فیدیبو نماینده قانونی نشر نی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تاریخ فلسفه سیاسی

کتاب تاریخ فلسفه سیاسی
جلد اول، دوران کلاسیک

نسخه الکترونیک کتاب تاریخ فلسفه سیاسی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۸,۶۴۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تاریخ فلسفه سیاسی

تاریخ فلسفهٔ سیاسی، علاوه بر اینکه به ما کمک می‌کند اصل و ریشهٔ خودمان را فهم کنیم، بصیرتی اساسی برای فهم دلایل این‌که چرا دیدگاه‌های فعلی‌مان را داریم به ما می‌دهد. با مقایسهٔ اندیشه‌های خودمان با اندیشه‌های گذشتگان، می‌توانیم مفروضات حیاتی دربارهٔ سؤالات فلسفی گسترده‌تر دربارهٔ ماهیت واقعیت، هستی، احتمال دست‌یافتن به نوعی از شناخت، شناخت‌پذیری حقیقت اخلاقی، طبیعت انسان، و احتمال بهبود و کمال بخشیدن به انسان را دریابیم. فلسفهٔ سیاسی یک رشتهٔ اشتقاقی است. اندیشه‌های سیاسی هر متفکّری سخت تحت‌تأثیر پاسخ‌هایی است که به این سؤالات غائی می‌دهد. بنابراین، اگر متفکری دیدگاه خاصی دربارهٔ طبیعت انسان یا حقیقت اخلاقی دارد، این دیدگاه، عمیقاً بر آن صورت سازمان سیاسی که مرجّح می‌دارد تأثیر می‌گذارد. با وارسی طیفی از فلسفه‌های سیاسی که دیدگاه‌های مختلفی را دربارهٔ جهان سیاسی عرضه می‌کنند و در ضمن پاسخ‌های مختلفی که به این سؤال‌های غائی می‌دهند، به فهم ارتباط‌های میان اجزاء یک فلسفهٔ سیاسی معین نائل می‌شویم و می‌فهمیم چگونه میان این اجزاء کنش و واکنش وجود دارد و چه کارکردی پیدا می‌کنند. اندیشه‌های سیاسی ما تصادفی نیستند. این اندیشه‌ها از عناصر بنیادین جهان‌بینی کلّی ما نشئت می‌گیرند. رسیدن به بصیرتی ژرف‌تر دربارهٔ این‌که چرا ما چنین فکر می‌کنیم به ما کمک می‌کند که در مفاهیم سیاسی‌مان دقیق شویم و احتمالاً در آن‌ها تجدیدنظری بکنیم.

ادامه...
  • ناشر نشر نی
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.18 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۴۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب تاریخ فلسفه سیاسی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

