فیدیبو نماینده قانونی نقش مانا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

نسخه الکترونیک کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

درباره کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

کتابی که در دست دارید در سه بخش یا فرگرد تدوین گردیده و مباحث آن در خلاصه‌ترین شکل ممکن بیان شده است. در فرگرد اول از دریچه‌ای نو نگاهی خواهیم کرد به «واقعۀ بردیای دروغین» و تعقیب سرنخ‌هایی که ما را در شناسایی زرتشت یاری خواهد کرد. فرگرد دوم نیز پژوهشی است تازه، دربارۀ زمان زندگانی زرتشت و نیز بازشناسی زادگاه او؛ و سرانجام در فرگرد سوم موضوع انطباق شاهان کیانی اوستا و شاهنامه را با فرمانروایان ماد بررسی خواهیم کرد. فرمانروایانی که همانند کیانیان اسطوره‌ای، برای سده‌های متمادی در پیکار با دیوان برده‌دار و باژستان آشوری و سَکا بودند. همچنین گذری کوتاه خواهیم داشت بر جایگاه دولت‌های هخامنشی و میتانی در اساطیر ایران؛ با این امید که بتوانیم در آینده‌ای نزدیک و در قالب پژوهشی جامع به بررسی تمامی جوانب این مباحث بپردازیم.

ادامه...
  • ناشر نقش مانا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 2.95 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۹۲ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

