فیدیبو نماینده قانونی لب‌المیزان و بیش از ۶۰۰ ناشر دیگر برای عرضه کتاب الکترونیک و صوتی است .
کتاب زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام‌حسین(ع)

کتاب زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام‌حسین(ع)

نسخه الکترونیک کتاب زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام‌حسین(ع) به همراه هزاران کتاب دیگر از طریق فیدیبو به صورت کاملا قانونی در دسترس است.


فقط قابل استفاده در اپلیکیشن‌های iOS | Android | Windows فیدیبو

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.

درباره کتاب زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام‌حسین(ع)

زیارت عاشورا اشاره به راهی است که باید طی شود و معراجی است که باید به آن دست یافت. انسان از طریق آن زیارت متوجه می‌شود طلب در او زنده است و غرایز مانع راه‌اند، ولی به مدد زیارت حضرت سیدالشّهداء(ع) امکان طی مسیر هست. با نظر به آن حضرت از خداوند تقاضا می‌کند که؛ «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَک وَجِیها بِالْحُسَینِ(ع)» خداوندا! مرا به حقیقت حسین(ع) پسندیده‌ی درگاهت قرار بده، تا بتوانم جهت جان خود را به خدا اندازم و در مسیر حقیقت‌یابی، طریقت حسین(ع) را پیشه‌ی خود کنم تا همچنان که کربلا را عشق به خدا آفرید من نیز از آن عشق بی‌بهره نباشم و از هبوط به‌درآیم و به معیت با حسین(ع) و اصحاب او نایل گردم و بتوانم از خدا تقاضا کنم؛ «أَسْأَلُهُ أَنْ یبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکمْ» مرا نیز به مقام محمود نایل گرداند. در متن کتاب ملاحظه خواهید کرد کلمه‌کلمه‌ی زیارت عاشورا با دقت و ظرافت تمام انتخاب شده و در تکرار مضامین تعمّدی دقت‌برانگیز مدّ نظر بوده و نام‌هایی که عنوان شده همه از سر دقت انتخاب شده تا ما بتوانیم زندگی امروز خود را با زیارت عاشورا تغذیه کنیم.

ادامه...
  • ناشر لب‌المیزان
  • تاریخ نشر
  • زبان فارسی
  • حجم فایل 0.74 مگابایت
  • تعداد صفحات ۱۳۶ صفحه
  • شابک

بخشی از کتاب زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام‌حسین(ع)

با نصب اپلیکیشن فیدیبو این کتاب را به صورت کاملا رایگان مطالعه کنید.



مقدمه مولف

۱- بهترین توصیف در رابطه با عظمت زیارت عاشورا متن زیارت است و این که چگونه آن زیارت ابعاد روحانی انسان را برمی انگیزاند و موانع اُنس با شهدای کربلا را برطرف می کند. عمده آن است که بدانیم این زیارت یک نحوه سلوک روحانی است و به صورت کاملاً کاربردی می توان از آن بهره گرفت، ان شاءالله با مطالعه ی کتاب دلیل این ادعا روشن می شود.
۲- در مورد سند زیارت عاشورا بزرگان دین سخنان مبسوطی اظهار فرموده اند که بنده فکر می کنم با توجه به تایید سند زیارت عاشورا توسط حضرت آیت الله شبیری زنجانی که بنا به نظر اهل فن، در موضوع رجال شناسی، اگر نگوئیم بی نظیرند مسلم کم نظیرند، دیگر هیچ شبهه ای بر موثق بودن آن زیارت باقی نمی ماند، ایشان در جواب سوال از سند زیارت عاشورا با دلایلی که ذکر می فرمایند آن را صحیح می دانند.(۴)
زیارت عاشورا در دو کتاب مهم «کامل الزّیارات»، تالیف مرحوم شیخ ابوالقاسم جعفر بن محمدبن جعفربن موسی بن قولویه و «کتاب مصباح المتهجدین و سلاح المتعبدین» نوشته ی مرحوم ابی جعفرمحمدبن الحسن الطوسی، آمده است. مرحوم شیخ طوسی، این کتاب را مختصر نمود و نام آن را مختصرالمصباح نهاد. قابل ذکر است، اگر چه بنای شیخ در این کتاب، بر اختصار بوده ولی از جهت اهمیت زیارت عاشورا، آن را نیز نقل نموده است.

