ما با پول در جنگیم. نمیدانیم این جنگ کِی یا حتی چرا شروع شد. ولی کار درستی به نظر میرسد. جنگِ درستیست، چون ما از پول مهمتریم. روح ما در خطر است. پول نباید روی ما قدرتی داشته باشد. ولی دارد. پس ما شعار جنگ سر میدهیم.
دشنامش میدهیم. با لذت، با عصبانیت، با کینه و با غضب دشنامش میدهیم.
روحهایمان علیه آن بسیج میشوند، انگار که ریشهی فساد انسانیت است.
از تسلط شرورانهای که روی ما دارد، متنفریم.
از این که بدخواهانه نسبت به استرسی که در ما به وجود میآورد، بیاعتناست، بدمان میآید.
طَمَعی را که به وجود میآورد، مسخره میکنیم.
به این فکر میکنیم که چرا با بدجنسی؛ سلامتیمان، طول عمرمان و شادیمان را نابود میکند.
متنفریم از این که ما را به قربانیان مفلوک قدرتش تبدیل کرده است.
مثل بچههای لوس از بدبختیای که به ما داده، ناله سر میدهیم.
اگر اینقدر عاشقش نبودیم، با خوشحالی تمام به آتشش میکشیدیم، تکتک اسکناسها را.
ولی ما عاشق پول هستیم.