فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب سیمای جادوگران قرون وسطا در تصاویر نسخه‌های قدیمی کتابخانه بریتانیا

کتاب سیمای جادوگران قرون وسطا در تصاویر نسخه‌های قدیمی کتابخانه بریتانیا

نسخه الکترونیک کتاب سیمای جادوگران قرون وسطا در تصاویر نسخه‌های قدیمی کتابخانه بریتانیا به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب سیمای جادوگران قرون وسطا در تصاویر نسخه‌های قدیمی کتابخانه بریتانیا

در سده­های میانه، هر آیینی که مطلوب و مقبول نبود، از نگاهِ عالمانِ مسیحی جادوگری خوانده می­شد، و هر اتّفاقی که در قالبِ سازوکارهای علّی و معلولیِ شناخته‌شده نمی­گنجید نیز از دید فلاسفه، جادو نام می­گرفت. اعتماد و اعتقادی که عموم مردمِ قرون وسطا نسبت به جادو داشتند، بی‌دلیل و بی‌منطق نبود، بلکه در منطقِ نگاهی که آنان به کائنات داشتند توجیه می­شد. در هستی‌شناسیِ مسیحیِ آن دوران، انبوهی از فرشتگان و شیاطین در فاصلۀ­ میانِ زمین تا ملکوتِ آسمان­ها واسطه بودند و جایگاه و قدرتی داشتند؛ با این اعتقاد، هرکه می­توانست به جادو متوسّل شود یا به علوم و روش­های آن دست پیدا کند، قادر می­شد از قدرت­های آنان استفاده کند و یاری بخواهد. وجهِ دیگرِ جادو آن بود که اعتقاد داشتند نیروهایی نهانی در طبیعت وجود دارند و اشیاء و موجوداتِ طبیعت خواصّی پنهانی دارند که آزادکردن و استفاده‌کردن از آن نیروها و خاصیّت­ها جز به تمرین و تجربه و به­کارگیریِ فنونِ مربوطه حاصل نمی­گردند. جادو در واقع مسیرِ وسوسه­انگیزی بود به­سوی خرد و قدرت؛ از سویی چهرۀ پنهانِ عالمِ طبیعت را مکشوف می­نمود و طرقی به­دست می­داد که از ارواحِ عالم بالا استفاده کنند، و از سویی دیگر جذّابیّتی پنهان در این بود که با جادو می­توان همه­ مراحلِ معمولِ فردی و اجتماعیِ رسیدن به هدف­ها (کارِ سخت، داشتنِ موقعیّتِ اجتماعی، استعداد یا حتّی دعاکردن) را دور زد و راهِ میان‌بُر رفت. جادوگری طیفِ وسیعی از اعمال و گفتار را دربرمی­گرفت که برحسبِ طیف­های مختلفِ اجتماعی، درجات و طبقاتِ مختلفی داشت؛ از گفتنِ یک طلسمِ ساده گرفته تا یک جادوی تمام­عیارِ دیوآسای ویران­گر. طلسم­ها و وِردها شفاهی ادا می­شده­اند و معمولاً ساحرانی در همان حوالی بودند که تمامِ این اوراد را از بر داشتند و حفظ می­نمودند؛ گرچه گاهی طبیبان و عالمانِ دینی نیز منعی در به­کاربردنِ این طلسم­ها نمی­دیدند و برخی از آن‌ها را در مکتوباتِ خویش نیز ثبت کرده­اند. این استفادۀ گسترده از طلسمات، از اورادِ شفا و درمان گرفته تا اسمِ رمز­های دستیابی­های هولناک به دنیای دیوان، موجب گردیده بود که همه­گونه مردم از همۀ طبقاتِ اجتماعِ آن روز به‌نحوی مشتریِ جادو شوند.

ادامه...

