فیدیبو نماینده قانونی انتشارات آوین و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شادی

کتاب شادی
با کارآفرینی به قدرت و آزادی مالی برسید!

نسخه الکترونیک کتاب شادی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱۰,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شادی

من شادی را در کسب و کار و سرمایه‌گذاری کشف کردم. شادی را نه فقط در موفقیت بلکه در شکست هم یافتم. شادی را در دانشی یافتم که حاصل هر تصمیم، عمل و اشتباه من بود. هرگاه زمین می‌خوردم، تامل کرده، از اشتباه خود درس می‌گرفتم و بلند می‌شدم. من استقلال را آموختم و دریافتم هرچه که رخ دهد، می‌توانم مراقب خودم باشم. دانشی که طی آن روند آموختم، آزادی و شادی را در زندگی و روح من نهادینه کرد. متوجه شدم آنچه که واقعا مرا شاد می‌کند دانشی است که طی سفر خود به نام زندگی آموخته‌ام. شاید این تعریف شما از شادی نباشد اما مهم این است که شادی را برای خود تعریف کنید و سپس امکان مالی برای رسیدن و لذت بردن از آن را داشته باشید. در این کتاب، تجربیات و بینش‌های خود در مورد چگونگی یافتن آزادی مالی از طریق کارآفرینی و سرمایه‌گذاری را با شما به اشتراک خواهم گذاشت تا بتوانید شادی خود را در بیشترین حد دنبال کنید. اگر به یادگیری بیشتر علاقه‌مند هستید در این سفر هیجان‌انگیز با من همراه باشید! کیم کیوساکی

ادامه...

بخشی از کتاب شادی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



مقدمه

من در خانواده ای از طبقه متوسط در شهری کوچک به نام نیوجرسی نزدیک نیویورک بزرگ شدم. مانند بسیاری از افراد دیگر من هم همان داستان قدیمی را شنیده بودم که برای گذران زندگی باید شغلی بیابی، حقوق ماهانه بگیری، صورتحساب هایت را پرداخت کنی و همین چرخه را تکرار کنی. پس من شغلی پیدا کردم، حقوق ماهیانه گرفتم و هرماه صورتحساب هایم را پرداخت کردم. پس از سالها انجام این کار متوجه شدم که درواقع درحال پیشرفت نبودم.
با اینکه مدرک بازاریابی از دانشگاه هاوایی گرفته بودم، اما اطلاعات بسیار کمی در مورد پول و تامین بودجه شخصی به من داده شده بود و تقریبا هیچ چیز در مورد کارآفرینی و سرمایه گذاری نیاموخته بودم.
حدود همان زمان در سال ۱۹۸۴، با همسر آینده و شریک کاری خود رابرت کیوساکی ملاقات کردم. بسیاری از شما او را به عنوان پدر پولدار پدر بی پول می شناسید. از همان ابتدا در مورد رویاها، کسب و کار و پول آغاز به صحبت کردیم. درحقیقت در نخستین قرار ملاقات رابرت از من پرسید: «می خواهی با زندگی خود چه کنی؟» بی تردید پاسخ دادم: «خوب، شماره یک می خواهم کسب و کار خودم را داشته باشم.» بلافاصله باهم هم عقیده شدیم.
من نخستین کسب و کار خود را در سال ۱۹۸۴ آغاز کردم داستان عاشقانه ی ما که جلوتر رفت، من و رابرت باهم راه اندازی کسب و کارها را آغاز کردیم. در آن هنگام بود که آموزش واقعی من آغاز شد.
من شادی را در کسب و کار و سرمایه گذاری کشف کردم. شادی را نه فقط در موفقیت بلکه در شکست هم یافتم. شادی را در دانشی یافتم که حاصل هر تصمیم، عمل و اشتباه من بود. هرگاه زمین می خوردم، تامل کرده، از اشتباه خود درس می گرفتم و بلند می شدم. من استقلال را آموختم و دریافتم هرچه که رخ دهد، می توانم مراقب خودم باشم. دانشی که طی آن روند آموختم، آزادی و شادی را در زندگی و روح من نهادینه کرد.
متوجه شدم آنچه که واقعا مرا شاد می کند دانشی است که طی سفر خود به نام زندگی آموخته ام. شاید این تعریف شما از شادی نباشد اما مهم این است که شادی را برای خود تعریف کنید و سپس امکان مالی برای رسیدن و لذت بردن از آن را داشته باشید.
در زندگی خودم متوجه شده ام که «رئیس خود بودن» از طریق کارآفرینی و سرمایه گذاری و گردش نقدی شخصی، به من امکان، آزادی، و زمان دنبال کردن چیزهایی را داده که واقعا مرا در زندگی شاد می کنند. از این ها گذشته اگر دایما نگران رضایت رئیس خود، وقت کافی گذاشتن برای کار و پرداخت تمام صورتحساب های خود هستید واقعا چگونه می توانید آزاد باشید تا به بیشترین حد از زندگی خود لذت ببرید و شادی را با افرادی که دوست دارید دنبال کنید؟
در این کتاب، تجربیات و بینش های خود در مورد چگونگی یافتن آزادی مالی از طریق کارآفرینی و سرمایه گذاری را با شما به اشتراک خواهم گذاشت تا بتوانید شادی خود را در بیشترین حد دنبال کنید. اگر به یادگیری بیشتر علاقه مند هستید در این سفر هیجان انگیز با من همراه باشید!