رشته های فلسفی با سوالاتی که مطرح می کنند تعریف می شوند. کانون توجه در فلسفه سیاسی ماهیت و مقصود اجتماعات بشری است. انسانها، همانگونه که ارسطو می گوید، «حیوانات سیاسی» هستند.۱ ما نه تنها باید برای بقا همکاری کنیم، بلکه قوای اخلاقی و فکری ما فقط در همراهی و همگامی با دیگران است که می تواند رشد کند. مسائل زندگی جمعی از زمان ظهور نخستین جامعه آشکار شد. برخی از این مسائل امروزه به نظر بدیهی می رسند: چگونه نظم را حفظ کنیم، چگونه از ضعیفان در برابر قویترها حفاظت به عمل بیاوریم، چگونه دفاع مشترک را تدارک ببینیم، و چگونه مراقب کسانی باشیم که از مراقبت از خودشان عاجزند. امّا باید به سوالات بنیادی تری هم پرداخت، ازجمله اهداف کلّی ای که اجتماعات بشری باید دنبال کنند.
از برخی جهات، ارزش تاریخ فلسفه سیاسی آشکار است. در میان کسانی که در این زمینه کار کرده اند به اسامی برخی از بزرگترین فیلسوفان در سنّت تاریخی غرب برمی خوریم. متفکران برجسته در این زمینه کسانی هستند نظیر افلاطون، ارسطو، قدیس آوگوستینوس، و توماس آکویناس ــ و نیز در دوره های بعدی متفکرانی نظیر هابز، لاک، هیوم، هگل، میل، و مارکس. بررسی آثار اینان به معنای رسیدن به دریافتی از دورـ نگاه آنان به زندگی بشری است که باعث می شود افق دید ما هرچه گسترده تر و غنی تر شود. جای شگفتی نیست که بسیاری از کتابهای تاریخ فلسفه سیاسی شامل یک فهرست معیار از «کتابهای بزرگ» تمدن غربی هستند.
امّا تاریخ فلسفه سیاسی از جهات دیگری هم اهمیت دارد. شهروندان نظامهای حکومتی معاصر در زندگیهایشان با سوالهایی مواجه می شوند که پاسخش را در تاریخ فلسفه سیاسی می توانند بیابند. شهروندان کشورها مسئولیتهایی در قبال دیگر شهروندان و حکومتهایشان، و نیز در قبال خانواده هایشان و دوستانشان دارند. فکر کردن به این مسئولیتها، فکر کردن به اینکه این مسئولیتها متضمن چه چیزهایی هستند و چرا ما این مسئولیتها را داریم، الزامی است. چون این استلزامات بسیار مهم هستند، ما نمی توانیم صرفا گزارش دیگران از آنها را بپذیریم. زیرا اولاً دیدگاههای آنها متضادّ است و زمانی که این تضاد وجود دارد روشن نیست که گزارش چه کسی را باید بپذیریم.
ما در مقام شهروند دائما به سوالات خاصی درباره رابطه مان با حکومت برمی خوریم. آیا باید فلان یا بهمان مالیات را بپردازیم؟ آیا نقض قوانین سرعت در رانندگی جایز است؟ آیا اگر اکثر افراد چنین کنند جایز است؟ اگر کشورمان ما را به خدمت نظام فرابخواند، که بجنگیم و احتمالاً بمیریم، آیا باید به آن تن بدهیم؟ هنگام خدمت در ارتش کشورمان، آیا باید از همه فرامین اطاعت کنیم؟ آیا در اینجا حدّ و حدودی وجود ندارد؟ اگر وجود دارد، این حد و حدود کدام است و چگونه به اجرا گذاشته می شود؟ برای پاسخ دادن به این سوالها و سوالهای مشابه بسیار دیگر، ما ناگزیر به سمت سوالات کلّی تر و بنیادی تر که مربوط به اقتدار سیاسی هستند کشیده می شویم. اقتدار یا فرمانروایی سیاسی در خدمت چه اهدافی است؟ تکالیف فرد در قبال آن چیست؟ در کجا این تکالیف اسقاط می شوند؟ و پس از اسقاط این تکالیف چه راهی را باید در پیش گرفت؟
به دلیل وابستگی این سوالهای خاص به سوالهای کلی تر، شاید به نظر بیاید که کارها به بن بست می کشد. اگر تا زمانی که برای سوالات کلی تر درباره اقتدار یا فرمانروایی سیاسی پاسخی فراهم نکرده باشیم و نتوانیم بدانیم که آیا مالیاتمان را بپردازیم یا نه، آنگاه گرفتار مشکل می شویم. سوالات کلّی آنقدر انتزاعی و پیچیده هستند که مشکل می توان کار را با تلاش برای پاسخ دادن به آنها آغاز کرد. یکی از کارهای بسیار مهمّ فلسفه سیاسی تلاش برای پاسخ دادن به همین سوالهاست. برای روشن ساختن رابطه مان با دولت، فلسفه سیاسی اهمیتی بیش از اندازه دارد.
[ ما مردم غرب امروزه همه مسائل سیاسی را از دریچه لیبرالی می نگریم.] یکی از چیزهای مهمّی که تاریخ فلسفه سیاسی به ما می آموزد این است که مردمان همیشه هم به مسائل اجتماعات سیاسی از دریچه لیبرالی نمی نگریسته اند. یکی از دغدغه های اصلی در این کتاب دنبال کردن گامهایی است که ما را به مرحله امروزین در تفکر سیاسی رسانده است. اگرچه ما در این کتاب به «فرد» مدرن برنخواهیم خورد، امّا سیر تکوین این اندیشه را دنبال خواهیم کرد که حکومت از مردم نشات می گیرد و پاسخگوی مردم نیز هست. حکومت مستقیما از خدا نشات نمی گیرد، بلکه فقط در مواردی اطاعت از آن لازم است که در خدمت منافع اجتماع باشد. ما خواهیم دید که در جوامع غربی همیشه این نگاه به حکومت وجود نداشته است و به دلایلی خواهیم پرداخت که پشت این نگاههای بدیل وجود دارد.
در تاریخ فلسفه سیاسی ما به انواع و اقسام نظرهایی برمی خوریم که در سنّت غربی تولید شده اند. یکی از دلایل اینکه برخی فیلسوفان سیاسی جایگاه ممتازی در تاریخ فلسفه سیاسی دارند این است که توانایی بیان دیدگاههای سیاسی موجود در جامعه شان را داشته اند. فیلسوفانی که در این جلد(۱) به آنها پرداخته می شود حدود دوهزار سال از تاریخ اروپا را دربرمی گیرند، یعنی از قرن پنجم قبل از میلاد تا قرن شانزدهم میلادی. به سه قرن بعدی در جلدهای بعدی پرداخته خواهد شد. ما به شرایط متفاوتی برخواهیم خورد که این فیلسوفان در آن شرایط می زیسته اند، و به دلیل تفاوت این شرایط نگاه آنها به زندگی سیاسی هم متفاوت بوده است. یکی از محققان معاصر موضوع فلسفه سیاسی را چنین بیان می کند:

تامل سیستماتیک در ماهیت و مقاصد حکومت، که بنا به ذات این تامل هم شامل فهم نهادهای سیاسی موجود می شود و هم شامل نظری درباره اینکه چگونه (اگر لازم باشد) باید این ماهیت و مقاصد را تغییر داد.۲

