فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی

کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی
مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی ۶

نسخه الکترونیک کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی

کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی که شامل شش مجلد می‌باشد آخرین اثر قلمی شهید آیت‌اللّه‌ مطهری است. این کتاب در واقع یک دوره اصول عقاید اسلامی است و مطالعه آن برای عارف و عامی سودمند و فرح‌زاست. مجلدات کتاب مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی عبارتند از: انسان و ایمان، جهان‌بینی توحیدی، وحی و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاریخ، زندگی جاوید یا حیات اخروی. این مجموعه برای همه اقشار به ویژه دانشجویان و طلاب علوم دینی مفید و حاوی نکات بدیع و جالب توجه است. نثر روان و شیوای آن نیز به جاذبه این کتاب افزوده است، همچنان که استحکام و اتقان مطالب کتاب که توسط یک اسلام شناس مسلّم به رشته تحریر در آمده است از امتیازات این کتاب است.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.41 مگابایت
  • تعداد صفحات ۶۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه چاپ بیست و یکم

کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی که شامل شش مجلد می باشد آخرین اثر قلمی شهید آیت اللّه مطهری است. این کتاب در واقع یک دوره اصول عقاید اسلامی است و مطالعه آن برای عارف و عامی سودمند و فرح زاست. در اصل، این کتاب شامل هفت مجلد بوده که استاد شهید فرصت نگارش جلد ششم آن یعنی امامت و رهبری را پیدا نکردند و به دست منافقان کوردل به شهادت رسیدند و البته مباحث «امامت» آن شهید در انجمن اسلامی پزشکان پس از شهادت آن بزرگمرد علم و ایمان و مجاهدت، با نوشته ای از آن شهید در این باب به عنوان پیشگفتار، به صورت مستقل تحت عنوان «امامت و رهبری» توسط «شورای نظارت بر نشر آثار استاد شهید مطهری» منتشر شد.
مجلدات کتاب مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی عبارتند از: انسان و ایمان، جهان بینی توحیدی، وحی و نبوت، انسان در قرآن، جامعه و تاریخ، زندگی جاوید یا حیات اخروی.
این مجموعه برای همه اقشار به ویژه دانشجویان و طلاب علوم دینی مفید و حاوی نکات بدیع و جالب توجه است. نثر روان و شیوای آن نیز به جاذبه این کتاب افزوده است، همچنان که استحکام و اتقان مطالب کتاب که توسط یک اسلام شناس مسلّم به رشته تحریر در آمده است از امتیازات این کتاب است.
استقبال کم نظیر از این مجموعه ـ که تعداد چاپ آن بهترین گواه بر آن است ـ حاکی از آن است که امتیازات و ویژگیهای این کتاب برای مردم شریف ایران و سایر بلاد اسلامی حتی غیر اسلامی (از راه ترجمه آن) محسوس و ملموس است. چاپ اول آن به سال ۱۳۵۷ باز می گردد و از آن زمان تا کنون به شکل چند جلدی یا «مجموعه آثار ۲» بارها تجدید چاپ شده است.
مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی نظام هماهنگ تفکر اسلامی را به مطالعه کننده ارائه می دهد و قوّت فکر اسلامی را در قیاس با مکاتب بشری آشکار می سازد.
زندگی جاوید یا حیات اخروی که جلد ششم این مجموعه است، برای آنکه از ظاهری آراسته تر برخوردار باشد، از نظر علامت گذاری و غیره بازبینی و از نو حروفچینی شد و طرح جلد آن نیز تغییر کرد. امید است مورد پسند علاقه مندان آثار آن متفکر و فیلسوف و فقیه عالی مقام و آن حاصل عمر و پاره تن امام خمینی (ره) قرار گیرد.

تیر ۱۳۸۵ برابر با جمادی الثانی ۱۴۲۷



این آیه درباره مردمی است که در محیط نامساعدی بسر می برند و دیگران آن محیط را به دلخواه خود اداره می کنند و اینان محکوم جریانات محیط خود هستند و همین را که «محیط فاسد است، محیط نامساعد است، از ما که کاری ساخته نیست» برای خویشتن عذری می پندارند. اینان به جای اینکه محیط را تغییر دهند و اگر توانایی تغییر محیط را ندارند خود را از منجلاب چنان محیط فاسدی نجات دهند و به محیط مساعدتری منتقل شوند، در همان محیط فاسد به زندگی ادامه می دهند و تسلیم جریانات محیط می شوند و در فسادهای آن غرقه می گردند. فرشتگان خدا پس از آنکه آنها را قبض روح کرده و تحویل می گیرند با آنها به گفتگو می پردازند و عذر آنها را غیرموجه می شمارند، زیرا حداقل کاری که از آنها ساخته بود (هجرت و کوچ کردن به محیط دیگر) انجام ندادند. فرشتگان به آنها یادآوری می کنند و به این وسیله به آنها می فهمانند که خود شما مسئول ستمهایی هستید که بر شما رفته است؛ یعنی خود شما مسئول گناهان خود هستید.
قرآن کریم در این آیه کریمه به ما یادآوری می کند که بیچارگی و ناتوانی در یک محیط، عذر موجه به شمار نمی رود مگر آنکه حتی راه مهاجرت و کشاندن خود به نقطه دیگر نیز بسته باشد.
چنانکه می بینیم، در این آیه کریمه از مرگ ـ که در چشم ظاهر، نیستی و نابودی و تمام شدن است ـ به «توفّی» یعنی تحویل و دریافت تعبیر شده است. این آیه گذشته از اینکه از مرگ با کلمه «توفّی» تعبیر کرده است، رسما از یک جریان مکالمه و احتجاج میان فرشتگان و انسان در لحظات پس از مرگ سخن می گوید. بدیهی است که اگر واقعیت انسان باقی نباشد و همه واقعیت انسان لاشه بی حس و بی شعور باشد، مکالمه معنی ندارد. این آیه می فهماند که پس از آنکه انسان از این جهان و از این نشئه می رود، باچشم و گوش و زبان دیگر با موجودات نامرئی به نام فرشتگان به گفت و شنود می پردازد.

