فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تعلیقاتی بر تأملات دکارت

کتاب تعلیقاتی بر تأملات دکارت

نسخه الکترونیک کتاب تعلیقاتی بر تأملات دکارت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تعلیقاتی بر تأملات دکارت

دکارت در ۱۶۳۹م. دست به تألیف مهمترین اثر فلسفی خود یعنی «تأملات در فلسفه اولی» زد و آن را در مدت پنج ماه به اتمام رسانید. دکارت رساله «تأملات در فلسفه اولی» را قبل از چاپ برای اظهار نظر نزد رئیس و اساتید دانشکده الهیات دانشگاه سوربن و برخی دیگر از اندیشمندان فرستاد تا اگر اعتراضی نسبت به مندرجات آن دارند برای وی ارسال نمایند، آنها اعتراضات خود را برای او فرستادند و دکارت پاسخ‌هایی به اعتراضات آنها نوشت و برایشان ارسال کرد و اعتراضات و پاسخها در کتابی با همین عنوان به چاپ رسید. کتاب حاضر شرح، تحقیق و تعلیقاتی بر تأملات ششگانه کتاب «تأملات در فلسفه اولی» تألیف دکارت و بر اساس ترجمه جناب آقای دکتر احمد احمدی است.

ادامه...

بخشی از کتاب تعلیقاتی بر تأملات دکارت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:




تامل اول: در اموری که ممکن است مورد شک واقع شود

اکنون سالها است دریافته ام که، در نوجوانی، بسیاری از باورهای باطل را به عنوان آراء درست پذیرفته بودم(۸۶) و هر آنچه از آن پس بر چنین بنیان [متزلزلی] بنا کرده بودم چه اندازه تردید آمیز [و غیر قطعی] بود.(۸۷) از آن زمان نیک دریافتم که باید یک بار برای همیشه در زندگی تصمیمی قاطع بگیرم که خود را از قید تمام آرایی که پیش از آن پذیرفته بودم وارهانم(۸۸) و اگر می خواستم بنای استوار و پایداری در علوم(۸۹) تاسیس کنم(۹۰) لازم بود کار ساختن را از نو، از پایه آغاز کنم.(۹۱)

اما از آنجا که این کار را بسیار خطیر می دیدم، صبر کردم تا به چنان پختگی سنی برسم که دیگر امید آن را نداشته باشم که از آن به بعد برای تحقّق بخشیدن به هدفم شایستگی بیشتری پیدا کنم. به همین جهت کار را آن قدر به تعویق انداختم که دیدم اگر وقتی را که برای پرداختن به کار باقی مانده صرف تدبر کنم، مرتکب خطا شده ام.(۹۲)