خواهیم دید که نظریه پردازان بزرگ درباره «ماهیت و مقاصد حکومت» از چشم اندازهای مختلف به تامل و تفکر پرداخته اند. هگل، فیلسوف بزرگ آلمانی، فلسفه را «زمانه ای که در اندیشه جای گرفته است» توصیف می کند.۳ این توصیف در مورد فلسفه سیاسی هم صادق است. همزمان با متحول شدن جوامعی که نظریه پردازان در آن جوامع می زیستند، ساختمانهای فلسفی که آنها زمانه شان را در آن جای می دادند نیز متحول می شد. فلسفه، که «اندیشه جهان»۴ است، و نیز فلسفه سیاسی که جزئی از فلسفه است، بازتاب دهنده شرایطی است که فلسفه از آن برخاسته است. چون اندیشه های سیاسی را بازیگران سیاسی اخذ می کنند و می کوشند این اندیشه ها را متحقّق کنند، فلسفه سیاسی نقشی هم در تغییر دادن جهان دارد و در ضمن خود فلسفه سیاسی هم در این میان متحوّل می شود.
چون نظریه های سیاسی بازتاب دهنده وضع جوامعی است که این نظریه ها از دل آن برخاسته اند، پس باید آنها را محصول زمانه شان دانست.۵ مفروضات سیاسیِ پایه ایِ هر دوره ای را معمولاً مسلّم فرض می کنند. این مفروضات چنان ریشه عمیقی در نگاه مردم به جهان دارند که غالبا از کانون توجّه دور می مانند. وقتی نظریه پردازان سیاسی با جوامعشان مواجه می شوند، ناخودآگاه مفروضات آن جامعه را در دل نظریه شان جای می دهند، و همین امر به شکلی قاطع بر پاسخ آنان به مسائل سیاسی اثر می گذارد، و درواقع اصلاً مسائلی را که باید به آنها پرداخت معین می کنند. مسائل اساسی در نظریه سیاسی لیبرالی مربوط به رابطه فرد و دولت هستند. امّا در جامعه یونانی آن روابط سیاسی که مورد تامل افلاطون و ارسطو بود بکلّی روابطی متفاوت بودند و نه به «فرد»، آنگونه که ما می شناسیم، ربط داشتند و نه به «دولت». عموما می گویند در طول قرون وسطا، کلیسا و دولت مبارزه ای را برای آنکه دست بالاتر را داشته باشند دنبال می کردند. امّا خواهیم دید که این واژه ها گمراه کننده اند. درواقع، نه «کلیسایی» وجود داشت و نه «دولتی»؛ جامعه یک کلّ مسیحی در نظر گرفته می شد که جنبه های روحانی و دنیوی داشت. مبارزه برای تفوق میان این دو جنبه از یک کلّ واحد بود. درک و برداشت فعلی ما از «دولت» تازه در قرن شانزدهم بود که همزمان با ظهور دولت ـ ملتها در اروپای غربی شکل گرفت.۶ درباره این مسائل سخن بسیار می توان گفت، امّا ما این سخنان را موکول به فصولی می کنیم که در پی خواهند آمد.
آن تنوعی که در تاریخ فلسفه سیاسی می بینیم به دو دلیل اصلی بسیار حائز اهمیت هستند. نخست و مهمتر از همه این است که دامنه فلسفه سیاسی در حال گسترش بوده است. سفر در طول زمان شبیه سفر در مکان به کشورهای مختلف است. آشنایی با نظریه های سیاسی مختلف به ما کمک می کند که نظریه سیاسی خودمان را در یک چشم انداز روشن ببینیم و این به ما امکان می دهد وجوه ممیزه آن را دریابیم، و نیز به ما کمک می کند مفروضات ناخودآگاهمان را به آگاهی درآوریم. جنبه هایی از زندگی سیاسی که ما مسلّم فرض می کنیم در برابر پس زمینه ای از نظریات سیاسی که این جنبه ها را ندارند ته رنگی دیگر پیدا می کنند. علاوه بر این، مقایسه نظریه های سیاسی زمانی بسیار بر ما اثر می گذارند که مراحل مختلف در تکامل دیدگاههای امروزین ما را به نمایش می گذارند. ما خواهیم دید که جنبه هایی از مراحل پیشین حفظ شده اند و به مراحل بعدی انتقال پیدا کرده اند. با مطالعه گذشته مان، ما خودمان را بهتر می شناسیم. نقل قولی می آورم از جی. ان. فیگیس که یکی از مورخان مهمّ فلسفه سیاسی در اوایل قرن بیستم بود:

در این درسگفتارها به ادبیاتی نظر خواهیم کرد که هیچ جاذبه یا درخشش یا حتی فصاحتی ندارند، بلکه به عکس پرحجم، خشک، و عمدتا مدرسی هستند و به نظر در قیاس با هر زبانی که زمانی به کار می رفته است مُرده می نمایند... امّا اینها زمانی زنده بوده اند و تاثیرگذار. پس اگر می خواهیم واقعیات عالم امروزی را دریابیم باید آنها را مطالعه کنیم. زیرا این مردان، که همان نامشان برای افراد کنجکاو می تواند زمینه ساز تحقیق و تفحص باشد، ریشه استخوان ما هستند، و اندیشه آنان، مانند معماری قرون وسطا، با آنکه پایه گذارانشان ناشناخته هستند، میراث مشترک ما به حساب می آید.۷

تاریخ فلسفه سیاسی، علاوه بر اینکه به ما کمک می کند اصل و ریشه خودمان را فهم کنیم، بصیرتی اساسی برای فهم دلایل اینکه چرا دیدگاههای فعلی مان را داریم به ما می دهد. این دومین نکته اصلی است. با مقایسه و مقابل نهادن اندیشه های خودمان با اندیشه های گذشتگان، می توانیم مفروضات حیاتی درباره سوالات فلسفی گسترده تر درباره ماهیت واقعیت، وجود یا عدم وجود خداوند، احتمال دست یافتن به نوعی از شناخت، شناخت پذیری حقیقت اخلاقی، طبیعت انسان، و احتمال بهبود و کمال بخشیدن به انسان را دریابیم. فلسفه سیاسی یک رشته اشتقاقی است. اندیشه های سیاسی هر متفکری سخت تحت تاثیر پاسخهایی است که به این سوالات غائی می دهد. بنابراین، اگر فلان متفکر دیدگاه خاصی درباره طبیعت انسان یا حقیقت اخلاقی دارد، این دیدگاه، عمیقا بر آن صورت سازمان سیاسی که مرجّح می دارد تاثیر می گذارد. با وارسی طیفی از فلسفه های سیاسی که دیدگاههای مختلفی را درباره جهان سیاسی عرضه می کنند و در ضمن پاسخهای مختلفی که به این سوالهای غائی می دهند، به فهم ارتباطهای میان اجزاء یک فلسفه سیاسی معین نائل می شویم و می فهمیم چگونه میان این اجزاء کنش و واکنش وجود دارد و چه کارکردی پیدا می کنند. یکی از مزایای بزرگ این نوع پژوهش و مطالعه نائل آمدن به فهمی کاملتر از اندیشه های سیاسی خودمان است. ما هم مفروضات مهمّی درباره ماهیت واقعیت، وجود خداوند، احتمال دست یافتن به نوعی از شناخت، وجود یا عدم وجود حقیقت اخلاقی، و غیره داریم. اندیشه های سیاسی ما تصادفی نیستند. این اندیشه ها از عناصر بنیادین جهان بینی کلّی ما نشات می گیرند. رسیدن به بصیرتی ژرفتر درباره اینکه چرا ما چنین فکر می کنیم به ما کمک می کند که در مفاهیم سیاسی مان دقیق شویم و احتمالاً در آنها تجدیدنظری بکنیم.
مطالعه تاریخ فلسفه سیاسی به ما امکان می دهد دست به تحقیق درباره سوالات اساسی بزنیم. چنانکه دیدیم، سوالات عام سیاسی می توانند به نحو هولناکی انتزاعی و دشوار باشند. با این حال، باز چنانکه دیدیم، سوالات خاصتری که در مقام شهروند بدانها برمی خوریم پاسخ رضایتبخشی پیدا نمی کنند مگر آنکه ابتدا برای آن سوالات عام پاسخی پیدا کرده باشیم. کشف اینکه پاسخهای ما به این سوالات عام به نوبه خود مبتنی بر نظر ما راجع به مسائلی است نظیر ماهیت واقعیت، شناخت، و حقیقت اخلاقی، اهمیت این مسائل را می نمایاند. رسیدن به نظر روشنی درباره اجزاء مختلف اندیشه مان، گامی است ضروری در راه به دست آوردنِ بازشکافی و فهم اندیشه هایمان.
با مطالعه آثار متفکران گذشته، که با سوالات سیاسی پنجه درافکنده اند، با انواع پاسخهای احتمالی به این سوالات آشنا می شویم. خواندن افلاطون، ارسطو، قدیس آوگوستینوس، و قدیس توماس آکویناس، و دانستن نظر آنان درباره نظم سیاسی کامل، دانشجو را با طیفهای گوناگون از رویکردها به سوالهای سیاسی، که از نقاط عزیمت مختلف شکل گرفته اند، آشنا می کند. دست وپنجه نرم کردن با سوالات گوناگون باعث شده است متفکران بزرگ با دقت پیامدهای پیش فرضهای خاص خودشان را صورتبندی کنند. دیدیم که مسائل مورد توجه متفکران بزرگ از جامعه ای به جامعه دیگر، و از زمانی به زمان دیگر فرق می کرده است. علاوه بر این، متفکران بزرگ جنبه های مختلفی از جوامعشان را در کانون توجّه قرار داده اند. جان استیوارت میل آنها را «مردان یک چشم» می نامد؛ چراکه هر یک از منظر خودشان به مسائل می نگریسته اند، و توجّه خاصی را به جنبه هایی خاص از وضع بشری جلب می کرده اند که برای خودشان واجد بیشترین اهمیت بوده است.۸ با مطالعه و بررسی دیدگاههای مختلف نظریه پردازان بزرگ به فهم پیامدهای نقاط عزیمت مختلف نائل می آییم. یکی از دلایل اینکه نظریه پردازان بزرگ، بزرگ به حساب می آیند توانایی آنان برای معین کردن نقاط عزیمت شاخص و نشان دادن پیامدهای آنهاست. با دنبال کردن تاریخ فلسفه سیاسی، ما به طیف گوناگونی از مفروضات پایه ای برخواهیم خورد، و در نتیجه با فلسفه های سیاسی بسیار مختلف آشنا خواهیم شد.
تاریخ فلسفه سیاسی ریشه فکری اندیشه های سیاسی فعلی ماست، که بخشی است از آنچه ما را چنین کرده که هستیم. با نائل شدن به فهم طیف گوناگونی از پاسخهای ممکن به سوالهای عام سیاسی و مفروضاتی که این پاسخها از دل آنها برآمده اند، نظر روشنتری نسبت به اندیشه های خودمان پیدا می کنیم. بدین ترتیب ما قادر می شویم بنیانهای نظری دیدگاههایمان را درباره سوالات خاصتری که در مقام شهروند با آنها مواجه می شویم بفهمیم و در نتیجه از مسلّم دانستن آنها فراتر برویم. اندیشه های سیاسی ما مخلوق بشری هستند و بنابراین می توان آنها را نقادانه ارزیابی کرد. فقط در صورتی که بدیلهای ممکن اندیشه هایمان را بررسی کنیم می توانیم این اندیشه ها را درست بفهمیم و نقدشان کنیم، و در مواردی هم ضمنا این بدیلها را بپذیریم.

