فیدیبو نماینده قانونی نشر معیار اندیشه و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب بازآفرينی جسم تجديد حيات روح

کتاب بازآفرينی جسم تجديد حيات روح
چگونه خود را بازآفرينی كنيم

نسخه الکترونیک کتاب بازآفرينی جسم تجديد حيات روح به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب بازآفرينی جسم تجديد حيات روح

بدون تردید جسم نیاز به بازآفرینی دارد. برای داشتن یک زندگی معنادار، باید بدن خود را به‌کار گیرید - شما نمی‌توانید بدون بدن هیچ چیز را تجربه کنید - و بنابراین بدن شما نیز باید معنادار باشد. چه چیز به بدن شما بالاترین معنا، هدف، هوش و خلاقیت را می‌بخشد؟ تنها بخش مقدس طبیعت ما.

ادامه...

بخشی از کتاب بازآفرينی جسم تجديد حيات روح

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول - باز آفرینی جسم

از شکست تا موفقیت

برای من و شما، جسم مشکلاتی دارد که فقط بدتر می شوند. در کودکی ما بدن خود را دوست داشتیم و به ندرت درباره آن فکر می کردیم. اما همان طور که بزرگ تر شدیم، به سرعت عشق را ترک کردیم. میلیاردها دلار خرج می شود تا بیماری ها و گرفتاری های بدن درمان شوند. پول های بیشتری برای مواد آرایشی دور ریخته می شود تا ما فریب این فکر را بخوریم که بهتر از آنچه هستیم به نظر می آییم. بی پرده بگویم، بدن انسان رضایت بخش نیست و از مدت ها پیش هم چنین بوده، به جسم نمی توان اعتماد کرد زیرا بیماری اغلب بدون هشدار قبلی حمله می کند. جسم در طول زمان سیر قهقرایی طی می کند و سرانجام می میرد. بگذارید با این مشکل به طور جدی برخورد کنیم. به جای سرکردن با شکل بدنی که با آن متولد شده اید، چرا به دنبال یک پیشرفت نباشید، به دنبال نگرشی کاملاً جدید نسبت به بدن خود؟
پیشرفت ها زمانی اتفاق می افتند که شما شروع می کنید به فکرکردن درباره یک مساله به روشی نو. بزرگ ترین پیشرفت ها زمانی واقع می شوند که شما به طریقی نامحدود فکر می کنید. چشم خود را از آنچه در آینه می بینید بردارید. اگر شما از مریخ آمده و هرگز پیری و فرسودگی جسم را ندیده باشید، ممکن است فکر کنید که بدن درست برعکس عمل می کند. از دیدگاه زیست شناختی دلیلی وجود ندارد که بدن دچار ضعف باشد. پس از این جا شروع کنید. با زدودن هر گونه تصور کهنه از ذهن خود.
من و شما پیشگام زندگی هستیم و بهترین بخت برای زنده ماندن، اعتقاد به این واقعیت است. تحول سریع، سریع تر از آنچه برای هر شکل دیگری از حیات بر روی کره زمین اتفاق افتاده باشد، وضعیت کنونی سلامت روزافزون ما را به ما بخشیده؛ عمر طولانی تر، خلاقیت فزاینده و چشم اندازی از امکانات پیشرفت هرچه سریع تر علم. تحول فیزیکی ما نزدیک دویست هزار سال پیش پایان یافت. کبد، شش ها، قلب یا کلیه های شما با غارنشینان فرقی ندارد. درواقع شما در شصت درصد از ژن های خود با یک موز، نود درصد با یک موش و بیش از نود و نه درصد با یک شامپانزه شریک هستید. به بیان دیگر، هر چیز دیگری که ما را انسان ساخته بستگی به تکاملی داشته که خیلی بیشتر از آنکه فیزیکی باشد غیرفیزیکی بوده است.
ما خود را باز آفرینی کرده ایم و چون چنین کرده ایم، بدن های خود را مرکب خود ساخته ایم.

