فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب شش مقاله

کتاب شش مقاله
ختم نبوت،پیامبرامی،ولاء‌ها و ولایتها...

نسخه الکترونیک کتاب شش مقاله به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۲,۴۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب شش مقاله

کتاب شش مقاله ـ چنانکه از نام آن پیداست ـ مشتمل بر شش مقاله از استاد شهید آیت‌اللّه‌ مطهری است که در موضوعات مختلف نوشته شده است. این مقالات در کتابهای مختلف که مجموعه‌هایی از مقالات نویسندگان مختلف بوده‌اند در زمان حیات استاد به چاپ رسید و دور از دسترس علاقه‌مندان آثار ایشان بود. هریک از مقالات در نوع خود ابتکاری و همچون دیگر آثار آن متفکر شهید، غنی، پربار، راهگشا و از نثری روان برخوردار است

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 1.51 مگابایت
  • تعداد صفحات ۲۸۰ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب شش مقاله

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

مقدمه

کتاب شش مقاله ـ چنانکه از نام آن پیداست ـ مشتمل بر شش مقاله از استاد شهید آیت اللّه مطهری است که در موضوعات مختلف نوشته شده است. این مقالات در کتابهای مختلف که مجموعه هایی از مقالات نویسندگان مختلف بوده اند در زمان حیات استاد به چاپ رسید و دور از دسترس علاقه مندان آثار ایشان بود. لذا «شورای نظارت» این مقالات را در یک کتاب به چاپ می رساند. سه مقاله اول یعنی «ختم نبوت»، «پیامبر امّی» و «ولاءها و ولایتها» به طور مجزا نیز منتشر شده و می شوند و قبلاً در کتاب محمّد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران که به کوشش استاد شهید به مناسبت آغاز پانزدهمین قرن بعثت در سال ۱۳۸۷ هجری قمری برابر با ۱۳۴۷ هجری شمسی از طرف موسسه حسینیه ارشاد منتشر شد به چاپ رسیده است.
مقاله «الغدیر و وحدت اسلامی» قبلاً در کتاب یادنامه علامه امینی(ره) که در سال ۱۳۵۰ منتشر شد درج گردیده است.
مقاله «الهامی از شیخ الطائفه» قبلاً در کتاب هزاره شیخ طوسی که مجموعه مقالات کنگره بزرگداشت آن فقیه بزرگ در تاریخ ۲۸ اسفند ۱۳۴۸ تا ۳ فروردین ۱۳۴۹ در دانشگاه مشهد است منتشر شده است.
و سرانجام «مزایا و خدمات مرحوم آیت اللّه بروجردی» مقاله ای است که در سال ۱۳۴۰ پس از رحلت آن مرجع گرامی به رشته تحریر درآمده و در کتاب مرجعیت و روحانیت به چاپ رسیده است.
هریک از مقالات مذکور در نوع خود ابتکاری و همچون دیگر آثار آن متفکر شهید، غنی، پربار، راهگشا و از نثری روان برخوردار است. امید است مورد توجه خواننده محترم قرار گیرد. از خداوند توفیق خدمت مسئلت می کنیم.

