فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب جهاد اسلامی و آزادی عقیده

کتاب جهاد اسلامی و آزادی عقیده

نسخه الکترونیک کتاب جهاد اسلامی و آزادی عقیده به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب جهاد اسلامی و آزادی عقیده

کتاب حاضر تنظیم شده سه جلسه بحث و انتقاد درباره جهاد اسلامی توسط استاد شهید آیت‌اللّه‌ مطهری در انجمن اسلامی پزشکان در بهار و تابستان ۱۳۵۰ هجری شمسی است. در این مباحث به مسائلی ممتاز از مسائل کتاب جهاد نیز پرداخته شده است، مانند کتب ضلال، تفتیش عقاید و آزادی منتقد و مخالف در اظهارنظر، که شامل نکات بدیعی است.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.52 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۲۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب جهاد اسلامی و آزادی عقیده

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



طرح مسئله

بسم اللّه الرحمن الرحیم

مسئله جهاد اسلامی بحث مهمی است و من سالهاست به این بحث علاقه مندم و حقیقتش این است که تا حالا هم هیچ وقت فرصت نکرده ام که خودم از روی اجتهاد وارد این بحث بشوم.
ماهیت قانون جهاد در اسلام چیست؟

تقریر مسیحیان از جهاد اسلامی

مسیحیها این قانون را به این شکل تقریر کردند و صغری و کبرایی برایش درست کردند که اسلام طرفدار این عقیده است که هرکسی که مسلمان نیست، به صرف اینکه مسلمان نیست ـ هیچ موجب و علت دیگری هم لازم نیست؛ همین قدر که کسی مسلمان نیست، می خواهد خداپرست باشد یا غیر خداپرست، می خواهد به یکی از ادیان آسمانی وابستگی داشته باشد یا نداشته باشد ـ باید او را بزنید، یا اسلام اختیار کند یا کشته شود. بنابراین اسلام دین سیف و شمشیر است و تاریخ اسلام هم از همین حکایت می کند که شمشیرشان را بلند کرده بودند و می گفتند یا اسلام اختیار کن یا تو را می کشم.
شنیده ام بعضی مسیحیها در برخی از مجلاتشان در دوره های سابق کاریکاتوری از پیغمبر اکرم کشیده بودند که در یک دستش قرآن بود و در دست دیگرش شمشیر، و شمشیر را بلند کرده بود و می گفت: یا این قرآن را قبول کن یا با شمشیر گردنت را می زنم. البته با این تفاوت ـ و این تفاوت را آنها هم انکار نمی کنند ـ که اسلام درباره مردمی که به یک دین آسمانی وابستگی دارند یعنی یهودیها و مسیحیها و حتی مجوسیها (آنهایی که قرآن «اهل کتاب» می گوید و قدر مسلّمش اینها هستند) یک امر دیگر را هم قبول می کند و آن جزیه است یعنی ممکن است آنها راه سوم را انتخاب کنند، نه اسلام اختیار کنند و نه کشته شوند بلکه جزیه بدهند. ولی برای غیر اهل کتاب حتی جزیه هم به عنوان راه سوم به رسمیت شناخته نشده است. بعد می گویند جزیه یعنی باج دادن؛ به آنها می گوید اگر باج بدهید اجبار ندارید که مسلمان بشوید؛ به دینتان باقی بمانید اما این باج را بدهید؛ ولی اگر باج ندهید کشته می شوید. اما نسبت به غیر اهل کتاب حتی این مقدار هم نمی گوید.
بعد می گویند قانون جهاد یعنی قانون قتال، قانون جنگ. اصلاً شان یک دین نیست که در میان قوانینش قانون جنگ وجود داشته باشد؛ چون جنگ بد است و صلح خوب است. یک دین باید طرفدار صلح باشد نه طرفدار جنگ. مسیحیت اساسا قانون جنگ ندارد چون طرفدار صلح است.
این، مسئله ای است که مورد بحث ماست و البته فروع زیادی دارد که بعد عرض می کنم.
از جمله فروع این مسئله این است که اسلام میان مشرک و غیر مشرک فرق می گذارد، حال آن فرق به چه شکل است، عرض کردیم آنها به آن شکل می گویند؛ اینها را بعد توضیح می دهیم.

