فیدیبو نماینده قانونی دفتر نشر فرهنگ اسلامی و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب پیمان‌های الهی با اهل ایمان

کتاب پیمان‌های الهی با اهل ایمان
جلد هفتم

نسخه الکترونیک کتاب پیمان‌های الهی با اهل ایمان به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۰۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب پیمان‌های الهی با اهل ایمان

خدواند متعال ۸۹ بار در قرآن بندگان مؤمن خود را با عبارت زیبا و دلنشین «یا أیها الّذین آمنوا» مخاطب قرار داده و خواست‌های خویش از اهل ایمان را در این قالب عاطفی و سرشار از محبّت بیان کرده است. فرمان‌های الهی و تذکرات تربیتی خداوند که در ذیل این آیات به اهل ایمان داده شده است نشانگر این مطلب دقیق است که مبادا اهل ایمان خیال کنند همین‌که ایمان آورده‌اند، پس به مقصد و مقصود رسیده‌اند و همای سعادت بر دوش آنها نشسته و بهشت برین جایگاه آنان گشته است. ۸۹ دستورالعمل مشخص تحت عنوان «یا أیها الّذین آمنوا» به‌عنوان منشور جامع بهره‌مندی از مدرسه ایمان توسط مدیر مدرسه تدوین گردیده و در کتاب راهنما در اختیار اهل ایمان قرار گرفته است. کتاب حاضر حاوی ده دستورالعمل از ۸۹ دستورالعمل می‌باشد.

ادامه...

بخشی از کتاب پیمان‌های الهی با اهل ایمان

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



فصل شصت و یکم: نورانیت در سایه ذکر کثیر و صلوات الهی

(یا ایهَا الَّذینَ آمَنُوا اذکرُوا اللّهَ ذِکرًا کثیرًا ـ وَ سَبِّحُوهُ بُکرَهً وَ اصیلاً ـ هُوَ الَّذی یصَلّی عَلَیکم وَ مَلائِکتُهُ لِیخرِجَکم مِنَ الظُّلُماتِ اِلَی النُّورِ وَ کانَ بِالمُومِنینَ رَحیماً) (۳)
ای کسانی که ایمان آورده اید، خدا را بسیار یاد کنید. ـ و صبح و شام او را تسبیح گویید. ـ او کسی است که بر شما درود و رحمت می فرستد، و فرشتگان او نیز برای شما تقاضای رحمت می کنند تا شما را از ظلمات به سوی نور رهنمون گردد، او نسبت به مومنان همواره مهربان بوده است.

سوالات:

۱. حقیقت ذکر چیست؟
۲. چرا خدا را بسیار یاد کنیم؟
۳. ذکر زبانی مقصود آیه است و یا ذکر قلبی؟
۴. مراد از تسبیح خدا چیست؟
۵. چرا تسبیح به دو وقت معین اختصاص یافته است؟
۶. ارتباط ذکر با تسبیح چیست؟
۷. معنی صلوات خدا و ملائکه بر مومنان چیست؟
۸. ارتباط ذکر و تسبیح با صلوات الهی برای مومنان چیست؟
۹. چرا در فرستادن صلوات بر مومنان، ملائکه کنار خدا ذکر شده اند؟
۱۰. مقصود از ظلماتی که خداوند با صلوات خویش مومنان را از آنها خارج می سازد چیست؟
۱۱. مقصود از نوری که خداوند با صلوات خویش مومنان را به آن می رساند چیست؟
۱۲. ارتباط صلوات الهی با مهربانی خداوند به مومنان چیست؟
ـ نکته ها

پاسخ به سوالات:

۱. حقیقت ذکر چیست؟
ـ ذکر: یاد کردن، به یاد آوردن، توجّه پیدا کردن و اعتنا نمودن است، توجّه به چیزی که با آن آشنا بودیم، و یاد کردن از کسی که با او سابقه آشنایی داریم ذکر است. اگر انسان برای اوّلین بار متوجّه چیزی گردد و یا برای نخستین بار با کسی روبه رو شود، ذکر گفته نمی شود و باید از تعابیری مانند علم و آگاهی و آشنایی استفاده کرد، امّا بعد از علم و آشنایی، هنگامی که توجّه مجدد به آن پیدا می کند از عبارت ذکر استفاده می شود.
ذکر غیر از علم است، در عرصه علم با حقایقی روبرو می شویم که نسبت به آنها آگاهی نداشتیم و برای اوّلین بار آنها را فرا می گیریم. امّا ذکر توجّه به حقایقی است که نسبت به آنها علم و آگاهی قبلی داشتیم و بنا به دلایلی غفلت حاصل شده، و بعد از مدّتی دوباره توجّه پیدا کرده ایم و آنچه را که می دانستیم به یاد آورده ایم.
ـ ما برای اوّلین بار متوجّه خدا نمی شویم و بدون آشنایی قبلی او را یاد نمی کنیم! ما در یک مرحله ای با خدا سخن گفته ایم و معرفت و محبّت او در دل ما جای گرفته است:

(وَ اِذ اخَذَ رَبُّک مِن بَنی آدَمَ مِن ظُهُورِهِم ذُرِّیتَهُم وَ اشهَدَهُم عَلی انفُسِهِم الَستُ بِرَبِّکم قالُوا بَلی شَهِدنا)(۴)
و زمانی که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذریه آنها را برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت و فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری، گواهی می دهیم.

تمامی انسانها در حقیقت وجود خویش با خدا آشنا هستند، اگر ما خدا را یاد می کنیم، به دلیل همین سابقه آشنایی با اوست. ظلمات دنیای ما دی و حجابهای جهان خاکی موجب غفلت از خدا شده است و ذکر به معنی کنار زدن این حجابها و زدودن غبار غفلتها می باشد:

(فِطرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها لا تَبدیلَ لِخَلقِ اللَّهِ ذلِک الدِّینُ القَیمُ وَ لکنَّ اَکثَرَ النَّاسِ لا یعلَمُونَ)(۵)
این فطرتی است که خداوند، انسانها را بر آن آفریده، دگرگونی در آفرینش الهی نیست، این است آیین استوار ولی اکثر مردم نمی دانند.

ـ در معنی ذکر خداوند علاوه بر یاد کردن و توجّه نمودن، عنصر دیگری نیز وجود دارد و آن اعتنا به لوازم و اقتضائات یاد خداست. ذکر خدا فقط این نیست که متوجّه خدا باشیم و علم و آگاهی خود را مرور نماییم و به یاد داشته باشیم که خدایی هست، بلکه یاد خدا با تمامی لوازم و اقتضائاتش مقصود است.
یاد کردن خداوند مانند مرور خاطرات تلخ و شیرین گذشته نیست که فقط در خیال آدمی تحقق دارد و خواسته و یا ناخواسته فضای ذهن را مشغول می سازد، بلکه یاد کردن خدا به معنی توجّه به مسئولیتهایی است که در برابر خدا داریم، و در نتیجه تلاش برای انجام وظایفی هست که از طرف خداوند بر دوش ما نهاده شده است.
ـ یاد خدا یعنی: ما صاحبی و مالکی داریم که در برابر او مسئولیت هایی داریم، او برای هدف خاصی ما را آفریده است و به حیات ما ادامه می دهد و برای یک مقصودی ما را در این دنیا آورده است، و ما در یک روز قطعی و حتمی در برابر او خواهیم ایستاد و گذشته خود را مرور خواهیم کرد و مطابق آن به خداوند پاسخ خواهیم داد!
در بسیاری از مواقع رفتار ما به گونه ای است که گویا ما هیچ مالک و صاحبی نداریم و کاملاً به خود واگذار شده و همه کاره خود هستیم! نگرانی ها و دغدغه های ما، آرزوها و خواست های ما، نحوه تدبیر و اندیشه ما، سخن و عمل ما، شاهدانی هستند بر این مدّعا که ما خود را همه کاره می دانیم و اعتقادی به مالک و مدبّر و رب و صاحب و هادی نداریم! به خود و فکر و تدبیر خود اتکا می کنیم، تصمیمات خود را اصل می دانیم، و همین گونه وارد کار می شویم و اگر به موفقیت رسیدیم نتیجه تدبیر و زیرکی و هوش و ذکاوت خود می پنداریم و اگر با شکست مواجه شدیم به دیگران نسبت می دهیم و یا به ضعف تدبیر خود موکول می کنیم، غافل از اینکه این جهان مالک و رب و مدبّر دارد، ربّی که هر لحظه ربوبیت می کند، مالکی که هر لحظه ملک خویش را اداره می نماید و...
اگر امیرالمومنین (ع) هنگام خواندن این آیه گریه می کرد حق داشت:

(ا یحسَبُ الاِنسانُ ان یترَک سُدیً)(۶)
آیا انسان گمان می کند بی هدف رها می شود؟!