شما چگونه خود را بازآفرینی کرده اید؟

شما از روزی که متولد شده اید در حال بازآفرینی بدن خود بوده اید و دلیل این که موضوع را این طور نمی بینید آن است که این روندی بسیار طبیعی است. مسلم فرض کردن این روند آسان است و مشکل هم در همین است. ضعف هایی که در بدن خود می بینید ذاتی نیستند. این ضعف ها خبرهای بد از ژن های شما یا اشتباهات طبیعت نیستند. هریک از انتخاب های شما در بدنی که باز آفریده اید، چه هشیارانه و یا به طور ناهشیار نقش داشته اند.
در این جا فهرستی از تغییرات بدنی که شما به وجود آورده اید و به وجود می آورید ارائه می شود. این یک فهرست بسیار اولیه است که از نظر پزشکی کاملاً معتبر می باشد و با این وجود تقریبا هیچ بخشی از بدن شما از آن حذف نشده:
  • هر مهارتی که می آموزید در مغز شما یک شبکه عصبی ایجاد می کند.
  • هر فکر تازه ای یک الگوی بی همتا از فعالیت مغزی به وجود می آورد.
  • هر تغییری در حالت شما از طریق «انتقال دهنده مولکولی» به هر قسمتی از بدن تان منتقل می شود و فعالیت شیمیایی اصلی هر سلول را بیدار می کند.
  • هر وقت ورزش می کنید، استخوان ها و ماهیچه های خود را بیدار می کنید.
  • هر تکه غذایی که می خورید، سوخت و ساز روزانه، تعادل الکترولیت و نسبت چربی به ماهیچه را در بدن شما بیدار می کند.
  • فعالیت جنسی شما و تصمیم به تولیدمثل بر تعادل هورمونی شما تاثیر می گذارد.
  • میزان استرسی که خود را در معرض آن قرار می دهید، سیستم ایمنی شما را تقویت یا تضعیف می کند.
  • هر ساعت بی فعالیتی کامل موجب تحلیل عضلانی می شود.
  • ژن های شما با افکار و عواطف شما تنظیم و به طوری اسرارآمیز بسته به تمایلات شما فعال و غیرفعال می شوند.
  • سیستم ایمنی شما در واکنش به داشتن یا نداشتن یک رابطه عاشقانه قوی تر یا ضعیف تر می گردد.
  • بحران های اندوه، از دست دادن افراد و تنهایی، خطر بیماری و کوتاه شدن عمر را افزایش می دهند.
  • به کار گرفتن مغزتان موجب جوان ماندن آن می شود و به کار نگرفتن مغز باعث پس رفت آن.
با استفاده از این ابزار، شما بدن خود را باز آفرینی می کنید و می توانید هر زمان که بخواهید دوباره این کار را بکنید. پرسش واضح این است، چرا ما تاکنون بدن خود را بازآفرینی نکرده ایم؟ مسلما مشکلات به اندازه کافی به صورت ما زل زده اند. پاسخ آن است که حل بخش های کوچک یک پازل آسان تر از دیدن همه آن به صورت یک جا، بوده است. پزشکی در زمینه های تخصصی به کار برده شده. اگر شما عاشق شوید، یک متخصص غدد داخلی می تواند کاهش هورمون استرس در سیستم غدد درون ریز را به اطلاع تان برساند. یک روان پزشک می تواند بگوید که حال تان بهتر شده، و یک عصب شناس می تواند نظر او را از طریق یک اسکن مغز تایید کند.
متخصص تغذیه ممکن است نگران کم اشتهایی شما باشد، در حالی که هرچه می خورید بهتر هضم و جذب می شود، و به این ترتیب، هیچ کس نمی تواند به شما تصویر کاملی ارائه کند.
برای پیچیده تر کردن موضوع، چون بدن بسیار انعطاف پذیر و به طرزی عالی چند منظوره است، دشوار است تصور کنیم که با برداشتن یک گام می شود به یک تغییر کلی دست یافت. همین حالا ممکن است شما عاشق یا آبستن باشید، و یا در حال پایین دویدن از یک جاده روستایی، خوردن یک غذای جدید، بیدار شدن یا به خواب رفتن و یا پیشرفت یا پس رفت در شغل خود. بدن شما چیزی نیست جز هستی در حال حرکت.
بازآفرینی جسم یعنی تغییر همه هستی.
سعی در رفتن و یا بهبود دادن بخشی از آن یعنی گم کردن اسب و دنبال افسار آن گشتن. یک نفر روی وزن خود تمرکز می کند، دیگری برای دوی ماراتن تعلیم می بیند. یک نفر رژیم گیاهخواری می گیرد، در حالی که دوست او درگیر مساله یائسگی است. توماس ادیسون سعی نکرد که چراغ نفتی را بهبود دهد، او استفاده از آتش که از زمان پیش از تاریخ تنها منبع روشنایی تولید بشر بود را کلاً کنار گذارد و به منبع جدیدی دست یافت. این یک جهش چشمگیر یا کوانتومی در خلاقیت بود. اگر شما خالق بدن خود باشید، آن جهش چشمگیری که در انتظار شماست چیست؟