۲. وَ قالوا ااِذا ضَلَلْنا فِی الاَْرْضِ ائِنّا لَفی خَلْقٍ جَدیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرونَ. قُلْ یتَوَفّیکمْ مَلَک الْـمَوْتِ الَّذی وُکلَ بِکمْ ثُمَّ اِلی رَبِّکمْ تُرْجَعونَ(۶).
و گفتند: آیا آنگاه که ما گم شدیم در زمین آیا ما در آفرینشی جدید قرار خواهیم گرفت؟ (این سخنان بهانه است) حقیقت این است که اینها (از روی عناد) ملاقات پروردگار خویش را منکرند. بگو همانا فرشته مرگ که موکل بر شماست شما را در حین مرگ به تمام و کمال دریافت می کند، سپس به سوی خدا بازگردانده می شوید.

در این آیه، قرآن کریم یکی از اشکالات و شبهات منکران را در مورد معاد و حیات اخروی ذکر می کند و پاسخ می گوید.
شبهه و اشکال اینجا این است که پس از مرگْ هر ذره ما نابود می شود، به جایی می رود و اثری از ما نیست، چگونه ممکن است مورد آفرینش تازه ای قرار گیریم؟
پاسخ قرآن ضمن اشاره به این که این شبهات بهانه جویی هایی است که در اثر حالت عناد و انکار ابراز می دارند، این است که برخلاف ادعای شما، شما (من واقعی و شخصیت واقعی شما) آن چیزی نیست که شما فکر می کنید گم می شود. شما به تمام شخصیت و کل واقعیت در اختیار فرشته خدا قرار می گیرید.
مقصود شبهه کنندگان از گم شدن این است که هر ذره ای از بدن ما به جایی می افتد و اثری از آن باقی نمی ماند، پس چگونه این بدن ما را بار دیگر زنده می کنند؟
عین این شبهه که مربوط است به متفرق شدن و گم شدن اجزاء بدن، در آیات دیگر قرآن نیز آمده است و جواب دیگری به آن داده شده است و آن اینکه همه این «گم شدنها» از نظر شما گم شدن است، برای بشر دشوار و بلکه ناممکن است که این ذرات را جمع آوری کند، اما برای خدا که علم و قدرتش نامتناهی است هیچ اشکالی نیست.
در آیات مذکور، سخن منکران مستقیما درباره اجزاء بدن است که چگونه و از کجا جمع آوری می شود؟
ولی در اینجا به گونه دیگر جواب داده است، زیرا در اینجا سخن صرفا در این نیست که اجزاء بدن هرکدام به جایی می افتد و اثری از آنها نیست، بلکه در این است که با گم شدن اجزاء بدن، ما گم می شویم و دیگر «ما» و «من» در کار نیست. به عبارت دیگر، سخن شبهه کنندگان این است که با متفرق شدن اجزاء بدن، شخصیت واقعی ما نیست و نابود می شود. قرآن در اینجا این گونه پاسخ می گوید که برخلاف گمان شما شخصیت واقعی شما هیچ وقت گم نمی شود تا نیازی به پیدا کردن داشته باشد؛ از اول در اختیار فرشتگان ما قرار می گیرد.
این آیه نیز در کمال صراحت بقای شخصیت واقعی انسان (بقای روح) را پس از مرگ، علی رغم فانی شدن اعضای بدن، ذکر می کند.

۳. اَللّه ُ یتَوَفَّی الاَْنْفُسَ حینَ مَوْتِها وَ الَّتی لَمْ تَـمُتْ فی مَنامِها فَیمْسِک الَّتی قَضی عَلَیهَا الْـمَوْتَ وَ یرْسِلُ الاُْخْری اِلی اجَلٍ مُسَمّیً اِنَّ فی ذلِک لاَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکرونَ(۷).
خداوندْ نفوس را در حین موت و آن که نمرده است، در حین خواب، به تمام و کمال دریافت می کند؛ پس آن کس را که مقرر شده است بمیرد نگه می دارد و دیگری را تا مدت معینی باز می فرستد.

این آیه شباهت و سنخیت خواب و مرگ ـ و ضمنا شباهت و سنخیت بیداری و بعث اخروی ـ را بیان می کند. خواب، مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ، خواب شدید و بزرگ، و در هر دو مرحله، روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئه دیگر انتقال می یابد با این تفاوت که در حین خواب، انسان غالبا توجه ندارد و هنگامی که بیدار می شود نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است، برخلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است.

