فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب نفاق و منافق از دیدگاه شهید آیت‌الله مطهری

کتاب نفاق و منافق از دیدگاه شهید آیت‌الله مطهری

نسخه الکترونیک کتاب نفاق و منافق از دیدگاه شهید آیت‌الله مطهری به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب نفاق و منافق از دیدگاه شهید آیت‌الله مطهری

هرچه بشر، بدوی‌تر و از تمدن دورتر بوده از صراحت بیشتری برخوردار بوده است یعنی منویات درونی‌اش، فکر، احساسات، رغبات، بی‌میلی‌ها و... را همان‌گونه که بوده بروز می‌داده، و هرچه بشر پیشرفت کرده و تکامل یافته قدرتش بر تصنّع هم افزایش یافته است. نفاق، نوعی تصنّع است. البته مراد ما این نیست که بگوییم نفاق نوعی تکامل است اما می‌توان آن را از تبعات تکامل دانست، کما اینکه اگر مردم عصر خودمان را با صدر اسلام مقایسه کنیم می‌بینیم که نفاق در عصر ما هزاران برابر بیشتر شده است. استاد مطهری می‌فرمایند اگر بخواهند عصر ما را صرف‌نظر از جنبه‌های صنعتی و... فقط از جهت انسانی ارزیابی کنند باید بگویند عصر نفاق. استاد می‌فرمایند: اگر از من بپرسند بزرگترین ماشینی که در عصر ما اختراع شده چیست، می‌گویم «ماشینِ قلبِ حقایق» است که بشر این همه توانایی پیدا کرده که حقایق را وارونه جلوه دهد. نفاق در عصر ما به اوج خودش رسیده است. عاملی که در گذشته بشر را وادار به سلب آزادی اجتماعی و پایمال نمودن حقوق اجتماعی دیگران می‌کرد تنها حس منفعت‌طلبی او بوده و بس. اما امروزه چطور؟ آیا حس منفعت‌طلبی بشر هنوز هست؟ در پاسخ باید گفت قطعاً اگر این منفعت‌طلبی بیشتر نباشد کمتر هم نیست، چرا که نه علم توانسته جلو آن را بگیرد نه تغییر قوانین. تنها کاری که صورت گرفته این است که شکل و ظاهر قضیه عوض شده، محتوا همان محتواست که در لفافه زر ورقی پیچیده شده است.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.45 مگابایت
  • تعداد صفحات ۸۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب نفاق و منافق از دیدگاه شهید آیت‌الله مطهری

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

مقدمه ناشر

بسم الله الرحمن الرحیم

در تاریخ پرنشیب و فراز اسلام، همواره مسلمانان بحق و راستین با دو جبهه روبرو بوده اند: جبهه کفر و جبهه نفاق. مبارزه با جبهه کفر به دلیل آشکار بودن ماهیت آن و وضوح و روشنی اهداف کفرپیشگان بسی آسانتر از مبارزه با جبهه نفاق بوده است، چه اینکه منافقان در زیر نقاب اسلام و تحت لوای قرآن حامی و پشتیبان کافران بوده و از پشت به اسلام و مسلمین خنجر زده اند.
برای مقابله با جبهه نفاق، ابتدا باید ماهیت پیچیده و چهره پنهان آن را بدرستی شناخت و سپس با سلاح بصیرت و آگاهی در این میدان کارزار وارد شد. از جمله شخصیتهای آگاه و روشن ضمیری که با بیان شیوا و قلم رسای خود به روشنگری و آگاهی بخشی در این عرصه پرداختند استاد شهید آیت الله مطهری است. او که با شجاعت کم نظیری به شرح و تبیین انحرافات فکری و توطئه های عملی منافقان همت گماشت، خود قربانی کینه این کوردلان گردید و با خون خویش مهر تاییدی بر حقانیت راه و اصالت اندیشه ستبرش نهاد.
کتاب حاضر بیانگر گوشه ای از مجاهدتهای فکری استاد شهید در راه شناساندن چهره نفاق برای جامعه اسلامی و بویژه نسل جوان است. لازم به ذکر است که همان طور که سیاق کلام در این کتاب نشان می دهد اکثر مطالب نقل شده از استاد شهید که مآخذ آنها نیز ذکر گردیده، نقل به مضمون می باشد و عین کلام استاد نیست.
استخراج مطالب از آثار استاد شهید را سرکار خانم فرشته سلامی و تنظیم، تدوین و گردآوری آن را سرکار خانم زهرا آشیان عهده دار بوده اند که از زحمات دلسوزانه هر دو تشکر و تقدیر به عمل می آید.
توفیق خدمت هرچه بیشتر در مسیر نشر اهداف متعالی اسلام را از خدای منّان خواستاریم.

