فیدیبو نماینده قانونی انتشارات نقش و نگار و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب در نقد و دفاع از دموکراسی لیبرال

کتاب در نقد و دفاع از دموکراسی لیبرال

نسخه الکترونیک کتاب در نقد و دفاع از دموکراسی لیبرال به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۶۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب در نقد و دفاع از دموکراسی لیبرال

این مقالات به طور مشخص موفه را در مقابل لوئیس و راولز قرار می‌دهد و دعوای آن‌ها دقیقاً بر سر دموکراسی است. فهمی که موفه از دموکراسی دارد، براساس فهم او از امر سیاسی است. از نظر او امر سیاسی شکلی از آنتاگونیسم و ستیز اشمیت است، ولی نوع رام شده و تصفیه شده آن یعنی آگونیسم. از نظر او آنتاگونیسم کلاً و کاملاً دموکراسی را رد می‌کند، چون دموکراسی نمی‌تواند یکسره بر آنتاگونیسم استوار باشد. بنابراین دموکراسی مورد نظر او دموکراسی مبتنی بر آگونیسم و مخالفت است. ویژگی این نوع دموکراسی از دید او این است که از یک طرف دموکراسی را مثل رویکرد آنتاگونیست رد نمی‌کند و از طرف دیگر دموکراسی را مثل دموکراسی لیبرال راولزی دربست قبول نمی‌کند. دومین ویژگی دموکراسی موفه این است که مانند دموکراسی لیبرال جهان‌شمول و عام نیست چون مبتنی بر طرد و شمول است. برعکس او، راولز اولاً دموکراسی را براساس اخلاق می‌فهمد. دموکراسی مورد نظر راولز، دموکراسی مشورتی است که مبتنی بر تبادل نظر، گفتگو و اجماع است. ثانیاً به نظر وی دموکراسی امری اخلاقی است که انسان‌های با اخلاق باید از آن برخوردار شوند. به طور کلی، از نظر راولز زندگی بدون اخلاق ارزش زیستن ندارد و اخلاق از نظر او یعنی برخورداری از عدالت وعمل براساس اصول عدالت، و اصول عدالت هم در نهایت یعنی همان دموکراسی لیبرال. دموکراسی لیبرال بر هر نوع رژیم وجامعه‌ای برتری دارد و همه جوامع باید به جوامع دموکراتیک نزدیک شوند (اگرچه مخالف این است که همه جوامع لزوماً دموکراتیک شوند.) این دو نظر، تلقی راولز از دموکراسی را کاملاً درتقابل با دموکراسی رادیکال موفه قرار می‌دهد. از نظر موفه جهان‌شمول بودن دموکراسی لیبرال به خاطر اخلاقی بودن آن نیست بلکه به خاطر هژمونی آمریکا است که آن را در جهان تبلیغ می‌کند و ارزش‌های خودش را ارزش‌های بشری جلوه می‌دهد.

ادامه...

بخشی از کتاب در نقد و دفاع از دموکراسی لیبرال

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

۱. در آمدی بر روان شناسی سیاسی(۱)

جان تی. جوست و جیم سیدانیوس
در ۲۷ آوریل ۱۹۳۷ هواپیماهای جنگی نازی از آلمان به طرف شهر گورنیکا(۲) در منطقه باسک در شمال اسپانیا به پرواز در آمدند و آن شهر از همه جا بی خبر را ظرف چند ساعت بمباران کردند. شهر به مدت ۳ ساعت در آتش سوخت و بخش اعظم منطقه مجاور تخریب شد. بیش از ۱۶۰۰ غیر نظامی بی گناه،یعنی یک سوم جمعیت محلی کشته شدند. محو و نابودی این شهر اسپانیا، بیش از این که کار ماشین جنگی هیتلر در مراحل اولیه آن باشد، خواست یک فرد اسپانیایی به نام ژنرال فرانسیسکو فرانکو بود که سرانجام رهبر موفقِ یک کودتای فاشیستی علیه سرنگونی حکومت منتخب و دموکراتیک اسپانیا شد. این حادثه سیاسی هولناک الهام بخش گورنیکای پیکاسو(۳) شاهکاری است که از جنگ جهانی دوم حکایت داشت. این نقاشی نماد مبارزه دایمی انسان با استبداد ، تجاوز، تروریسم، جنگ ، فساد، ملت پرستی، تبعیض و شر است، و این تصویر به طور گسترده پس از ۱۱ سپتامبر احیا شد. گورنیکا درون مایه های انسان قدیم که از موضوعات اصلی مورد بحث در علم روان شناسی سیاسی است را در بر دارد.