آبان ۱۳۸۰
برابر با شعبان ۱۴۲۲

ختم نبوت

راز ختم نبوت

ظهور دین اسلام با اعلام جاودانگی آن و پایان یافتن دفتر نبوت توام بوده است. مسلمانان همواره ختم نبوت را امر واقع شده تلقی کرده اند. هیچ گاه برای آنها این مسئله مطرح نبوده که پس از حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پیغمبر دیگری خواهد آمد یا نه. چه، قرآن کریم با صراحت پایان یافتن نبوت را اعلام و پیغمبر بارها آن را تکرار کرده است. در میان مسلمین اندیشه ظهور پیغمبر دیگر، مانند انکار یگانگی خدا یا انکار قیامت، با ایمان به اسلام همواره ناسازگار شناخته شده است.
تلاش و کوششی که در میان دانشمندان اسلامی در این زمینه به عمل آمده است، تنها در این جهت بوده که می خواسته اند به عمق این اندیشه پی ببرند و راز ختم نبوت را کشف کنند.
وارد بحث ماهیت وحی و نبوت نمی شویم. قدر مسلّم این است که وحی، تلقی و دریافت راهنمایی است از راه اتصال ضمیر به غیب و ملکوت. نبی، وسیله ارتباطی است میان سایر انسانها و جهان دیگر و در حقیقت پلی است میان جهان انسانها و جهان غیب.
نبوت از جنبه شخصی و فردی، مظهر گسترش و رقاء شخصیت روحانی یک فرد انسان است و از جنبه عمومی، پیام الهی است برای انسانها به منظور رهبری آنها که به وسیله یک فرد به دیگران ابلاغ می گردد.
همین جاست که اندیشه ختم نبوت، ما را با پرسشهایی مواجه می کند، که: آیا ختم نبوت و عدم ظهور نبیّ دیگر بعد از خاتم النبیین به معنی کاهش استعدادهای معنوی و تنزل بشریت در جنبه های روحانی است؟ آیا مادر روزگار از زادن فرزندانی ملکوتی صفات که بتوانند با غیب و ملکوت پیوند داشته باشند ناتوان شده است و اعلام ختم نبوت به معنی اعلام نازا شدن طبیعت نسبت به چنان فرزندانی است؟
بعلاوه، نبوت معلول نیازمندی بشر به پیام الهی است و در گذشته طبق مقتضیات دوره ها و زمانها این پیام تجدید شده است. ظهور پیاپی پیامبران، تجدید دائمی شرایع، نسخهای مداوم کتب آسمانی همه بدان علت است که نیازمندیهای بشر دوره به دوره تغییر می کرده است و بشر در هر دوره ای نیازمند پیام نوین و پیام آور نوینی بوده است. با این حال، چگونه می توان فرض کرد که با اعلام ختم نبوت این رابطه یکباره بریده شود و پلی که جهان انسان را به جهان غیب متصل می کند یکسره خراب گردد و دیگر پیامی به بشر نرسد و بشریت بلاتکلیف گذاشته شود؟
از اینها همه گذشته، چنانکه می دانیم در فاصله میان پیامبران صاحب شریعت مانند نوح و ابراهیم و موسی و عیسی یک سلسله پیامبران دیگر ظهور کرده اند که مبلّغ و مروّج شریعت پیشین بوده اند. هزاران نبی بعد از نوح آمده اند که مبلّغ و مروّج شریعت نوحی بوده اند؛ همچنین بعد از ابراهیم و غیره. فرضا انقطاع نبوت تشریعی را بپذیریم و بگوییم با شریعت اسلام شرایع ختم شد، چرا نبوتهای تبلیغی بعد از اسلام قطع شد؟ چرا این همه پیامبر بعد از هر شریعتی ظهور کردند و آنها را تبلیغ و ترویج و نگهبانی کردند، اما بعد از اسلام حتی یک پیامبرِ اینچنین نیز ظهور نکرد؟
اینهاست پرسشهایی که از اندیشه ختم نبوت ناشی می شود.
اسلام که خود عرضه کننده این اندیشه است، پاسخ این پرسشها را داده است. اسلام اندیشه ختم نبوت را آنچنان طرح و ترسیم کرده است که نه تنها ابهام و تردیدی باقی نمی گذارد، بلکه آن را به صورت یک فلسفه بزرگ در می آورد. از نظر اسلام، اندیشه ختم نبوت نه نشانه تنزل بشریت و کاهش استعداد بشری و نازا شدن مادر روزگار است و نه دلیل بی نیازی بشر از پیام الهی است و نه با پاسخگویی به نیازمندیهای متغیر بشر در دوره ها و زمانهای مختلف ناسازگار است، بلکه علت و فلسفه دیگری دارد.
قبل از هرچیز لازم است با سیمای «ختم نبوت» آنچنان که اسلام ترسیم کرده است آشنا بشویم و آن را بررسی کنیم، سپس پاسخ پرسشهای خود را دریافت داریم.
در سوره احزاب آیه ۴۰ چنین می خوانیم:

ما کانَ مُحَمَّدٌ اَبا اَحَدٍ مِنْ رِجالِکمْ وَ لـکنْ رَسولَ اللّه ِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ.
محمّد پدر هیچ یک از مردان شما نیست؛ همانا او فرستاده خدا و پایان دهنده پیامبران است(۱).