بخشی از کتاب سیمای جادوگران قرون وسطا در تصاویر نسخه‌های قدیمی کتابخانه بریتانیا

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدّمه



در سده­های میانه، هر آیینی که مطلوب و مقبول نبود، از نگاهِ عالمانِ مسیحی جادوگری خوانده می­شد، و هر اتّفاقی که در قالبِ سازوکارهای علّی و معلولیِ شناخته شده نمی­گنجید نیز از دید فلاسفه، جادو نام می­گرفت. اعتماد و اعتقادی که عموم مردمِ قرون وسطا نسبت به جادو داشتند، بی دلیل و بی منطق نبود، بلکه در منطقِ نگاهی که آنان به کائنات داشتند توجیه می­شد. در هستی شناسیِ مسیحیِ آن دوران، انبوهی از فرشتگان و شیاطین در فاصله­ میانِ زمین تا ملکوتِ آسمان­ها واسطه بودند و جایگاه و قدرتی داشتند؛ با این اعتقاد، هرکه می­توانست به جادو متوسّل شود یا به علوم و روش­های آن دست پیدا کند، قادر می­شد از قدرت­های آنان استفاده کند و یاری بخواهد. وجهِ دیگرِ جادو آن بود که اعتقاد داشتند نیروهایی نهانی در طبیعت وجود دارند و اشیاء و موجوداتِ طبیعت خواصّی پنهانی دارند که آزادکردن و استفاده کردن از آن نیروها و خاصیّت­ها جز به تمرین و تجربه و به­کارگیریِ فنونِ مربوطه حاصل نمی­گردند. جادو در واقع مسیرِ وسوسه­انگیزی بود به­سوی خرد و قدرت؛ از سویی چهره پنهانِ عالمِ طبیعت را مکشوف می­نمود و طرقی به­دست می­داد که از ارواحِ عالم بالا استفاده کنند، و از سویی دیگر جذّابیّتی پنهان در این بود که با جادو می­توان همه­ مراحلِ معمولِ فردی و اجتماعیِ رسیدن به هدف­ها (کارِ سخت، داشتنِ موقعیّتِ اجتماعی، استعداد یا حتّی دعاکردن) را دور زد و راهِ میان بُر رفت. جادوگری طیفِ وسیعی از اعمال و گفتار را دربرمی­گرفت که برحسبِ طیف­های مختلفِ اجتماعی، درجات و طبقاتِ مختلفی داشت؛ از گفتنِ یک طلسمِ ساده گرفته تا یک جادوی تمام­عیارِ دیوآسای ویران­گر. طلسم­ها و وِردها شفاهی ادا می­شده­اند و معمولاً ساحرانی در همان حوالی بودند که تمامِ این اوراد را از بر داشتند و حفظ می­نمودند؛ گرچه گاهی طبیبان و عالمانِ دینی نیز منعی در به­کاربردنِ این طلسم­ها نمی­دیدند و برخی از آن ها را در مکتوباتِ خویش نیز ثبت کرده­اند. این استفاده گسترده از طلسمات، از اورادِ شفا و درمان گرفته تا اسمِ رمز­های دستیابی­های هولناک به دنیای دیوان، موجب گردیده بود که همه­گونه مردم از همه طبقاتِ اجتماعِ آن روز به نحوی مشتریِ جادو شوند.
جادوهای متنوعی که در پایانِ سده­های میانه در اروپا رایج بود، ریشه در سنّت­ها و فرهنگ­هایی مختلف داشته است. در قرون دوازده و سیزده میلادی، متونِ سحر­انگیز مختلفی از زبان­های عربی، عبری و یونانی به­زبانِ لاتین ترجمه می­گردید. این متون خود جزیی از پیکره جدید علم و آموزشِ اروپای سده­های میانه می­شدند که از مراکزِ بزرگِ ترجمه آن روزگار منشاء می­گرفت: بیزانس، سیسیل و خصوصاً اسپانیا که سرزمینی بود که مسلمانان و مسیحیان و یهودیان به­وسعت در آن همزیستی داشتند و آثار بسیاری از زبان­های یونانی و عربی در زمینه های علم و فلسفه و ستاره­شناسی و سِحر به­ غربِ مسیحی معرّفی گردید. متعلّمان اروپای آن دوران، به­زودی دریافتند که علومی نو از راه رسیده­اند و مشتاقانه در پیِ یادگیریِ آن ها برآمدند؛ و سِحر نیز همین­گونه شد که به­سرعت در دست­نوشته­های سرزمین هایی مثلِ فرانسه، ایتالیا، آلمان و انگلستان منتشر گردید. گونه­های جدیدِ جادو در اعمال و آیین­های رازآمیزِ فرقه­های مسیحی تاثیر کرد و عالمان مسیحی را مجبور نمود همه را به­دقّت بررسی کنند و معانیِ آن ها و سلسله اعمال و مجازبودن یا نبودنِ آن ها را اعلام نمایند. پیشگویی و احضار روح،(۱) برای مثال ابتدائاً مراسمی بود برای ارتباط با مردگان و پرسیدن از آنان درباره آینده. امّا سپس به آیینی پیچیده­تر بدل گردید برای دفعِ شرِّ اجنّه. در دورانِ ترجمه متون، نگرش باز و سهل­گیری که در مورد متونِ جادو وجود داشت باعث شد «احضار ارواح و دفع شرّ» جزئی از شمای فلسفی هنرها و علوم گردد. (تصویر ۱)



