فیدیبو نماینده قانونی انتشارات کویر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب دانشگاه ایرانی

کتاب دانشگاه ایرانی
درآمدی بر جامعه‌شناسی آموزش عالی

نسخه الکترونیک کتاب دانشگاه ایرانی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۶,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب دانشگاه ایرانی

مجموعه مقالات حاضر، حاوی یک مسأله‌شناسی وسیع پیرامون جنبه‌های مختلف اجتماعی و فرهنگی «دانشگاه ایرانی» است. نگارنده مقالات که خود مدت هفت سال در ستاد وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری به‌عنوان عضو هیأت علمی مشغول به خدمت بوده و مدت ده سال قبل از آن در دانشگاه‌ها به امر تدریس و پژوهش اشتغال داشته از نزدیک و به تعبیر پژوهشگران به‌صورت «مشاهده همراه با مشارکت» با مسایل آموزش عالی کشور ارتباط و ممارست داشته است. درعین حال این اعتقاد وجود دارد که این مجموعه مقالات که با بضاعت اندک علمی فراهم آمده است نمی‌تواند پوشش‌دهنده نیاز همه‌جانبه به کنکاش در مسایل آموزش عالی ایران باشد. انتخاب نام کتاب به پیشنهاد دوستان همکار و به دو بهانه تعین پیدا کرد. نخست، غلبه و حاکمیت رویکرد اجتماعی در مقالات و دوم، نگاه ویژه به وضعیت و مسایل و آسیب‌شناسی آموزش عالی ایران. از ۱۷ مقاله حاضر تعداد چهار مقاله در سال‌های گذشته در نشریات و سمینارهای داخل کشور ارائه و منتشر شده‌اند که اکنون با افزودن مطالب و اصلاحاتی مجدداً در این مجموعه منتشر می‌شوند که عبارتند از: ۱. توسعه علمی در ایران، مسائل و پیش‌نیازها، ارائه‌شده در چهل و چهارمین اجلاس رؤسای دانشگاه‌ها و مراکز علمی ـ تحقیقاتی، دانشگاه صنعتی شریف، ۱۳۸۰. ۲. ترویج علم، روزنامه ایران، ۱۳۸۰. ۳. مهاجرت نخبگان، وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری، ۱۳۷۹. ۴. بررسی جایگاه و کارکرد انجمن‌های علمی، فصلنامه رهیافت، شماره ۲۳.

ادامه...

بخشی از کتاب دانشگاه ایرانی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار

آموزش عالی نقطه تلاقی سه قلمرو فرهنگ، قدرت و دانش است. بی تردید نظام آموزشی در ظرف جامعه و فرهنگ عمل می کند و با آن داد و ستد مستمر دارد. گرچه جریان رسمی آموزش، به کارکردهای ضمنی و پنهان خود معمولاً بی اعتناست، اما این امر نافی اهمیت ابعاد فرهنگی و اجتماعی آموزش نیست. تعلیم و تربیت ارائه یک سری مهارت های خنثی به فراگیرندگان نبوده و کارکرد آن آزمون گیری و صدور گواهینامه نیست بلکه فراگیر را به ویژه در نظام آموزش عالی با گفتمان ها و روش های جدید و نحوه کاربرد دانش در سطح جامعه درگیر می کند.
از دیگر نقش ها و کارکردهای آموزش عالی می توان عمق بخشیدن به نگرش های علمی و فرهنگی، تعمیق فرهنگ گفتگو، مدارا و کار جمعی، ارتقای تنوع و غنای فرهنگی و نظریه پردازی برای حل مسایل و بحران های جهانی را نام برد. همچنین آموزش عالی، رسالت هایی چون آماده کردن جامعه برای برخورد ریشه ای با مسایل و مشکلات و کاویدن جنبه های نظری، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آنها و مشارکت در حل و فصل آسیب ها و تدوین سیاست و راهبرد برای مقابله با آنها را برعهده دارد.
دانشگاه به عنوان یک نهاد پیچیده فرهنگی و یک کانون هنجارفرست به انتظام بخشی اخلاقی و اجتماعی جامعه کمک می کند و درجهت بهبود کیفیت زندگی و حفظ پویایی و نشاط در جامعه برای خود مسئولیت هایی قایل است. این نهاد بزرگ اجتماعی همچنین به عنوان هسته پیشتاز تحولات عمل نموده از طریق رصدکردن تغییرات اجتماعی و فرهنگی به ویژه در عرصه علم و فنآوری جامعه را برای تسلط بر رویدادهای مبهم آینده توانمند و مهیا می کند.
جامعه شناسی آموزش عالی که از درون جامعه شناسی آموزش و پرورش سر برآورده و به نوعی حوزه مطالعاتی مستقلی را در سال های اخیر شکل داده است عهده دار تبیین و توضیح نقش، کارکرد و تاثیرات اجتماعی نظام آموزش عالی است. مساله نخست این است که چگونه دانش در آموزش عالی تولید و بسته بندی و سازماندهی و ارائه می شود و این دانش ها چگونه می توانند زندگی مردم را بهبود بخشند؟ نقش دانشگاه در تغییرات اجتماعی چیست و این نهاد در توسعه جوامع چه وظیفه ای را ایفا می کند؟ تاثیر آموزش عالی بر نظام قشربندی اجتماعی، کاهش یا افزایش نابرابری، تحرک اجتماعی، نظام تقسیم کار و اشتغال و... چیست؟ دانشگاه و جامعه چه تعاملی با یکدیگر دارند؟ اجتماعات علمی و دانشگاهی، گروه ها و شبکه های علمی ـ دانشگاهی چگونه شکل می گیرند و بسط و تکامل می یابند و چه کارکردهایی دارند؟
خرده فرهنگ دانشگاهی چه ویژگی هایی دارد و هنجارهای آن کدام اند؟ آزادی علمی و استقلال دانشگاه ها و بسیاری مسایل دیگر می تواند در قلمرو این حوزه مطالعاتی قرار گیرد.
به اعتقاد نگارنده مطالعات جامعه شناسی آموزش عالی با مشکلات فراوانی مواجه است، زیرا از یک سو پژوهشگر باید از فضای آموزش عالی فاصله بگیرد تا بتواند مطالعه واقع بینانه و بی طرفانه ای را سامان دهد و از سوی دیگر چنین پژوهشگری به اقتضای حرفه خود نمی تواند درگیر نظریات و رویکردها و پارادایم های متداول در جامعه دانشگاهی نباشد. در اکثر موارد پژوهشگر خود عضوی از جامعه آموزش عالی است.
مشکل عمیق تر در این زمینه آن است که صورت بندی های اجتماعی و صورت بندی های معرفتی و شناختی به گونه ای درهم آمیخته اند که تفکیک آنها از یکدیگر مشکل است. به ویژه آنجا که تحلیل اجتماعی به دانشمندان و استادان مربوط می شود، رفتار و کنش آنان توامان تحت تاثیر آمیزه ای از ادعاهای معرفتی و مقوله های اجتماعی است، ضمن آنکه به تعبیر مایکل مولکی، همین ادعاهای معرفتی می تواند تحت تاثیر مسایل اجتماعی و یا حتی منافع مستقر اجتماع تخصصی آنان باشد.
پس کنش دانشگاه همیشه ریشه در هنجارهای خالص علمی ندارد زیرا شکل گیری دانش و به تبع آن آموزش عالی از یک فرآیند اجتماعی تبعیت می کند.
دانشگاه، مستقل از زمینه اجتماعی خود نیست. از این رو هنجارها و کنش های دانشگاهیان نیز تحت تاثیر همین زمینه ها شکل می گیرد و بارور می شود.
پیچیدگی دیگر در این نکته نهفته است که دانشگاه به دو گروه از منابع فرهنگی متصل است: منابع فرهنگی بیرونی و منابع فرهنگی تخصصی و فنی دانشگاهیان، که بین آنها یک داد و ستد نامشهود در جریان است. در حقیقت دانشگاه صحنه داد و ستد بین واقعیت و انتزاع (عین و ذهن) است. لذا تحلیل فرآیندهای تولید و توزیع دانش در این نهاد منوط به تسلط اطلاعاتی بر این دو جریان و شیوه تعامل آنهاست.
مشکل دیگر در این زمینه این است که پیرامون کارکردهای آموزشی و پژوهشی آموزش عالی کم و بیش آمار و اطلاعات و شاخص هایی موجود است اما در ارتباط با خدمات اجتماعی دانشگاه و رابطه آن با جامعه و مولفه های چون گرایشات دانشگاهیان، نقش دانشگاهیان در تحولات اجتماعی و... اطلاعات و آمار و داده های عینی مورد نیاز اصولاً تولید نشده است و شاخص های مورد اجماع نیز وجود ندارد.
هرچند از نظر کمّی آموزش عالی در ایران در سال های اخیر رشد چشمگیری داشته و برابر آخرین آمار ارائه شده از سوی معاون آموزشی وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری هم اکنون دو میلیون و دویست و پنجاه هزار دانشجو و پنجاه و دو هزار عضو هیات علمی در کشور وجود دارد اما متناسب با این توده ای شدن و رشد کمیت، نه تنها مطالعات اجتماعی در این حوزه رشد نکرده است بلکه ادبیات و شاخص های برنامه ریزی نیز بسط نیافته است.
علاوه بر موارد یاد شده، به دلیل اینکه دانشگاه کانون فعالیت دانشجویان و استادان است. جامعه شناسی آموزش عالی در دل خود حاوی بخش عمده ای از مسایل مربوط به جامعه شناسی جوانان و جامعه شناسی نخبگان نیز هست. از طرفی این قلمرو علمی با حوزه های مطالعاتی چون جامعه شناسی علم، جامعه شناسی آموزش و پرورش، جامعه شناسی معرفت و تاریخ علم نیز قرابت دارد و در مواردی به دلیل همپوشانی موجود، تمایز قلمروهای آن مشکل می شود. در کشور ما این شاخه علمی از بسط و تکامل لازم برخوردار نیست. تفکیک این شاخه از حوزه مطالعات جامعه شناسی آموزش و پرورش می تواند به پویایی و تکامل آن کمک کند.
در ایران به ویژه در دو دهه اخیر در زمینه جامعه شناسی آموزش و پرورش و جامعه شناسی علم، ده ها اثر مکتوب ترجمه و تالیف شده است. اما در قلمرو جامعه شناسی آموزش عالی به نحو خاص آثار اندکی وجود دارد. دربین آثار قدیمی تر می توان به کتاب احسان نراقی (جامعه، جوانان دانشگاه، ۱۳۵۶) و مقاله مجید تهرانیان (آموزش عالی در ایران، نامه پژوهشکده، تابستان ۵۷) اشاره کرد. در بین آثار پس از انقلاب اسلامی پایان نامه کارشناسی ارشد علی محمد حاضری (بررسی روند سیاست اعزام دانشجو به خارج، ۱۳۶۴) و پایان نامه کارشناسی ارشد سید یعقوب موسوی (فرهنگ و آموزش عالی و بررسی ابعاد تحول آن در دوره معاصر، ۱۳۶۶) قابل ذکرند. همچنین دو سمینار علمی برگزار شده در سال های اخیر به نوعی با مبحث جامعه شناسی آموزش عالی مرتبطند. نخست سمینار «دانشگاه، جامعه و فرهنگ» که در سال ۱۳۷۸ توسط وزارت فرهنگ و آموزش عالی برگزار شده است ودیگری سمینار «سیاست ها و راهبردهای علم، فنّاوری و فرهنگ» که در سال ۱۳۸۰ در دانشگاه صنعتی شریف شکل گرفت. از دیگر منابع مکتوب در این زمینه به برخی مقالات فصلنامه رهیافت، فصلنامه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی و برخی جزوات منتشره توسط دفتر مطالعات فرهنگی و برنامه ریزی اجتماعی وزارت علوم می توان اشاره کرد که البته تعداد آنها بسیار محدود و اندک است. یادآور می شود هیچ یک از مقالات و آثار یادشده از اصطلاح جامعه شناسی آموزش عالی حداقل در عنوان اصلی خود استفاده نکرده اند.
مجموعه مقالات حاضر، حاوی یک مساله شناسی وسیع پیرامون جنبه های مختلف اجتماعی و فرهنگی «دانشگاه ایرانی» است. نگارنده مقالات که خود مدت هفت سال در ستاد وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری به عنوان عضو هیات علمی مشغول به خدمت بوده و مدت ده سال قبل از آن در دانشگاه ها به امر تدریس و پژوهش اشتغال داشته از نزدیک و به تعبیر پژوهشگران به صورت «مشاهده همراه با مشارکت» با مسایل آموزش عالی کشور ارتباط و ممارست داشته است. درعین حال این اعتقاد وجود دارد که این مجموعه مقالات که با بضاعت اندک علمی فراهم آمده است نمی تواند پوشش دهنده نیاز همه جانبه به کنکاش در مسایل آموزش عالی ایران باشد. انتخاب نام کتاب به پیشنهاد دوستان همکار و به دو بهانه تعین پیدا کرد. نخست، غلبه و حاکمیت رویکرد اجتماعی در مقالات و دوم، نگاه ویژه به وضعیت و مسایل و آسیب شناسی آموزش عالی ایران.
از ۱۷ مقاله حاضر تعداد چهار مقاله در سال های گذشته در نشریات و سمینارهای داخل کشور ارائه و منتشر شده اند که اکنون با افزودن مطالب و اصلاحاتی مجدداً در این مجموعه منتشر می شوند که عبارتند از:

۱. توسعه علمی در ایران، مسائل و پیش نیازها، ارائه شده در چهل و چهارمین اجلاس روسای دانشگاه ها و مراکز علمی ـ تحقیقاتی، دانشگاه صنعتی شریف، ۱۳۸۰.
۲. ترویج علم، روزنامه ایران، ۱۳۸۰.
۳. مهاجرت نخبگان، وزارت علوم، تحقیقات و فنّاوری، ۱۳۷۹.
۴. بررسی جایگاه و کارکرد انجمن های علمی، فصلنامه رهیافت، شماره ۲۳.

مقاله هفدهم و پایانی این مجموعه، گزارش کمیسیون تخصصی اتحادیه اروپا در مورد «علم، جامعه و شهروندان» است که به لحاظ تناسب و سنخیت آن با موضوع کتاب، ترجمه و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.
در پایان لازم می دانم از حمایت دلسوزانه و همکاری مدیر محترم انتشارات کویر جناب آقای محمدجواد مظفّر در تمام مراحل کار و سرکار خانم نسرین قدرتی، در حروفچینی و صفحه آرایی مجموعه، همچنین از زحمات فرزندم امین ذاکرصالحی برای تهیه فهرست واژگان انگلیسی صمیمانه قدردانی و تشکر نمایم. ارشادات و راهنمایی های خوانندگان محترم به ویژه متخصصان آموش عالی و استادان محترم جامعه شناسی برای تکمیل و اصلاح نواقص موجود موجب سپاسگزاری است.

غلامرضا ذاکرصالحی
عضو هیات علمی موسسه پژوهش
و برنامه ریزی آموزش عالی

آموزش عالی: نگاهی دیگر

امروزه کارکردهای دانشگاه و آموزش عالی به سوی تنوع هرچه بیشتر پیش می رود. در دهه های گذشته دانشگاه بخشی از چرخه تولید تلقی می شد که وظیفه آن آموزش نیروی متخصص به عنوان یک داده در نظام تولید اقتصادی بود. اما اکنون وظیفه دانشگاه، تربیت لشکر کارمندی برای تزریق به دستگاه عریض و طویل و عقب مانده بوروکراتیک نیست، بلکه دانشگاه مایل است کارویژه خود را در تولید و بسته بندی دانش جدید، آینده نگری و تولید نرم افزارهای تغییر اجتماعی و درونی کردن هنجارهای مدرن جست وجو کند. در دو دهه گذشته، اهمیت نگاه اقتصادی به دانشگاه، تاحدودی کاهش یافته و به همین میزان نگاه فرهنگی ـ اجتماعی به آن افزایش یافته است. از طرفی نباید از نظر دورداشت که کارکردهای اجتماعی دانشگاه در جوامع درحال گذار از اهمیت مضاعف برخوردارند. زیرا کشورهای توسعه نیافته برای نیل به هدف های توسعه بیش از پیش به مغزافزار و نرم افزار برای تحول همه جانبه نیازمندند و برای مواجهه با فرهنگ های مسلط و نیروهای ضد توسعه از دانشگاهیان انتظار کمک دارند.
یادآوری می شود که اگر روند سیاست گذاری ها به مفهوم قرن نوزدهمی توسعه که معادل «پیشرفت» است معطوف شود، نیاز جدی به بازتعریف کارکرد فرهنگی برای دانشگاه وجود ندارد. همچنین در مدل های توسعه برون زا، وظیفه دانشگاه ارائه آموزش های اقتباسی است اما نگاه جدید به توسعه،مستلزم تحول در ساختار فرهنگی و اجتماعی، بینش ها و روش ها و درنهایت ظهور یک پویش همه جانبه اجتماعی است که دانشگاه هسته پیشتاز آن تلقی می شود. در چنین شرایطی دانشگاه، فلسفه اجتماعی مساعد توسعه را مهیا می کند؛ دستگاه نظری آن را سامان می دهد؛ موانع توسعه متوازن بومی را بازمی شناسد و همه این دستاوردها را به نسل جدید و کارگزاران توسعه انتقال می دهد.
به همین منظور در ادبیات آموزش عالی، در کنار آموزش و پژوهش، رسالت هایی چون پاسداری از سنن علمی، حفظ و ارتقای میراث فرهنگی و هنری، هدایت جریان توسعه و آماده سازی جامعه برای مواجهه با تغییرات اجتماعی در شمار رسالت های رسمی دانشگاه قرار گرفته است.
چند ضرورت دیگر، توجه دانشگاه و نظام های آموزش عالی به مباحث فرهنگی و اجتماعی را به مقوله ای مهم تبدیل نموده است:

۱. تعامل گسترده و مستمر دانشگاه با جامعه، فرهنگ عمومی، صنعت و تجارت و نهادهای مدنی و مراکز بین المللی؛
۲. روند پرشتاب تغییرات در حوزه علم و فنّاوری و نیاز به تمهید سازوکارها و نهادهایی برای آماده سازی دانشگاهیان و جامعه برای مواجهه کم هزینه با تغییرات؛
۳. تبدیل شدن دانشگاهیان به گروه های مرجع اجتماعی و مسائل برخاسته از آن.