یادداشت ها

1. Aristotle, Politics, I, 1, 1253a 1-3.
2. D. Miller, "Political Theory", in The Blackwell Encyclopaedia of Political Thought, Miller ed. (Oxford, 1987), p. 383.
3. G.W.F. Hegel, Philosophy of Right, T.M. Knox, trans.(Oxford, 1942), p. 11.
4. Hegel, Philosophy of Right, p. 12.
۵. اهمیت بستر تاریخی در تفسیر آثار فلسفه سیاسی را کوئنتین اسکینر به شکلی درخشان در سلسله ای از مقالات مورد تحقیق قرار داده است. برخی از مقالات اسکینر و نقد و بررسی شان را می توانید در کتاب زیر بیابید:
T. Jully, ed., Meaning and Context: Quentin Skinner and His Critics, (Cambridge, 1988).
6. Q. Skinner, The Foundations of Modern Political Thought, 2 vols. (Cambridge, 1978), II, 349-58.
7. J.N. Figgis, Political Thought From Gerson to Grotius: 1414-1625 (1916; rpt. New York, 1960), pp. 2-3.
8. J.S. Mill, "Bentham", in Mill on Bentham and Coleridge, F.R. Leavis, ed. (New York, 1950), p. 65.

یادداشت مترجم

کتابی که در دست دارید ترجمه بخش اوّل از کتاب دوجلدی تاریخ فلسفه سیاسی است که از دوران کلاسیک تا مارکس را دربرمی گیرد. برای رعایت حجم متناسب کتاب، ما این مجموعه را در زبان فارسی در چهار جلد عرضه خواهیم کرد. جلد اوّل «دوران کلاسیک» را دربرمی گیرد، و جلدهای بعدی به ترتیب «قرون وسطا»، «از ماکیاولّی تا مونتسکیو»، و «از روسو تا مارکس» خواهند بود. اگر این کار به سرانجام برسد، در کنار کتاب فیلسوفان سیاسی قرن بیستم، که پیشتر از همین مترجم منتشر شده است، مجموعه نسبتا کاملی از اندیشه های مهمترین فیلسوفان سیاسی از آغاز تاکنون در اختیار خواننده فارسی زبان قرار خواهد گرفت.
ذکر یک نکته ضروری است. در این جلد همه نقل قولهایی که از افلاطون و ارسطو آورده شده است، هر جا که موجود بوده است، از ترجمه های مرحوم محمدحسن لطفی و مرحوم حمید عنایت استفاده شده است که مترجم خودش را از این بابت وامدار این بزرگواران می داند.

