فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کتاب خورشید و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب آدمکش

کتاب آدمکش
هفده داستان‌ پلیسی ایتالیایی از شاشا تا کامیلری

نسخه الکترونیک کتاب آدمکش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۵,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب آدمکش

هنگام داخل شدن، از کنارش طوری رد شد که تنه‌اش گرفت به او. سفارشی داد. بعد جایش را عوض کرد و تقریباً سایه‌به‌‌سایۀ قربانی آینده‌اش نشست. جولیانو ماجّو غرق خواندن صفحۀ حوادث روزنامه بود. احتمالاً چند روز بعد در همان صفحه دربارۀ‌ او مفصلاً گزارش می‌‌دادند. از متن کتاب کتابی که در دست دارید، برگزیده‌ای از داستان‌های زرد یا پلیسی- جنایی ایتالیا طی سال‌های مختلف است که به کوشش مائورو پیولا و آنالیزا کیکلاّ گردآوری شده و در سال ۲۰۰۴ انتشارات اینائودی به چاپ رسانده است.

ادامه...

بخشی از کتاب آدمکش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

رضا قیصریه

شاید بتوان گفت پیدایش گونه رمان پلیسی– جنایی مرهون ایران و ایتالیا باشد. ایران شناس شهیر ایتالیایی آنجلو میکله پیه مونتزه(۵) در پژوهش خود تحت عنوان تاریخچه ایران شناسی در ایتالیا می نویسد: «در دوران رنسانس بسیاری از اومانیست ها و محفل هایشان متوجه زبان فارسی و عظمت ادبی آن شدند و بر موجودیت زبان دیگری غیر از زبان عربی در دنیای اسلام پی بردند و در این ارتباط محافل اومانیستی ونیز نقش عمده ای داشتند.»(۶) به گفته او، در آغاز دوران مدرن (رنسانس) استفان پنجم اسقف ایالت مسیحی نشین ارمنستان بزرگ (در دوران سلطنت شاه تهماسب اول صفوی) که پایتخت سیاسی اش تبریز بود هدیه ای نادر تقدیم پاپ پائولوی سوم می کند (۱۵۴۱ م) و آن «الانجیل المعظم» به زبان فارسی بوده است که اکنون در فلورانس نگهداری می شود. بعد از آن در ونیز (۱۵۵۷ م) اثری به نام «سفر زیارتی سه شاهزاده سَراَندیب» منتشر می شود که توسط فردی به نام کریستوفر ارمنی و با کمک انجمن اومانیست های ونیز از پارسی به ایتالیایی برگردانده می شود.
البته در آن زمان ترجمه بیشتر حالت اقتباس داشته است. این کتاب، امروزه در کتابخانه واتیکان نگهداری می شود و اولین اثر ترجمه شده از زبان فارسی به ایتالیایی است. بعد از آن، ترجمه گلستان سعدی است به فرانسه به کوشش آندره دو ریِر(۷) (۱۶۳۴ م). پیه مونتزه می گوید که بر اثر پژوهش های وی آشکار شده است که مترجم یعنی کریستوفر به احتمال زیاد یک ارمنی - مسیحی با اصلیت تبریزی است. امّا مهم اینکه این اثر، مجموعه ای است از داستان های کوتاه، به ویژه داستان بهرام گور و دلارام که بخش های زیادی از آن رمزآلود است و آکنده از ایهام. این کتاب در فرانسه و انگلستان مورد توجه زیادی قرار گرفت و به خاطر نکته های ابهام آلودش از آغاز سده هفدهم الگوی نوول پلیسی – جنایی قرار گرفت.
درهرحال آغازگر این نوع رمان ها را ادگار آلن پو(۸) می دانند که در سال ۱۸۴۱ با انتشار «جنایت های خیابان مورگ(۹)» شخصیت بازرس (کارآگاه) اگوست دُپن(۱۰) را آفرید که تنها براساس نتیجه گیری روزنامه ها در مورد قتل، بی آنکه مکان جنایت را ببیند کشف واقعیت می کند. این نوول از جنبه وقایع نگارانه سرآمد گونه پلیسی – جنایی می شود که بعدها آرتور کونن دُویل(۱۱) با «شرلوک هولمز(۱۲)» خود در ۱۸۸۷ از آن گرته برداری می کند. البته پیش از آن در ایتالیا در ۱۸۵۲ اولین رمان جنایی را فرانچسکو ماستریانی(۱۳) در ناپل با عنوان «جسد من» نوشته بود. قهرمان ماستریانیکارآگاهی است به نام دکتر وایس(۱۴) که تحقیقات را از کالبدشکافی پزشک قانونی شروع می کند و ناخودآگاه در بررسی های خود بر جنبه های روانکاوانه تاکید دارد.