کیم کیوساکی

پیش گفتار مترجم

در صورت هرگونه پرسش می توانید با ایمیلmansbigdeli@yahoo.com در تماس باشید.

منصور بیگدلی

فصل ۱ : شادی و آزادی مالی

سالها پیش به سمیناری رفتم که سخنران آن به مخاطبان گفت: «شرط می بندم می توانم هدف هر شخصی که در این اتاق هست را به شما بگویم.» با خودم فکر کردم: «او چگونه می تواند هدف همه ما را بداند؟»
سخنران گفت: «هر کسی در این اتاق یک هدف اولیه دارد: شاد بودن.» با او موافق بودم. هدف شماره یک من شادبودن بود. سپس با گفتن این جمله ادامه داد: «این تعریف شادی است که برای هر شخص متفاوت است.»
از خودم پرسیدم «شادی برای من چه معنایی دارد؟» لیستی برای خود تهیه کردم:
  • کسب و کار موفق
  • ازدواج عالی
  • پول زیاد و تمام چیزهای خوبی که پول به همراه دارد
  • شبکه ای شگفت انگیز از دوستان و خانواده
  • یک گربه
  • سفر دور دنیا
  • سلامتی
  • هدفمندی در زندگی
و غیره.

تمامی این موارد را می خواستم و با داشتن آنها شاد می شدم. پس شروع به کارکردن در جهت دستیابی به تمام آنها کردم.
در سال ۱۹۹۴ من و همسرم رابرت بازنشسته شدیم. طبق تعریف بسیاری از مردم، ما پولدار نبودیم اما درآمد ماهانه ما از سرمایه گذاری، در وهله ی اول در املاک، بیشتر از هزینه های ماهانه زندگی بود. به دیگر سخن، ما دیگر نیاز نداشتیم برای پول کار کنیم. ما شاد بودیم.
پس از چند ماه بازنشستگی و تعطیلات، باید با واقعیتی خشن روبرو می شدیم که اشک انسان را درمی آورد. یک روز صبح که بیرون از خانه نشسته بودیم و قهوه می خوردیم به همدیگر نگاه کردیم و پرسیدیم، «حالا چی؟» ما به تمام موارد موجود در لیست خوشخبتی خود رسیده بودیم، پس یعنی کار ما تمام شده بود؟
من و رابرت قرار بود برای بقیه زندگی خود شاد باشیم. قرارمان این نبود؟ مشخصاً این نبود.
هرچیزی که داشتیم و امروز داریم به ما حس خرسندی و رضایت می دهد، اما در همان ابتدا متوجه شدم که شادی هدف نهایی ندارد. شما یک روز صبح از خواب بیدار نمی شوید و بگویید «تمام شد، من شادم و از الان به بعد شاد هستم.»
این مساله تفاوتی با ورزش کردن در باشگاه ندارد. دوست دارم به جایی برسم که بتوانم بگویم: «به هدف نهاییم رسیده ام. اندامم متناسب است. تمام شد، دیگر نیازی به تمرین ندارم.» اما مساله این گونه نیست.

