فیدیبو نماینده قانونی انتشارات البرز و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قدرت مدیریت فردی

کتاب قدرت مدیریت فردی
هفت راهی که می‌تواند زندگی شما را متحول کند

نسخه الکترونیک کتاب قدرت مدیریت فردی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب قدرت مدیریت فردی

کتاب «قدرت مدیریت فردی: هفت راهی که می‌تواند زندگی شما را متحول کند» نوشته برایان تریسی ( -۱۹۴۴)، نویسنده کتاب‌های پرفروش روانشناسی کاربردی است. او همچنین تاکنون، سمینارهای متعددی با موضوعات رهبری، فروش، مدیریت استراتژیک و موفقیت برگزار کرده است. این کتاب را ناهید اصغری به فارسی برگردانده که می‌تواند نکات کاربردی ارزشمندی در اختیار خوانندگان قرار دهد. در مقدمه کتاب «قدرت مدیریت فردی: هفت راهی که می‌تواند زندگی شما را متحول کند» می‌خوانیم: «تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که چرا بعضی از انسانها از بقیه موفق‌ترند، چرا بعضی از انسانها پول بیش‌تری به دست می‌آورند؟ شادتر زندگی می‌کنند و نسبت به تعداد زیادی از مردم در زمان مشابه، موفقیت بیشتری کسب می‌کنند؟ من در زندگی، آدم چندان برجسته‌ای نبودم، دبیرستان را تمام نکردم، مدتی به عنوان خدمتکار در مشاغل گوناگون کار کردم، تحصیلات و مهارت‌هایی محدود و آینده‌ای نامعلوم داشتم. تا اینکه این سؤال به ذهنم رسید، که «چرا بعضی از انسانها موفق‌ترند؟» این پرسش زندگی مرا متحول کرد. در طی این سالها هزاران کتاب و مقاله در مورد موفقیت و پیشرفت خوانده‌ام. به نظرم می‌رسد بیشتر از دو هزارسال است که در مورد دلایل این پیشرفت‌ها به هر روش قابل تصوری مطالبی نوشته و درباره آنها بحث کرده‌اند. ویژگی که بیشتر فیلسوفان، معلمان و کارشناسان بر آن اتفاق نظر دارند. اهمیت مدیریت فردی است. همان‌طور که ال تامسیک، سالها پیش به طور مختصر به آن اشاره کرد: موفقیت نتیجه برنامه‌ریزی است. سالها پیش در کنفرانسی در واشنگتن شرکت کردم. هنگام ظهر بود و من در حال صرف غذا در یک اغذیه‌فروشی در محل کنفرانس بودم. مغازه‌ها شلوغ بود و من پشت آخرین میز خالی که یک میز چهار نفره بود، نشستم. چند دقیقه بعد مردی به همراه یک خانم جوان در حالی که سینی‌های غذایشان را در دست داشتند، وارد شدند و از قرار معلوم دنبال جایی برای نشستن می‌گشتند. بی‌درنگ بلند شدم و از آن مرد سالخورده دعوت کردم تا کنارم بنشیند».

ادامه...
  • ناشر انتشارات البرز
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.59 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب قدرت مدیریت فردی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه نویسنده

تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا بعضی انسان ها از بقیه موفق ترند؟ چرا بعضی انسان ها پول بیشتری به دست می آورند، شادتر زندگی می کنند و نسبت به تعداد زیادی از مردم در مدت زمان مشابه، موفقیت بیشتری کسب می کنند؟
من در زندگی، آدم چندان برجسته ای نبودم؛ دبیرستان را تمام نکردم، مدتی به عنوان خدمتکار در مشاغل گوناگون کار کردم، تحصیلات و مهارت هایی محدود و آینده ای نامعلوم داشتم. تا اینکه این سوال به ذهنم رسید که «چرا بعضی انسان ها از بقیه موفق ترند؟» این پرسش زندگی مرا متحول کرد.
در طی این سال ها هزاران کتاب و مقاله در مورد موفقیت و پیشرفت خوانده ام. به نظر می رسد که بیش از دو هزار سال است که در مورد دلایل این پیشرفت ها به هر روش قابل تصوری مطالبی نوشته و درباره آن ها بحث کرده اند. ویژگی که بیشتر فیلسوفان، معلمان و کارشناسان بر آن اتفاق نظر دارند، اهمیت مدیریت فردی است. همان طور که ال تامسیک(۱) سال ها پیش به طور مختصر به آن اشاره کرد: «موفقیت، نتیجه برنامه ریزی است.»
سال ها پیش در کنفرانسی در واشنگتن شرکت کردم. هنگام ظهر بود و من در حال صرف غذا در یک اغذیه فروشی حوالی محل برگزاری کنفرانس بودم. مغازه شلوغ بود و من پشت آخرین میز خالی که یک میز چهارنفره بود، نشستم. چند دقیقه بعد مردی به همراه یک خانم جوان درحالی که سینی های غذایشان را در دست داشتند وارد شدند و از قرار معلوم به دنبال جایی برای نشستن می گشتند.
بی درنگ بلند شدم و از آن مرد سالخورده دعوت کردم تا کنارم بنشیند. با اینکه مردد بود، ولی سرانجام با اصرار من کنارم نشست و تشکر کرد. پس از آن شروع به گفت وگو کردیم. اسمش کوپ کوپ مایر(۲) بود. بر حسب اتفاق او را می شناختم. آدم سرشناسی در حوزه موفقیت و پیشرفت است. کوپ کوپ مایر چهار کتاب جامع نوشته است که هر یک شامل دویست و پنجاه قانون موفقیت می شود. او این قوانین را با بیش از پنجاه سال تحقیق و مطالعه به دست آورده است. من هر چهار کتاب او را چندین بار خوانده بودم.
پس از مدتی بحث و گفت وگو سوالی را از او پرسیدم که خیلی ها در چنین وضعیتی ممکن است آن را بپرسند.
«فکر می کنید از بین تمام این هزار قانون موفقیتی که کشف کرده اید، کدام مهم تر است؟»
چشمانش برقی زد. انگار بارها این سوال را از او پرسیده بودند. بی درنگ با لبخندی جواب داد: «مهم ترین قانون موفقیت را سال ها پیش توماس هاکسلی(۳) بیان کرد. او می گوید، "آنچه را باید انجام دهید، در زمان خود انجام دهید، چه آن را دوست داشته باشید و چه دوست نداشته باشید."»
او در ادامه گفت: «نهصد و نود و نه قانون موفقیت دیگر هم هست که من در مطالعات و تجربیاتم به دست آوردم، اما بدون مدیریت فردی، هیچ یک از آن ها به کار نمی آید.»
مدیریت فردی، کلید برتری یک فرد است. خصوصیتی جادویی است که تمام درها را برای شما باز کرده و هر کاری را ممکن می کند. یک انسان معمولی می تواند با مدیریت فردی به سرعت با استعدادها و هوش خود پیشرفت کند، اما بدون آن یک انسان باهوش با هر سابقه، تحصیلات و موقعیت درخشان هرگز از یک حد متوسط بالاتر نخواهد رفت.
در کتابی که پیش رو دارید، درباره هفت قلمروی زندگی شما صحبت شده است که مدیریت فردی، کلید موفقیت در آن حوزه به شمار می آید. امیدوارم نکات ارزشمندی در آن بیابید که به شما کمک کند تا به آرزوهایتان تحقق بخشید.

با بهترین آرزوها
برایان تریسی

«برنامه ریزی، روح یک ارتش است.
هرچند تعداد افراد اندک باشد، با برنامه ریزی می توان آنان را قدرتمند نشان داد. این روش برای انسان های ضعیف، توفیق و برای همگان، اعتبار به ارمغان می آورد.»

جورج واشنگتن

فصل ۱: مدیریت فردی و اهداف

«مدیریت فردی، پل میان اهداف و دستاوردهاست.»