به هر حال دانشگاه میزان الحراره جامعه است و نمی تواند نسبت به وجود عدم تعادل ها در حوزه فرهنگ، اقتصاد و سیاست بی اعتنا باقی بماند. لذا این عدم تعادل ها به سرعت در محیط باز دانشگاه تجلّی و نمود پیدا می کند. درحقیقت، «درک بحران های اجتماعی» توسط دانشگاهیان و حساسیت و دغدغه اجتماعی آنان، گام نخست در التزام اجتماعی دانشگاه است؛ چیزی که به غلط با وجود بحران در دانشگاه مشتبه شده است.
در رویکرد جامعه محور به کارکردها و وظایف دانشگاه، آموزش های رسمی و مستقیم دانشگاهی تنها بخشی از برنامه ها را سامان می دهد. در کنار آن شکل گیری روحیه علمی، جست وجوی نظام یافته در دانشجویان،نقد، خلاقیت، توانایی برقراری ارتباطات اجتماعی، توان بازآفرینی، توانایی تلفیق و ترکیب ایده ها، آینده نگری، مشارکت پذیری و تثبیت هویت در تعامل با دیگران نیز مطرح می شود.
درحقیقت دانشگاه آخرین حلقه تربیت مدنی انسان هایی است که در ابعاد شناختی، عاطفی و عملی به سطح قابل قبولی برای تصدّی مدیریت اجتماعی رسیده اند.
علاوه براینکه دانشگاه دارای ابعاد و تاثیرات وسیع فرهنگی و اجتماعی است، مسائل فرهنگی آن از ضریب پیچیدگی بیشتری نسبت به محیط اجتماعی بیرون برخوردار است، برخی دلایل و جنبه های مختلف آن به قرار زیر است:

۱. وجود سه فرهنگ مغایر در محیط دانشگاه (فرهنگ علمی در بخش استادان و دانشجویان، فرهنگ مدیریتی در بخش مدیران، فرهنگ اپراتوری در بخش کارمندی و خدماتی)؛
۲. سرریزشدن مسائل اجتماعی و فرهنگی در محیط دانشگاه؛
۳. توده ای شدن و رشد کمی بافت دانشجویی و تحول دانشگاه ها از مراکز نخبه پرور به مجامع توده ای (تعداد دانشجویان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ده برابر شده است)؛
۴. جوان بودن جمعیت دانشگاهی و سیال بودن و موقت بودن زیست دانشجویی؛
۵. سروکار داشتن دانشگاهیان با بخش های غیرسنتی فرهنگ (فنّاوری، نهادهای مدرن، محصولات فرهنگی جدید و...) درعین ارتباط با بخش سنتی؛
۶. متعارف نبودن مسائل و ادراکات فرهنگی پیش رو در محیط دانشگاه؛
۷. برخورد مستقل، بی طرفانه ونقادانه با همه مسائل، آموزه ها و سیاست ها در مراکز علمی؛
۸. عدم پذیرش ساختار سلسله مراتبی در عرصه فرهنگ و واکنش نسبت به برنامه ریزی متمرکز؛
۹. فعالیت نهادها، تشکل ها و مراکز مختلف فرهنگی در محیط دانشگاه؛

ضرورت ها و زمینه های فوق الذکر در کنار پیچیدگی و نامتعارف بودن مسائل اجتماعی و فرهنگی دانشگاهیان، انجام مطالعاتی را ایجاب می نماید که به صورت مستمر به مساله یابی، طرح ایده و تدوین راهکار برای ارتقای کیفی و بهبود توان فرهنگی و تولیدی نهاد دانشگاه بپردازد.

پرسش از ماهیت دانشگاه ایرانی

دانشگاه به عنوان یک نهاد مهم اجتماعی در بطن تحولات تاریخی با نیازهای خاص جوامع گره خورده است. حاصل این ارتباط و تعامل، شکل گیری انواع و الگوهای گوناگونی از دانشگاه ها در سطح جهان است. در این نوشتار کوشش به عمل می آید تا ضمن شناسایی انواع دانشگاه ها، چارچوبی مفهومی برای پاسخگویی به این پرسش نیز فراهم شود که دانشگاه ایرانی، چگونه دانشگاهی است و با کدامیک از انواع دانشگاه ها تطابق ونزدیکی بیشتری دارد؟
مبانی نظری سنخ شناسی حاضر این نکته است که الگوهای آموزشی در درون نظام های فرهنگی، اقتصادی و سیاسی رشد و نمو می یابند و از آنها تاثیر می پذیرند. درحقیقت به تعداد سیستم های فرهنگی و اقتصادی و سیاسی فعال و نسبتاً پایدار در تاریخ می توانیم الگوهای آموزشی و ازجمله الگوهای دانشگاهی داشته باشیم. این الگوها بیش از هر چیز تحت سیطره و نفوذ عناصر زیر سیستم فرهنگی شکل یافته و فربه شده اند. هر الگوی دانشگاهی درحقیقت مدل خاصی از تعامل این نهاد علمی با محیط خود است. مولفه های مشترک محیط های اجتماعی، وجه عام و جهانی(۱) دانشگاه و مولفه های خاص هر محیط، وجه بومی ماهیت و کارکرد دانشگاه را رقم می زند.
درک موقعیت فعلی دانشگاه از منظر جامعه شناسی بدون جستجوی ریشه های فرهنگی آن امری مشکل است. کارکرد و الگوی دانشگاه در جامعه ای که معتقد است کسب دانش باید با هدف فرهیختگی و کسب منزلت اجتماعی بالاتر انجام شود کاملاً متمایز و متفاوت است. این تمایز همچنین در نوع تلقی از دانش آموخته که یک شهروند خوب با یک تولیدکننده خوب باشد مشهود است و الگوهای متفاوتی را پیشنهاد می کند. این انتظارات و تلقی ها که ساختار و کارکرد دانشگاه را تحت تاثیر قرار می دهد ریشه در سنت های فرهنگی جوامع دارد.
در دهه اخیر در اروپا شاهد کاهش شدید حمایت مالی دولت از دانشگاه ها بوده ایم. این امر دانشگاه ها را مجبور نمود در وانفسای بازار و صنعت، برای خود مشروعیت جدید دست وپا کنند. دانشگاهیان غربی از این حادثه به بحران نهادی، بحران مشروعیت و بحران هژمونی و... یاد کرده اند.
در مورد ایران مساله مقداری پیچیده تر است. دانشگاه در ایران همانند صنعت، نهادی وارداتی است و به بخش های سنتی جامعه الصاق شده است. این مساله به معنای مواجه بودن با بحران هویت است که هربار به شکلی ظهور و بروز می یابد.
دانشگاه در غرب مولد دانش و در ایران انتقال دهنده دانش جدید بوده است. دانشی که مبانی فلسفی و روش شناختی آن ریشه در فرهنگ و تاریخ غرب دارد. علاوه بر همه اینها در ایران با بحران انتظارات از دانشگاه و وجود انتظارات چندگانه و متعارض از این نهاد نیز روبرو هستیم. بنابراین به نظر می رسد پرسش از ماهیت دانشگاه ایرانی که در این نوشته این ماهیت را به کارکرد تقلیل داده ایم موجه باشد. به تعبیری ساده تر دانشگاه در ایران چه کار می کند و کار ویژه آن چیست؟ ماهیت و چیستی دانشگاه بیش از هر چیز به کارکرد این نهاد وابسته است. درحقیقت ماهیت دانشگاه تعبیر و وجه فلسفی کارکرد اجتماعی آن است. این کارکرد با بهره گیری از ادبیات موجود آموزش عالی به دو بخش کارکرد بیرونی و درونی تقسیم شده است و درنهایت مبتنی بر این کارکردها، الگوهای مختلف دانشگاهی شناسایی می شوند.

