فیدیبو نماینده قانونی انتشارات تیسا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب فرهنگ و زندگی روزمره

کتاب فرهنگ و زندگی روزمره

نسخه الکترونیک کتاب فرهنگ و زندگی روزمره به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۹۷۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب فرهنگ و زندگی روزمره

ایده اصلی در این کتاب این است که افراد مختلف، شیوه‌های متمایزی از زندگی روزمره را در پیش می‌گیرند. این شیوه‌های متمایز و متفاوت از امور معمولی و فعالیت‌های روزمره که افراد به آن اشتغال دارند، تا اندازه زیادی به زندگی اجتماعی آنان بستگی دارد. به‌واقع مهم‌ترین چیز برای فهمیدن این امر که چگونه زندگی روزمره ساخت می‌یابد، نیازمند فهم این امر است که جامعه‌ای که افراد در آن زندگی می‌کنند، چگونه سازمان و ساخت می‌یابد. واضح است اگر بخواهیم زندگی روزمره را ورای توجه به آن به‌مثابه مجموعه‌ای از فعالیت‌های کسل‌کننده و معمولی فهم کنیم، باید بفهمیم که چگونه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی کلان‌تر زندگی روزمره افراد در رابطه با همین فعالیت‌های کسل‌کننده شکل می‌گیرد. از سوی دیگر نمی‌توانیم بفهمیم که یک جامعه یا بخشی از آن چگونه کار می‌کنند مگر اینکه آنچه را برای گروه‌های مختلف در زندگی روزمره رخ می‌دهد، درک کنیم. جامعه‌شناسی، مطالعه جامعه و روابط اجتماعی است و فهم معانی عمیق در زندگی روزمره، نیازمند درکی جامعه‌شناختی از زمینه‌هایی اجتماعی است که در آن انواع متفاوت تجارب روزمره رخ می‌دهد. فهم جامعه‌شناسانه اغلب در جست‌وجوی فراتر رفتن از سطح تفاسیر و چشم‌اندازهای افراد خاص برای رسیدن به جنبه‌های عمیق‌تر و پنهان‌تر سازمان و ساختار اجتماعی است.

ادامه...