روان شناسی چیست؟

روان شناسی از دو رشته هم مرز یعنی علم سیاست و روان شناسی به وجود آمده است. روان شناسی یک رشته فرعی پویاست و به بحث درباره شیوه هایی می پردازد که در آن نهادهای سیاسی(۴) هم بر رفتار بشر(۵) تاثیر می گذارند و هم از آن تاثیر می گیرند. درک و فهم ما از رابطه متقابل بین سیاست و روان شناسی(به خصوص روان شناسی اجتماعی که با جامعه شناسی نیز هم مرز است) ، طی سالهای اخیر، پیوسته در حال تغییر بوده و همین امر ، مطالعه آن را به حوزه ای جالب و هیجان انگیز تبدیل کرده است. برای شناخت و فهم هر آن چه که در عالم سیاست و در عرصه نظر و عمل وجود دارد باید علاوه بر داشتن اطلاعات دیگر، در علم روان شناسی نیز تخصص داشت.
روان شناسان سیاسی جزء جامعه بین رشته ای نسبتا جوانی به حساب می آیند که نه تنها بر پایه نظریه ها و روش های روان شناسی و علم سیاست است، بلکه از رشته های نزدیک به آن نظیر روابط بین الملل ، انسان شناسی، جامعه شناسی،رفتار سازمانی، اقتصاد ، تاریخ و فلسفه ، نیز با اشتیاق بهره می گیرند. کار آن ها از یک سو می تواند کمّی و آماری باشد، برای مثال در مورد تجزیه و تحلیل تاثیرات تجربی بر ادراک نامزدها یا بر مطالعات طولی گرایشات رای دهی، و از سوی دیگر، می تواند کیفی و محدود باشد. مثلا مطالعه موردی شکست های تصمیم گیری یا تحلیل بایگانی سخنرانی های روسای جمهور معروف . بنابر این تنها یک راه واحد برای روان شناسی سیاسی وجود ندارد.
یک پرسش دیر پایْ آن است که آیا تکیه بر ارزش های سیاسی و اعتقادات ایدئولوژیک خود فرد می تواند به ایجاد یک بینش علمی معتبر کمک کند، و یا آیا این به امر به ناچار، راه به تعصب خواهد برد. به عنوان مثال ، تتلاک(۶) (۱۹۹۴) استدلال کرد که «راه جهنم علمی با نیات اخلاقی خوب صاف می شود» و شکایت کرد از این که دانشمندان علوم اجتماعی (عمدتا لیبرال) غالباً نظرات شخصی خود را در تجزیه و تحلیل حرفه ای مساله نژاد پرستی و سایر مسایل و موضوعات ارزشی دخالت می دهند. سیرز(۷) (۱۹۹۴) به این اتهامات این گونه پاسخ داد که صراحت داشتن در مورد ارجحیت های نظری و سیاسی شخص «به مراتب سالم تر از پیچیدن احساسات شخصی خودمان در لفافه ای از تظاهر به عینیت علمی است، در حالی که نادیده گرفتن یک برگه از شواهد علمی برای مان مصیبت بار است». (p.555) مسلماً، هنگامی که ارزش های اخلاقی و سیاسی مورد بحثند ، از بی طرفی کامل باید پرهیز کرد. اما این کار تا چه حد به عنوان یک هدف آرمانی مطلوب است؟ این سوال بغرنج را خود خواننده باید پاسخ دهد.
پی بردن به این مطلب که روان شناسی سیاسی جزئی از یک سنت فرهنگی دراز مدت قابل احترام و گاه جنجالی است و به قرن ها پیش از این در اروپا باز می گردد دارای اهمیت است. مرور تاریخی و مختصر زیر عمدتا بر گرفته از خلاصه های خردمندانه استون(۸) (۱۹۸۱)، ون گینکن(۹) (۱۹۸۸)، وارد(۱۰) (۲۰۰۲) و دویچ(۱۱) و کینوال(۱۲) (۲۰۰۲) است.