پیشگفتار

این اثر، که دوست جوان و عزیزم آقای میلاد صفی زاده به زبان ساده و ممتنع به شرح و ارائه موضوعات آن پرداخته اند، تازگی دارد و تلاشی است در راستای از چاه به راه کشاندن مباحث، بی آنکه مدعی کمال مطلوب بودن آن باشد. همه ما نسبت به آشفتگی تاریخ مکتوب ایران باستان آگاهیم. تاریکی ناشی از کمبود منابع و مدارک بر روزگار باستان ایران سایه افکنده است. در حالی که مورخین و همراهان اسکندر مقدونی حتی شرح جزئیاتی مانند آفتاب سوختگی وی را، در زمان گذر از کویرهای ایران، در گزارش های خود ثبت نموده اند، در این سو ما هنوز در شناسایی جایگاه درست بسیاری از شخصیت های تاریخ ایران ناتوان هستیم.
ما اوستا و شاهنامه را در اختیار داریم و شخصیت ها و مکان های اسطوره ای بسیاری در این کتاب ها نام برده شده اند، بی آنکه قادر به شناسایی بخش اعظم آنها باشیم. در ایران، دهها شهر و روستا و اثر باستانی و نیز داستان های فراوان، زنده و جزءجزء، درباره شخصیت های اساطیری همچون رستم، کیخسرو، سیاووش، فریدون وجود دارد؛ اما چگونه است هنگامی که بخواهیم از خود بپرسیم ایشان کیستند، آیا افسانه اند و یا بخشی از تاریخ ایران، گمشده در لابه لای داستان ها، سردرگم می شویم و پاسخی قانع کننده به دست نمی آوریم؟ چگونه می توان این کمبود منابع تاریخی و شواهد باستان شناسی را جبران نموده و پرده از رموز تاریخ به کنار زنیم؟ چرا تا به امروز پژوهشی جدّی به منظور شناسایی این شخصیت ها و ردپای آنها در تاریخ ایران صورت نگرفته و یا همان موارد انگشت شمار نیز به نتایجی نادرست منجر گردیده اند؟ ایرانیان باستان گفتار نیک و پرهیز از دروغ را تنها به عنوان شعار دینی خویش به کار نمی بردند، بلکه در هر جایگاه اجتماعی که قرار داشتند، بدان معتقد بوده و آن را پاس می داشته اند. از همین رو است که روایات اوستا و شاهنامه و کتب پهلوی داستان هایی از نوع افسانه های خاورمیانه کهن نیستند؛ بلکه اساطیری براساس حوادث مهم تاریخ کهن ایران می باشند. این روایات اساطیری تنها به بررسی علمی و تجزیه و تحلیل تطبیقی نیاز دارند، تا حوادث و شخصیت های درهم آمیخته شده تاریخی از یکدیگر تفکیک گردند.
بسیاری از منابع تاریخ ایران، چه بر اثر جنگ و چه به علت جهل مردمان نابود شده اند و در حال حاضر تنها دو منبع برای بررسی تاریخ ایران در اختیار داریم، که آنها نیز به صورت پراکنده به ما رسیده اند. نخستین منبع، تاریخ اساطیری ایران می باشد، که بر پایه اوستا و شاهنامه و کتب پهلوی است. منبع دیگر تاریخ مدون است، که بر پایه گزارش های مورخان یونانی و رومی و گاهی اسلامی می باشد. این دو منبع که به موازات هم وجود دارند، در ظاهر با یکدیگر متفاوت و بیگانه می باشند. به عنوان مثال، تاریخ مدون از شخصیت هایی چون کی آخسارو، آستیاگ، کوروش سخن می راند و تاریخ اساطیری از کیخسرو و ضحاک و فریدون نام می برد، یا در تاریخ مدون، سلسله های پادشاهی میتانیان و مادها و هخامنشیان قرار دارند و در تاریخ اساطیری، از پیشدادیان و کیانیان و نوذریان سخن رفته است. شگفت اینکه تا به امروز ارتباط میان تاریخ اساطیری با تاریخ مدون ایران مشخص نگردیده و تلاش برای انطباق این دو منبع بر یکدیگر و نیز ایجاد پیوند میان شخصیت های آنها بی نتیجه بوده است. دلیل این امر نظریات به شدت متناقض پژوهشگران، در زمینه تطبیق منابع تاریخ ایران می باشد، که باعث نادیده گرفته شدن بسیاری از روابط و اشتراکات میان منابع مدون و اساطیری گردیده است.
