فیدیبو نماینده قانونی انتشارات امیرکبیر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب تسلی پس از فقدان

کتاب تسلی پس از فقدان
مراقبه‌های روزانه برای گذر از دوران سوگواری

نسخه الکترونیک کتاب تسلی پس از فقدان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب تسلی پس از فقدان

آیا در این جهان پهناور کسی هست که طعم تلخ فقدان عزیزی را نچشیده باشد؟ در سوگ کسی که دوستش داشته است، اشکی نریخته باشد؟ غم جانکاه نبود او را تاب نیاورده و به شیوۀ خودش برای عزیز ازدست‌رفته‌اش، سوگواری نکرده باشد؟ بااین‌همه، غم فقدان همچون زخم عمیقی است که اگرچه التیام می‌یابد، اما جای آن هرگز محو نمی‌شود. شاید تقدیم این کتاب به ‌همۀ شما بازماندگان که در سوگ عزیزی هستید و توصیه برای مطالعۀ آن، کمک کند تا آن زخم عمیق را التیام بخشید و باور کنید که فقط شما نیستید که این رنج را تحمل می‌‌کنید.

ادامه...

بخشی از کتاب تسلی پس از فقدان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱ ژانویه/ ۱۱ دی

به احترام عطوفت و به احترام همه کسانی که در غم اندوه مرگ عزیزی شریک هستند، احساسات عاطفی ام را می نگارم.
ادوارد هرش(۴)

به نظر می رسد وقتی دچار درد همگانی فقدان می شویم، حالت طبیعی ما دچار شکنندگی می شود. بسیار آسیب پذیر هستیم. هرچیزی طعنه به زخم تازه اندوه مان می زند، به یادمان می آورد که چه کسی را از دست داده ایم، باعث یادآوری خاطرات می شود؛ خم کردن سر، خنده، طریقه راه رفتن، تماس یا مکالمه ای خاص. این تصورات همچون دانه های مروارید، گردنبند فقدان را رشته می کنند. با دلسوزی دوباره و دوباره به آن ها می پردازیم. طاقتشان را نداریم، اما نمی توانیم رهایشان کنیم.
آنگاه به تدریج، اندک اندک، ریسمان الزامی اندوه به طریقی دگرگون می شود و به صورت رشته ای از خاطرات ارزشمند، دوباره بازسازی می شود ـ خم کردن سر، خنده، طریقه راه رفتن، تماس یا مکالمه ای خاص، هدایای سهیم بودن در زندگی با کسی می شوند که او را از دست داده ایم؛ هدایایی که هرگز از بین نمی روند.
***
روند اندوه و التیام را قبول می کنم و به آن معتقدم و می دانم که دیر یا زود روز جدیدی فرامی رسد.

۲ ژانویه/ ۱۲ دی

ذهن از فقدانی عظیم، حسی شگفت دارد ـ این همه ماجراست. ماه ها و شاید سال ها طول بکشد تا ذهن و حافظه جزئیات را جمع آوری کنند و به این طریق همه عظمت فقدان را بیاموزند و بدانند.
مارک تواین(۵)

چنانچه بخواهیم به طریقی اندوه خود را به اتمام رسانیم و به خود بگوییم: اگر آن را سریع تر طی کنم، شاید حالم زودتر خوب شود، باید به ما یادآوری شود که اجرای سریع تر بسیاری از تجربیات اساسی زندگی مثل عشق ورزی، خوردن و نوشیدن ـ لزوماً بهتر نیست. شاید موضوع اطمینان بخش درباره اندوه آن است که روند آن فریب نمی خورد و به همان اندازه که لازم است طول می کشد. تکلیف ما دقت کردن به وقتی است که پیام ذهن و حافظه فرامی رسند. اگر نخستین بار بی توجه رهایشان کنیم، احتمالاً مدت بیشتری طول خواهند کشید.
***
اگر نمی توانم از مقاومتم دست بردارم و در درون خود آرام باشم، اندوهم به من خواهد گفت که در هر گام از این راه به چه چیزی نیاز دارم.