مقدمه

۱- ضروری ترین نیاز بشر ارتباط با عالم ملکوت و آزادشدن از هبوطی است که با نزدیکی به شجره ی ممنوعه در آن قرار گرفت و ارتباط با عالم ملکوت میسّر نمی شود مگر آن که به انسان های ملکوتی که با وجودشان اشاره به آن عالم دارند نظر اندازیم. حضرت سیدالشّهداء(ع) در کربلا چنین راهی را در جلو بشریت گشودند، لذا ما با زیارت آن حضرت به ملاقات آن امام می رویم تا ما نیز نظاره گر ملکوت عالم باشیم و از جرگه ی مسلمانانی که امام را شهید می کنند به در آییم و به جرگه ی گروهی بپیوندیم که در امام ذوب شدند و خون خواهی او را خون خواهی خود دانستند و از خدا خواستند که «اَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی...» خون خواهی حسین(ع) را که خون خواهی خودم محسوب می شود، رزق من گردان که جان من جدای از جان مولایم حسین(ع) نیست.
۲- انسان دارای چهره های مختلفی است که هر زمان با چهره ای از خود روبه رو می شود و به تماشای آن می نشیند. انسان در کربلا با عالی ترین وجه انسانی روبه رو می گردد و در طلب آن اشک تمنّا سر می دهد و در زیارت عاشورا سعی دارد همه ی حجاب های بین خود و آن چهره ی نهایی انسانی را کنار بزند تا در یگانگی با امام ندا سر دهد «اَلْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی عَظِیمِ رَزِیتِی» حمد خدا را به جهت مصیبت بزرگ من، آری مصیبت بر امام حسین(ع) را مصیبت خود احساس می کند و شرط یگانگی با امام را به انتها می رساند.
۳- زیارت عاشورا اشاره به راهی است که باید طی شود و معراجی است که باید به آن دست یافت. انسان از طریق آن زیارت متوجه می شود طلب در او زنده است و غرایز مانع راه اند، ولی به مدد زیارت حضرت سیدالشّهداء(ع) امکان طی مسیر هست. با نظر به آن حضرت از خداوند تقاضا می کند که؛ «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَک وَجِیها بِالْحُسَینِ(ع)» خداوندا! مرا به حقیقت حسین(ع) پسندیده ی درگاهت قرار بده، تا بتوانم جهت جان خود را به خدا اندازم و در مسیر حقیقت یابی، طریقت حسین(ع) را پیشه ی خود کنم تا همچنان که کربلا را عشق به خدا آفرید من نیز از آن عشق بی بهره نباشم و از هبوط به درآیم و به معیت با حسین(ع) و اصحاب او نایل گردم و بتوانم از خدا تقاضا کنم؛ «اَسْاَلُهُ اَنْ یبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکمْ» مرا نیز به مقام محمود نایل گرداند.
۴- در متن کتاب ملاحظه خواهید کرد کلمه کلمه ی زیارت عاشورا با دقت و ظرافت تمام انتخاب شده و در تکرار مضامین تعمّدی دقت برانگیز مدّ نظر بوده و نام هایی که عنوان شده همه از سر دقت انتخاب شده تا ما بتوانیم زندگی امروز خود را با زیارت عاشورا تغذیه کنیم.
۵- با تامل در زیارت عاشورا معلوم می شود که آن زیارت شناسنامه ی فرهنگی و سلوکی شیعه است و لعن های مطرح شده در آن جهت تولی و تبرّای مسلمانان را روشن می کند تا هر مسلمانی جایگاه خود را در نبرد بی امان حق و باطل تعیین و تعریف کند و از حضور در جبهه ی معنوی حق در هزاره ی سوم محروم نماند و معلوم شود او نیز بخشی از این جبهه است.