مشکل بزرگ انسان ها چنین پندار غلطی است که گویا رها هستند و به خود واگذار شده اند و فقط هنگام بن بست باید سراغ خدا بروند و از او یاری بطلبند، که همگان اعم از مومن و کافر در حال اضطرار چنین رجوع به خدا را دارند، امّا در حال عادی چطور؟
به راستی اگر ما متوجّه بودیم که خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است، مالک همه چیز است، در حال ربوبیت مخلوقات خویش است، هادی و دلیل بندگانش است، معین و ناصر و حافظ است و... چقدر زندگی ما متفاوت می شد و چقدر توان ما مضاعف می گشت، و چقدر آرامش و نشاط ما بیشتر می شد؟!
ـ در حالات مختلفی که انسان دارد، یاد خداوند اقتضائات خاص و حتّی متفاوتی دارد! یاد خدا در هنگامی که غرق در نعمت و آسایش هستیم با یاد خدا در هنگامه های سخت و مصائب و مشکلات متفاوت می باشد. یاد خدا در میدان اطاعت و عمل صالح با یاد خدا در پرتگاه گناه و معصیت فرق می کند. یاد خدا در خلوت و تنهایی با یاد خدا در میان جمع و اجتماعات یکسان نیست، و صدها حالت دیگر که برای آدمی رخ می دهد و متناسب با آن یاد خدا حال و هوای خاصی پیدا می کند.
و متناسب با هر حالت خاص است که خداوند را نیز با اسمی مناسب یاد می کنیم، و هر کدام از اسماء الهی در حالتی خاص بر جان آدمی می نشیند و ظهور و بروز ویژه می یابد.
متناسب با حالات انسان، یاد خدا امیدآفرین و یا خوف آفرین است، گاهی توان مضاعف پدید می آورد و گاهی مانع از تحرّک و اقدام می شود، در مواقعی اطمینان بخش و در مواقعی نگرانی ایجاد می کند، در شرایطی تسهیل کننده و در شرایط دیگری هشداردهنده می باشد. و بالاخره متناسب با ظرف دل آدمی ذکر خداوند، آثار و تبعات متفاوتی دارد و دگرگونی های خاصی ایجاد می نماید.
ـ یاد خدا گاهی توام با توجّه به الطاف و عنایات ربوبی در حقّ ما هست و یادآوری نعمتهای خداوند در حقّ ما می باشد، نتیجه این یاد خدا ایجاد روحیه شکر از سویی و تقویت روح محبّت و علاقه به خداوند از سوی دیگر خواهد بود.
ـ یاد خدا در هنگامه های سختی و شدائد و در برخورد با بن بست ها امید آفرین بوده و بلکه بن بست شکن است و افق های روشن و جدیدی را در مقابل دیدگان مصیبت زده باز می کند و توان مقاومت را به شدّت افزایش می دهد و تحمّل دردها و غمها را آسان می نماید.
ـ یاد خداوند در لحظات شیرین و موفقیتها و کامیابی ها نیز موجب نجات از دام غفلت و غرور و خود بزرگ بینی بوده و زمینه ساز شکر می باشد که موجب نعمتهای جدیدتر نیز می گردد.
ـ مشکل ترین حالات آدمی در لحظاتی است که در کش و قوس نَفْس و عقل قرار می گیرد و زبانه های شهوت از درون شعله ور می گردد و به سوی گناه کشیده می شود، یاد خداوند در این لحظات همانند آبی است که بر روی آتش شهوات ریخته می شود و تا حدود زیادی در مهار نفس موثّر می افتد.
ـ آنچه گفته شد مربوط به قدمهای اوّلیه و ابتدیی ایمان است، امّا در مراحل بعدی که ارتباط بین اهل ایمان با خداوند محکم تر شد و تبدیل به عشق و علاقه گشت، دیگر یاد خداوند یک دستور نیست، بلکه عشق است و تعلق خاطر شدید به خداوند. مگر عاشق می تواند از یاد معشوق غافل باشد و توجّه خود را به کس دیگری معطوف نماید؟ در این مرحله معنی«اذکروا الله» متفاوت خواهد بود و بسیار لطیف می باشد.
۲. چرا خدا را بسیار یاد کنیم؟
ـ انسان موجودی فراموشکار و اهل نسیان و غفلت است. به دلیل اشتغالات فکری و توجّه کامل به زندگی مادّی و یا در اثر غم و غصّه و نگرانیها و دغدغه های مختلف، از حقایق زیادی که در اطراف وی قرار دارد غافل شده و بی توجّه به بسیاری از واقعیتهای موجود می شود!
جلوه های متنوع و جاذبه های زندگی می توانند ذهن و فکر و دل انسانها را چنان مجذوب خود سازند که حتّی انسانها خود را نیز فراموش نمایند و هم چنین از توجّه به خداوند هستی باز بمانند!
ـ لازمه بازی و سرگرمی، فراموشی حقایق است و طبع زندگی دنیوی جز بازی و سرگرمی نیست و اشتغال به آن موجب فراموشی خدا می گردد!

