فیدیبو نماینده قانونی صدرا و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب ولاء‌ها و ولایتها

کتاب ولاء‌ها و ولایتها

نسخه الکترونیک کتاب ولاء‌ها و ولایتها به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با کد تخفیف fdb40 این کتاب را در اولین خریدتان با ۴۰٪ تخفیف یعنی ۱,۸۰۰ تومان دریافت کنید!

درباره کتاب ولاء‌ها و ولایتها

ولاء تصرف یا ولاء معنوی بالاترین مراحل ولایت است. سایر اقسام ولایت یا مربوط است به رابطه قرابتی با رسول اکرم بعلاوه مقام طهارت و قداست شخصی اهل‌البیت، یا مربوط است به صلاحیت علمی و یا اجتماعی آنها. آنچه به نام ولایت در دو مورد اخیر نامیده می‌شود از حدود تشریع و قرارداد تجاوز نمی‌کند گو اینکه ریشه و مبنا و فلسفه این قرارداد صلاحیت علمی یا اجتماعی است؛ اما ولایت تصرف یا ولایت معنوی، نوعی اقتدار و تسلط فوق‌العاده تکوینی است. اول باید ببینیم ولایت تصرف چه معنی و مفهومی دارد و مقصود معتقدین چیست.

ادامه...
  • ناشر صدرا
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.54 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۴ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب ولاء‌ها و ولایتها

شما به آخر نمونه کتاب رسیده‌اید، برای خواندن نسخه کامل، کتاب الکترونیک را خریداری نمایید و سپس با نصب اپلیکیشن فیدیبو آن را مطالعه کنید:

بسم اللّه الرحمن الرحیم

مقدمه چاپ بیست و سوم

«ولاءها و ولایتها» در اصل مقاله ای بوده است به قلم متفکر شهید آیت اللّه مرتضی مطهری که در سال ۱۳۴۷ هجری شمسی برابر با ۱۳۸۷ هجری قمری در کتاب محمد صلی الله علیه و آله خاتم پیامبران ـ که به مناسبت آغاز پانزدهمین قرن بعثت از سوی موسسه حسینیه ارشاد زیر نظر آن شهید منتشر شد ـ به چاپ رسید و پس از آن و در زمان حیات استاد نیز به صورت رساله ای کوچک منتشر گردید و در سال ۱۳۶۹ با حروفچینی جدید و اعراب گذاری عبارات عربی و با فهرستهای مختلف منتشر شد. نظر به کمی حجم این کتاب، بهتر آن دیده شد که در چاپ جدید در قطع جیبی منتشر شود. ضمنا طرح جلد نیز تغییر یافت و این چاپ در مجموع زیباتر و شکیل تر عرضه می شود؛ امید است که رضایت خاطر علاقه مندان آثار استاد را فراهم آورد.
امید که با درک هرچه بهتر حقایق اسلامی و با چنگ زدن به ریسمان محکم ولایت، راه مقدس انقلاب اسلامی را هرچه استوارتر بپیماییم و نیز اندکی از دین بسیار خود نسبت به آن متفکر شهید را ادا کرده باشیم.

آذر ۱۳۸۷
برابر با ذی القعده ۱۴۲۹

بسم اللّه الرحمن الرحیم

یا اَیهَا الَّذینَ امَنوا لاتَتَّخِذُوا الْکافِرینَ اَوْلِیاءَ مِنْ دونِ الْمُوْمِنینَ اَتُریدونَ اَنْ تَجْعَلوا لِلّهِ عَلَیکمْ سُلْطانا مُبینا.

النساء / ۱۴۴

وَ الْمُوْمِنونَ وَ الْمُوْمِناتُ بَعْضُهُمْ اَوْلِیاءُ بَعْضٍ یاْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ یقیمونَ الصَّلوهَ وَ یوْتونَ الزَّکوهَ وَ یطیعونَ اللّه َ وَ رَسولَهُ اُولئِک سَیرْحَمُهُمُ اللّه ُ اِنَّ اللّه َ عَزیزٌ حَکیمٌ.

التوبه / ۷۱

اِنَّما وَلِیکمُ اللّه ُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلوهَ وَ یوْتونَ الزَّکوهَ وَ هُمْ راکعونَ.