۶- روشن است که «لعن» گفتن مقوله ای متفاوت از ناسزاگفتن و فحش دادن است، فحش دادن شان یک مسلمان نیست همچنان که علی(ع) فرمودند: «اِنِّی اَکرَهُ لَکمْ اَنْ تَکونُوا سَبَّابِینَ»(۱) به خدا سوگند دوست ندارم شما از دشنام دهندگان باشید. ولی «لعن» کردن یک نوع بیزاری جستن از ظلم و ظالم و فاصله گرفتن از راه سپاه اهل باطل و موجب قرب به جبهه ی امام حسین(ع) می شود و این که در دل ما جایی برای همراهی با ظلم و ظالم نیست. همان طور که خداوند بر اهل کفر لعنت می کند و لعنت لعنت کنندگان را نیز بر آن ها می فرستد و می فرماید: «اِنَّ الَّذینَ یکتُمُونَ ما اَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَینَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکتابِ اُولئِک یلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ».(۲) کسانی که دلایل روشن، و وسیله ی هدایتی را که نازل کرده ایم، بعد از آن که در کتاب برای مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آن ها را لعنت می کند؛ و همه لعن کنندگان نیز، آن ها را لعن می کنند.
۷- وقتی به عمرسعد «لعنت» کردیم به این معنی است که دیگر در اردوگاهی که شخصیت عمرسعد هست، جای ما آن جا نیست و با توجه به لعنت های جامعی که در آن زیارت هست، راه برای انتخاب جایگاهی در کنار امام حسین(ع) آسان می گردد. پس هرجا که شخصیت های مورد لعن در زیارت عاشورا آن جا نباشند جای ما آن جا خواهد بود که جایگاه همراهی و همدلی با امام حسین(ع) است و در آن حال تولّی و تبرّی از حالت ذهنی خارج می شود و صورت کاربردی به خود می گیرد و این به معنی پاشیدن تخم کینه نیست، بلکه به معنی آن است که پرونده ی کربلا مفتوح است و ما می توانیم با امام حسین(ع) اتحاد روحانی برقرار کنیم و متوجه باشیم «سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز» مواظب باش در این جنگ در جبهه ی باطل قرار نگیری.
۸- نام هایی که در زیارت عاشورا آمده بیش از آن که نام اشخاص باشد اشاره به شخصیت هایی است که در همه ی زمان ها وجود دارند و زیارت عاشورا پنجره ی روشنی است برای شخصیت شناسی و ملاک هایی می دهد تا انسان در هر زمان یزید و شمر و آل مروان و آل زیاد زمان را بشناسد و جهت روح و روان خود را از آن ها جدا کند تا در اعلام موضع، در نبرد تاریخی حق و باطل، بی موضع و بی طرف نباشد. زیرا بنا به فرمایش قرآن؛ «فَماذا بَعْدَ الْحَقِّ اِلاَّ الضَّلال »(۳) اگر انسان از دایره ی حق بیرون آمد، هرجا باشد در دایره ی گمراهی و کفر است.
۹- نصرت طلبیدنِ حضرت اباعبدالله(ع) که فرمود:«هَلْ مِنْ ناصِرٍ ینْصُرنی...» خطاب به لشکریان عمرسعد نیست، خطاب به همه ی آن هایی است که می خواهند در نبرد تاریخی حق با باطل در کنار حسین(ع) باشند و از سیر روحانی و اتحاد با جان نورانی حضرت سیدالشّهداء(ع) عقب نیفتند و همچون امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» در جنگ بیرونی و درونی با باطل، جای خود را تعیین کنند و با بازنگه داشتن پرونده ی نبرد تاریخی حق و باطلِ کربلا، جبهه ی زمانه ی خود را مدیریت نمایند و به پویایی اسلامی ادامه دهند.
۱۰- زیارت عاشورا نقطه ی مکرر رجوع به کربلا است و نظر به راهی است که انتخاب حق برای انسان ها سخت و پیچیده نگردد، به شرطی که به کربلا و مقام قدسی امام حسین(ع) درست بنگریم و لذا سعی شده است در کتابی که پیش رو دارید این موضوع مورد غفلت قرار نگیرد.
۱۱- این کتاب بدون ویرایش های معمولی ادبی و با همان روح حضوری که سخنران محترم انجام داده خدمتتان عرضه می شود تا امکان ارتباط روحی با اصل زیارت برای خواننده ی محترم در سرتاسر کتاب باقی بماند و راهی جهت اُنس با مقام حضرت سیدالشّهداء(ع) باشد. از این رو کتاب حاضر کتابی است برای بارها خواندن، گشودن دوباره ی آن آغاز توسلی است به آستان مقدس حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و آن گونه که در متن آمده؛ «بهانه ای است برای سیر در مقام نورانی امام حسین(ع) و اتحاد روحانی با آن ذات مقدس».

