Loading

چند لحظه ...
کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند

کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند

نسخه الکترونیک کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق اپلیکیشن رایگان فیدیبو در دسترس است. همین حالا دانلود کنید

با کد تخفیف hifidibo این کتاب را در اولین خریدتان با ۵۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان ارزان‌تر بخرید!

نقد و بررسی کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند

زنی در آستانه جوانی قربانی سنت‌ها و باورهای غلط خانواده می‌شود. اما او همچون درختی کاج قد می‌کشد و خود را لایق زندگی بهتری می‌داند. زندگی که سال‌ها قبل از او گرفته شد. و حالا بعد از گذر از 40 سالگی عشق برای و شکل دیگری پیدا کرده است. رمان درخت‌های کاج قد می‌کشند اثر گلپر فصاحت روایتی است ساده و دوست‌داشتنی که اگرچه لایه‌های زیرین آن تلخ است اما واقعیتی است که بارها آن را دور و برمان دیده و شنیده‌ایم.

خلاصه داستان درخت‌های کاج قد می‌کشند

شیرین دانشجوی پزشکی است و همراه پدر و خواهر خود زندگی می‌کند؛ اما او بنا به مصلحت پدر ناچار به ازدواج زود هنگام است. ازدواجی که بعد از گذشت 22 سال زمان این حس را به شیرین القا می‌کند که او لایق زندگی بهتری است. پس شیرین تصمیم می‌گیرد به دنبال خوشبختی برود که فکر می‌کند سال‌های سال آن را نداشته است.

درباره کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند

کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند رمانی کوتاه اثر گلپر فصاحت است که داستانی ساده و زنانه دارد. این کتاب اولین بار در سال 1393 از سوی انتشارات البرز راهی بازار نشر شد. گلپر فصاحت در این رمان روایتی از زنانی دارد که به دلیل مشکلات متعددی در خانواده به ناچار یا به اجبار در سن پایین ازدواج می‌کنند. در این داستان شیرین دانشجوی پزشکی است دختری که امروزی و مدرن است اما فقدان مادر به عنوان یک عضو اصلی خانه باعث می‌شود تا پدر با این تصور که تنها خوشبختی و خوشحالی دخترانش با ازدواج تکمیل می‌شود، شیرین را در عمل انجام شده قرار می‌دهد. چرا که در همین بحبوحه مردی به نام نادر که کارمند بانک است دلباخته شیرین می‌شود. در نهایت این آشنایی به اصرار پدر به ازدواج ختم می‌شود؛ اما این پایان داستان نیست و خواننده از جملات ابتدایی کتاب با زنی مواجه است که همسر خود را از دست داده و با مرگ و جای خالی او دست و پنجه نرم می‌کند و رفته رفته تصمیم عجیبی می‌گیرد که برای او حس عذاب وجدان دارد.

توصیفات و شرح وقایع نویسنده با ضرباهنگ کندی شروع می‌شود اما رفته رفته هرچه داستان به سمت جلو پیش می‌رود جذابیت رمان بیشتر می‌شود. در حقیقت خواننده به راحتی با شیرین همذات پنداری می‌کند چرا که او به عنوان زنی از جامعه‌ی امروز با هزاران آرزو برای پیشرفت و کمال باید تن به ازدواجی دهد که برای انتخاب آن به‌اندازه کافی وقت نگذاشته است. درجایی از داستان آمده است: «مراسم عقد آن دو، آن‌قدر زود اتفاق افتاد که شیرین احساس کرد هیچ فرصتی برای فکر کردن در مورد نادر و علاقه‌مند شدن به او پیدا نکرده است. چندبار هم این موضوع را با پدرش در میان گذاشت اما پدرش اصرار داشت نادر پسر بسیار خوبی است و شیرین خیلی زود به او علاقه‌مند خواهد شد».

یکی از نکات قابل تأمل در این رمان وجه روانشناسی آن است. شیرین شخصیت اصلی داستان بعد از سالیان سال طعم عشق را تجربه می‌کند، عشقی که برای او احساس اضطراب و ترس از طرد شدن را به همراه دارد. این‌یکی از معضلاتی بسیاری از جوامع امروز است که با وجود مدرنیته شدن هنوز ردپای سنت‌های نامتعارف در آن پررنگ است.