بخشی از کتاب فرهنگ و زندگی روزمره

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

ایده اصلی در این کتاب این است که افراد مختلف، شیوه های متمایزی از زندگی روزمره را در پیش می گیرند. این شیوه های متمایز و متفاوت از امور معمولی و فعالیت های روزمره که افراد به آن اشتغال دارند، تا اندازه زیادی به زندگی اجتماعی آنان بستگی دارد. به واقع مهم ترین چیز برای فهمیدن این امر که چگونه زندگی روزمره ساخت می یابد، نیازمند فهم این امر است که جامعه ای که افراد در آن زندگی می کنند، چگونه سازمان و ساخت می یابد. واضح است اگر بخواهیم زندگی روزمره را ورای توجه به آن به مثابه مجموعه ای از فعالیت های کسل کننده و معمولی فهم کنیم، باید بفهمیم که چگونه ساختارهای اجتماعی و فرهنگی کلان تر زندگی روزمره افراد در رابطه با همین فعالیت های کسل کننده شکل می گیرد.
از سوی دیگر نمی توانیم بفهمیم که یک جامعه یا بخشی از آن چگونه کار می کنند مگر اینکه آنچه را برای گروه های مختلف در زندگی روزمره رخ می دهد، درک کنیم. جامعه شناسی، مطالعه جامعه و روابط اجتماعی است و فهم معانی عمیق در زندگی روزمره، نیازمند درکی جامعه شناختی از زمینه هایی اجتماعی است که در آن انواع متفاوت تجارب روزمره رخ می دهد. فهم جامعه شناسانه اغلب در جست وجوی فراتر رفتن از سطح تفاسیر و چشم اندازهای افراد خاص برای رسیدن به جنبه های عمیق تر و پنهان تر سازمان و ساختار اجتماعی است. حاصل همه اینها برای فهم زندگی روزمره این است که نه تنها موفقیت اجتماعی یک فرد بلکه شرایط فرهنگی ـ اجتماعی که درون آن عمل می کنند نیز فعالیت های روزمره فرد را ساختار می دهد. به هرصورت رویکرد زندگی روزمره رویکرد نسبتاً جدیدی در جامعه شناسی است و بیش از چند دهه از عمر آن نمی گذرد و هنوز هم نیازمند مطالعه و توجه بیشتر است. به نظر می رسد این رویکرد هنوز هم حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.
این رویکرد از جامعه شناسی را تا اندازه زیادی می توان در تقابل با مکتب فرانکفورت درک کرد. به واقع با وجود گذشت حدود یک قرن از شکل گیری دیدگاه های انتقادی مکتب فرانکفورت درباره فرهنگ، مطالعه ادبیات آن درباره فرهنگ می تواند معیار خوبی برای شناخت باشد زیرا خود از نقد کردن به نگرش های پیشین ناشی می شود و سایر نظریات نیز واکنشی در مقابل آن بوده اند و یا به واسطه نقد این مکتب شکل گرفته اند. درهرصورت، درک و تحلیل زندگی روزمره بدون درک نظریات مکتب فرانکفورت بسیار دشوار است.
این مکتب با نقد روشنگری سروکار دارد و معتقد است که روشنگری نتوانسته به وعده های خود که ایمان به پیشرفت علمی و عقلانی و گسترش آزادی های انسان بوده، عمل کند و علم و عقلانیت به عنوان ابزاری برای از بین بردن آزادی انسان مورد استفاده قرار گرفته اند. این نظریه علاوه بر نقد روشنگری، پا فراتر نهاده و مارکسیسم را نیز نقد می کند. در واقع این مکتب با فاصله گرفتن از نظریاتی که اقتصاد را روش اصلی توضیح چرایی و چگونگی عملکرد جوامع می دانستند، بخش مهمی از عملکرد نظام های سرمایه داری را به فرهنگ و ایدئولوژی نسبت می دهد. این مکتب در اواخر قرن بیستم به میزان بسیار زیادی امیدش را درباره انقلاب سوسیالیستی طبقه کارگر از دست داد و حتی برخی نظریه پردازان آن مانند مارکوزه برای مقابله با نظام سرمایه داری مسلط به طبقات دیگری از جمله دانشجویان و زنان روی آوردند.
