فیدیبو نماینده قانونی نشر شورآفرین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گفت‌وگو با جیم جارموش

کتاب گفت‌وگو با جیم جارموش

نسخه الکترونیک کتاب گفت‌وگو با جیم جارموش به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۳,۳۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب گفت‌وگو با جیم جارموش

جارموش در سراسر دوران کاری خود به شکل فوق‌العاده‌ای یکپارچگی آثارش و رابطه ی سرد خود با کسب و کار صنعت سودمحور سینما را به نمایش گذاشته و آن را دست‌نخورده حفظ کرده است. از آن‌جایی که او یکی از برجسته‌ترین شمایل سینمای مستقل محسوب می‌شود،‌ موضوع پول در مقابل کنترل کامل امور مربوط به خلاقیت و زیبایی‌شناسی، مدام در مصاحبه‌ها به میان آمده است. در حقیقت،‌یکی از آزاردهنده‌ترین مشکلات جارموش پس از «قطار اسرارآمیز» به‌دست آوردن سرمایه‌ی لازم برای فیلم بعدی‌اش بوده است. او به‌طور غیرمستقیم این مسأله را «بسیار پیچیده» می‌داند و اشاره می‌کند که همین مسأله او را به سمت ساختن اثری کاملاً متفاوت و دور از انتظار با عنوان «شب روی زمین» سوق داده است. او در مصاحبه با پلوتنیک می‌گوید: «خیلی خسته شدم به همین دلیل فیلمنامه‌ی شب روی زمین را با شتاب زیاد نوشتم ـ چیزی در حدود هشت روز.» جارموش نیز همچون شخصیت گوست داگ همواره به نظام اصولی خود پایبند مانده و هزینه‌‌ی این پایبندی هرگز نتوانسته است در خط‌مشی او تغییری ایجاد کند و علایق و ترجیحات زیبایی‌شناسانه او به‌جز چند استثنای زیرکانه همچنان دست‌نخورده باقی مانده است. مثلاً به نظر می‌رسد شوق سرشار او نسبت به ساختارهای ناب و مینیمال یا تردیدش نسبت به حرکات دوربین و موسیقی‌های از پیش ساخته‌شده انعطاف بیشتری پیدا کرده است. البته این تغییر موضع در فیلم‌ها به‌ویژه از «مرد مرده» به بعد بازتاب یافته است. خواندن پی‌در‌پی مصاحبه‌های پیش رو به‌روشنی توالی زندگی کاری و حساسیت‌های یک ذهن مستقل را عیان می‌سازد. به‌نظر می‌رسد جیم جارموش انسانی مهربان، حساس و دقیق است که لحنی طنز و دلپذیر دارد و همواره شوق سوزان خود نسبت به کاری را که انجام می‌دهد حفظ می‌کند. او وجوه کوچک و حاشیه‌ای و زشت و زیبای جهانی که در آن زندگی می‌کنیم را می‌پرستد. مصاحبه‌های این کتاب نیز به سیاق مجموعه‌ی مصاحبه با کارگردان‌ها و سیاست‌های اعمال‌شده از جانب انتشارات دانشگاه می‌سی‌سی‌پی با کمترین دخل و تصرف و ویرایش تنظیم شده‌اند.

ادامه...