اردیبهشت ۱۳۸۲
برابر با ربیع الاول ۱۴۲۴
انتشارات صدرا

پیشگفتار

گرچه در شهادت استاد مطهری، امام و امت به سوگ نشستند اما در واقع کوردلان منافق و جلودارانشان بودند که نابود شدند و مرگ سیاهشان را که از شهادت سرخ استاد پدید آمده بود عزا گرفتند. خروش عظیمی که در پی این شهادت برخاست، هرلحظه افق را روشن تر کرد و سرانجام سراسر ایران را فراگرفت و در این میان مشتی تروریست منافق به ذلت و مذلت دائم نشستند.
پس از شهادت استاد بسیاری از گروهکهای ملحد و منافق تلاش کردند تا از این موقعیت به نفع خود استفاده کنند. این گروهکها و اشخاصی که در زمان حیات استاد شدیداً با آن بزرگوار مبارزه می کردند ترور ایشان را محکوم کردند. اعلامیه ها صادر نمودند و بدین نحو می خواستند خود را تبرئه کنند تا در معرض خشم مردم قرار نگیرند و از سوی دیگر آثار جنایت را محو نمایند تا مردم ندانند که عاملین ترور چه کسانی هستند و چه اندیشه هایی دارند. از آنجا که فرصت طلب و منافق همیشه ماهیت خود را پنهان می کند، آنها ترور استاد را بهترین موقعیت برای پنهان ساختن ماهیت خود دیدند و امیدوار بودند که بتوانند از راه فریب و شیطنت، قدرت را در دست بگیرند. گروهکهای ملحد و منافق که بقای خود را در فنای استاد می یافتند به توطئه پرداختند اما آنچه که جریان تاریخ ثابت کرد عکس خواست آنان بود. موجی که از شهادت استاد برخاست بنیاد ملحدان و منحرفان را از جا برکند و از تابش پرتو حق، ریشه هرچه باطل و باطل گرا بود سوخت و پرونده عمر بسیاری از این گروهکها بسته شد، و این سرنوشت محتوم هرگروه و شخصی است که با حق کینه ورزد و سعی کند بر رخسار خورشید نقاب آویزد.
با شهادت آیت الله مطهری اندوهی سنگین بر دلها سایه افکند چرا که ایشان پایه گذار وحدت حوزه و دانشگاه بود و از معدود کسانی بود که به طور هماهنگ در حوزه و دانشگاه به تدریس و تبلیغ پرداخته بود. دلسوزان فرهنگ اسلام به او چون قهرمان میدان فلسفه و ایدئولوژی می نگریستند و نخستین اقدام دشمن این بود که ایشان را از سنگر اسلام برداشت تا دیگر کسی با منطق و استدلال محکم پاسخگوی تحریف ملحدان و منافقان نباشد(۱).
شهادت استاد مطهری با توطئه نفاق و شرک و الحاد و همکاری استکبار شرق و غرب صورت گرفت. آنها با ترور ایشان می خواستند در واقع شخصیت آن بزرگوار را ترور کنند و با تبلیغات منفی و ناجوانمردانه ایشان را از چشم مردم و روحانیت بیندازند که البته این کار بسیار مشکل بود و شخصیت استاد آنقدر عمیق و ریشه دار بود که این کار نیروی خارق العاده ای را می طلبید. قبل از اینکه به این هدفشان برسند توانستند جسم مادی استاد را از میان ما ببرند. اما خون استاد مطهری موجب شد که تمام آثار ایشان رنگ خون و انقلاب گرفت و خواندن سخنان، نوشته ها و آثار ایشان برای مردم حالت مقدسی یافت(۲).
بر آن شدیم که در رساله ای به موضوع نفاق و منافق از دیدگاه استاد شهید مرتضی مطهری که خودشان شهید توطئه های منافقین بودند بپردازیم، که البته دیدگاههای استاد را در این موضوع از لابلای کتابهای مختلف ایشان استخراج نموده ایم. رساله حاضر محصول این تلاش است.