الف ـ الگوهای مبتنی بر کارکرد بیرونی

این الگوها معرف نقش ها و وظایف دانشگاه در سطح کلان و در ارتباط با جامعه و محیط پیرامون آن است و هریک شکل ویژه ای از گره خوردن این نهاد علمی با نیازهای فرهنگی و اجتماعی جامعه را بازتاب می دهد. چهار الگوی شناخته شده در این زمینه عبارتند از:

۱. الگوی ناپلئونی

این الگو یکی از کهن ترین نمونه های استفاده دولت از دانشگاه در راه نوسازی جامعه است. دولت با اعمال نظارتی دقیق بر امور مالی و انتصاب مقامات دانشگاه ونیز، کاربرد شیوه های قانونی به منظور حصول اطمینان از توزیع عادلانه ی منابع ملی در سراسر کشور بر این مهم دست یافت. دانشگاه «ناپلئونی» در شکل کلاسیک خود، اهرم نیرومندی است در تاکید بر هویت یگانه ملی که پایه های آن بر اصول برابری و شایسته سالاری قرار دارد و خود این اصول را، مدیریت قدرتمند کشور، تعریف و پشتیبانی می کند. این الگو علاوه بر فرانسه، در کشورهایی چون اسپانیا، ایتالیا به کار گرفته شده است و نیز در آرژانتین و بسیاری از کشورهای فرانسه زبان و افریقا دیده می شود. (نیو: ۲۳) ردینگز در اثر خود این الگو را «دانشگاه خِرَد» نامیده و ریشه ی آن را در اندیشه های کانت جست وجو کرده است. کانت دانشگاه را به گونه ای به تصویر کشید که راهبر و گرداننده ی آن عقل باشد. در دید او خرد چیزی است که برای دانشگاه (در معنای مدرن نه قرون وسطی) جهانشمولی را به ارمغان می آورد.
کانت با ارائه کردن یک اصل جهانی وحدت بخش به نام خرد، در نوین سازی دانشگاه پیشقدم شد. وی گفت عقل بین رشته ها رابطه یا نسبتی را برقرار می کند و خود رشته ی خاص خویش (فلسفه، دانشکده سفلی) را دارد. او معتقد است که یکی از کارکردهای دانشگاه تربیت تکنسین ها یا افرادکاردان برای دولت است (مرتضوی نصیری، ۳۸۴).
بدین ترتیب کارکرد اصلی دانشگاه خرد با الگوی ناپلئونی، هویت بخشی به دولت ـ ملت و کمک به نوسازی جامعه از طریق «آموزش» است.

۲. الگوی هومبولتی

این الگو که از نام ویلهلم فن هومبولت اصلاح طلب رادیکال نظام آموزش عالی پروس در آغاز سده نوزده گرفته شده است، غالباً به عنوان منشا «دانشگاه های پژوهشی» امروز که به «پیشبرد مرزهای دانش» متعهد هستند، تلقی می شود. هومبولت برای آزادی مقامات ارشد دانشگاهی در دنبال کردن پژوهش های علمی، بدون دخالت دولت، اهمیت ویژه ای قائل بود و مهم تر آنکه استدلال می کرد دولت خود باید آزادی تعلیم و تعلم را تضمین کند. مهمتر از همه، این برداشت از هومبولت بود که دانشگاه وظیفه دارد هم آموزش و هم پژوهش را رهبری کند. (نیو: ۲۱)
از نظر تئوریک این دانشگاه که در درون سنت اروپایی ظهور و بروز یافته است یک نمونه از الگوی کلی تری به نام «دانشگاه فرهنگ» تلقی می شود. این دانشگاه بر فرآیند فرهیختن یا پرورش منش به قول آلمانی ها ("Bildong") تاکید دارد. براساس این نظریه عقل باید جایگزین باور و دولت جایگزین کلیسا شود. درعین حال یک نهاد میانجی نیز لازم است، نهادی که بتواند فرآیند فرهنگ (جایگزینی حالت عقل) به جای طبیعت را تحقق بخشد.
شوماخر این نهاد میانجی را دانشگاه می داند. به نظر وی دانشگاه برای دولت شهروندان عاقل می پروراند و نه خادمان بهتر. نکته ی اصلی پرورش منش، تعلیم دانش به عنوان یک فرآیند است نه محصول. دو شاخه ی این فرآیند در دانشگاه مدرن عبارتند از: تحقیق و تدریس...
... در دانشگاه، تحقیق و تدریس باهم ترکیب می شوند. به طوری که به زبان شلینگ، پرورشگاه علوم یعنی دانشگاه باید درعین حال «نهاد فرهنگ عمومی» نیز باشد. دانشگاه فرهنگ که توسط هومبولت نهادینه شد مشروعیت خود را از فرهنگ می گیرد که به معنای ترکیب کردن تحقیق و تدریس، فرآیند و محصول، تاریخ و عقل، زبان شناسی و نقد، تحقیق تاریخی و تجربه ی زیبایی شناسی و بالاخره فرد و نهاد است. (مرتضوی نصیری: ۹ـ ۳۸۸)