مروری تاریخی و مختصر درباره روان شناسی سیاسی

ظهور دموکراسی به عنوان یک نظام سیاسی در آتن باستان تامل فلسفی درباره حقوق و مسئولیت های انتخاب کنندگان را ضروری کرد، و افلاطون و ارسطو این مسایل را در پرتو نظریات شان درباره طبیعت بشر مورد بحث قرار دادند. تصورات از «انسان سیاسی(۱۳)» در طی قرون وسطی و رنسانس در اروپا تحول یافت. یکی از نخستین مشاوران سیاسی جهان نیکولو ماکیاولی (۱۴۶۹-۱۵۷۲) اثر بزرگ خود شهریار(۱۴) (۱۵۱۳) را که در مورد کیفیات ضروری برای رهبری سیاسی بود پدید آورد. قرون بعدی نام نویسنده مترادف با سبک رهبری ای قرار گرفت که شکاک،منفعت پرست و غالباً موفقیت آمیز است.
توماس هابز (۱۵۸۸ - ۱۶۷۹) در اثر بزرگ خود ، لویاتان(۱۵) (۱۶۵۱) نظر بدبینانه ای درباره زندگی انسان سیاسی ارایه کرد که ناگوار، و کوتاه و ددمنشانه بود. این نظر، نوشته های زیگموند فروید(۱۸۶۵-۱۹۳۹) در مورد طبیعت بشر و جامعه ، مخصوصاً در اثر او تحت عنوان تمدن و نارضایتی های آن(۱۶) (۱۹۳۰) را از پیش می دید، او در این کتاب جامعه را عاملی می دانست که محدودیت های زیاده از حدی را بر انگیزش های جنسی و تجاوزکارانه فرد تحمیل می کند.
ژان ژاک روسو (۱۷۱۲-۱۷۷۸) بر خلاف هابز استدلال کرد که طبیعت بشر ذاتا خوب است.روسو معتقد بود که اگر انسان در وضع طبیعی خود رها می شد، می­توانست به یک هماهنگی درونی دست یابد و با دیگر انسان ها و با طبیعت روابط مثبتی برقرار کند. بر طبق این نظر فضیلت درونی انسان بواسطه جامعه پذیری و تقاضا های جامعه متعادل می شود.
جان لاک (۱۶۳۲-۱۷۰۴) متفکر عصر روشنگری،این نظر را که طبیعت بشر خصوصیات ثابت دارد مردود دانست و به جای آن فرض کرد که فرد به صورت لوح ساده­ای(۱۷)­ متولد می شود که آموزش و تجربه بر آن حک می شود . نظرات لاک از جنبش رفتار گرای جی . بی واتسون(۱۸) (۱۸۷۸-۱۹۵۸) در روان شناسی خبر می داد، که بر برتری تجربه آموخته نسبت به "افکار درونی(۱۹)" در تعیین رفتار تکیه می کرد. لاک نظری عقلانی و جمعی به جامعه داشت، به این صورت که امور بشر در آن بر اساس قرارداد اجتماعی بین فرد و جامعه رتق و فتق می شوند. بنابر این نظر عقل، میانه روی و مصالحه فضایل روابط انسانی هستند؛ این ایده ها شالوده های فلسفه لیبرال دموکراتیک مدرن را پی ریختند.
کارل مارکس(۱۸۱۸-۱۸۸۳) تاثیر شگرفی در بسط اندیشه سیاسی در عصر مدرن داشته، اما نفوذ مستقیم او بر روان شناسی نسبتا اندک بوده است. مارکس بر بنیاد های اقتصادی یا مادی جامعه و سیاست تاکید می کرد، و فرهنگ و ایدئولوژی را مظاهر نظام های اقتصادی مانند سرمایه داری می دانست. مارکس بیشترِ شهرت خود را مدیون نوشته هایش درباره انقلاب و تغییر سیاسی است که "کارگران بسیج شده جهان" را بر می انگیخت که متحد شوند و خودشان را از شر "غل و زنجیر هایی" که بر دست و پا شان است رهایی بخشند. در طی قرن بیستم نظریات مارکس درباره