شادی چیست؟

پس شادی چیست؟ در مورد خودم، می دانم وقتی به عنوان یک فرد، درحال رشد هستم شادترین و خوشحال ترین فردم. وقتی چیز جدیدی می آموزم و آنرا به کار می گیرم. وقتی کاری را به عهده می گیرم که مطمئن نیستم بتوانم آنرا انجام دهم و انجامش می دهم. در هرصورت این برای من شادی است. من یاد می گیرم. من رشد می کنم. امروز بهتر از دیروز هستم.
آنگونه که من می بینم شما دو انتخاب دارید: یا درحال رشد هستید یا در حال پسرفت. وضعیت هیچ کس ثابت نمی ماند. یا درحال بهتر شدن و بهبود سلامت، ثروت و روابط خود هستید یا درحال بدترشدن.
پس می دانم که: می خواهم شاد باشم. شادی فرایندی پیوسته است درست مانند ساختن یک کسب و کار یا سرمایه گذاری. تجربه می کنم. راهکارها را آزمایش می کنم، اشتباه می کنم و از آنها درس می گیرم. هرچه بیشتر می آموزم و رشد می کنم بیشتر موفق می شوم؛ و هرچه بیشتر می آموزم و رشد می کنم شادتر می شوم. پس از این دیدگاه، موفقیت و شادی پا به پای هم می آیند. این موفقیت نیست که مرا شاد می کند بلکه یادگیریِ رفتن به سوی موفقیت است که مرا شاد می کند.
تعریفی که شخص از شادی دارد اغلب دلیل «چرا»ی اوست. چرا شخص باید پس از کار تمام وقت روزانه و رسیدن به منزل ساعت ها در شب را فدای تحقیق در مورد بازار، درست کردن شام، شستن ظرف ها، و خواباندن بچه ها کند؟ چرا باید کسی آخر هفته های خود را برای ارزیابی املاک به هدر دهد؟ اگر فقط به خاطر پول، یک ماشین جدید، یا برای شناسایی باشد احتمالا از این فرایند خسته شده و آنرا رها می کند.

انگیزه قویتر استفاده از پول به عنوان منبعی برای فراهم ساختن چیزی است که واقعا برای شادی و خشنودی ما مهم است، مانند:
  • آزادی وقت صرف کردن با کودکان و افرادی که آنها را دوست داریم در هر زمان و هر جا،
  • تعطیلات و خاطرات خاصی که یک عمر می مانند،
  • اختصاص زمان و پول به مواردی که برای شما مهم هستند،
  • تبدیل شدن به مدلی برای کودکان خود تا به آنها نشان دهید چه گزینه هایی در زندگی دارند.
مهم نیست که تعریف شما از شادی چه باشد، برای رسیدن به آن باید تلاش و فداکاری کنید. پرسش این است «آیا می خواهید تلاش و فداکاری کنید تا به شادی که برایتان مهم است دست یابید؟»

مساله منزلت و عزت نفس است

یک روز بعد از ظهر به همراه همسرم رابرت و چند نفر از دوستان درحال نهار خوردن بودیم که رابرت رو به من کرد و پرسید: «بگو ببینم چرا اینقدر مشتاقی که آزادی مالی داشته باشی؟ این مساله جدیدی برای تو نیست. تو همیشه آزادی مالی داشته ای. این اشتیاق از درون تو می آید. دلیل تو چیست؟ قلب این مساله چیست که تحت هر شرایطی باید بتوانی آنرا به دست بیاوری؟ چه چیز تو را مشتاق می کند؟»
دوستم سوزی نزدیک من نشسته بود. طرز تفکر من و او به شدت شبیه به هم است، آنقدر که به هم نگاه کردیم و همزمان گفتیم «متنفرم از اینکه کسی به من بگوید چه کار کن!»
هر دوی ما بلافاصله گفتیم چندبار که مردم به ما گفته اند چه کار کن، واکنش ما چه بوده و چرا هرگز به کسی اجازه نمی دهیم زندگی را به ما دیکته کند.

ما زنان موارد احمقانه ی مسخره ای در زندگی داریم و بسیاری از آن موارد مسخره به پول مربوط می شوند. فکر می کنم زمان آن رسیده که نسبت به این موضوع هوشمندتر شویم. آیا من می گویم زنان احمق هستند؟ مطلقا نه. هیچ چیز بهتر از حقیقت نیست. منظور من این است که گاهی کارهای بسیار احمقانه ای انجام می دهیم و بسیاری از این کارهای احمقانه ارتباط مستقیمی با پول دارند.
دلیل اصلی این است که بسیاری از ما به خاطر پول روح خود را می فروشیم. جنایت واقعی باجی است که از عزت نفس، اعتماد به نفس و ارزش ما گرفته می شود. بله، این کتاب در مورد زنان و کسب و کار است اما در واقع چیزی بیش از آن است. این کتاب در مورد در دست گرفتن کنترل زندگی توسط خود زنان است. در مورد منزلت، در مورد احترام به خود است.

