فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب حکمتها و اندرزها

کتاب حکمتها و اندرزها
جلد دوم

نسخه الکترونیک کتاب حکمتها و اندرزها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب حکمتها و اندرزها

این مقالات برای یک برنامه عمومی آشنایی با فرهنگ اسلامی به نگارش درآمده است و مطالعه این کتاب در آشنایی با راه و رسم صحیح زندگی و درک صحیح از برخی مفاهیم اسلامی و نیز تهذیب و پالایش نفس تأثیر بسزا خواهد داشت و برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.14 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۱۵ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب حکمتها و اندرزها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:



راه نیل به آسایش(۱)

بسم اللّه الرحمن الرحیم
مَنْ عَمِلَ صالِحا مِنْ ذَکرٍ اوْ اُنْثی وَ هُوَ مُوْمِنٌ فَلَنُحْیینَّهُ حَیوهً طَیبَهً وَ لَنَجْزِینَّهُمْ اجْرَهُمْ بِاحْسَنِ ما کانوا یعْمَلونَ(۲).

انسان به حسب خلقت و طبیعت و غرایزی که در وجود وی نهاده شده، احتیاجات و نیازمندیها و ناتمامیهایی دارد و ناچار است آنها را به وسیله مواد و اشیاء مورد نیاز رفع کند، و همین احتیاجات و نیازمندیهاست که این همه افراد را به تکاپو و فعالیت و گرد آوردن وسایل مورد نیاز وادار می نماید.
ابتدائا این طور به نظر می رسد که یگانه راه جلب آسایش و فرار از ناراحتی، جمع کردن و گردآوردن اسباب و لوازم و مواد خارجی است و لهذا بسیاری از مردم تمام نیروی خویش را صرف همین کار می کنند و به چیز دیگری نمی پردازند و این طور گمان می کنند که هر اندازه وسایل، فراهم تر و زیادتر باشد لذت و کامیابی زیادتر خواهد بود و به هر نسبت که از میزان وسایل کسر شود، به همان نسبت از سعادتشان کسر می شود.
اما این نظریه یک نظریه ابتدایی و کودکانه است. البته جای تردید نیست که انسان برای ادامه حیات خویش به خارج نیازمند است و مواد خارجی در ایجاد آسایش و لذت برای انسان دخیل اند. قرآن کریم می فرماید: آنچه در زمین از نعمتها و موهبتها خلق شده، برای استفاده کردن و بهره بردن شماست. بعلاوه پیشرفت در زندگی و تکمیل ابزار و اسباب آن نیز مطلوب و ممدوح است، اما این گمان که تنها با گرد آوردن وسایل و مواد بی روح می توان سعادت و آسایش را تامین کرد نیز غلط است.
اگر حالات یک نفر را در نظر بگیریم و خوشیها و ناخوشیها و لذات و اندوههای وی را بسنجیم، آنگاه با یک نظر دقیق علل آنها را جستجو نماییم، به این نتیجه خواهیم رسید که فقط قسمت کمی از ناراحتیها مربوط به فقدان وسایل است و منشا بیشتر آنها عوارض و حالات و صفات روحی شخص است. ما بسیاری از اشخاص را دیده ایم که با داشتن وسایل محدود و مختصر یک عمر به خوشی و شادمانی زندگی کرده اند، جهان از دریچه چشم آنها بوستانی بوده زیبا پر از گل و لاله، به همه چیز به نظر رضایت و خشنودی نگریسته اند و بالاخره آن نتیجه را که از زندگی و ثروت و مکنت و تمدن، مطلوب است (یعنی آسایش) گرفته اند. در مقابل، کسانی نیز دیده می شوند که همه گونه وسایل برای آنها مهیاست و از آخرین ثمرات تمدن بهره مند می باشند، از لوازم طرب و موجبات آسایش کسری ندارند، در عین حال در نهایت ناراحتی و فشار روحی به سر می برند. مردم گمان می کنند که آنها در بهشت اند اما خودشان می دانند که در چه جهنمی زندگی می کنند.
آیا علت این امر چیست؟ پس راه تحصیل آسایش کدام است؟ البته این نکته این قدر به ما می فهماند که تنها واجد بودن مال و ثروت و گرد آوردن وسایل، آسایش انسان را تامین نمی کند، آسایش و سعادت از اعماق روح و باطن ذات انسان باید سرچشمه بگیرد. ملاّی رومی در همین زمینه می گوید:

راه لذت از درون دان نز برون
احمقی دان جُستن از قصر و حصون

آن یکی در کنج زندان، مست و شاد
آن دگر در باغ، ترش و بی مراد

البته منظور این نیست که باید پشت پا به همه چیز زد و لاقیدی را پیشه ساخت و تمدن اساسا موهوم است و یا در مورد تعدیات نباید احقاق حقوق کرد، بلکه منظور این است که تنها با تجهیزات مادی نمی توان بشر را خوشبخت ساخت، یک قسمتْ تجهیزات روحی و اخلاقی نیز لازم است. همان طور که ابتدائا نیز اشاره شد پیشرفت و ترقی در زندگی، مطلوب و ممدوح است و از نظر قانون اسلام لاقیدی و کلّ بر مردم شدن حرام است، احقاق حقوق و دفع ظلم واجب است.
بشر امروز از لحاظ تمدن و تسخیر قوای طبیعت با بشر اعصار گذشته قابل مقایسه نیست، لکن متاسفانه از لحاظ نتیجه ای که از همه اینها باید عاید شود فرقی نکرده، بلکه چندین مرحله عقب تر رفته، همین ابزار و آلات که باید وسیله رفاه و آسایش باشد موجب بیچارگی و بدبختی و نگرانی شده. اینها همه از آن جهت است که در قسمتهای روحی و اخلاقی عقب نشینی کرده. اساسا اگر نیروی روحی و اخلاقی موجود نباشد، تمدن نیز پیشرفت نخواهد کرد. اگر به تاریخ مراجعه شود روشن می شود که مخترعین و مکتشفین بزرگ و علما و فلاسفه و مصلحین و ادبا و نویسندگان و شعرای عالی مقام و تمام آن کسانی که به پیشرفت مدنیت کمک کرده اند و آثار سودمندی از خود باقی گذاشته اند همانها هستند که از دایره هوا و هوس قدم بیرون گذاشته اند و پابند اصول اخلاقی بوده اند. بنابراین چه از لحاظ آسایش فردی و چه از لحاظ مدنیت اجتماعی، اخلاق صالح لازم است.
از این جهت است که پیغمبر عظیم الشان اسلام فایده و منظور بعثت و قیام الهی خویش را کامل کردن اخلاق شایسته معرفی می کند، می فرماید: بُعِثْتُ لاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخْلاقِ(۳). پیغمبر اسلام تمام کوششها و مجاهدتهای خود را در راه ریشه کن کردن رذایل اخلاقی و از بین بردن منابع فساد اخلاق به کار می بُرد. آن بزرگوار با نور وحی دریافته بود که رمز خوشبختی و عزت و بزرگواری و کلید سعادت دنیا و آخرت در پاکیزه کردن روح است.
در نظر اسلام اخلاق نیکو از همه چیز پرارزش تر و سنگین بهاتر است. پیغمبر اکرم فرمود: اثْقَلُ شَیْ ءٍ یوضَعُ فِی الْمیزانِ حُسْنُ الْخُلْقِ(۴) یعنی سنگین ترین چیزها در میزان عدل الهی، اخلاق نیکوست. در سوره «والشمس» پس از تاکیدات بسیار و ذکر چندین قَسَم می فرماید: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیها. وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها(۵). یعنی به طور تحقیق کسانی که روح خود را پاکیزه نمودند رستگار شدند و بعکس، کسانی که روح خویش را آلوده ساختند زیانکار شدند.
دیانت مقدسه اسلام در عین این که در باب تهذیب نفس و اخلاق دستورهای موکد صادر فرموده، از بعضی نظریه های افراطی که در میان بعضی طوایف دیده می شود و یا بعضی دستورهای مخلّ به نظام اجتماع که در سایر ادیان دیده می شود مبرّاست.
از قضا ایرانیان قدیم نیز به حسن اخلاق مشهور و معروف بوده اند. هرودوت، مورخ معروف یونانی که در حدود قرن چهارم و پنجم پیش از میلاد مسیح می زیسته و از نزدیک ناظر اوضاع و احوال ایرانیان بوده، با آن که در آن اوقات روابط سیاسی ایران و یونان به واسطه بروز یک سلسله جنگها تیره بوده و ایران خصم یونان به شمار می آمده، در باب ایرانیان و ارزشی که برای مقام ارجمند اخلاق قائلند می گوید:

ایرانیان در هر کسی که صفات نیک می یابند به دیده احترام می نگرند، هرچند که دشمنشان باشد. کوروش می گوید: ایرانیان صفات نیک خود را با تمام ثروت شام و آشور برابر نمی کنند.

از همه مهمتر و بالاتر شهادت وجود مقدس رسول اکرم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم است به پاک فطرتی ایرانیان، آنجا که می فرماید: لَوْ کانَ الْعِلْمُ مَنوطا بِالثُّرَیا لَنالَهُ ایدی رِجالٍ مِنْ فارِسَ(۶) و بعدها تاریخ گواه این گفتار شد. ایرانیان بیش از سایر ملل از دیانت مقدسه اسلام استقبال کردند و آن را با جان و دل پذیرفتند، هیچ ملتی ـ حتی خود اعراب ـ به این اندازه استقبال نکردند. غالب تالیفات و تصنیفات مفیدی که در رشته های مختلف علوم اسلامی شده، از ادبیات نثر و نظم، فقه، حدیث، کلام، منطق، فلسفه، به وسیله رجال دانشمند و متدین ایرانیِ اسلامی شده. مخصوصا ایرانیان از ابتدا به اخلاص و ارادت نسبت به خاندان پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و آل علی علیه السلام معروف بوده اند. امروز هم یگانه کشوری که رسما افتخار تشیع را دارد، کشور ایران است.
امید است در این ایام که می رود آرزوی اصلاحات جامه عمل بپوشد، این رخوت و سستی و بی اطلاعی از روح تعلیمات عالیه اسلامی و فساد اخلاقی که نتیجتا پیدا شده از بین برود و یک نهضت دینی و اخلاقی در سراسر کشور شروع شود [ و] در پرتو دستورهای متین و حکیمانه و عادلانه اسلام سعادت دنیا و آخرت نصیب همه افراد گردد.

غریزه فضیلت دوستی و کمال پرستی(۷)