گروه فرهنگی المیزان

امام حسین(ع) گمشده ی بشریت

جریان های سیاسی- تاریخی کربلا فرع قضیه هستند. اما سیر در مقام امام چیز دیگری است. باید این سیرِ قلبی صورت گیرد تا با امام حسین(ع) هم نوا شویم و واقعاً با آن حضرت احساس یگانگی نمائیم. مگر نشنیده اید که پیامبر(ص) و فاطمه ی زهر(س( قبل از واقعه ی کربلا برای امام حسین(ع) گریه می کردند؟(۱۶) این گریه ها با قصد سیر به سوی مقام امام حسین(ع) انجام می گرفت و نظر به مقامی بود که حضرت سیدالشهداء(ع) متذکر آن بودند. بنابراین سیر در مقام حضرت اباعبدالله(ع) چیز دیگری است و به زمان حادثه محدود نیست. باید روشن شود گریه ی پیامبر و فاطمه زهرا و علی مرتضی(ع) برای امام حسین(ع) حکایتی است از یک نوع دلدادگی نسبت به اباعبدالله(ع) و آنچه از منظر حضرت سیدالشهداء(ع) ظهور کرد. به عبارت دیگر آن گریه ها یک نوع توجه به مقامی است که در شخص حضرت امام حسین(ع) ظاهر شد. در همین رابطه است که حضرت سیدالشهداء(ع) در جواب محمد حنفیه که اصرار داشت حضرت از مدینه خارج نشوند و نگران شهادت حضرت بود فرمودند: رسول خدا را در خواب دیدم که فرمود: «یا حُسَینُ اخْرُجْ فَاِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ اَنْ یرَاک قَتِیلًا»؛ ای حسین خارج شو! زیرا خدا می خواهد تو را کشته ببیند. محمد بن حنفیه گفت:اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَیهِ راجِعُونَ. پس این زن و بچه را برای چه همراه خود می بری، در صورتی که با این حال خارج می شوی!؟ «قَالَ فَقَالَ لِی(ص) اِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ اَنْ یرَاهُنَّ سَبَایا- فَسَلَّمَ عَلَیهِ وَ مَضَی »؛(۱۷) فرمود: جدم به من فرموده: خدا می خواهد ایشان را اسیر ببیند. محمد بن حنفیه با امام حسین خداحافظی کرد و رفت. چون متوجه شد امام حسین(ع) مامورند تا از منظر خود حقایقی را در این عالم بگشایند.
اگر پس از معرفت به مقام امامتِ حضرت اباعبدالله(ع) بر روی سیره ی حضرت تدبّر نمائیم و از طریق توجه قلبی به آن حضرت نظر کنیم گمشده مان را می یابیم. همانی که رسول خدا(ص) در موردش فرمودند: «اِنَّ لِلْحُسَینِ فِی بَوَاطِنِ الْمُوْمِنِینَ مَعْرِفَهً مَکتُومَه»؛(۱۸) مومنین در باطن خود یک معرفت نهفته نسبت به امام حسین(ع) دارند. با توجه قلبی به سیره ی حضرت سیدالشهداء(ع) ان شاءالله به مقامی می رسید که به لطف خداوند می توان گفت همه ی بهشت ها در جانتان شکفته می شود و هیچ چیزی بالاتر از اُنس با آن حضرت نمی خواهید، چون آن اُنس را همه ی مقصد و مقصود خود می یابید. رسول خدا(ص) فرمودند: «اَلَا وَ اِنَّ الْحُسَین بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّهِ...»؛(۱۹) بدانید که حسین(ع) دری است از درهای بهشت.
اِصرار ما روی این نکته است که باید متوجه این سیر باشیم و از طریق توجه قلبی به سیره ی حضرت اباعبدالله(ع) این سیر انجام می شود. البته باز تاکید می کنم قبل از آن، باید مقام امام و امامت را خوب بشناسیم و متوجه جایگاه عرشی آن ذوات مقدس و نقش و تاثیر آنان بر جان محبانشان باشیم تا قلب مان نسبت به مقام امام کاملاً تسلیم باشد. و آن گاه که اظهار می داریم: «اِنّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ»؛ با تمام وجود، جان خود را در معرض فرمان امام قرار داده باشیم. از طرفی کسی می تواند در سیر دادن جان به سوی امام حسین(ع) موفق شود که آرام آرام و به مرور، مشغله های دنیایی اش را کنار گذاشته باشد و مسیرش مسیر اصحاب کربلا باشد. چون یک نوع همسنخی ابتدایی باید بین کسی که زیارت عاشورا می خواند با کسانی که او می خواهد از طریق زیارت عاشورا با آن ها متحد شود، وجود داشته باشد تا این سیر برایش ممکن گردد.
زیارت امام حسین(ع) یک عبادت بزرگ است.(۲۰) شاید کمتر عبادتی آن طور که در جوامع روایی ما مطرح است به بزرگی آن باشد. همان طور که سوره ای به عظمت سوره ی اخلاص یعنی «قُلْ هُوَ اللّه»؛ نداریم. این سوره و آن زیارت، هر کدام جای خاصّی در عبادات دارند و عموماً روزهای مخصوص که زمینه ی ارتباط با آسمان معنویت با شدت بیشتر فراهم است، زیارت امام حسین(ع) و سوره ی «قل هو الله احد» بیشتر توصیه شده است.