بازگشت به مبداء

اگر ما ادیسون را الگوی خود قرار دهیم، آخرین بازآفرینی بزرگ جسم اصول خاصی را دنبال کرده:
  • جسم یک شیء است.
  • مانند یک دستگاه پیچیده، قسمت های آن با هم درگیر هستند.
  • این دستگاه در طول زمان از کار می افتد.
  • دستگاه بدن به طور دائم مورد حمله باکتری ها و سایر میکروب ها
قرار دارد که خود این ها نیز دستگاه های کوچکی هستند در مقیاس مولکولی.
اما همه این ها نظرات منسوخ شده ای هستند. اگر هر کدام از این ها درست می بود، آن وقت این اتفاقات نمی افتاد: اخیرا سندروم جدیدی پیدا شده به نام حساسیت الکتریکی، که یعنی افراد تنها با بودن در کنار منبع الکتریسیته ابراز ناراحتی و درد می کنند. حساسیت الکتریکی به قدری جدی است که حداقل یک کشور، یعنی سوئد، هزینه ایجاد محافظ ضد میدان الکترو مغناطیس برای خانه های افرادی که دارای این حساسیت شناخته شوند را می پردازد.
ترس وسیع از زیان بار بودن تلفن همراه برای بدن به هیچ نتیجه قطعی نرسیده، اما آزمایش این که چیزی مانند حساسیت الکتریکی وجود دارد یا نه، بسیار ساده تر به نظر می رسد. در آزمایشی، افرادی درون میدان الکترومغناطیس قرار داده شدند (ما هر روز از طریق مایکروویو، سیگنال های رادیو، تلویزیون، تماس های موبایل و خطوط فشار قوی در محاصره آن هستیم)، و وقتی که میدان قطع و وصل می شد، از افراد مورد آزمایش پرسیدند که چه احساسی دارند، معلوم شد که هیچ یک از آنان نتیجه ای بالاتر از حد تصادف را نشان نداد. آنان که خود را دارای حساسیت الکتریکی توصیف کرده بودند، علائمی بالاتر از دیگران نشان ندادند که یعنی بالاتر از حدس تصادفی نبود.
به هر حال، این آزمایش مساله را توضیح نداد. در آزمایشی دیگر به افراد تلفن همراه داده شد و سوال شد که آیا وقتی آن را کنار سر خود نگه می دارند، درد یا ناراحتی حس می کنند یا نه. افراد دارای حساسیت الکتریکی طیفی از ناراحتی، شامل درد شدید و سردرد را بیان کردند و به وسیله آزمایش ام.آر.ای حقیقت این گفته ها مشاهده شد. مراکز درد در مغز ایشان فعال شده بود. مساله این است که تلفن های همراه واقعی نبودند و هیچ نوع سیگنال الکتریکی نمی فرستادند. بنابراین فقط انتظار درد کافی بود تا در افراد خاصی درد ایجاد کند، و دفعه بعد که آنها از یک تلفن همراه واقعی استفاده کردند، از علائم حساسیت رنج بردند.
پیش از آنکه این را به عنوان یک تاثیر روان تنی رد کنید، تامل کرده و آن را مورد توجه قرار دهید. اگر کسی بگوید حساسیت الکتریکی دارد و مغز او نیز طوری عمل کند که گویی چنین است، این وضعیت حداقل برای او واقعی است. شرایط روان تنی برای کسانی که آن را تجربه می کنند، واقعی است. اما همان قدر حقیقت دارد که بگوییم آنها شرایط را به وجود آورده اند. درواقع، این جا پدیده بسیار بزرگ تری در کار است - فراز و فرود بیماری های جدیدی که ممکن است مخلوقات جدیدی باشند. مثال دیگر بی اشتهایی روانی است و با اختلالات خوردن مانند پرخوری روانی در ارتباط است. یک نسل قبل، چنین اختلالاتی نادر بود، و اکنون به نظر می رسد همه گیر شده است، به خصوص در میان دختران نوجوان. نشانگان پیش از قاعدگی، دوران خود را داشت. اما حالا به نظر می رسد که دیگر وجود ندارد.
بریدن، شکلی از مثله کردن خود است که در آن بیمار، معمولاً یک زن جوان، پنهانی روی پوست خود با تیغ یا چاقو زخم های سطحی ایجاد می کند و حالا پس از دوره ای که تقریبا هیچ نمونه ای مشاهده نشده بود، به نظر می رسد باز در حال افزایش است.
وقتی چنین اختلالات جدیدی ظاهر می شوند، نخستین واکنش همیشه آن است که فرد یک بیماری اساسا خیالی یا ناشی از روان گسستگی را خلق کرده است. با این وجود وقتی اختلال شایع می شود و پزشکان درمی یابند که نمی توانند بیماری را کنترل کنند، تنها یک نتیجه می توان گرفت. علائم ساخته خود فرد، واقعی هستند.
ماشین ها نمی توانند اختلالات جدید ایجاد کنند. مگر آنکه کل آن مدل دستگاه از ابتدا اشکال داشته باشد. اگر شما اتومبیلی را برای مدتی طولانی برانید، قسمت های متحرک آن در اثر اصطکاک ساییده می شوند. اما اگر یک ماهیچه را به کار گیرید قوی تر می شود. عدم استفاده، که به حفظ شرایط سالم ماشین کمک می کند، در مورد بدن ما منجر به تحلیل می شود. مفصل های خشک دچار آرتروز، مانند یک نمونه کامل از قطعات متحرکی هستند که فرسوده شده اند، اما آرتروز درواقع نتیجه تعداد زیادی اختلالات پیچیده است، نه یک اصطکاک ساده.
در طول عمر شما این مدل فرسوده بدن تغییر نکرده، بلکه فقط با آن ور رفته اید. بنابراین اگر بدن شما یک ماشین نیست، پس چه چیزی است؟ کل بدن شما یک فرآیند یکپارچه متحرک است در حمایت از زنده بودن. شما مسئول این فرآیند هستید، و با این وجود هیچ کس این آگاهی را به شما نداده که چگونه باید با این مسئولیت برخورد کنید. شاید به دلیل آنکه این کاری است بسیار بزرگ: همه چیز را در برمی گیرد و هرگز متوقف نمی شود.