ساحران قرونِ وسطایی



از نگاهِ دستگاهِ کلیسا، هرکه ادّعا می­کرد قدرت­هایی فوق طبیعی دارد یا به ارواح دسترسی پیدا می­کند یا رازهای ناشناخته­ی پدیده­های طبیعت را می­شناسد، فردی مشکل­ساز تلقّی می­شد؛ چون همین فردی که در جامعه خویش به­عنوانِ یک ساحر شناخته­ می­گردید، کمی آن طرف تر و در جامعه همسایه ممکن بود به قدّیس نیز شهرت پیدا کند. نویسندگانِ اوّلیه مسیحی، ریشه­های سحر و جادو را به زرتشت(۲) منتسب می­نمودند که موسّسِ یک دینِ پیشامسیحی(۳) بوده است. در کتابی به ­نامِ «کتابِ جواهر»(۴) اثرِ نویسنده فلورانسی برونت تو لاتینی(۵) (قرن سیزدهم) زرتشت بود که هنرِ جادوگری را پدید آورد «و افسون را و کلماتِ دیگر را و شرور را در آن جمع کرد». اما لاتینی محدوده زمانیِ بین دو رخدادِ تاریخی را مدّ نظر قرار داده بود که خود مبهم بودند: از آغازِ دوره بت­پرستی تا زمانِ ساختنِ برجِ بابِل. وی در این دوره زمانی، جادو را مرتبط با دو موضوع معرّفی می­کند: اوّل ادّعای ارتباطِ بت­پرستی با دنیای دیوان؛ و دوّم استفاده از کلمه همچون دست­افزاری برای قدرت. در یک نسخه قرن پانزدهمی از اثر لاتینی، زرتشت در هیات یک ساحر(۶) معاصر (هم­­عصرِ قرنِ پانزدهم) تصویر گردیده است؛ در دایره­ی جادو ایستاده، کتابی در دست گرفته است که نمادی رازآمیز بر آن نقش شده (تصویر ۲).



تصویر ۲. زرتشتِ ساحر. ۱۴۲۵.

زرتشت مقتدرانه بر دو دیوِ شاخدارِ پُر خَز و مو به اخم اشاره می­کند، امِا دایره­ای مرموز گرداگردِ او و حالتی تهاجمی که این دو طرف بر هم گرفته­اند، آنان را در تقابل با یکدیگر نشان می­دهد. عالمانِ مسیحیِ سده­های میانه تلاش می­کردند جادو را عملی نشان دهند که نه تنها کفرآمیز، بلکه بیهوده نیز هست؛ عملی بیهوده که در آن، شیاطین همه نیّاتِ شرّشان را در لباسِ خدمت پیاده می کنند.
جادوگرانِ آن دوران و قدّیسانِ آن روزگار، هر دو دعویِ قدرت­هایی غیر طبیعی داشتند. این میان، مقامات کلیسا بودند که باید این دو موضوع را؛ سحر و معجزه را، از یکدیگر تمیز دهند. به همین منظور نیز کتبی تهیّه گردید که شخصیّتِ خاصّ افرادی که به جادو مبادرت می­کنند در آن به­روشنی مشخّص گردد تا از قدّیسان تمیز داده شوند. در این کتاب­ها، ساحِر و قدّیس در دو نقطه مقابلِ هم تعریف گردیدند، به­نحوی که به­روشنی بتوان دانست کدام عدّه هستند که اعمالِ آنان و قدرت­هایی که می­نمایند مجاز و معتبر است و کدام عدّه نامعتبر و غیر مجاز. دو برادر به­نام­های جانس(۷) و جامبرس،(۸) ساحرانی بودند که در مجلس فرعون جادوی خویش را بر موسی و هارون آزمودند.(۹) پایانِ داستانِ آنان چنین است که جانس خواست طلسمی را به­کار برد تا روانِ جامبرس را از دوزخ برهاند؛ ناگهان دریافت طلسمِ وی دیگر اثر نمی­کند؛ جامبرس به او گفت: «مستحقّ هلاک شده­ام، زیرا که خواسته بودم قدرت­مند­ترینِ ساحران باشم، و بر موسی و برادرش مقابل ایستادم، که آن نشانه­ها و آن معجزه­ها داشتند». در داستانِ سیمونِ ساحر(۱۰) و در اوّلین منبعی که از او نام برده است می­خوانیم که جادوگری بود اهل سومر که چنان مجذوبِ معجزاتِ فیلیپ ـ حواریِ مسیح ـ گشت که غسل تعمید گرفت و مسیحی شد. گفته اند که سپس به وسوسه افتاد و از روش­هایی مرموز قدرتِ روح­القدس را به­دست آورد؛ و برای همین بود که نویسندگانِ اوّلیّه مسیحیّت، نامِ وی را به­عنوانِ اوّلین بدعت گذار نوشته اند. در رساله­هایی که به رساله­های جعلی(۱۱) معروف­اند، همچون رساله­ی اعمالِ سَن پدرو، آمده است که زمانی در روم، سیمونِ ساحر و دو حواریِ مسیح ـ سن پدرو و سن پابلو ـ با یکدیگر رقابت می­کرده اند بر سرِ این که کدام­یک بتوانند یارانِ بیشتری جذب کنند؛ و در این هنگام، سیمونِ ساحر در حضورِ نرون پادشاهِ روم، دست به جادویی زد و بر آسمان بالا رفت (تصویر ۳). از فنِّ جادویی که می­دانست توانست بر آسمان رود و پرواز کند؛ امّا آن دو حواری دعا کردند و سیمون بر زمین افتاد؛ آنگاه چنان جراحتی برداشت که به مردنِ وی انجامید. امّا قدّیسان که معجزه داشتند نیز همواره چنین نبود که پیروز درآیند.
دو تن از قدّیسان ـ سیمونِ قدّیس و یهودا ـ حاضر نشدند برای خدای خورشید قربانی کنند و بُتِ خورشید خشمگین شد و غول­هایی که در آن بت بودند بیرون آمدند؛ سپس مردم برای آرام کردنِ غولان، آن دو قدّیس را کشتند. تصویری از این افسانه داریم (تصویر ۴) که این قدّیسان را در حالِ بحث کردنِ با ساحرانِ آن جماعت نشان می­دهد. ساحران و بزرگانِ بی دین و کافر، یا دین­مردانِ ادیانِ چندخداییِ دوران­های کهن را، همواره با کلاه­هایی غریب تصویر می­کرده­اند؛ چنان که در این تصویر و نیز در تصاویر ۳ و ۵ می­بینیم.