۳ ژانویه /۱۳ دی

عشق و انرژی در آن لحظه ورای همه پیوند ها پخش خواهد شد.
کوریتا کنت(۶)

یکی از التیام بخش ترین کارهای ممکن در هنگامی که کسی اندوه عمیقی را تجربه می کند به یاد آوردن لحظاتِ گاه و بیگاه فوق العاده با اوست.
هنگامی که شاید از خود بپرسیم چگونه می توانم همه این سال های پیش رو را بدون او تحمل کنم؟ زندگی مان را در لحظات، ساعت ها و روزها می گذرانیم. آینده نمای تهی خود را خواهد داشت. بااین همه، لحظات فوق العاده دیگری هم هست؛ مثل جمع شدن عزیزان به دور هم، قدم زدن در جنگل ، ناز کردن یک کودک، گاز زدن سیب و نوشیدن فنجانی چای، بگذارید حفظ شان کنیم.
زمانی در کارگاه آموزشی روابط انسانی برای تعیین محدودیت ها شرکت کردم ـ تکلیفی که در آن اغلب، مثل بسیاری از زنان نه عاقل و نه ماهر هستم. تمرین آن بود که به دور اتاقی مملو از جمعیت قدم می زدی و تصور می کردی که در کره ای شفاف محصور هستی که اندازه آن بنا به انتخاب خودت بود. این ماجرای رهایی بخش فوق العاده ای بود ـ تصور لحظه ای بدون ارتباط. شاید صرفاً با چنین روشی می توانیم سعی کنیم تا لحظات خوب زندگی مان را گرامی داریم. به جای آنکه فکر کنیم قبلاً غمگین بودم و بعد از این هم غمگین خواهم بود، می توانیم سعی کنیم تا بگوییم از این پس فقط در لحظه خواهم زیست و لذت خوشی آن را خواهم برد.
***
گاهی اوقات آینده دور چیزی نیست که می خواهم، من بدون ضمانت گذشته یا آینده به همین لحظه نیاز دارم، و آن را تجربه می کنم.

۴ ژانویه/ ۱۴ دی

این طبیعت لطفِ حق است که جاهایی را پر کند که خالی مانده اند.
گوته(۷)

نه به خاطر اینکه نمی توانیم تفاوت را بیان کنیم و نه به دلیل اینکه بی وفا بوده ایم، اما اگر زندگی، با همه سرگرمی ها با کسی که دیگر با ما نیست، انگیزه دیگری می دهد، چگونه می توانیم سپاسگزار نباشیم؟ این همچون میراثی فوق العاده است ـ حتی شاید رحمتی از سوی کسی که از دست داده ایم ـ که به شخص دیگری که نیازمند محبت است می رسد. بدین ترتیب ما با خاطره عزیزمان نیروی تازه ای می گیریم و همزمان هدیه ای تقدیم می کنیم و رابطه جدیدی به وجود می آوریم.
***
مراقب من باش، زیرا اکنون کسی به من نیاز دارد.

۵ ژانویه/ ۱۵ دی

هنگامی که به التیام نیاز داریم، هیچ کاری بهتر از قدم زدنی طولانی نیست. شگفت آور است که چگونه این حرکات موزون پاها چنان عمیق به تارهای پاک کننده در مغز متصلند.
آن ویلسون شف(۸)

گاهی اوقات حس می کنیم این آخرین کار در جهان است که دوست داریم انجامش دهیم ـ بیرون رفتن و فعالیت جسمی داشتن ـ به هرحال، غیر از تلاش برای برخاستن و حرکت، چه اهمیتی دارد که ما فعالیت منظم جسممان را خوب حفظ کنیم؟
این یکی از اوقاتی است که فکر باید بر احساس غلبه کند. ما می دانیم که ورزش برایمان سودمند است؛ درحالی که ماهیچه ها با شدت تمام کار می کنند یا وقتی توجه خود را معطوف پیمودن راهی زیاد و یا شنا کردن در آب می کنیم، مشکل است که همچنان افسرده بمانیم. همین طور که در این حرکات موزون انرژی جسمی خود را رها می کنیم، بخشی از اندوه نیز از بین می رود. گمان می کنم بخشی از ارزش فیزیکی چنین فعالیتی آن است که شاهد قابلیت و توانایی مان برای انجام حرکتی موزونیم، و مسئول جسم خویش هستیم. حس اعتمادبه نفس ما گسترش خواهد یافت. بااین همه، شاید همیشه اسیر اندوه نمانیم. نیروبخشی جسمی تمرینات ورزشی به روح ما نیز قوت می بخشد.
***
گاهی اوقات وقتی که احساس ناخوشی می کنم، بدترین دشمن خود هستم. بگذار تا دوست خود باشم.