ایدئولوژی ، برای توضیح این که چرا انقلاب به وقوع نپیوست، سر انجام در نظریه روان کاوی فروید توسط اعضای مکتب فرانکفورت(۲۰) ، نخست در آلمان و سپس در آمریکا ادغام شد. ویلهم رایش(۲۱) (۱۸۹۷-۱۹۵۷) در روان شناسی توده ای فاشیسم(۲۲) (۱۹۳۳) و اریش فروم(۲۳) (۱۹۰۰-۱۹۸۰) در گریز از آزادی (۱۹۴۱) هر دو این سوال را مطرح کردند که چه مشخصه های روان شناسانه ای پیروان را به سمت جنبش های سیاسی جناح راست می کشاند. این موضوع که تبعیض و یهود ستیزی ناشی از نیاز های شخصیت نا خود آگاه بود را بیشتر آدورنو و همکارانش در یو . سی برکلی در یکی از نخستین متون اصلی در روان شناسی سیاسی تحت عنوان شخصیت اقتدار طلب(۲۴) (۱۹۵۰) شرح و بسط دادند.
یکی دیگر از پیشگامان کوشش های مدرن برای ادغام روان شناسی و سیاست گراهام والاس(۲۵) (۱۸۵۹-۱۹۳۳) است که استدلال می کرد فهم سرشت امور سیاسی بدون در نظر گرفتن سرشت روانشناسانه شان که این امور را پیش می برد غیر ممکن است. والاس در کتاب خود با عنوان طبیعت بشر در سیاست(۲۶) (۱۹۰۸)، هشدار داد که برای طرفدارن دموکراسی خطرناک است که فرض کنند «هرگونه کنش بشری نتیجه یک فرایند فکری و عقلی است». وی معتقد بود که آموزش مردم برای این که آگاهانه از فرایند روان شناسانه خودشان مطلع شوند به آن ها کمک خواهد کرد که هم نگذارند دیگران از این فرایندها بهره کشی کنند و هم رفتار خودشان را بهتر کنترل کنند. این تصور که بالا بردن آگاهی هم به لحاظ شخصی و هم به لحاظ سیاسی آزادی بخش خواهد بود با پیوند عمومی افکار مارکسیستی و فرویدی نیز همساز بود.
هارو لد لاسول(۲۷) (۱۹۰۲-۱۹۷۸) از نظر خیلی ها اولین روان شناس سیاسی آمریکاست. اثر دوران ساز او تحت عنوان آسیب شناسی روانی و سیاست(۲۸) (۱۹۳۰) بر اساس تحقیق او درباره پرونده های بالینی افراد فعال سیاسی بود. لاسول استدلال کرد که رهبران سیاسی غالبا کشمکش ها و منازعات پنهان و خصوصی شان را در قالب نمادها و اهداف عمومی طرح ریزی می­کنند و این نگرانی های خاص خود را بر حسب منافع عمومی و همگانی عقلانی جلوه می دهند. شیفتگی به اقناع سیاسی و استفاده از تبلیغات در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن خیلی بیشتر شد. فنون نظر سنجی افکار عمومی به زودی توسط جرج گالوپ(۲۹) (۱۹۰۱-۱۹۴۸) ، پل لازار سفلد(۳۰) (۱۹۰۱-۱۹۷۶) ، و دیگران شکل گرفت و به روان شناسان سیاسی هم در داخل و هم در خارج از حلقه آکادمی اعتبار بخشید. مراکز پژوهش و آموزش عالی آن در دانشگاه شیکاگو، کلمبیا، یل، میشیگان دایر گردید. در دهه ۱۹۷۰ ، نهایتاً خیل انبوهی از روان شناسان سیاسی انتقادی ظاهر شدند. جامعه بین المللی روان شناسی سیاسی در سال ۱۹۷۷ تاسیس و اولین کنگره سالیانه آن در سال ۱۹۷۸ برگزار شد و مجله اصلی آن ، روان شناسی سیاسی در سال۱۹۷۹ منتشر شد. از آن زمان تا کنون هزاران دانشجو، مربی، پزشک به این رشته نو ظهور پیوسته اند.