این آیه رسما حضرت محمّد صلی الله علیه و آله را با عنوان «خاتم النّبیین» یاد کرده است.
کلمه «خاتَم» به حسب ساختمان لغوی خود در زبان عربی به معنی چیزی است که به وسیله آن به چیزی پایان دهند. مُهری که پس از بسته شدن نامه بر روی آن می زدند به همین جهت «خاتم» نامیده می شود، و چون معمولاً بر روی نگین انگشتری، نام یا شعار مخصوص خود را نقش می کردند و همان را بر روی نامه ها می زدند، انگشتری را «خاتم» می نامیدند.
در قرآن هرجا و به هر صورت ماده «ختم» استعمال شده است مفهوم پایان دادن یا بستن را می دهد. مثلاً در سوره یس آیه ۶۵ چنین می خوانیم:

اَلْیوْمَ نَخْتِمُ عَلی اَفْواهِهِمْ وَ تُکلِّمُنا اَیدیهِمْ وَ تَشْهَدُ اَرْجُلُهُمْ بِما کانوا یکسِبونَ.
در این روز به دهانهای آنها مُهر می زنیم و دستهاشان با ما سخن می گویند و پاهاشان بر آنچه به دست آورده اند گواهی می دهند.

لحن آیه مورد بحث، خود می رساند که قبل از نزول این آیه نیز پایان یافتن نبوت به وسیله پیغمبر اسلام در میان مسلمین امری شناخته بوده است. مسلمانان همان طوری که محمّد را «رسول اللّه » می دانستند، «خاتم النّبیین» نیز می شناختند. این آیه فقط یادآوری می کند که او را با عنوان پدرخوانده فلان شخص نخوانید؛ او را با همان عنوان واقعی اش که رسول اللّه و خاتم النّبیین است بخوانید.
این آیه فقط به جوهر و هسته مرکزی اندیشه ختم نبوت اشاره می کند و بر آن چیزی نمی افزاید.

در سوره حجر آیه ۹ چنین آمده است:

اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظونَ.
ما خودْ این کتاب را فرود آوردیم و هم البته خود نگهبان آن هستیم.

