فیدیبو نماینده قانونی نشر روزگار نو و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب طبیعت

کتاب طبیعت

نسخه الکترونیک کتاب طبیعت به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۹۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب طبیعت

تمامی علوم یک هدف دارند و آن کشف اصول طبیعت است. ما اصول دوران‌ها و کارکردها را می‌دانیم اما تاکنون به ندرت اتفاق افتاده که به تصوری در باب خلقت نزدیک شویم. امروزه از جاده حقیقت بسیار به دور افتاده‌ایم و همین منجر به این شده که بزرگان دینی به مباحثه درافتند و از یکدیگر متنفر شوند و متفکرین‌مان لب فرو بندند و شیوه‌ای سبک‌سرانه در پیش گیرند. اما برای قضاوت کردن، مجردترین حقیقت، کاربردی‌ترین حقیقت است. هنگامی که نظریه‌ای حقیقی روی می‌نماید، خود باید گواهی بر حقانیت خویش باشد و بدین گونه می‌توان آن را محک زد که قادر به توضیح تمام پدیده‌ها باشد. امروزه بسیاری در این اندیشه‌اند که چیزهای فراوانی نه تنها توضیح داده نشده بلکه اصولا غیر قابل توضیح‌‌اند، مواردی چون زبان، خواب، جنون، رویاها، جانوران، جنسیت. از منظر فلسفی، جهان مرکب از طبیعت و روح(۳) است. اگر از این منظر بنگریم پس تمام جهان هستی منفک از ماست و سخن فلسفه بدین معناست که جهان "نفس من" نیست بلکه طبیعت و فن(۴) است، و تمام انسان‌ها و جسم من می‌بایست در زیر گروه طبیعت، قرار گیرد. برای برشمردن ارزش‌های طبیعت، از این کلمه[طبیعت] در هر دو معنای معمول و فلسفی آن بهره خواهم گرفت.

ادامه...

بخشی از کتاب طبیعت

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه

عصر ما عطف به گذشته می نماید. این عصر مزار پدران را می سازد، شرح حال ها، تواریخ و نقد ادبی می نویسد. نسل های پیشین خداوند و طبیعت را چهره به چهره دیده اند، و ما هم بواسطه چشمان ایشان دیده ایم. پس چرا نباید از رابطه ای اصیل با جهان هستی لذت بریم؟چرا نباید شعر و فلسفه ای در باب بصیرت داشته باشیم و تمام آن ها در باب سنت منحصر شده باشند، یا آیینی که در آن بر ما الهام گردد نه آن که راوی سرنوشت دیگران باشد؟در آغوش گرفتن فصلی از طبیعت، همان طبیعتی که چشمه های حیات را در اطراف و درون مان جاری ساخته و با نیروهایی که تدارک دیده ما را به عمل متناسب با طبیعت دعوت می نماید؛ چرا باید در میان استخوان های پوسیده گذشته چون نابینایان راه بپیماییم یا بر نسل حاضر لباسی مضحک از قفس درهم شکسته اش، بپوشانیم؟امروز نیز خورشید می تابد، پشم و کتان بیشتری در مزارع وجود دارد. اراضی جدید، مردان جدید، افکار جدیدی به وجود آمده اند. بیایید خواسته های مان و قوانین مان را بطلبیم و بستاییم.
بی شک سوالی نیست که پاسخی نداشته باشد. باید تا جایی که یقین حاصل کنیم بر جهل انواع اشیاء در ذهن مان نور دانش تابیده، بر کمال خلقت تکیه نماییم. نفس هر انسانی راه حلی است بر رموزی که در پی کشف آن هاست. انسان پیش از آن که به چشم حقیقت به این پرسش ها بنگرد، به چشم زندگی بدان ها می نگرد. در چنین شرایطی است که طبیعت در اشکال و علایق ذاتی اش، طرح خود را آشکار می سازد. بیایید در خصوص ظهوری که با لطافت اطراف مان را روشن می کند، مداقه نماییم. در این باب تفحص نماییم که پایان طبیعت چیست؟
تمامی علوم یک هدف دارند و آن کشف اصول طبیعت است. ما اصول دوران ها و کارکردها را می دانیم اما تاکنون به ندرت اتفاق افتاده که به تصوری در باب خلقت نزدیک شویم. امروزه از جاده حقیقت بسیار به دور افتاده ایم و همین منجر به این شده که بزرگان دینی به مباحثه درافتند و از یکدیگر متنفر شوند و متفکرین مان لب فرو بندند و شیوه ای سبک سرانه در پیش گیرند. اما برای قضاوت کردن، مجردترین حقیقت، کاربردی ترین حقیقت است. هنگامی که نظریه ای حقیقی روی می نماید، خود باید گواهی بر حقانیت خویش باشد و بدین گونه می توان آن را محک زد که قادر به توضیح تمام پدیده ها باشد. امروزه بسیاری در این اندیشه اند که چیزهای فراوانی نه تنها توضیح داده نشده بلکه اصولا غیر قابل توضیح اند، مواردی چون زبان، خواب، جنون، رویاها، جانوران، جنسیت.
از منظر فلسفی، جهان مرکب از طبیعت و روح(۳) است. اگر از این منظر بنگریم پس تمام جهان هستی منفک از ماست و سخن فلسفه بدین معناست که جهان "نفس من" نیست بلکه طبیعت و فن(۴) است، و تمام انسان ها و جسم من می بایست در زیر گروه طبیعت، قرار گیرد. برای برشمردن ارزش های طبیعت، از این کلمه[طبیعت] در هر دو معنای معمول و فلسفی آن بهره خواهم گرفت. در تحقیقات عامی چون تحقیق در مورد وجود خودمان، نادرستی راه ندارد و آشفتگی ذهنی ایجاد نخواهد شد. طبیعت، در مفهوم عام به ذواتی که غیرقابل تغییر توسط انسان هستند، اشاره دارد:هوا، رودخانه، فضا، برگ. فن، به در آمیختن اراده انسان با این چیزها اشاره دارد:خانه، مسیل، قانون، تصویر. اما اعمال انسان در کل بسیار ناچیز هستند، اعمالی چون تراش دادن، طبخ کردن، سرهم کردن، که در مقایسه با جهانی که در ذهن انسان است، از گستردگی چندانی برخوردار نیستند.