۶ ژانویه/ ۱۶ دی

بهترین راه برای شناختن خدا، دوست داشتن خیلی چیزهاست.
ونسان ون گوگ(۹)

پس از فقدانی طاقت فرسا، جسارت اظهار هر عشق جدیدی دشوار است. فقط بگذارید دلبستگی هایی را که داریم، خردمندانه پر و بال دهیم. ما با غم فقدان بر باد رفته ایم پس برای بخشش چه داریم و اگر جسارت ابراز عشق جدیدی بیابیم چه تضمینی داریم که چنین اتفاقی دوباره روی ندهد؟
هیچ. بااین حال، خردمندی اعصار برای یافتن معنای زندگی، بذل محبت به بقیه موجودات است. به یاد می آورم در کودکی، در پیامد اولین تجربه ام از مرگ، فکر می کردم بهترین راه محافظت از خودم برای آنکه در برابر سایر فقدان ها که در زندگی وقوع آن ها مسلم بود از پای درنیایم، می بایست تا آنجا که امکان داشت افراد بیشتری را دوست می داشتم. آنگاه وقتی یکی از آنان از دست می رفت، برای دوست داشتن هنوز بقیه را داشتم. نمی دانم شکل هندسی عشق به آن روش کاملاً موثر بود یا خیر، اما برای شروع بد نبود.
***
آسیب پذیر بودن، انسان بودن در عمیق ترین و غنی ترین سطح است.

۷ ژانویه/ ۱۷ دی

تاسف، وحشتناک ترین اتلاف انرژی است. شما نمی توانید بر آن تکیه کنید، و این صرفاً غرق شدن است.
کاترین مانسفیلد(۱۰)

مسلماً موضوعاتی وجود دارند که بابت آن ها تاسف می خوریم. کارهایی که آرزو می کردیم آن ها را به گونه دیگری انجام می دادیم. حتی هنگامی که فرصت برای گفتن مطالب مناسب بوده است، تصاویری به ذهنمان می رسد که کاش قادر بودیم تغییرشان می دادیم. بی تردید عزیزانمان ما را بخشیده اند. آیا ما نمی توانیم خودمان را ببخشیم؟
***
متاسفم. خواهش می کنم بدان که دوستت داشتم. می دانم که تو هم مرا دوست داشتی.

۸ ژانویه/ ۱۸ دی

امید بال و پری دارد در روح، و آهنگی دارد بدون کلام که هرگز پایان نمی پذیرد.
امیلی دیکنسون(۱۱)

گاهی اوقات ما به همان اندازه از نبود امید خبر داریم که از حضور آن باخبریم. هنگامی که افسرده ایم امید تقریباً ناشناخته به نظر می رسد ـ خیالی مطلق. ما از درون احساس ویرانی می کنیم، قادر به حرکت نیستیم یا گویی صرفاً تظاهر می کنیم. آهنگ امیدی که شاعران از آن سخن می گویند، نامفهوم است. بااین همه خواسته روح، همانند جسم، برای زندگی است؛ حیاتی پرشور. آنگاه اتفاقی روی می دهد ـ دوستی تماس می گیرد و ما خود را آماده می کنیم. تلاشی به کار می بریم تا برای خود یا دیگری مفید واقع شویم. انرژی سرعت می گیرد. دست کم دوباره آن لحظه و آن امید پایدار معنایی می یابد که بدون آن نمی توانیم زندگی کنیم. یک بار دیگر امید در ذهنمان به صدا درمی آید.
***
گاهی اوقات همه امیدی که می توانم داشته باشم آن است که فردا بیشتر امیدوار باشم.

