فیدیبو نماینده قانونی انتشارات مینوفر و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شخصیت و اختلالات آن

کتاب شخصیت و اختلالات آن

نسخه الکترونیک کتاب شخصیت و اختلالات آن به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۴,۲۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شخصیت و اختلالات آن

روانشناسی شخصیت حوزه بسیار گسترده­ای است، زیرا شخصیت، خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبه­های گوناگون. برای شخصیت انسان، از دیرباز کوشش­های فراوانی به عمل آمده که برخی از آنان غیرعلمی، بعضی خرافاتی، و معدودی دیگر علمی و معتبر است. نظریه­های متنوع و مختلفی در مورد چگونگی شکل­گیری شخصیت، عوامل موثر در این شکل­گیری، عوامل تشکیل دهنده شخصیت و از این قبیل عرضه شده است که برخی کوشیده­اند که پاسخگوی همه سوال­ها در مورد شخصیت انسان باشند و برخی تنا به چند جنبه شخصیت پرداخته­اند. به علت همین گستردگی دامنه موضوع، کتاب­های روانشناسی شخصیت می­باید بسیار مفصل و پر حجم باشند. اما چون هدف از کتاب حاضر ارائه مطالبی درباره شخصیت و اختلالات آن است، تنها برگزیده و گلچینی از مطالب مربوط به این حوزه ارائه شده است. طبیعی است که دراین انتخاب سلیقه و علایق مؤلف نیز دخالت داشته است و به هیچ وجه این ادعا وجود ندارد که آنچه در اینجا آمده پاسخ همه سوال های خوانندگان به مبحث شخصیت باشد. کتاب حاضردر چهار فصل تدوین شده است. فصل اول شامل کلیاتی از مبحث تعریف شخصیت، دیدگاه هایی در مورد شخصیت و... است. فصل دوم شامل مباحثی در مورد چگونگی شکل گیری شخصیت است. فصل سوم پیرامون اختلالات شخصیت مطالبی آوده شده است. و فصل چهارم مباحثی راجع به ارزیابی شخصیت آورده شده است.

ادامه...

بخشی از کتاب شخصیت و اختلالات آن

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



پیشگفتار مولف

روانشناسی شخصیت حوزه بسیار گسترده­ای است، زیرا شخصیت، خود موضوعی است پیچیده و دارای ابعاد و جنبه­های گوناگون. برای شخصیت انسان، از دیرباز کوشش­های فراوانی به عمل آمده که برخی از آنان غیرعلمی، بعضی خرافاتی، و معدودی دیگر علمی و معتبر است. نظریه­های متنوع و مختلفی در مورد چگونگی شکل­گیری شخصیت، عوامل موثر در این شکل­گیری، عوامل تشکیل دهنده شخصیت و از این قبیل عرضه شده است که برخی کوشیده­اند که پاسخگوی همه سوال­ها در مورد شخصیت انسان باشند و برخی تنا به چند جنبه شخصیت پرداخته­اند.
به علت همین گستردگی دامنه موضوع، کتاب­های روانشناسی شخصیت می­باید بسیار مفصل و پر حجم باشند. اما چون هدف از کتاب حاضر ارائه مطالبی درباره شخصیت و اختلالات آن است، تنها برگزیده و گلچینی از مطالب مربوط به این حوزه ارائه شده است. طبیعی است که دراین انتخاب سلیقه و علایق مولف نیز دخالت داشته است و به هیچ وجه این ادعا وجود ندارد که آنچه در اینجا آمده پاسخ همه سوال های خوانندگان به مبحث شخصیت باشد.
کتاب حاضردر چهار فصل تدوین شده است. فصل اول شامل کلیاتی از مبحث تعریف شخصیت، دیدگاه هایی در مورد شخصیت و... است. فصل دوم شامل مباحثی در مورد چگونگی شکل گیری شخصیت است. فصل سوم پیرامون اختلالات شخصیت مطالبی آوده شده است. و فصل چهارم مباحثی راجع به ارزیابی شخصیت آورده شده است.
امید است که این کتاب مقبول طبع خوانندگان گرامی واقع شود.