گردآورنده

دیباچه

خطر نفاق

در اینکه خطر نفاق از خطر کفر بیشتر است تردیدی نیست، چرا که نفاق همان کفر زیر پرده است و تا این پرده ها دریده شوند و چهره کریه کفر ظاهر شود نفوس بسیاری فریب خورده و گمراه می شوند(۳). لذا مبارزه با نفاق از مبارزه باکفر مهمتر است و مبارزه با نفاق از سخت ترین مبارزات است، چون مبارزه با افراد زیرکی است که احمقها را وسیله قرار می دهند. حضرت علی (ع) در نامه ای به محمّد بن ابی بکر می نویسند:

وَ لَقَدْ قالَ لی رَسولُ اللهِ صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ: اِنّی لا اَخافُ عَلی اُمَّتی مُوْمِنآ وَ لا مُشْرِکاً، امَّا الْمُوْمِنُ فَیمْنَعُهُ اللهُ بِایمانِهِ وَ اَمَّا الْمُشْرِک فَیقْمَعُهُ اللهُ بِشِرْکهِ، وَ لکنّی اَخافُ عَلَیکمْ کلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ، یقولُ ما تَعْرِفونَ وَ یفْعَلُ ما تُنْکرونَ(۴).
پیامبر فرمودند: من از مومن ها بر اسلام بیم ندارم، از کافرها که کفر صریح دارند هم بر اسلام بیم ندارم ولی از منافقین بر اسلام بیم دارم.

مبارزه با حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست و هراندازه که احمقها بیشتر باشند بازار نفاق رایج تر است(۵).
براستی اینکه می گویند نفس انسان دشمن انسان است، منظور چگونه دشمنی ای است؟ آیا دشمن بودن نفس انسان با انسان به این است که احساسات کینه توزانه با آن دارد؟ یا نه، نفس فقط می خواهد مطابق هوا و میل خود عمل کند و نتیجه همین عملکرد رفتار دشمنانه خواهد بود؟ این برداشت دوم صحیح است، یعنی نفس می خواهد مطابق میل خود عمل کند که نتیجه اش به ضرر انسان خواهد بود. لذا قرآن می فرماید: «فَاحْذَرْهُمْ» بترسید و احتیاط کنید از دشمنی این دشمنها. آن دشمنی که با چهره دشمنانه با انسان روبرو می شود خطرش کمتر است از دشمنی که با چهره خصمانه و حتی با قصد خصومت هم روبرو نمی شود. پس معلوم می شود انسان سه گونه دشمن می تواند داشته باشد:
دسته اول: دشمنانی هستند که به قصد دشمنی و با چهره خصمانه با انسان روبرو می شوند که اینها همان دشمنهای آشکار و علنی هستند.
دسته دوم: دشمنانی هستند که به قصد دشمنی و با چهره دوستانه با انسان روبرو می شوند که قطعاً خطر دوستان منافق برای انسان از خطر دشمنان آشکار بیشتر است.
دسته سوم: کسانی که با چهره دوستانه و به قصد دوستی می آیند اما رفتارشان از تیرباران کردن دشمنِ آشکارا هم بدتر است(۶).