ما هنوز در زمینه پژوهش درباره تاریخ اساطیری ایران در جایگاه درستی قرار نداریم. بهترین نظریات ارائه شده در این باره، متعلق به شرق شناسان و ایران شناسان اروپایی همچون مارکوارت، هرتسفلد، هرتل، یوستی، نولدکه آلمانی و نیز دانشمندانی مانند، دیاکونوف روسی و ریچارد فرای آمریکایی و آرتور کریستین سن دانمارکی است. این دانشمندان تحقیقات بنیادینی درباره تاریخ اساطیری ایران انجام داده اند و زیرساختی اولیه برای پژوهش های بعدی فراهم نموده اند. اما هنوز بنای مشخصی بر روی این زیرساخت ایجاد نگردیده است. کمابیش می توان در گفته های هر یک از این افراد به حقایقی دست یافت، اما نظریات هرتسفلد و هرتل و کریستین سن در زمینه تطبیق شخصیت های اساطیری با شخصیت های تاریخی ایران، جسورانه تر از سایرین است. به عنوان مثال، هرتسفلد نخستین فردی است که، با توجه به بخشی از گزارش کتزیاس مورّخ یونانی، زرتشت را در وجود سپیتاک پسر سپیتامه (ساتراپ دربیکان بلخ) دیده و او را داماد و پسرخوانده کوروش بزرگ معرفی کرده است؛ گرچه فقط موفق به شناسایی بخش اندکی از شخصیت تاریخی وی گردیده است.
هرتسفلد، با وجود طرح این نظریه شگفت انگیز دچار خطاهای فاحشی نیز گشته بود. نمونه ای از این خطاها دیدگاه وی درباره کوروش بزرگ است، که به اشتباه او را با کیخسرو،(۱) در اساطیر ملی ایران منطبق و یکی می دانست. در واقع بی اطلاعی ایران شناسان غربی از یکی بودن شاهان کیانی اوستا و شاهنامه، با شاهان ماد، از جمله دلایل بروز چنین اشتباهاتی بوده است؛ موضوعی که حتی آرتور کریستین سن،(۲) مولف کتاب کیانیان نیز بدان پی نبرده بود. چرا که هنوز در زمان حیات این دانشمندان، درباره مادها پژوهشی جامع، همچون کتاب تاریخ ماد، تالیف دیاکونوف(۳) تدوین نشده بود. به عبارتی تمامی ایران شناسان ما، دارای شناخت فقط از یکی از دو منبع تاریخ ایران، یعنی تاریخ مدون یا تاریخ اساطیری بودند و نه از هر دو آنها. این نداشتن شناخت دوجانبه سبب بروز بیشترین اختلاف نظر نسبت به معمای زمان حیات زرتشت نیز گردیده است. گروهی زرتشت را فردی غیرتاریخی، و عده ای مربوط به قرن نهم و هشتم پیش از میلاد و سرانجام گروه سوم(۴) به درستی او را متعلق به قرن ششم پیش از میلاد و معاصر کوروش بزرگ می دانند.
به باور ما، ایران شناسانِ صرفاً تئوری پردازی که زمان حیات زرتشت را دورتر از عهد کوروش بزرگ و زادگاه او را در جایی خارج از آذربایجان جست وجو می کنند، اندر خم کوچه تئوری های دست و پا گیر و گمراه کننده خود گیر افتاده اند و نیازمند بازبینی جدّی در نظریات خود می باشند.