و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین

احمد رئیسی شیخویسی
(کارشناس علوم تربیتی)
اداره کل آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری
پاییز ۱۳۹۵

فصل اول: کلیات

مقدمه

همه ما با واژه شخصیت آشنا هستیم و در معرفی دیگران، از این واژه استفاده می­کنیم. گاهی اوقات نیز برای نظم اجتماعی ازاین واژه بهره می­گیریم. همچنین وجود برخی صفات خوب را در انسان، نشانه­ی شخصیت او می­دانیم. شما چگونه می­اندیشید؟ و چقدر با مفهوم شخصیت آشنایید؟ آیا شما نیز اگر بخواهید دوست خوش اخلاق و خوبتان را به دیگران معرفی کنید، او را فردی با شخصیت می­خوانید؟ چه ویژگی­های را برای فرد با شخصیت در نظر می­گیرید؟
شما دوستی دارید که ورزش فوتبال را بسیار دوست دارد وی شخص قد بلندی است که هنگام راه رفتن گام های بلندی بر می­دارد. او همچنین به تفریح اهمیت می­دهد و بخشی از وقت خود را برای مطالعه صرف می­کند. شما با بیان چند ویژگی دیگر مشابه این جمله ها توانسته­اید شخصیت او را به دیگران معرفی کنید؟ آیا این جمله را که وی فرد با شخصیتی است درست می­دانید در این فصل به تعریف می­پردازیم(گنجی، ۱۳۹۱، صفحه ۲۲۵).

تعریف شخصیت

تعریف کردن مفهوم شخصیت، مانند اکثر مفاهیمی که به وِیژگی­های انسان مربوط می­­شود، کار آسانی نیست، زیرا مفهومی که این کلمه در زبان عامیانه پیدا کرده است با مفهومی که در روانشناسی برای آن قائل شده­اند تفاوت زیادی دارد. (همان).
در زبان عامه، شخصیت به معنای دیگری به کار می­رود،، مثلاً، وقتی گفته می­شود که کسی با شخصیت است؛ یعنی اینکه او دارای ویژگی­هایی است که می تواند افراد دیگر راتحت نفوذ خود قرار دهد، یا متانت و وقار ویژه ای دارد. همینطور در نقطه مقابل آن بی شخصیت به معنی داشتن ویژگی­های منفی است که البته باز هم دیگران را تحت تاثیر قرار می­دهد، اما در جهت منفی، همچنین کلمه شخصیت در عرف به عنوان چهره مشهور و صاحب صلاحیت در حوزه های مختلف به کار می رود، همچون شخصیت سیاسی، شخصیت علمی، شخصیت هنری و از این قبیل. (کریمی، ۱۳۷۸، صفحه ۶).
در روانشناسی، اصطلاح شخصیت هیچیک از معانی بالا را ندارد، بلکه معنای آن عبارت است از «سبک(۱)» یک فرد است. (گنجی، ۱۳۹۱، صفحه ۲۲۵).
واژه ی personality از ریشه لاتین persona گرفته شده است. این واژه به معنای نقاب یا ماسک است که بازیگران یونان قدیم از آن استفاده می­کردند، پس از آن معنای شخصیت گسترده تر شد و نقشی را که بازیگر ایفا می­کرد در بر می گرفت. به تدریج، شخصیت به معنای ماسکی شد که هر فردی بر چهره دارد. بنابر این مفهوم اصلی شخصیت تصویری اجتماعی و صوری است که بنابر نقشی که فرد در جامعه بازی می کند، ترسیم می شود. (شاملو، ۱۳۷۴، صفحه ۱۱).
برای شخصیت تعاریف فراوانی ارائه شد که به نظر می رسد گوردن آلپورت، بنیانگذار مطالعات نوین شخصیت، بهترین تعریف را در مورد شخصیت ارائه داده باشد.
او اشاره می­کند، شخصیت سازمان بندی پویایی در درون فرد است و شامل آن دسته از نظام های روانی-فیزیکی که رفتار و تفکر او را تعیین می­کند. (همان، صفحه ۱۸). به عبارت دیگر شخصیت مجموعه الگوهای رفتاری است که برای شخص جا افتاده­اند. و به صورت مستمر می توان این الگوهای رفتاری را در زندگی آنها دید. باید توجه کنیم که این الگوها مربوط به تمام عمر شخص بوده و ناشی از یک اختلال دیگر روان پزشکی نمی باشد و همچنین نباید در اثر مصرف دارو یا مواد خاصی و یا سایر بیماری ها ایجاد شده باشد. (هافمن و همکاران، ۱۳۸۱)
به طور کلی می توان گفت شخصیت یعنی مجموعه ای از رفتارها و شیوه های تفکر و هیجانی شخصی در زندگی روزمره که با ویژگی های بی همتا بودن، ثبات، پایداری و قابلیت پیش بینی مشخص می­شود. از این تعاریف نکات زیر قابل استنباط است.
- بی­همتا بودن: شخصیت یک فرد بی­همتاست و با وجود بعضی مشابهت ها، دو شخصیت یکسان و همسان وجود ندارد.
- ثبات داشتن و پایداری: اگرچه افراد در شرایط و محیط های گوناگون، ظاهراً رفتارهای متضاد و مختلفی دارند، ولی در طول زمان مثلاً چندین ماه رفتار و همچنین شیوه های تفکر آنها دارای یک ثبات نسبتاً دائمی است.
- قابلیت پیش بینی با توجه و مطالعه ی رفتار و نوع تفکر اشخاص می توان سبک رفتاری و تفکری آنها را با احتمال زیاد پیش بینی کرد قابلیت پیش بینی رفتار با ثبات رفتار رابطه متقابل دارد. (اتکینسون، ۱۳۸۰).
از تعریف گوردن آلپورت می توان دریافت:

- شخصیت مجموعه ای از عناصر(۲) است و به عنوان یک نظام با یکدیگر در ارتباط هستند.
- شخصیت مفهومی روانی در قالب یک کلیت فیزیکی دارد.
- تعامل فرد نتیجه ویژگی های شخصیتی و موقعیتی است.
- تجلی شخصیت به دو روش رفتار(۳) و تفکر(۴) است (رضوانی به نقل از کارو، شی یر، ۱۳۸۷).

شخصیت می تواند سازگار و یا ناسازگارانه باشد. «ناسازگاری» زمانی مطرح می­شود که افراد قادر نباشند تفکر و رفتار خود را با محیط و تغییرات آن تطبیق دهند. سازگاری یا عدم ناسازگاری ارتباط نزدیکی با «انعطاف پذیری» دارد یک شخص سالم با وجود ثبات و پایداری بی میزانی از انعطاف پذیری بهره می برد، اما افراد ناسازگار در برخورد با موقعیت هایی که واکنش به آنها مستلزم تغییرات و تصمیمات جدید است، تفکر و رفتار انعطاف ناپذیری از خود بروز می دهند. بنابراین اختلال شخصیتی یعنی «رفتارهای ناسازگار و انعطاف ناپذیر در برخورد با محیط و موقعیت ها» (اتکینسون، ۱۳۸۰).

ضرورت و فایده مطالعه روانشناسی شخصیت

درک لزوم مطالعه روانشناسی شخصیت چندان دشوار نیست. شناخت شخصیت، ویژگی­ها، چگونگی شکل­گیری، عامل موثر در ایجاد شخصیت و مسائلی از این قبیل، از یک جنبه، ارضای حس کنجکاوی و میل به حقیقت جویی را در انسان به دنبال دارد؛ زیرا این شناخت نوعی خودشناسی است و شخص هنگام مطالعه موضوع های ذکر شده قالبا آن دانسته ها را با خود مقایسه کرده و تطبیق می دهد و احتمالاً با این شناخت نوعی طبقه بندی انجام می­دهد؛ یعنی خود را در یکی از تیپ های شخصیتی قرار می دهد یا خود را دارای ویژگی های شخصیتی خاص می بیند (کریمی، ۱۳۷۴، صفحه ۷).
از سوی دیگر این شناخت ها و اطلاعات به شخص امکان می دهد که در ارتباط متقابل با دیگران موضع گیریهای مناسب و آگاهانه داشته باشد. به عنوان مثال، اگر مادری بداند که کودکان در حدود سنین سه تا چهار سالگی بیشترین میزان حسادت را نشان می­دهند، چنانچه کودک خود را در این سنین حسود ببیند، دچار نگرانی و اضطراب نخواهد شد؛ زیرا می داند که این ویژگی یک حالت طبیعی در سن خاص کودک اوست. همچنین معلمی که در کلاس خود با نوجوانان سروکار دارد، در صورتی که اطلاع داشته باشد که نوجوانان در یک مرحله شکلی گیری شخصیت خود حالت ابراز وجود و خودنمایی دارد معین ابراز وجود ممکن است به شکل مقاومت و مخالفت با بزرگترها بروز کند، در برابر مخالفت احتمالی شاگرد خود واکنش مناسب نشان داد و از نشان دادن شدن عمل که ممکن است به برخوردهای نا مطلوب تری بینجامد، خودداری خواهد کرد (همان).
اگر از جنبه دیگری هم به این شناخت بنگریم، می بینیم که داشتن اطلاعات و دانش لازم درباره شخصیت تنها به کار عادی دانستن برخی رفتارها در مراحل مختلف رشد شخصیت نمی­آید، بلکه این دانش در پیشگیری یا اقدام احتمالی در مورد بروز اختلال ها و نابسامانی های شتصیتی نیز می تواند به کمک فرد بیاید. به عنوان مثال، وقتی والدین می دانند که شیوه ی تربیتی خشن سبب ضد اجتماعی شدن و پرخاشگر شدن کودکان می­شود، خواهند توانست شیوه تربیتی خود را برای پیشگیری از چینین نتایج ناگواری تنظیم کنند. درعین حال، چنانچه اختلال هایی از این لحاظ بروز کند، می­توانند با دانش خود از روانشناسی شخصیت، چاره جوی برخیزند و از وخیمتر شدن اوضاع جلوگیری کنند (همان).