پس از این رو، امروز که خاطر از هر نوع دغدغه ای آسوده ساخته و در کنجی آرام آرامشی مطمئن برای خود فراهم آورده ام(۹۳) سرانجام با تلاش تمام و آزادانه به ویران ساختن کامل همه آراء پیشین خویش می پردازم.(۹۴)
اما برای [وصول به] این غرض(۹۵) لازم نیست بطلان تمامی آنها را ثابت کنم، چه این کاری است که شاید هرگز از عهده آن برنیایم.(۹۶) اما پیش از این به حکم عقل قانع شده ام که درست همان طور که از قبول امور بدیهی البطلان احتراز لازم است، همچنان هم از اعتقاد به اموری که کاملاً قطعی و تردید ناپذیر نباشد، باید به دقت اجتناب ورزید،(۹۷) از این رو، برای توجیه رد مجموعه آنها کافی است بتوانم در هر کدام آنها اندک زمینه ای برای شک پیدا کنم(۹۸) و برای این منظور لازم نیست هر یک را جدا جدا بررسی کنم، زیرا این تلاشی است که به پایان نخواهد رسید، اما از آنجا که تخریب پایه ها ضرورتاً باعث فروریختن بقیه بناست، من نخست به آن اصول بنیادینی حمله می برم که تمام آراء پیشینم بر آنها مبتنی است.(۹۹)
تمام آنچه تاکنون به عنوان صحیح ترین و قطعی ترین امور پذیرفته ام یا از حواس و یا به واسطه حواس فرا گرفته ام، اما گاهی [به تجربه] دریافته ام که همین حواس فریبنده است(۱۰۰)و مقتضای [حزم و] حکمت این است که، اگر یک بار از چیزی فریب خوردیم، دیگر چندان به آن اعتماد نکنیم.
اما اگرچه حواس گاهی در مورد اشیاء بسیار ریز و بسیار دور ما را فریب می دهد،(۱۰۱) ولی به اشیاء فراوان دیگری بر می خوریم که، هر چند از راه حواس آنها را می شناسیم اما، نمی توان به صورتی خردپسند در آنها شک کرد: مثلاً من در اینجا کنار آتش نشسته ام، لباس مخصوص منزل پوشیده و این کاغذ را در دست گرفته ام و اموری از این قبیل؛ اما چگونه می توانم انکار کنم که این دستها و این بدن از آن من است؟ مگر آنکه خود را در شمار دیوانگانی بدانم که مغزشان به قدری آشفته است و آنچنان با بخار شدید صفرای سیاه تیره شده است که در عین مسکنت شدید همواره خود را پادشاه می دانند و با آن که واقعاً برهنه اند خویشتن را ملبس به جامه [زربفت و] ارغوانی می بینند، یا سر خود را ظرف سفالین و یا خود را کدو یا شیشه می پندارند، اما اینها دیوانه اند و من هم اگر از چنین الگوهای گزافه ای پیروی می کردم در دیوانگی دست کمی از آنها نداشتم.(۱۰۲)
با این همه، در اینجا باید به خاطر داشته باشم که من انسانم و در نتیجه عادت به خواب دارم و همین چیزهایی را که این دیوانگان در بیداری می بینند- و حتی گاهی، نامتحمل تر از آنها را- در خواب می بینم. بارها شب به خواب دیده ام که در همین مکان خاص لباس پوشیده و کنار آتش نشسته ام، با آن که در واقع برهنه در بستر آرمیده بودم. هم اکنون برای من بخوبی نمودار است که با چشمهای بیدار دارم به این کاغذ نگاه می کنم، این سری که می جنبانم در خواب نیست، دستم را هوشیارانه و با غرض خاص می گشایم این را هم ادراک می کنم؛ حوادثی که در خواب اتفاق می افتد هیچ کدام این طور واضح و متمایز به نظر نمی آید. اما وقتی دقیق می اندیشم، به یاد می آورم که در خواب، فراوان با این قبیل اوهام فریب خورده ام. و چون در این اندیشه، دقیق درنگ می کنم، با وضوح تمام می بینم که هیچ علامت قطعی در دست نیست که بتوان آشکارا میان خواب و بیداری فرق نهاد.(۱۰۳) اینجاست که سخت سرگردان می شوم و این سرگشتگی به حدی است که تقریباً می توانم قانع شوم که هم اکنون دارم خواب می بینم.(۱۰۴)

حال فرض(۱۰۵) کنیم که هم اکنون در خوابیم و تمام این خصوصیات یعنی گشودن چشمها، حرکت دادن سر، گشودن دستها و مانند اینها پندارهای باطلی بیش نیست.(۱۰۶) همچنین فرض کنیم که شاید دستها و سراپای بدن ما آن طور که برای ما نمودار می شوند نباشند، با وجود این، دست کم باید بپذیریم که آنچه در خواب می بینیم همانند [تابلوها] و تصاویر منقوشی است که ساختن آنها جز در صورت مشابهت داشتن با اشیاء واقعی و حقیقی ممکن نیست و بدین ترتیب، دست کم این اشیاء عمومی یعنی چشمها، سر، دستها و سرتاسربدن، اشیائی است واقعی و موجود نه ساخته خیال. زیرا در واقع نقاشان هم، حتی در آن هنگام که بیشترین مهارت خود را به کار می برند تا پریان دریایی و خدایان جنگلی را با عجیب و غریب ترین اشکال ترسیم کنند، فقط می توانند اعضای جانوران گوناگون را به شکل خاصی به هم بیامیزند، اما هرگز نمی توانند [اشکال و] طبایعی به آنها بدهند که کاملاً بدیع (و بی سابقه) باشد. یا اگر تخیل آنها به حدی فوق العاده باشد که بتوانند چیزی آن چنان نوظهور بسازند که هرگز مانند آن را ندیده باشم و به همین جهت کارشان به نظر ما کاملاً ساختگی و به کلی بی اساس باشد، باز هم دست کم رنگهایی که این تصاویر با آنها ساخته شده، قطعاً واقعیت دارد. به همین سبب می توان گفت که شاید این اشیاء عمومی، یعنی[بدن]، چشمها، سر، دستها و مانند آنها موهوم باشد، اما با این همه باید اعتراف کرد که دست کم اشیائی باز هم بسیط تر و کلی تر از اینها هست که واقعی و حقیقی است و همان طور که بعضی از رنگهای واقعی با هم ممزوج می شود، تمام صورتهایی هم که از اشیاء در ذهن ما هست- خواه حقیقی و واقعی باشد و خواه موهوم و پنداری – از امتزاج اینها ساخته می شود.