آنچه این مکتب را از انقلاب های کارگری ناامید ساخته بود، تصور آن از فرهنگ عامه به عنوان ابزاری به منظور کنترل توده های کارگری و مردم بود؛ فرهنگی که غالباً به وسیله کالاهایی که سرمایه داری با نام صنعت فرهنگ تولید می کرد، افسون شده و افکار و اعمال مردم را در اختیار گرفته است. آدرنو تحلیل مارکس از بت وار گیِ کالاها و مبادله را به حیطه فرهنگی گسترش داد. از نظر او امروزه کالاهای فرهنگی کاملاً در دنیای کالاهای مصرفی جای می گیرند و برای بازار تولید و تهیه می شوند.
به واقع آنچه اتفاق افتاده آن است که سرمایه داری به وسیله صنعت فرهنگ توانسته بر بسیاری از تضاد ها و بحران هایی که زمانی با آن مواجه بود، فائق آید و بدین ترتیب احتمال سقوط نهایی سرمایه داری و ظهور سوسیالیسم کمتر و کمتر می شود. این دوام بر بنای رفاه و مصرف گرایی و اشکال عقلانی تر و منطقی تر و نافذتر کنترل اجتماعی که دولت مدرن، رسانه های جمعی و فرهنگ عامه را تضمین می کند استوار است.
بر اساس نظریات مکتب فرانکفورت، صنعت فرهنگ منعکس کننده استحکام بت وارگی کالا، غلبه ارزش مبادله ای و رشد سرمایه داری انحصاری دولت است. این صنعت به سلیقه و اولویت های توده ها شکل بخشیده و به این ترتیب، با تلقین مطلوب بودن نیازهای غیرواقعی، ناخودآگاه مردم را سازماندهی می کنند. این شکل از فرهنگ به اندازه ای موفق بوده که مردم هرگز پی نمی برند چه اتفاقی افتاده است. آدورنو با تمایز بین صنعت فرهنگ و فرهنگ عامه، توده ها را مسئول اصلی و مصرف کننده صنعت فرهنگ می داند؛ فرهنگی که به توده ها تحمیل می شود و آنها را به پذیرش خود وادار می کند؛ به طوری که آنها این فرهنگ را فرهنگی تحمیلی محسوب نمی کنند.
توانایی صنعت فرهنگ، در جایگزینی آگاهی توده ها با پذیرشِ کم و بیش خودکار و کامل است. قدرت صنعت فرهنگ در تضمین تسلط و تداوم سرمایه داری و قابلیت آن برای شکل دادن و خلق پیام گیران ضعیف، وابسته، منفعل و خدمت گذار است. در این نگاه، ظهور استانداردهای فرهنگ عامه مانند موسیقی یا سبک در فیلم، لزوماً حاصل عملکرد صنعت فرهنگ است و از رابطه نابرابر بین تولیدکنندگان و مصرف کنندگان منفعلِ فرهنگ عامه ناشی می شود. نکته دیگر نگاهی است که به مخاطبان و مصرف کنندگان فرهنگ عامه وجود دارد. در این رویکرد، به مخاطبان به عنوان توده های منفعل و مسخ شده ای نگریسته می شود که توانایی استقلال و خودمختاری آگاهانه و قضاوت و تصمیم گیری ندارند.
در دهه های پایانی قرن بیستم نظریات این مکتب با چالش های زیادی مواجهه شد. این انتقادها اغلب در دو حیطه مطرح است: نخست شکست این مکتب در ارائه شواهد تجربی برای نظریه هایش و دوم استفاده از زبانی مبهم و غیر قابل درک برای بیان عقایدش. طبق دیدگاه های مکتب فرانکفورت، معدود افرادِ منتخب و روشن بین می توانند با استفاده از تجارب فکری و فرهنگی خود از فعالیت های بی اهمیت توده ها فاصله گرفته و به این ترتیب در مقابل قدرت صنعت فرهنگ مقاومت کنند؛ تنها کسانی که می توانند قدر هنر را بدانند طبقه سرآمدان ممتاز هستند. این تمایز بین سرآمدان و سایرینِ عقب افتاده فرهنگی، موجب انشقاق و تقسیم بندی فرهنگ به دو حیطه فرهنگ عالی و پست شد. این نوع تلقی از فرهنگ و تقسیم بندی آن به دو حیطه فرهنگ والا و پست با ظهور مدرنیته غربی شکل می گیرد که در آن متخصصان فرهنگی مثل دانشمندان، هنرمندان و روشن فکران به قدرتی نسبی دست پیدا کردند و با روش های گوناگون درصدد پشتیبانی و اهل کردن چیزهایی برآمدند که کمبودهای زندگی روزمره قلمداد می شد.