۹ ژانویه/ ۱۹ دی

اتفاقی کاملاً غیرمنتظره روی داده است. این اتفاق امروز صبح زود رخ داد. قلبم، بنا به دلایل مختلف و نه ابداً به طور اسرارآمیز، از آنچه هفته ها بود روشن تر شده بود... آنگاه ناگهان در همان لحظه به بهترین نحو به یادش آوردم. به راستی چیزی تقریباً بهتر از خاطره بود ـ تصوری آنی و تردیدناپذیر. مثل اینکه بگوییم دیداری بود که به درازا کشید. بااین حال همانی بود که شخص را وسوسه می کند تا آن کلمات را به کار برد، چنان که گویی رفع اندوه مانعی را از میان برده است.
سی. اس. لوئیز(۱۲)

گاهی اوقات ناخودآگاه هراسانیم که اگر عزاداری و اندوه را کنار بگذاریم، ارتباط با کسی را از دست خواهیم داد که چنان دلتنگش هستیم، اما شاید این کار مثل رها کردن فرزندان در هنگامی است که آماده راه رفتن هستند. اگر ما تسلط خود را کمتر کنیم احتمال بازگشت آنان به شیوه ای متناسب با آنچه اکنون هستند، بیشتر می شود. شاید دست شستن از شدیدترین اندوه مان فضایی را به وجود آورد که روابط جدید با عزیزمان ادامه یابد. به رغم همه چیز، این آن شخص است که خواهانش هستیم، نه اندوه.
***
شاید اندوهم را سرسری در دستم نگاه داشته ام تا بتواند از بین برود، اما ارتباط من با آن کسی که او را از دست داده ام، مصون است و قطع نمی شود.

۱۰ ژانویه/ ۲۰ دی

زمین خواهر من است. وقار روزانه و تهور آرامش را دوست دارم، و اینکه چقدر دوستم دارد. ما قدرت یکدیگر را تحسین می کنیم؛ همه آنچه از دست داد ه ایم، همه رنجی که برده ایم، همه آنچه می دانیم.
از این زیبایی مبهوتم، و فراموش نمی کنم که او برای من چیست و من برای او چه هستم.
سوزان گریفیت(۱۳)

زمین یاری مان خواهد کرد. چنین قدرتی در زمین، درختان و آب وجود دارد. هوایی که تنفس می کنیم، حیات جدیدی در ما ایجاد می کند. آب در جَو غرق می شود و بازمی گردد تا جوی ها و رودها را پر کند. کوه ها قد علم می کنند، فرسوده می شوند و دوباره سر بر می کشند. در بلندی های توندرا گل های کوچک بدون جلب توجه شکوفا می شوند. چرخه فصول با نوید احیای مجدد برقرار است. آفرینش معمایی است و همین طور مرگ، اما سررشته ها و قول و قرارهایی وجود دارند. ما بندگان خداوند هستیم.
***
نیروی خود را هم در زندگی و هم در مرگ از منبع یکسانی می گیریم.

۱۱ ژانویه/ ۲۱ دی

شما می توانید گناه نخستین را این گونه معنا کنید: اختیاری که ترجیح دادیم با خود قهر کنیم تا باز به جمع بپیوندیم.
رابرت فاپرار کاپن(۱۴)

اغلب هنگام فقدان، به خصوص اگر ناگهانی و نابهنگام باشد، وسوسه می شویم که در آخرین لحظه قبل از پیشامد، پایمان را در یک کفش کنیم، مقاومت می کنیم و رضایت نمی دهیم.
این روش تلاشی است برای نگهداری عزیزمان ـ شخصی که او را پیش از مرگ می شناختیم. همچنین نوعی انکار محسوب می شود. باز پیوستن به زندگی، پذیرش اتفاقی است که روی داده است. بااین همه، پذیرفتنی نیست. نفس خود را در سینه حبس می کنیم، در حالت تعلیق و عدم پذیرش باقی می مانیم تا وقتی که روزگار بهتر شود، تغییر کند یا دست کم جنایتش را بپذیرد و عذرخواهی کند.
این حالت روی نخواهد داد. این ما هستیم که می گذرانیم و بهتر است هرچه زودتر دریابیم اکنون شرایط متفاوت است و باید با این واقعیت زندگی کنیم.
***
خشم اشکالی ندارد، اما انکار به هیچ کس جز خودم و آن هایی که دوستشان دارم، لطمه نمی زند.