المائده / ۵۵

واژه «ولی»

ولاء، وَلایت (به فتح «واو»)، وِلایت (به کسر «واو»)، ولیّ، مولی، اولی و امثال اینها همه از ماده «ولی» ـ و، ل، ی ـ اشتقاق یافته اند. این واژه از پراستعمال ترین واژه های قرآن کریم است که به صورتهای مختلفی به کار رفته است؛ می گویند در ۱۲۴ مورد به صورت اسم و ۱۱۲ مورد در قالب فعل در قرآن کریم آمده است.
معنای اصلی این کلمه همچنان که راغب در مفردات القرآن گفته است، قرار گرفتن چیزی در کنار چیز دیگر است به نحوی که فاصله ای در کار نباشد؛ یعنی اگر دو چیز آنچنان به هم متصل باشند که هیچ چیز دیگر در میان آنها نباشد، ماده «ولی» استعمال می شود. مثلاً اگر چند نفر پهلوی هم نشسته باشند و ما بخواهیم وضع و ترتیب نشستن آنها را بیان کنیم، می گوییم: زید در صدر مجلس نشسته است «وَ یلیهِ عَمْروٌ، وَ یلی عَمْرا بَکرٌ» یعنی بلافاصله در کنار زید عمرو نشسته است و در کنار عمرو بدون هیچ فاصله ای بکر نشسته است.
به همین مناسبت طبعا این کلمه در مورد قرب و نزدیکی به کار رفته است اعمّ از قرب مکانی و قرب معنوی، و باز به همین مناسبت در مورد دوستی، یاری، تصدّی امر، تسلط و معانی دیگر از این قبیل استعمال شده است؛ چون در همه اینها نوعی مباشرت و اتصال وجود دارد.
برای این ماده و مشتقات آن، معانی بسیاری ذکر کرده اند، مثلاً برای لفظ «مولی» بیست و هفت معنی ذکر کرده اند؛ اما بدیهی است که این لفظ برای بیست و هفت معنی جداگانه وضع نشده است، یک معنی اصلی بیشتر ندارد، در سایر موارد، به عنایت همان معنی استعمال شده است. معانی متعدد، و به تعبیر بهتر، موارد استعمال متعدد را از روی قرائن لفظی و حالی باید به دست آورد.
این لفظ، هم در مورد امور مادی و جسمانی اعمال شده است و هم در مورد امور معنوی و مجرّد، ولی مسلّما در ابتدا در مورد امور مادی استعمال شده است و از راه تشبیه معقول به محسوس و یا از راه تجرید معنی محسوس از خصوصیت مادی و حسی خودش، در مورد معنویات هم استعمال شده است، زیرا توجه انسان به محسوسات ـ چه از نظر یک فرد در طول عمر خودش و چه از نظر جامعه بشری در طول تاریخش ـ قبل از تفکر او در معقولات است؛ بشر پس از درک معانی و مفاهیم حسی تدریجا به معانی و مفاهیم معنوی رسیده است و طبعا از همان الفاظی که در مورد مادیات به کار می برده است استفاده کرده و آنها را استخدام نموده است، همچنان که ارباب علوم، الفاظ خاصی را برای علم خود اختراع نمی کنند بلکه از الفاظ جاری عرف استفاده می کنند اما به آن الفاظ مفهوم و معنی خاص می دهند که با مفهوم و معنی عرفی متفاوت است.
راغب راجع به خصوص کلمه «ولایت» از نظر موارد استعمال می گوید:

وِلایت (به کسر «واو») به معنی نصرت است و اما وَلایت (به فتح «واو») به معنی تصدّی و صاحب اختیاری یک کار است، و گفته شده است که معنی هر دو یکی است و حقیقت آن همان تصدّی و صاحب اختیاری است.

راغب راجع به کلمه «ولی» و کلمه «مولی» می گوید:

این دو کلمه نیز به همان معنی است؛ چیزی که هست گاهی مفهوم اسم فاعلی دارند و گاهی مفهوم اسم مفعولی.

آنگاه به ذکر موارد استعمال آنها می پردازد.