از مجموع این سه آیه کاملاً می توان فهمید که ماهیت مرگ از نظر قرآن نیستی و نابودی و تمام شدن نیست، بلکه انتقال از نشئه ای به نشئه دیگر است. ضمنا ماهیت خواب از نظر قرآن نیز روشن شد، معلوم شد که خواب هرچند از نظر جسمی و ظاهری تعطیل قوای طبیعت است، ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است. مسئله خواب نیز مانند مسئله مرگ از نظر علم از مجهولات است. آنچه علم در این زمینه می شناسد قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت می گیرد.

زندگی پس از مرگ

آیا انسان پس از مرگْ یکباره وارد عالم قیامت می شود و کارش یکسره می گردد، و یا انسان در فاصله مرگ و قیامت یک عالم خاصی را طی می کند و هنگامی که قیامت کبری بپا شد وارد عالم قیامت می گردد؟ (و البته این را هم می دانیم که تنها خدا می داند که قیامت کبری کی بپا می شود؛ حتی پیامبران نیز از این مطلب اظهار بی اطلاعی کرده اند).
مطابق آنچه از نصوص قرآن کریم و اخبار و روایات متواتر و غیرقابل انکاری که از رسول اکرم و ائمه اطهار رسیده است استفاده می شود، هیچ کس بلافاصله پس از مرگ وارد عالم قیامت کبری نمی شود؛ زیرا قیامت کبری مقارن است با یک سلسله انقلابها و دگرگونیهای کلی در همه موجودات زمینی و آسمانی که ما سراغ داریم یعنی کوهها، دریاها، ماه، خورشید، ستارگان، کهکشانها. هنگام قیامت کبری هیچ چیزی در وضع موجود باقی نمی ماند. بعلاوه در قیامت کبری اولین و آخرین جمع می شوند، و ما می بینیم که هنوز نظام جهان برقرار است و شاید میلیونها و بلکه میلیاردها سال دیگر نیز برقرار باشد و میلیاردها میلیارد انسان دیگر بعد از این بیایند.
همچنین از نظر قرآن کریم ـ همان طور که از آیات گذشته و یک سلسله آیات دیگر استفاده می شود ـ هیچ کس در فاصله مرگ و قیامت کبری در خاموشی و بی حسی فرو نمی رود؛ یعنی چنین نیست که انسان پس از مردن در حالی شبیه بیهوشی فرو رود و هیچ چیز را احساس نکند، نه لذتی داشته باشد نه المی، نه سروری داشته باشد و نه اندوهی؛ بلکه انسان بلافاصله پس از مرگ وارد مرحله ای دیگر از حیات می گردد که همه چیز را حس می کند، از چیزهایی لذت می برد و از چیزهای دیگر رنج؛ البته لذت و رنجش بستگی دارد به افکار و اخلاق و اعمالش در دنیا. این مرحله ادامه دارد تا آنگاه که قیامت کبری بپا شود. در آن هنگام در اثر یک سلسله انقلابها و دگرگونیهای بی نظیر که در آنِ واحد جهان را فرا می گیرد و از دورترین ستارگان گرفته تا زمین ما همه مشمول آن دگرگونی می شوند، این مرحله یا این عالم که برای هر کسی یک فاصله و حد وسط میان دنیا و قیامت می شود، پایان می پذیرد.
پس، از نظر قرآن کریم عالم پس از مرگ در دو مرحله صورت می گیرد، و به تعبیر صحیح تر انسان پس از مرگ دو عالم را طی می کند: عالمی که مانند عالم دنیا پایان می پذیرد و «عالم برزخ» نامیده می شود، دیگر عالم قیامت کبری که به هیچ وجه پایان نمی پذیرد. اینک بحث مختصری درباره عالم برزخ و بحثی درباره عالم قیامت.

عالم برزخ

اگر چیزی میان دو چیز دیگر حائل و فاصله باشد، آن چیز را «برزخ» می نامند. قرآن کریم از زندگی پس از مرگ تا قیامت کبری با کلمه «برزخ» تعبیر کرده است. در سوره مومنون آیه ۹۹ و ۱۰۰ می فرماید:

حَتّی اِذا جاءَ اَحَدَهُمُ الْـمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعونِ. لَعَلّی اَعْمَلُ صالِحا فیما تَرَکتُ کلاّ اِنَّها کلِمَهٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ اِلی یوْمِ یبْعَثونَ.
تا آنگاه که یکی از آنها را مرگ فرا می رسد، می گوید: پروردگارا! مرا بازگردان، باشد کار شایسته ای در زمینه هایی که نکرده ام انجام دهم. ابدا، این صرفا سخنی است که او گوینده آن است و از جلو آنها (از حین مرگ) تا روزی که مبعوث شوند برزخ و فاصله ای است.