تاریخ روان شناسی سیاسی

ویلیام جی. مک گویر(۳۱) تاریخ روشنفکرانه ای درباره رابطه علم سیاست و روان شناسی با تمرکز بر سه دوره مجزا در سال های پایانی قرن بیستم پیش روی ما می گذارد: دوره شخصیت و فرهنگ ، دوره نگرش ها و رفتار رای دهی و دوره ایدئولوژی، این تاریخ اخیر روان شناسی سیاسی از همه آموزنده تر است زیرا نمایانگر دوره ای است که در آن فرضیات اصلی تثبیت شده ، مرزهای رشته به صراحت تعریف و در مورد روش ها اجماع حاصل شده، و پیشرفت هایِ آماری ، اندازه گیری و راهبردهای تحلیلی را بهبود بخشیدند.

شخصیت و سیاست

بررسی شخصیت و سیاست یکی از قدیمی ترین و محوری ترین موضوعاتِ روان شناسی سیاسی است. بسیاری از تاثیر گذارترین نگرش ها برای پی بردن به نقش شخصیت در سیاست ملهم از نظریه روان کاوی(۳۲) فروید بودند ، که فرض می کند بیشتر رفتارهای بشر ناشی از نیرو های انگیزشی نا خود آگاه است. این مطلب به اندازه پژوهش در مورد شخصیت اقتدار طلب و رویکرد های تاریخی به روان شناسی سیاسی درست است(به طور مثال،Adorno etal., 1950)