۳. الگوی دانشگاه مبتنی بر بازار

بهترین نماینده این الگو نظام های آموزش عالی ایالات متحده آمریکاست. نظام آمریکایی گرچه عمیقاً از فلسفه اخلاق هومبولتی متاثر است اما سه خصوصیت عمده دارد که آن را از همتاهای اروپایی متمایز می کند. نخستین خصوصیت به «دانش سودمند» مربوط می شود. خصوصیت دوم پیوندهای نزدیک آن با جامعه محلی است و خصوصیت سوم، که شاید قوی ترین منبع جاذبه آن در روزگار ما باشد عبارت است از پیوند آن با اقتصاد کشور. بیش از پنجاه سال پیش، ایالات متحده آمریکا نخستین کشوری بود که یک نظام آموزش عالی فراگیر را بنیان نهاد.
ریدینگز از این الگو به «دانشگاه بهینه ورز» تعبیر کرده است. به اعتقاد وی نظام جهانی سرمایه داری دیگر نیازمند وجود محتوایی فرهنگی نیست که براساس آن بتواند شهروندان را کنترل کند. آنگاه دیگر نه تنها دانشگاه رسالتی برای انتقال میراث فرهنگی و تاسیس و تحکیم هویت ملی نخواهد داشت بلکه ناچار برای ماندگاری و رقابت در دنیای سرمایه، مجبور به اتخاذ روش هایی است که کارآیی سیستم را تضمین کند. به عبارت دقیق تر در دانشگاه بهینه ورز کسب دانش به ناپدیدشدن می گراید و به جای آن کسب امکانات (برای پردازش اطلاعات) هدف می شود.
کنی والاس ( ۲۰۰۰ ) از یکی از مصادیق این الگو به دانشگاه شرکتی(۲) یاد کرده است. در این الگو پوسته ای به نام دانشگاه وجود دارد اما اعضای هیات علمی ضمن استقرار پاره وقت در دانشگاه به عنوان مشاوران مدیریت، سرمایه علمی خود را کاملاً در اختیار بنگاه های اقتصادی و صنعتی و خدماتی قرار می دهند. (Wallace: 58)

۴. الگوی بریتانیا

غالباً از نظام آموزش عالی بریتانیا به عنوان نمونه برجسته ای از نظام دانشگاهی برخوردار از استقلال گسترده نهادینه شده یاد می شود. با استفاده از یک نظام منحصر به فرد تامین اعتبار، در گذشته ای دور استقلال دانشگاه تضمین شد، بدین ترتیب که مسئولیت هزینه کردن وجوه دولتی به خود دانشگاه ها واگذار شد. دانشگاه های بریتانیا علاوه بر تعالی معنوی دانشجویان از نظر دقت در رشد شخصی آنان نیز شهره اند و نیز فکر اسکان دانشجویان در محوطه های دانشگاه ها به عنوان یک جامعه دانشگاهی، اهمیت داشت. دانشجویان در این محوطه ها زندگی می کردند. بریتانیا اخیراً و در دهه ۱۹۸۰ به همگانی کردن آموزش عالی پرداخت و مدت ها نظام آموزش عالی این کشور در انحصار تعلیم نخبگان جامعه بود. (نیو: ۲۱)
گاهی از این الگو به «آکسفریج» تعبیر می شود که اشاره به سنت جاافتاده دانشگاه های آکسفورد و کمبریج دارد. در این دانشگاه ها بر اسکان دانشجو در محیط دانشگاه به منظور کسب جامعه پذیری علمی و شکل گیری شخصیت علمی ـ اجتماعی (فرهیختگی) تاکید می شود. الگوی بریتانیا درحقیقت مصداق دیگری از دانشگاه فرهنگ در درون سنت اروپایی است.

ب ـ الگوهای مبتنی بر کارکرد و فرآیند درونی

این الگوها ناظر به مجموعه نقش ها و وظایف و فرآیندهای داخلی دانشگاه است و به این پرسش پاسخ می دهد که دانشگاه چگونه اداره می شود؟ سطح نگاه در این بخش سطح خُرد و سازمانی است.
بیرن بائوم پنج الگوی کارکرد سازمانی برای دانشگاه ها معرفی کرده است، وی معتقد است این الگوها ضمن انتزاع واقعیت به ما فرصت درک و گاه پیش بینی برخی از پویایی های سیستم را می دهد. هر الگو اگر از دیدگاه شناختاری ویژه ای به آن بنگریم، بیانگر تشکل ایده آلی از یک دانشگاه است. وی برای هر الگو یک دانشگاه را معرفی می کند و جنبه های مختلف اداره سازمان و رهبری را بر آن تطبیق می دهد:

۱. دانشگاه مشارکتی

بیرن بائوم دانشگاه هریتیج(۳) را به مثابه سیستمی مشارکتی معرفی می کند. تاکید بر توافق جمعی، قدرت مشارکتی، تعهدات و آرمان های مشترک و رهبریی که بر مشورت و مسئولیت های همگانی تاکید دارد، ازجمله نکات مهم در هریتیج به شمار می رود. هریتیج نهادی است که تفاوت های شغلی و موقعیتی در آن لحاظ نمی شود و افراد همگی به صورت برابر و مساوی با هم تعامل دارند. این موضوع باعث می شود که آن دانشگاه را به عنوان جامعه همکاران درنظر بگیریم.
تعابیری ازقبیل «هیات کارشناسان» و «هیات مشارکتی» معمولاً در آموزش عالی به کار می روند. مطالعه ای که اخیراً درمورد هیات های علمی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی انجام شده اظهارمی دارد که مشارکت دارای ۳ عنصر اصلی است: حق مشارکت در فعالیت ها و امور دانشگاه، عضویت در گروهی از صاحبنظران همفکر و همدل و ارزش مساوی دانش در رشته های گوناگون که از رفتار تبعیض آمیز علیه هیات علمی در رشته های مختلف جلوگیری می کند. (بیرن بائوم: ۹۱)