جیم ران(۴)

عاملی که بیش از هر موضوع دیگر، توفیق شما را تضمین می کند، توانایی شما در مدیریت خود برای تنظیم اهداف مشخص و تلاش روزانه برای رسیدن به این اهداف است.
حتما شنیده اید که می گویند:
«هدفی را که نبینی، نمی توانی نشانه بگیری.»
«اگر ندانی به کجا می روی، هیچ جاده ای تو را به مقصد نمی رساند.»
وین گرتسکی(۵) می گوید: «هر هدفی که از آن غافل شوی، آن را از دست داده ای.»
طبق بررسی ها تنها سه درصد از مردم اهداف و طرح هایشان را روی کاغذ می نویسند و این سه درصد نسبت به نود و هفت درصد بقیه موفقیت بیشتری کسب می کنند.
دلیل این موضوع چیست؟ آسان ترین پاسخ برای این سوال آن است که اگر شما هدف و طرحی داشته باشید، روی مجموعه ای از راهکارها متمرکز می شوید و به جای آنکه دچار حواس پرتی و انحراف از مسیر اصلی شوید، وقت شما از ابتدا تا انتها، روی خط مستقیمی متمرکز می شود. به همین دلیل است که انسان های دارای هدف، دستاوردهای بیشتری نسبت به انسان های بدون هدف دارند.
مشکل آنجاست که همه فکر می کنند برای خود هدف هایی دارند، درحالی که آن ها درواقع امیدها و آرزوهای آنان است. آرزو، یک هدف بدون انرژی تقویت کننده است. امید، یک راه حل نیست.
اهدافی که روی کاغذ نیایند و طرحی برای رسیدن به آن ها ریخته نشود، شبیه فشنگ های بدون باروت هستند. انسان هایی که اهداف نوشته شده ندارند، در زندگی بی هدف شلیک می کنند. از آنجا که این افراد تصور می کنند هدف دارند، هرگز مهارت اصلی مورد نیاز برای رسیدن به موفقیت ــ یعنی تلاش منظم و سخت برای تنظیم هدف ــ را کسب نمی کنند.
سال ها پیش، گزارشی در روزنامه تودی(۶) چاپ شده بود. در ابتدا محققان افرادی را انتخاب کردند که برای سال جدیدشان برنامه ریزی کرده بودند. سپس این افراد را به دو گروه تقسیم کردند: افرادی که برنامه هایشان را روی کاغذ می نوشتند، و افرادی که از نوشتن این برنامه ها غفلت می کردند.
دوازده ماه بعد، محققان نتایج کار این دو گروه را پیگیری کردند. نتیجه کار حیرت انگیز بود! از بین افرادی که از نوشتن برنامه هایشان غفلت کرده بودند، تنها چهار درصد به برنامه هایشان رسیدگی کرده بودند. اما از بین گروهی که دقایقی را به ثبت برنامه های سال جدید خود اختصاص داده بودند، چهل و چهار درصدشان به آن عمل کرده بودند. این تفاوت ثابت می کند که انجام عمل ساده شکل دادن به برنامه ها یا نوشتن اهداف روی کاغذ، احتمال توفیق را افزایش می دهد.
با تجربه ای که در کار با چند میلیون نفر در بیست و پنج سال گذشته کسب کرده ام، دریافتم که مشخص کردن منظم اهداف، طرح ریختن برای رسیدن به آن ها، و هر روز روی آن ها کار کردن، احتمال رسیدن به اهداف را ده برابر افزایش می دهد. این بدان معنا نیست که مشخص کردن اهداف، موفقیت را تضمین می کند، بلکه احتمال موفقیت را ده برابر افزایش می دهد. این کار جزء شروطی است که می توانید مطابق میل خود از آن بهره بگیرید.
گاهی اوقات به افراد حاضر در جلسه هایم می گویم:
***
«تنها سه درصد از مردم اهداف نوشته شده دارند، و بقیه در خدمت چنین افرادی هستند.»
***
مغز شما دارای یک مکانیزم موفقیت، و یک مکانیزم شکست است. مکانیزم شکست، انسان را اغوا می کند تا مسیر برنامه ریزی نشده ای را دنبال کند که کمترین میزان مقاومت را می طلبد، و به جای انجام دادن کارهای سخت و ضروی، کاری را انجام دهد که آسان و مطابق میل اوست. این مکانیزم به طور خودکار در زندگی به کار می افتد، و دلیل اصلی شکست بسیاری از افراد در به فعلیت درآوردن پتانسیل های وجودی آنان است.
به تازگی یکی از مراجعین من داستان جالبی برایم تعریف کرد. او در یکی از جلسه های سال ۱۹۹۵ شرکت کرده بود که در آنجا درباره اهمیت نوشتن اهداف، و طرح ریزی برای رسیدن به آن ها صحبت کرده بودم. او مردی سی و پنج ساله، و مسئول یک نمایندگی فروش مجاز در نشویل بود که سالیانه پنجاه هزار دلار حقوق دریافت می کرد.
او می گفت که در آن روز زندگی اش متحول شد. از آن روز شروع به نوشتن اهدافش کرد، برای آن ها طرح ریخت و روزانه روی آن ها کار کرد. دوازده سال بعد، سالیانه بیش از یک میلیون دلار درآمد داشت و مدیر یک شرکت خدمات فروش به Fortune 500 ــ یکی از بزرگ ترین شرکت های دنیا ــ بود. او به من گفت که به هیچ وجه نمی توانست تصور کند بدون نوشتن اهدافی که می خواست در سال های آینده به آن ها دست یابد، زندگی اش در چه وضعیتی قرار داشت.
وقتی مکانیزم شکست در شما به طور خودکار از کار بیفتد، مکانیزم موفقیت شما با یک هدف به حرکت درمی آید. وقتی در مورد هدفی تصمیم می گیرید، بر مکانیزم شکست خود غلبه کرده، و مسیر زندگی خود را تغییر می دهید.