به عنوان مثال در اعمال روز عرفه هم توصیه به زیارت اباعبدالله(ع) شده و هم توصیه به سوره ی اخلاص؛ که مجموعاً در آن روز این سوره را سیصد و یک بار می خوانید. از طریق خواندن سوره ی اخلاص و نظر به حقیقت اَحدی حضرت «الله» باب اتحاد قلب با حق باز می شود و حجاب های بین انسان و خداوند مرتفع می گردند تا یگانگی او را حس کند و از طریق زیارت امام حسین(ع) باب اتحاد قلب با انسان کامل که مظهر یگانگی حق است، بر انسان گشوده می شود. با قرائت سوره ی اخلاص و توجه دادن قلب به مقام حضرت اَحدی، انسان متخلق به اخلاق الهی می شود و از پراکندگی شخصیت نجات می یابد و با زیارت امام حسین(ع) از طریق زیارت عاشورا و یا سایر زیارات، توجه قلب به آدمیت و انسانیت می افتد و یک نحوه یگانگی و همسنخی با آن حضرت در جان انسان طلوع می کند به طوری که رسول خدا(ص) می فرمایند: «مَنْ اَحَبَّنَا اَهْلَ الْبَیتِ فِی اللَّهِ حُشِرَ مَعَنَا وَ اَدْخَلْنَاهُ مَعَنَا الْجَنَّه»؛(۲۱) هرکس ما خانواده را برای خدا دوست داشته باشد با ما محشور می شود و او را با خود به بهشت می بریم . ولی این همسنخی و یگانگی از طریق فکر واقع نمی شود بلکه از طریق توجه قلبی و سیر معنوی در مقام امام محقق می شود. زیرا باید این دل را به آن هایی داد که قرآن به ما فرموده به آن ها مودّت و محبت بورزید.(۲۲)
در محضر اباعبدالله(ع) باید به این درجه از شعور رسیده باشیم که ما در روزمرّگی های دنیا، خودمان را گُم کرده ایم و آمده ایم تا پیدا کنیم، منتهی خودِ حقیقی، یعنی خودِ برتر را، و این خودیابی تنها با فکر به دست نمی آید، باید دل در صحنه باشد و محبوب دل هم انسان کاملی چون حسین(ع) باشد؛ خودی که هنوز از مرحله ی علم حصولی و مفاهیم عبور نکرده و به مرحله ی علم حضوری و قلب نرسیده نمی تواند با دلِ خود با امام(ع) مرتبط شود.
با توجه و تمرکز و حضور قلب و اشک و سِیر در مقام حضرت سیدالشهداء(ع) خودیابی حاصل می شود و خودِ گمشده ی خود را در جمال حسین(ع) می یابیم. چون ما انسانیم، منتهی قطره ای از دریای انسانیت. باید به اصل انسانیت که امام معصوم است وصل شویم و با توجه به کاری که حضرت سیدالشهداء(ع) انجام دادند این کار خود به خود عملی می شود.
روایت می فرماید: «اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَینِ حَرارَهً فِی قُلُوبِ الْمُوْمِنینَ لَا تَبْرُدُ اَبَداً»؛(۲۳) در رابطه با شهادت حسین(ع) حرارتی در قلوب مومنین هست که هرگز فرو نمی نشیند. حال این حرارت پنهانی در قلب شما از طریق توجه به مقام امام، سر بر می آورد و ان شاءالله تمام صفات رذیله را می سوزاند، به همین جهت هم باید دائماً به یاد حضرت سیدالشهداء(ع) بود. به دلیل این حرارت باطنی و قلبی است که به ما توصیه می شود با نظر به واقعه ی کربلا نسبت به صعود روحانی خود اقدام کنیم و از آنچه می توانیم به دست آوریم غافل نشویم که عبارت است از رشد بیشتر و عمیق تر در دینداری.
همان طور که دین آمده است تا ما را به کمال لازم برساند و به مقاصد عالی انسانی نایل کند، کربلا در همین راستا به صحنه آمده است تا هدف دین در حجاب نرود. پس باید طوری به کربلا و زیارت عاشورا بنگریم که در ایجاد و احیای آدمیتِ خود بهره بگیریم و آرام آرام به نور امام نزدیک شویم، در آن حالت است که مقام بلندی را در خود حس می کنیم و معنی ولایت امام معصوم در جان ما جلوه خواهد کرد.
اگر با چند کتاب و سخنرانی آنچه باید به دست آید به دست می آمد، این همه توصیه به محبت اهل البیت(ع) و عزاداری برای امام حسین(ع) و اشک و بی قراری نمی کردند، بر همین مبنا است که رسول خدا(ص) می فرمایند: «لِکُلِّ شَییءٍ اَساسٌ وَ اَساسُ الْاِسْلامِ حُبُّنَا اَهْلَ الْبَیت»؛(۲۴) برای هر چیزی اساسی هست و اساس اسلام حب ما اهل بیت است.