چرا زنان باید مسئول باشند

روزنامه نگار جوانی به من نزدیک شد و با اشتیاق گفت «باید زنان را آگاه کنیم که بهتر است مسئول پول خودشان باشند. آنها نمی توانند برای انجام این کار به شخص دیگری وابسته باشند!» پس از گفتگوی بیشتر با او متوجه شدم که این اشتیاق او ریشه در کجا دارد. مشخص شد که مادر ۵۰ ساله او به تازگی طلاق گرفته است. او بدون هیچ پشتوانه ای رها شده و نزد دخترش رفته بود. اکنون دختر او از خودش و مادرش مراقبت می کرد. این موقعیت به تنهایی زنگ خطری برای روزنامه نگار جوان بود و او را شوکه کرده بود. با نگاه به آینده فهمیده بود که اگر حقوق ماهیانه او قطع شود در کل فقط حدود ۷۰۰۰ دلار برای ادامه زندگی دارد. او ناگهان مجور شده بود دست به عمل بزند.
در یک حادثه غم انگیز در تابستان ۲۰۱۳، نوزده آتش نشان حرفه ای حین خاموش کردن آتش در آریزونا کشته شدند. بیشتر آن مردان بیوه ها و کودکانی به جا گذاشتند که شخصا مجبور به امرار معاش بودند. یکی از آن زنان بیوه، جولین آشکرافت ۲۹ ساله، مزایای مادام العمری را از دست داد که برای بزرگ کردن چهار کودک خود که کوچکترین آنها ۱۸ ماهه بود روی آن حساب می کرد. غم سنگین از دست دادن همسر بلافاصله با ناکامی درک این موضوع همراه شد که حاشیه امنیتی که فکر می کرد دارد اصلا وجود نداشت. وقتی چنین رویداد غم انگیز و غیرمنتظره ای در زندگی رخ می دهد، مهم است که زنان آموزش مالی و تجربه داشته باشند تا در زمان های سخت نسبت به خود و کودکان شان اعتماد به نفس داشته باشند.

زنان باید وارد بازی مالی شوند

دلایل تبدیل شدن به مالک کسب و کار و سرمایه گذار، بین زنان و مردان بسیار متفاوت است. زنان امروز زندگی های بسیار متفاوتی را نسبت به مادران ما اداره می کنند، اما اگر بدانید این تفاوت تا چه حد است شگفت زده خواهید شد.

این هم چهار دلیل واضح که چرا زنان باید وارد بازی مالی شوند:

۱. حقایق در مورد زنان و پول

آمارها در مورد زنان و پول تکان دهنده اند. این ها آمارهای امریکا هستند و برای کشورهای دیگر، این آمارها مشابه یا در همان جهت است.
در ایالات متحده:
  • ۴۷ درصد زنان بالای ۵۰ سال مجرد هستند. (یعنی از نظر مالی سرپرست خود هستند.)
  • درآمد بازنشستگی زنان کمتر از مردان است چون یک زن بطور متوسط ۱۴.۷ سال از بازار کار دور است در مقایسه با مردان که این رقم ۱.۶ سال است.
  • ۵۰ درصد ازدواج ها منجر به طلاق می شوند و معمولا چه کسی فرزندان را نگه می دارد؟ زن. اکنون او از نظر مالی سرپرست خود و فرزندش است و موضوع شماره یکی که زوج ها در مورد آن دعوا می کنند چیست؟ پول.
  • طبق گزارش موسسه آموزش مالی زنان (WIFE)(۱)، پنج سال پس از طلاق، سطح زندگی یک زن حدود ۲۷ درصد افت می کند درحالیکه درآمد همسر سابق ۱۰ درصد رشد می کند.
این حقایق به ما چه می گویند؟ آنها به ما می گویند که زنان بیشتر و بیشتری، بخصوص با بالا رفتن سن، بدون آموزش هستند و آمادگی مراقبت مالی از خود را ندارند. ما زندگی خود را صرف مراقبت از خانواده خود کرده ایم اما در این راه حیاتی توانایی مراقبت از خود را نداریم. ما به شخص دیگری مثل همسر، شریک، رئیس، عضو خانواده یا دولت وابسته هستیم تا از ما مراقبت کند.
هنگامی که ۱۴ ساله بودم، یک روز به خانه آمدم و مادرم را دیدم که به همراه دوستش در نهارخوری نشسته بود. دوست مادرم گریه می کرد، او خیلی ناراحت بود. کمی عقب رفتم، اما در اتاق دیگری ماندم و به مکالمه آنها گوش کردم. این زن می گفت که همسرش به خاطر زن دیگری او را رها کرده و این خیلی وحشتناک بود. اما وقتی مادرم از او پرسید: «می دانستی؟ خبر داشتی؟» او گفت: «بله،» او خبرداشت اما با اینکه ازدواج آنها به سامان نبود، دست کم از نظر مالی پشتیبانی می شد. یادم می آید در آن لحظه به این موضوع فکر می کردم که «چرا شخصی باید چنین بدبختی را تحمل کند؟»
فکر می کنم بسیاری از ما زنان هنوز در این اندیشه ایم که شاهزاده ای با اسب سفید می آید و از ما مراقبت می کند. وقتی از هر دو ازدواج یکی به طلاق منجر می شود فکر نمی کنم این اندیشه درست باشد.

نظرات کاربران درباره کتاب شادی