مقدمه

گردآوری و ترجمه این اثر از سال ۱۳۸۴ با ترجمه دو مقاله شروع شد؛ اولی «درآمدی بر روان شناسی سیاسی»، و دومی «سازه ای گرایی در کانت و راولز»، ولی به چاپ آن دو مقاله اقدامی نکردم، تا این که در سال ۱۳۸۸ ترجمه کتاب «قانون مردمان» راولز را شروع کردم. این کار هم در تهیه مقالات بعدی به من کمک کرد و هم توانستم از نزدیک با اندیشه های لیبرال جان راولز آشنا شوم. بعد از این کار، درسال ۱۳۹۱ مقاله «قانون مردمان جان راولز، رویکردی اخلاقی برای بررسی سیاست خارجی» را نوشتم، ولی چاپ نکردم. سپس، در سال های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ گام آخر را برای تهیه مجموعه حاضر برداشتم و آن عبارت بود از ترجمه «اسلام و دموکراسی لیبرال» برنارد لوئیس و «سیاست و امر سیاسی» شانتال موفه.
حالا که این پنج مقاله در این مجموعه گرد آمده اند؛ دو پرسش ممکن است طرح شود: پرسش اول این است که این مقالات چه ارتباطی با هم دارند؟ به ظاهر این مقالات چندان ارتباط موضوعی با یکدیگر ندارند. و پرسش دوم این است که چه نامی برای این مجموعه می توان گذاشت؟ (اگر فرض کنیم که بالاخره هر کتابی باید نامی داشته باشد.)
درباره ربط موضوعی این مقالات باید بگویم که مقاله اول، «درآمدی بر روان شناسی سیاسی» با طرح این ایده که «سیاست و اَعمال سیاسی لزوماً فرایندی عقلانی و اندیشیده نیست»، مقدمه ای برای ورود به مقاله «سیاست و امر سیاسی» موفه (چون او هم مثل روان شناسان تاکید زیادی بر نقش عواطف و هیجانات در سیاست دارد) و همچنین ورود به کل کتاب است (چون یکی از نقدهای جدی موفه به عقل گرایانی چون جان راولز بر همین اساس صورت می گیرد.) مقاله «سیاست و امر سیاسی» این ادعا را طرح می کند که امر سیاسی را نمی توان براساس اقتصاد یا اخلاق فهمید، چون امر سیاسی نوعی رابطه تلطیف شده از رابطه دوست و دشمنِ اشمیت است. این ادعا او را مستقیماً در مقابل راولز قرار می دهد. راولز در لیبرالیسم سیاسی و در آثار بعدی به شدت تاکید می کند که امر سیاسی امر اخلاقی است، و امر سیاسی را باید براساس اخلاق فهمید. مشکل بعدی که موفه هم با برنارد لوئیس و هم با راولز دارد، دقیقاً بر سر دموکراسی لیبرال است. این مساله می تواند به پرسش دوم ما پاسخ بدهد.
همان طور که گفته شد، این مقالات به طور مشخص موفه را در مقابل لوئیس و راولز قرار می دهد و دعوای آن ها دقیقاً بر سر دموکراسی است. فهمی که موفه از دموکراسی دارد، براساس فهم او از امر سیاسی است. از نظر او امر سیاسی شکلی از آنتاگونیسم و ستیز اشمیت است، ولی نوع رام شده و تصفیه شده آن یعنی آگونیسم. از نظر او آنتاگونیسم کلاً و کاملاً دموکراسی را رد می کند، چون دموکراسی نمی تواند یکسره بر آنتاگونیسم استوار باشد. بنابراین دموکراسی مورد نظر او دموکراسی مبتنی بر آگونیسم و مخالفت است. ویژگی این نوع دموکراسی از دید او این است که از یک طرف دموکراسی را مثل رویکرد آنتاگونیست رد نمی کند و از طرف دیگر دموکراسی را مثل دموکراسی لیبرال راولزی دربست قبول نمی کند. دومین ویژگی دموکراسی موفه این است که مانند دموکراسی لیبرال جهان شمول و عام نیست چون مبتنی بر طرد و شمول است. برعکس او، راولز اولاً دموکراسی را براساس اخلاق می فهمد. دموکراسی مورد نظر راولز، دموکراسی مشورتی است که مبتنی بر تبادل نظر، گفتگو و اجماع است. ثانیاً به نظر وی دموکراسی امری اخلاقی است که انسان های با اخلاق باید از آن برخوردار شوند. به طور کلی، از نظر راولز زندگی بدون اخلاق ارزش زیستن ندارد و اخلاق از نظر او یعنی برخورداری از عدالت وعمل براساس اصول عدالت، و اصول عدالت هم در نهایت یعنی همان دموکراسی لیبرال. دموکراسی لیبرال بر هر نوع رژیم وجامعه ای برتری دارد و همه جوامع باید به جوامع دموکراتیک نزدیک شوند (اگرچه مخالف این است که همه جوامع لزوماً دموکراتیک شوند.) این دو نظر، تلقی راولز از دموکراسی را کاملاً درتقابل با دموکراسی رادیکال موفه قرار می دهد. از نظر موفه جهان شمول بودن دموکراسی لیبرال به خاطر اخلاقی بودن آن نیست بلکه به خاطر هژمونی آمریکا است که آن را در جهان تبلیغ می کند و ارزش های خودش را ارزش های بشری جلوه می دهد. از طرفی، برنارد لوئیس هم مثل راولز، برتری دموکراسی را می پذیرد ولی برخلاف راولز معتقد است همه جوامع باید لزوماً دموکراتیک شوند و کلید حل مسائل خاورمیانه فقط و فقط دموکراسی است.
در پایان، باید از مسئولین محترم انتشارات نقش ونگار، به ویژه جناب آقای شهلایی مقدم که در چاپ این کتاب زحمت فراوان کشیدند تشکر و قدردانی کنم.

جعفر محسنی
۱۷ بهمن ماه ۱۳۹۳

نظرات کاربران درباره کتاب در نقد و دفاع از دموکراسی لیبرال

ترجمه این کتاب واقعا افتضاحه و اصلا روان نیست بعضی جاها اصلا نمیشه متوجه شد که منظور نویسنده چیه حتی مثل اینکه متنو انداخنه باشی گوگل ترنزلیت و از اونجا کپی کنی
در 2 ماه پیش توسط ash...far