فیدیبو نماینده قانونی ویدا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب خیزش خاک

کتاب خیزش خاک
پنج‌گانه پادشاهی جهان - جلد اول

نسخه الکترونیک کتاب خیزش خاک به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب خیزش خاک

یک پادشاهی به سردمداری اهریمن؛ در دنیایی که می‌شناسیم... جهان در شرف جنگی بزرگ است. ابرقدرت‌ها منزوی شده‌اند و پادشاهی جهان به تدریج فرمانروایی جهانی خود را بنا می‌کند. چهار مبارز از جنس چهار جادوی باستانی... انجمن پاترا یگانه نیروی مقابل پادشاهی جهان، سال هاست که به آن مقابله میکند اما اعضای پاترا تنها به هدف می‌اندیشند، وسیله هرچه می‌خواهد باشد. ایزدان باستانی، جنگجویان نبردی نابرابر در زمان ما ... مانی، زانیاد، او را مبارز خاک می‌نامند. خاک‌های اهریمنی می‌خروشند و مبارزه از ایران امروز آغاز می‌شود...

ادامه...
  • ناشر ویدا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.21 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۶۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب خیزش خاک

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



بخش اول: آینده

فصل صفر

تاریخ: ۳۱ شهریور ۱۳۹۲ خورشیدی
زمان: صبح­گاه
مکان: قلمرو زیرزمین

به محض اینکه مانی وارد سرسرا شد، خودبه خود لباس هایش تغییر کرد. به ناگاه جوشنی طلایی روی سینه­اش و زرهی نقره­ای متناسب با آن تمام بدنش را پوشاند. دو نوار پارچه­ای باریک و سفید با حاشیه­دوزی طلایی شانه­هایش را پوشاند.
روی سرش کلاه­خودی پدیدار شد، بالای آن گرد و طلایی و پایین آن، صورتش را از پیشانی تا زیر چانه می­پوشاند. حالا کمان باستانی، بیشتر برازنده­ اش بود.
مانی با تعجب نگاهی به اشه، که اکنون عصایش را از دست داده بود، انداخت. مرد میان­سال، که همیشه جدی و خشک بود، چشمکی به او زد. این زره هدیه­ای از ایزدان باستانی حاضر در آن سرسرا بود.
«شماره یک» درست مقابل مانی ظاهر شد. مبارز نوجوان نتوانست سریع واکنش نشان دهد ولی زود کمانش را بالا آورد و تیری پرتاب کرد. وولکان نیز تفنگش را بیرون آورد و چندین بار پشت سر هم شلیک کرد.
شماره یک قهقهه­ای زد و ناپدید شد. اکنون ایزدان باستانی با دیگر دیوان گلاویز شده بودند.
اشه سعی می­کرد به دیو­ها زیاد نزدیک نشود و قدرتش را از راه دور به سوی آنان روانه سازد. هیچ یک از ایزدان و نیز مبارز و همراهش نمی­دانستند شماره یک، چه زمانی مقابل­شان ظاهر می شود برای همین باید آمادگی خود را حفظ می­کردند.
غبار موجود در سرسرای بزرگ با تلاش و تقلای حاضرین به هوا برخاست و دودی از غبار گرد سالن می چرخید.
تنها کسانی که گرد و خاک آن ها را نمی­آزرد و مانع کارشان نمی­شد سپنته- ­آرمئیتی، مانی و شماره یک بود.
زمانی که وولکان با غولی گلاویز بود، موجودی که توسط اهریمن تسخیر شده بود، بار دیگر مقابل مانی ظاهر شد. این­بار مانی، آماده بود. دقایقی پیش نیروهای درونش را متحد و در نقطه­ای از بدنش متمرکز ساخته بود.
اکنون مردمک چشمانش، رنگ خاک به خود گرفته بودند. بوی خاک خیس- خورده هر لحظه شدیدتر می­شد. آن­گاه مانی تیری در کمانش گذاشت.
شماره یک دهانش را گشود، به زبانِ فارسیِ باستان وردی خواند و جادویی را به سوی مانی روانه کرد، اما درست جلوی چشم او متوقف شد. نیرویی محافظتش می­کرد.
تیر از کمان مانی رها شد و بر اثر جادوی خاک سرعت گرفت، هوا را شکافت و به شماره یک رسید.
ناپدید شده بود. مانی زیر لب ناسزایی گفت. تیرش به زمین افتاد. به اطراف چرخید، هیچ اثری از او نبود. با سرعت به طرف غولی دوید که با وولکان گلاویز شده بود.
مرد رمی دیگر از اسلحه ی گرم استفاده نمی­کرد. وقتی مانی او را دید که با مهارتی باورنکردنی با شمشیری باستانی می جنگد، کمانش را پایین آورد. لحظاتی به آن صحنه خیره شد، بعد بار دیگر تیری به کمانش­ گذاشت و چشم راست غول را نشانه گرفت. تیر به هدف خورد و خون سیاه و لزج به هوا پاشید.
مرد رمی با تحیر وتحسین به مانی نگاه کرد. هرچند این اثر جادوی خاک بود که تیر این چنین به قلب هدف نشست.
غول نعره زد و پای غول­پیکرش را به زمین کوبید. رنگ پوستش طوسی بود. هیکلش بسیار بزرگ و چهره­اش شبیه انسان بود. با یک دست روی چشمش را گرفت و با دست دیگر به طرف وولکان حمله­ور شد. مرد رمی گریزی زد و از طرف دیگر به دیو حمله و دستش را قطع کرد. بر شدت نعره­های درون سرسرا افزوده شد.
وایو، مشغول نبرد با نَسوش بود. دست این دیو به هر جای بدن انسان می خورد، آن جا گندیده می شد و با فاسد شدن بدن، روح انسان از بدن خارج می­شد.
دیو چندان بزرگ جثه نبود، در عوض فرز و چابک بود. به جای بینی دو سوراخ هم سطح در صورتش داشت­ و دهانش، شکافی عمودی از وسط این دو سوراخ بود که تا زیر گردنش می­رسید. چشمان گرد و گودرفته­اش، خیلی از هم فاصله داشتند و تقریباً در کناره های صورتش بودند. پوستی بی­مو و چروکیده داشت که مانی با دیدن آن منزجر شد و حالت تهوع به او دست داد. سریع رویش را از دیو برگرداند، می­دانست ایزد باد، برای از بین بردن دیو، نیازی به کمک او نخواهد داشت.
به محض آن که رویش را برگرداند، خود را با شماره یک صورت به صورت دید. مجال هیچ واکنشی نبود. انگشتان و ناخن­های دراز و آلوده­­ی اهریمن را احساس کرد که زره­اش را شکافت و به پوست شکمش رسید.