سی سال بعد، آرتور کونن دُویل کارآگاهان خود شرلوک هلمز و دکتر واتسن(۱۵)، را از همان مسیر هدایت می کند. بعد از آن در ایتالیا امیلیو دِمارکی(۱۶) در سال ۱۸۸۷ «کلاه کشیش» را می نویسد که ماجرایش در ناپل می گذرد و این اولین نمونه از رمان سیاه (نوآر) است. بعدها، در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم، میدان به «هرکول پوآرو(۱۷)» و «خانم مارپل(۱۸)» دست پروردگان آگاتا کریستی(۱۹) و همچنین «کارآگاه نرو ولف(۲۰)» مخلوق رکس استوت(۲۱) داده می شود که به همان شیوه عقلانی به کشف اسرار می پردازند. این کاشفان رمز و راز قتل های به اصطلاح بی عیب و نقص یا جنایات در اتاق های محکم دربسته را باید حاصل تفکر پوزیتیویسم دانست که قسمت عمده ای از فلسفه سده نوزدهم را در چنبره خود داشت و بر عقل سلیم و خرد علمی تکیه می کرد. درواقع این کارآگاهان از طریق تحلیل های علمی و بر اساس اشتباهات مجری جنایت هنگام ارتکاب آن معما را کشف می کردند و چون کارشان پایه علمی داشت، پس عاری از لغزش بود. انگار کارآگاه می خواهد هوشمندی فردی، روشنفکرانه و برتر خود را به رخ بکشد، البته باید گفت که کارآگاهان و حتّی محیط ارتکاب جنایت ماهیت آریستوکراتیک داشتند.
آمریکا، اسطوره کارآگاهان خصوصی را باب می کند که اغلبشان زندگی فردی آشفته ای دارند؛ با همسرشان یا متارکه کرده اند یا در حال متارکه اند یا چون به خانواده نمی رسند همسر موقتاً آنان را ترک کرده است؛ فرزندان پدر را درست نمی شناسند. گونه شاخص اینان سام اسپِید(۲۲) اثر داشیل هامت(۲۳) و نیک کارتر(۲۴) نوشته رایموند چندلر(۲۵) است. این شخصیت ها چه در خود آمریکا چه در خارج از آن مورد تقلید بسیاری از جنایی نویسان قرار گرفتند و به کمک سینما، شهرت جهانی پیدا کردند و از حق نباید گذشت که رمان های پلیسی رونق بی سابقه ای به بازار کتاب و کتابخوانی دادند و حتّی امروزه در آمریکا نویسندگانی همچون استفن کینگ(۲۶) و جان گریشام(۲۷) پیش از آنکه آثارشان منتشر شود، از استودیوهای فیلم برداری سر در می آوردند.
در ایتالیا، سال های بعد از جنگ دوم جهانی این گونه ادبیات گسترش فوق العاده ای پیدا کرد، به ویژه به همت ناشر بزرگ ایتالیایی موندادوری(۲۸) و مجموعه های هفتگی اش با عنوان «جنایی های موندادوری» که سهم عمده ای در ترویج این گونه رمان ها داشت. با اینکه بیشتر منابع تغذیه او از میان نویسندگان آثار آمریکایی بود، در پروراندن بسیاری از جنایی نویسان ایتالیایی نقش اصلی را داشت.
برخلاف تصور، وجود مافیا در ایتالیا منبع الهام چندانی برای جنایی نویسان ایتالیا نشد و هنوز هم نشده است. شاید از این نظر که مافیا گذشته از ماهیت تبهکارانه اش، پدیده ای اجتماعی– تاریخی است که ریشه در سنت ها و بافت کهن جامعه سیسیل دارد و امروز به صورت نهادی اقتصادی– سیاسی عمل می کند، بی آنکه ابزارهای همیشگی خود یعنی تهدید و قتل را کنار گذاشته باشد. از نظر جنایی یک قتل مافیایی اصولاً مشخص است و یافتن آمران و مجریان آن پیچیدگی چندانی ندارد، بلکه پیچیدگی در ساز و کاری است که بر اساس آن عمل می شود و به علت روابط و زد و بندهای سیاسی – قضایی زیاد است که تمام تحقیقات نقش بر آب می شود یا اینکه مامور رسیدگی به پرونده به محض نزدیک شدن به حقیقت به۰۲۵۴گونه ای سربه نیست می شود. دستگاه قضایی ایتالیا مملو از پرونده های ناتمام در مورد مافیاست. در این میان تنها لئوناردو شاشا(۲۹) نویسنده سیسیلی است که اعمال مافیا را ماهرانه لابه لای روابط اجتماعی جستجو می کند. امّا بدبینانه می داند که گناهکاران تاوان که نمی پردازند هیچ، بلکه دست آخر به تمسخر نظام قضایی روی می آورند و از طریق وکلای مبرز خودشان ادعای حیثیت هم می کنند.

