فیدیبو نماینده قانونی ترانه پدرام و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب گل آبی سلام!

کتاب گل آبی سلام!
نگاهی بر روابط شناختی عاطفی همسران

نسخه الکترونیک کتاب گل آبی سلام! به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۷۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب گل آبی سلام!

پر از خاطره‌های دلنشینم پر از بوی تو و طاقچه ذهنم پر از یادگارهای زیباست اولین هدیه که برایت خریدم یادت هست بی تجربه بودم، بلد نبودم تو گفتی این؟! آه کاش از من پرسیده بودی من دلخور شدم تو ناراحت بودی، اما من بیش از این نمی‌دانستم روز بعد تو سعی داشتی کنار بیایی من خراب شده بودم تو نوازشم کردی من بی تجربه بودم و دلم می‌خواست یاد بگیرم تو درک کرده بودی و باید به من می‌گفتی چون گاه بی تجربه بودن قاطع‌ترین دلیل برای پاکی است زیباترین شاهد برای دوست داشتن است زیباترین دلیل برای با هم یکی شدن این خامی بزرگوار در من دلیلی بر پاکی و صداقت من بود این را من در نگاه تو دیدم این را از یک اشاره‌ی تو شنیدم آنروز اندکی من پخته‌تر شدم. بر تخت گاه ایوان جلوه ای کن با رخساری که باران وزمزمه است

ادامه...
  • ناشر ترانه پدرام
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.38 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۸ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب گل آبی سلام!

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

نگاهش آب بود وتشنه بودم
دوچشمش را چو دریا می سرودم

صدایش سبز بود ای کاش می شد
کنار حرف هایش می غنودم

«پدرام»

تقدیم به:
فردوس زندگیم

تقدیم به:
روانپزشکان بزرگوار که درد بیماران را گوش می دهند.

تقدیم به:
روانشناسان عزیز که رنج بیماران را به دوش می کشند.

تقدیم به:
همسرانی که در جستجوی زیبایی های زندگی زناشویی اند.

مقدمه

«به نام یگانه هستی بخش»

«زنم حرف مرا نمی فهمد»….
«شوهرم به من محل نمی گذارد»
«ما همدیگر را درک نمی کنیم»
این جملات و نظایر آن را بکرّات از همسرانی که با یکدیگر اختلاف دارند می شنویم.
دنیای عجیبی است: در حالی که به مدد تکنولوژی نوین و وسایل ارتباطی پیشرفته، از تلفن و فاکس گرفته تا کامپیوتر و اینترنت، دو نفر در دو سوی کره زمین به راحتی می توانند با هم ارتباط برقرار کنند، بسیاری از زن و شوهرها در یک اطاق و در زیر یک سقف از برقراری ارتباط صحیح و مناسب با هم ناتوانند. آنان نمی دانند چگونه نظر خود را به دیگری تفهیم یا منظور طرف مقابل را درک نمایند. بسیاری از زن و شوهرها از زندگی زناشوئی خود ناراضی اند چون نمی دانند وقتی تنش از راه می رسد، برای رفع آن چه باید بکنند.
زنان و مردان نه تنها به گونه ای متفاوت فکر می کنند، بلکه به شکل متفاوت نیز ارتباط برقرار می سازنند و در احساس، درک، واکنش و نحوه ابراز عشق و علاقه نیز با هم تفاوت های بسیار دارند و از همین روست که هر کدام احساس می کنند که دیگری درکش نمی کند.
ارتباط برقرار کردن به ظاهر امری ساده است، دهانمان را باز می کنیم و کلماتی را پشت سر هم ردیف می نمائیم. در واقع در شرایط عادی و در هنگام شادی، شاید همین طور هم باشد ولی در هنگام اختلاف و بحث و جدل یا وقتی تضادی وجود دارد و یا در هنگام عصبانیت بسیاری از ما نمی دانیم چطور گفتگو کنیم و چگونه با طرف مقابل خود ارتباط برقرار نمائیم. در یک چنین شرایطی احتمال بسیار دارد که صحبت های یکدیگر را سوء تعبیر کرده و ناخواسته و ناخودآگاه آتش اختلاف را دامن زنیم.
آقای احمد پدرام، روانشناس با تجربه و ورزیده ای که سالها وقت خود را صرف مشاوره با زن و شوهرها برای حل مشکلاتشان کرده است، بخوبی این نکته را می داند و به طرز ظریف و هنرمندانه ای آن را در قالب «نظم» به تماشا گذاشته است. از این روست که مطالعه کتاب «گل آبی، سلام» که زبان حال بسیاری از زن و شوهرهاست که همدیگر را دوست دارند ولی نمی دانند چطور با هم ارتباط برقرار کنند و چطور اختلافات خود را حل نمایند می تواند برای کاهش مشکلاتشان کمک کننده باشد. علاوه بر آن مطالعه این کتاب را به دستیاران روانپزشکی، روانشناسان، مددکاران اجتماعی و کلیه افرادی که به نوعی دست اندرکار بهداشت روان هستند توصیه می نمایم.