به دنبال این طرز تلقی از فرهنگ و تمایز بین فرهنگ عالی و پست و دیدگاه نخبه گرایانه، واکنش هایی صورت گرفت که منجر به شکل گیری دیدگاه جدیدی در این حوزه شده است. در نظریه های انتقادی فرانکفورت، بستر چنین استیلایی همان زندگی روزمره است؛ توده هایی که چنان سرگرم مصرف در درون زندگی روزمره شده اند که هیچ آگاهی ای نسبت به نیازهای واقعی خود ندارند. مطالعات انتقادی بعدی که در واکنش به دیدگاه های نخبه گرایانه مکتب فرانکفورت صورت می گیرد، مربوط به مطالعات فرهنگی است که بیشتر تلاش خود را بر حیطه فرهنگ گسترده است. واژه فرهنگ در این حوزه نه مفهومی زیباشناسانه دارد و نه بر انسان گرایی تاکید می کند بلکه مفهومی سیاسی است. منظور از فرهنگ نه زیباشناسیِ ایدئال های شکل و زیبایی در هنر متعالی است و نه صدای روح انسانی که در همه ادوار زمانیِ ملل وجود دارد و نه اینکه سوژه ای فراتاریخی مورد توجه است.
در این رویکرد، فرهنگ عموماً به معنای روشی برای زندگی در جوامع صنعتی است که تمام معانی آن تجربه اجتماعی را دربرمی گیرد؛ از این رو مطالعات فرهنگی به نحوه پیدایش و اشاعه معانی در جوامع صنعتی می پردازد. محققان این حیطه بر این باورند که معانی اجتماعی و نحوه پیدایش آنها که در کنار یکدیگر فرهنگ را به وجود می آورند، به شکل جدایی ناپذیری به ساختار اجتماعی مربوط می شوند و فقط در چهارچوب ساختار و پیشینه آن توضیح پذیر هستند. فرهنگ والا دیگر به معنای غیرتجاری آن به کار برده نمی شود. مرز میان فرهنگ والا و پست نیز به انحای مختلف کم رنگ شده است.
مسئله اصلی درباره فرهنگ این است که فاقد فرهنگ است! ارزش های فرهنگ، ارزش های هیچ شکل خاصی از زندگی انسانی به معنای دقیق کلمه نیست و ازآنجاکه ارزش های فرهنگ فراگیرند نه انتزاعی، نمی توانند شکوفا شوند؛ مگر به موجب نوعی اقامت محلی. به واقع این رویکرد به دنبال نشان دادن این امر است که زندگی روزمره محل وقوع حوادث تکراری و بی ارزش نیست، بلکه ساحتی است که حتی اگر قرار است آدمی به اصالت برسد، باید در متن آن به این تعالی دست یابد. در این دیدگاه هدف این است که نشان دهد چگونه مطالعه زندگی روزمره، به عنوان اصلی ترین جایگاه تولید معنا و شناخت و تولید معنا بازشناخته می شود.
زندگی روزمره به دلیل فرّار بودن، مشکلات زیادی از حیث ارائه تعریفی منسجم از آن، به بار آورده است. به نظر می رسد علت این باشد که زندگی روزمره زیست جهانی است که مهیاگر زمینه ای غایی برای تمام مفهوم پردازی ها و داوری ها و روایت های ما از آن باشد؛ زندگی روزمره ای که سرشار از تکه خُرده های آزاردهنده ای است که در تفکر قاعده مند جای نمی گیرند.
چنانچه این تعاریف را بررسی کنیم، آنچه می یابیم تاکیدی است بر محو شدن مرز میان هنر و زندگی روزمره، فرو ریختن تمایز بین فرهنگ والا و پست، آشفتگی سبک کلی و درهم آمیختن بازیگوشانه نشانه ها و رمزها و به واقع تاکیدی است بر زیباشناختی کردن زندگی روزمره و تبدیل واقعیت به ایماژها. این دیدگاه درصدد ارتقابخشی و دفاع از ویژگی های ذاتی زندگی روزمره از طریق بزرگداشت یکپارچگی فرهنگی و سنت های مردمی است. از این منظر، کمتر می توان زندگی روزمره را به عنوان مصالح خام و دیگری بودن و غیریّتی متصور شد که مناسب و آماده شکل دهی است. این رویکرد در پی قدرت بخشیدن به مردمی است که درون این ساحت، کالاهایی را مصرف می کنند، اما این مصرف دیگر به صورت انفعالی انجام نمی گیرد بلکه در فرایند مصرف نوعی تولید پنهان نیز صورت می گیرد. فیسک معتقد است کالاها به صورت کامل تولید نمی شوند بلکه در هنگام مصرف است که کامل می شوند؛ بنابراین خود مصرف هم با نوعی تولید همراه است؛ کالاهایی که دیگر چندان مصرف نمی شوند بلکه درعین حال تولید و کامل نیز می شوند.