مقدمه گردآورندگان

مائورو پیولا و آنالیزا کیکلاّ

ترجمه هاله ناظمی

ریشه ادبیات زرد(۳۰) یا جنایی ایتالیا، به عنوان ژانری مدون با مجموعه ای از اصول و قواعد، به سال ۱۹۳۱ برمی گردد. هنگامی که انتشارات موندادوری رمان هفتِ زیبا(۳۱)، به قلم الساندرو وارالدو(۳۲)، را به چاپ رساند.
عرضه ادبیات جناییِ کشور ما در بازار نشر، طی حیات طولانی خویش همواره رو به رشد بوده است. تا جایی که در دو دهه اخیر نویسندگان بی شماری به میدان آمده اند که نه تنها آثارشان در رده پرفروش ها قرار گرفته، بلکه پدیده های ادبی ناب به شمار رفته و توجه منتقدان فرهنگی را نیز جلب کرده اند.
از سوی دیگر، این تولید گسترده نشانه فروپاشی و از هم گسیختگی یک ژانر قدیمی با قواعد و ساختار خاص خود است. دست کشیدن از داستان های پلیسی(۳۳) مرسوم با ریشه آنگلوساکسونی فضا را برای دستاوردهای گوناگون ادبی، از لحاظ ساختار، سبک و شخصیت پردازی باز کرد. پیامد آن، آثاری گاه بسیار متوسط، ظهور مجموعه ای از کارهای ناهمگن بود که به سادگی نمی توان برای آنها نام واحدی یافت تا صرفاً به خاطر بازارِ نشر از برچسب «جنایی» سوءاستفاده نشده باشد.
البته درواقع با در نظر گرفتن نویسندگان آشنا به ویژگی های این ژانر، می توان برخی از عناصر خاص را برشمرد که از آغاز تا به امروز در داستان های جنایی ایتالیایی به کار رفته اند. بدون نادیده گرفتن نقش الگوهای خارجی ای که با تاریخ ادبی و اجتماعی کشور ما سازگار بودند، باید گفت که ادبیات جنایی ایتالیا هویت خاص خود را نیز به دست آورد و به مرور زمان ویژگی های متمایز خود را گسترش داد.
برای مثال، نخستین ویژگی به قهرمانان داستان های بازپرسی ما برمی گردد. بسیاری از بازپرس ها مامور نیروی های انتظامی اند. ازاین رو در ایتالیا، گاه شاهد انتشار واژه «پلیسی» برای این گونه داستان ها هستیم. از «آسکانیو بونیکی»(۳۴) آلساندرو وارالدو گرفته تا این اواخر «سالوُ مونتالبانو»(۳۵)یِ کامیلری، قهرمان های رمان های جنایی ما کمیسرها، استوارها و سرگروهبان هایی هستند که با چشم مخفی(۳۶) [پلیس مخفی] آنگلوساکسونی چندان وجه اشتراکی ندارند. بازرس ایتالیایی لزوماً ناچار نیست به خشونت متوسل شود. فضای اثر اغلب معمولی و عادی، به دور از قهرمان بازی های تخیلیِ داستان های پلیسیِ امریکایی است و بیشتر به حال و هوای «انسانیِ» کمیسر مِگره یِ ژرژ سیمنون(۳۷) شباهت دارد.
سبک «نوآر»(۳۸) [سیاه] نیز یکی از گونه های داستان های زرد یا جنایی است که امروزه برخی از گیراترین نویسندگان، از جمله کارلو لوکارلّی، مارچلو فویس، ماسیمو کارلوتو و اِرالدو بالدینی(۳۹)، را دربرمی گیرد و به دلیل وابستگی نزدیکش با واقعیت اجتماعی ما، در ایتالیا بسیار شاخص است. درواقع «نوآر» ایتالیایی تنها به معرفی چهره تبهکار بسنده نمی کند، بلکه به «حالات عادی» فردی که مرتکب عمل جنایت کارانه می شود و عواطف و احساسات معمول او نیز می پردازد. می توان گفت نوآر ایتالیایی به گونه ای بیان ناممکن بودنِ دستیابی به برپایی نظم و برقراری عدالت در دنیایی است که حتّی از نظر برداشت های مشترک از اخلاقیات نیز بسیار پیچیده است.