عصر ما عصر نفاق

هرچه بشر، بدوی تر و از تمدن دورتر بوده از صراحت بیشتری برخوردار بوده است یعنی منویات درونی اش، فکر، احساسات، رغبات، بی میلی ها و... را همان گونه که بوده بروز می داده، و هرچه بشر پیشرفت کرده و تکامل یافته قدرتش بر تصنّع هم افزایش یافته است. نفاق، نوعی تصنّع است. البته مراد ما این نیست که بگوییم نفاق نوعی تکامل است اما می توان آن را از تبعات تکامل دانست، کما اینکه اگر مردم عصر خودمان را با صدر اسلام مقایسه کنیم می بینیم که نفاق در عصر ما هزاران برابر بیشتر شده است.
استاد مطهری می فرمایند اگر بخواهند عصر ما را صرف نظر از جنبه های صنعتی و... فقط از جهت انسانی ارزیابی کنند باید بگویند عصر نفاق. استاد می فرمایند: اگر از من بپرسند بزرگترین ماشینی که در عصر ما اختراع شده چیست، می گویم «ماشینِ قلبِ حقایق» است که بشر این همه توانایی پیدا کرده که حقایق را وارونه جلوه دهد(۷). نفاق در عصر ما به اوج خودش رسیده است.
عاملی که در گذشته بشر را وادار به سلب آزادی اجتماعی و پایمال نمودن حقوق اجتماعی دیگران می کرد تنها حس منفعت طلبی او بوده و بس. اما امروزه چطور؟ آیا حس منفعت طلبی بشر هنوز هست؟ در پاسخ باید گفت قطعاً اگر این منفعت طلبی بیشتر نباشد کمتر هم نیست، چرا که نه علم توانسته جلو آن را بگیرد نه تغییر قوانین. تنها کاری که صورت گرفته این است که شکل و ظاهر قضیه عوض شده، محتوا همان محتواست که در لفافه زر ورقی پیچیده شده است.
بشر قدیم یک موجود ساده و صریح بود، هنوز به حد نفاق و دورویی نرسیده بود. فرعون مردم را استعباد می کرد. صریحاً هم می گفت «وَ قَوْمُهُما لَنا عابِدونَ»(۸) موسی چه می گویی؟ اینها بندگان ما هستند بردگان ما هستند. فرعون دیگر روپوش روی استثمار و استعباد خود نمی گذاشت. اما بشر امروز به نام جهان آزاد و دفاع از صلح و آزادی انواع سلب آزادیها، سلب حقوقها، بندگیها و بردگیها را دارد(۹).
نفاق و دورویی و به اصطلاح جوفروشی و گندم نمایی مهمترین هنر قرون جدید است. در زیر پرده کار کردن و روپوش طلا کشیدن نیز به آن افزوده شده است. بشر امروز با نام «اعلامیه حقوق بشر» و تشکیل جمعیتهای طرفدار آن، به نام تبلیغ دین، به ظاهر تبشیر و در باطن استعمار، به نام موسسات فرهنگی و نشر کتاب (مانند موسسه فرانکلین) و به نام موسسات بهداشت و درمان مانند بیمارستانهای مسیحی و موسسات خیریه و اقتصادی و با عنوان کمک به دولتهای ضعیف، به مقاصد پلید خود دست می یابد. بشر دیروز کار چنگیزی را به نام چنگیز می کرد اما بشر امروز جنایات چنگیز و تیمور را در پشت چهره معصوم عیسوی و محمّدی انجام می دهد، همان جنایات را زیر یک پوشش طلایی انجام می دهد(۱۰).

معنای لغوی و اصطلاحی نفاق و منافق

معنای لغوی نفاق

ریشه کلمه نفاق «نَفَقَ» است که در قرآن هم بدان اشاره شده است:...انْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الاْرْضِ اوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ...(۱۱)
لغویین می گویند نَفَق یعنی راههای مخفی و پنهانی. در شرح نظّام ذیل واژه «نافِقاء» چنین آمده است:

نافقاء یک راه مخفی است که موش صحرایی احتیاطاً برای نجات یافتن از دشمن در لانه اش ایجاد می کند. یعنی لانه موش صحرایی دو درب دارد...: یک در معمولی و آشکار که از آن رفت و آمد می کند و یک در مخفی که در نقطه ای دور از این درب آشکار قرار دارد و موش صحرایی این مسیر را از زیرزمین به طرف بالا می کند تا سقف لانه اش را به سطح زمین نزدیک کند، اما آنقدر نمی کند که سوراخ شود، بلکه یک قشر نازک باقی می گذارد که هنگام خطر به راحتی آن را از بین برده و از مهلکه جان بدر برد.

پس «نافقاء» در لغت عرب راه مخفی و سرپوشیده ای است که در واقع از اسرار نظامی موش صحرایی است؛ دشمن از آن مطلع نیست و موش صحرایی این راه را از باب احتیاط برای خود بازگذاشته است.
در لغت «منافق» هم که تامل می کنیم می بینیم از آن جهت به او منافق می گویند که دو در برای خودش قرار داده: یک در ورودی که از آن در به اسلام وارد می شود و یک در خروجی که پنهانی است و از آن خارج می شود(۱۲).

