بیا ای جان من، ای جان جانم / بیا اینجا که اینجا قتلگاه است. آقای کاری هم رفته بود و به قتل رسیده بود. ولی فقط این نبود. برای قاتل مهم بود که هویتش شناسایی نشود. کیف بغلی نداشت. اوراق شناسایی نداشت. مارک خیاطی لباسش را برداشته بودند. ولی اینها کافی نبود. کارت ویزیت چاپی شرکت بیمه فقط در کوتاهمدت فایده داشت. ولی اگر قرار بود هویتش هرگز معلوم نشود، باید برای او هویت جعلی درست میکردند. به همین دلیل مطمئن بودم که دیر یا زود بالاخره یک نفر پیدا میشود و هویت مقتول را شناسایی میکند. برادری، خواهری، زنی. خب، زنی پیدا شد. خانم ریوال. صرف اسمش کافی است که آدم شک کند. در سامرست روستایی است به اسم کاری ریوال. من مدتی در حوالی این روستا اقامت داشتهام. پیش چند نفر از دوستانم. میبینیم که ناخودآگاه این دو اسم انتخاب شده: آقای کاری، خانم ریوال.
پس تا اینجا نقشه معلوم شد. ولی مانده بودم که چطور قاتل به این نتیجه رسیده که هویت واقعی جسد معلوم نمیشود. چرا اینطور فکری کرده؟