طبیعت

برای خلوت گزینی، فرد می بایست به اندازه ای که از اجتماع دوری می گزیند از دفتر کار خویش نیز فاصله بگیرد. هنگامی که می خوانم و می نویسم به رغم این که کسی در کنارم نیست اما باز هم تنها نیستم. اما اگر انسانی تنها شد در ستاره ها بنگرد. اشعه هایی که از آن کائنات ساطع می شوند بین او[انسان] و آن چه لمس می نماید جدایی خواهند افکند. ممکن است کسی تصور نماید که آسمان با این طرح اجرام سماوی درصدد بوده تا با نمایشی، شان والایی که انسان می بایست بدان دست یابد را بدو بنمایاند. به شوارع این شهرها بنگرید که چقدر بزرگ هستند! اگر ستاره ها در هر صدسال یک شب ظاهر شوند، چگونه انسان ها آن ها را باور کرده و خواهند ستود؛و یا چگونه نمایش شهر خدا را برای نسل های آتی حفظ و یادآوری خواهند نمود! اما این مظاهر زیبایی هر شب بیرون می آیند و جهان را با لبخند روشنگر خویش، روشن می کنند.
ستاره ها احترام خاصی را برمی انگیزانند زیرا به رغم حضور دائمی شان، غیر قابل دسترس هستند؛اما اگر ذهن مهیا باشد، تمام عناصر طبیعت تاثیر ی یکسان برجای می گذارند. طبیعت هیچ گاه لباس یکسانی بر تن نمی کند و هیچ گاه فرزانه ترین مردم را تهدید نمی کند که در پی آشکار ساختن رازهای طبیعت باشد و با درک تمام جنبه های آن، کنجکاوی خویش را از کف بدهد. طبیعت هیچ گاه در نظر مرد حکیم ملعبه نیست؛ گل ها، حیوانات، کوه ها همان گونه که بی آلایشی دوران کودکی اش را برایش روشن کرده اند، اکنون نیز بهترین ساعات زندگانی اش را رقم می زنند.
هنگامی که به این طریق از طبیعت سخن می رانیم، در ذهن درکی متمایز و در عین حال کاملاً شاعرانه داریم. ما بواسطه تنوع عناصر طبیعت به کمال احساس دست می یابیم. همین امر است که الوار چوب بر را از درخت شعر متمایز می کند. منظره جذابی که امروز صبح دیدم بی تردید ترکیبی از تصویر بیست یا سی مزرعه بود. فلانی صاحب این مزرعه و دیگری مالک آن یکی، و شخص سومی مالک درختزار پشت آن هاست، اما هیچ یک از آن ها مالک منظره نیستند. این دارایی که در افق پیداست تنها از آن کسی است که چشمانش می تواند تمام اجزای آن را کنار یکدیگر بگذارد، و این یعنی شعر. این بهترین بخش مزارع این مردان است، هر چند در اسناد مالکیت شان چنین عنوانی ذکر نشده باشد.
در واقع معدودی از بزرگسالان می توانند طبیعت را ببینند. اکثر انسان ها نمی توانند خورشید را ببینند یا دست کم نگاهی سطحی به آن دارند. خورشید تنها در چشمان بزرگسالان می تابد اما همین خورشید به چشم و قلب کودکان می تابد. عاشق طبیعت کسی است که احساسات درونی و بیرونی اش دقیقا یکسان و مشابه باشند، کسی که روح کودکی اش را با خود به بزرگسالی آورده باشد. آمیزش وی با زمین و آسمان جزئی از قوت روزانه اش است. در حضور طبیعت، به رغم اندوه های واقعی، لذتی وحشی در سراسر وجود انسان می تازد. طبیعت می گوید"او مخلوق من است، و با وجود تمام غم های گستاخانه اش در همراهی با من شاد و خوشحال است. " این امر تنها به جهت خورشید یا تابستان نیست، بلکه هر ساعت و فصلی حمد و ستایش خویش در برابر