شما از یک کشتی بدون سکان که با جزر و مد، بی هدف به این سو و آن سو می رود، به یک کشتی سکاندار، با یک قطب نما و مقصدی معین تبدیل می شوید که یکراست به سمت مقصد خود پیش می رود.

در طبیعت، کبوتر خانگی پرنده ای بسیار قابل توجه است. این پرنده دارای غریزه ای عجیب است که او را قادر می سازد تا به سمت لانه خود برگردد و مهم نیست که چقدر از خانه اش دور شده، یا در چه مسیری به پرواز درآمده باشد.
***
وقتی در مورد هدفی تصمیم می گیرید، بر مکانیزم شکست خود غلبه کرده، و مسیر زندگی خود را تغییر می دهید.
***
می توانید یک کبوتر خانگی را از لانه اش بیرون بیاورید، آن را در یک قفس بگذارید، قفس را در جعبه ای گذاشته، و رویش را با یک روکش بپوشانید و آن را در یک وانت بار قرار دهید و هزاران کیلومتر به هر سمتی که خواستید از آنجا دور شوید. سپس اتومبیل را متوقف کرده، جعبه را بیرون بیاورید، روکش آن را برداشته، در قفس را باز کرده و کبوتر را رها کنید. کبوتر سه بار به دور خود می چرخد و پس از آن مستقیم به سمت لانه خود برمی گردد. علاوه بر انسان، کبوتر خانگی تنها موجود جاندار روی زمین است که این توانایی را دارد.
شما هم این توانایی جالب توجه ــ ردیابی ــ را در مغز خود دارید، اما تفاوت خاصی بین آن ها وجود دارد. به نظر می رسد کبوتر خانگی می داند که دقیقاً لانه او کجا واقع شده است، و به همین دلیل می تواند یکراست به سوی آن پرواز کند. اما انسان ها همین که هدفی را در مکانیزم جست وجوی فرمان شناسی خود برنامه ریزی کنند، می توانند بدون اینکه نظری در مورد مکان یا چگونگی دستیابی به آن هدف داشته باشند، شروع به کار کرده و به طور معجزه آسایی بدون هیچ خطایی، به سوی هدف مورد نظر حرکت کنند.
خیلی از افراد در مشخص کردن اهداف، دچار تردید می شوند. این افراد می گویند، "من دوست دارم از نظر مالی مستقل باشم، ولی نمی دانم چگونه باید به این هدف برسم." در نتیجه آنان حتی این موضوع را یک هدف نمی دانند. اما باید توجه داشته باشید که اصلاً لازم نیست بدانید چطور باید به آن برسید. فقط باید نتیجه کارتان واضح باشد، و در نتیجه مکانیزم تلاشگر فرمان شناسی در مغز بدون هیچ خطایی شما را به سمت مقصدتان راهنمایی خواهد کرد.