جایگاه اشک برای امام حسین(ع)

قضیه ی کربلا یک فرهنگ فوق العاده ای است، انسانِ کاملی به صحنه آمده است و مامور است در راستای ادامه ی نهضت خود موضوع اشک بر شهدای کربلا را جهت اصلاح بشریت به نحوی خاص جزء ماموریت خود قرار دهد به همین جهت در روایات متعدد روی گریه برای شهدای کربلا تاکید شده است. حتی از قبل مشخص است که حضرت اباعبدالله(ع) چنین ماموریتی را به عهده دارند. در روایت داریم حضرت امیرالمومنین(ع) به امام حسین(ع) فرمودند: «یا عَبْرَهَ کلِّ مُوْمِنٍ فَقَالَ اَنَا یا اَبَتَاهْ؟ فَقَالَ نَعَمْ یا بُنَی »؛(۲۵) ای عاملِ اشک هر مومنی! امام حسین(ع) سوال کردند، مرا می فرمائید ای پدر؟ حضرت فرمودند: آری ای پسرم. چون این اشک، اشک جبران آن کمالی است که از آن دور افتاده ایم و امام حسین(ع) و اصحاب آن حضرت ما را متوجه آن کمال می نمایند. حضرت سیدالشهداء(ع) می فرمایند: «اَنَا قَتِیلُ الْعَبْرَهِ لَا یذْکرُنِی مُوْمِنٌ اِلَّا اسْتَعْبَر»(۲۶) من کشته ام برای اشک، هیچ مومنی یادم نمی کند مگر آنکه گریه خواهد کرد.
اشکی که در شیعه هست با ناراحتی های عاطفی و احساساتی فرق اساسی دارد، اشک برای حسین(ع) عامل رابطه ی انسان با مقاصد قدسی است و لذا نه تنها شادی و نشاط را از شیعیان نمی گیرد، بلکه شادی و نشاط در زندگی شیعیان موج می زند. ولی نباید آن را با لذت گرایی یکی گرفت، زیرا تفاوت زیادی است بین آن شادی که با پرهیزگاری همراه است و روح معنوی دارد با آنچه امروز در غرب هست که لذت گرایی، مقصد و معبود شده است. در شیعه، شور زندگی با یادآوری غمِ غربت نسبت به عالم قدس همراه است و با فرهنگِ «مرگ آگاهی» راه خود را از قهقهه های اهل غفلت جدا کرده و سعی دارد خود را در فرحِ حضورِ با حق حفظ کند و اشک بر حسین(ع) طلب آن فرح است و آن هایی که غمِ غربت در این دنیا را می شناسند، می فهمند حزن مقدس چه حلاوتی دارد و مواظب اند گرفتار لذت گرایی و خوش گذرانی اهل دنیا نشوند و از ارتباط با حقایق وجودی عالم محروم نگردند.
از آن جا که همگی ما مرگ را در پیش خود می نگریم ممکن نیست چون غافلانِ از غیب و قیامت از زندگی لذّت مستانه ببریم و راز فرهنگ شیعه در «مرگ آگاهی» و جدایی از قهقهه های مستانه ی اهل غفلت همین است که با حزنی معنوی در فرحِ حضور در محضر حق قرار دارد و متوجه است که ما در مقام موجوداتی معنوی، با این عالم بیگانه ایم و یک نحوه باطن گرایی را دائماً مدّ نظر داریم.
شیعه با پیروی از ائمه(ع) این نکته را دائماً مدّ نظر دارد که این جهان ناقص تر از آن است که بتوان در آن با نور حقیقت به طور کامل ارتباط پیدا کرد. و اگر این غم مقدس نبود عناصر شادی بخشِ افراطی بر زندگی شیعه غالب می شد و به مردمی تبدیل می شدند که بیشتر لذت گرا و خوش گذرانند.
رسول خدا(ص) فرمودند: «کلُّ عَینٍ بَاکیهٌ یوْمَ الْقِیامَهِ اِلَّا عَینٌ بَکتْ عَلَی مُصَابِ الْحُسَین» ؛(۲۷) هر چشمی فردای قیامت گریان است غیر از چشمی که در مصیبت حسین(ع) گریه کند.
روایت فوق از شدت تاثیر اشک بر امام حسین(ع) در عمیق ترین ابعاد انسانی خبر می دهد که در قیامت ظاهر می شود.
آن کس که عاطفه ی خود را درست مدیریت کند و بخواهد بهترین مصداق را جهت تغذیه ی عواطف بیابد، می پذیرد اشک برای اباعبدالله(ع) موجب صیقل قلوب و گشادگی روح می شود و عامل رشد ایمان و حفظ آن از یک طرف و دوری از دنیا و صفات رذیله از طرف دیگر می گردد.
اشک برای حسین (ع)نمونه ی به فعلیت رسیدن ایمان است. زیرا ایمانی که به پاک کردن قلب و زلال ساختن دل و دگرگونی آن منتهی نشود، ایمانِ فعلیت یافته نیست و نمی توان به وسیله ی آن، انس با خدا را از یک طرف و ایثار و فداکاری و جهاد را از طرف دیگر به دست آورد و از نفاق درونی رهایی یافت.
اشک برای حسین(ع) موجب احیاء قلوب و آزادی عقل از اسارت هوس ها و غفلت ها است. در عین عطوف شدن، شجاعت به بار می آورد. و این قصه ی مومنی است که «سلاحُهُ الْبکاء» اسلحه ی او اشک است، پس آن اشکی که اسلحه ای برای مقابله با دشمن درونی و بیرونی نباشد، اشک بر حسین(ع) نیست.
بنابراین کربلا و عاشورا یادآوری یک حادثه و واقعه نیست، بلکه حضرت سیدالشهداء(ع) در شرایطی که دین جدّشان در حال به حاشیه رفتن است می خواهند با توجه به حقیقت و با فرهنگ اشک و از طریق سیر قلبی، آن را احیاء کنند. این نوع بازگشت، با کتاب و مقاله به دست نمی آید، بلکه با عزاداری و نوحه و ناآرامی قلب به دست می آید. قلب باید بسوزد. گفت:

شرحِ این، در آینه ی اعمال جو
که نیابی فهم آن در گفتگو

حضرت اباعبدالله(ع) با اعمال خود جهان اسلام را متذکر بازگشت به عالم قدس و معنویت نمودند.
مقصد این است که از طریق زیارت عاشورا شرایط تماس با مقام امام حسین(ع) برای ما برقرار شود، مانند نماز. شما در نماز الفاظ و معانی را واسطه می گیرید تا از آن طریق، جانتان به قرب الهی دست یابد. در ابتدای سوره ی حمد، وصف پروردگار را به قلبت القاء می کنی که همه ی حمد ها، حمدِ کمالاتِ خداست، زیرا همه ی کمال ها از او صادر شده است. سپس اظهار می داری «اَلرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ»؛ تا مقام اُلُوهِیت خداوند را در تجلی اسماء «رحمان» و «رحیم» در قلب استوار کنی و بعد اظهار مقام بندگی و پرستش و اُنس با پروردگار خود را در میان می گذارید و در انتها شروع می کنید به ارائه ی نیازها. در زیارت عاشورا هم همین کار را می کنی. اول به مقام اباعبدالله(ع) سلام می فرستی و قلب را متوجه مقام سراسر کمال آن حضرت می کنید، که وارث پیامبر(ص) و فرزند علی(ع) و فاطمه(س) است و ادامه ی آن فرهنگ می باشد. و بعد اظهار ارادت می کنید که مصیبت شما، مصیبت ماست، آن هایی که با شما مقابله کردند مورد تنفّر ما هستند و دوستی شما سرمایه ی ماست. و سپس در خواست هایتان را مطرح می نمائید و مقام مَعیت با آن ها را طلب می کنید و مقام محمود را می خواهید.
فرموده اند زیارت عاشورا را از دور یا نزدیک می توانید بخوانید(۲۸) و نیز فرموده اند زیارت عاشورا در زمره ی زیارات مطلقه است، یعنی اختصاصی به روز خاص ندارد(۲۹) با توجه به این دو امر زیارت را این گونه شروع می کنیم:

{السَّلامُ عَلَیک یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ}

در این جمله در واقع روحتان را به سوی آن مقام سیر می دهید و برای صعود جان خود به عالَم معنا نردبان می سازید و با این نیت بر حضرت سیدالشهداء(ع) سلام می فرستید. همچنان که خداوند بر پیامبرانش سلام می فرستد و به عنوان نمونه می فرماید: «سَلَامٌ عَلَی اِبْرَاهِیمَ»؛(۳۰) و یا می فرماید: «اِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکتَهُ یصَلُّونَ عَلَی النَّبِی یا اَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیمًا»؛(۳۱) یعنی حال که خدا و ملائکه ی او بر پیامبر(ص) سلام و صلوات می فرستند پس شما هم ای مومنین بر او صلوات بفرستید و سلام گوئید و تسلیم او باشید. چنانچه ملاحظه می فرمائید سلام بر محمد و آل محمد(ع) دستور خودِ خداوند است(۳۲) سلام به معنی تسلیم محض و عشق و اخلاص و مودت و زیارت است و یک نوع توسل به آن ذات مقدسی است که به زیارتش می پردازید. سلام هم تحیت است و هم اعلام آشتی و هم به معنی تسلیم محض است و خطاب به امام حسین(ع) عرض می کنیم و اعلام می نماییم که با او و مکتب آن حضرت آشتی هستیم و همراه او می باشیم و لذا این سلام موجب مسئولیتی در ما می شود تا جان و مال خود را در اختیار راه امام حسین(ع) قرار دهیم.
سلام بر ائمه(ع) موجب ترفیع درجه از طرف خدا برای آن ها است و به جهت آن که واسطه ی فیض الهی هستند، آن سلام برای ما نیز عامل رفعت درجه خواهد شد. مثل سلامی که در نماز به رسول خدا(ص) می دهیم و می گوئیم: «اَلسَّلامُ عَلَیکَ اَیهَا النَّبِی وَ رَحْمَهُ اللّهِ وَ بَرَکَاتُه».
امام حسین(ع) را با عنوان «اباعبدالله» خطاب می کنی، یعنی پدر بندگان خدا، تا متوجه باشی مشغول زیارت بنده ی مقربی هستی که در اثر بندگی خدا به مقام سلطنت الهی رسیده و شدت مظلومیتش در راه خدا، او را به سرپرستی بندگان خدا نایل کرده است.

{السَّلامُ عَلَیک یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ}

قلب خود را متوجه امامی می کنی که فرزند پیامبر(ص) و وارث علم آن حضرت است. ولی باز مطلب را به اینجا ختم نمی کنید و به بقیه مقامات آن حضرت نظر می نمائید، از جمله آن که او فرزندِ وارثِ مقامِ ولایت و وصایت است. و می گوییم:

{السَّلامُ عَلَیک یا ابْنَ اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ وَ ابْنَ سَیدِ الْوَصِیینَ}

سلام بر تو ای حسین(ع) که فرزند به حقِّ امیرالمومنین(ع) و فرزند آقا و سرور همه ی وصیینِ رسول الله(ص) هستی، آن هایی که خداوند به امت توصیه کرد به آن ها مودت و محبت داشته باشند و از آن ها هدایت بگیرند(۳۳) و لذا از این طریق جهت ارادت دل را به سوی آن حضرت رهسپار می نمائید و در ادامه می گوئید:

{السَّلامُ عَلَیک یا ابْنَ فَاطِمَهَ سَیدَهِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ}

اول نظر می کنیم به مقام عظمای فاطمه ی زهرا(س) که ناگفتنی است و بعد نظر می کنیم به اباعبدالله الحسین(ع) از آن نظر که فرزند و وارث مقام آن بانوی بزرگ اسلام است، بانویی که سیده و سرور همه زنان عالَم است. برای هر زنی هر مقامی که ممکن است به آن دست یابد، حدّ کمالش برای آن بانوی بزرگ اسلام محقق شده و حسین(ع) وارث همه ی آن مقامات است و سلام بر تو ای حسین که وارث آن مقامات هستی و در آینه ی وجود تو کمالات همه ی انبیاء و اولیاء و اصفیا به نمایش آمده است.

خونی که هرگز هدر نمی رود

{السَّلامُ عَلَیک یا ثَارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثَارِهِ}

