فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ده گفتار

کتاب ده گفتار

نسخه الکترونیک کتاب ده گفتار به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ده گفتار

آنچه در این کتاب ملاحظه می‌شود، مجموعا ده سخنرانی یا مقاله است که در طول سالهای ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۱ هجری شمسی ایراد شده و یا نگارش یافته است. از گفتار اول تا گفتار هفتم سخنرانیهایی است که در فاصله مهرماه ۱۳۳۹ تا مهرماه ۱۳۴۱ در محفلی ماهانه در تهران، که هر ماه یک نوبت در منزلی از طبقات مختلف تشکیل می‌شد، ایراد شده است. گفتارهای هشتم و نهم که تحت عنوان «خطابه و منبر» است در حدود سالهای ۳۹-۴۱ در عاشورایی میان سالهای ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۲ قمری در انجمن اسلامی مهندسین ایراد شد و در کتابی به نام گفتار عاشورا در همان سالها چاپ و منتشر شد.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.72 مگابایت
  • تعداد صفحات ۳۳۱ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ده گفتار

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



۱: تقوا (۱)

بِسْمِ اللّه ِ الرَّحْمنِ الرَّحیم

اَفَمَن اَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اللّه ِ وَ رِضْوانٍ خَیرٌ اَمْ مَنْ اَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ فی نارِ جَهَنَّمَ وَ اللّه ُ لایهْدِی الْقَوْمَ الظّالِمینَ(۱).

موضوع سخن، تقوا از نظر اسلام است. وضع این جلسه که قرار است فعلاً در هر ماه یک بار تشکیل شود برای ایراد یک سخنرانی به معنای فنی نیست، بلکه هدف این جلسات تحقیق و مطالعه جدی در اطراف یک سلسله موضوعات دینی است. بنابراین اگر احیانا از مراسم عادی در سخنرانیهای معمولی خارج شدیم، از وضعی که خودمان تصمیم گرفته ایم خارج نشده ایم. مثلاً ممکن است احتیاج پیدا کنیم در وسط سخنرانی قسمتهایی را از روی کتاب بخوانیم و یا آنکه در یک سخنرانی برحسب مطالعاتی که کرده ایم مطلبی را بگوییم و بعد در اثر مطالعه بیشتر و یا تذکر دیگران، در یک سخنرانی دیگر با کمال صراحت به اشتباه خودمان اعتراف کنیم و سخن اول خود را رد کنیم، و ممکن است این کار را یک نفر دیگر که در همان موضوع سخنرانی می کند انجام دهد و با دلیل و منطق سخن ما را رد کند.
چون قبلاً سخنران، موضوع سخنرانی خود را اعلام کرده ناچار است خود را حتی الامکان آماده کند و شنوندگان نیز از اول می دانند که چه موضوعی را می خواهند گوش کنند. آنها هم به نوبه خود، خود را آماده شنیدن یک موضوع معین می کنند و از این رو افاده و استفاده بیشتری می شود.
لغت تقوا
این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است؛ در قرآن کریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی، زیاد آمده است. تقریبا به همان اندازه که از ایمان و عمل نام برده شده و یا نماز و زکات آمده و بیش از آن مقدار که مثلاً نام روزه ذکر شده، از تقوا اسم برده شده است. در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آنها تکیه شده کلمه «تقوا» است. در نهج البلاغه خطبه ای هست طولانی به نام خطبه متقین. این خطبه را امیرالمومنین در جواب تقاضای کسی ایراد کرد که از او خواسته بود توصیف مجسم کننده ای از متقیان بکند. امام ابتدا استنکاف کرد و به ذکر سه چهار جمله اکتفا فرمود ولی آن شخص ـ که نامش هَمّام بن شریح بود و مردی مستعد و برافروخته بود ـ قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت کرد. امیرالمومنین علیه السلام شروع به سخن کرد و با بیان بیش از صد صفت و ترسیم بیش از صد رسم از خصوصیات معنوی و مشخصات فکری و اخلاقی و عملی متقیان، سخن را به پایان رسانید. مورخین نوشته اند که پایان یافتن سخن علی همان بود و قالب تهی کردن همّام بعد از یک فریاد همان.
مقصود این است که این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است. در میان عامّه مردم هم این کلمه زیاد استعمال می شود.
این کلمه از ماده «وَقْی» است که به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است. معنای «اِتّقاء» احتفاظ است. ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمه های فارسی، این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند. در ترجمه های فارسی اگر این کلمه به صورت اسمی استعمال شود مثل خود کلمه «تقوا» و یا کلمه «متقین»، به «پرهیزکاری» ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه هُدیً لِلْمُتَّقینَ گفته می شود: هدایت است برای پرهیزکاران. و اگر به صورت فعلی استعمال شود، خصوصا اگر فعل امر باشد و متعلَّقش ذکر شود، به معنای خوف و ترس ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه اِتَّقُوا اللّه َ یا اِتَّقُوا النّارَ گفته می شود: از خدا بترسید، [ یا از آتش بترسید.]
البته کسی مدعی نشده که معنای «تقوا» ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه صیانت خود از چیزی ترک و پرهیز است و همچنین غالبا صیانت و حفظ نفس از اموری ملازم است با ترس از آن امور، چنین تصور شده که این ماده مَجازا در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی موارد دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است.
و البته هیچ مانعی هم در کار نیست که این کلمه مجازا به معنای پرهیز و یا به معنای خوف استعمال بشود. اما از طرف دیگر موجب و دلیلی هم نیست که تایید کند که از این کلمه یک معنای مجازی مثلاً ترس یا پرهیز قصد شده. چه موجبی هست که بگوییم معنای اِتَّقُوا اللّه این است که از خدا بترسید و معنای اِتَّقُوا النّارَ این است که از آتش بترسید؟! بلکه معنای این گونه جمله ها این است که خود را از گزند آتش حفظ کنید و یا خود را از گزند کیفر الهی محفوظ بدارید. بنابراین ترجمه صحیح کلمه تقوا «خود نگهداری» است که همان ضبط نفس است و متقین یعنی خود نگهداران.
راغب در کتاب مفردات القرآن می گوید:

