Loading

چند لحظه ...
کتاب دروازه سرنوشت

کتاب دروازه سرنوشت

نسخه الکترونیک کتاب دروازه سرنوشت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۴,۰۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

درباره کتاب دروازه سرنوشت

خانم توماس برسفورد کتاب ساعت کوکو را کنار کتاب‌های خانم مولزورث گذاشت. جایی خالی را در قفسه سوم از بالا انتخاب کرده بود. کتاب‌های خانم مولزورث همه اینجا کنار هم قرار داشت. تاپنس کتاب اتاق فرشینه را بیرون کشید و با علاقه دستش گرفت. شاید هم باید مزرعه چهارباد را می‌خواند؟ ولی این یکی را به خوبیِ ساعت کوکو و اتاق فرشینه به خاطر نمی‌آورد. انگشتانش سرگردان بود... تامی خیلی زود بازمی‌گشت. تاپنس داشت می‌خواند. خوب هم جلو می‌رفت. کاش کارش را ول می‌کرد و همه کتاب‌های قدیمی مورد علاقه‌اش را برمی‌داشت و از نو می‌خواند. ولی وقت زیادی می‌برد و وقتی تامی عصر برمی‌گشت و می‌پرسید اوضاع چطور پیش رفته، جواب می‌داد: «خیلی خوب». البته باید کلی نکته‌سنجی و ظریف‌کاری به کار می‌بست تا جلوتامی را بگیرد که بالا نرود و برای دیدن روند مرتب شدن قفسه‌ها نگاهی به آنها نیندازد. وقت زیادی می‌برد. جابه‌جا شدن در یک خانه جدید خیلی وقت لازم دارد، خیلی بیش‌تر از چیزی که آدم تصورش را می‌کند. بعد هم باید با کلی افراد مزاحم سر و کله زد. مثلاً برقکش‌ها که آمدند، انگار از کاری که دفعه پیش کرده بودند راضی نبودند. تمام فضای طبقه همکف را اشغال کردند و با قیافه‌های بشاش دردسرهای بیش‌تری موقع راه رفتن برای خانم خانه از همه جا بی‌خبر دست و پا کردند. تاپنس یک قدم اشتباه برداشت و یکی از برقکش‌ها که روی زمین کورمال کورمال دنبال چیزی می‌گشت سر موقع نجاتش داد.

ادامه...

مشخصات کتاب دروازه سرنوشت

  • ناشر هرمس
  • تاریخ نشر ۱۳۹۵/۱۰/۱۵
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.42 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۰۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب دروازه سرنوشت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

در حال بارگذاری...

نظرات کاربران درباره کتاب دروازه سرنوشت

اصلا کشش و جذابیت یه ذره هم نداشت . کل اتفاقات داستان در یک پنجم پایانی کتاب رخ داد و جمع شد .( که تازه خط اصلی و معمای داستان به قدری بی اهمیت و الکی بود ادم فقط هاج و واج میموند که حالا ینی چی اصلا !؟؟ ) راحت میشه چهار پنجمشو نخوند کلا پر از دیالوگ های طولااااااااااااانی و بی معنی و غیر ضروری ...اصن عجیب و غریب بود !!! واقعا ذره ای شباهت به سبک کار خانم اگاتا کریستی نداشت. اولین کتابی از ایشون بود که من خوندم و کشش و هیجان نداشت . ترجمه هم اصلا روون نبود .
در ۳ سال پیش توسط بنفشه ( | )
من با نظر دوستمان موافقم واقعا این کتاب را آگاتا کریستی نوشته ؟ بعیده! هیچ کشش و جاذبه ای برای ادامه داستان وجود ندارد نمی توانم تمامش کنم !!!@
در ۳ سال پیش توسط پریسا ( | )
من واقعاً شک دارم اینو اگاتا کریستی نوشته باشه! افتضاح بود افتضاح ,کاملا بی سروته , مترجم هم نمیدونم خواننده رو چی فرض کرده؟ اخه کریستی نوشته اتل متل توتوله گاو حسن چجوره؟؟؟؟؟
در ۳ سال پیش توسط آیدا ( | )