تفاوت میان جزیره العرب و غیر آن

یکی دیگر این است که آیا اسلام میان جزیره العرب و غیر جزیره العرب فرق می گذارد؟ یعنی جزیره العرب را به عنوان یک پایگاه اسلامی انتخاب کرده و در آنجا هیچ دینی را، اعم از این که شرک باشد یا غیر شرک، نمی پذیرد ولی در غیر جزیره العرب می پذیرد؟ اصلاً این از نظر قانون اسلام فرق می کند یا نه؟
آنچه مسلّم است این است که از نظر اسلام محیط مکه با غیر مکه فرق دارد. محیط مکه که محیط مسجدالحرام است و حرم، تا حدودی که حرم شناخته می شود، شک ندارد که اسلام محیط حرم را با غیر حرم فرق می گذارد و آن حتی یک ریشه قانونی و حقوقی هم دارد؛ چون آنجا اولین خانه ای است که [ برای مردم قرار داده شد و] ابراهیم آن خانه را پایه گذاری کرد که کعبه بود. مسجدالحرام به عنوان حریمِ همان کعبه به وجود آمد و خانه هایی هم که در مکه ساخته شد همه به اعتبار کعبه ساخته شد و یک مقدار هم که حرم است همه به اعتبار کعبه است و از نظر اسلام اساسا زمین اطراف کعبه تا حدودی که حرم است حکم زمین وقفی را دارد(۱) و قطع نظر از اینکه اسلام در آنجا غیرمسلمان ـ مشرک و غیر مشرک ـ نمی پذیرد، حتی مالکیت هم نمی پذیرد.
اسلام در زمین مکه مالکیت را نمی پذیرد. از نظر فقه شیعه این مطلب مسلّم است. در فقه بسیاری از اهل تسنن هم این طور است، بعضی از آنها اختلاف دارند. لهذا هرکسی در مکه می تواند خانه ای داشته باشد اما نه این که مالک آن خانه باشد بلکه در حکم کسی است که حق اولویت دارد، مثل طلبه ای که در مدرسه ای سکنی اختیار می کند و یک اتاق مدرسه را برای درس خواندن می گیرد، تا وقتی که هست اولویت دارد ولی مالک آنجا نیست. لهذا اجرت و کرایه گرفتن از خانه های مکه اشکال دارد. این سنّیها هم که الان [ اجرت و کرایه [می گیرند، با فقه خودشان هم خیلی جور در نمی آید. از جمله فرمانهایی که امیرالمومنین در زمان خلافتش به حاکم خودش در مکه ـ قُثَم بن عباس ـ داد این بود که فرمود: مُرْ اَهْلَ مَکهَ الاّ یاْخُذوا مِنْ ساکنٍ اَجْرا اهل مکه را امر کن که از کسی که آنجا می آید کرایه نگیرند. استناد کرد به آیه قرآن که می فرماید: سَواءً الْعاکفُ فیهِ وَالْبادِ(۲) یعنی آن که مقیم در مکه است و آن که از خارج آمده در مکه، متساوی هستند و حقوق متساوی دارند.
مکه و حرم احکام خاصی دارد. در این حکم که اسلام مشرک و اهل کتاب را در مکه و حرم نمی پذیرد بحث نداریم ولی آیا در تمام جزیره العرب نمی پذیرد؟ این را باید جداگانه بحث کنیم.
پس یک حرف این است که میان جزیره العرب و غیر جزیره العرب فرق است. این طور نقل کرده اند که پیغمبر اکرم فرمود یهود را (آن وقت مسیحیها نبودند) از جزیره العرب اخراج کنید و اینها در جزیره العرب نباشند تا در جزیره العرب دو دین وجود نداشته باشد. اگر این طور باشد معنایش این است که جزیره العرب با غیر جزیره العرب در برخی احکام فرق می کند.
مسئله جهاد ـ اگر بخواهیم وارد بحثش بشویم ـ از مسائلی است که خیلی باید جنبه قرآنی بحث ما قوی باشد، برای اینکه در قرآن آیات مربوط به جنگ و جهاد زیاد است و تا انسان همه اینها را روی همدیگر نریزد و با هم قرار ندهد مفهومش روشن نمی شود.
این است که ما در درجه اول آیات قرآن را می خوانیم تا ببینیم از آیات قرآن راجع به جهاد چه استفاده می شود؟ آیا همان مفهومی استفاده می شود که معمولاً مسیحیها می گویند، یا نه؟
این مسئله با مسئله آزادی عقیده ارتباط دارد. اگر اسلام نظرش این باشد که هرکس که غیرمسلمان است اجبار دارد که یا اسلام اختیار کند و یا کشته شود، پس اسلام به آزادی عقیده به هیچ شکل احترام نمی گذارد. ما راجع به خصوص آزادی عقیده یک بحث خاصی داریم که آن را هم بعد عرض می کنم.