در آین آیه با قاطعیت کم نظیری از محفوظ ماندن قرآن از تحریف و تغییر و نابودی سخن رفته است.
یکی از علل تجدید رسالت و ظهور پیامبران جدید، تحریف و تبدیل هایی است که در تعلیمات و کتب مقدس پیامبران رخ می داده است و به همین جهت آن کتابها و تعلیمات، صلاحیت خود را برای هدایت مردم از دست می داده اند. غالبا پیامبران احیا کننده سنن فراموش شده و اصلاح کننده تعلیمات تحریف یافته پیشینیان خود بوده اند.
گذشته از انبیایی که صاحب کتاب و شریعت و قانون نبوده و تابع یک پیغمبر صاحب کتاب و شریعت بوده اند، مانند همه پیامبران بعد از ابراهیم تا زمان موسی و همه پیامبران بعد از موسی تا عیسی، پیامبران صاحب قانون و شریعت نیز بیشتر مقررات پیامبر پیشین را تایید می کرده اند. ظهور پیاپی پیامبران، تنها معلول تغییر و تکامل شرایط زندگی و نیازمندی بشر به پیام نوین و رهنمایی نوین نیست، بیشتر معلول نابودیها و تحریف و تبدیل های کتب و تعلیمات آسمانی بوده است.
بشرِ چند هزارسال پیش نسبت به حفظ مواریث علمی و دینی ناتوان بوده است و از او جز این انتظاری نمی توان داشت. آنگاه که بشر می رسد به مرحله ای از تکامل که می تواند مواریث دینی خود را دست نخورده نگهداری کند، علت عمده تجدید پیام و ظهور پیامبر جدید منتفی می گردد و شرط لازم (نه شرط کافی) جاوید ماندن یک دین، موجود می شود.
آیه فوق به منتفی شدن مهمترین علت تجدید نبوت و رسالت از تاریخ نزول قرآن به بعد اشاره می کند، و در حقیقت، تحقق یکی از ارکان ختم نبوت را اعلام می دارد.
چنانکه همه می دانیم در میان کتب آسمانی جهان تنها کتابی که درست و به تمام و کمال دست نخورده باقی مانده قرآن است. بعلاوه، مقادیر زیادی از سنت رسول به صورت قطعی و غیرقابل تردید در دست است که از گزند روزگار مصون مانده است. البته بعد توضیح خواهیم داد که وسیله الهیِ محفوظ ماندن کتاب آسمانی مسلمین، رشد و قابلیت بشر این دوره است که دلیل بر نوعی بلوغ اجتماعی انسان این عهد است.
در حقیقت، یکی از ارکان خاتمیت، بلوغ اجتماعی بشر است به حدی که می تواند حافظ و نگهبان مواریث علمی و دینی خود باشد و خود به نشر و تبلیغ و تعلیم و تفسیر آن بپردازد. درباره این مطلب بعد بحث خواهیم کرد.
***
در سراسر قرآن اصرار عجیبی هست که دین، از اول تا آخر جهان، یکی بیش نیست و همه پیامبران، بشر را به یک دین دعوت کرده اند. در سوره شوری آیه ۱۳ چنین آمده است:

شَرَعَ لَکمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصّی بِهِ نوحا وَ الَّذی اَوْحَینا اِلَیک وَ ما وَصَّینا بِهِ اِبْراهیمَ وَ موسی وَ عیسی.
خداوند برای شما دینی قرار داد که قبلاً به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم.

قرآن در همه جا نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم مردم را بدان دعوت می کرده اند «اسلام» می نهد. مقصود این نیست که در همه زمانها به این نام خوانده می شده است، مقصود این است که دین دارای حقیقت و ماهیتی است که بهترین معرّف آن، لفظ «اسلام» است. در سوره آل عمران آیه ۶۷ درباره ابراهیم می گوید:

ما کانَ اِبْراهیمُ یهودِیا وَ لا نَصْرانِیا وَلـکنْ کانَ حَنیفا مُسْلِما.
ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی، حق جو و مسلم بود.

و در سوره بقره آیه ۱۳۲ درباره یعقوب و فرزندانش می گوید:

وَ وَصّی بِها اِبْراهیمُ بَنیهِ وَ یعْقوبُ یا بَنِیَّ اِنَّ اللّه َ اصْطَفی لَکمُ الدِّینَ فَلا تَموتُنَّ اِلاّ وَ اَنْتُمْ مُسْلِمونَ.
ابراهیم و یعقوب به فرزندان خود چنین وصیت کردند: خداوند برای شما دین انتخاب کرده است، پس با اسلام بمیرید.

آیات قرآن در این زمینه زیاد است و نیازی به ذکر همه آنها نیست.
البته پیامبران در پاره ای از قوانین و شرایع با یکدیگر اختلاف داشته اند. قرآن در عین اینکه دین را واحد می داند، اختلاف شرایع و قوانین را در پاره ای مسائل می پذیرد. در سوره مائده آیه ۴۸ می گوید:

لِکلٍّ جَعَلْنا مِنْکمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجا.
برای هرکدام (هر قوم و امّت) یک راه ورود و یک طریقه خاص قرار دادیم.