تقدیم به
فرهنگ و ادب سرزمینم، ایران...
و پدر و مادر گران قدرم...
و آیدای دوست داشتنی، و محمد جمالی، یار همیشه همراه...

نظرات کاربران درباره کتاب خیزش خاک

برای یک کتاب ایرانی عالیه. ایرانی ها واقعا ذوق نوشتن دارن حتی شاید بیشتر از انگلیسی ها و امریکایی ها. این کتاب در زمینه ی اسطوره شناسی ایرانی واقعا عالی بود و در کتاب های بعدی به اسطوره های خارجی هم گریز زد ترتیب این مجموعه: خیزش خاک نفرین بیوا طوفان مرگ رقص اتش و کتاب پنجم که نمیدونم چیه. فکر کنم هنوز نوشته نشده
در 1 هفته پیش توسط khe...yn5
اگر بخوام خیلی خلاصه نفدم رو بیان کنم، میگم که نویسنده تقریبا همه ی عناصر داستان رو فدای ریتم کرده. البته آقای کهندانی بسیار خوش ذوق و مبتکر هستند و بنظرم همین یک جلد از مجموعه به تمام آثار مزخرف تالیفی فانتزی میچربه ولی این نوید به من داده شده که نویسنده در جلد سوم و چهارم ترکونده. خب پس تا آخرش پای پادشاهی جهان میمونیم.
در 1 سال پیش توسط امیرحسین صالحی
لطفا ادامه مجموعه رو بذارین
در 3 ماه پیش توسط whi...f76
من نسخه ی کاغذی این کتاب رو خوندم خوبه ولی خیلی پیچیدس مخصوصا زمانی که راجع به روابط کشور های مختلف صحبت میکنه موضوع سیاسی میشه و برای افرادی که کتاب رو میخونن واقعا اعصاب خورد کن ولی به هر حال عالیه
در 1 سال پیش توسط www...706
وقتی تا اخر کتاب رو خوندم اصلا متوجه نشدم به نویسنده ایرانی اینو نوشته بسیار نویسنده توانمندی در زمینه علمی تخیلی هستند
در 11 ماه پیش توسط ssy...ngi
آقای کهندانی، آرزوی من رو که یک نفر بیاد از ایران خودمون، داستان های فانتزی بنویسه، برآورده کرد.
در 3 ماه پیش توسط نرجس
چرا جلد های بعدی نمیاد داخل فیدیبو؟
در 8 ماه پیش توسط مینا اراسته
باورک نمیشه یه نویسنده ایرانی اینو نوشته! فوووووق العاده!
در 6 ماه پیش توسط ali...205
انتظار بیشتری داشتم با خوندن نظرات ولی نا امید شدم با خوندنش و خوشحالم فقط این یه جلد رو گرفتم
در 11 ماه پیش توسط ایمان