تعبیری منحصربه فرد از پیچیدگی دنیای ما- همچنان از دیدگاه «جنایی»- ظهور تعداد زیادی از نویسندگان زن است که به ژانر جنایی نزدیک شده اند. لائورا گریمالدی(۴۰)، دانیلا کوماستری مونتاناری(۴۱)، باربارا گارلاسکلی(۴۲)، نیکولتا والورانی(۴۳)، آلدا تئودورانی(۴۴) و بسیاری دیگر توانایی بالایی در نوشتن داستان های پلیسی از خود نشان داده اند. در نگاهی اجمالی به داستان های جناییِ نویسندگان زن ایتالیا، متناوباً به برخی از داستان های «نوآر» با مضامین بسیار خشونت بار برمی خوریم؛ به وقایع عجیب و غریب، جنایت های اجتماعی و جرایمی در بستر تاریخ: ادبیاتی که اصالتِ انکارناپذیر و آشکارش را نمایش می دهد.
یکی دیگر از ابتکارات داستان های جنایی ما روی آوردن به طنز و هزل و کنایه است. آنجا که ماجراهای داستان با ابداعات بیانی، و بازی با کلمات خواننده را دربرمی گیرد. آثار آندرئا جی. پینکتس(۴۵) یکی از نمونه های بارز آن است. در دهه سی نیز لوچانو فولگوره(۴۶) داستان های پلیسی آنگلوساکسونی را زیر و رو کرد. همین طور کارلو مانتزونی(۴۷) در دهه شصت (hard-boild (۴۸ امریکایی را با رمان هایی که عناوین شان بسیار پرمعنی بود به بازی گرفت.
حتّی در آثار نویسندگانی که میانه چندانی با «شوخی» ندارند نیز می توان چهره کاریکاتورواری در شخصیت ها، مکان ها و برخی از موقعیت های داستان یافت. البته کم نیستند نویسندگانی از قبیل اَکیله کامپانیله(۴۹)، جورجو چللی(۵۰)، لائورا گریمالدی(۵۱) و مارکو تروپئا(۵۲) که شاید در مواردی، شخصیت های ادبی بازرسان بزرگی مانند شرلوک هرمز، نِرو وولف و فیلیپ مارلو را آگاهانه دستخوش ذوق طنزپرداز خود قرار داده اند.
سرانجام، آخرین ویژگی داستان های جنایی ایتالیایی این است که برخی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم ما از جمله کارلو اِمیلیو گادا(۵۳)، لئوناردو شاشا، دینو بوتزاتی(۵۴)، جزوالود بوفالینو(۵۵) و پی یِرو کیارا(۵۶) نیز به آن نزدیک شده اند. به دلایل مختلف- ساختار، موضوعات، پی رنگ یا شخصیت های داستان- رمان های جنایی از دهه چهل توجه ادبیات سطح بالا را به خود جلب کرده و این امر نشانگر آن است که ارزش یک اثر به هیچ وجه وابسته به ژانر آن نیست، بلکه به توانایی و قابلیت نویسنده اثر بستگی دارد.
ادبیات پلیسی به معنای تولید سریال ها یا تکرار مکانیکی الگوهای ادبی و ساختارهای روایی نیست. بی آنکه بخواهیم ادعا کنیم خواندن رمان های پلیسی- آن طور که عده ای می گویند- تنها راه شناخت ایتالیای امروز است، باید این حقیقت را در نظر داشته باشیم که داستان هایِ جناییِ برترین نویسندگان ما وسیله ای است برای تفسیر واقعیت های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ای که در آن به سر می بریم.