این وجود و سرور را فریاد می زند؛زیرا هر لحظه و تغییری که در پی آن حاصل می شود حالتی متفاوت در ذهن پدیدار می نماید، از ظهر بی رمق تا نیمه شب ترسناک. طبیعت آهنگی است که قطعات نشاط آور و حزن انگیز را به یک اندازه سر می دهد. به هنگام سلامتی و وجد، هوا به شکلی باورنکردنی دلنشین و لذت بخش است؛هنگام گذر از منطقه ای تهی و از میان گودال های برف، به هنگام گرگ و میش و آسمان ابری، بی آنکه در افکارم به هیچ واقعه خوب و یا بخت و اقبالی بیندیشم، احساس نشاط کامل دارم؛ من در حاشیه ترس خوشحالم. در جنگل نیز انسان همچون ماری که پوست می اندازد، سال های رفته عمر را دور می اندازد و در تمام مدت خود را چون طفلی می پندارد؛در میان این مزرعه خداوند، آداب دانی و تقدس خاصی حکمفرماست، جشنی دائمی برپاست و مهمان حتی نمی تواند پس از صدها سال، تصور خستگی از این میهمانی را بنماید. در جنگل به خرد و ایمان بازمی گردیم. در آن جاست که احساس می کنم هیچ چیزی نمی تواند در زندگی ام روی دهد، نه بلا و نه اندوهی که طبیعت نتواند آن را برایم تسکین دهد. ایستاده بر روی زمین عریان، سرم از هوای مهربان خیس می شود و مرا تا فضای نامتناهی بالا برده و تمام خودپسندیم را محو و زائل می نماید. به یک مردمک چشم شفاف تبدیل می شوم؛ چیزی نیستم و در عین حال همه چیز را می بینم؛جریان جهان هستی در سراسر وجودم جریان دارد؛من بخش یا جزئی از خداوند هستم. صمیمی ترین دوست به مانند غریبه ای در نظر می آید و برادری، سابقه آشنایی، ارباب یا نوکر، دیگر همچون بازیچه به نظر می آید و باعث آزار انسان است. در صحرا در مقایسه با خیابان ها یا روستاها چیزهای گرامی تر و درونی تری می یابم. در منظره آرام و ساکن و به خصوص در خط دور افق، انسان چیزی به اندازه طبیعت درون خویش، زیبا مشاهده می کند.
لذت بخش ترین چیزی که مزارع و جنگل ها اعطا می کنند، اشاره به رابطه ای پنهانی بین انسان و گیاهان است. در آنجا تنها و بی خبر نیستم، نباتات به من اشاره می کنند و من به ایشان. امواج شاخه ها در باد هم برایم تازگی دارد و هم قدیمی است؛باعث شگفتی ام می شود و با این حال برایم ناشناخته است. تاثیر آن هنگامی که می پندارم به درستی اندیشیده ام یا به راستی عمل کرده ام بر من بیشتر است و برایم مهیج تر جلوه می کند.
با این حال یقین دارم نیرویی که باعث این وجد و شادی می شود در طبیعت مستقر نیست بلکه در انسان و یا در ترکیب هماهنگ بین آن دو است. ضرورت دارد که این لذات با اعتدال بسیاری همراه شود، زیرا طبیعت همیشه در آراستگی تعطیلات جلوه نمی نماید، بلکه صحنه معطر جست و خیز حوریان دیروز، امروز جای خود را به دلتنگی و ملالت داده است. طبیعت همیشه رنگ های روح را به تن می کند. برای مردی که دچار اندوه و مشقت است، گرمای آتشی که خود برافروخته نیز در ذات خویش غم و اندوه در بردارد. از این روست که منظره ای جذاب برای فردی که به تازگی دوست عزیزی را از دست داده، اهانت آمیز تلقی می شود. آسمان هنگامی که درهای رحمتش را بر روی مردم می بندد، عظمت خود را از دست می دهد.