نظریه­های شخصیت

درباره شخصیت، نظریه های فراوانی وجود دارد که در اینجا تنها به چند نظریه مهم بسنده می کنیم، اما لازم است پیش از بیان آنها به اجمال، پیشینه ی موضوع تبیین شود که خود می تواند نظریه ای به شمار آید.

پیشینه تاریخی

همانگونه که اشاره شد، نظریه صفات (شخصیت) پیشنیه­ای تاریخی دارد که به اختصار به آن می پردازیم. پیشینه­ی تاریخی این نظریه، دیدگاه برخی دانشمندان قدیم مانند بقراط (پنج قرن پیش از میلاد) است که خلق و خوی آدمی را بر پایه یکی از چهار مزاج قرار دادند. آنان بر این باور بودند که چهار ماده اصلی، تشکیل دهنده بدن و خلق و خوی انسان اند: خون،(۵) بلغم،(۶) صفرای سیاه(۷) و صفرای زرد.(۸)
این مواد به ترتیب چهار تیپ دموی، بلغمی، سودایی و صفراوی را تشکیل می دهند.
بقراط در نظریه خود که به نظریه سرشتی(۹) معروف است، کوشید میان شخصیت روانی افراد و این چهار مزاج ارتباط برقرار کند. وی بر این باور بود که خون، افراد دموی را خوش بین و شاد، بلغم، افراد را خونسرد و بی عاطفه، صفرای سیاه، افراد سودایی و افسرده و صفرای زرد، افراد را صفراوی و تندخو می سازد. (راس، ۱۳۷۳، صفحه ۱۸۲).
حدود پانصد سال پس از بقراط، جالینوس(۱۰) کار وی را تکمیل کرد و پس از آن در قرن هفدهم گال(۱۱) اظهار داشت که میان ویژگی های جسمانی و شخصیتی ارتباط وجود دارد. سرانجام در قرن بیستم، دو دانشمند معروف به نام های کرچمر(۱۲) و شلدون(۱۳) بنابر ارتباطی که میان رفتارهای فرد و ویژگی های وی قایل بودند، طبقه بندی تیپ های بدنی را مطرح کردند و کوشیدند آن را به صورت علمی درآورند (همان).
نظریه سرشتی را می توان به صورت زیر بیان کرد:



جدول ۱-۱

گفتنی است که دانشمندان مدت هاست که نظریه سرشتی را صد در صد نپذیرفته­اند (لیل، ۱۳۷۴، صفحه ۱۵۴ و ۱۵۵). گرچه کرچمر و شلدون پژوهش­هایی انجام داده اند، هم بستگی به سنخ بدنی و جنبه های روانی حدود سی درصد است که نشان دهنده ی پایین بودن اعتبار علمی این نظریه است (حقانی، ۱۳۸۹، صفحه ۲۴۶).