این آیه تنها آیه ای است که فاصله میان مرگ و قیامت را «برزخ» خوانده است. علمای اسلام از همین جا اقتباس کرده و نام عالم بعد از دنیا و قبل از قیامت کبری را «عالم برزخ» نهاده اند.
در این آیه از ادامه حیات بعد از مرگ، همین قدر سخن آمده است که انسانهایی پس از مرگ اظهار پشیمانی می کنند و درخواست بازگرداندن به دنیا می نمایند و به آنها پاسخ منفی داده می شود. این آیه کاملاً صراحت دارد که انسان پس از مرگ دارای نوعی حیات است که تقاضای بازگشت (رجوع) می کند ولی تقاضایش پذیرفته نمی شود.
آیاتی که دلالت می کند که انسان در فاصله مرگ و قیامت از نوعی حیات برخوردار است و در آن حال شدیدا احساس می کند، گفت و شنود دارد، لذت و رنج و سرور و اندوه دارد و بالاخره از نوعی زندگانی سعادت آمیز [ یا شقاوت آلود[ برخوردار است، زیاد است. مجموعا در حدود ۱۵ آیه است که در قرآن کریم به نحوی از انحاء یک جریان حیاتی را یاد کرده است که می رساند انسان در فاصله بین مرگ و قیامت از یک حیات کامل برخوردار است. این آیات بر چندگونه است:
۱. آیاتی که جریان یک سلسله گفت و شنودها میان انسانهای صالح و نیکوکار و یا انسانهای فاسد و بدکار را با فرشتگان الهی یاد می کند که بلافاصله بعد از مرگ صورت می گیرد. این گونه آیات زیاد است. آیه ۹۷ از سوره نساء و آیه ۱۰۰ از سوره مومنون ـ که قبلاً هر دو آیه را نقل و ترجمه کردیم ـ از این گونه آیات است.
۲. آیاتی که علاوه بر مضمون آیات بالا رسما می گویند که فرشتگان پس از آن گفت و شنودها به صالحان و نیکوکاران می گویند از این پس از نعمتهای الهی بهره گیرید؛ یعنی آنها را در انتظار رسیدن قیامت کبری نمی گذارند. دو آیه ذیل مشتمل بر این مطلب است:

اَلَّذینَ تَتَوَفّیهُمُ الْـمَلائِکهُ طَیبینَ یقولونَ سَلامٌ عَلَیکمُ ادْخُلُوا الْـجَنَّهَ بِما کنْتُمْ تَعْمَلونَ(۸).
آنان که در حالی که پاکیزه اند فرشتگان آنان را تحویل می گیرند و فرشتگان به آنها می گویند: درود بر شما! همانا به موجب کردارهای شایسته تان وارد بهشت گردید.
قیلَ ادْخُلِ الْـجَنَّهَ قالَ یا لَیتَ قَوْمی یعْلَمونَ. بِما غَفَرَ لی رَبّی وَ جَعَلَنی مِنَ الْـمُکرَمینَ(۹).
(پس از مرگ) به او گفته شد: داخل بهشت شو! او گفت: ای کاش مردم من که سخن مرا نشنیدند اکنون می دانستند که چگونه پروردگارم مرا آمرزید و مرا جزء بندگان مکرّم خویش قرار داد.

در آیات قبل از این آیه جریان محاوره این مرد مومن (مومن آل یس) با قومش نقل شده که مردم را به پیروی رسولانی که در شهر انطاکیه مردم را به ترک پرستش غیر خدا و پرستش مخلصانه خدا می خواندند دعوت می کند و سپس ایمان و اعتقاد خویش را اظهار می دارد و از آنها می خواهد که سخن او را بشنوند و به راه او بروند.
در این آیات می گوید: ولی آن مردم سخن او را نشنیدند تا آنگاه که او به جهان دیگر رفت. در آن جهان در حالی که مغفرت و کرامت الهی را درباره خویشتن مشاهده کرد، آرزو کرد که ای کاش قوم من که هنوز در دنیایند از وضع سعادتمندانه من در این جهان آگاه می شدند. بدیهی است که همه این جریانها قبل از قیامت کبری است، زیرا در قیامت کبری همه اولین و آخرین جمع اند و کسی در روی زمین باقی نیست.
ضمنا این نکته را باید بدانیم که آنچه پس از مرگ برای اهل سعادت آماده شده، بهشتهاست نه بهشت؛ یعنی انواع بهشتهاست. بهشتها در آخرت به حسب مقامات قرب الهی متفاوت اند. بعلاوه همان طور که در اخبار و روایات اهل بیت علیهم السلام رسیده است، بعضی از این بهشتها مربوط به عالم برزخ است نه عالم قیامت. علیهذا این که در دو آیه فوق کلمه بهشت آمده است نباید سبب اشتباه شود که مربوط به قیامت است.
۳. دسته سوم آیاتی است که در آن آیات سخنی از گفت و شنود فرشتگان با انسانها در میان نیست بلکه مستقیما از حیات انسانهای سعادتمند و نیکوکار یا انسانهای بی سعادت و بدکار و تنعم دسته اول و عذاب و رنج دسته دوم در فاصله مرگ و قیامت یاد شده است. دو آیه ذیل از این گونه است:

وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللّه ِ اَمْواتا بَلْ اَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقونَ. فَرِحینَ بِما آتیهُمُ اللّه ُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یسْتَبْشِرونَ بِالَّذینَ لَمْ یلْحَقوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ اَلاّ خَوْفٌ عَلَیهِمْ وَ لا هُمْ یحْزَنونَ(۱۰).
گمان مبر آنان که در راه خدا کشته شده اند مرده اند، بلکه نزد پروردگار خویش زنده اند و روزی داده می شوند. بدانچه خدا از فضل و رحمت خویش به آنها عنایت کرده شادمان اند و آرزو می کنند که بشارت شهادت دوستان دنیاشان به آنها برسد تا آنها را با خود در این شهادت شریک ببینند.

وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سوءُ الْعَذابِ. النّارُ یعْرَضونَ عَلَیها غُدُوًّا وَ عَشِیا وَ یوْمَ تَقومُ السّاعَهُ اَدْخِلوا آلَ فِرْعَوْنَ اَشَدَّ الْعَذابِ(۱۱).
عذاب ناراحت کننده، آتش، بر فرعونیان احاطه کرد، هر بامداد و شامگاه بر آن عرضه می شوند. آنگاه که قیامت بپا شود (گفته می شود) فرعونیان را در شدیدترین عذاب داخل نمایید.

این آیه کریمه دو نوع عذاب برای فرعونیان ذکر می کند: یکی قبل از قیامت که از آن به «سوء العذاب» تعبیر شده است و آن این است که روزی دو بار بر آتش عرضه شوند بدون آنکه وارد آن گردند، دوم بعد از قیامت که از آن به «اشدّ العذاب» تعبیر شده است که فرمان می رسد که آنها را داخل آتش نمایید. در مورد عذاب اول، از بامداد و شامگاه نام برده شده است برخلاف عذاب دوم. همان طور که امیرالمومنین علی علیه السلام در توضیح و تفسیر این آیه فرموده است، بدین جهت است که عذاب اول مربوط است به عالم برزخ و در عالم برزخ به تبع عالم دنیا صبح و شام و هفته و ماه و سال هست، برخلاف عذاب دوم که مربوط به عالم قیامت است و در آنجا صبح و شام و هفته و ماه و غیره وجود ندارد.
در روایات و اخباری که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و امیرالمومنین علی علیه السلام و سایر ائمه اطهار علیهم السلام رسیده است، درباره عالم برزخ و حیات اهل ایمان و اهل معصیت در این دوره، فراوان تاکید شده است.
رسول خدا در جنگ بدر پس از فتح مسلمین و کشته شدن گروهی از سران متکبران قریش و انداختن بدنهای آنها در یک چاه حوالی بدر، سر به درون چاه برد و به آنها رو کرده، گفت: ما آنچه را خداوند به ما وعده داده بود محقق یافتیم، آیا شما نیز وعده های راست خدا را به درستی دریافتید؟ بعضی از اصحاب گفتند: یا رسولَ اللّه ! شما با کشته شدگان و مردگان سخن می گویید! مگر اینها سخن شما را درک می کنند؟! فرمود: آنها اکنون از شما شنواترند.
از این حدیث و امثال آن استفاده می شود که با آنکه با مرگ میان جسم و جان جدایی واقع می شود، روحْ علاقه خود را با بدن که سالها با او متحد بوده و زیست کرده بکلی قطع نمی کند.
امام حسین علیه السلام در روز دهم محرم پس از آنکه نماز صبح را با اصحاب به جماعت خواند، برگشت و خطابه کوتاهی برای اصحاب و یاران ایراد کرد. در آن خطابه چنین گفت:

اندکی صبر و استقامت؛ مرگ جز پلی نیست که شما را از ساحل درد و رنج به ساحل سعادت و کرامت و بهشتهای وسیع عبور می دهد(۱۲).

در حدیث است که:

مردم خوابند، همین که می میرند بیدار می شوند(۱۳).

مقصود این است که درجه حیات بعد از مردن از پیش از مردن کاملتر و بالاتر است. همان طور که انسان در حال خواب از درجه درک و احساس ضعیفی برخوردار است، حالتی نیمه زنده و نیمه مرده دارد و هنگام بیداری آن حیات کاملتر می شود، همچنین حالت حیات انسان در دنیا نسبت به حیات برزخی درجه ای ضعیف تر است و با انتقال انسان به عالم برزخ کاملتر می گردد.
لازم است دو نکته را در اینجا یادآوری کنیم:
الف. مطابق آنچه از روایات و اخبار پیشوایان دین رسیده است، در عالم برزخ فقط مسائلی که انسان باید بدانها اعتقاد و ایمان داشته باشد مورد پرسش و رسیدگی واقع می شود؛ رسیدگی به سایر مسائل موکول به قیامت است.
ب. کارهای خیر بازماندگان مردگان که به نیت اینکه ثواب و اجرش از آنها باشد صورت می گیرد، برای آنها موجب خیر و رفاه و سعادت می شود. مطلق صدقات، اعم از صدقات جاریه (یعنی تاسیس موسسات خیریه که سودش برای خلق خدا جریان دارد و باقی می ماند) و یا صدقات غیر جاریه که یک عمل زودگذر است، اگر به این قصد صورت گیرد که اجر و پاداشش برای پدر و یا مادر و یا دوست و یا معلم و یا هر کس دیگر که از دنیا رفته، بوده باشد، مانند هدیه ای برای رفتگان محسوب می شود و موجب سرور و شادمانی آنها می گردد و همچنین است دعا و طلب مغفرت و حج و طواف و زیارت به نیابت از آنها.
ممکن است فرزندانی در زمان حیات پدر و مادر خدای ناخواسته آنها را ناراضی کرده باشند ولی بعد از درگذشت آنها طوری عمل کنند که رضایت آنها را به دست آورند، همچنان که عکس آن نیز ممکن است.