فرمول هفت مرحله ای

می توانید برای مشخص کردن و به دست آوردن اهدافتان این هفت مرحله ساده را دنبال کنید. البته روش های پیچیده تر و مفصل تری هم برای دستیابی به هدف وجود دارند، اما روش هفت مرحله ای، شما را قادر می سازد ده برابر بیش از گذشته، و حتی بسیار سریع تر از آنچه می توانید تصور کنید، موفق باشید.

۱

به طور دقیق تصمیم بگیرید که به دنبال چه هستید. افکارتان در این مورد واضح باشد. برای نمونه اگر می خواهید درآمدتان را افزایش دهید، به جای فکر کردن به آنکه فقط پول بیشتری به دست آورید، به اندازه مشخصی از پول فکر کنید.

۲

هدفتان را بنویسید. هدفی که نوشته نشود، مانند دودی است که از بین می رود و ناپدید می شود. چنین هدفی بی اساس و بی فایده است و هیچ نیرو، اثر یا قدرتی ندارد. اما یک هدف نوشته شده به چیزی تبدیل می شود که شما می توانید آن را لمس کنید، بخوانید و در صورت لزوم اصلاح کنید.

۳

برای هدف خود، مهلتی معین کنید. یک دوره زمانی منطقی برای رسیدن به هدف خود درنظر بگیرید. اگر هدف شما بزرگ است، یک مهلت نهایی مشخص کنید و سپس میان موقعیت کنونی خود و موقعیت خود در آینده، فاصله های زمانی در نظر بگیرید. مهلت زمانی مانند یک «سامانه اجباری» عمل می کند. اغلب تحت فشار یک موعد مقرر هنگامی که تصمیم می گیرید در زمانی مشخص به هدفی برسید، ذهن ناخودآگاه شما، سریع تر و موثرتر عمل می کند. قانون این کار این است که: «هیچ هدف غیرواقعی وجود ندارد، بلکه تنها ضرب الاجل های غیرواقعی وجود دارند.» اما اگر در مهلت معین به هدف خود نرسیدید چطور؟ پاسخ آن ساده است. مهلت دیگری را مشخص می کنید. ضرب الاجل، نوعی «برآورد» است. گاهی پیش از به پایان رسیدن ضرب الاجل، گاهی پس از آن، و گاهی نیز همزمان با پایان آن، به هدف خود می رسید. هنگام تصمیم گیری در مورد یک هدف، شما با توجه به مجموعه خاصی از شرایط اقدام می کنید، اما این اوضاع ممکن است تغییر کنند و همین طور مهلت معین شده را نیز تغییر دهند.

۴

فهرستی از تمامی کارهایی تهیه نمایید که فکر می کنید ممکن است بتوانید برای رسیدن به هدفتان، آن ها را انجام دهید. هنری فورد(۷) می گوید: «بزرگ ترین هدف ها را می توان با تبدیل آن به اهداف کوچک تر به دست آورد.» فهرستی از تمامی موانع و مشکلاتی تهیه کنید ــ هم بیرونی و هم درونی ــ که باید برای رسیدن به هدف خود، بر آن ها غلبه کنید. فهرستی از دانش ها و مهارت های مورد نیاز را برای رسیدن به هدفتان تهیه کنید. فهرستی از افرادی آماده کنید که برای رسیدن به هدفتان به همکاری و پشتیبانی آنان نیاز خواهید داشت. همچنین یک فهرست از تمامی کارهایی که فکر می کنید باید انجام دهید تهیه نمایید. سپس وظایف و مسئولیت های جدید خود را به این فهرست اضافه کرده، و این کار را تا زمانی که فهرست شما کامل شود، ادامه دهید. ناپلئون هیل می گوید: «بزرگ ترین دلیل شکست افراد در رسیدن به هدف هایشان آن است که با تغییر موقعیت، طرح های جدید را جایگزین طرح های قدیمی شان نمی کنند.»