دکتر محسن معروفی
استادیار روانپزشکی

«بنام خداوند جان و خرد»

روابط زناشویی، روابطی آشکار و پنهان است، رازهای ناگفته بسیار دارد و غالباً از افشاء آن ابا داریم. اینکه مشکلات چگونه آغاز می شود، علت چیست، و کیست که مشکل را آغاز کرده است بحثی مجامله آمیز است که هیچ گاه به نتیجه نخواهد رسید. اگر از دیدگاه سیستمیک به موضوع نگاه نکنیم همواره در آغاز راه خواهیم ماند که چه کسی مشکل را شروع کرده و کی شروع شده است.
اما تحقیقات نشان می دهد که مشکلات زناشویی موضوعی دو جانبه است و همواره برای حل آن لازمست که به هر دو طرف یعنی زن و شوهر توجه شود. می دانیم برای یک زندگی سازگارانه و سالم، عشق تنها کافی نیست و زندگی زناشویی نیز مثل هر موضوع دیگری در جهان امروز مهارت های لازم یک ارتباط درست را می طلبد و نیاز به تلاش هر روزه و دو جانبه دارد.
از آنجا که سرزمین ما ایران، سرزمین آلاله ها و بنفشه ها و سوسن و اقاقی هاست و ادبیات کشور ما حکایت از پیچیدگی زبان و عطر گوناگون لغات دارد، طبعاً با توجه به تاریخ ادبیات و عشق در کشورمان که به هر زبان که می شنویم نامکرر است، پس صرف ترجمه های متون خارجی که عاری از مایه های فرهنگی فوق و غالباً دور از ذهن زن و شوهرهای ایرانی است نیاز به پر کردن این خلاء را در شرایط کنونی بیش از پیش نشان می دهد. چرا که بیشترین سوءتفاهمات بنابر تحقیقات انجام شده بین زن و شوهرها بوجود می آید.
و توجه به عوامل فرهنگی در این زمینه حائز اهمیت است. انتظارات ایده آل گرایانه با بویی از عشق های لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و شیرین و فرهاد ویا ادبیات رمانتیک جهان، ممکن است با واقعیات موجود زوج هایی که درگیر تلاش های معیشتی روزمره می شوند سازگار نیاید در نتیجه بدنبال شکست ایده ال ها به سنگر تلاش برای تامین معاش فرزندان پناه برده و در نقش پدر و مادر محبوس شوند و در رابطه ی زن و شوهری دچار حرمان شوند. موضوع جدایی و طلاق نیز بحث مفصل دیگری است که خارج از حوصله ی این مقوله است اما علم به روابط زناشویی هم از ایده آل گرایی دست می شوید و هم به قول شاعرجهانی والت ویتمن انسان را از محصور بودن بین کفش وکلاه رهایی می دهد چرا که با آگاهی و دانش می توان این روابط را تعالی بخشید و از لذایذ بیکران آن استفاده مشروع نمود و تصمیمات صحیح و به جا گرفت.
برخوردهای دستوری و آمرانه، محکوم سازی یکدیگر، فاجعه نمودن مشکلات پیش آمده و عدم تحمل مشکلات، افراط و تفریط در منطق و احساس، گیر افتادن در خطاهای فکری معقول نما «که از ما گذشته است، فایده ای ندارد، دیگر دیر شده است» گوشه ای ازچگونگی مشکلات شناختی عاطفی همسران است، که با شکستن کاخ رویایی و ایده آل گرایانه،آنها را به پذیرفتن احساس شکست، قبول سرنوشت و اقبال بد و ناکام ماندن و عدم تلاش برای بهبود روابط و استفاده از امکانات موجود محکوم می سازد و در واقع به «تربیت فرزندان» پناه می برند تا کمی اندوه شکست در عشق ایده آل خود را کاهش دهند و این تا سالمندی گریبانگیر آنهاست. در حالی که می توان در هر دوره از روابط زناشویی دوباره از نو آغاز کرد و مشکلات را کاهش داد.
نگارنده بدنبال سالها مشاوره با خانواده ها و توجه به بافت خانواده واز طرفی گوشه چشمی به ادبیات غنی کشورمان تلاش داشته است با زبانی خطابی، شعر گونه و کوتاه و مختصر به بعضی از نکات که زبان حال بسیاری از مراجعین خود در کار درمان بوده است به این موضوع پرداخته و بعنوان مقدمه ای بر چگونگی روابط شناختی و عاطفی همسران گوشه ای از مشکلات عمده آنها را طرح نماید. مسلماً این کار با خلل و کاستی بسیاری همراه است و امید است نگاه نقادانه خوانندگان و اطلاع رسانی آنان نگارنده را در ادامه کار یاری دهد.