ابزار(۵)

هر آن کس که به علت غائی جهان توجه نماید، به کاربردهای بسیاری که به عنوان اجزا به آن نتیجه گیری وارد می شوند، پی خواهد برد. تمام آن کارکردها را می توان تحت یکی از این نام ها طبقه بندی کرد: ابزار، زیبایی، زبان، نظم.
من تحت اسم عام ابزار، تمام فوایدی که احساسات مان از طبیعت دریافت می کند را طبقه بندی می کنم. البته باید اذعان کرد که این فایده موقت و با واسطه است و غایی نیست؛مانند خدمتی که طبیعت به روح می کند. اگرچه این خدمت اندک اما در نوع خود کامل است و تنها فایده طبیعت است که تمام نوع بشر دریافت می کنند. هنگامی که از تدارک مستمر و پر هزینه ای که برای حمایت از انسان و خوشحال کردن وی در این کره سبزی که او را در آسمان ها می چرخاند سخن می گوییم، تهی دستی اش به مانند کج خلقی کودکانه ای ظاهر می شود. کدامین فرشتگان این پیرایه های درخشان را ابداع کرده اند، این آسودگی ها، این اقیانوس هوا که در بالا در جریان است، یا اقیانوسی از آب که در پایین قرار دارد، این آسمانی که زمین در میان آن ها می چرخد؟ این دایره البروج(۶) مشتعل، این خیمه ابرهای رها، این پوشش باریک آب و هوا، این فصول چهارگانه سال؟جانوران، آتش، آب، سنگ ها و غله ای که انسان را تغذیه می کند. زمین هم خانه اوست، هم محل کارش، هم عرصه بازی اش، هم باغ و هم بسترش.

خدمتکاران بسیاری به انتظار انسان نشسته اند، تا او توجهی بدان ها نماید. (۷)

طبیعت برای انسان تنها ابزار نیست، بلکه فرایند و نتیجه هم هست. تمام اجزا در کنار یکدیگر لاینقطع برای انتفاع بشر کار می کنند. باد دانه را می پراکند؛خورشید آب دریا را تبخیر می کند؛باد این بخار را به مزارع می برد؛در سوی دیگر سیاره، باران متراکم شده و تبدیل به یخ می شود؛باران سیاره را سیراب می کند؛ سیاره جانوران را سیر می کند و به این ترتیب چرخه بی پایان بخشش الهی انسان را تغذیه می کند.
فنون سودمندی که ناشی از هوش بشری است، باعث بازتولید یا ترکیبات جدید از نعمات طبیعی می شود. انسان دیگر منتظر باد موافق نمی ماند بلکه بواسطه بخار، درمی یابد که افسانه کیسه رب النوع باد حقیقت داشته و بوسیله دیگ بخار کشتی اش را به حرکت درمی آورد. برای کاهش اصطکاک مسیر را با میله های آهنی فرش می کند و کالسکه ای که انسان، حیوان و کالا را بر آن بار کرده است را بر روی این میله های آهنی روان می سازد و به مانند عقاب یا چلچه ای تیزپرواز در سرتاسر کشور، از شهری به شهر دیگر حرکت می کند. با تجمیع این مساعدت ها، چقدر چهره جهان از عصر نوح تا به هنگام ناپلئون تغییر یافته است! این انسان بیچاره برای خود شهرها، کشتی ها، مسیل ها، پل ها ساخته است؛به اداره پست می رود و نسل بشر برای رساندن پیامش شتاب می کند، به کتابفروشی می رود، و نسل بشر تمام اتفاقات را برایش می نویسد و می خواند و همین طور در محاکم، و ملت ها اشتباهات خویش را اصلاح می کنند. او خانه اش را در ابتدای مسیری بنا می کند و نسل بشر هر روز صبح برای روفتن برف ها و باز کردن راهی برای وی به آن جا می شتابد.
اما در این طبقه از فواید نیازی به ذکر مصادیق نیست چرا که فهرست آن ها نامحدود است و مصادیق چنان بدیهی هستند که من با این تذکر کلی که این مزدور سود[انسان]رابطه ای با نیکی فراتر از این ها دارد، تفکر در باب این مصادیق را به خوانندگان وا می گذارم. انسان به این دلیل تغذیه نمی کند که می بایست این کار را انجام دهد، بلکه این عمل به این سبب است که می بایست کار کند.