آیات مطلق

حالا وارد بحث خودمان می شویم. در قرآن یک سلسله آیات داریم که یک دستور کلی و به اصطلاح اصولیین دستور مطلق است در مورد جهاد؛ یعنی اگر ما باشیم و این دستورها، می گوییم اسلام گفته که با کفار و اهل کتاب بجنگید، شرطی نکرده. «مطلق است» یعنی مشروط به یک شرط نیست، فقط دستور جهاد است به طور کلی؛ مثل این که در یک جا می فرماید: یا اَیهَا النَّبِیُّ جاهِدِ الْکفّارَ وَ الْمُنافِقینَ وَ اغْلُظْ عَلَیهِمْ(۳) ای پیامبر با کافران و منافقان بجنگ و بر آنها سخت بگیر.
آیه دیگر در سوره توبه و مربوط به آیات برائت است در سال نهم هجری، یک سال بعد از فتح مکه. در سال اوّلی که مکه فتح شد مسلمانها و مشرکین با همدیگر در مراسم حج شرکت کردند چون بت پرستان قریش هم عمل حج انجام می دادند ـ زیرا عمل حج یک سنت ابراهیمی بود ـ با این تفاوت که آنها یک بدعتهایی ایجاد کرده بودند و در بعضی قسمتها میان حج آنها و حج مسلمین تفاوتی بود. ولی در سال دومِ بعد از فتح مکه که سال نهم هجری بود امیرالمومنین از طرف پیغمبر مامور شد برود سوره برائت را در همان حج بخواند و در آنجا اعلام کند که از امسال به بعد هیچ مشرکی حق حج کردن ندارد، کسی حق ندارد عریان طواف کند، چنین و چنان.
مفهوم آیه برائت، عمده این بود که به مشرکین مدت چهار ماه مهلت بدهید، از حالا تا چهار ماه راه خودشان را انتخاب کنند؛ شما اکنون با آنها هیچ عهد و پیمان و قراردادی ندارید، فقط چهار ماه به آنها مهلت می دهید، در این چهار ماه تصمیم خودشان را بگیرند، اگر مسلمان شدند و یا هجرت کردند و از اینجا رفتند برایشان بهتر است اما اگر مسلمان نشوند و در اینجا بمانند شما حق دارید که اینها را بکشید یا زندانی کنید و یا عمل دیگری انجام دهید. فَاِذَا انْسَلَخَ الاَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکینَ حَیثُ وَجَدْتُموهُمْ وَ خُذوهُمْ وَ احْصُروهُمْ وَ اقْعُدوا لَهُمْ کلَّ مَرْصَدٍ(۴) پس وقتی ماههای محترم ـ که مقصود آن چهار ماه مهلت است ـ گذشت، مشرکین را هر جا یافتید بکشید یا بگیرید یا زندانی کنید و در هر کمینگاهی در کمین اینها بنشینید. خلاصه، دیگر در اینجا مشرکی نباید آزاد وجود داشته باشد.
آیه دیگر راجع به اهل کتاب است ولی به این تعبیر است: قاتِلُوا الَّذینَ لایوْمِنونَ بِللّهِ وَ لا بِالْیوْمِ الاْخِرِ با مردمی که به خدا ایمان ندارند و به قیامت هم ایمان ندارند وَ لا یحَرِّمونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسولُهُ حرام خدا را محترم نمی شمارند وَ لایدینونَ دینَ الْحَقِّ... و به دین حق ایمان ندارند بجنگید حَتّی یعْطُوا الْجِزْیهَ عَنْ یدٍ وَ هُمْ صاغِرونَ(۵) تا آن وقتی که حاضر به جزیه دادن بشوند.
مسئله جزیه را علی حده بحث می کنیم. مفسرین مفهوم این آیه را دو گونه بیان کرده اند. بعضی گفته اند مقصود این است که این اهل کتاب ولو اینکه مدعی ایمان به خدا و قیامت و دین خدا و حلال و حرام هستند اما در واقع نه به خدا ایمان دارند نه به قیامت و نه حرام خدا را محترم می شمارند چون مثلاً در کتاب خدا ربا حرام شده، اینها ربا می خورند و بنابراین اینها اسمشان اهل کتاب است ولی در واقع اهل کتاب نیستند، پس اینها را بزنید.
بعضی دیگر گفته اند مقصود این است که با آن دسته از اهل کتاب که این گونه اند بجنگید اما آن دسته از اهل کتاب که واقعا به خدا و قیامت اعتقاد دارند و واقعا به دین خودشان متدین هستند و به شریعت خودشان احترام می گذارند [ متعرضشان نشوید.] البته در مفهوم این آیه بحثی هست.
اینها یک سلسله آیات است. این آیات را آیات کلی و آیات مطلق می گویند، یعنی اگر ما باشیم و این آیات، تا حد زیادی باید بگوییم که اسلام جنگیدن با مشرکان و اهل کتاب را مطلقا جایز می داند. یعنی مفهوم این آیات تا اندازه ای می تواند مستمسک کسانی باشد که می گویند اسلام هیچ شرطی [ برای جهاد] قائل نیست و می گوید هرکسی که مسلمان نیست، مسلمانان حق دارند با او بجنگند.