طبیعت مادی به نحو عام و امتداد آن، همچنین شکل اشیاء ممتد، کمیت یا مقدار و عدد آنها، و نیز مکانی که در آن هستند، زمانی که مقیاس دوام آنهاست و اموری مانند اینها(همه) به این دسته از اشیاء تعلق دارند.
به همین جهت شاید ناروا استنتاج نکرده باشیم اگر بگوییم که طبیعیات، هیات، پزشکی و تمام علوم دیگری که از اشیاء مرکب بحث می کند کاملاً تردید آمیز و غیر یقینی است، اما حساب، هندسه و علوم دیگری از این سنخ که تنها از امور بسیار بسیط و بسیار کلی بحث می کند، بی آنکه چندان زحمتی به خود بدهیم که آیا این امور واقعاً [در طبیعت] وجود دارد یا وجود ندارد، متضمن امری قطعی و تردید ناپذیر است. زیرا خواه من بیدار باشم و خواه خفته، دو بعلاوه سه، همواره پنج خواهد بود و مربع هیچ گاه بیش از چهار پهلو نخواهد داشت و محال است حقایقی این اندازه واضح و آشکار در مظان خطا [یا تردید] باشد.(۱۰۷)
با این همه، روزگاری است که این عقیده راسخ در ذهن من بوده است که خداوند قادر مطلقی وجود دارد که [خالق من است و] مرا به همین صورتی که هستم آفریده است؛ اما از کجا بدانم که همین خدا چنین تقدیر نکرده باشد که نه زمینی وجود داشته باشد نه آسمانی، نه جسم ممتدی، [نه شکلی،] نه مقداری و نه مکانی و در عین حال من [همه اینها را احساس کنم و] تمام آنها همان طور که هم اکنون می بینم موجود به نظر بیاید؟ بعلاوه همان طور که من گاهی گمان می کنم دیگران در اموری که حتی به خیال خودشان نسبت به آنها بهترین شناخت را دارند، خود را فریب می دهند، از کجا بدانم که من هم هرگاه رقمهای دو و سه را با هم جمع می کنم یا اضلاع مربعی را می شمارم(۱۰۸) یا در باب چیزهایی حتی ساده تر از اینها، حکم می کنم- اگر ساده تر از اینها قابل تصور باشد- فریب نخورده ام. اما شاید خدا نخواسته باشد که من این طور فریب بخورم، زیرا گفته می شود که او خیر مطلق است. اما اگر خیر بودن خداوند با آفرینش من به گونه ای که همواره فریب بخورم تعارض دارد، این هم که بگذارد من گهگاه فریب بخورم ظاهراً با خیر بودن او [کاملاً] معارض است؛ با این همه، جای تردید نیست که او چنین می دهد.(۱۰۹)
شاید کسانی باشند که به انکار وجود خداوندی با این قدرت گرایش بیشتری داشته باشند تا اعتقاد به اینکه تمام اشیاء دیگر قابل تردید باشند؛ ولی بگذارید ما در حال حاضر با آنها مخالفت نکنیم، بلکه [همصدا با آنها] بپذیریم که تمام آنچه در اینجا در باب خدا گفته شد افسانه باشد، با وجود این، برای رسیدن من به این وضع (و مرتبه) از وجود که به آن رسیده ام، هر توجیهی فرض کنند- خواه آن را به تقدیر نسبت دهند، خواه به صدفه و خواه معلول توالی مستمر اشیاء متقدم یا وسیله دیگری بدانند- از آنجا که به خطا افکندن و فریفتن خویش، خود، نوعی نقص است، بدیهی است هر قدر قدرت خالقی که او را علت وجود من می دانند کمتر باشد، احتمال اینکه من به قدری ناقص باشم که همواره خطا کنم بیشتر خواهد بود. البته من برای این دلائل هیچ گونه پاسخی ندارم، بلکه سرانجام ناگزیرم اعتراف کنم که در میان تمام آرایی که در گذشته آنها را حق می دانستم چیزی نیست که برایم تا حدی قابل تردید نباشد و این نه تنها از روی بی تاملی یا سبکسری بلکه براساس دلائلی بسیار متقن و کاملاً سنجیده است. بنابراین، اگر بخواهم [در علوم]، به هیچ یقینی دست یابم،(۱۱۰) از این پس باید، درست همان طور که از اعتماد ورزیدن به امور واضح البطلان خودداری می کنم، از اعتماد به این آراء نیز بپرهیزم.