زیبایی(۸)

نیاز والاتر انسان که بواسطه طبیعت پاسخ داده می شود، عشق به زیبایی است.
یونانیان باستان جهان را زیبایی خطاب می کردند. چه به جهت ساختار بنیادین اشیاء باشد یا قدرت قالب پذیری چشم انسان، در هر حال صور(۹) نخستینی چون آسمان، کوه، درخت، حیوانات، فی نفسه در ما موجد وجد و شادمانی هستند؛لذتی از طرح کلی، رنگ، حرکت و جمع آن ها حاصل می شود. به نظر می رسد بخشی از این ناشی از خود چشم باشد، چشم بهترین هنرمندان است؛بواسطه عملکرد دوگانه ناشی از ساختار و قوانین نور، منظره(۱۰) ایجاد می شود؛چشم، توده موضوعاتی که هر یک واجد شخصیتی مستقل هستند را چنان زیبا رنگ و سایه می زند و موضوعاتی که فاقد تاثیر خاصی هستند را چنان در کنار یکدیگر می نهد که منظره ای متقارن و معنادار از آن حاصل می شود؛و همان گونه که چشم بهترین معمار است، نور هم اولین نقاش است. هیچ جسمی چنان پلید نیست که بواسطه نور زیبا نشود، و محرک آن باعث احساس می شود؛ و یک نوع جاودانگی در نفس نور، به مانند فضا و زمان، همه ماهیت ها را سرشار از وجود و لذت می نماید. حتی لاشه ها هم زیبایی خاص خود را دارا هستند. علاوه بر این فیضی عام در تمام طبیعت منتشر شده که باعث می شد تمام صور در چشم، زیبا ظاهر شوند که منجر به تقلیدهای بی شمار ما از برخی از آن ها شده است، صوری همچون قسمت های قدامی حشرات(۱۱)، انگور، صنوبر، خوشه های گندم، تخم مرغ، بال ها و اشکال بسیاری از پرندگان، پنجه های شیر، مار، پروانه، صدف، شعله های آتش، ابرها، شکوفه ها، برگ ها و اشکال بسیاری درختان همچون نخل.
برای درک بهتر موضوع باید جنبه های مختلف زیبایی را به سه بخش تفکیک نماییم.
۱. ابتدا این که صرف مشاهده صور طبیعی باعث شادی و سرور می شود. به نظر می رسد تاثیر صور و اعمال در طبیعت که کارکرد آن ها در پایین ترین سطح منحصر به ابزار و زیبایی است، برای انسان بسیار ضروری است. هنگامی که جسم و ذهن در دام اعمال مهلک گرفتار می آیند، طبیعت همچون طبیبی آن ها را ترمیم نموده و به حال سابق بازمی گرداند. هرگاه بازرگانان و وکلا از غوغا و مصنوعات شهر رهایی یافته و آسمان و جنگل را می بینند، دوباره انسان می شوند. او در آرامش جاودان این محیط ها خویشتن واقعی اش را در می یابد. به نظر می رسد سلامت چشم ها نیازمند مشاهده افق است و تا جایی که این منظره در برابر چشمان مان گسترده شده باشد، هیچ گاه خسته نخواهیم شد.
اما در لحظات دیگری طبیعت بی آنکه با فواید مادی آمیخته باشد، فی نفسه دلفریبی می کند. من با احساسی که تنها یک فرشته می تواند عامل آن باشد، منظره سپیده دم را از فراز تپه واقع در برابر منزلم دیده ام، هنگام رخت بستن روز شاهد غروب خورشید بوده ام؛ نوارهای باریکی از ابرها که چون ماهی ای در دریای سرخ و روشن شناور بودند و من از زمین که چون کرانه ای بر آن دریا بود، بدان سکوت محض می نگریستم. گویا در دگردیسی های شتابان آن ها سهیم بودم، افسون آن لحظه غبار وجودم را تکاند و همراه با صبا گسترده شدم. چگونه طبیعت با اندک عناصر کم ارزشی ما را می ستاید! اگر سلامت باشم و روزی در اختیار داشته باشم تمام فر و شکوه پادشاهان را به سخره خواهم گرفت. سپیده دم آشور من است و غروب و طلوع خورشید پافوس(۱۲) من و قلمرو غیر قابل تصرف جن و پریان؛گستره ظهر به جهت درک و دریافت پنهان در آن برایم همچون انگلستان است و شب به لحاظ فلسفه رمز آلود و رویاهایش چون آلمان.