فرآیند زندگی

در این لحظه بدن شما رودخانه ای است که هرگز ساکن نمی ماند، جریان دائمی است که صدها هزار تغییر شیمیایی را در سطح سلولی درهم می آمیزد. این تغییرات تصادفی نیستند؛ آنها به طور مداوم هدف پیش راندن زندگی و حفظ بهترین آنچه از گذشته مانده را برآورده می کنند. دی.ان.ای شما مانند یک فرهنگ نامه است که تمام تاریخ تحول را در خود حفظ می کند. پیش از آنکه شما به دنیا بیایید دی.ان.ای شما همه فرهنگ نامه را ورق زده تا مطمئن شود هر تکه از اطلاعات در جای خود قرار دارد. در رحم، نطفه ای از یک سلول تنها شروع به رشد می کند؛ ساده ترین شکل زندگی. و به شکل قطره ای از سلول هایی که به طور آزاد گردهم آمده اند درمی آید. بعد کم کم جنین مراحل رشد ماهی ها، دوزیستان و پستانداران پست تر را می گذراند. آب شش های اولیه ظاهر و سپس ناپدید می شوند تا امکان پدید آمدن شش ها را فراهم کنند.
رشد کودک تا زمانی که پا به دنیا می گذارد، کامل میشود. در نوزادی مغز شما بسیار پیچیده بود با میلیون ها اتصال عصبی غیرلازم که مانند یک سیستم تلفن، سیم های بسیار در آن کار گذاشته شده بود. شما چند سال اول را به دور ریختن این میلیون ها اتصال اضافی و آنچه نیاز نداشتید صرف کردید و آنهایی که برای ساختن آن کسی که دقیقا شما هستید کار کردند را نگه داشتید. اما در آن نقطه رشد فیزیکی به حیطه ناشناخته رسید. انتخاب هایی باید انجام می شد که به طور خود به خود در ژن های شما قرار داده نشده بود.
یک کودک در مرز ناشناخته می ایستد و ژن های او دیگر صفحه های کهنه ای در فرهنگ نامه ندارند. شما باید صفحه بعدی را خودتان بنویسید. وقتی این کار را کردید، با آغاز فرآیند شکل دادن یک زندگی کاملاً بی همتا، بدن شما گام هایش را ادامه داد؛ ژن های تان با آنچه فکر، احساس و عمل می کنید، خود را سازگار کردند. شما احتمالاً نمی دانید که دوقلوهای هم سان که دقیقا با همان دی.ان.ای به دنیا آمده اند، وقتی رشد می کنند از نظر ژنتیکی بسیار متفاوت به نظر می آیند: ژن های معینی فعال و ژن های دیگری غیرفعال شده اند. تصویرهایی که در سن هفتاد سالگی از کروموزوم های دوقلوها گرفته شده، کوچک ترین شباهتی به هم ندارند. هم چنان که زندگی تغییر می کند، ژن ها با آن سازگار می شوند.
یک مهارت ساده مانند راه رفتن را در نظر بگیرید. با هر قدم ناشیانه، یک کودک نوپا در مغز خود تغییر ایجاد می کند. مرکزی از اعصاب که مسئول حفظ تعادل است و به عنوان سیستم دهلیزی شناخته شده، شروع به بیدارشدن و آغاز فعالیت می کند این بخشی از مغز است که نمی تواند در رحم رشد کند. زمانی که کودک راه رفتن را به خوبی آموخت سیستم دهلیزی، این مرحله از عملکرد خود را کامل کرده است.