اما تنها بیان این ملاحظات کافی نیست، بلکه اهتمام برای به خاطر داشتن آنها نیز لازم است، زیرا همان آراء دیرینه و رسوخ یافته همواره همچنان پیاپی به ذهنم باز می گردد- چرا که عادت طولانی و مالوف به آنها این حق را داده است که بر خلاف میل من ذهن مرا مشغول کنند و تقریباً بر اعتقاد من چیره شوند و تا وقتی که آنها را آن چنان که در واقع هستند، یعنی- همان طور که هم اکنون نشان دادم- تا حدی تردید آمیز تصور کنم، اما در عین حال ببینم که احتمال صحت آنها به قدری قوی است که قبول آنها از انکارشان مستدل تر است، هرگز نمی توانم از عادت مالوف که[تسلیم و] اعتماد به آنها است دست بردارم. به همین جهت معتقدم خطا نخواهد بود اگر عمداً عقیده ای مخالف اتخاذ کنم و خود را فریب خورده بدانم و تمام این آراء را مدتی یکسره باطل و موهوم بینگارم تا سرانجام بتوانم پیشداوریهای پیشینم را با (آراء) بعدی متوازن کنم [تا پیشداوری نتواند آراء مرا از یک سو به سوی دیگر منحرف سازد] و دیگر کاربرد نادرست (عادات) بر قضاوتم غالب نشود و آن را از شناخت درست حقیقت منحرف نگرداند. زیرا مطمئنم که هیچ خطر و خطایی در این راه وجود ندارد و (با این احتیاط کاری) در حال حاضر بیش از اندازه تسلیم بی اعتمادی نشده ام چرا که فعلاً بحث عمل در کار نیست، بلکه تنها مساله [تامل و تحصیل] معرفت مطرح است.(۱۱۱)
بنابراین، فرض می کنم که نه خدا که خیر اعلی و سرچشمه حقیقت است- بلکه اهریمنی شریر[و بسیار مکار و فریبکار] (۱۱۲) که قدرتش از فریبکاریش کمتر نیست تمام توان خود را در فریفتن من به کار بسته است. می انگارم که آسمان، [هوا]، زمین، رنگها، اشکال، صداها تمام اشیاء خارجی دیگری که می بینم، فقط اوهام و رویاهایی باشد که این اهریمن برای صید خوش باوری من از آنها استفاده می کند. خود را چنین تصور می کنم که دست، چشم، گوشت، خون و هیچ یک از حواس را ندارم و به خطا خود را واجد همه آنها می دانم. من سرسختانه بر سر این فکر می ایستم و اگر از این راه نتوانم به شناخت حقیقتی نائل شوم، دست کم می توانم به قدر وسع بکوشم [یعنی از حکم خودداری کنم] و با عزم راسخ از اعتماد به هر امر باطلی بپرهیزم [و ذهنم را برای مقابله با تمام حیله های این مکار بزرگ آماده کنم] تا هر قدر هم زبردست و مکار باشد، هرگز نتواند ذره ای بر من چیره شود. (۱۱۳)
اما این تکلیفی است دشوار [و مشقت بار] و ناخودآگاه نوعی سستی مرا در مسیر زندگی مالوف سوق می دهد، و درست همان طور که اسیری که در رویا از آزادی موهوم لذت می برد، وقتی به فکر می افتد که آزادی وی رویایی بیش نیست از بیدار شدن بیمناک می شود و با همین اوهام دلپذیر همداستان می شود تا این فریفتگی باز هم ادامه یابد. همچنین من ناخودآگاه و خود به خود به آراء دیرینه ام باز می گردم و بیم آن دارم که از این خواب سبک بیدار شوم، مبادا بیداری مشقت باری که در پی آرامش این خواب می آید، نه در روشنایی روز بلکه در ظلمت شدید مشکلاتی بگذرد که هم اکنون مورد بحث واقع شد.

نظرات کاربران درباره کتاب تعلیقاتی بر تأملات دکارت