قیامت کبری

مرحله دوم حیات جاوید، قیامت کبری است. قیامت کبری برخلاف عالم برزخ که مربوط به فرد است و هر فردی بلافاصله وارد عالم برزخ می گردد، مربوط است به جمع، یعنی به همه افراد و همه عالم؛ حادثه ای است که همه اشیاء و همه انسانها را دربر می گیرد و واقعه ای است که برای کل جهان رخ می دهد؛ کل جهان وارد مرحله جدید و حیات جدید و نظام جدید می گردد.
قرآن کریم که ما را از حادثه بزرگ قیامت آگاه کرده است ظهور این حادثه بزرگ را مقارن با خاموش شدن ستارگان، بی فروغ شدن خورشید، خشک شدن دریاها، هموار شدن ناهمواریها، متلاشی شدن کوهها و پیدایش لرزشها و غرّشهای عالمگیر و دگرگونیها و انقلابات عظیم و بی مانند بیان کرده است. مطابق آنچه از قرآن کریم استفاده می شود تمامی عالم به سوی انهدام و خرابی می رود و همه چیز نابود می شود و بار دیگر جهان نوسازی می شود و تولدی دیگر می یابد و با قوانین و نظامات دیگر که با قوانین و نظامات فعلی جهان تفاوتهای اساسی دارد، ادامه می یابد و برای همیشه باقی می ماند.
قیامت در قرآن کریم با نامها و عنوانهای مختلف خوانده شده است که هرکدام نشان دهنده وضع مخصوص و نظام مخصوص حاکم بر آن است. مثلاً از آن جهت که همه اولین و آخرین در یک سطح قرار می گیرند و ترتیب زمانی آنها از بین می رود «روز حشر» یا «روز جمع» یا «روز تلاقی» خوانده شده است و از آن جهت که باطنها آشکار و حقایقِ بسته و پیچیده باز می شوند «یوْمَ تُبْلَی السَّرائِر»(۱۴) یا «روز نشور» نامیده شده است و از آن جهت که فناناپذیر و جاوید است «یوم الخلود» و از آن جهت که انسانهایی سخت در حسرت و ندامت فرو می روند و احساس غبن می کنند که چرا خود را برای چنین مرحله ای آماده نکرده اند «یوم الحسره» یا «یوم التغابن» و از آن جهت که بزرگترین خبرها و عظیم ترین حادثه هاست «نبا عظیم» خوانده شده است.

معاد از ارکان جهان بینی اسلامی

یکی از اصول جهان بینی اسلامی که از ارکان ایمانی و اعتقادی دین اسلام است، اصل ایمان به زندگی جاوید و حیات اخروی است. ایمان به عالم آخرت شرط مسلمانی است؛ یعنی اگر کسی این ایمان را از دست بدهد و انکار کند از زمره مسلمانان خارج است.
پیامبران الهی ـ بدون استثناء ـ پس از اصل توحید، مهمترین اصلی که مردم را به آن متذکر کرده اند و ایمان به آن را از مردم خواسته اند، همین اصل است که در اصطلاح متکلمان اسلامی به نام «اصل معاد» معروف شده است.
در قرآن کریم به صدها آیه برمی خوریم که به نحوی از انحاء درباره عالم پس از مرگ و روز قیامت و کیفیت حشر اموات و میزان و حساب و ضبط اعمال و بهشت و جهنم و جاودانگی عالم آخرت و سایر مسائلی که به عالم پس از مرگ مربوط می شود بحث کرده است، ولی در دوازده آیه رسما پس از ایمان به خدا از «ایمان به روز آخر» یاد کرده است.
قرآن کریم در مورد عالم قیامت تعبیرات مختلفی دارد و هر تعبیری بابی از معرفت است، یکی از آنها «اَلْیوْمُ الاْآخِر» است. قرآن کریم با این تعبیر خود دو نکته را برای ما یادآوری می کند:
الف. اینکه حیات انسان بلکه دوره جهان، مجموعا به دو دوره تقسیم می شود و هر دوره را به عنوان یک «روز» باید شناخت: یکی روز و دوره ای که اول و ابتداست و پایان می پذیرد (دوره دنیا)، دیگر روز و دوره ای که آخِر است و پایان ناپذیر است (دوره آخرت)، همچنان که در برخی تعبیرات دیگر قرآن، از حیات دنیوی به «اولی» و از حیات اخروی به «آخرت» یاد شده است(۱).
ب. دیگر اینکه هم اکنون که دوره اول و نخستین حیات را طی می کنیم و به دوره دوم و روز دوم نرسیده ایم و از ما پنهان است، سعادت ما در این روز و آن روز به این است که به آن دوره و آن روز «ایمان» پیدا کنیم. سعادت ما در این روز از آن جهت بسته به این ایمان است که ما را متوجه عکس العمل اعمال ما می کند و می فهمیم که اعمال و رفتار ما از کوچکترین اندیشه ها و گفتارها و کردارها و خُلق و خویها گرفته تا بزرگترین آنها مانند خود ما روز اول و روز آخر دارند. چنین نیست که در روز اول پایان یابند و معدوم گردند، بلکه باقی می مانند و در روزی دیگر به حساب آنها رسیدگی می شود. پس کوشش کنیم که خود را و اعمال و نیات خود را نیکو سازیم و از اندیشه ها و کارهای بد پرهیز نماییم و به این ترتیب همواره در راه نیکی و نیک خویی و نیک رفتاری گام برداریم. و اما سعادت ما در آن روز از آن جهت بسته به این ایمان است که ـ چنانکه بعدا خواهیم گفت ـ مایه حیات سعادت آمیز یا شقاوت آلود انسان در آن جهان اعمال و رفتار او در این جهان است. این است که قرآن کریم ایمان به آخرت یا روز آخر را برای سعادت بشر یک امر حتمی و لازم می شمارد.