ولی از آنجا که اصول فکری و اصول عملی که پیامبران به آن دعوت می کرده اند یکی بوده و همه آنان مردم را به یک شاهراه و به سوی یک هدف دعوت می کرده اند، اختلاف شرایع و قوانین جزئی در جوهر و ماهیت این راه که نامش در منطق قرآن «اسلام» است تاثیری نداشته است. تفاوت و اختلاف تعلیمات انبیا با یکدیگر از نوع اختلاف برنامه هایی است که در یک کشور هرچند یک بار به مورد اجرا گذاشته می شود و همه آنها از یک «قانون اساسی» الهام می گیرد. تعلیمات پیامبران در عین پاره ای اختلافات، مکمّل و متمّم یکدیگر بوده است.
اختلاف و تفاوت تعلیمات آسمانی پیامبران از نوع اختلافات مکتبهای فلسفی یا سیاسی یا اجتماعی یا اقتصادی که مشتمل بر افکار متضاد است نبوده است؛ انبیا تماما تابع یک مکتب و دارای یک تز بوده اند.
تفاوت تعلیمات انبیا با یکدیگر، یا از نوع تفاوت تعلیمات کلاسهای عالی تر با کلاسهای دانی تر، یا از نوع تفاوت اجرایی یک اصل در شرایط و اوضاع گوناگون بوده است.
می دانیم که دانش آموز در کلاسهای بالاتر نه تنها به مسائلی بر می خورد که قبلاً به آنها به هیچ وجه برنخورده است، بلکه تصورش درباره مسائلی که قبلاً یاد گرفته و در ذهن کودکانه خود به نحوی آنها را تجسّم داده است احیانا زیر و رو می شود. تعلیمات انبیا نیز چنین است.
توحید، اصل و سنگ اول ساختمانی است که پیامبران دست در کار ساختنش بوده اند؛ اما همین توحید، درجات و مراتبی دارد. آنچه یک عامی به نام خدای یگانه در ذهن خود تجسّم می دهد با آنچه در قلب یک عارف تجلّی می کند یکی نیست. عارفان نیز در یک درجه نیستند. «اگر ابوذر بر آنچه در قلب سلمان است آگاه گردد، گمان کفر به او می برد و او را می کشد»(۲).
بدیهی است که آیات اول سوره حدید و آخر سوره حشر و سوره «قل هو اللّه احد» برای بشر چند هزار سال پیش ـ بلکه بشر هزار سال پیش ـ قابل هضم نبوده است؛ تنها افراد معدودی از اهل توحید خود را به عمق این آیات نزدیک می نمایند. در آثار اسلامی وارد شده که: «خداوند چون می دانست بعدها افراد متعمّق و ژرف اندیشی خواهند آمد، آیات «قل هو اللّه احد» و پنج آیه اول سوره حدید را نازل کرد»(۳).
شکل اجرایی یک اصل کلی نیز در شرایط گوناگون متفاوت می شود. بسیاری از اختلافات در روش انبیا از نوع تفاوت در شکل اجرا بوده است نه در روح قانون. این مطلبی است که بعد درباره آن سخن خواهیم گفت.
قرآن کریم هرگز کلمه «دین» را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است. دین در قرآن همواره مفرد است، زیرا آن چیزی که وجود داشته و دارد دین است نه دینها.
بعلاوه، قرآن تصریح می کند که دین مقتضای فطرت و ندای طبیعت روحانی بشر است:

فَاَقِمْ وَجْهَک لِلدِّینِ حَنیفا فِطْرَهَ اللّه ِ الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیها(۴).
حق جویانه چهره خویش را به سوی دین، همان فطرت خدا که مردم را بر آن آفریده، ثابت نگه دار.