بخشی از کتاب گفت‌وگو با جیم جارموش

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



وقایع نگاری

۱۹۵۳ در ۲۲ ژانویه در آکرون ایالت اوهایو به دنیا می آید.
۱۹۷۲ در دانشکده ی روزنامه نگاری دانشگاه نورث وست ثبت نام می کند.
۱۹۷۳ به دانشگاه کلمبیا در نیویورک می رود تا در رشته ی ادبیات انگلیسی و امریکایی تحصیل کند.
۷۵-۱۹۷۴ آخرین نیم سال تحصیل در دانشگاه کلمبیا را در پاریس می گذارند. جایی که اغلب اوقات به جای مطالعه ی دروس دانشگاه، وقت خود را در سینما تک می گذراند.
۷۹-۱۹۷۶ در دانشکده ی فیلم دانشگاه نیویورک ثبت نام می کند و در آن جا چهار سال تحصیل می کند. در سال چهارم، به موازات تدریس در دانشکده برای نیکلاس ری دستیاری می کند. در همین دوره جارموش در گروه موسیقی «دل بیزانتینز(۱۸)»فعالیت دارد.
۱۹۷۹ تولید نخستین فیلم بلند خود «تعطیلات دائمی» را با پولی که به عنوان کمک هزینه از دانشگاه دریافت کرده است، شروع می کند. به همین دلیل دانشگاه که از این اقدام او ناراضی است تا سال ها بعد مدرک فارغ التحصیلی او را صادر نمی کند. فیلم در جشنواره ی فیلم مانهایم در آلمان برنده ی یکی از جوایز اصلی می شود و به دنبال آن جارموش در اروپا به شهرت می رسد.
۱۹۸۲ با استفاده از فیلم های خام باقیمانده از فیلم «موقعیت چیزها(۱۹)» اثر ویم وندرس(۲۰) فیلم نیم ساعته ی «عجیب تر از بهشت» را می سازد.
۱۹۸۴ تولید فیلم کامل «عجیب تر از بهشت» را به پایان می رساند. فیلم برنده ی جایزه ی ویژه ی جشنواره ی کن می شود.
۱۹۸۶ فیلم «له شده با قانون» اکران می شود. این فیلم روبرتو بنینی(۲۱)، کمدین ایتالیایی را به جهان معرفی می کند.
۱۹۸۹ اکران فیلم «قطار اسرارآمیز»
۱۹۹۱ اکران فیلم «شب روی زمین»
۱۹۹۳ سومین قسمت از فیلم اپیزودیک «قهوه و سیگار» با عنوان «جایی در کالیفرنیا» برنده ی جایزه ی بهترین فیلم کوتاه جشنواره ی کن می شود.
۱۹۹۵ اکران «مرد مرده»
۱۹۹۶ فیلم مستند/موزیکال «سال اسب» را همراه با نیل یانگ(۲۲) و گروه اسب دیوانه(۲۳) (یک اسم سرخ پوستی. م) فیلم برداری می کند. این اثر در سال ۹۸ اکران می شود.
۱۹۹۹ فیلم «گوست داگ: راه و رسم سامورایی» در افتتاحیه ی جشنواره ی کن به نمایش درمی آید.
۲۰۰۰ «گوست داگ» برنده ی جایزه ی بهترین فیلم سزار می شود.
۲۰۰۳ جارموش پس از یک وقفه ی چهارساله و افسردگی شدیدی که در اثر واقعه ی یازدهم سپتامبر بدان دچار شده است سرانجام فیلم اپیزودیک «قهوه و سیگار» را براساس یک مجموعه ی یازده قسمتی از فیلم های کوتاهی که در دو دهه ی قبل ساخته بود، تولید می کند.
۲۰۰۴ از طرف جشنواره ی بین المللی پرووینس تاون تجلیل می شود.
۲۰۰۵ اکران فیلم «گل های پژمرده». این فیلم جایزه ی بزرگ هیات داوران جشنواره ی کن را کسب می کند.
۲۰۰۶ جایزه ی انجمن ملی منتقدین و روزنامه نگاران ایتالیایی برای «گل های پژمرده»
۲۰۰۹ اکران فیلم «مرزهای کنترل». جارموش در این سال در یکی از سریال های شبکه ی اچ بی او با عنوان «خسته از مرگ» در نقش خود ظاهر می شود.
۲۰۱۲ آغاز فیلم برداری «تنها عشاق زنده می مانند»
۲۰۱۳ «تنها عشاق زنده می مانند» در جشنواره ی کن و تورنتو به نمایش درمی آید.
۲۰۱۴ تولید مستندی درباره ی گروه موسیقی «ایگی و استوجز(۲۴)» (دست نشانه ها)

گفت و گو با جیم جارموش

رالف ایو(۲۵) و ولفگانک استوکن بروک(۲۶)/ ۱۹۸۰

متن پیش روی شما گزیده ای است از مصاحبه هایی که رالف ایو و ولگانک ستوکن بروک در ۱۰ اکتیر ۱۹۸۰ در بیست و نهمین جشنواره ی مانهایم و ۲۲ فوریه ۱۹۸۱ در خلال برگزاری نشست تخصصی سینما برای جوانان در برلین با جیم جارموش انجام داده اند.