منبع و منشا ایمان به حیات اخروی

منبع و منشا ایمان به زندگی جاوید و حیات اخروی، قبل از هر چیز دیگر، وحی الهی است که وسیله پیامبران به بشر ابلاغ شده است.
بشر پس از آنکه خدا را شناخت و به صدق گفتار پیامبران ایمان آورد و دانست که آنچه به عنوان وحی ابلاغ می کنند واقعا از طرف خداست و تخلّف ناپذیر است، به روز قیامت و حیات جاوید اخروی که همه پیامبران ایمان به آن را مهمترین اصل پس از توحید معرفی کرده اند، ایمان پیدا می کند. از این رو درجه ایمان هر فرد به حیات اخروی از طرفی بستگی دارد به درجه ایمان او به «اصل نبوت» و صدق گفتار پیامبران، و از طرف دیگر بستگی دارد به این که سطح معارف انسان تا چه حد بالا باشد و تصورش از امر معاد و عالم آخرت چه اندازه صحیح و معقول و خردپسند باشد و تصورات جاهلانه و عامیانه در آن راه نیافته باشد.
البته علاوه بر راه وحی الهی که وسیله پیامبران به بشر ابلاغ شده است یک عده راههای دیگر ـ و لااقل قرائن و علائم دیگر ـ برای اعتقاد و ایمان به معاد وجود دارد که نتیجه تلاشهای فکری و عقلی و علمی خود بشر است و حداقل، تاییدی برای صحت سخن پیامبران در امر معاد و عالم آخرت شمرده می شود. آن راهها عبارتند از:
۱. راه شناخت خدا
۲. راه شناخت جهان
۳. راه شناخت روح و نفس انسان
ما فعلاً به این راهها که بحث در آنها مستلزم پیش کشیدن یک سلسله بحثهای علمی و فلسفی است کاری نداریم و تنها از طریق وحی و نبوت وارد مطلب می شویم؛ ولی نظر به اینکه در خود قرآن به این راهها تصریح یا اشاره شده است، ما در بخشی که بعدا تحت عنوان «استدلالهای قرآن درباره جهان دیگر» ذکر خواهیم کرد به این راههای سه گانه اشاره خواهیم کرد.
مسائلی که لازم است مورد بحث قرار گیرد تا آنکه مسئله زندگی جاوید و حیات اخروی از نظر اسلام روشن شود امور ذیل است:
  • ماهیت مرگ
  • زندگی پس از مرگ
  • عالم برزخ
  • قیامت کبری
  • رابطه و پیوستگی زندگی دنیا با زندگی پس از مرگ
  • تجسم و جاویدانی اعمال و آثار و مکتسبات انسان
  • وجوه مشترک و وجوه متفاوت زندگی این جهان و زندگی آن جهان
  • استدلالهای قرآن درباره جهان دیگر

ماهیت مرگ

مرگ چیست؟ آیا مرگ نیستی و نابودی و فنا و انهدام است یا تحول و تطور و انتقال از جایی به جایی و از جهانی به جهانی؟
این پرسشی است که همواره برای بشر مطرح بوده و هست و هرکس مایل است پاسخ آن را مستقیما بیابد و یا به پاسخی که داده شده ایمان و اعتقاد پیدا کند.
ما مسلمانان به حکم اینکه به قرآن کریم ایمان و اعتقاد داریم پاسخ این پرسش را از قرآن کریم می گیریم و به آنچه در این زمینه گفته است ایمان و اعتقاد داریم.
قرآن کریم پاسخ ویژه ای با تعبیر خاصی درباره ماهیت مرگ دارد. قرآن در این مورد کلمه «توفّی» را به کار برده و مرگ را توفّی خوانده است.
توفّی و استیفاء هر دو از یک ماده اند (وفاء). هرگاه کسی چیزی را به کمال و تمام و بدون کم و کسر دریافت کند و به اصطلاح آن را استیفاء نماید، در زبان عربی کلمه توفّی را به کار می برند. «تَوَفَّیتُ الْمالَ» یعنی تمام مال را بدون کم و کسر دریافت کردم. در چهارده آیه از آیات قرآن کریم این تعبیر در مورد مرگ آمده است. از همه آنها چنین استنباط می شود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است؛ یعنی انسان در حین مرگ، به تمام شخصیت و واقعیتش در تحویل ماموران الهی قرار می گیرد و آنان انسان را دریافت می کنند. از این تعبیر قرآن مطالب زیر استنباط می شود:
الف. مرگْ نیستی و نابودی و فنا نیست، انتقال از عالمی به عالم دیگر و از نشئه ای به نشئه دیگر است و حیات انسان به گونه ای دیگر ادامه می یابد.
ب. آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل می دهد و «من» واقعی او محسوب می شود، بدن و جهازات بدنی و هرچه از توابع بدن به شمار می رود نیست، زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جایی تحویل نمی شوند و در همین جهان تدریجا منهدم می گردند. آن چیزی که شخصیت واقعی ما را تشکیل می دهد و «من» واقعی ما محسوب می شود، همان است که در قرآن از آن به «نفس» و احیانا به روح تعبیر شده است.
ج. روح یا نفس انسان که ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطه جاودانگی اوست، از نظر مقام و مرتبه وجودی در افقی مافوق افق ماده و مادیات قرار گرفته است. روح یا نفس، هرچند محصول تکامل جوهری طبیعت است، اما طبیعت در اثر تکامل جوهری که تبدیل به روح یا نفس می شود، افق وجودی اش و مرتبه و مقام واقعی اش عوض می شود و در سطح بالاتری قرار می گیرد؛ یعنی از جنس عالمی دیگر می شود که عالم ماورای طبیعت است. با مرگ، روح یا نفس به نشئه ای که از سنخ و نشئه روح است منتقل می شود و به تعبیر دیگر، هنگام مرگ، آن حقیقت مافوق مادی بازستانده و تحویل گرفته می شود.
قرآن کریم در برخی آیات دیگر که درباره خلقت انسان بحث کرده و مربوط به معاد و حیات اخروی نیست، این مطلب را گوشزد کرده که در انسان حقیقتی هست از جنس و سنخ ماورای جنس آب و گل. درباره آدم اول می گوید:

وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی(۲).
از روح خود در او دمیدم.

مسئله روح و نفس و بقای روح پس از مرگ، از اُمّهات معارف اسلامی است. نیمی از معارف اصیل غیرقابل انکار اسلامی بر اصالت روح و استقلال آن از بدن و بقاء بعد الموت آن استوار است، همچنان که انسانیت و ارزشهای واقعی انسانی بر این حقیقت استوار است و بدون آن، همه آنها موهوم محض است.
تمام آیاتی که صریحا زندگیِ بلافاصله پس از مرگ را بیان می کنند ـ که نمونه هایی از آنها را در اینجا آورده و می آوریم ـ دلیل است که قرآن روح را واقعیتی مستقل از بدن و باقی بعد از فنای بدن می داند.
برخی می پندارند که از نظر قرآن، روح و نفسی در کار نیست؛ انسان با مردن پایان می پذیرد؛ یعنی پس از مرگْ شعور و ادراک و سرور و رنجی در کار نیست تا آنگاه که قیامت کبری بپا شود و انسان حیات مجدد بیابد؛ تنها آنوقت است که انسان بار دیگر خود را و جهان را می یابد.
ولی آیاتی که صریحا حیاتِ بلافاصله پس از مرگ را بیان می کند دلیل قاطعی است بر رد این نظریه.
این گروه می پندارند دلیل قائلین به روح، آیه کریمه «قُلِ الرُّوحُ مِنْ امْرِ رَبّی»(۳) است و می گویند در قرآن مکرر نام روح به میان آمده در حالی که مقصود چیز دیگر است؛ این آیه نیز همان معنی را طرح کرده که در آن آیات طرح شده است.
این گروه نمی دانند که دلیل قائلین به روح، این آیه نیست، در حدود بیست آیه دیگر است. تازه این آیه به کمک آیات دیگری که ذکر روح در آن آیات آمده که برخی به صورت مطلق (روح) و بعضی به صورتهای مقید (روحنا، روح القدس، روحی، روحا مِن امرنا، و غیره) آمده است و از آن جمله در مورد انسان با تعبیر «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی» آمده است، نشان دهنده این است که از نظر قرآن حقیقتی وجود دارد برتر از ملائکه و برتر از انسان به نام روح؛ ملائکه و انسانها واقعیت «امری» یعنی روح خویش را از فیض او به اذن پروردگار دارند؛ یعنی مجموع آیات روح به ضمیمه آیه «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ روحی» که درباره انسان آمده است نشان می دهد که روح انسان واقعیتی غیرمادی دارد(۴).
تنها قرآن نیست که اصالت روح را در آیات متعدد خود تایید کرده است، در حد تواتر در کتب حدیث و دعا و نهج البلاغه از جانب رسول اکرم و ائمه اطهار این مطلب تایید شده است. حقیقت این است که انکار روح یک اندیشه کثیف متعفّن غربی است که از حسی گرایی و مادیگرایی غربی سرچشمه می گیرد و متاسفانه دامنگیر برخی پیروان با حسن نیت قرآن هم شده است.
اکنون برای اینکه نمونه هایی از آیاتی که در آن آیات از مرگ به «توفّی» تعبیر شده است و در بعضی از آنها یک سلسله اعمال حیاتی به انسانها بلافاصله پس از مرگ نسبت داده شده (از قبیل مکالمه، آرزو، تقاضا) به دست دهیم، سه آیه از چهارده آیه ای که در آنها تعبیر «توفّی» آمده است می آوریم.

۱. اِنَّ الَّذینَ تَوَفّیهُمُ الْـمَلائِکهُ ظالِمی اَنْفُسِهِمْ قالوا فیمَ کنْتُمْ قالوا کنّا مُسْتَضْعَفینَ فِی الاَْرْضِ قالوا اَلَمْ تَکنْ ارْضُ اللّه ِ واسِعَهً فَتُهاجِروا فیها فَاُولئِک مَاویهُمْ جَهَنَّمُ وَسائَتْ مَصیرا(۵).
همانا کسانی که در حالی که ستمگر بر خود بودند فرشتگان (ماموران خدا) آنان را به تمام و کمال دریافت کردند. فرشتگان به آنها گفتند: در چه وضعی بسر می بردید؟ آنان گفتند: ما مردمی زبون و زیردست و محکوم محیط بودیم. فرشتگان به آنها گفتند: آیا زمین خدا فراخ نبود که بدانجا کوچ کنید؟ پس جایگاه آنها جهنم است و بد سرانجامی است.

نظرات کاربران درباره کتاب زندگی جاوید یا حیات اخروی