در میان قوا و غرایزی که از برای انسان هست، یک قوّه مقدس و روحانی مخصوصی وجود دارد که حق و باطل، خیر و شر را می سنجد و درباره آنها قضاوت می کند، فضیلت را تقدیس و تحسین می کند هرچند در دیگری ببیند و با منافع شخصی او ارتباط نداشته باشد، از کارهای زشت و پلید ابراز تنفر می کند ولو آن که در وجود خود ببیند(۸).
وجود این قوّه در انسان جای انکار نیست. روان شناسی آن را به ثبوت رسانیده. هر کس در وجود خود، آن را احساس می کند و این یکی از عالیترین امتیازات انسان است. یک فرق انسان با حیوان همین جاست. این معنی به ما ثابت می کند که حاکم بر اعمال و افکار ما تنها شهوات پست حیوانی نیست؛ یک قسم از افکار که در مغز و روح ما پدید می آید، یک نوع علاقه ها و دلبستگیها که در دل ما پیدا می شود و یک رشته از اعمال که از اعضا و جوارح ما سر می زند، بکلی از اغراض مادی بیگانه است.
و ضمنا این مطلب نیز بر ما روشن می شود که دو سنخ احتیاج در وجود ما نهاده شده و جزء طبیعت و خلقت ما قرار گرفته: یکی مادی و دیگری معنوی، و همان طوری که تنها با داشتن معنویات نمی توان از مادیات بی نیاز بود، با واجد بودن مادیاتِ تنها نیز نمی شود از معنویات مستغنی شد.
احتیاج به دین از همین جا ثابت می شود. همین قوّه است که بشر را پابند یک سلسله از مسائل معنوی و اصول اخلاقی و دینی نموده و اگر این قوّه وجود نمی داشت نه اخلاق بود، نه فضلیت، نه دین و نه آیین.
همین حس فطری است که خود به خود جامعه را وادار می کند که افراد صالح و کسانی را که مصدر اعمال خیر هستند دوست بدارند و به آنها با دیده احترام و تعظیم بنگرند. همین حس است که نام انبیا و اولیا و فلاسفه و دانشمندان و مصلحین و فداکاران را زنده نگه داشته. امروز پس از هزار سال که از تولد دانشمند و فیلسوف بزرگ عالم اسلام ابوعلی سینا می گذرد، ملل مختلف مسلمان با کمال خوشوقتی و افتخار به پاس مقام علم و فضل آن دانشمند، در صدد برگزاری جشن هزاره او می باشند.
علی علیه السلام خطاب به کمیل بن زیاد نخعی می کند، می فرماید: هَلَک خُزّانُ الاَمْوالِ وَ هُمْ احْیاءٌ وَ الْعُلَماءُ باقونَ ما بَقِیَ الدَّهْرُ، اعْیانُهُمْ مَفْقودَهٌ وَ امْثالُهُمْ فِی الْقُلوبِ مَوْجودَهٌ(۹) یعنی ذخیره کنندگان ثروت الآن هم که زنده اند به حقیقت مرده اند، اما دانشمندان تا دنیا باقی است آنها زنده اند، صورت آنها بر صفحه دلها نقش بسته است.
یکی از مستشرقین معروف مسیحی در کتاب خود درباره پیغمبر بزرگوار اسلام می گوید: او الآن هم که مرده است از میان قبر خود بر قلب چهارصد میلیون مسلمان جهان حکومت می کند.
متجاوز از سیزده قرن است که از شهادت حسین بن علی علیه السلام می گذرد، روز [ به روز] بر جلوه و عظمتش افزوده می شود، با آن که نام مقدسش را همه روزه می شنوند از شنیدن سیر نمی شوند. آیا علت چیست؟ البته پیداست، برای این است که امام حسین علیه السلام غرض شخصی نداشت، برای دفاع از دین و حقیقت قیام کرد، فداکاری کرد، ازخود گذشتگی نشان داد. آن وقتی که می خواست از مدینه به جانب مکه حرکت کند، پس از یک سلسله مذاکراتی که بین آن حضرت و برادرش محمد بن حنفیه صورت گرفت، کاغذ و دوات طلبید، پس از شهادت به وحدانیت خدا و رسالت پیغمبر و حقانیت روز جزا و بهشت و جهنم این طور نوشت: اِنّی لَمْ اَخْرُجْ اَشِرا وَ لا بَطِرا وَ لا مُفْسِدا وَ لا ظالِما وَ اِنَّما خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاِصْلاحِ فی اُمَّهِ جَدّی صَلَّی للّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ(۱۰) یعنی به منظور طغیان و سرکشی یا برای ایجاد فتنه و فساد یا ظلم و ستم قیام نکردم، قیام من فقط به منظور اصلاح طلبی است؛ اوضاع و احوالی پیش آمده و حکومتی زمام امور را به دست گرفته که اگر به حال عادی باقی بماند و همه در برابرش سکوت نمایند، ریشه دین از بیخ و بن بیرون خواهد آمد و یکباره فاتحه اسلام و اسلامیت را باید خواند. و باز در همانجا نوشت: اِنّی اُریدُ انْ آمُرَ بِالْمَعْروفِ وَ انْهی عَنِ الْمُنْکرِ وَ اَسیرَ بِسیرَهِ جَدّی وَ ابی عَلِیِّ بْنِ اَبی طالِبٍ۲ یعنی مقصد من اجرای امر به معروف و نهی از منکر است که تنها حافظ و ضامن بقای اسلام است و متروک مانده، می خواهم مطابق طریقه جدم پیغمبر و پدرم علی رفتار نمایم و این روش ظالمانه و جابرانه را بکلی از بین ببرم. این است سرّ محبوبیت حسین بن علی علیه السلام. بشر به حکم غریزه کمال پرستی و فضیلت دوستی، کانونهای فضیلت و اخلاق و فداکاری را دوست دارد و به آنها عشق می ورزد.
پس از آن که حسین بن علی علیه السلام با حرّ بن یزید مصادف شد و گفت و گوهایی رد و بدل شد و بالاخره بنا شد راه سومی انتخاب کنند که نه به کوفه منتهی شود و نه به مکه، حرّ عرض کرد: یابن رسول اللّه ! من به شما نصیحت می کنم و تذکر می دهم که اگر در مقام مخالفت حکومت وقت برآیید، کشته خواهید شد. حضرت در جواب فرمود: آیا مرا به مرگ می ترسانی؟ و اگر من کشته شدم، شما راحت خواهید ماند؟ من در جواب تو آن را می گویم که یکی از اصحاب جدم پیغمبر خطاب به برادرش ـ هنگامی که برادرش او را از نصرت پیغمبر منع می کرد ـ گفت. آنگاه حضرت اشعاری را که آن مرد صحابی سروده بود قرائت فرمود. مضمون آن اشعار این است: «من خواهم رفت. مردن برای جوان عیب نیست هنگامی که قصدش حق است و جهاد می کند و هنگامی که قدم جای قدم پاکان و شایستگان می گذارد، با مردم مجرم و جنایتکار به مخالفت و مبارزه برمی خیزد. من چه از جنگ زنده برگردم و چه آن که کشته شوم، مورد ملامت و سرزنش نمی باشم. برای ذلت تو این قدر کافی است که زنده بمانی و مقهور حکم مردمان پست باشی.»
حسین بن علی علیه السلام عالی ترین نمونه فداکاری و حق پرستی و عزت نفس را نشان داد و ثابت کرد که برای رضای خدا و دفاع از ناموس دین و مبارزه با ظلم و بیدادگری تا چه حد باید جنگید.
حسین علیه السلام با آن فداکاری حیرت آور، سراسر دنیای اسلام آن روز را از خواب عمیقی که فرو رفته بودند بیدار کرد و پایه های سلطنت بنی امیه را متزلزل کرد. این عمل کم کم مقدمه شد برای بروز و ظهور نهضتها و جنبشها علیه بیدادگری و بی دینی.
امیدوارم خداوند از فیض روح مقدس ابا عبداللّه علیه السلام همه ما را بهره مند فرماید و توفیق دهد در روح نهضت حسینی دقیق شویم و به همان منظور که آن حضرت گام برداشته گام برداریم.

وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی(۱۱)

ثمرات تعلیمات و قیامهای رجال دین(۱۲)

یا اَیهَا النَّبِیُّ اِنّا ارْسَلْناک شاهِدا وَ مُبَشِّرا وَ نَذیرا. وَ داعِیا اِلَی اللّهِ بِاِذْنِهِ وَ سِراجا مُنیرا(۱۳).

بسیاری از مردم، حتی متدینین و علاقه مندان به دین و مذهب، بدرستی از ثمرات تعلیمات و نتیجه قیامها و نهضتهایی که به وسیله رجال دین و مردان الهی صورت گرفته آگاهی ندارند و نمی دانند اگر از نخستین روزی که بشر موفق به تشکیل زندگانی اجتماعی شده است، تعلیمات و دعوتهای سلسله مقدسه انبیا از یک طرف و مجاهده ها و مبارزه ها و نهضتهای آنها از طرف دیگر نبود، امروز چه وضع و صورتی حکومت می کرد.
هنگامی که اوضاع و احوال بشر را در اعصار بسیار قدیم مطالعه می کنیم، آنگاه نظری هم به زندگی و شئون حیاتی امروز نسل بشر می افکنیم (از علوم و فنون، آداب و عادات، صنایع، و قوانین و نظامات) آنگاه بین آنها مقایسه می کنیم، دچار بهت و حیرت می شویم زیرا که تفاوت به قدری زیاد است که هیچ شباهتی به یکدیگر ندارند.
مثلا یک روز انسان در برابر مظاهر طبیعت (آب و آتش و نور و درخت و سنگ) زانو به زمین می زد، کوهها و دریاها و ستاره ها و ماه و خورشید و اشخاصی مانند خودش از افراد انسان را به عنوان عبادت ستایش می کرد و با منتهای خضوع و خشوع و تسلیم یک سلسله اعمالی را به منظور جلب رضایت آنها انجام می داد و دائما از بیم قهر و غضب آنها بر خود می لرزید.
امروز جرئت و جسارت و قدرت فکری بشر به جایی رسیده که همان معبودها و مسجودهای دیروز را مسخّر و خادم خویش و مورد آزمایشهای علمی و استفاده های فنی خود قرار داده.
موثرترین عاملی که با آن گونه افکار و عقاید مبارزه کرد و آن بیمها و ترسهای بی مورد را زایل ساخت، دعوتها و تعلیمات انبیا بود. در تعلیمات انبیا دو چیز بیش از همه چیز مورد توجه بوده: یکی خداشناسی و دیگری خودشناسی.
مردان پاک الهی بودند که به بشر فهماندند همه چیز غیر از خدا از تو پایین تر است و تو از همه آنها برتر و بالاتری، تو منبع قدرتها و نیروهای بی حدی هستی.
قرآن کریم می فرماید: هُوَ الَّذی خَلَقَ لَکمْ ما فِی الاْءرْضِ جَمیعا(۱۴) یعنی خدا آنچه در زمین است برای استفاده شما و محض خاطر شما آفرید. و باز در سوره بنی اسرائیل می فرماید: وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی ادَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ(۱۵) یعنی ما فرزندان آدم را بزرگ و گرامی داشتیم، آنان را بر دریا و صحرا و تر و خشک تسلط دادیم.
این بود شمّه ای از تعلیمات انبیا، و این گونه تعلیمات بود که آن عقاید شوم را ـ که مانند زنجیرهای سنگین بر دست و پا و گردن بشر پیچیده بود ـ نابود ساخت و در عوض، آزادی فکری که یکی از نعم بزرگ خدایی است به او داد.
اما مجاهدتها و مبارزه هایی که به وسیله رجال دین و مردان الهی صورت گرفته: تاریخ گواهی می دهد که مردان حقیقت و فضیلت بودند که در مقابل مقتدرترین جباران و ستمگران قد علم کردند، نبردهای سهمگین آغاز نمودند تا آنکه کاخ ظلم و استبداد آنها را ویران نمودند.
قرآن کریم اشاره به همین مطلب می فرماید: وَ کاینْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهٌ رِبِّیونَ کثیرٌ فَما وَهَنوا لِما اصابَهُمْ فی سَبیلِ اللّهِ وَ ما ضَعُفوا وَ مَا اسْتَکانوا وَ للّهُ یحِبُّ الصّابِرینَ(۱۶) یعنی چه بسیار از پیغمبران که گروهی از مردمان خداپرست همراه آنها جنگیدند و در برابر هیچ مصیبتی سست نشدند و ضعیف نگشتند و اظهار عجز و ناتوانی نکردند، خداوند پایداران را دوست می دارد.
هنگامی که فرعون کوس «اَنـَا رَبُّکمُ الاْءعْلی»(۱۷) می زد و گردنکشی را به نهایت رسانده بود، موسی بن عمران علیه السلام به امر خدا قیام کرد و تا بنی اسرائیل را نجات نداد و فرعون و فرعونیان را غرقه دریا نساخت، از پای ننشست.
ابراهیم علیه السلام به تنهایی در مقابل نمرودیان ایستادگی کرد و عقاید آنها را مورد تمسخر و استهزاء قرار داد و آنقدر استقامت به خرج داد که تا میان توده های آتش رفت.
پیغمبر بزرگوار اسلام یک مبارزه سنگین و دامنه داری را آغاز کرد، زحمتها و مرارتها کشید تا بینی مخالفین و منافقین را به خاک مالید و از نو بساط توحید و عدالت را گسترده ساخت.
حسین بن علی علیه السلام یکی از آن مردان الهی است. در آن موقعی که حکومت ستمگر و رعب آور بنی امیه قدرت نفس کشیدن به کسی نمی داد، روح سلحشوری را در افراد کشته بود، عواطف و احساسات مسلمانان آن عصر افسرده و جامد شده بود، ابا عبداللّه علیه السلام قیام کرد، قیامی که سراسر دنیای اسلام را تکان داد. مردمی که تا آن وقت با هیچ منطق و استدلالی حاضر به جهاد در راه حق نبودند، بعد از این فاجعه خود به خود به جنبش آمدند، عواطف افسرده مشتعل شد، شورشها و نهضتها علیه امویها شروع شد تا آنکه منتهی شد به سقوط همیشگی حکومت بنی امیه.
شرافتمندترین افراد بشر کسانی هستند که خودشان را فدای آسایش دیگران می کنند، سختیها را متحمل می شوند که دیگران راحت باشند. اگر جمعیت فداکاران و شهدای راه حق نباشند که مانند شمع بسوزند و نورافشانی کنند، محفل جمع زندگانی بشر رونقی نداشت، بلکه محفل و شاهد و جمعی نبود:

شاهدی گفت به شمعی کامشب
در و دیوار مزین کردم

دیشب از شوق نخفتم یک دم
دوختم جامه و بر تن کردم

کس ندانست چه سحر آمیزی
به پرند از نخ و سوزن کردم

تو به گرد هنر من نرسی
زان که من بذل سر و تن کردم

شمع خندید که بس تیره شدم
تا ز تاریکیت ایمن کردم

پی پیوند گهرهای تو بس
گهر اشک به دامن کردم

خرمن عمر من ار سوخته شد
حاصل شوق تو خرمن کردم

خوشم از سوختن خویش از آنک
سوختم بزم تو روشن کردم

کارهایی که شمردی بر من
تو نکردی همه را من کردم(۱۸)

حسین بن علی علیه السلام هرچه تلخیها و سختیهایش زیادتر می شد، خرمتر و شکفته تر می گشت و هرچه در آتش بیداد می سوخت تابنده تر می شد، زیرا که می دانست به این وسیله دین جدش را زنده می کند، خدا را خشنود می سازد. حسین علیه السلام می فرمود:

وَ اِنْ تَکنِ الاْءبْدانُ لِلْمَوْتِ اُنْشِاتْ
فَقَتْلُ امْرِئٍ بِالسَّیفِ فِی اللّهِ اجْمَلُ(۱۹)

یعنی اگر بدنها برای مردن آفریده شده، پس چه بهتر آنکه در راه خدا با شمشیر قطعه قطعه گردد:

خوشم از سوختن خویش از آنک
سوختم بزم تو روشن کردم

وَ السَّلامُ عَلی مَنِ اتَّبَعَ الْهُدی

نظرات کاربران درباره کتاب حکمتها و اندرزها

کتاب بسیار عالی در مورد شناسایی دین است
در 1 ماه پیش توسط
نمیدونم چرا احساس میکنم اینا رو شنیدم،لابد کسانی که میرن منبر منبع اصلی شون این کتاب بوده
در 4 هفته پیش توسط man...m76