بخش اوّل - فلسفه سیاسی کلاسیک

فصل اوّل - ریشه ها: پولیس، ارزشهای سنّتی، سوفسطاییان

تاریخ فلسفه سیاسی با یونانیان باستان آغاز می شود. فلسفه سیاسی زمانی شکل می گیرد که افراد به تفکر نقادانه درباره قواعد و نهادهایی می پردازند که تحت آن قواعد و نهادها زندگی می کنند. البته می توان فرض را بر این گذاشت که در سرتاسر تاریخ مردمان به زندگی جمعی شان می اندیشیده اند، و بنابراین یونانیان نمی توانسته اند در این زمینه نخستین مردمان به معنای مطلق کلمه باشند. امّا آنها نخستین مردمانی بوده اند که در این زمینه سابقه مکتوب پُروپیمانی از خود بر جای گذاشته اند و تاملاتشان به سطوح بی سابقه ای از انتزاع و پیچیدگی در جوامع غربی رسیده است. اندیشه های آنان نقش مهمّی در نحوه تفکر ما درباره سیاست از آن زمان تاکنون داشته است.
در طول قرون ششم و پنجم قبل از میلاد، متفکران یونانی بنیاد فلسفه غربی را گذاشتند و به طرح سوالاتی درباره طبیعت و منشا جهان پرداختند. شاید آشناترین این متفکران طالس باشد که اهل میلتوس در آسیای صغیر بود و او را به دلیل طرح این فرضیه که «همه چیز آب است» نخستین فیلسوف می شناسند. شاید آنچه مهمتر از تفصیلات و جزئیات نظر طالس باشد این است که او انگیزه پرسیدن داشت و می خواست از لایه تجربه به لایه هایی عمیقتر نفوذ کند و ماهیت واقعی ولی نهان و نهفته چیزها را، که تجربه ما از جهان بر آن استوار است، توضیح دهد.
امّا یونانیان تازه در قرن پنجم قبل از میلاد بود که توانستند پس از دفع حملات امپراتوری هخامنشی توانشان را صرف توضیح ماهیت و منشا جهان اجتماعی کنند. می توان پرسید چرا این سوالها در این زمان مطرح شدند. اگرچه پاسخهای قطعی و یقینی نمی توان به این پرسش داد، تلاش برای فهم فرایندی که در خلال آن یونانیان به سمت فلسفه سیاسی کشیده شدند می تواند اطلاعات زیادی درباره ماهیت فلسفه سیاسی در کلّ و فلسفه سیاسی یونان بالاخص به ما بدهد.

