختاری کافی شکل نگیرند؛ گروه هایی که هریک از آنها به نوعی یک جامعه کوچک در بطن جامعه بزرگ بشوند؛ زیرا در این صورت هریک از آن جامعه های کوچک در مقابل اعضای خود چنان رفتار می کنند که تقریباً انگار هریک از آنها تنها جامعه بوده و همه چیز چنان جریان پیدا می کند که انگار جامعه کل وجود نداشته است. هریک از این گروه ها چنان افراد متشکل خود را از نزدیک زیر فشار قرار می دهند که از رشد بازشان می دارند و روح جمعی بر شرایط خصوصی تحمیل خواهد شد. یک جامعه ساخته شده از طایفه های هم جوار، شهرها و روستاهای کم وبیش مستقل یا گروه های حرفه ای پرشمار و نسبت به هم خودمختار تقریباً به همان اندازه هر فردیتی را زیر فشار قرار می دهد که گویی جامعه فقط از یک طایفه، یک شهر، یک صنف ساخته شده است؛ بنابراین شکل گیری این نوع گروه های دومین اجتناب ناپذیر است (دورکیم، ۱۳۸۳: ۱۲۵-۱۲۴).

۸. مرحله هشتم می تواند مرحله فروپاشی خانواده باشد یا مرحله بازسازی آن. دورکیم در نهایت مدعی است شرایط اقتصادی و اجتماعی در جامعه جدید به گونه ای است که نهاد خانواده نمی تواند کارکردهای قدیمش را داشته باشد و ضرورت نقش آفرینی نهاد دیگری پدید آمده است. او مدعی بود نهاد دولت توان کافی را در انجام این امر ندارد و در نهایت گروه های شغلی خواهند توانست نقش آفرینی کنند:
اما اکنون اگر جامعه نباید این نقش را ایفا کند، می بایست ارگان اجتماعی دیگری باشد تا در مقام اجرای این وظیفه لازم، جانشین جامعه شود؛ زیرا برای آنکه کار اشیاء به طور ادواری معلق نماند، تنها یک راه وجود دارد و آن این است که یک گروه دائم مانند خانواده یا متصرف اشیاء باشد و از آنها بهره برداری کند و یا به هنگام هر مرگی آنها را وصول کند و در صورت لزوم آنها را به متصرفان منفرد دیگر ـ که اشیاء را به کار می اندازند ـ واگذار نماید. ولی گفتیم و باز هم می گوییم که دولت برای این سنخ کارهای اقتصادی ـ که کاملاً جنبه اختصاصی دارد ـ ساخته نشده است؛ بنابراین فقط گروه شغلی است که می تواند به طور مفید بدین کار بپردازد. درواقع گروه شغلی واجد دو شرط لازم است: اولاً چون از نزدیک به زندگی اقتصادی توجه دارد، نیازها را احساس می کند و ثانیاً دوامش تقریباً برابر با دوام خانواده است، ولی برای آنکه عهده دار این کار شود بایستی که موجود و حتی به اندازه کافی از ثبات و بلوغ برخوردار باشد تا بتواند حد نقش تازه و پیچیده ای قرار گیرد که بر دوش وی گذاشته می شود (دورکیم، ۱۳۵۹: ۳۷-۳۶).
دورکیم مدعی است که با ازبین رفتن سازمان اقطاعی و فراگیر شدن همبستگی ارگانیکی، تمام اشکال سنتی جامعه ازقبیل سازمان خانوادگی، مذاهب محلی، عرف ها و تقسیم بندی ها و تمایزات محلی و حتی منطقه ای ناپدید می شوند:
هر قدر که جامعه توسعه می یابد، این سازمان (اقطاعی) بیشتر اهمیت خود را از دست می دهد. مطابق یک قانون عمومی انبوهه های جزئی که جزء یک انبوهه وسیع تر می باشند، فردیتشان نامتمایزتر می شود و هم زمان سازمان خانوادگی، مذاهب محلی نیز از میان می روند و تنها عرف های محلی بر جای می مانند. عرف ها نیز اندک اندک در یکدیگر آمیخته می شوند و یکی می گردند و هم زمان ادغام لهجه ها و زبان های محلی در یک زبان منحصر ملی اداره محلی و منطقه ای نیز خودمختاری خود را از کف می دهد (دورکیم، ۱۳۵۹: ۲۲۲).

نظرات کاربران درباره کتاب تغییرات، چالش‌ها و آینده خانواده ایرانی

این کتاب رو حتما باید خوند
در 2 ماه پیش توسط علی محمدی
عالی بود از نان شب خانواده ها واجب تره.
در 3 ماه پیش توسط مرتضی یزدانی