نویسنده کتاب حاضر دیوید انگلیس، استاد دانشگاه منچستر است که حوزه کاری وی به مصرف و پویایی های آن در پراکتیس های روزمره و سامان دهی روابط اجتماعی مربوط می شود. کتابی که پیش روی شماست، پیش از هرچیز تلاش کرده تا با ارائه تعریفی فراخ و گسترده از فرهنگ، آن را در بطن زندگی روزمره مدرن و در حالِ جهانی شدن بررسی کند. انگلیس با رویکردی ضد ذات انگارانه کوشیده تا تمام مفاهیم را در دیالوگی انتقادی پی بگیرد. به همین منظور وی با مراجعه به موضوعات مختلفی در بطن زندگی روزمره که اموری کاملاً طبیعی به نظر می رسد، با تفسیری تاریخی از این موضوعات نشان می دهد که مواردی مانند «توالت» و حالت های چندش آور نسبت به «مواد توالت» امری تاریخی است و فرهنگ توالت در طول چند قرن اخیر و به ویژه پس از صنعتی شدن جوامع، به شدت دیدگاه ما را نسبت به توالت و مواد دفعی بدن تغییر داده است. همچنین موضوعاتی مانند نحوه عشق ورزی و مقوله هایی مانند ازدواج که امروزه به مدد رسانه های جهانی اموری طبیعی و جهان شمول دانسته می شوند، تنها در همین چند دهه اخیر شکل گرفته اند و فرهنگ های مختلف، شیوه های عمل متنوع و نگرش های متفاوتی نسبت به این مقوله دارند. این کتاب با ذکر مثال های دیگری از زندگی روزمره مانند سبک های حرکت بدن، نشان می دهد که چگونه از خلال همین کنش های زندگی روزمره، شیوه های مصرف کالاها و حتی شیوه های ساماندهی اوقات فراغت و سبک های تفریحی، ساختارهای کلانی همچون مناسبات طبقات اجتماعی شکل می گیرد. وی بر خلاف دیدگاه انتقادی مکتب فرانکفورت معتقد نیست که چنین امری به واسطه درافتادن توده مردم به دام صنعت فرهنگ اتفاق افتاده باشد، بلکه مردمی که در خلال زندگی هایشان به کنش می پردازند، نسبت به کنش های خود، آگاهانه عمل می کنند.
از سوی دیگر، نویسنده کتاب با توجه به فرایندهای جهانی شدن فرهنگ نشان می دهد فرهنگ ها همیشه و در طول تاریخ با هم مراوده داشته اند و آنچه در بطن فرهنگ مدرن، اصیل پنداشته می شود و عموماً بر اساس مرزبندی های مبتنی بر دولت ملت های مدرن اصیل پنداشته می شود، ریشه هایی کاملاً چندفرهنگی دارد که در چند قرن اخیر و به علت بالا گرفتن مراوده های اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، چنین آمیختگی هایی به شدت افزایش یافته است. روند جهانی شدن که مشخصه های بارز آن کمرنگ شدن مرزهای ملی، افزایش نرخ مهاجرت در سطح جهانی و ظهور رسانه های جهانی بوده است، مرز های جهانی را درنوردیده و دورگه شدن فرهنگ های بومی و محلی و منطقه ای در سرتاسر جهان را شدت بخشیده است.
اتخاذ رویکردی تاریخی و تفسیری و قلم زیبای نویسنده کتاب به همراه انتخاب موضوعاتی جالب مانند نقش اتومبیل در زندگی روزمره، سبک های عشق ورزی و ازدواج، نحوه پخت و پز خوراک و غذا در جهان و تاثیراتی که جهانی شدن بر روی همه این موارد گذاشته است، خواندن کتاب را لذت بخش نموده است. امیدوارم شما هم از خواندن آن لذت ببرید.