پولیس

شیوه زندگی اجتماعی و سیاسی یونانیان باستان کاملاً متمایز از شیوه زندگی اجتماعی و سیاسی همسایگان قدرتمندش در شرق بود. شکل منحصربه فرد سازمان سیاسی که یونانیان داشتند مبتنی بر «پولیس» بود. برخلاف امپراتوریهای بزرگ ایرانی و مصری که عده معدودی در جهت منافع خودشان بر آنها حکومت می راندند، پولیس یک نهاد کوچک و خودبسا بود که زندگی جمعی پرشور و هیجانی را فراهم می آورد. واژه یونانی «پولیس» (polis)، ریشه اصلی طیفی از واژگان در زبان انگلیسی است که از آن جمله است: politics، politician ، political، و police. «پولیس» هیچ معادل دقیقی در زبان انگلیسی ندارد، به همین جهت آن را هم به state (کشور، دولت) و هم به city (شهر) ترجمه می کنند، اگرچه پولیس هر دو صفت را داراست. نزدیکترین معادل انگلیسی برای «پولیس»، city-state (دولتشهر) است. در این فصل و فصول بعدی از هر سه معادل به یک معنا استفاده خواهد شد، اگرچه باید در همه موارد به خاطر داشته باشیم که مُراد همان «پولیس» با همه مشخصاتش است.
یکی از صفات اصلی برای پولیس کوچکی مقیاس آن است. سرزمین یونان به لحاظ طبیعی به مناطق کوچک متعدد و خودبسا تقسیم شده است، که بسیاری از آنها هم جزایری در دریای اژه هستند. در این مناطق جوامع سیاسی مستقلی سربرآوردند که برخی از آنها چند هزار شهروند بیشتر و چند کیلومترمربع بیشتر مساحت نداشتند. اگر چند عدد و رقم بدهیم شاید تصور بهتری از پولیس به دست بیاید. پولیس مطلوب افلاطون، که در آخرین محاوره اش، قانون، مورد بحث قرار می دهد، باید ۵۰۴۰ خانوار داشته باشد؛ شهر عدالت در جمهوری را هم باید سپاهی حدود هزار تن محافظت کند)(Rep. 423a). ارسطو هم در کتاب هشتم سیاست می گوید پولیس آرمانی او نباید آنقدر بزرگ باشد که همه شهروندان نتوانند صدای یک تن جارچی را بشنوند، و هر کسی باید بتواند همه شهر را بگردد (1326b 2-7; 1326b 22-25). برخی پولیسها بعضا بسیار بزرگتر بودند، و آتن از همه بزرگتر بود. پژوهشگران در مورد رقم دقیق توافق ندارند، امّا بنا به تخمین معقول آتن حداکثر ۰۰۰ ,۴۰ شهروند، ۰۰۰ ,۱۰۰ تا ۰۰۰, ۱۵۰ با احتساب زنان و کودکان، داشته است؛ کل جمعیت بر ۰۰۰, ۳۰۰ تن بالغ می شده است که شامل ساکنان خارجی و بردگان هم می شده است. امّا حتی در مورد آتن، که بزرگترین پولیس بود، کل شهروندان را می شد در یک استادیوم ورزشی مدرن جا داد، طوری که تازه جای خالی هم بماند.
شهرهای یونانی بسیاری بودند که سوابق و تجارب تاریخی، اجتماعی، و سیاسی متفاوتی داشتند. ارسطو، به هنگام نوشتن سیاست، به ۱۵۸ تاریخچه قانون اساسی متفاوت رجوع کرده بود. مورخ یونانی، هرودوت، یادآور می شود که زبان مشترک، سبک زندگی مشترک، و دین مشترک یونانیان را به هم پیوند می داده است (VIII, 144). امّا با توجه به شمار کثیر پولیسها، مشکل می توان چنین تعمیمی را پذیرفت. پولیسی که بیش از همه راجع به آن می دانیم آتن است که، اگرچه از بسیاری جهات یک پولیس نوعی نبوده است، از جهات مهم دیگری مشابه سایر دموکراسیهای یونانی بوده است.
اندازه کوچک پولیس به شهروندان امکان می داد در زندگی جمعی به نحو مشخّصی مشارکت داشته باشند. همانگونه که ارسطو توضیح داده است، یکی از مهمترین صفات پولیس آرمان زندگی جمعی است که همگان به خاطر نفع متقابل در آن سهیم هستند. لذا، حصار کشیدن به دور یک قلمرو آن را بدل به یک پولیس نمی کند. ارسطو بابل را یک کشور یا ملّت می داند و نه یک پولیس، چون وقتی بابل به تصرف درآمد تا سه روز بعد در بخشهایی از این شهر مردم از این مسئله مطلع نشدند(Pol. ۱۲۶۷a ۲۷-۳۰). اندازه کوچک پولیس به شهروندان امکان می داد احساس مشارکت فعالانه در امور عمومی داشته باشند، چیزی که نه پیش از آن سابقه داشت و نه بعد از آن تجربه شد. دموکراسی مستقیم و مشارکتی یونانی احتمالاً دموکراتیک ترین صورتی بوده است که تمدن غربی به خود دیده است. اصلی ترین نهادها در بسیاری از شهرها یک مجمع یا مجلس(۲) مردمی بود که همه شهروندان (مذکر) با سنّی معین می توانستند در آن مشارکت جویند و بابت آن حق و حقوقی بگیرند، و دادگاههای قانونی با شمار زیاد هیئت منصفه، که همه شهروندان از سنّ معینی به بعد می توانستند عضو آن شوند و باز بابت حضور در آن حق و حقوقی دریافت کنند. خصوصا در مورد مجمع یا مجلس، باید توجه داشت که مشارکت مستقیم بوده است و نه از طریق نمایندگی. مهمترین تصمیمات راجع به پولیس، که بر زندگی همه شهروندان اثر می گذاشت، معمولاً پس از چند ساعت مباحثه آزاد، به صورت دسته جمعی گرفته می شد. تحت این شرایط، توانایی سخن راندن و برگرداندن رای مجمع یا مجلس یک هنر سیاسی اساسی بود. پس جای شگفتی نیست که واژه rhetor(خطیب) به معنای سیاستمدار هم بود.
دامنه زندگی جمعی از سیاست فراتر می رفت. مثلاً نزد یونانیان جدایی چندانی میان زندگی دینی و زندگی سیاسی وجود نداشت. دین آنها دین دولتی بود؛ هر فردی تکالیف دینی اش را با پرستش خدایان کشور و دولتش ادا می کرد. لذا، یکی از اتهامات سقراط در محاکمه و محکوم شدنش بی دینی و سر باز زدن از پرستش خدایان آتن بود. بر همین وجه، آثار هنری در یونان برای به جای آوردن مناسک دینی خلق می شدند، آثاری هنری نظیر ساختمان معابد، پیکره ها، و حتی نمایشنامه های آیسخولوس، سوفوکلس، ائوریپیدس، و آریستوفانس. مسابقات قهرمانی، و مهمتر از همه المپیک، وقایعی سیاسی هم به حساب می آمدند که در آن مسابقه دهندگان نمایندگان شهرهایشان بودند. بنابراین، آن تمایزی که از دیدگاه مُدرن میان امور «سیاسی» و امور «اجتماعی» هست و امور اجتماعی از امور و نهادهای حکومتی جدا دانسته می شود برای یونانیان چندان معنادار نبود. در نظر یونانیان، امور «سیاسی» بخش بسیار بزرگتری از زندگی را دربرمی گرفت و شامل حیاتی جمعی می شد که فرد در آن با دیگران شریک بود. ارسطو، در کتاب اوّل سیاست، می نویسد «انسان حیوانی سیاسی است»، که منظورش از آن، چنانکه در فصل پنجم خواهیم دید، این است که انسانها فقط با زیستن در پولیس است که می توانند همه تواناییهایشان را به فعل برسانند. بنابراین، جای توجّه دارد که از منظر جامعه بسیار گسترده تر قرون وسطایی، در ۱۵۰۰ تا ۱۶۰۰ سال بعد، قدیس توماس آکویناس اندیشه مشابهی را با این جمله بیان می کند که انسان «حیوانی اجتماعی و سیاسی» است.۱
برای یک آتنی، شهروندیِ دموکراتیک محور زندگی بود. به استثنای مواردی معدود، نهادهای سیاسی اصلی در آتن یا درهایی گشوده برای همه افراد مذکر از سنّی معین به بعد داشتند یا اعضایشان از طریق قرعه کشی انتخاب می شدند. رای دادن راهی آریستوکراتیک برای انتخاب مقامات به حساب می آمد. خدمت سیاسی یک بخش عادی از زندگی شهروندی بود و عُمر خدمت در یک مقام کوتاه، جابجاییها سریع، و تعداد افرادی که مستقیما در دادگاهها و مجمع و مجلس شرکت می کردند کثیر بود که در هیاتهای رئیسه کوچک و حتی شوراها گرد می آمدند و بر برنامه مجمع و مجلس و سیاست خارجی شهر نظارت می کردند. در سخنرانی مراسم تدفینی که، بنا به قول توکودیدس، پریکلس، مشهورترین رهبر دموکراسی آتنی، ایراد کرده است، آرمان دموکراسی با فصاحت تمام به بیان درآمده است:

ساختار حکومت ما دموکراسی خوانده می شود زیرا قدرت نه در دست یک اقلیت، بلکه در دست همه مردم است. زمانی که مسئله حل وفصل منازعات شخصی مطرح است، همگان در برابر قانون یکسان هستند؛ زمانی که مسئله نصب افراد در مسئولیتهای عمومی مطرح است، آنچه به حساب می آید عضویت در یک طبقه نیست، بلکه توانایی عملی فرد است. هیچ کس، تا زمانی که در خود قدرت خدمت به دولت را می بیند، به دلیل فقر در محاق سیاسی نمی ماند (Thucydides II, ۳۷).

آرمان مشارکت گسترده مردمی در حکومت در آتن و سایر دموکراسیها به بار نشست، جایی که، به قول ارسطو، شهروندان می توانستند به نوبت «حکومت کنند و حکومت شوند»(Pol. III, ۴).
امّا وجود مشارکت گسترده سیاسی نباید ما را به این فکر بیندازد که سیاست در یونان آرام و هماهنگ و بی کشمکش بود. جهان یونانی پر از تنش میان فقیر و غنی در درون شهرها، و جنگهای بی پایان میان شهرها بود. حکومتها مدام برانداخته می شدند و از نو برپا می شدند. چنانکه ذیلاً خواهیم دید، نخستین تجربه سیاسی افلاطون مواجهه با درخواست برای پیوستن به یک نظام اولیگارشی بود که مدت کوتاهی در آتن برپا شد. در نتیجه شکست نظامی، شهرهای بسیاری ویران شدند، مردانش کشته شدند، و زنان و کودکانش به بردگی فروخته شدند. باید بدانیم که اوضاع در قرون پنجم و چهارم قبل از میلاد در یونان چنین بود، یعنی در زمانی پس از اتحاد شهرهای یونانی برای حفاظت از استقلالشان در برابر امپراتوری ایران که منجر به پیروزیهای تاریخی در ماراتون (۴۹۰ ق.م.)، سالامیس ( ۴۸۰ )، و پلاتایا ( ۴۷۹ ) شد.
همه شهرهای یونانی دموکراسی نبودند. پادشاهیها و حکومتهای جبّارانه وجود داشت، که در آنها یک تن، حال یا بر اساس قانون اساسی یا بدون قانون، حکومت می راند؛ و نیز اولیگارشیها، که در آنها قدرت سیاسی در دست عده نسبتا معدودی شهروند ثروتمند بود. جنگ پلوپونزی، که جنگ بزرگی میان آتن و اسپارت و متحدانشان بود و جهان یونانی را در فاصله سالهای ۴۳۱ تا ۴۰۱ قبل از میلاد پر از تشنج کرد، کشمکشی میان دموکراسیهای متحد با آتن و اولیگارشیهای جانبدار اسپارت بود. این جنگ، که با شکست کامل آتن و اشغال آن به پایان رسید، در کتاب بزرگ تاریخ توکودیدس تحلیل شده است و بی شک دیدگاههای سیاسی افلاطون را هم شکل داده است. سه نظریه پرداز بزرگ سیاسی یونان، افلاطون، ارسطو، و توکودیدس، همگی خصم دموکراسی بودند، دست کم خصم شکل افراطی آن در آتن، و در آثارشان به نبرد با این شکل حکومت پرداخته اند. اشکالی از حکومت که بیشتر پسند خاطر اینان بود اشکالی با مشارکت محدود مردمی بودــ و جمهوری افلاطون شدیدا چنین است.

نظرات کاربران درباره کتاب تاریخ فلسفه سیاسی

میخام بخرمش، ولی نوشته؛ خرداری شده! حتی گزینه مطالعه آن هم فعال نیست. برای خریداری باید چکار کنیم.
در 9 ماه پیش توسط m.m...984