پ: شما گفته اید بازیگری که نقش آلویسیوس پارکر(۲۷) را در تعطیلات دائمی بازی کرده برای شما در حکم یک منبع الهام بوده است. با او چطور کار کردید و چطور زندگی واقعی او را به داستان یک فیلم تبدیل کردید؟
ج: داستان،ملهم از زندگی کریس شکل گرفت. او به هیچ چیز متعهد نبود. در زندگی واقعی حتی خانه ای از خود نداشت و در خانه ی دوستانش می خوابید. بی کار هم بود. او یک خلافکار یا جنایتکار نیست اما برای به دست آوردن پول ممکن است دست به خلاف بزند البته تا جایی که به دیگران آسیبی وارد نشود. او هرگز نسبت به دیگران متعهد نبود. شاید مواد می فروخت و از شمار زیادی از دوستانش پول قرض می گرفت بدون آن که به فکر بازپرداخت آن باشد. اساساً او شخصیت یک ولگرد را دارد.
آدم باهوشی است اما به درس و مدرسه علاقه ای ندارد. در نه سالگی از مدرسه اخراج شده بود. بعد از آن در چند مدرسه ی شبانه روزی و زندان جوانان حضور داشت. او واقعاً آدم زرنگ و باهوشی است.
توانایی او در تعامل با دیگران، صحبت کردن با غریبه ها و آرامش بخشیدن به آدم هایی که با او مواجه می شوند بسیار بیشتر از آن چیزی است که شما ممکن است در فیلم ببینید. وقتی که برای پیش تولید فیلم آماده می شدم تصور می کردم او منعطف تر باشد. اما آماده سازی نماها، مشخص کردن چیدمان ها، مدیریت کردن سایر بازیگران و لوکیشن ها و ارتباط با دیگران باعث شده بود که او نتواند خودش باشد.

پ: آیا اتفاقاتی که برای الی رخ می دهند براساس رویدادهای واقعی شکل گرفته اند؟
ج: این یک فیلم مستند نیست. همه درحال بازی کردن هستند. حدوداً نیمی از اتفاقاتی که در فیلم برای او پیش می آید در زندگی واقعی هم رخ داده است و نیمه ی دیگر را ما برای او طراحی کردیم.
من به موقعیت های خاصی فکر می کردم سپس او را در آن موقعیت ها قرار می دادم.

پ: این فیلم یک مستند نیست اما به نظر من یک فیلم رئالیستی با رگه هایی از ماجراجویی یا رمانس هم نمی تواند باشد. درواقع چیز دیگری است. مایل هستم اندکی راجع به شیوه تان صحبت کنید و بگویید چطور واقعیت را گرفتید و آن را به فیلمی تبدیل کردید که اکنون من نمی توانم آن را در یک دسته بندی معین جای دهم.
ج: خودم هم راجع به این مساله چندان مطمئن نیستم. فکر می کنم مهم ترین ویژگی آن این است که آدم هایی مثل الی در زندگی،هیچ نقطه ی مرکزی یا محوری ندارند. به بیان دیگر، زندگی او یک طغیان و شورش است اما نه یک طغیان و شورشی که متمرکز باشد یا براساس انگیزه های سیاسی شکل گرفته باشد. او نه در فیلم و نه در زندگی واقعی هیچ اعتقاد راسخی ندارد. او با آدم هایی آشنا می شود اما از همان اول می داند که از این آدم ها عبور می کند، آن ها را فراموش خواهد کرد و به سراغ آدم های دیگری خواهد رفت. من در فیلم سعی کردم همین مساله را نشان دهم.