یادداشت ناشر

کتابی که در دست دارید، برگزیده ای از داستان های زرد(۱) یا پلیسی- جنایی ایتالیا طی سال های مختلف است که به کوشش مائورو پیولا(۲) و آنالیزا کیکلاّ(۳) گردآوری شده و در سال ۲۰۰۴ انتشارات اینائودی(۴) به چاپ رسانده است.
همان طور که در فهرست کتاب می بینید داستان های کتاب در پنج بخش گنجانده و به قلم نویسندگان متفاوتی نوشته شده اند. برخی از آنها نوشته نویسندگان برجسته ای هستند که پیش تر آثارشان به فارسی ترجمه شده است. نویسندگان دیگر داستان ها نیز، اگرچه تاکنون اثری از ایشان به فارسی نخوانده ایم، در ادبیات ایتالیا نام آشنا هستند.
معرفی این کتاب برای ترجمه و همچنین انتخاب مترجمان برای برگرداندن داستان های جذّاب آن به زبان فارسی با نظر استاد رضا قیصریه صورت گرفته است. با بهره گیری از چند مترجم، از یک سو حاصل کار گروهی به نمایش گذاشته می شود، و از سوی دیگر خواننده ضمن خواندن داستان های متنوع این ژانر با روش ها و رویکردهای گوناگون در ترجمه آشنا می شود؛ زیرا در نگارش آنها متناسب با سبک نویسنده، حال و هوای داستان و گرایش مترجم گاه زبان نوشتاری و گاه زبان گفتاری به کار رفته است.

کارآگاه های ما

معرفی نویسندگان

  • السّاندرو وارالدو(۵۷) (۱۹۵۳-۱۸۷۸)،کمدی نویس، روزنامه نگار و رمان نویس فعال، نویسنده اولین مجموعه پلیسی ایتالیایی به نام هفت زیبا(۵۸) است که توسط انتشارات موندادوری تحت عنوان مجموعه کتاب های جنایی به چاپ رسید؛ مجموعه ای که بازرس بونیکی(۵۹) در تمام داستان هایش ایفای نقش می کند.
  • رناتو اولیویری(۶۰) (۲۰۱۳-۱۹۲۵) یکی از ارکان داستان نویسی جنایی در ایتالیاست. کمیسر امبروزیو(۶۱)ی او، یکی از معروف ترین شخصیت های ایتالیاست که برای اولین بار در سال ۱۹۷۸ در پرونده کودرا(۶۲) ظاهر شد. در سال ۱۹۸۸، اوگو تونیاتزی(۶۳) در فیلمی با عنوان روزهای کمیسر امبروزیو به کارگردانی سرجو کوربوچّی(۶۴) در نقش امبروزیو بازی کرد. در سال ۱۹۹۵ رمان مادام اشتراوسِ (۱۹۹۳) اثر رناتو اولیویری، برنده اولین جایزه شرباننکو(۶۵) شد.
  • لوریانو ماکیاولّی(۶۶)(۱۹۳۴) با داستان رد پاهای تخطی(۶۷)(۱۹۷۴) ماجراهای بازرسی به نام سارتی آنتونیو را آغاز کرد که همیشه از ناراحتی روده رنج می برد. در داستان استاپ برای سارتی آنتونیو(۶۸) (۱۹۸۷) کار این قهرمان تمام می شود و به ضرب گلوله کشته می شود تا نویسنده در رمان بعدی دوباره به او زندگی ببخشد.
  • آندرئا کامیلّری(۶۹) (۱۹۲۵) یکی از مهم ترین نویسندگان پدیده های ادبی پرطرف دار اواخر قرن بیستم است. او علاوه بر نوشتن داستان ها و رمان هایی که قهرمان آنها کمیسر مونتالبانو است [و براساس آنها یک مجموعه تلویزیونی پربیننده با همین نام نیز ساخته شده]، چند رمان تاریخی نیز نوشته است که در سیسیل تخیلی وقوع یافته اند.