جواد مفرد کهلان
۱۰ می ۲۰۱۶ـ لینشوپینگ، سوئد

فرگرد یکم: گئومات مغ، چهره تاریخی زرتشت

بابل تلی از خاک بود.
زرتشت مغ، فرزند مرده من،
تصویر خویش را به هنگام گردش در بوستان دید.
آن تجسم مجرد آدمیان را دید.
بدان که دو جهان مرگ و زندگی وجود دارد.
یکی آن که تو می بینی، اما دیگری در زیر خاک است؛
جایی که سایه های تمامی اَشکال جای دارند،
می اندیشند و می زیند؛ تا آنکه مرگ آنها را به هم پیوند دهد
و دیگر از هم جدا نشوند..
«شلی، پرومتئوس بی کرانه، خطابه در باب زمین»

کتزیاس،(۵) مورّخ یونانی(۱) و پزشک مخصوص اردشیر دوم هخامنشی، می نویسد: کوروش بزرگ پس از عزل آستیاگ آخرین شاه ماد و نیز پس از حذف داماد و ولیعهد او سپیتامه(۶)، آمیتیس(۷) (آمیتیدا) دختر آستیاگ و همسر سپیتامه را به عنوان ملکه به دربار خویش برد. پس از این ازدواج، کوروش پسران آمیتیدا، مگابرن(۸) و سپیتاک(۹) را به فرزندخواندگی خود پذیرفت و آنها را به ترتیب به حکومت ایالات هیرکانی (گرگان) و دربیکان (بلخ) منصوب نمود.(۱۰)
ارنست هرتسفلد(۱۱) ایران شناس بزرگ آلمانی با فراست کم نظیر خود، به یکی بودن نام سپیتامه ولیعهد آستیاگ، با نام خاندان زرتشت (که آن نیز سپیتامه ـ سپیتمان ـ است) پی برده بود. همچنین دریافته بود که دربیکان (بلخ) محل حکومت سپیتاک پسر سپیتامه با محل حکومت زرتشت پسر سپیتامه، که آن نیز در منابع مختلف شهر بلخ ذکر گردیده، یکسان می باشد. وی در نهایت چنین استنباط کرد بود که سپیتاک پسر سپیتامه که کتزیاس از او نام برده، همان زرتشت سپیتامه فیلسوف معروف ایرانی است. هرتسفلد در سال ۱۹۴۷ میلادی این نظریه خود را در کتابش زرتشت و جهان او مطرح نمود. یافته های او می توانست پرده
از راز بزرگ شناسایی زرتشت تاریخی به کنار زند؛ ولی این کشف مهم مورد توجه محافل علمی محافظه کار قرار نگرفت و به ورطه فراموشی سپرده شد.(۱۲) اکنون ما بار دیگر مسیر هرتسفلد را دنبال و نظر او را تکمیل خواهیم کرد، زیرا معتقدیم دیگر زمان آن فرا رسیده که فرضیه هایی نوین، براساس یافته ها و تفاسیر تازه طرح شود و جایگاه درست زرتشت در تاریخ به جهانیان شناسانده شود.
در میان مورّخان، تنها کتزیاس از دو پسرخوانده کوروش، یعنی مگابرن و سپیتاک که فرزندان سپیتامه (ولیعهد آستیاگ) بوده اند، یاد نموده. گفته های او درباره این دو برادر برای ما حایز اهمیتی فراوان است و البته پرسش هایی را نیز برای ما به وجود می آورد. اینکه آیا سپیتاک و مگابرن پیش از آنکه از طرف کوروش بزرگ به حکومت گرگان و بلخ منصوب شوند، در زمان حکومت آستیاگ و پدرشان سپیتامه هم در جایی حکومت داشته اند؟ کتزیاس در این باره سخنی نگفته، اما مورخی دیگر به نام خارس میتلنی، رئیس تشریفات دربار اسکندر در ایران، از دو فرد موسوم به هیستاسپ (ویشتاسپ) و برادرش زریادر (زریر) نام برده(۱۳) که معاصر کوروش بوده اند. وی می گوید که این دو برادر به ترتیب در ماد سفلی (کردستان) و ولایات جنوبی قفقاز (آذربایجان)(۱۴) فرمانروایی داشته اند. خارس همچنین از وجود داستانی دلکش در نزد ایرانیان سخن رانده که شخصیت های اصلی آن زریادرس(۱۵) (زریادر) و دختری به نام اوداتیس(۱۶) (هوتس، آتوسا) بوده اند. این داستان به قدری معروف بوده که حتی بزرگان ایران دیوار کاخ های خویش را با نقش و نگار این دو دلداده زینت می بخشیدند.(۲) این ماجرا در اوستا تحت عنوان داستان ویشتاسپ و هوتس و در شاهنامه به صورت ازدواج گشتاسپ و کتایون نقل گردیده است.