علیرضا مرادی

مقدمه

فرهنگ و امر روزمره

باب، روز پنجشنبه در آپارتمان خود مرا به شام دعوت کرد و من برای این مقدمه آماده شدم که وی من را در ماشین انجمن زیرزمینی محلی خودش ملاقات می کند. او یک استیک متوسط عالی پخته بود که با سیب زمینی های سرخ کرده و سالاد تزیین شده بود و با یک لیوان نوشیدنی سرو شد. بعد از میل کردن، لم دادیم و بقیه نوشیدنی را بالا کشیدیم. سپس مقدمات را کنار گذاشتم مثلا این که قرار ملاقات بعدی را تعیین کردیم. در اواخر شب، او مرا به داخل ماشین برگرداند و پیشنهاد کرد که پنجشنبه بعدی در همان مکان او را ملاقات کنم و چون برای خرید فرصت نداشت، من باید یک سوسیس می خریدم. پنجشنبه بعد به زیرزمین ایستگاه رفتم و یک ساعت در آنجا معطل ماندم و خبری از باب نشد. بعد از ۴۰ دقیقه انتظار، به دلیل اینکه نمی دانستم کجا زندگی می کند به خانه برگشتم و سوسیس را برای خود نگه داشتم (اسمیت، ۲۰۰۱: ۸۱-۸۰)

ابتذال امر روزمره

هیچ چیز شفاف تر از فعالیت های هرروزه ما به نظر نمی رسد. همه ما، روزمان را با کارهایی معمولی و عادی می گذرانیم که به ندرت به نظر می رسد ارزش این را دارند تا درباره آن ها صحبت شود. بیدار شدن، مسواک زدن دندان ها، دوش گرفتن، درست کردن یک فنجان چای یا قهوه، پیاده روی با سگ، فرستادن بچه ها به مدرسه، سلام دادن به همسایه، با قطار به حومه رفتن و انجام بازی های رایانه ای، تماشای تلویزیون در طول روز، گرفتن کاغذهایی برای فتوکپی در محیط کار، یک ناهار سریع، بازگشت به خانه، تماشای تلویزیون در عصر، خوردن یک نوشیدنی قبل از خواب و بازگشت به رختخواب، همه این فعالیت ها به علاوه هزار و یک چیز معمولی مشابه دیگر، مواد اولیه ای هستند که از طریق آن ها، زندگی روزمره ما شکل می گیرد.
همان گونه که سیلویا اسمیت در بالا توصیف کرد، حتی معطل ماندن سر یک قرار باوجود اینکه امری تقریباً عادی به نظر می رسد، به اندازه کافی برای ما معمولی است که آن را به عنوان خصیصه ای واقعاً نو از صحنه قرار ملاقات مدرن و درنتیجه، وجود روزمره بدانیم؛ بنابراین از یک جهت، داستان سیلویا برای وی و تجربه او از زندگی، عجیب وغریب است. پیش از هر چیز دیگر، همه ما درحالی که یک پوند سوسیس را حمل می کنیم، یک جا نمی ایستیم. زندگی روزمره هر کس، به معنای خاصی برای وی بی مانند است. از جهت دیگر، اکثر افراد، زندگی روزمره را به شکل های مشابهی تجربه می کنند که جریان عادی زندگی روزمره را نه تنها به معنای عرفی آن، بلکه به معنای مشترکش برای غالب افراد ـ هر چند نه برای همه ـ معمولی می سازد.