تصویر ۳. سیمونِ ساحر، همراه با قدّیسان ـ پدرو و پابلو (پولس)ـ در حضورِ نرون. قرن پانزدهم.

قدرت داشتن بر انسان، و در عین حال قدرت داشتن بر عالمِ رموز و ارواح، ترکیبی بوده است فوق­العاده وسوسه­انگیز. در داستان­ها و تواریخِ قدیم می­خوانیم که شاهان همواره جادوگرانی نیز در کنار خویش می­گرفته­ اند؛ و همواره تقابلی تاریخی وجود داشته است بینِ این ساحران، و پیامبرانِ دوران. در نقّاشی­های یک نسخه از کتابِ گاه­شمارِ کهنِ انگلستان(۱۲) (۱۴۴۴-۱۴۴۲) اثر یوهان دواورین، داستانِ پادشاهِ ظالمی آمده است به­نامِ ورتیگرن(۱۳) که برجِ بلندِ کاخ او به محضِ این که به­پایان می­رسیده است، فرو می­ریخته. پادشاه با چهار پیشگوی خود مشورت می­کند؛ به او می­گویند پِیِ این برج تنها زمانی استحکام می­یابد که به خونِ یتیمی آغشته شود (تصویر ۵). کودکی به­نامِ مِرلین را پیش پادشاه می­برند تا این کار انجام گیرد.



تصویر ۴. قدّیسان ـ سیمون و یهوداـ نزدِ سه ساحر. قرن چهاردهم.

امّا مرلین آنجا قدرتی قدّیس­گونه به­نمایش می­گذارد و پادشاه را خبر می­دهد که علّتِ ناپایداریِ بنای کاخِ تو از دو اژدهایی است که در چاهی در زیرِ پیِ برج در نزاعی دائمی اند؛ سپس که پیِ برج را می جویند و دو اژدها را آن جا همان­گونه که مرلین گفته بود می یابند، باز پادشاه را اینچنین خبر می­دهد که این دو اژدها نمادی از قدرت­های منازعِ سرزمین تو هستند (درگیری­های ورتیگرن و ساکسون­ها). این­که این تواناییِ معجزه­آسا از کجا آمده است را باز افسانه­ها به داستان­هایی افسانه­ای­تر پیوند می­دهند: که این پسر­بچّه را مادرش از همبستریِ دیوی باردار گردیده است که نیّتِ آن دیو این بوده که یک ضدِ مسیح(۱۴) به­بار آورد؛ گو این که خوش­قلبیِ مادر و تربیتِ کشیشی پارسا وی را به گونه­ای پروراند که از قدرت­های فرازمینیِ خویش استفاده­های درست کند.



تصویر ۵. ورتیگن در حالِ مشورت با غیب­گو­ها. ۱۴۷۰-۱۴۸۰.

نظرات کاربران درباره کتاب سیمای جادوگران قرون وسطا در تصاویر نسخه‌های قدیمی کتابخانه بریتانیا