مگر بشر چند گونه فطرت و سرشت و طبیعت می تواند داشته باشد؟! اینکه دین از اول تا آخر جهان یکی است و وابستگی با فطرت و سرشت بشر دارد ـ که آن نیز بیش از یکی نمی تواند باشد ـ رازی بزرگ و فلسفه ای شکوهمند در دل خود دارد و تصور خاصی درباره فلسفه تکامل به ما می دهد. با واژه «تکامل» همه آشنا هستیم؛ همه جا سخن از تکامل است: تکامل جهان، تکامل جانداران، تکامل انسان و اجتماع.
این تکامل چیست و چگونه صورت می گیرد؟ آیا یک سلسله علل تصادفی است که منجر به تکامل می شود، و یا در سرشت آن چیزی که متکامل می گردد میل و جذبه ای به سوی تکامل هست و او راه خود را از پیش انتخاب و مشخص کرده است؟ آیا حرکت تکاملی همواره روی خطّ معین و مشخص و با هدف و مقصد شناخته شده صورت می گیرد، و یا این حرکت چندی یک بار تحت تاثیر علل تصادفی بر روی یک خط قرار می گیرد و پیوسته تغییر جهت می دهد و هیچ گونه هدف و مقصد مشخص ندارد؟
از نظر قرآن سیر تکاملی جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت شده و هدفدار است و بر روی خطی است که «صراط مستقیم» نامیده می شود و از لحاظ مبدا و مسیر و منتهی مشخص است. انسان و اجتماع، متحول و متکامل است، ولی راه و خط سیر، مشخص و واحد و مستقیم است:

وَ اَنَّ هذا صِراطی مُسْتَقیما فَاتَّبِعوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکمْ عَنْ سَبیلِهِ(۵).

یکی خط است از اول تا به آخر
بر او خلق خدا جمله مسافر

تکامل انسان به این نحو نیست که در هر زمانی تحت تاثیر یک سلسله علل ـ صنعتی یا اجتماعی یا اقتصادی ـ در یک راه حرکت کند و دائما تغییر مسیر و تغییر جهت بدهد.
اینکه قرآن با اصرار زیاد، دین را یکی می داند و فقط به یک شاهراه قائل است و اختلاف شرایع و قوانین را مربوط به خطوط فرعی می داند، مبتنی بر این اصل فلسفی است.
بشر در مسیر تکاملی خود مانند قافله ای است که در راهی و به سوی مقصد معینی حرکت می کند، ولی راه را نمی داند؛ هرچندی یک بار به کسی برخورد می کند که راه را می داند و با نشانیهایی که از او می گیرد دهها کیلومتر راه را طی می کند تا می رسد به جایی که باز نیازمند راهنمایی جدید است؛ با نشانی گرفتن از او افق دیگری برایش روشن می شود و دهها کیلومتر دیگر را با علاماتی که گرفته طی می کند تا تدریجا خود قابلیت بیشتری برای فراگیری پیدا می کند و می رسد به شخصی که «نقشه کلی» راه را از او می گیرد و برای همیشه با در دست داشتن آن نقشه، از راهنمای جدید بی نیاز می گردد.
قرآن با توضیح این نکته که راه بشر یک راه مشخص و مستقیم است و همه پیامبران با همه اختلافاتی که در راهنمایی و دادن نشانی به حسب وضع و موقع زمانی و مکانی دارند، به سوی یک مقصد و یک شاهراه هدایت می کنند، جاده ختم نبوت را صاف و رکن دیگر از ارکان آن را توضیح می دهد؛ زیرا ختم نبوت آنگاه معقول و متصور است که خط سیر این بشر متحول متکامل، مستقیم و قابل مشخص کردن باشد؛ اما اگر همان طور که خود بشر در تکاپوست و هر لحظه در یک نقطه است، خط سیر او نیز دائما دستخوش تغییر و تبدیل باشد و نهایت و مقصد و مسیر، مشخص نباشد و در هر برهه ای از زمان بخواهد در یک جاده حرکت کند، بدیهی است که ختم نبوت ـ یعنی دریافت یک نقشه و برنامه کلی و همیشگی ـ معقول و متصور نیست.

نظرات کاربران درباره کتاب شش مقاله