اگر کسی از ما می خواست که زندگی روزانه مان را توصیف کنیم، ممکن بود به خودمان فشار بیاوریم تا چیزی برای صحبت راجع به زندگی روزمره بیابیم که ممکن است اصلاً جالب نباشد؛ به این دلیل که زندگی روزانه، عادی به نظر می رسد و یک امر معمولی در تعریف، شامل چیزهایی می شود که غیرمعمول نیستند. اگر سعی کنم چیزی را که دیروز انجام داده ام توصیف کنم، امکان دارد تلاش کنم تا چیزهایی را پیدا کنم که دیروز را کمی متفاوت تر از دیگر روزهای مشابه با آن می سازد.
ممکن است بگویم اتوبوسی که من را به سر کار می برد، ۲۰ دقیقه تاخیر داشت و بیشتر از آنچه تصور می کردم من را در سرما سرپا نگه داشت یا ممکن است بگویم که به مادرم زنگ زدم و او به من گفت که دوست قدیمی خانواده که اخیراً او را دیده چه کار کرده است یا ممکن است درباره این موضوع صحبت کنم که با یکی از همکاران که به واسطه نظر شخصی درباره چیزی، دلخور شده بود، درگیری کوچکی رخ داد.
اگر سعی کنم جزئیات بیشتری درباره آنچه از یک روز خاص می دانم، توصیف کنم ـ همان گونه که گاهی اوقات از شاهِدان در دادگاه درخواست می شود ـ احتمالاً به شیوه دستپاچه تری توصیف می کنم که از خواب بیدار شدم و با ترش رویی با همان سرووضع ژولیده، دقیقاً چگونه مسواک را برداشتم تا دندان هایم را تمیز کنم، چگونه از خمیردندان استفاده کردم و به شکلی کوشا آن ها را مسواک زدم و صدها جزئیات ریز دیگر که به نظر می رسد همه آن ها به اندازه ای بی اهمیت هستند که من احساس می کنم نه تنها برای خودم، بلکه برای هرکس دیگری نیز جالب نباشد (تابستان ۱۹۶۱ [ ۱۹۰۶ ]).
نکته این است که وقتی از کسی خواسته می شود تجربه روزانه اش را توصیف کند، احتمالاً این تجربه، نه تنها تا حدی برای وی مبهم است؛ بلکه پیدا کردن واژه ای برای توصیف آنچه در هر روز یکسان از زندگی یک فرد بدیهی است، مشکل نیز می باشد. درخواست از افراد برای تامل درباره فعالیت هایی که آن ها به ندرت، هرچند نه هیچ وقت، درباره آن فکر می کنند، می تواند آن ها را نسبت به آنچه می گویند و چگونگی به عبارت درآوردن چیزهایی که عموماً هیچ گاه بر زبان نمی آورند، به تردید وادارد. همان گونه که آنتونی گیدنز (به نقل از تامیلسون، ۱۹۹۷: ۱۷۴) بیان می کند:

«ما زندگی را به صورت روزمره می گذرانیم که در آن برای اکثر چیزهایی که انجام می دهیم؛ نمی توانیم هیچ گونه دلیلی بیاوریم. ما لباس می پوشیم چون می پوشیم، در اطراف قدم می زنیم چون قدم می زنیم (و روزانه چیزهای بی شمار دیگری انجام می دهیم)... این چیزها بخشی از رشته فعالیت های اجتماعی روزانه هستند که واقعاً قابل شرح نیستند. مشکل بتوان گفت به چه دلیل ما این کارها را انجام می دهیم؛ مگر اینکه این کارها آنجا هستند و ما آن ها را انجام می دهیم».

جامعه و امر روزمره

اگر زندگی روزمره بسیار پیش پاافتاده است، چرا کسی باید قصد داشته باشد درباره آن بنویسد؟ پاسخ این است که به دلیل اینکه زندگی روزمره شامل اموری مهم تر از آن چیزی است که فکر می کنیم. همان گونه که جرج زیمل (۱۹۵۰: ۴۱۳) خاطرنشان می سازد، حتی پیامدهای بسیار پیش پاافتاده زندگی، تجلی نظم فرهنگی و اجتماعی وسیعی است. همه انسان ها زندگی های روزمره ای دارند، مسیر پیش پاافتاده تجربیات زندگی، در همه انسان های روی این سیاره، مشترک است؛ ولی زندگی روزمره من به عنوان یک امتیاز نسبتاً ویژه، یعنی یک مرد طبقه متوسطِ سفید، از برخی جهات، نسبت به یک زنِ سیاهِ طبقه کارگر، تا حدی متفاوت است.
درحالی که هر دوی ما در تجربیات روزمره اولیه و مشابهی ـ بیدار شدن، آماده شدن برای طول روز، انجام کارهایی در طول روز، خوردن، خوابیدن ـ با هم مشترک هستیم، شرح آن زن از چنین تجربیاتی ممکن است بسیار متفاوت از من باشد. او ممکن است مجبور باشد برای رفتن به سر کار، ساعت پنج صبح بیدار شود؛ کار او ممکن است چه به لحاظ روحی و چه مالی زجرآور و ناخوشایند باشد. اگر وی در همان حال در کارش کوتاهی کند، ممکن است با هر نوع حکمی ازجمله اخراج مواجه شود.
در مقابل، زندگی روزمره من به عنوان یک مدرّس دانشگاهی، این امکان را فراهم می کند در روزهایی که تدریس نمی کنم، بتوانم هر زمانی بخواهم به اداره برگردم و اگر اصلاً در اداره نباشم (کارهایم را در منزل انجام دهم)، کسی ناراحت نخواهد شد.
اگر به طور معمول، اواسط یا اواخر صبح سر کار بروم، بدترین چیزی که در انتظار من است این است که همکار خاصی که به نسبت تمایل بیشتری برای حضور به موقع در اوایل صبح دارد، هنگام ورود من به اتاق بگوید: «الان شیفت شب است!» و ازطرف دیگر، کار من اصلاً زجرآور نیست؛ حتی اگر متضمن استرس ناشی از پایان فرجه برای انتشار چیزی که فراموش شده است و یا ترس از دانشجویان اخلال گر در کلاس باشد.
ایده اصلی این است که افراد مختلف، انواع متفاوتی از زندگی های روزمره را دارند. این انواع متفاوت از امور معمولی و فعالیت های روزانه که افراد به آن اشتغال دارند، به موقعیت اجتماعی آن ها بستگی دارد. اینکه چگونه زندگی روزمره برای مردمان خاصی، ساخت می یابد، نیازمند فهم این امر است که چگونه جامعه ای که افراد در آن زندگی می کنند، خود، سازمان و ساخت می یابد. واضح است اگر بخواهیم زندگی روزمره را ورای توجه به آن نه تنها به مثابه جمعی از فعالیت های کسل کننده و معمولی، درک کنیم، بایستی بفهمیم ساختارهای اجتماعی و فرهنگی کلان تر، زندگی روزمره را برای افراد متفاوت، چگونه شکل می دهد. برعکس، ما نمی توانیم بفهمیم یک جامعه یا بخشی از آن، چگونه کار می کند؛ مگر اینکه آنچه برای گروه های مختلف مردم در زندگی روزمره رخ می دهد را درک کنیم. جامعه شناسی، مطالعه «جامعه» و «روابط اجتماعی» است؛ بنابراین فهم معانی عمیق تر زندگی روزمره، نیازمند درک جامعه شناسانه ای از زمینه های اجتماعی است که در آن، انواع متفاوت تجارب روزمره رخ می دهد. فهم جامعه شناسانه اغلب به دنبال فراتر رفتن از سطح تفسیرها و چشم اندازهای افرادی خاص، برای رسیدن به جنبه های عمیق تر و پنهان تر سازمان و ساختار اجتماعی است. ازطرف دیگر، زندگی روزمره می تواند به طور دقیق، چیزهای زیادی درباره جامعه به ما بگوید و به تبع آن مطالعه زندگی روزمره چیزهای زیادی درباره اینکه چگونه جوامع خاص و جنبه های ویژه چنین جوامعی عمل می کنند، برای آموزش به جامعه شناسان می دهد. جامعه شناسی می تواند درباره زندگی روزمره به ما آگاهی دهد، درست همان طور که زندگی روزمره می تواند دانش جامعه شناسی، ایده ها و نظریه های عام، همراه با جزئیات و ویژگی های زیادی را غنی سازد.

نظرات کاربران درباره کتاب فرهنگ و زندگی روزمره