اَلْوِقایهُ حِفْظُ الشَّیْ ءِ مِمّا یوْذیهِ، وَ التَّقْوی جَعْلُ النَّفْسِ فی وِقایهٍ مِمّا یخافُ. هذا تَحْقیقُهُ، ثُمَّ یسَمَّی الْخَوْفُ تارَهً تَقْوی وَ التَّقْوی خَوْفا حَسَبَ تَسْمِیهِ مُقْتَضَی الشَّیْ ءِ بَمُقْتَضیهِ وَ الْمُقْتَضی بِمُقْتَضاهُ، وَ صارَ التَّقْوی فی عُرْفِ الشَّرْعِ حِفْظَ النَّفْسِ مِمّا یوْثِمُ وَ ذلِک بِتَرْک الْمَحْظورِ.
یعنی وقایه عبارت است از محافظت یک چیزی از هرچه به او زیان می رساند، و تقوا یعنی نفس را در وقایه قرار دادن از آنچه بیم می رود. تحقیق مطلب این است، اما گاهی به قاعده استعمال لفظ مسبّب در مورد سبب و استعمال لفظ سبب در مورد مسبّب، خوف به جای تقوا و تقوا به جای خوف استعمال می گردد. تقوا در عرف شرع یعنی نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند به اینکه ممنوعات و محرّمات را ترک کند.

راغب صریحا می گوید تقوا یعنی خود را محفوظ نگاه داشتن، و می گوید استعمال کلمه تقوا به معنای خوف، مَجاز است و البته تصریح نمی کند که در مثل اِتَّقُوا اللّه معنای مجازی قصد شده، و چنانکه گفتیم دلیلی نیست که تایید کند در مثل آن جمله ها مجازی به کار رفته است.
چیزی که نسبتا عجیب به نظر می رسد ترجمه فارسی این کلمه به «پرهیزکاری» است. دیده نشده تاکنون احدی از اهل لغت مدعی شده باشد که این کلمه به این معنا هم استعمال شده. چنانکه دیدیم راغب از استعمال این کلمه به معنای خوف اسم برد ولی از استعمال این کلمه به معنای پرهیز نام نبرد. معلوم نیست از کجا و چه وقت و به چه جهت در ترجمه های فارسی، این کلمه به معنای پرهیزکاری ترجمه شده است؟! گمان می کنم که تنها فارسی زبانان هستند که از این کلمه مفهوم پرهیز و اجتناب درک می کنند. هیچ عربی زبانی در قدیم یا جدید این مفهوم را از این کلمه درک نمی کند. شک نیست که در عمل، لازمه تقوا و صیانت نفس نسبت به چیزی ترک و اجتناب از آن چیز است اما نه این است که معنای تقوا همان ترک و پرهیز و اجتناب باشد.
ترس از خدا
ضمنا به مناسبت اینکه از خوف خدا ذکری به میان آمد، این نکته را یادآوری کنم: ممکن است این سوال برای بعضی مطرح شود که ترس از خدا یعنی چه؟ مگر خداوند یک چیز موحش و ترس آوری است؟ خداوند کمال مطلق و شایسته ترین موضوعی است که انسان به او محبت بورزد و او را دوست داشته باشد. پس چرا انسان از خدا بترسد؟
در جواب این سوال می گوییم مطلب همین طور است. ذات خداوند موجب ترس و وحشت نیست، اما اینکه می گویند از خدا باید ترسید یعنی از قانون عدل الهی باید ترسید. در دعا وارد است:

یا مَنْ لایرْجی اِلاّ فَضْلُهُ وَ لا یخافُ اِلاّ عَدْلُهُ.
ای کسی که امیدواری به او امیدواری به فضل و احسان اوست و ترس از او ترس از عدالت اوست.

ایضا در دعاست:

جَلَلْتَ اَنْ یخافَ مِنْک اِلاَّ الْعَدْلُ وَ اَنْ یرْجی مِنْک اِلاَّ الاِْحْسانُ وَ الْفَضْلُ.
یعنی تو منزّهی از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت، و از اینکه از تو جز امید نیکی و بخشندگی توان داشت.

عدالت هم به نوبه خود امر موحش و ترس آوری نیست. انسان که از عدالت می ترسد، در حقیقت از خودش می ترسد که در گذشته خطاکاری کرده و یا می ترسد که در آینده از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز کند. لهذا در مسئله خوف و رجاء که مومن باید همیشه، هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوشبین باشد و هم نگران، مقصود این است که مومن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره به او مدد خواهد کرد. علی بن الحسین (سلام اللّه علیه) در دعای معروف ابوحمزه می فرماید:

مَوْلایَ اِذا رَاَیتُ ذُنوبی فَزِعْتُ، وَ اِذا رَاَیتُ کرَمَک طَمِعْتُ.
یعنی هرگاه به خطاهای خودم متوجه می شوم ترس و هراس مرا می گیرد، و چون به کرم و جود تو نظر می افکنم امیدواری پیدا می کنم.