عصر هنگام نیز از فسون و جذبه کمتری برخوردار نیست، به خصوص غروب روزی در ماه ژانویه. ابرهای غربی بارها و بارها تجریه و تفکیک می شوند و خود را به شکل تکه های کوچک صورتی با ته رنگی از لطافتی غیر قابل وصف درمی آورند و هوا از چنان سرزندگی و شیرینی برخوردار است، که محبوس کردن خویشتن در پشت درها حاصلی جز درد و رنج نخواهد داشت. طبیعت قصد بیان چه چیزی را دارد؟آیا آسودگی ای که در دره پشت آسیاب غنوده است، بی معناست، چنان که هومر یا شکسپیر نمی توانند درقالب کلمات آن را برایم تداعی کنند؟درختان بی برگ به هنگام غروب با آن پس زمینه آبی رنگی که در مشرق آسمان نمایان می شود، چونان مناره های آتشینی دیده می شوند؛گل های پژمرده ای که چون ستاره اند و ساقه ها و ریشه های چروکیده ای که شبنم های یخ زده ای بر خود دارند، همه در ساخت موسیقی سکوت شرکت می جویند.
ساکنین شهرها بر این باورند که مناظر طبیعی تنها نیمی از سال لذت بخش هستند. من خود از زیبایی های مناظر زمستان بیشتر محظوظ می شوم و بر این باورم که این مناظر در مقایسه با روزهای خوش تابستان بیشتر با وجود ما سازگار است. برای چشمان تیز بین، هر لحظه از سال زیبایی خاص خود را دارد و در منظره ای واحد در هر لحظه ای تصویری می بیند که پیش از آن ندیده بود و هیچگاه نیز دوباره نخواهد دید. آسمان ها هر لحظه تغییر می کنند و تلالو یا تیرگی خود را بر پایین تر سطوح منعکس می نمایند. میزان رشد و نمو خوشه ها در اراضی کشاورزی هفته به هفته سیمای زمین را تغییر می دهند. جانشینی مداوم گیاهان اهلی در مراتع اطراف جاده ها، ساعت های خاموشی هستند که فرا رسیدن ایام تابستان را خبر می دهند و حتی برای مشاهده کننده هوشیار ساعات روز را نیز بیان می کنند. گروه های پرندگان و حشرات نیز به مانند نباتات دقیق و وقت شناس هستند و در پی هم روانند و سال فضایی است که همه این ها را درخود جای می دهد. در آبراه ها این تنوع بیشتر و بزرگ تر است. در ماه جولای گیاه پونتدریا یا همان علف های اردک ماهی، در اجتماعات بزرگی در بستر کم عمق رودخانه شکوفه های آبی می دهند و گاه نیز مامن انبوه پروانه های زرد می شوند. هنر نمی تواند با این تجمل و شکوه ارغوانی و زرد برابری نماید. در واقع رودخانه همیشه غرق در سرور و خوشی است و هر ماه نگینی برای پیراستن خویش دارد.
اما این زیبایی طبیعت که به عنوان زیبایی دیده و درک می شود، پست ترین بخش آن است. اگر با دقت بسیار به نمایش های روز، شبنم صبحگاهی، رنگین کمان، کوه ها، درختانی که به شکوفه نشسته اند، ستاره ها، مهتاب، سایه های ساکن آب، بنگریم درخواهیم یافت که این ها تنها نمایش هستند و با عدم واقعیت خویش ما را به سخره گرفته اند. از خانه بیرون رفته و به ماه بنگرید تنها به شکل پولکی درخشان دیده می شود و درخشش آن به مانند زمانی که بر سفرخاطره انگیزتان می تابیده، جلوه ندارد. چه کسی به زیبایی ای که در بعدازظهر های زرد اکتبر نمایان می شود، دقت نموده است؟هنگامی که به سراغش می روید آن را نخواهید یافت، زیرا صرفاً توهمی است که به هنگامی که از پشت شیشه محل کارتان بدان می نگرید بر شما عارض می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب طبیعت