شخصیت از دیدگاه رفتاری(۱۴)

مکتب رفتارگرایی بنابر مفاهیم یادگیری پایه ریزی شده است روانشناسانی همچون پاولف، واتسون، ثرندایک، اسکینر و باندورا همگی در تاسیس مکتب رفتارگرایی نقش داشته­اند (شاملو، ۱۳۸۲). البته می توان ادعا کرد بنیانگذار اصلی این مکتب واتسون و سخنگوی آن، اسکینر است (نای، ۱۳۸۱، صفحه ۷۰).
در اینجا می کوشیم که شخصیت را از دیدگاه رفتارگرایان به اختصار بیان کنیم.
دو دانشمند رفتار گرا به نام های دلارد(۱۵) و میلر بنا بر نظریه شرطی سازی بر این باور بودند که شخصیت انسان بر پایه یادگیری و از رابطه میان محرک و پاسخ شکل می­گیرد. این دو معتقدند که برای شکل گیری شخصیت آدمی از راه ایجاد ارتباط بین محرک و پاسخ، باید چهار عنصر اصلی را در نظر گرفت (شاملو، ۱۳۸۲، صفحه ۷۰). محرک، انگیزه، پاسخ و تقویت که در زیر آنها را تعریف کرده­ایم.
محرک: هر عاملی که در فرد اثر بگذارد و در آن رفتار خاصی را به وجود آورد (گنجی، ۱۳۹۱، صفحه ۲۹ تا ۳۵).
انگیزه: عاملی درونی که موجب رفتار فرد می شود.
پاسخ: عکس العمل فرد در برابر محرک (همان).
تقویت: در معنای کلمه، یعنی رویدادی که بلافاصله پس از پاسخ حضور می یابد تا احتمال تکرار آن را، زمانی که آزمودنی در همان موقعیت قرار می گیرد، افزایش دهد (همان).
اسکینر نیز بر این باور بود که رفتار انسان به تحلیل رابطه میان رفتار و پیامدهای محیطی وابسته است (راس، ۱۳۷۳، صفحه ۲۱۶). از سوی دیگر، باندورا بر این باور بود که بیشتر رفتارهای که ما می آموزیم از راه مشاهده رفتار دیگران است (همان).
از آنجا که رفتارگرایان، محیط را عامل اصلی در ایجاد نوع رفتاری می دانند، بر این باورند که انسان، موجودی مختار نیست و از خود اراده ندارد (دارابی، ۱۳۸۴، صفحه ۱۳۹).
برای مثال، واتسون در یکی از نظریه­های افراطی خود ادعا می کند که می توان با فراهم ساختن محیطی مناسب، هر نوزاد سالمی را به دلخواه، پزشک، حقوقدان، هنرمند، گدا و یا دزد تربیت کرد. از این گفته می­توان چنین استفاده کرد که به طور کلی وراثت در تربیت نقشی ندارد (نای، ۱۳۸۱، صفحه ۷۱). اسکینر نیز اظهار می کند که شرطی شدن عامل رفتار ما را همانگونه که شکل می دهد که کوزه گر گل کوزه گری را (پروین، ۱۳۸۱، صفحه ۳۰۹).
وی گرچه بر این باور است که دستکاری و تغییر محیط، کلید اصلاح رفتار آدمی است (همان). عوامل ارثی و ذاتی و درونی را نیز نفی می کند (همان، صفحه ۷۳).
به طور کلی، رفتارگرایان بر واژه­ی شخصیت عنایتی ندارند و بر این باورند که امکان تعیین چگونگی شخصیت وجود ندارد، بلکه تنها می توان رفتار انسان ها را مشاهده کرد. برای مثال، می­توانیم نشان بدهیم که هر فرد رفتار خجولانه، پیشرفت گرایانه و دل سوزانه دارد. آنان همین رفتارها را شخصیت وی می دانند که عواملی مانند پاداش و تنبیه های محیط موجب ایجاد آنها شده است بدین ترتیب، اگر تجربه های جدیدی برای او پیش آید، رفتارش تغییر خواهد کرد. پس این گونه رفتارهای وی، ثابت و همیشگی نخواهد بود. در نتیجه، شخصیت بر پایه نظریه رفتارگرایان آموختنی است و به فراخور تجارب محیطی تغییر می کند (سانتراک ۱۳۸۳ صفحه ۱۳۷ تا ۱۳۸).

نظرات کاربران درباره کتاب شخصیت و اختلالات آن

کتاب خوبیه
در 1 ماه پیش توسط jav...neh