اما بعدها، وقتی شما بزرگ شدید، ممکن است بخواهید راندن اتومبیل یا موتور سیکلت یا راه رفتن روی طناب را یاد بگیرید. مغز، حتی اگر بالغ باشد، در این نقطه متوقف نمی شود. کاملاً برعکس: وقتی می خواهید یک مهارت جدید بیاموزید، مغز شما خود را با خواسته شما سازگار می کند. یک کار اساسی مانند تعادل می تواند دقیق و بسیار فراتر از حد ابتدایی یاد گرفته شود. این معجزه ارتباط میان ذهن و بدن است. شما سخت افزاری خشک و انعطاف ناپذیر نیستید. مغز شما سیال و انعطاف پذیر است و می تواند تا سن بسیار بالا اتصال های جدید ایجاد کند. مغز موتور تکامل است و از زوال بسیار دور است. وقتی به نظر می رسد که تکامل فیزیکی دیگر متوقف شده، مغز درواقع یک در دیگر را باز کرده است.
من می خواهم شما را از آن در عبور دهم زیرا بسیار بیش از آنچه تصور کنید در آن سو قرار دارد. شما طراحی شده اید تا امکانات پنهانی را که بدون وجود شما آشکار نخواهند شد، پدیدار کنید. احتمالاً تصویری از بزرگ ترین شاهکار تعادل که تاکنون توسط یک انسان نمایش داده شده به ذهن می آید. در هفتم آگوست ۱۹۷۴، در فرانسه آکروبات بازی به نام فیلیپ پتی امنیت مرکز تجارت جهانی را نقض کرد. او با کشیدن کابلی به وزن حدود ۲۲۰ کیلو بین دو برج و با کمک هم دستان خود به بالای بام رفت. پتی تعادل خود را با یک دیرک ۸ متری حفظ کرد و شروع به راه رفتن روی کابلی که حدود ۴۰ متر طول داشت نمود. هر دو برج ها تکان می خوردند، باد شدید بود و ارتفاع زیر پای او ۱۰۴ طبقه یا در حدود ۴۰۰ متر بود. پتی آن طور که خود را می نامید یک هنرمند حرفه ای بسیار قوی بود و یکی از توانایی های ابتدایی بدن یعنی حفظ تعادل را به مرحله جدیدی وارد کرده بود.
انجام کاری که یک فرد عادی را به وحشت می انداخت برای دیگری طبیعی بود. در اصل پتی پیشتاز تکامل بود. او هشت بار عبور از کابلی به قطر کم تر از دو سانتیمتر را انجام داد و یک بار روی کابل نشست و حتی روی آن دراز کشید. او دریافته بود که این چیزی بیش از فقط یک اعجاز فیزیکی است. به دلیل نیازی که به داشتن یک تمرکز خلل ناپذیر داشت، پتی توانست یک نوع پاداش و پاسخ عجیب و غریب برای کاری که انجام می داد بگیرد. توجه او می بایست بدون حتی یک لحظه اجازه به ترس یا حواس پرتی، متمرکز باشد. معمولاً مغز از داشتن چنان تمرکز خلل ناپذیری ناتوان است. حواس پرتی ها به میل خود در ذهن پرسه می زنند؛ ترس به طور خود به خود به نخستین نشانه خطر واکنش نشان می دهد. اما عزم جزم یک انسان کافی بود؛ ذهن و بدن سازگار شدند و تکامل به سوی ناشناخته حرکت کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب بازآفرينی جسم تجديد حيات روح

پیشنهاد میشود
در 4 روز پیش توسط