آیات مقید

ولی یک سلسله آیات دیگر داریم که صریحا جنگیدن را مشروط کرده و گفته با اینها که با شما می جنگند بجنگید: یا اَیهَا الَّذینَ امَنوا قاتِلُوا الَّذینَ یقاتِلونَکمْ وَ لاتَعْتَدوا ای اهل ایمان با کسانی که با شما می جنگند بجنگید و در جنگ هم از حد تجاوز نکنید؛ مثلاً غیر سرباز را نکشید، به پیرمردها، زنها و بچه ها کاری نداشته باشید. (در تفاسیر این طور آمده.) اِنَّ اللّهَ لایحِبُّ الْمُعْتَدینَ(۶) خداوند تجاوزکاران را دوست نمی دارد. در اینجا می گوید بجنگید، ولی با کسانی بجنگید که با شما می جنگند.
در آیه دیگر می گوید: وَ قاتِلُوا الْمُشْرِکینَ کافَّهً کما یقاتِلونَکمْ کافَّهً(۷) با تمام این مشرکین بجنگید همچنان که اینها با تمام شما می جنگند. پس اینجا می گوید من از این جهت می گویم بجنگید که آنها با شما می جنگند.
از همه بالاتر اولین آیات جهاد است. می دانید که در سیزده سالی که مسلمین در مکه بودند نه تنها اجازه جهاد نداشتند بلکه اصلاً اجازه دفاع از خودشان را هم نداشتند و مکرر به پیغمبر اکرم عرض می کردند یا رسولَ اللّه اینها تا منتهی درجه ما را تحت شکنجه قرار داده اند، اجازه بدهید از خودمان دفاع کنیم؛ می فرمود نه، موقعش برسد من خواهم گفت، که این امر سبب شد که عده ای نتوانستند در مکه بمانند، هجرت کردند و به حبشه رفتند. ظاهرا در سال دومِ مدینه است که به مسلمین اجازه داده شد که جهاد کنند.