پ: واضح است که الی یک «پسر بی ادب و پررو» نیست بلکه برعکس آدم بسیار محتاط و حساسی است. در فیلم های دیگر یعنی فیلم هایی که من آن ها را «عینی و خودنما(۲۸)» می نامم، قهرمان اصلی عاقبت در فساد محیط پیرامونش فرو می رود و به نشانه ای از آن فساد همه گیر بدل می شود.
ج: فکر می کنم اغلب اوقات مردم در مواجهه با حرفی که شما زدید دچار سوء برداشت می شوند. مساله ی اصلی همیشه خشونت و وحشی گری است. شخصیت هایی که به درون چنین جهان خطرناکی پرتاب می شوند عاقبت به موجوداتی سنگدل و بی رحم تبدیل می شوند. در تعطیلات دائمی چنین چیزی وجود ندارد. باید به این نکته اشاره کنم که من سکس و خشونت و هر چیزی که صرفاً احساسات را تحریک می کند را با آگاهی کامل از فیلم دور نگه داشتم. نه به این خاطر که وجود این عناصر را در فیلم دوست ندارم بلکه به این دلیل که می خواستم مخاطب همه ی توجه و تمرکز خود را به سمت قلمروی ساختگی خاصی پیش ببرد که الی از نظر ذهنی در آن قلمرو زندگی می کند. او شخصیت فعالی ندارد. یک آدم کاملاً منفعل است. ماشینی که می دزدد عملاً همچون هدیه ای به دستش می رسد. او هیچ برنامه ای برای ماشین دزدی ندارد. مهم است که او منفعل است و فعال نیست زیرا من می خواستم مردم، او و موقعیتی که در آن قرار دارد را بی واسطه و باآرامش مشاهده کنند. مخاطب نباید به مقابله با چیزی بپردازد که او با آن مقابله می کند. قصد داشتم همواره این فاصله را میان شخصیت و مخاطب حفظ کنم.

پ: مساله ی انفعال او بحث برانگیز است. نکته ی اول این که به نظر نمی رسد او نسبت به محیط اطرافش منفعل باشد. فکرنمی کنم او در مقابل جهان اطرافش و اتفاقاتی که برایش رقم می خورد بی توجه یا بی دفاع باشد. درواقع او با قدرت عمل می کند و صرفاً زمانی که نوبت به رابطه با دیگران می رسد منفعل است.
ج: او به سادگی وجوه معینی از زندگی را پس زده است. در بیشتر فیلم ها مواجهات با مسائل بیرونی باعث تحریک یک قهرمان می شود و او را وادار می کند واکنش نشان دهد. از طرف دیگر جزییات و نکات کوچک و در ظاهر کم اهمیت برایم بسیار جذاب بود و می خواستم این جزییات را به هم مرتبط سازم. مثلاً نوازنده ی ساکسفون را در نظر بگیرید که صبح زود کنار پنجره ساز می زند. سپس الی لطیفه ای درباره ی یک نوازنده ی ساکسفون می شنود و بعد با همان ساکسفون نواز ملاقات می کند یا مثلاً با آن مرد راجع به اتومبیل صحبت می کند و بعد از روی پشت بام همان اتومبیل را می بیند. اما شما متوجه نمی شوید که آیا او واقعاً آن اتومبیل را دیده یا این که فقط با یک تصویر ذهنی از آن مواجه شده است یا مثلاً مردی برای او لطیفه ای راجع به آدمی که به پاریس رفته است تعریف می کند و در پایان فیلم الی شخصا به پاریس می رود بدون آن که دلیلی برای این کار داشته باشد. وقتی که می خواهد به پاریس برود با آدمی مواجه می شود که به تازگی از پاریس برگشته است. می دانید این روابط و رویدادهای تصادفی بیشتر از کنش های دراماتیک و دنباله دار بر مخاطب تاثیر می گذارند. کنش های دراماتیکی همچون تعقیب و گریز پلیس یا مشاجره با همسر یا...

پ: اینجا در آلمان ما یک نوع خاصی از فیلم ها را داریم که به مسایل اجتماعی، والدین یا مدرسه و کار می پردازند.در ابتدا به نظر می رسد این فیلم ها مثلاً داستان یک پسر جوان را تعریف می کنند اما در ادامه صرفاً بر زمینه ی اجتماعی مسائل تمرکز می کنند و شخصیت پسر بیشتر و بیشتر از فیلم دور می شود و در پایان ما با فیلمی مواجه می شویم که صرفاً نهادهای اجتماعی را نشان می دهد که در تلاش هستند تا برای آن پسر محوشده در داستان فیلم راه حلی پیدا کنند.
ج: مساله ی اصلی من پیدا کردن راهی برای مواجهه یا مقابله با مسایل اجتماعی نیست. بسیاری از مردم از نظر سیاسی نسبت به فیلم من انتقاد می کنند و می گویند که این اثر یک فیلم هنری بی تاثیر است که موضع خاصی ندارد. اما وقتی که یک فیلم را تماشا می کنم - حتی اگر به طور کامل با اهداف سیاسی آن موافق باشم- به محض این که متوجه می شوم نتیجه گیری ها بدیهی و تکراری هستند فوراً جذابیت کار در نظرم از بین می رود زیرا دیگر چیزی برای کشف کردن باقی نمانده است.