دکتر احمد پدرام
Ahmad_Pedram1335@yahoo.com
@Ahmad_pedram
www.espadana-pedram.org
Dr.Ahmad Pedram

ای عشق همه بهانه از توست
من خامشم این ترانه از توست

«ابتهاج»

۱

می خواهم ساده آغاز کنم
از خودمان
از من و تو

بگذار دمی
فرزندانمان در بستر خواب ناز خویش
غنوده باشند

تا آسمان
همچنان
آبی باشد

و پرواز پرستوها
تا بیکران …
یاد سبزترین بهار زندگیمان را
در ذهن خسته مان
زنده کند

عزیزم
یادت هست؟
با سوالی ساده،
ترانه ای کوچک برایت خواندم
و تو پرسیدی
شعر دوست داری؟

و من
شرمگنانه گفتم
برای تو و با تو…
جهان، شعر زیبایی است
***
تو لبخند زدی
و من در خنده ی نجیبت
هزار «بله» را
چشیدم

و حرکت آغاز شد
«ارتفاع مرطوب سبزه
صدای سبز آب
نقره ی صبح و بوی صحرا
گل آبی!
سلام»
***
من مردی بودم
از دیار عاشقان
از دشت بنفشه ها و شقایق ها
با دلی سرشار از امید

با بازویی
پر از توان کار
و دستانی که لانه ی کبوتر و بهار بود
و چشمانی که امید-
سبزترین سایه بانش را
در آن می گسترانید

و تو
دختری بودی نجیب و ساده
پاک تر از زلال شبنم
در عصمت سحر
با دلی پر از آرزوهای بزرگ
و دستانی
با بوی نان و برکت
***
مادرم چه ساده گفت:
«مبارک است»
پدرم چه سخت
هیجانش را
مهار کرد
«خدایا شکر»

و آمدند به رسم و سنّت دیرینه
و نشستند با سلام و صلوات
و گفتند و شنیدند
و ما تپش قلب ها مان را

در پوشش شرم و عرق
و گلبرگی از تبسّم
پنهان کردیم

و عشق
از گلخانه ی دل قد کشید
و آمدند و رفتند
و رسم ها پا گرفت

و گاهی اعتراضی
به نکته ای
مخالفتی
با موضوعی
حرفی و نقلی که باید گفته می شد

یا ای کاش
فلانی فلان حرف را نزده بود
پدر، قرآن، دعا و شاید استخاره
و
مبارک است.