از طلوع آفتاب تا ده صبح

الساندرو وارالدو/ ترجمه نسترن شکوهی

وقتی جینو(۷۰) آن زن را می بیند که از پنجره به بیرون خم شده، مثل چوب خشکش می زند. رنگ زن حسابی پریده بود؛ درست مثل یک مرده: یک جفت چشم سیاه درشت که در گودی کبود رنگ مهیبی، که تا گونه ها ادامه داشت، جای گرفته بود، لب های سرخ نیمه باز و دستمال سر ابریشمین سیاه رنگی که همچون کولی ها برای پوشاندن موها به سرش بسته بود. فرصت نکرد چیز دیگری ببیند چون زن بلافاصله کرکره را پایین کشید.
مات و مبهوت، بدون قصد فضولی، همچنان کنجکاوانه به پنجره خیره مانده بود و با خود فکر می کرد: «یعنی این وقت صبح منتظر چه کسی می تواند باشد!؟» در افکار خود غرق بود که ناگهان دستی سفید مثل گچ، دوباره کرکره را بالا کشید. از خجالت سرش را پایین انداخت، خجالتی بی دلیل که همانند خشم بی دلیل است.
نگاه خود را به گنبد کلیسای سن پیترو(۷۱) دوخت و سعی کرد تصویر زن را از ذهن خود بیرون کند.
فضا پر بود از آرامش طلوع یک صبح دل انگیز تابستانی. از خانه بیرون زد و به سراغ موتورش رفت؛ درحالی که آن را به سمت در هل می داد با وسواس خاصی وارسی اش هم می کرد. هم زمان و به طور ناخودآگاه نگاهش به خانه کوچک روبه رو افتاد: یکباره کرکره بالا رفته و چشمان محصور در گودی رنگ پریده مرمرین به او خیره شد. اول فکر کرد که زن به او علامتی داده، امّا بعد متوجه شد که لبه پنجره مانع دیده شدن دست های او می شود و خود را قانع کرد که اشتباه کرده. موتور را بیرون آورد: مسیرش طوری بود که باید آن را به آن طرف خیابان می برد و همین کار را هم کرد. دوباره از خیابان رد شد، در را بست و برگشت تا به سمت موتور بیاید. آن وقت متوجه حضور زنی لاغراندام شد که مشغول بررسی موتور بود. او همان چهره مرموز پشت کرکره بود؛ با این تفاوت که دستمال سرش را باز کرده بود و قابی از موهای آشفته و درهم چهره او را دربرگرفته بود.
زن با لحنی شیرین و درعین حال محکم گفت: «هنوز همه خواب هستند.»
- بله، خورشید تازه بالا آمده. نکند سر و صدای من شما را بیدار کرد؟
- نه، این طور نیست. و بعد درحالی که با وحشت اطرافش را نگاه می کرد پرسید: «مراقب باشید، مراقب باشید کسی ما را نبیند.»
- هیچ کس نیست. همه خواب هستند.
- پس یک لحظه منتظرم باشید؛ الآن برمی گردم.
وارد خانه شد و طولی نکشید با بسته ای بزرگ که در پارچه ای از جنس کتان پیچیده شده بود برگشت. بدون اجازه و حتّی درخواست کمک، زین پشتی موتور را بالا زد و بسته را زیر آن جاسازی کرد؛ بعد سوار موتور شد و گفت: «من آماده ام، راه بیفتیم.»