در روایات ایرانی بعد از عهد هخامنشی، به اشتباه هیستاسپ برادر زریادر، به عنوان همسر اوداتیس (آتوسا) معرفی و زریادر از داستان کنار گذاشته شده است. دلیل این جابه جایی شخصیت ها معلوم نیست. اینکه آیا مغان و موبدان سده های بعد از روی غرض جای دو برادر را در داستان تغییر داده اند و یا اینکه صرفاً سهوی بوده بر اثر گذر زمان و فراموشی اصل داستان (که اغلب در ایران به صورت سینه به سینه نقل می شده) بر ما پوشیده است. اما مسلم است که بی تردید هیستاسپ و زریادر، دو برادر معاصر کوروش که در روایت خارس میتلنی از آنها یاد شده، از یک سو همان ویشتاسپ (گشتاسپ) و زریر (زئیری وئیری) مندرج در اوستا و شاهنامه می باشند و از سوی دیگر با سپیتاک و مگابرن فرزندخواندگان کوروش (پس از ازدواجش با آمیتیدا) که آنها هم معاصر کوروش بوده اند مطابقت دارند. جالب اینکه اسامی زریادر (دارای تن زرین) و زریر (زرین) به وضوح یادآور نام زرتشت (زرین تن) می باشند.(۱۷)
در مجموع مقابله آنچه که کتزیاس و خارس میتلنی درباره این دو برادر گفته اند، ما را به پاسخ پرسش خود در زمینه مکان های فرمانروایی سپیتاک (زریادر، زریر) و مگابرن (هیستاسپ، ویشتاسپ)، پیش از انتصابشان از طرف کوروش به ساتراپی های جدید، می رساند.(۱۸) بدین نحو که مگابرن نخست حاکم ماد سفلی بوده و برادرش سپیتاک ابتدا در زمان پدرش (سپیتامه) و آستیاگِ مادی، در آذربایجان حکومت داشته است؛ سپس مکان حکومت او را کوروش بزرگ به باختر (به مرکزیت بلخ)(۱۹) واقع در شرق ایران، تغییر داده است.(۲۰)
این جابه جایی مقرهای حکومت بسیار جالب توجه است؛ زیرا مناطقی که سپیتاک بر آنها فرمانروایی داشته (آذربایجان و باختر)، به ترتیب همان مکان های زندگی و حکومت زرتشت سپیتمان نیز هست. بر طبق روایات، زرتشت هم نخست در رغه آذربایجان فرمان رانده، سپس از آنجا به شرق رفته و در بلخ ادامه حیات و حکومت داشته است.(۲۱) نباید از این نکته مهم نیز غافل شویم که سپیتاک و زرتشت، هر دو از خاندان سپیتامه یاد شده اند. مجموع این اشتراکات، چنان که هرتسفلد هم پیش از این بدان پی برده بود، ما را بدین نتیجه می رساند که سپیتاک پسر سپیتامه و زرتشت سپیتامه (سپیتمان) فیلسوف ایرانی، شخصیت های تاریخی واحدی می باشند.
اکنون با استناد به سخنان کتزیاس، از همزمانی حکومت سپیتاک (زرتشت) در بلخ با حیات کوروش بزرگ آگاهیم. اما کتزیاس در بخش دیگری از گزارش خود، چنانکه گویی سخنان پیشین خود را فراموش کرده باشد، حاکم باختر را معاصر با کوروش و حکومت کمبوجیه، سپنداته(۲۲) (اسفندیار) نامیده، و او را پسر آمیتیدا برشمرده؛ ولی می دانیم کتزیاس، سپیتاک را هم حاکم باختر و پسر آمیتیدا معرفی کرده بود. این ممکن نیست، مگر بپذیریم سپیتاک و سپنداته نیز اسامی و القاب یک فرد واحد هستند. زیرا آمیتیدا نمی توانسته دارای دو فرزند باشد که هر دو نیز در یک برهه زمانی در باختر (بلخ) حکومت داشته باشند.