۲. دانشگاه بروکراتیک

مدرسه عالی پیپل(۴) با ۵۷۰۰ دانشجو نمونه دانشگاهی بروکراتیک با ساختار و نظام تصمیم گیری عقلایی است. در این الگو ساختار سازمانی نقش ویژه ای را بازی می کند. افزون بر نمودار سازمانی ویژگی های دیگری نیز در پیپل وجود دارد که در بروکراسی انتظار می رود. برای مثال، وظایف هر بخش را مقررات و آیین نامه ها مشخص کرده اند. از کارکنان انتظار می رود که براساس نقش های خود (و نه مسئولیت هایشان) نسبت به یکدیگر واکنش نشان دهند.
در این الگو تاکید بر وظایف مکتوب شغلی و بر قوانینی که هدایت کننده رفتارند، ثبات و بهره وری سازمانی را افزایش می دهد. روسای دانشکده ها، مدیران عالی و کمک های مالی هریک نقشی ویژه خود دارند، اما نقش و فرد یکی نیستند. افرادی را که دارای نقش هایی هستند می توان کنار نهاد و کسان دیگری را به جای آنها گذاشت بی آنکه تاثیر قابل ملاحظه ای بر دانشگاه داشته باشد.
ارتقاء مدیریت در پیپل برمبنای شایستگی و توانایی تخصصی و حرفه ای صورت می گیرد. مدرسه عالی پیپل تقسیم کار سیستماتیک کارکنان را تدارک دیده و حقوق و وظایف را تدوین کرده و با یک سیستم کنترلی سلسله مراتبی آن را تقویت می کند. افراد می دانند که مسئولیت آنان چیست و حدود و ثغور مسئولیت هایشان کدام است. (بیرن بائوم: ۱۱۹ـ۱۱۷)

۳. دانشگاه سیاسی

ویژگی اصلی این الگو رقابت بر سر قدرت و منابع و نمونه آن دانشگاه ایالتی ریجینال(۵) (RSU) می باشد در این الگو سیاست های سازمانی شامل کسب قدرت، توسعه و استفاده از آن، به منظور اخذ نتایج مورد نظر در موقعیت هایی است که گروه ها با هم اختلاف دارند. چنانچه RSU را به عنوان سیستمی سیاسی درنظر بگیریم باید به بی ثباتی و تضاد و مخالفت توجه کنیم. RSU از تعداد زیادی گروه های کوچک و بزرگ تشکیل شده است که به نحوی مستقل اما مرتبط با یکدیگر عمل می کنند. سیستم های سیاسی مبتنی بر بده بستان های اجتماعی ولذا وابسته به یکدیگر هستند. قدرت هر جناح تا حدودی به ارزش مساعدت آن جناح به جامعه سیاسی و تاحدودی نیز به مساعدت مشابه سایر گروه ها بستگی دارد. برای مثال گروه های آموزشی در RSU که به منابع ارزشمند بیرونی نظیر کمک های پژوهشی دسترسی دارند، نفوذ بیشتری بر نحوه تخصیص بودجه داخلی، نسبت به بقیه گروه های آموزشی دارند.
قدرت در RSU نه متمرکز، بلکه تقسیم شده است و بسیاری از افراد و گروه ها واجد قدرت هایی مختلف و موقعیت هایی متفاوتند. گروه های فرعی، مایل به تاثیرگذاری اند، به نحوی که منافعشان هنگام تخصیص بودجه ها و امکانات سازمانی، نظیر پول و اعتبار و نفوذ، مراعات شود... برخی از گروه ها (مانند هیات امنا) قوی تر از بقیه اند، ولی هیچ گروهی آنچنان قدرتمند نیست که بر بقیه حکمرانی کند. (همان: ۱۴۵ـ۱۴۱)

۴. دانشگاه هرج و مرج طلب

ویژگی اصلی این الگو معنایابی در اجتماعی از بازیگران خودمختار و نمونه آن دانشگاه فلگ شیپ(۶) با ۲۷۵۰۰ دانشجو است. ایده سیستم های باز، پیوندهای سست، عقلانیت محدود می توانند منظرهای بدیلی را برای نگریستن به دانشگاه فلگ شیپ به عنوان هرج و مرج سازمان یافته فراهم آورند...
یک هرج و مرج سازمان یافته دارای سه ویژگی است: اهداف نامعلوم، فنّاوری غیرمشخص و مشارکت بی ثبات. این الگو برای توصیف سیستمی طراحی شده که در آن هر فردی هر کاری که بخواهد انجام می دهد. فرآیند اداره کردن دانشگاه، به میزان قابل توجهی، به وسیله شهود، رویه های غیرعقلایی، و واکنش های غیراصولی پیش می رود. (همان: ۱۶۵ـ۱۶۱)

۵. دانشگاه سایبرنیتک

خصیصه اصلی این دانشگاه هدایت از طریق نظارت بر خود و نمونه آن دانشگاه «هاکسلی» است. یک ناظر فرهیخته، ما با نظرکردن به هاکسلی می تواند نشانه ها و الگوهایی را دریابد که برای ناظری با تجربه ای کمتر از او فقط به شکل مشتی امور درهم ومغشوش جلوه می کند. اما به نظر می رسد که الگوها اهداف چندگانه ای دارند و چنان پیچیده هستند که فقط بخشی از آنها را می توان درک و کنترل کرد. چگونه چنین سازمان سردرگمی می تواند به حیات خود ادامه دهد و اثربخش نیز باشد؟ به نظر بیرن بائوم این امر توسط نظارت های سایبرنتیک قابل دستیابی است. یعنی توسط سازوکارهای خود اصلاحی که بر کارکردهای سازمانی نظارت دارند و سرنخ های مشخص یا بازخوردهای منفی در هنگامی که کارها خوب پیش نمی روند به اعضا می دهند. درنتیجه، هماهنگی نه توسط فردی چیزدان و عقل کل، بلکه توسط فعالیت مستمر اصلاحی بخش های دانشگاه انجام می شود. (همان: ۱۹۲ـ۱۸۹)

جمع بندی

اکنون می توان با ضرب نمودن و تلفیق چهار الگوی مبتنی بر کارکرد بیرونی دانشگاه با پنج الگوی مربوط به انواع کارکردها و فرآیندهای سازمانی (درونی) مجموعه ای از بیست الگوی کارکردی برای دانشگاه های جهان به دست داد:

الگوهای مختلف کارکرد دانشگاه



به نظرمی رسد اکنون یک چارچوب کلی برای فهم ماهیت و کارکرد دانشگاه در جهان معاصر فراهم شده است. بدیهی است دانشگاه ایرانی نمی تواند از قلمرو تجربیات و تاریخ دانشگاه های جهان کاملاً بیرون و مستثنی باشد.
حال می توان مولفه زمان و تحولات مربوط به دوره های زمانی را نیز به این چارچوب اضافه نمود. برای مثال چنین فرضیه ای را مطرح نمود که دانشگاه ایرانی در مقطع قبل از پیروزی انقلاب اسلامی از نظر کارکرد بیرونی و اجتماعی از الگوی ناپلئونی (مبتنی بر تدریس محض) پیروی نموده و از نظر کارکردها و فرآیند درونی (سازمانی) بروکراتیک بوده است. سپس در مقطع پس از پیروزی انقلاب اسلامی به دانشگاه فرهنگ نزدیک شده است و پس از آن در سال های اخیر درحال دورشدن از این الگو و نزدیک شدن به الگوی بازار است. بدیهی است تعیین دقیق مصادیق در این زمینه ها نیازمند تدوین شاخص های مرتبط با هر الگوست که از حوصله نوشتار حاضر خارج است.
کوشش دیگر در این زمینه می تواند دسته بندی کارکردی انواع دانشگاه ایرانی برمبنای فلسفه وجودی و رسالت این دانشگاه ها باشد. برای مثال می توان دانشگاه ایرانی را ابتدا به دو دسته دانشگاه های نخبه گرا (دانشگاه های معتبر قدیمی و پژوهشکده ها و موسسات پژوهشی و...) و دانشگاه های توده ای (پیام نور، آزاد اسلامی، دانشگاه جامع علمی کاربردی، دانشگاه های مجازی) تقسیم نمود. سپس این دو دسته را با الگوهای یادشده تطبیق داد.
تقسیم بندی دیگر برای فهم تفصیلی ماهیت و کارکرد دانشگاه ایرانی می تواند مشتمل بر پیوستاری پیچیده تر باشد که گروه های دوگانه مورد اشاره را به گروه های فرعی تر تقسیم و در دل خود جای دهد. سپس برای هر گروه کارکردهای بیرونی و سازمانی سازگار با آن را تعیین نمود. در این تقسیم بندی دانشگاه های ایران به گروه های کوچک تری تقسیم می شوند که هر گروه کارکرد ویژه و تقریباً منحصر به فردی دارد. برای مثال: دانشگاه های بزرگ صنعتی به دلیل اینکه رسالت و فلسفه وجودی مشخصی در نظام علمی و اجرایی کشور داشته اند در یک گروه قرار می گیرند.
دانشگاه ها و پژوهشگاه های علوم انسانی مانند دانشگاه علامه طباطبایی و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی و موارد مشابه نیز در گروه دیگری جای می گیرند.
دانشگاه های وابسته به دستگاه های اجرایی از قبیل دانشکده اقتصاد و ودارایی، صنعت آب و برق ـ صنعت نفت ـ دانشکده روابط بین الملل وزارت امورخارجه و... نیز کارویژه خود را دارند.
دانشگاه های نظامی و انتظامی نیز در دسته دیگری واقع می شوند. در این مراکز، تربیت(۷) در کنار آموزش علمی(۸) نقش مهمی را ایفا می کند.
دانشگاه های اسلامی مانند امام صادق(ع)، علوم اسلامی رضوی، مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه مفید و... نیز از نظر کارکردهای بیرونی و درونی یک گروه متفاوت را تشکیل می دهند.
این گروه عمدتاً برای فعالیت علمی و آموزشی خود رسالت های فرهنگی و ایدئولوژیک قایل اند. گروه دیگر مجموعه ای مشتمل بر دانشگاه های آزاد و پیام نور و غیرانتفاعی و دانشگاه های مجازی است که سیستم باز آموزش عالی کشور را تشکیل می دهد و به دنبال پاسخگویی به تقاضای اجتماعی روزافزون است. اما رسالت و فلسفه وجودی گروه دیگر یعنی دانشگاه های جامع علمی ـ کاربردی با گروه های دیگر متفاوت است و ارتقاء تخصص و مهارت شاغلین رسمی دستگاه های دولتی را هدف قرارداده است و خود مشتمل بر ده ها موسسه آموزشی عالی است.
دانشگاه های تازه تاسیس در مناطق محروم که حدود بیست دانشگاه و موسسه آموزش عالی را تشکیل می دهند نیز برای خود علاوه بر رسالت ها و کارکردهای عام آکادمیک، توسعه محلی و منطقه ای، محرومیت زدایی از مناطق و استان ها و تامین نیروی انسانی متخصص برای این منظور را در عمل دنبال می کنند.
در کنار این مراکز، موسسات پژوهشی مانند پژوهشکده دانش های بنیادین، پژوهشگاه پلیمر، پژوهشگاه مهندسی زلزله، پژوهشکده اقیانوس شناسی، پژوهشکده هوافضا و... نیز وجود دارند که بر تولید دانش، کمک به حل مسایل و مشکلات فنی و علمی کشور و بعضاً تربیت دانشجویان مقاطع تحصیلات تکمیلی تمرکز دارند. در این مراکز پژوهشی علاوه بر آنکه کارکردهای بیرونی و اجتماعی متفاوت است، کارکردها و فرآیندهای سازمانی (درونی) نیز با دانشگاه ها تمایز دارد.
درمجموع هویداست که تحولات کارکردی هر گروه از این دانشگاه ها که با فلسفه وجودی و شکل گیری اولیه آنها پیوند دارد نکات جالبی را به دست خواهد داد که مبنای پژوهش های بعدی قرار خواهد گرفت.

منابع

۱. بیرون بائوم، رابرت، ترجمه حمیدرضا آراسته، دانشگاه ها چگونه کار می کنند؟ سازمان علمی و رهبری آن از منظر سیبرنتیک، موسسه پژوهش و برنامه ریزی آموزش عالی، ۱۳۸۲.
۲. نیو، گی، چهارستون خرد، پیام یونسکو، شماره ۳۴۰.
۳. مرتضوی نصیری، سیدحسن ـ دورنمای ساختار درحال تغییر دانشگاه، مجموعه مقالات سمینار دانشگاه، جامعه و فرهنگ، وزارت فرهنگ و آموزش عالی، ۱۳۷۸.
Wallace, Geraldine Kenney, The Role and Impact of Corporate University in The Third Millennium, Higher Education Re-formed. Falmer Press, 2000.

نظرات کاربران درباره کتاب دانشگاه ایرانی