(اعلَمُوا انَّمَا الحَیاهُ الدُّنیا لَعِبٌ وَ لَهوٌ وَ زینَهٌ وَ تَفاخُرٌ بَینَکم وَ تَکاثُرٌ فِی الاموالِ وَ الاولادِِ)(۷)
بدانید زندگی دنیا تنها بازی و سرگرمی و تجمّل پرستی و فخرفروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است.

ـ یاد خدا در کدام لحظه برای انسان کارگشا نیست که در آن لحظات نیازی به ذکر نباشد؟! ذکر خدا همانند تنفّس است که مانع کارهای دیگر نیست و بلکه تنفّس قابل تعطیل کردن نیست، ذکر خداوند می تواند روح حاکم بر زندگی و اعمال ما باشد، و در حقیقت بدون آن، اعمال ما پیکرهای بی روحی باشند که بعد از مدّت اندکی سرنگون خواهند شد و تهی بودن آنها از مغز روشن خواهد شد.
ـ کسانی که خوابیده اند نیازی به نور ندارند، و کسی که در صدد خوابیدن است با دست خویش چراغها را خاموش می کند، امّا کسانی که در راه بوده و یا لااقل قصد حرکت دارند نیازمند نور هستند، و هرچه راه سخت و صعب العبور باشد و گردنه های خطرناک داشته باشد نیاز به نور قوی تر بیشتر احساس می گردد، نوری که با تندبادهای سهمگین و طوفانهای شدید خاموش نگردد و منطقه بیشتری را روشن نماید.
یاد خداوند متعال همان نور راه است که رهروان طریق عبودیت بدون آن نمی توانند به سیر و سلوک خود ادامه دهند و به نتیجه برسند، و لذا هرچه این نور قوی تر و دائمی تر باشد حرکت آسان تر و روان تر خواهد بود، پس زیاد یاد خدا کنیم.
ـ خداوند محیط به کل شی ء است و با همه است:

(وَ هُوَ مَعَکم اینَ ما کنتُم)(۸)
و هر جا باشید، خدا با شما است.

و نزدیک تر از ما به ما می باشد:

(وَ اعلَمُوا انَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِهِ)(۹)
و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل می شود.