پ: چیزی که برای من بسیار عجیب بود آن که شما داستانی دارید که امروز رخ می دهد و ما با فضایی معاصر مواجه هستیم با وجود این، این فضا چندان هم با شرایط امروزی منطبق نیست. منظورم این است که او لوتریامون(۲۹) می خواند، چارلی پارکر(۳۰) را دوست دارد و به ترانه ای از ارل باستیک(۳۱) گوش می دهد. از خود می پرسم همه ی این عناصر تا چه حد برای یک جوان امروزی معنا دارد؟
ج: کریس در زندگی واقعی مجذوب موسیقی جاز، دوره ی طلایی آن در دهه ی چهل و پنجاه و آدم هایی همچون ارل باستیک است. این دوره پیش از به دنیا آمدن او به پایان رسیده بود. او در نیمه ی دهه ی شصت به دنیا آمده و همه ی آن جنبش ها و جریان های تحول خواهانه موسیقی امریکایی دهه ی پنجاه را از دست داده است. اما این مساله برای او اهمیت دارد زیرا این موسیقی به دورانی تعلق دارد که به پیش از او بازمی گردد. من فکرمی کنم این علاقه ی او کاملاً طبیعی باشد. شما معمولاً مجذوب دوران هایی می شوید که هیچ دسترسی مستقیمی به آن ندارید. تحت تاثیر آن قرار می گیرید زیرا دوست دارید تجربه ی حضور در آن را تجربه کنید. شما بخشی از فرهنگ جامعه ی خود را از دست داده اید و دقیقاً به همین دلیل است که این بخش برایتان بسیار مهم می شود.
مثلاً چارلی پارکر در نظر کریس بسیار اهمیت دارد. برچسب آثار گرافیتی او»چان» است. همان اسم مستعار چارلی پارکر در زمانی که با یک کمپانی قرارداد می بست و در یک کمپانی دیگر موسیقی تولید می کرد.

پ: چرا در فیلم هیچ موسیقی معاصری وجود ندارد که او دوست داشته باشد؟
ج: من عامدانه از این مساله پرهیز کردم. نمی خواستم فیلم به یک دوره ی تاریخی معین لندن یا نیویورک تعلق داشته باشد. چنین کاری باعث می شد که فیلم به اعلامیه ای تبدیل شود که با صدای بلند فریاد می زند: «این فیلم سبک زندگی موج نو را ترسیم کرده است.» من به هیچ وجه قصد نداشتم چنین کاری کنم. به بیان دیگر، لوتریامون زندگی خاصی داشته است که می توان آن را با موج نو پیوند زد. با وجود این هیچ حلقه ی اتصال مستقیمی وجود ندارد.
من قصد نداشتم یک فیلم راک اند رول بسازم. به همین دلیل است که بر نگاه کریس بسیار تاکید می کنم. او نگاهی متعلق به دهه ی پنجاه دارد چیزی شبیه به جن وینسنت(۳۲). حتی برای این که بر این مساله بیشتر تاکید کنم ارل باستیک را به عنوان تنها بخش غیراورجینال موسیقی فیلم انتخاب کردم. من می خواستم او به سبک کلوپ های دهه ی پنجاه برقصد نه به سبک «موج نو» یا «موج هیچِ(۳۳)!» راک اند رول.
البته امیدوارم حتی آدم هایی که درگیر مسایل موج نو هستند هم بتوانند از فیلم تعطیلات دائمی چیز سودمندی برداشت کنند. با وجود این دوست ندارم برچسب»موج نو» بر فیلم چسبانده شود. به همین دلیل از هر نوع شمایل نگاری که می توانست فیلم را به آن سمت سوق بدهد پرهیز کردم.