اولین آیه جهاد

اولین آیه ای که اجازه جهاد داده مفهوم عجیبی دارد و خیلی خصوصیات را روشن می کند. آیه قبل از آن می گوید: اِنَّ اللّهَ یدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنوا اِنَّ اللّهَ لایحِبُّ کلَّ خَوّانٍ کفورٍ خدا دفاع می کند از اهل ایمان، خدا خیانت کاران و کافرنعمتان را دوست نمی دارد. آنگاه می فرماید: اُذِنَ لِلَّذینَ یقاتَلونَ بِانَّهُمْ ظُلِموا وَ اِنَّ اللّهَ عَلی نَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ. این اولین آیه جهاد است: اجازه داده شد، یعنی تا حالا اجازه نمی دادیم، اکنون اجازه دادیم؛ به چه کسی اجازه دادیم؟ اَلَّذینَ یقاتَلونَ کسانی که دیگران به جنگ آنها آمده اند؛ یعنی ای مسلمانان! ما به شما که دیگران به جنگ شما آمده اند اجازه جنگ دادیم، به موجب اینکه مظلوم واقع شدید. مظلوم باید از خودش دفاع کند. صریح جنبه دفاع دارد. بعد هم وعده می دهد: خدا قادر است که این مظلومین را که دیگران به آنها ظلم می کنند یاری کند. اَلَّذینَ اُخْرِجوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیرِ حَقٍّ اِلاّ انْ یقولوا رَبُّنَا اللّهُ این مردمی که از شهر و دیارشان به ناحق اخراج شدند، گناهی نداشتند جز اینکه عقیده شان این بوده که رَبُّنَا اللّهُ؛ ما به این گونه اشخاص اجازه جهاد می دهیم.
این آیات مفهوم عجیبی دارد. آیات اوّلی که اجازه جهاد را داده، تقریبا زمینه و فلسفه جهاد اسلامی را مشخص کرده است.
بعد جمله عجیبی دارد: وَ لَوْلا دَفْعُ للّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یذْکرُ فیهَا اسْمُ للّهِ کثیرا(۸) اگر نباشد این که خداوند به وسیله بعضی از افراد مردم جلوی شرارت بعضی دیگر را می گیرد، صومعه ای (محل عبادت راهبهای مسیحی) و بِیعی (محل عبادت یهودیها) و صَلَواتٌ (گفته اند از «صَلْی» به مفهوم معبد آتش پرستهاست) و محل پرستش آتشِ آتش پرستانی و مَساجِدُ و مسجدهایی برای مسلمانها باقی نمی ماند. یعنی یک عده افراد هستند که اگر جلوی شرارت آنها گرفته نشود نمی گذارند مردم آزادانه آن خدایی را که می خواهند عبادت کنند، عبادت کنند؛ هر قومی آن پرستشی را که به حسب فطرتش می خواهد انجام بدهد، انجام دهد. ولی تعبیر این است: لَوْلا دَفْعُ للّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ اگر این نباشد که خدا به وسیله بعضی از افراد مردم جلوی بعضی دیگر را می گیرد، یعنی دفاع، [ عبادتگاهها باقی نمی ماند.] فلسفه دفاع را دارد ذکر می کند.
در یک آیه دیگر می گوید: وَ لَوْلا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الاَرْضُ(۹) اگر خدا به وسیله بعضی از افراد مردم جلوی بعضی دیگر را نگیرد زمین تباه می شود.

نظرات کاربران درباره کتاب جهاد اسلامی و آزادی عقیده