منافق کیست؟

از یک دیدگاه می توان افراد را به سه گروه مومن، کافر و منافق تقسیم نمود که ذیلا به تعریف هریک می پردازیم:
مومن کسی است که با قلب، زبان و عمل ایمان دارد. از عمق دل به حقیقت و اسلام ایمان دارد، به آن اقرار و اذعان می کند، در عمل هم مومن است، به عبارتی در همه تظاهرات ظاهری و احساساتش نیز مومن است.
کافر کسی است که مخالف است، هم به ظاهر مخالفتش را ابراز می کند و هم در باطن مخالف است. کافر صریح است، یک رو بیشتر ندارد، ظاهرش همان را گواهی می دهد که در باطن است. به صراحت می گوید که خدا و پیغمبر و قرآن را قبول ندارم.
اما منافق کسی است که فکر و اندیشه اش یک جور می گوید و زبانش جور دیگری. احساسات و عواطفش در یک جهتی است اما تظاهرات ظاهری اش جلوه ای متضاد با آن مکنونات باطنی دارد. در دل خدا را قبول ندارد اما متظاهر به خداپرستی است، پیامبر و قرآن را قبول ندارد اما به احترام به قرآن و پیامبر تظاهر می کند و نسبت به همه مقدسات دین همین گونه است، پرده ای بر روی کفر خودش می کشد. در واقع نفاق کفر زیر پرده است و منافق، کافری است که کفرش را زیر پرده مخفی نگه داشته است.
در نهج البلاغه آمده که امیرالمومنین (ع) در نامه ای که به محمّد بن ابی بکر ـ والی مصر ـ می نویسند(۱۳) به او می فرمایند: من از پیامبر اکرم حدیثی شنیدم که ایشان نسبت به آینده امت اظهار نگرانی می کردند و می فرمودند من از بابت منافقان نگرانم. پیامبر اکرم اظهار نگرانی می کنند نه از ناحیه کافران که مسلمان نیستند و به صراحت می گویند که اسلام را قبول نداریم. نگرانی ایشان از ناحیه کسانی است که به ظاهر اسلام را پذیرفته و در باطن قبول نکرده اند. عبارت حضرت این است که پیامبر می فرمود:

اِنّی لا اَخافُ عَلی اُمَّتی مُوْمِناً وَ لا مُشْرِکاً امَّا الْمُوْمِنُ فَیمْنَعُهُ اللهُ بِایمانِهِ وَ امَّا الْمُشْرِک فَیقْمَعُهُ اللهُ بِشِرْکهِ وَلکنّی اَخافُ عَلَیکمْ کلَّ مُنافِقِ الْجَنانِ عالِمِ اللِّسانِ.
من از مومنین بر امتم بیم ندارم، از مشرکین هم بر امتم بیم ندارم، اما مومن را خداوند به موجب ایمانش باز می دارد؛ یعنی ایمانِ مومن به او اجازه نمی دهد خطری برای اسلام به وجود آورد. مشرک هم که متظاهر به شرکش است خدا او را می کوبد. اما آن که من از او بر شما نگرانم منافق است که زبانش دانا و متظاهر است و به خیر و اسلام می چرخد، بلکه همه تظاهراتش اسلامی است اما دلش به سوی دیگر است(۱۴).

منافق از دیدگاه امام علی (ع)

حضرت علی (ع) در خطبه سی و دوم نهج البلاغه مردم را به دو گروه تقسیم می کنند: اهل دنیا و اهل آخرت. و اهل دنیا را نیز به چهار دسته تقسیم می نمایند:
دسته اول: مردمی آرام و گوسفندصفت که نه با زور و به طور آشکارا و نه با فریب و پنهانی هیچ گونه تباهکاری از آنها دیده نمی شود، تنها به این دلیل که عرضه اش را ندارند؛ یعنی آرزویش را دارند، قدرتش را ندارند.
دسته دوم: هم آرزویش را دارند و هم قدرتش را. لذا دامن همت به کمر بسته، ثروت و حکومت و پست و مقام به دست می آورند و از هیچ فسادی هم کوتاهی نمی کنند.
دسته سوم: گرگهایی هستند در لباس گوسفند، جوفروشانی گندم نما، اهل دنیا هستند که خود را در سیمای اهل آخرت جلوه می دهند. در میان مردم چنان ظاهر می شوند که اعتمادها را به خود جلب کنند و مرجع امانات مردم قرار بگیرند. این گروه اهل نفاق اند.
دسته چهارم: افرادی هستند که در حسرت ریاست و آقایی به سر می برند و در آتش این آرزو می سوزند اما حقارت نفس آنها را خانه نشین کرده و برای اینکه پرده روی این حقارت بکشند به لباس اهل زهد درمی آیند.
حضرت علی (ع) این چهار دسته را علی رغم اختلافاتی که از نظر بهره مندی و محرومیت، روش و غیره دارند در زمره یک گروه قرار می دهد: گروه اهل دنیا، چرا که همه آنها یک وجه اشتراک دارند و آن اینکه همه آنها چون مرغانی هستند که مادیات و امور دنیوی به نحوی آنها را شکار کرده است و توان پرواز ندارند(۱۵).

نظرات کاربران درباره کتاب نفاق و منافق از دیدگاه شهید آیت‌الله مطهری

چرا باید به تومن دوهزار و به دلار دو دلار باشه که میشه بیش تر از هشت تومن؟ از تخفیفام که نمیشه استفاده کرد چراااا؟
در 1 سال پیش توسط shi...m80