اما این تنها چالشی نیست که سخنان کتزیاس برای ما به وجود آورده؛ زیرا او سپنداته را نام اصلی گئومات مغ عنوان نموده؛ همان مغ شورشی که مطابق گفته داریوش یکم و مورخان یونانی، قصد تکیه بر تخت سلطنت کوروش بزرگ و فرزندش کمبوجیه را داشت. آیا کتزیاس دچار خطا و یا فراموشی گشته بود یا نکته ای پنهان در گفته های او وجود دارد که ما از آن غافل مانده ایم؟
دیاکونوف(۲۳) خاورشناس و مولف کتاب تاریخ ماد در این باره می گوید: «کتزیاس مغی که حکومت را به دست گرفت سفندات (اسفندیار) می خواند؛ ولی این نام از آن اسپنت داته (اسفندیار) پسر کوی ویشتاسپ حامی زرتشت است. روایت است که اسپنت داته در جوانی به دست مخالفان دین زرتشت کشته شد. ولی از کتیبه بیستون و نوشته یوستین می دانیم که نام مغ عاصی گئومات بوده و خود را بردیا پسر کوروش می خوانده است. اما بردیا ممکن بود پسر آمیتیدا دختر ایشتوویگو (آستیاگ) باشد، که به گفته کتزیاس، کوروش شوهر او سپیتامه را کشته، با وی ازدواج کرد. بدین قرار ممکن بود به مادی ها گفته شود که بردیا پسر سپیتامه و آمیتیدا می باشد نه کوروش».
دیاکونوف ادامه می دهد: «بدین ترتیب در روایت مادی، مغ عاصی به نام اسپنداته (که مانند سپیتامه به محفل زرتشت منسوب بوده) خوانده شده است. بنابراین به نظر ما بسیار محتمل است که ایشتوویگو (آستیاگ) با خاندان زرتشت (که مغان آن زمان به دور وی گرد آمده بودند) خویشی به هم زده بوده.»
استنتاج های دیاکونوف برای ما بسیار مهم است. زیرا ما را به سمتی رهنمون می سازد که بتوانیم گئومات و سپنداته (اسفندیار) و زرتشت را القاب دینی فردی واحد بدانیم که نام اصلی اش سپیتاک بوده است. همچنین دیاکونوف به درستی بردیا را پسر سپیتامه و آمیتیدا و فرزندخوانده کوروش می داند. جالب اینکه بر طبق گفته مورخان یونانی بردیا را نیز کوروش به حکومت باختر ایران گماشته بوده است. بدین ترتیب به مطابقت سپیتاک (زرتشت) با بردیا نیز پی می بریم؛ چرا که از یک سو هر دو فرزندان سپیتامه و آمیتیدا و فرزندخوانده کوروش بوده و از سوی دیگر در یک زمان حاکم باختر (بلخ) به شمار می رفته است.
بنابراین فرمانروای باختر (بلخ) در فاصله زمانی ۵۴۶ تا ۵۲۶ پیش از میلاد، که منابع و مورخان مختلف(۲۴) از وی با اسامی و القابی گوناگون همچون سپیتاک، زریادر (دارای تن زرین)، زریر (زرین)، سپنداته (داده مقدسات)، گئومات (دانای سرودهای دینی، سروددان) و بردیا (بلند، تنومند) یاد کرده اند، کسی نیست جز زرتشت سپیتمان، اندیشمند بزرگ ایران باستان.
اما چگونه هرتسفلد و دیاکونوف بدین مهم پی نبرده بودند؟ هرتسفلد با شناختی که از اساطیر ایران داشت، موفق شده بود به درستی زرتشت سپیتامه (حاکم بلخ در سده ششم پ.م) را در وجود سپیتاک سپیتامه (ساتراپ بلخ در سده ششم پ. م) ببیند. ولی چه بسا به دلیل کم توجهی نسبت به تاریخ مدون ایران از سخن کتزیاس، که گئومات مغ را نیز در همان سده ششم پیش از میلاد به عنوان حاکم بلخ معرفی کرده بود، غافل مانده بود. اما دیاکونوف برخلاف هرتسفلد، با داشتن آشنایی کافی از تاریخ مدون ایران، توانسته بود سپیتاک سپیتامه را بر گئومات مغ و بردیا (که در سده ششم پ.م. حیات داشتند) منطبق کند و به یکی بودن آنها پی ببرد. اما شاید به علت نداشتن تیزبینی لازم نسبت به اساطیر ایرانی، از وجود زرتشت سپیتامه در همان سده ششم پ.م. به عنوان حاکم بلخ، بی خبر مانده بود.