۱۲ ژانویه/ ۲۲ دی

در ماه های پس از مرگ دخترم چهار دفتر یادداشت را با نوشته هایی پر کردم ـ مطالبی را روزانه می نوشتم ـ گاهی چندین بار در روز و گاه فقط یک بار در طول چند روز. من حالات را توصیف می کردم ـ ماجراهای روز، مناسبت های به یاد آمده، اندوه و امید. این به منظور منحرف کردن اندوه بود، کشاندن آن به جای دیگر، تخلیه آن.
مارتا وایت مور هیکمن(۱۵)

ممکن است نوشتن برای شما موثر نباشد، شاید گفتگو با دوستان یا نقاشی و یا مجسمه سازی تاثیری مشابه داشته باشد. کت کولوتیز(۱۶) هنرمند، در پیامد مرگ پسرش مجموعه ای کامل از نقاشی به وجود آورد.
مطلب مهم برای اکثر ما این نیست که اثری با ارزش هنری به وجود آوریم، بلکه باید اندوهی را برداریم که همچون غده ای در سرمان است و آن را از خود دور کنیم.
ارزش داشتن صفحاتی که بر روی آن ها احساساتمان را ثبت کرده ایم ـ برعکس صحبت کردن با دوستان ـ آن است که می توانیم اگر بخواهیم، مرورشان کنیم. شاید هرگز نخواهیم، اما وجود آن ها ما را از داشتن آن همه آشوب لاینحل در سرمان آزاد می کند. سعی کنید آن ها را بر روی کاغذ آورید. شاید یاریتان کند راه حلی پیدا کنید و آزاد خواهید شد تا به سوی لحظات بعدی زندگی خود حرکت نمایید.
***
من برای خاتمه دادن به اندوهم روش های جدیدی در اختیار دارم.

۱۳ ژانویه/ ۲۳ دی

فکر می کنم این اوقات دشوار مرا یاری کرد تا بیش از پیش دریابم که زندگی از هر جهت بی اندازه ارزشمند و زیباست و مطالب بسیاری که شخص درباره آن ها پیوسته نگران است، هیچ اهمیتی ندارند.
ایزاک دنیسین(۱۷)

سوگ معرفتی ارزشمند است و خدا می داند که آن را طلب نخواهیم کرد، اما این هم حقیقت دارد که پشت سر گذاردن اندوهی عظیم ما را قوی تر می کند و به ما می آموزد که به راستی چه چیزی اهمیت دارد.
بااین همه، پشت سر گذاشتن مرگ عزیزی تضمینی برای معرفت بیشتر نیست، چرا که می توانیم تلخ تر، منزوی تر و مال دوست تر شویم. این همان وقتی است که نیاز به دوست، اجتماعات دینی و حتی کمک تخصصی داریم، اما اگر از توفان جان سالم به در بریم، فهم بهتری خواهیم داشت از آنچه هستیم و آنچه در زندگی بیش از همه خواهانیم. آنگاه فرا خواهیم گرفت که از آب خنک، نور آفتاب و باد، بوی گل های سرخ و عشق و دوستی هایی که اکنون داریم، لذت ببریم و گرامی شان بداریم.
***
طول خواهد کشید تا پی به نعمت هایی برم که زندگی به من بخشیده است و شکرگزار باشم.

کلامی از مترجم

آیا در این جهان پهناور کسی هست که طعم تلخ فقدان عزیزی را نچشیده باشد؟ در سوگ کسی که دوستش داشته است، اشکی نریخته باشد؟ غم جانکاه نبود او را تاب نیاورده و به شیوه خودش برای عزیز ازدست رفته اش، سوگواری نکرده باشد؟
بااین همه، غم فقدان همچون زخم عمیقی است که اگرچه التیام می یابد، اما جای آن هرگز محو نمی شود.
شاید تقدیم این کتاب به همه شما بازماندگان که در سوگ عزیزی هستید و توصیه برای مطالعه آن، کمک کند تا آن زخم عمیق را التیام بخشید و باور کنید که فقط شما نیستید که این رنج را تحمل می کنید.
گیله گل بهروزان

نظرات کاربران درباره کتاب تسلی پس از فقدان