دو نوع ولاء

در قرآن سخن از «ولاء» و «موالات» و «تولّی» زیاد رفته است. در این کتاب بزرگ آسمانی مسائلی تحت این عناوین مطرح است. آنچه مجموعا از تدبّر در این کتاب مقدس به دست می آید این است که از نظر اسلام دو نوع ولاء وجود دارد: منفی و مثبت؛ یعنی از طرفی مسلمانان، ماموریت دارند که نوعی ولاء را نپذیرند و ترک کنند، و از طرف دیگر دعوت شده اند که ولاء دیگری را دارا باشند و بدان اهتمام ورزند.
ولاء اثباتی اسلامی نیز به نوبه خود بر دو قسم است: ولاء عام و ولاء خاص. ولاء خاص نیز اقسامی دارد: ولاء محبت، ولاء امامت، ولاء زعامت، ولاء تصرف یا ولایت تکوینی. اکنون درباره هریک از اینها به اجمال بحث می کنیم.

۱. ولاء منفی

قرآن کریم، مسلمانان را از اینکه دوستی و سرپرستی غیر مسلمانان را بپذیرند سخت برحذر داشته است، نه از باب اینکه دوست داشتن انسانهای دیگر را بد بداند و طرفدار بغض مسلم نسبت به غیرمسلم در هر حال و مخالف نیکی با آنها باشد؛ قرآن صریحا می گوید:

لاینْهیکمُ اللّه ُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یقاتِلوکمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یخْرِجوکمْ مِنْ دِیارِکمْ اَنْ تَبَرّوهُمْ وَ تُقْسِطوا اِلَیهِمْ اِنَّ اللّه َ یحِبُّ الْمُقْسِطینَ(۱).
خداوند باز نمی دارد شما را از کسانی که با شما در دین مقاتله و جنگ نکرده اند و شما را از خانه هاتان بیرون نرانده اند که نیکی کنید نسبت به آنان و دادگری کنید؛ همانا خداوند دادگران را دوست دارد.