شواهد و قراین

اشاره دیاکونوف بدین نکته که: «ممکن بود به مادی ها گفته شود بردیا پسر سپیتامه و آمیتیدا می باشد نه کوروش.» چه بسا همان موضوعی بوده باشد که داریوش با دستاویز قرار دادن آن، داستان بردیای دروغین را برای توجیه کودتای خود علیه کمبوجیه (تنها پسر تنی کوروش) و بردیا (سپیتاک، فرزندخوانده کوروش) یاد کرده اند. داریوش و متحدان او(۳) با آگاهی از اینکه بردیا (سپیتاک، گئومات) فرزندخوانده کوروش است، با انتشار اخبار دروغ به مردم چنین القا نموده اند که بردیای دیگری وجود داشته که برادر خونی کمبوجیه است و هر دو از یک مادر زاده شده بودند. چنانکه داریوش در کتیبه بیستون گفته است: «کمبوجیه برادری داشت به نام بردیا که با کمبوجیه از یک مادر و از یک پدر بودند.» اما در حقیقت چنین نبوده و داریوش دست به دروغگویی و عوام فریبی زده است. زیرا بر اساس شواهد فقط یک فرد در تاریخ با لقب بردیا وجود داشته که همان سپیتاک (گئومات) فرزندخوانده کوروش بوده است.
سپیتاک (بردیا، گئومات) در زمان لشکرکشی کمبوجیه به مصر نایب السلطنه او در ایران بود. وی پس از گذشت سه سال از غیبت کمبوجیه و با شنیدن شایعه مرگ او در مصر، به عنوان جانشین قانونی شاه متوفی بر تخت شاهنشاهی ایران نشست. سپیتاک از خاندان سلطنتی ماد بود و پدر او سپیتامه جانشین آستیاگ، آخرین شاه ماد به شمار می رفت. «این درست است که قدرت یابی و بازگشت مجدد مادها به حکومت، چیزی نبوده که داریوش و متحدان پارسی او خواهان آن باشند، اما گئومات خود را پارسی و هخامنشی می خوانده و بدین سبب به هیچ وجه صحبت از بازگرداندن استقلال پیشین ماد در میان نبوده است؛ گرچه شایعه مادی بودن شاه تازه، حسن توجه مردم ماد را به وی جلب می کرده و محتملاً خود او هم در سرزمین ماد تکیه گاهی می جسته. بعدها طرفداران داریوش کوشیدند تا عامه مردم پارس را قانع کنند که گئومات سرنگون شده می خواسته قدرت را از پارسیان بگیرد و چون خود از سرزمین ماد بوده مجدداً حکومت مادی ها را برقرار سازد.»(۲۵)
کتزیاس از مگابرن به عنوان فرزندخوانده دیگر کوروش و برادر سپیتاک نام برده است. این دو برادر (سپیتاک و مگابرن) همان برادران مغی هستند که مورخان یونانی و رومی با اسامی و القابی همچون سمردیس، اُروپاست و پاتی زیت از آنها یاد کرده اند. بنابر گفته هرودوت، هنگامی که کمبوجیه به طرف مصر لشکرکشی می نمود، پاتی زیت (سپیتاک، گئومات) را به جانشینی خویش برگزید و اداره امور کشور را در غیاب خود به او سپرد. گئومات بلافاصله پس از جلوس بر تخت، فرمان انجام دادن اصلاحات اجتماعی و اقتصادی را صادر کرد که تا به امروز در تاریخ ایران بی مانند است.(۴) او مالیات سه سال مردم در تمامی ایالات کشور را، که به جهت لشکرکشی های پرخرج کمبوجیه زیر شدیدترین فشارهای اقتصادی قرار داشتند، بر آنها بخشید. رسم ضدانسانی برده داری را برانداخت و معابد خدایان مختلف را که مکانی برای بت پرستی و فریب مردم بود تخریب نمود. سپس با اندیشه اصلاحات ارضی به سراغ زمین داران و اشراف فاسد رفت که زمین های مرغوب را با زور از مردم ستانده و به نفع خود مصادره کرده بودند. وی زمین را از آنان گرفت و به مالکان واقعی آن، یعنی دهقانان و کشاورزان بازگرداند.
هاشم رضی معتقد است: «زرتشت برای گسستن قیود و خرافات از پیکر توده مردم قیام کرد. همتش بر آن بود تا مساله کشاورزی، مالکیت زمین، عدم تسلط اشراف و زمین خواران و تسلط ظالمانه کاهنان، یعنی کرپن ها را که هم در اندیشه و هم در عمل، توده مردم را مورد استثمار قرار داده بودند به مرحله اجرا در آورد.»(۲۶)
هرتسفلد در کتاب خود زرتشت و جهان او می نویسد: «زرتشت اصلاً مردی سیاستمدار بود. وی دچار مشکلات بسیار شد. تنها هدف او از نظر سیاسی ترقی دادن وضع کشاورزان در ماد بود و می خواست برزگران را از یوغ بردگی نجات بخشد و بنابراین با طبقات حاکمه، مالکان عمده، نجبا و روحانیان وارد مبارزه شد. وی در ]رغا(۲۷)[ مسقط الراس خود، به منزله مردی انقلابی معرفی شد.» وی همچنین برای قیام زرتشت ریشه های اقتصادی ذکر کرده، می گوید: «محکمه ای که زرتشت را تبعید کرد، مرکب بود از نجبا و روحانیان ماد. وی ترک خانمان کرد و راه خراسان پیش گرفت.»
چنانکه پیداست شباهت ها و اشتراکات میان اندیشه ها و اهداف گئومات مغ و زرتشت انکارناشدنی است. زرتشت نیز از میان مغان آذربایجان برخاست. آرزوی وی برپایی آرمانشهری زمینی، بر پایه برابری و برادری انسان بود. امروز ما می توانیم با نگاهی به گات ها، اندیشه نهفته در پس اقدامات انقلابی گئومات مغ را در سیمای دیگر او، که تحت نام زرتشت شناخته شده، بهتر درک نماییم. گویی از پس هزاره ها، هنوز هم آوایی ضعیف آرمان ها و دغدغه های او را به گوش ما می رساند:

از تو می پرسم ای اهورا، چه چیز است سزای آن کسی که از برای سلطنت بدکنشی و دروغ پرستی در کار و کوشش است؟ آن بدکنشی که جز از آزار کردن به ستوران و کارگران دهقان، کار دیگری از او ساخته نمی شود. هر چند که از دهقان آزاری به او نمی رسد.(۲۸)
***
کرپن ها نمی خواهند که در برابر قانون زراعت سر اطاعت فرود آورند. برای آزاری که از آنان به ستوران می رسد، تو قضاوت خود را در حقشان ظاهر ساز، که آیا در روز قیامت، نظر به کردار و گفتارشان به خانه دروغ خواهند درآمد یا نه.(۲۹)
***
خشم و مخالفت کینه توزانه زمین داران و کاهنان مذاهب کهن آریایی و سامی نسبت به اصلاحات اقتصادی و مذهبی گئومات زرتشت، سرانجام به وقوع کودتای سال ۵۲۲ پ.م تحت رهبری داریوش یکم هخامنشی و هم پیمانان وی، که از اشراف و بزرگان پارس و ماد بودند، منجر گردید. بر اساس کتیبه بیستون گئومات (بردیا، سپیتاک) در روز دهم ماه بغیادیش (مهر ماه) سال ۵۲۲ پیش از میلاد، در ناحیه ای موسوم به سیکایا آواوتی از ایالت نیسایه سرزمین ماد (منطبق بر روستای اسحاق وند ـ سکاوند ـ کنونی، واقع در شهرستان هرسین استان کرمانشاه) به دست داریوش به قتل رسید.(۵) رویدادی تلخ که به خیزش های مردمی، به خونخواهی گئومات، و تلاش برای بازگشت به قوانین دوران زرین حکومت او منجر گردید. مطابق روایات سنتی مزدیسنا، زمان کشته شدن زرتشت نیز دقیقاً در همان برهه زمانی قتل گئومات بوده است. روایات اوستا نیز پس از قتل گئومات (در سده ششم پیش از میلاد) به خاموشی می گراید و در آن از دوره های پس از این تاریخ سخنی یافت نمی شود.
هرودوت آورده است: «پس از قتل گئومات همه مردم آسیا، بجز پارسیان، از مرگ او متاثر شدند و برای وی گریستند.» کمتر فردی را در طول تاریخ می توان یافت که درباره اش چنین سخنی گفته شده باشد و این خود دال بر محبوبیت کم نظیر او در نزد ایرانیان است. ممکن نبود مغی نیرنگ باز بتواند در طی فقط هفت ماه سلطنت، قلب تمامی مردمان امپراتوری هخامنشی را به آسانی و بدون هیچ اقدام سیاسی برجسته تسخیر نماید. ولی مغی انقلابی و مصلحی اجتماعی، که از سوی مادر (آمیتیدا دختر آستیاگ) به خاندان شاهی ماد تعلق داشت و نیز فرزندخوانده مردی بزرگ همچون کوروش بود، می توانست در این مهم کامیاب گردد. محبوبیت گئومات حقیقتی خلاف داستان دروغین داریوش را (که بعدها مورخان یونانی هم آن را در ایران شنیدند و در متون خود بازگو کردند) اثبات می نماید. او نه فقط فردی ناشناخته و پنهان در پس دیوارهای کاخ خویش نبود، بلکه در نزد توده مردم همچون یک منجی و سوشیانت تلقی می شد.
تردیدی وجود ندارد پارسیانی که از کشته شدن گئومات خرسند گشتند، نه مردم آن سرزمین، بلکه نجبا و زمین داران کلان بوده اند. در ادامه خواهیم دید چگونه قتل گئومات، که خود سرآغاز قیامش از پارس بود، به وقوع قیام های بزرگ مردمی بر ضد داریوش، در سرزمین زادگاهی وی منجر گردید؛ به نحوی که دست کم پنجاه هزار تن از پارسیان، که داریوش را غاصب سلطنت فرزندان کوروش می دانستند، به دست وی کشته شدند.

نظرات کاربران درباره کتاب زرتشت و حقیقت ظهور بودا از ایران

عالی...
در 2 ماه پیش توسط نیما ف
آیا واقعا زرتشت و بودا شخصیت مشترکی بوده اند؟؟ تئوری های ارائه شده در خصوص بودا بسیار جالب توجه می باشند.
در 3 ماه پیش توسط ماندانا
با سپاس از جناب صفی زاده و شجاعت ایشان.
در 2 ماه پیش توسط کیانا شهریور
شکی نیس داریوش برضد خاندان کوروش کودتا کرده
در 3 ماه پیش توسط محمد راعی
در نگاه اول در برابر نظریات جبهه گرفتم،اما هرچه بیشتر خواندم ابهامات برطرف شد.کتابی است که پاسخگوی بسیاری از معماهای تاریخ ایران باستان میباشد.
در 3 ماه پیش توسط امیر آراد
بهترین کتاب مرجع تاریخ اساطیری ایران...
در 3 ماه پیش توسط نسرین ملکی
نظریات مطرح شده چندان قابل قبول نیست .
در 3 روز پیش توسط inf...017
برای کشورم متاسفم که هر کتابی در آن چاپ می‌شود.
در 12 ماه پیش توسط آرمین هاشمی