بنابراین وقتی با خود خلوت کرده ایم در همین خلوت، خدا از ما به ما نزدیک تر است و نباید از یاد او غافل باشیم، و هرگاه در جمع هستیم و با انسانهای دیگر در ارتباطیم، باز خداوند متعال به همه آنها احاطه کامل دارد و از آنها به ما نزدیک تر است. با هر پدیده طبیعی دیگری نیز برخورد کنیم اعم از این که مشغول مطالعه و تحقیق و پژوهش هستیم و یا با دستگاهی کار می کنیم و یا در زمینی زراعت می کنیم، باز خداوند محیط به همه آن پدیده هاست و در کنار نیست، و غفلت از حضور خداوند و احاطه وی کمال بی ادبی به مقام ربوبی است!
پس می شود در همه حال به یاد خدا بود و لحظه ای او را فراموش نکرد و در عین حال به زندگی روزمره خود نیز ادامه داد و بلکه با این توجّه زندگی نیز از حالت روزمره بودن خارج شده و رنگ و بوی دیگری خواهد یافت که بسیار معنی دار تر و شیرین تر و جذّاب تر خواهد بود.
ـ تمام موجودات آیه هستند و نشانه ای که خدا را نشان می دهند و ما در همه حالات با بخشی از این موجودات برخورد داریم و هر لحظه ای در مقابل یکی از این آیه ها که اسماء و صفات الهی را منعکس می کنند قرار می گیریم و اگر متوجّه باشیم می توانیم در همه لحظات زندگی به یاد خدا باشیم و تجلّی اسماء و صفات الهی را در آیه های اطراف خود مشاهده نماییم و این می شود ذکر کثیر.
ـ اهل ایمان کسانی هستند که قصد دارند تمام رفتار و گفتار و حتّی افکار خود را با رضای الهی تطبیق دهند و در همه این حوزه ها در صدد کسب رضای الهی و تقرّب به خداوند هستند، و این مهم دست یافتنی نیست مگر با ذکر کثیر و بلکه دائمی!
ـ با یک بررسی اجمالی در آیات قرآن معلوم می شود که در مورد هیچ دستور و امر الهی تاکید «کثیراً» نشده است مگر در مورد ذکر خداوند که در آیه محلّ بحث و آیات دیگر بسیار روشن بیان شده است.
در سوره انفال به میدان جنگ اشاره شده است که باید مومنان در مقابل صفوف دشمن ذکر کثیر داشته باشند:

(یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اِذا لَقیتُم فِئَهً فَاثبُتُوا وَ اذکرُوا اللَّهَ کثیراً لَعَلَّکم تُفلِحُونَ)(۱۰)
ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که (در میدان نبرد) با گروهی رو به رو می شوید، ثابت قدم باشید، و خدا را فراوان یاد کنید، تا رستگار شوید.

در سوره شعراء، شاعرانی را اهل نجات معرفی می کند که اهل ایمان و عمل صالح بوده و زیاد یاد خدا نمایند:

(اِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ ذَکرُوا اللَّهَ کثیراً)(۱۱)
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام می دهند و خدا را بسیار یاد می کنند.

در سوره جمعه نیز در مورد فضای تجارت و کسب و کار دستور ذکر کثیر داده شده است:

(فَاِذا قُضِیتِ الصَّلاهُ فَانتَشِرُوا فِی الاَرضِ وَ ابتَغُوا مِن فَضلِ اللَّهِ وَ اذکرُوا اللَّهَ کثیراً لَعَلَّکم تُفلِحُونَ)(۱۲)
و هنگامی که نماز پایان گرفت، در زمین پراکنده شوید و از فضل خدا بطلبید، و خدا را بسیار یاد کنید، شاید رستگار شوید!