۵

فهرست خود را به ترتیب و با توجه به اولویت ها سازماندهی نمایید. برای آنکه فهرستی از کارهای مورد نیاز را به ترتیب مشخص کنید، لازم است بدانید کدام کار را باید در ابتدا، کدام یک را پس از آن، و کدام مورد را در آخر انجام دهید. فهرستی که بر اساس اولویت ها تنظیم شده باشد، شما را قادر می سازد که کارهای مهم تر و کارهای با اهمیت کمتر را مشخص کنید. گاهی اوقات، ترتیب و اولویت یک مقوله هستند، اما اغلب دو موضوع متفاوتند. برای نمونه اگر قصد دارید کار خاصی را شروع کنید، نخستین حرکتی که در ترتیب کاری باید انجام دهید، خریدن یک کتاب یا نام نویسی در یک دوره مربوط به آن کار است. اما مهم ترین چیز، توانایی شما در ایجاد یک طرح کاری بر اساس تحقیقات کامل بازار کار است. این کار، اطلاعات لازم برای جمع آوری منابع مناسب برای ورود به بازار کار را فراهم می کند.

۶

بی درنگ طرح خود را عملی کنید. تفاوت میان برنده ها و بازنده ها در زندگی آن است که برنده ها نخستین قدم را برمی دارند؛ آنان عملگرا هستند. این افراد بدون آنکه تضمینی برای موفقیتشان وجود داشته باشد، شروع به کار می نمایند. آنان با آغوشی باز با شکست و ناامیدی برخورد می کنند و همیشه به عملی کردن طرح هایشان علاقه مند هستند.

۷

هر روز کاری انجام دهید که شما را در مسیر رسیدن به هدف اصلی تان پیش می برد. این رفتاری مهم در تضمین موفقیت شماست. هفت روز هفته، ۳۶۵ روز سال، هر روز کاری انجام دهید، کاری که دست کم شما را یک قدم به هدفی که اکنون در نظر دارید، نزدیک تر می کند. وقتی شما هر روز حرکتی را در مسیر رسیدن به هدف خود انجام دهید، این کار نیروی حرکت شما را افزایش می دهد. این نیروی حرکت به سمت جلو، شما را برمی انگیزد، به شما الهام می بخشد، و انرژی می دهد. هر چه نیروی حرکت بیشتری به دست می آورید، برداشتن قدم های بیشتر به سمت هدفتان آسان تر می شود. در مدت زمانی کوتاه، مدیریت تنظیم و رسیدن به اهدافتان را به دست خواهید آورد. این کار به زودی برای شما آسان می شود و به صورت خودکار درمی آید. شما این عادت را در خود پرورش می دهید و در تمام مدت برای رسیدن به اهدافتان تلاش خواهید کرد.

نظرات کاربران درباره کتاب قدرت مدیریت فردی

«زمان قابل برنامه ریزی نیست، شما تنها میتوانید خودتان را برنامه ریزی کنید.» اگه این کتاب فقط همین یک جمله رو هم واسه یاد دادن داشته باشه، رستالتش رو انجام داده!
در 1 سال پیش توسط sahel daryaa
واقعا کتاب خوبی بود.ولی مثل همیشه نیاز به عمل در کنار مطالعه داره
در 2 سال پیش توسط علی نخعی
کتاب خوب و کارامدی بود،ممنون
در 2 سال پیش توسط oya...mid
عالی
در 2 سال پیش توسط یاسر نوروزی
خوب بود
در 1 سال پیش توسط www...001
کتابه خوب و کاربردیست ممنون
در 1 سال پیش توسط علی زیدی
کتاب خوبیه...اگه ب چیزایی ک گفته عمل کنید حتما نتیجه میگیرید
در 1 سال پیش توسط ali...i24
توسعه میکنم تا آخر بخوانید
در 1 سال پیش توسط ehs...997
بد نیست
در 3 ماه پیش توسط سجاد بهزادی
جالب بود خوشم اومد. اگر اموزش میداد چطور برنامه ریزی کنیم بهتر میشد
در 1 سال پیش توسط mos...ami