جینو فقط با تعجب او را نگاه می کرد. حالا دیگر کمی رنگ به رویش آمده بود و چشمانش کمتر وحشت را نشان می داد: گیسوان سیاه آشفته اش در هوا افشان بود.
- کلاه نمی گذارید؟
- هرگز. و بلافاصله ادامه داد: «سریع تر راه بیفتیم، هر لحظه ممکن است بیدار شود!»
عطر خوش گل های بنفشه از پیراهن او به مشام می رسید. جینو موتور را به سمت یک سرازیری هدایت کرد، مات و مبهوت سوار موتور شد و راه افتاد.
- کجا برویم؟
- هر کجا که دوست دارید؛ فقط زودتر از اینجا دور شویم.
از محله تریونفاله(۷۲) رد شدند، به سمت راست پیچیدند و در امتداد رودخانه به منطقه پونته موله(۷۳) رسیدند.
درحالی که در میدان بزرگ شهر از میان عابران به سمت کاسیا(۷۴) که در جهت مقابل قرار داشت عبور می کردند، صدای خنده های تمسخرآمیزی به گوش جینو رسید: «محکم تر بگیرش نیفتی...» امّا لزومی نداشت چون دختر محکم به او چسبیده بود.
چند بار آن قدر حواسش پرت شد که حوالی منطقه استورتا(۷۵) برای آنکه با کامیون یدک کش تصادف نکند ناگهان به سمت چپ پیچید و مسیرش را به سمت براچانو(۷۶) تغییر داد؛ شاید فکر مبهمی که از پیش در سر داشت هدایتش می کرد. همین امروز صبح تصمیم گرفته بود خودش را در رستوران خیابان آنگوییلارا(۷۷) به یک سینی انواع سرخ کردنی مهمان کند! امّا حالا تنها فکرش این بود: چرا چیزی نمی گوید؟!!
مسافر یک کلمه هم نمی گفت. جینو نفس های او را روی گردن خود حس می کرد؛ که گاهی سرد و گاهی نیز خیلی گرم و معطر به همان بوی خوش گل های بنفشه بود؛ عطر گل ها آن قدر قوی بود که گویی ساعت ها در بستری از گل آرمیده بود.
آفتاب کاملاً بیرون زده بود که به منطقه آکودوتو کلادیو(۷۸) رسیدند. در گوشش زمزمه ای شنید: «همین جا نگه دار!»
زیر سایه گسترده یک دیوار گلی نگه داشت، پیاده شد و به او هم کمک کرد تا پیاده شود.
دخترک گفت: «حالا دیگر باید از شما تشکر و خداحافظی کنم.»
در طول مسیر، دیگر صورتش گل انداخته بود و گودی دور چشمانش نیز کمتر به چشم می آمد. درحالی که گیسوانش همچنان در هوا آشفته بود اضافه کرد: «از اینجا بروید! دیدار به قیامت!»
- امّا...؟!!!!!
ناگهان نگاهش غضب آلود شد، رنگ از چهره اش پرید و دندان هایش را به هم فشرد. دوباره تکرار کرد: «از اینجا بروید... از آن طرف!» و با انگشت مسیر براچانو را نشان داد. بسته را از زیر زین پشتی برداشت و انداخت پشتش و با دو دست، آن را از زیر نگه داشت و درحالی که همچنان دندان هایش را به هم می فشرد، گفت: «از اینجا بروید!»
امّا جینو طلسم شده بود. دخترک خم شد و او را بوسید و عطر دلنوازش در مشام او پیچید.

نظرات کاربران درباره کتاب آدمکش

چرت :|
در 2 سال پیش توسط Melika