فیدیبو نماینده قانونی انتشارات پیدایش و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب قصه‌های خواندنی بهارستان جامی

کتاب قصه‌های خواندنی بهارستان جامی

نسخه الکترونیک کتاب قصه‌های خواندنی بهارستان جامی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۶۸۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب قصه‌های خواندنی بهارستان جامی

مولانا «نورالدین عبدالرحمن جامی» فرزند «نظام‌الدین احمدبن شمس‌الدین محمد دشتی اصفهانی» است. او در سال ۸۱۷ هجری قمری به دنیا آمد. مقدمات فارسی و عربی را از کودکی نزد پدر آموخت و سپس در پنج سالگی همراه پدر به هرات رفت و در مدرسۀ نظامیۀ آنجا مشغول تحصیل شد. چندی بعد به سمرقند رفت و به مجلس درس «قاضی‌زادۀ روم» که از محققان بزرگ آن روزگار بود، راه یافت. پس از بازگشت به هرات، نزد «علاء‌الدین علی قوشچی» به تحصیل علوم ریاضی و حکمت پرداخت. سپس به مکه سفر کرد و پس از زیارت کعبه، از راه دمشق به تبریز رفت. جامی در شعر، به سعدی و حافظ توجه خاصی داشت و برای سرودن مثنوی‌های خود از نظامی پیروی می‌کرد؛ اما همیشه بر این نکته تأکید داشت که آنچه در اشعار و منظومه‌‌های خود نوشته، همه از آن خود اوست و مستعار نیست.

ادامه...

بخشی از کتاب قصه‌های خواندنی بهارستان جامی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



در طلب خدا

پیر هرات خواجه عبدالله انصاری* گوید: «او با جوینده خود همراه است دست وی را گرفته و در طلب خود می تازاند.»

آنکه نی نام به دست است مرا زو نه نشان
دست بگرفته مرا در عقب خویش کشان

اوست دست من و پا نیز به هر جا که رَوَد
پای کوبان ز پی اش می روم و دست فشان

شعر و نماز

واعظی بر بالای منبری شعری از هرچه گویی بی مزه تر خواند و گفت: «والله که این شعر را در حین نماز گفته ام!»
در این هنگام شنید که یکی از مجلسیان گفت: «شعری که در نماز گفته شده است، چنین بی مزه است. نمازی را که در آن این شعر گفته شده، چه مزه ای داشته!»

گفتی که دوش گفته ام اندر نماز شب
شعری که قدر جمله اشعار از او شکست

گله شتر

شاعری پیش «صاحب عباد»* قصیده ای خواند که هر بیت آن از دیوان شاعری بود و هر معنی آن برگرفته از سخندانی. صاحب عباد پس از آنکه قصیده را شنید، گفت: «از برای ما عجب قطار شتری آورده ای که اگر کسی مهارشان بگشاید، هریک به گله ای دیگر گراید!»

همی گفتی به دعوی دی که باشد
به پیش شعر عذبم(۲) انگبین هیچ

ز هر جا جمع کردی چند بیتی
به دیوانت نبینم غیر از این هیچ

اگر هریک به جای خود رود باز
به جز کاغذ نماند بر زمین هیچ

یک تیر و چهار کمان

چهار مطلب است که چهار پادشاه گفته اند؛ چنان که گویی یکی تیر است که از چهار کمان انداخته اند.
شاه کسری* گفته است که «هرگز پشیمان نشده ام از آنچه نگفته ام و بسا گفته که از پشیمانی آن در خاک و خون خفته ام.»

خامش نشین که جمع نشستن به خامشی
بهتر ز گفتنی که پشیمانی آورد

از سِرِّ سَر به مُهر پشیمان نشد کسی
بس فاش گشته سِرّ که پشیمانی آورد

شاه قیصر* فرموده است که: «قدرت من بر ناگفته بیش از آن است که برگفته. یعنی آنچه نگفته ام، بتوانم گفت و آنچه گفته ام، نتوانم نهفت.»

هرچه افشای آن بود دشوار
با حریفان مگو به آسانی

کانچه داری نهفته بتوان گفت
و آنچه گفتی نهفت نتوانی

خاقانِ چین در این مورد گفته است: «پریشانی گفتن بسیار سخت تر است که پشیمانی نهفتن.»

هر سِرّ سر به مُهر که در خاطر افتدت
سرعت مکن به لوح بیانش نگاشتن

ترسم شود غرامت(۳) اظهار آن تو را
مشکل تر از ندامت(۴) پوشیده داشتن

و پادشاه هند می گوید: «هرچه نگفته ام، مالک آن هستم. اگر خواهم می گویم و اگر نخواهم نمی گویم.»

بخردی را ز راز فاش و نهان
مثلی نیک بر زبان رفته

کین چو تیر است مانده در قبضه(۵)
و آن چو تیر است از کمان رفته

نصیحت حکیم

پادشاهی حکیمی دانشمند را به دربار دعوت کرد و از او خواست تا نصیحتی بکند. حکیم گفت: «از تو مسئله ای می پرسم. حقیقت را بازگو.» شاه پذیرفت. حکیم پرسید: زر را بیشتر دوست می داری یا خصم را؟»
شاه بی معطلی پاسخ داد: «زر را.»
حکیم گفت: «پس چگونه است که زر را که دوست می داری، پس از مرگ در این جهان می گذاری و خصم را که دوست نمی داری، با خود می بری؟»
شاه با شنیدن این حرف حکیم به گریه افتاد و گفت: «به راستی که پندی نیکو دادی و من هر نصیحتی را که باید، در آنچه گفتی، یافتم.»

هزارگونه خصومت کنی به خلق جهان
ز بس که در هوس سیم و آرزوی زری

توراست دوست زر و سیم و خصم صاحب آن
که گیری از کَفَش آن را به ظلم و حیله گری

نه مقتضای خرد باشد و نتیجه عقل
که دوست را بگذاری و خصم را ببری



نظرات کاربران درباره کتاب قصه‌های خواندنی بهارستان جامی