انگشتری کوچک
در دستانی که لطیف تر از نسیم
سایبان من می شد

نگاهی تُرد
که قوی ترین
تکیه گاه لحظه های پر امیدم می شد

گفتیم و شنیدیم
و کتاب مقدس را بوسیدیم
و خواستیم
تا بر قداست این عشق بیافزاید

دسته ی گل را به یاد داری؟
آن خنده زیرکانه ات را؟
و باز
رسوم جاری و دقایق تشویق
و حرف هایی که آن روز ها
من و تو چندان به آنها توجه نداشتیم

مهریه، خرج، تالار، یا که خانه دایی
«به ما چه،
کار، کار بزرگترهاست»
«ما فقط دلمان می خواهد….»

«مهریه،
اصلاً هر چه می خواهد باشد
من مهریه نمی خواهم»
«نه جانم مهریه سنت زهرا (س) است»
«باشد چشم»

و خرید
«مادر همین حالا هر چی می خواهی بخر»
«من اصلاً چیزی احتیاج ندارم»
«اگر از همین حالا بخواهند این طوری رفتار کنند که نمی شود»
«مادر، بگذار هر چه می خواهد بخرد»
«مادر عروسی است، هزار آرزو به دل آدم می آید»
«یک شب که هزار شب نمی شود»
«مادر سخت نگیر انشا الله جور می شود»
«مادر باید از همین حالا جلوی کار را بگیری»
«بابا شما یه چیزی بگویید»
«بابا جان، والله من نمی دانم»
«بابا جان سخت نگیرید بگذارید کارها حل شوند»
***
«عمه جان مبارکه، آرزو داشتم عروسی برادر زاده ام را ببینم»
«آخ جون عروسی دایی جواد من است»
«آخ جون عروسی خاله مهتاب من است»
«آخ جون عروسی پسر خاله من است»
***
برای فیلمبرداری خوب یادم هست
که سخت پا فشاری کردی
-یادگار است، نمی شود-

چه شاد کامی پر شوری
هوا پر از عطر نام تو بود

و لحظه ها
معطّر می گذشت
ماه
سرخوش از جشن ما
آب را به رقص می آورد

و آغاز و آغاز
چه واژه شیرینی بود
که ازل را به ابد می دوخت

نامزدی و عقد
و شب
و شادمانی ماه
و شادمانی خورشید

و من و تو
پیوستن را تجربه کردیم
و «ما» شدیم
زن و شوهر، همسر
***
در آغاز زندگی
چه دلهره ای داشتم
از فرط اضطراب و بی قراری این سرخوشی
جوراب ها و دستهایم را
کمی بزرگتر از روز قبل می دیدم

و ترس و شوق مرا
مثل کاه در کف باد
به هر طرف می برد

و گیج بودم
گیج…
ولی پر از نغمه
دلی پر از امید
و شعر و شعر و تپش بودم
تو همسرم بودی
و هم افق بودیم
***
شنیده بودم
بعد از چند روز یا هفته
آن شوق و شور فرو خواهد نشست
شنیده بودم که می گویند

«خب مادر، دیگر تمام شد»
«بابا مبارک است»
«دیگر توئی و کار»

شنیده بودم و دیده بودم من
تازه عروس و داماد
تا مدتی
نقل مجالس اند
و بعد دیگر تمام شد

و من نمی خواستم
این کهنه شدن را باور کنم
و تو نمی خواستی
باری به هر جهت تمام شود

امّا، امّا نمی دانستم
چه باید بکنم تا گل گلدان عشقمان تازه بماند
اما تو نیز، نمی دانستی
چگونه باید
این حس خوب را ….

همواره پاک نگه داشت
تا آن چهره زلال تر از آب
یعنی عشق
همیشه طعم گوارایش را

نظرات کاربران درباره کتاب گل آبی سلام!