و آیات دیگری نیز درباره ذکر کثیر وجود دارد.
ـ در توضیح ذکر کثیر کلام بلندی از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هیچ چیزی در عالم نیست مگر آنکه حد و اندازه ای دارد، که وقتی بدان حد رسید تمام می شود، مگر ذکر خدا که هیچ حدی برایش نیست که بگویی وقتی از این حد گذشت دیگر ذکر خدا خوب نیست. خداوند متعال اعمالی را واجب کرد که هر کس آن واجبات را انجام دهد حدش را بجا آورده است، مثلاً ماه مبارک رمضان حد روزه واجب است، و حد حج خانه خدا انجام اعمال آن است، هر کس ماه رمضان را روزه بدارد، و حج واجب را بجا بیاورد، حدش را بجا آورده است. امّا ذکر خدا چنین نیست، چون خدا به اندک آن راضی نیست، و برای زیادش هم حدی معین نکرده است.
امام (ع) سپس آیه محل بحث را تلاوت کرد و فرمود: به طوری که می بینید در این آیه برای ذکر، حدی معین نفرموده.
امام (ع) در ادامه فرمود: پدرم کثیرالذکر بود، بارها من با او قدم می زدم، و می دیدم که مشغول ذکر است، با او غذا می خوردم، می دیدم مشغول ذکر است، با مردم سخن می گفت ولی سخن با مردم او را از ذکر خدا باز نمی داشت، و من بارها می دیدم که زبانش به سقف دهانش متصل است می گوید: «لا اله الا اللَّه».
پدرم ما را جمع می کرد، و وادارمان می ساخت به گفتن ذکر، تا آفتاب طلوع می کرد، و وادارمان می کرد به اینکه هر کدام می توانیم قرآن بخوانیم و هر کدام از خواندن قرآن عاجزیم، ذکر بگوییم.
آری، آن خانه ای که ذکر خدا در آن بسیار باشد، برکتش فراوان می شود، و ملائکه در آن خانه حاضر، و شیطانها دور می گردند، و آن خانه برای اهل آسمانها آن چنان درخشنده است که ستارگان برای اهل زمین. و خانه ای که در آن قرآن خوانده نشود، و ذکر خدا در آن نشود، برکتش کم است، و ملائکه از آن خانه گریزان، و در عوض شیطان ها در آن حاضر می شوند.(۱۳)
۳. ذکر زبانی مقصود آیه است و یا ذکر قلبی؟
ـ مراد از ذکر زبانی به زبان آوردن اسماء خداوند است که گاهی توام با توجّه قلبی بوده و گاهی نیز زبان مشغول گفتن ذکر هست ولی قلب با آن همراهی نمی کند و دل به امور دیگر مشغول است. و مراد از ذکر قلبی توجّه باطنی به خداوند است که گاهی بر زبان نیز جاری می شود و گاهی زبان خاموش است.
تردیدی نیست که مهم، ذکر قلبی است و توجّه دل ثمر دارد و موجب آثار و برکات می باشد، امّا ذکر زبانی تمرین و مقدمه ایست برای ملکه شدن ذکر قلبی و به تدریج دل نیز با زبان همراهی می کند و راهی از ظاهر به باطن گشوده می شود.
ـ به زبان آوردن پاره ای از ذکرها واجب و بخش دیگری مستحب است، مانند اذکار نماز که واجب و تسبیحات حضرت زهرا۳ که مستحب است. از این وجوب و استحباب استفاده می شود که ذکر زبانی نیز مطلوبیت دارد و دارای آثار و نتایج است و نباید از آن غفلت کرد و یا بی ارزش دانست.
ـ پاره ای از اذکار جنبه شعاری داشته و علاوه بر اینکه باید بر زبان جاری گردند لازم است که با صدای بلند بیان شوند و توجّه دیگران را نیز جلب نمایند، مانند اذکار اذان و اقامه و لبیک گویی حاجیان و یا صلوات بر محمد و آل محمد (ص). بلند گفتن این اذکار مشمول تعظیم شعائر الهی بوده و نشانه تقوا می باشد:

(ذلِک وَ مَن یعَظِّم شَعائِرَ اللَّهِ فَاِنَّها مِن تَقوَی القُلُوبِ)(۱۴)
و هر کس شعائر الهی را بزرگ دارد، این کار نشانه تقوای دلهاست.
۴. مراد از تسبیح خدا چیست؟
ـ خداوند از هر عیب، نقص، و بدی منزه و مبرّاست، هیچ ایرادی بر او وارد نیست، در هیچ شرایطی شایسته نیست که از او انتقاد کرد و یا زبان به گلایه و شکوه باز نمود، و دور از ادب است که به دلیل انجام ندادن کاری و یا اجابت نکردن خواسته ای او را ملامت و توبیخ نمود! هرچه عیب و نقص است از ما بوده، و سرچشمه همه محرومیتها و مشکلات خود ما هستیم، نه خدا.
اگر می گوییم سبحان الله، یعنی خداوند منزه است از این که عیب و نقصی داشته باشد و یا وظیفه خدایی خود را انجام ندهد و یا بین بندگانش تبعیض قائل گردد.
ـ از خصلتهای آدمی این است که تقصیر کارها را به گردن دیگران می اندازد و در تحلیل حوادث تلخ و کمبودها و مشکلات به نقش خود و کم کاری و تنبلی خود توجّه نکرده و سعی می کند گناه همه امور را به گردن دیگری بیاندازد و با زبان بی زبانی خود را بی گناه جلوه دهد! در ارتباط با خدا نیز ممکن است این گونه برخورد نماید و البتّه با ظرافت و پرده پوشی که ظاهر آن خیلی بی ادبی نباشد.
تسبیح خداوند به این معنی است که خدایا، تقصیر امور بر عهده تو نیست، تو پاک و منزه هستی از اینکه ایرادی بر تو وارد باشد، یا در کار بنده ات کم کاری کرده باشی و آنچه را که استحقاق داشت به وی نداده باشی. اگر تقصیری است و اگر کم کاری شده مربوط به من است که وظایف بندگی خود را صحیح انجام ندادم و زمینه محرومیت از توفیقات را فراهم آوردم.
ـ تسبیح خداوند از توصیفاتی که او را می کنیم، یکی دیگر از معانی تسبیح است، خداوند از توصیفات ما منزه و مبراست و شان و رتبه اش بالاتر از توصیف ما است.

(سُبحانَ اللَّهِ عَمَّا یصِفُونَ)(۱۵)
منزّه است خداوند از آنچه توصیف می کنند.

ما در حدّ درک و فهم خود خداوند را توصیف می نماییم، امّا نه به کنه ذات بلکه به کنه صفات و اسماء الهی نیز دسترسی نداریم، لذا خداوند را تسبیح می گوییم و در حقیقت می گوییم تو بالاتر و برتر از آن هستی که ما می گوییم.
ـ برای موجودی که انواع محدودیتها را تجربه می کند و با آنها زندگی میکند، درک موجود نامحدود بسیار سخت و مشکل خواهد بود، گرچه مدعی باشد که نامحدود را درک می کند باز قابل اعتماد نیست و فقط بعد از طی مراحل علمی و رشد عقلانی تا حدودی می تواند دورنمایی از نامحدود را درک کند، لذا توصیفاتی که از خداوند می شود (خدایی که از جمیع جهات نامحدود است) نیاز به تسبیح دارد.
- توصیفاتی که خداوند از اسماء و صفات خود می کند مبنای خوبی برای توصیف کردن است و هم چنین توصیفاتی که مخلَصین می کنند مورد تایید خدا می باشد:

(سُبحَانَ اللَّهِ عَمَّا یصِفُونَ ـ اِلَّا عِبَادَ اللَّهِ المُخلَصِینَ)(۱۶)
منزّه است خداوند از آنچه توصیف می کنند ـ مگر بندگان مخلص خدا.

ـ معنای دیگر تسبیح خداوند، منزه دانستن ساحت خداوند متعال از هرگونه شرک است:

(سُبحانَ اللَّهِ عَمَّا یشرِکونَ)(۱۷)
خداوند منزّه است از آنچه شریک برای او قرار می دهند.

به راستی که خداوند متعال از هر شریکی منزه و مبراست و ساحت قدس او از هر گونه شرک پاک و منزه است، نه ما و نه دیگران و نه هیچ موجودی، شریک خدا نبوده و نیست و در هیچ زمینه ای نمی توان برای موجودی در مقابل خداوند استقلال قائل شد.
ما اگر اراده ای داریم و توانی برای انجام کار داریم که مقدمه آن علم و آگاهی است، همه اینها با عنایت و مشیت الهی ظهور کرده است:

(لا عِلمَ لَنا اِلاَّ ما عَلَّمتَنا)(۱۸)
ما چیزی جز آنچه به ما تعلیم داده ای، نمی دانیم.

(وَ ما تَشاوُنَ اِلاَّ ان یشاءَ اللَّهُ رَبُّ العالَمینَ)(۱۹)
و شما اراده نمی کنید مگر اینکه خداوند ـ پروردگار جهانیان ـ اراده کند و بخواهد.

نظرات کاربران درباره کتاب پیمان‌های الهی با اهل ایمان