اسلام نمی گوید کار محبت آمیز و کار نیکتان منحصرا باید درباره مسلمین باشد و به هیچ وجه خیری از شما به دیگران نرسد؛ دینی که پیغمبرش به نصّ قرآن «رحمه للعالمین» است، کی می تواند چنین باشد؟ ولی یک مطلب هست و آن اینکه مسلمانان نباید از دشمن غافل شوند؛ دیگران در باطن، جور دیگری درباره آنان فکر می کنند؛ تظاهر دشمن به دوستی با مسلمانان، آنان را غافل نکند و موجب نگردد که آنان دشمن را دوست پندارند و به او اطمینان کنند.
مسلمان همواره باید بداند که عضو جامعه اسلامی است، جزئی است از این کل. جزء یک کل و عضو یک پیکر بودن خواه ناخواه شرایط و حدودی را ایجاب می کند. غیر مسلمان عضو یک پیکر دیگر است. عضو پیکر اسلامی روابطش با اعضای پیکر غیر اسلامی باید به نحوی باشد که لااقل با عضویتش در پیکر اسلامی ناسازگار نباشد، یعنی به وحدت و استقلال این پیکر آسیبی نرسد. پس خواه ناخواه نمی تواند روابط مسلمان با غیر مسلمان با روابط مسلمان و مسلمان یکسان و احیانا از آن نزدیکتر باشد.
روابط دوستانه و صمیمانه مسلمانان با یکدیگر باید در حدی باشد که عضویت در یک پیکر و جزئیت در یک کل، ایجاب می کند. ولاء منفی در اسلام عبارت است از اینکه یک مسلمان همواره در مواجهه با غیرمسلمان بداند با اعضای یک پیکر بیگانه مواجه است و معنی اینکه نباید ولاء غیرمسلمان را داشته باشد این است که نباید روابط مسلمان با غیرمسلمان در حد روابط مسلمان با مسلمان باشد به این معنی که مسلمان عملاً عضو پیکر غیرمسلمان قرار گیرد و یا به این شکل درآید که عضویتش در پیکر اسلامی به هیچ وجه در نظر گرفته نشود.
پس منافاتی نیست میان آنکه مسلمان به غیر مسلمان احسان و نیکی کند و در عین حال ولاء او را نپذیرد، یعنی او را عضو پیکری که خود جزئی از آن است نشمارد و بیگانه وار با او رفتار کند، همچنان که منافاتی نیست میان ولاء منفی و اصل بشردوستی و رحمت برای بشر بودن. لازمه بشردوستی این است که انسان به سرنوشت و صلاح و سعادت واقعی همه انسانها علاقه مند باشد. به همین دلیل هر مسلمانی علاقه مند است که همه انسانهای دیگر، مسلمان باشند و هدایت یابند؛ اما وقتی که این توفیق حاصل نشد، دیگران را که چنین توفیقی یافته اند نباید فدای آنان که توفیق نیافته اند کرد و اجازه داد که مرزها در هم بریزد و هر نوع فعل و انفعالی صورت گیرد.
فرض کنید گروهی از مردم دچار یک نوع بیماری هستند. بشردوستی ایجاب می کند که آنها را نجات دهیم، و تا وقتی که نجات نیافته اند بشردوستی ایجاب می کند که به آنها نیکی کنیم، اما بشردوستی ایجاب نمی کند که هیچ محدودیتی میان آنها ـ که از قضا بیماریشان مسری است ـ و افراد سالم و شفایافته برقرار نکنیم. این است که اسلام از طرفی احسان و نیکی به غیرمسلمان را مجاز می شمارد و از طرف دیگر اجازه نمی دهد که مسلمان ولاء غیرمسلمان را بپذیرد.
اسلام دین بشردوستی است. اسلام حتی مشرک را دوست دارد اما نه از آن نظر که مشرک است، بلکه از این نظر که مخلوقی از مخلوقات خداست، و البته از آن جهت که در راه هلاکت و ضلالت افتاده است و راه نجات و سعادت را گم کرده است، ناراحت است، و اگر او را دوست نمی داشت در مقابل شرک و بدبختی اش بی تفاوت می بود.
در اسلام حبّ و بغض هست اما حبّ و بغض عقلی و منطقی نه احساسی و بی قاعده و ضابطه. دوستی و دشمنی که صرفا از احساس برخیزد منطق ندارد، احساسی است کور و کر که بر درون انسانی مسلط می گردد و او را به هر طرف که بخواهد می کشد؛ اما حبّ و بغض عقلی ناشی از یک نوع درک، و در حقیقت ناشی از علاقه به سرنوشت انسان دیگری است که مورد علاقه واقع شده است.
یک مثال: پدر و مادر نسبت به فرزند خود دو نوع علاقه دارند: یکی عقلی و منطقی و دیگری احساسی. علاقه منطقی موجب می گردد گاهی والدین با کمال جدّیت فرزند خویش را در رنج قرار دهند و موجبات ایلام وی را فراهم آورند؛ مثلاً طفل را در اختیار جرّاح قرار می دهند. والدین در آن حال اشک می ریزند، دلشان می سوزد و چشمانشان می گرید اما از پزشک می خواهند هر چه زودتر او را تحت عمل قرار دهد، عضو قطع کردنی را قطع کند با همه لوازم و عوارضی که درد و رنج و احیانا نقص عضو دارد. آن اشک در اثر علاقه احساسی است و این تقاضا در اثر علاقه عقلی و منطقی. اگر آنها ملاحظه دل سوختن فعلی را بکنند و علاقه احساسی را بر علاقه منطقی مقدّم بدارند و اجازه ندهند که عضوی از اعضای او را ببُرند، در حقیقت به مرگ او تن داده اند؛ اما به منطق عقل و به حکم علاقه به سرنوشت فرزند، پا روی احساسات خویش می گذارند و به ایلام و آزار طفل تن می دهند.
هر انسان عاقلی احیانا برای اینکه درد خویش را درمان کند خود را تسلیم جرّاح می کند که مثلاً انگشت مرا قطع کن. او دلش نمی خواهد درد بریدن انگشت را بکشد، همچنان که از کم شدن یک انگشت فوق العاده ناراحت می شود؛ ولی این درد را منطقا تحمل می کند و به حکم عقل به این نقص عضوی تن می دهد. همانا عقل و منطق است که او را پیش می برد و تقاضا را بر زبانش می آورد، و الاّ احساس در اینجا حکمش برخلاف این است.

نظرات کاربران درباره کتاب ولاء‌ها و ولایتها