پ: من شنیده ام که موسیقی فیلم یک درون مایه ی گاملان(۳۴) دارد. قبول این تضاد برایم بسیار دشوار است. ما از یک طرف با این موسیقی آرام بخش و مربوط به مراقبه مواجه هستیم و از طرف دیگر با صداهای ناهنجار و قطع ناشدنی ابرشهری به نام نیویورک.
ج: من موسیقی گاملان جاوایی را انتخاب کردم که از موسیقی گاملان مربوط به جزایر بالی آرام تر است. حتی ضرب آهنگ آن را آرام تر کردم و با افکت های الکترونیک آن را تغییر دادم. در بعضی قسمت ها چند اکو اضافه کردم و فرکانس هایی از آواهای اصلی را دستکاری یا حذف کردم. از نظر من که میان سروصدای نیویورک و این موسیقی مراقبه ای هیچ تضادی وجود ندارد. وقتی که در نیویورک زندگی می کنید، به این صدای قطع نشدنی عادت می کنید. صدایی که حتی در شب هم قطع نمی شود. چند وقت پیش برای تعطیلات آخرهفته به خارج از شهر رفتم. سکوت آن جا مرا عصبی می کرد. حتی نمی توانستم به راحتی بخوابم زیرا هیچ صدایی نمی شنیدم.

پ: من این تضاد را نه تنها در صدا بلکه در تصاویر هم احساس می کنم. شخصیت الی یا همان ولگرد، شخصیتی تندمزاج و بی قرار دارد. حتی جایی می گوید: «بعضی وقت ها فکرمی کنم باید خیلی تند زندگی کنم و جوان بمیرم» اما تصاویر دقیقاً متضاد این مساله را نشان می دهند. دوربین هرگز سعی نمی کند با این بی قراری هماهنگ باشد و همواره نگاه آرام و بی حس و حال یک مشاهده گر غریبه را تداعی می کند که با خیالی آسوده کنش های الی را نظاره می کند.
ج: من متوجه شدم که باید از یک سبک فیلم برداری بسیار ایستا استفاده کنم چیزی شبیه به سبک فیلم های ژاپنی که دوربین عملاً هیچ حرکتی ندارد. اگر می خواستم از حرکات افراطی دوربین استفاده کنم مطمئناً حس و حال موجود در میان شخصیت هایی که در قاب حضور داشتند، از بین می رفت و مخاطب نیز به سادگی تمرکز و توجه خود را از دست می داد. یک دوربین متحرک، چشمان مخاطب را مجبور می کند تا به دنبال تصویر حرکت کند از این رو نگاه خیره ی شما یا همان تمرکز و توجه مد نظر سازنده ی اثر از بین می رود. فیلم من با این حرکات دوربین خودبه خودی و برنامه ریزی نشده هیچ سنخیتی نداشت. قرار بود دوربین نقش یک نظاره گر بی طرف به سبک چشم چران ها را ایفا کند. در زمانی هم که دوربین حرکت می کند این حرکت بسیار آرام صورت می گیرد و تحرک آن هیچ خشونتی را القا نمی کند. برش ها (کات) هم هرگز پرشتاب نیستند بلکه تدریجی و اندیشناک! هستند... یک دوربین متفکر و متین... مخاطب باید بتواند شخصیت ها و لوکیشن ها را تماشا کند بدون آن که متوجه حضور دوربین شود. فکر می کنم لوکیشن ها به اندازه ی کافی تداعی گر هستند و نیازی نیست دوربین مدام به مخاطب بگوید: این جا را نگاه کن. حالا آن جا را نگاه کن.

نظرات کاربران درباره کتاب گفت‌وگو با جیم جارموش

جارموش: من اهل این نیستم که زیاد کارهاى خودم را تحلیل کنم. من نمى دانم فیلمسازى به روش جیم جارموش یعنى چى. من یک آدمى هستم که اهل آکرون است و مى خواهد سینما را یاد بگیرد و همیشه مى خواهد چیزهاى جدید را تجربه کند
در 2 سال پیش توسط P D
جارموش حرف هاش هم مثل فیلم هاش خاصه.. باید خواند
در 4 ماه پیش توسط رضا عرب