این نکته ای بود که لازم دانستم ضمنا و استطرادا گفته شود.
معنا و حقیقت تقوا
از آنچه در اطراف لغت «تقوا» گفته شد تا اندازه ای می توان معنا و حقیقت تقوا را از نظر اسلام دانست، ولی لازم است به موارد استعمال این کلمه در آثار دینی و اسلامی بیشتر توجه شود تا روشن گردد که تقوا یعنی چه. مقدمه ای ذکر می کنم.
انسان اگر بخواهد در زندگی اصولی داشته باشد و از آن اصول پیروی کند، خواه آنکه آن اصول از دین و مذهب گرفته شده باشد و یا از منبع دیگری، ناچار باید یک خط مشی معینی داشته باشد، هرج و مرج بر کارهایش حکمفرما نباشد. لازمه خط مشی معین داشتن و اهل مسلک و مرام و عقیده بودن این است که به سوی یک هدف و یک جهت حرکت کند و از اموری که با هوا و هوس های آنی او موافق است اما با هدف او و اصولی که اتخاذ کرده منافات دارد خود را «نگهداری» کند.
بنابراین تقوا به معنای عامّ کلمه لازمه زندگی هر فردی است که می خواهد انسان باشد و تحت فرمان عقل زندگی کند و از اصول معینی پیروی نماید.
تقوای دینی و الهی یعنی اینکه انسان خود را از آنچه از نظر دین و اصولی که دین در زندگی معین کرده، خطا و گناه و پلیدی و زشتی شناخته شده، حفظ و صیانت کند و مرتکب آنها نشود. چیزی که هست حفظ و صیانت خود از گناه که نامش «تقوا» است به دو شکل و دو صورت ممکن است صورت بگیرد، و به تعبیر دیگر ما دو نوع تقوا می توانیم داشته باشیم: تقوایی که ضعف است و تقوایی که قوّت است.
نوع اول اینکه انسان برای اینکه خود را از آلودگیهای معاصی حفظ کند، از موجبات آنها فرار می کند و خود را همیشه از محیط گناه دور نگه می دارد؛ شبیه کسی که برای رعایت حفظ الصحه خود کوشش می کند خود را از محیط مرض و میکروب و از موجبات انتقال بیماری دور نگه دارد، سعی می کند مثلاً به محیط مالاریاخیز نزدیک نشود، با کسانی که به نوعی از بیماریهای واگیردار مبتلا هستند معاشرت نکند.
نوع دوم اینکه در روح خود حالت و قوّتی به وجود می آورد که به او مصونیت روحی و اخلاقی می دهد که اگر فرضا در محیطی قرار بگیرد که وسایل و موجبات گناه و معصیت فراهم باشد، آن حالت و ملکه روحی، او را حفظ می کند و مانع می شود که آلودگی پیدا کند؛ مانند کسی که به وسایلی، در بدن خود مصونیت طبی ایجاد می کند که دیگر نتواند میکروب فلان مرض در بدن او اثر کند.
در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند همان نوع اول است. اگر گفته می شود فلان کس آدم باتقوایی است یعنی مرد محتاطی است، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می دارد. این همان نوع تقواست که گفتیم ضعف است.
شاید علت پیدایش این تصور این است که از اول، تقوا را برای ما «پرهیزکاری» و «اجتنابکاری» ترجمه کرده اند و تدریجا پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کم کم به اینجا رسیده که کلمه تقوا در نظر عامّه مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می دهد، در محاورات عمومی وقتی که این کلمه به گوش می رسد یک حالت انقباض و پا پس کشیدن و عقب نشینی کردن در نظرها مجسم می شود.
قبلاً گفتیم که لازمه اینکه انسان حیات عقلی و انسانی داشته باشد این است که تابع اصول معینی باشد، و لازمه اینکه انسان از اصول معینی پیروی کند این است که از اموری که با هوا و هوس او موافق است ولی با هدف او و اصول زندگانی او منافات دارد پرهیز کند. ولی لازمه همه اینها این نیست که انسان اجتنابکاری از محیط و اجتماع را پیشه سازد. راه بهتر و عالیتر ـ همان طوری که بعدا از آثار دینی شاهد می آوریم ـ این است که انسان در روح خود ملکه و حالت و مصونیتی ایجاد کند که آن حالت، حافظ و نگهدار او باشد.
اتفاقا گاهی در ادبیات منظوم یا منثور ما تعلیماتی دیده می شود که کم و بیش تقوا را به صورت اول که ضعف و عجز است نشان می دهد. سعدی در گلستان می گوید:

بدیدم عابدی در کوهساری
قناعت کرده از دنیا به غاری

چرا گفتم به شهر اندر نیایی
که باری بند از دل برگشایی

بگفت آنجا پریرویان نغزند
چو گِل بسیار شد پیلان بلغزند

این همان نوع از تقوا و حفظ و صیانت نفس است که در عین حال ضعف و سستی است. اینکه انسان از محیط لغزنده دوری کند و نلغزد هنری نیست؛ هنر در این است که در محیط لغزنده، خود را از لغزش حفظ و نگهداری کند.
یا اینکه باباطاهر می گوید:

ز دست دیده و دل هر دو فریاد
هرآنچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد
زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

شک نیست که چشم به هرجا برود دل هم به دنبال چشم می رود و «دستِ نظر رشته کش دل بُوَد» ولی آیا راه چاره این است که چشم را از بین ببریم؟ یا اینکه راه بهتری هست و آن اینکه در دل قوّتی و نیرویی به وجود بیاوریم که چشم نتواند دل را به دنبال خود بکشاند. اگر بنا باشد برای آزادی و رهایی دل از چشم خنجری بسازیم نیشش ز فولاد، یک خنجر دیگر هم برای گوش باید تهیه کنیم، زیرا هرچه را هم گوش می شنود دل یاد می کند و همچنین است ذائقه و لامسه و شامّه. آنوقت انسان درست مصداق همان شیر بی دم و سر و اِشکمی است که مولوی داستانش را آورده است.

نظرات کاربران درباره کتاب ده گفتار

بیشتر درباره تقواست
در 8 ماه پیش توسط 26e...383