درباره گلپر فصاحت

گلپر فَصاحَت، متولد بیستم آذر ماه سال شصت در تهران است. او تحصیلات خود را در رشته‌ی ادبیات زبان انگلیسی نیمه‌کاره رها کرد و مدرک معادل علوم بانکی را زمانی که کارمند بانک بودم گرفت؛ و چند سال بعد در رشته‌ی نرم افراز کامپیوتر پذیرفته شد؛ اما این رشته را دوست نداشت و ادامه نداد و به صورت آزاد و بدون دوره‌های آکادمیک، در مورد ادبیات داستانی مطالعه خود را آغاز کرد. فصاحت درباره‌ی خود و علاقه‌اش به خواندن و نوشتن می‌گوید: « متاهلم و دو فرزند دارم. همواره نوشته‌ام. در دوران مدرسه و دبیرستان، مدام برنده جایزه‌های داستان‌نویسی شده‌ام؛ اما بیش از آنکه نوشته باشم، کتاب‌خوانده‌ام. یادم هست که تمام پول هفتگی‌ام را کتاب می‌خریدم و شب‌ها که همه خانواده خواب بودند، من مشغول مطالعه بودم».

درخت‌های کاج قد می‌کشند اولین کتاب اوست که از انتشارات البرز منتشر شده است و کتاب دوم او با نام ماهی‌های زیر پل در انتشارات پرسمان منتشر شده است.

در بخشی از کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند می‌خوانیم

ساعت هشت و پانزده دقیقه صبح بود که شیرین از خواب بیدار شد. گوشی موبایلش را از زیر بالش بیرون کشید و به ساعت نگاه کرد. تا خواست خیز بردارد و بلند شود، همه‌چیز یادش آمد. سرش را دوباره روی بالش گذاشت و به سقف اتاق خیره شد. امروز نهمین روزی بود که نادر را از دست داده بود و هنوز مرگ او به روزمرگی تبدیل نشده بود.

پس از چند دقیقه از تخت بیرون آمد و دست و صورتش را شست، اما حوله سر جایش نبود. دیشب یادش رفته بود از داخل کمد حوله تمیز بردارد و روی میله بگذارد. خم شد و در کمد حوله و شوینده‌ها را باز کرد. حوله قهوه‌ای که از بقیه جلوتر بود را از کمد بیرون کشید و همزمان با آن، ماشین ریش‌تراش نادر هم کف زمین دستشویی افتاد.

«آخ... »

ریش‌تراش را از روی زمین برداشت و سیمش را دورش پیچید و دوباره آن را در کمد گذاشت. صورتش را که خشک کرد، در آینه به خودش خیره شد. انگار بار اولی بود که این‌طور دقیق صورت خود را برانداز می‌کرد. می‌دانست دیگر جوان نیست، اما فکرش را نمی‌کرد که این قدر پیر شده باشد. چهل و چهار سال سنی نیست که صورت آدم این قدر شکسته شود! به چروک‌های ریز دور چشمش نگاه کرد. برخی از آن‌ها خیلی عمیق بود. چشم‌هایش دیگر آن طراوت همیشگی را نداشت و ابروهایش کم‌پشت و بی‌حالت شده بود. لبه‌اش هم دیگر آن کشیدگی گذشته را نداشت و کمی شل شده بود. به یاد چهره نادر افتاد. این اواخر، صورت همسرش از او هم شکسته‌تر شده بود.

آهی کشید و از دستشویی بیرون آمد. جلوی در اتاقش ایستاد. نگاهی به اطراف انداخت. همه‌چیز مرتب بود. دیشب، هنگامی که خوابیده بود، خواهرش شیما، همه‌جا را مرتب کرده بود. او تمام دسته‌های گل را از خانه بیرون برده و همه‌جا را گردگیری و نظافت کرده بود. اکثر مواد خوراکی را که در یخچال فاسد شده بودند را هم دور ریخته بود. شیرین آن‌قدر خسته بود که خیلی زود خوابید، اما شیما بیدار ماند تا ماشین لباسشویی کارش تمام شود. سپس لباس ها را که آویزان کرد رفت تا بخوابد. شیرین وارد اتاقش شد. از داخل جعبه جواهراتش، کلیدی درآورد و به سمت اتاق انتهای راهرو رفت. کلید را چرخاند و در اتاق را باز کرد. اتاقی خالی با چند جعبه که در گوشه ای مرتب کنار هم چیده شده بود. نگاهی به اطراف اتاق انداخت. لبخند بی روحی بر روی لبانش نقش بست و در را بست. سال ها بود که دیگر گریه هایش به لبخندهای سردی تبدیل شده بود.

مشخصات کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند

نظرات کاربران درباره کتاب درخت‌های کاج قد می‌کشند

قلم نویسنده خام بود. به ویژه در مورد دیالوگ ها ولی کل اثر به خاطر نگاه متفاوتش به خیانت و ارائه ی تعریف جدیدی از جوانمردی و مردانگی قابل تقدیر و تحسین است.
در ۴ سال پیش توسط شهرزاد همامی ( | )