«ثار» اگر به معنی «دَم و طلب دَم» باشد عبارت است از خون ریخته ای که قابل قصاص است و هَدَر نرفته. می گوئی: سلام بر تو ای کسی که خدا خون خواه تو است و ای فرزند کسی که خداوند خون خواه اوست. و اگر «ثار» به معنی حقوق مربوط به خون مظلوم و مقتولی است که در دادگاه توسط وَلِی دم و یا اولیاء مقتول مطالبه می شود، اظهار می داری: سلام بر کسی که حق تعالی حق خود می داند تا انتقام مظلومیت شما را از قاتلانتان بگیرد و خودش ضامن است که خون شما هَدر نرود. در هر صورت تعبیر عمیقی است که از زوایای مختلف باید در آن تامل نمود. حداقل معنی آن شاید این باشد که نظر می کنی به امام حسین(ع) و اظهار می داری ای خون خدا در کالبد بشریت! چرا که حیات بشر به خون است و تو حیات بشری. ای کسی که خدا خون خواه تو است. خون بهای تو، خداست، زیرا حسین(ع) وسیله احیای دین خدا است و به تعبیری خون خدا است در کالبد جامعه ی بشری، خون تو هدر نرفته، تو «ثارالله» هستی و منتقم تو خدا است. خلاصه از این طریق قلبت را به امام حسین(ع) می سپاری و از این طریق سیر می کنی، می گویی: «وَ ابْنَ ثَارِهِ»؛ ای فرزند «ثَارَ اللَّهِ»؛ چرا که خون امیرالمومنین(ع) هم خونی نبود که در اسلام هدر رود، بلکه منتقم آن خون هم، خدا بود و حسین(ع) فرزند آن فکر و فرهنگ بود. و از آن جایی که در بین ائمه ی معصومین(ع) فقط این دو به این نحو شهید شدند و خونشان بر زمین ریخت، صفت «ثارالله» مخصوص این دو است و روشن می شود آن خون ها تا قیام قیامت می جوشد و ظالمین را خوار و نابود می کنند.

{وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ}

مَوْتُور، یعنی کسی که کشته شده ولی هنوز انتقام او گرفته نشده است. ای قتیلی که اَقربای تو را کشتند. ای یگانه شده ای که تعریف و تشبیهی برای تو نیست. ای دلدارِ من، ای حسین! تو آن خون مظلوم و مقتولی که تمامی یاران و مدافعین او را کشتند و تنها و بی کس شد.
با اظهار سلام به حضرت سیدالشهداء(ع) به مقام انسانی آن حضرت نظر می کنیم و قلب را به سوی آن مقام سیر می دهیم، در واقع سلام در اینجا اظهار ارادت و عشق به یک مقام است. باید سعی کرد محبت نهفته در جانمان با اظهار سلام به آن حضرت ظهور یابد. زیرا آن محبت، گمشده ای است که باید آن را پیدا کرد و از طریق زیارت عاشورا به خوبی این کار عملی می شود، مهم آن است که متوجه شویم کربلا حادثه ی ساده ای نبود که ناگهانی اتفاق افتاد. در روایت داریم که چون امام حسین(ع) متولد شدند رسول خدا(ص) تشریف آوردند و به اسماء فرمودند: «یا اَسْمَاءُ هَاتِی ابْنِی فَدَفَعْتُهُ اِلَیهِ فِی خِرْقَهٍ بَیضَاءَ فَاَذَّنَ فِی اُذُنِهِ الْیمْنَی وَ اَقَامَ فِی اُذُنِهِ الْیسْرَی وَ وَضَعَهُ فِی حَجْرِهِ وَ بَکی فَقَالَتْ اَسْمَاءُ قُلْتُ فِدَاک اَبِی وَ اُمِّی مِمَّ بُکاوُک؟ قَالَ عَلَی ابْنِی هَذَا قُلْتُ: اِنَّهُ وُلِدَ السَّاعَهَ قَالَ: یا اَسْمَاءُ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیهُ مِنْ بَعْدِی »؛(۳۴) ای اسماء! پسرم را بیاور. اسماء می گوید: کودک را در پارچه ی سپیدی پیچیدم و به ایشان دادم. در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه فرمودند. آنگاه کودک را در دامن نهادند و گریستند. می گوید: به پیامبر گفتم: پدر و مادرم فدای تو باد، چرا می گریی؟ فرمودند: بر این پسرم می گریم. گفتم: ای رسول خدا! او که هم اکنون متولد شده است. فرمودند: ای اسماء! پس از من گروه ستمگر و سرکش او را می کشند. رسول خدا(ص) از همان ابتدا با اشک برای حسین(ع) به حضرت عشق می ورزیدند و متوجه ایثارها و فداکاری های حضرت در راه اسلام بودند.
فاطمه ی زهرا(س) در موقعی که اباعبدالله(ع) را حامله است، متوجه مقام اوست و همچون عاشقی گداخته بر او اشک می ریخته و به او عشق می ورزیده است. بنابراین توجه به این مقام که پیامبر(ص) و فاطمه ی زهرا(س) قبل از واقعه ی کربلا بر آن نظر داشتند بیشتر مورد توجّه است تا حادثه ی کربلا. خداوند حادثه ی کربلا را به وجود آورد تا انسان ها متوجه آن مقام شوند.

جایگاه اصحاب حسین(ع)

حال بعد از نظر به مقام امام حسین(ع) به یاران آن حضرت که به حق در پاک باختگی بی نظیر بودند، نظر می کنیم و عرضه می داریم:

{السَّلامُ عَلَیک وَ عَلَی الْاَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک}

فِنا، با کسر (ف) یعنی ساحت و بارگاه. سلام بر تو و روح هایی که در ساحت مقام تو فرود آمدند و پناه گرفتند. در این فراز از زیارت، توجهِ جان را علاوه بر امام حسین(ع)، متوجه روح هایی می کنی که در کنار وجود مقدّس آن حضرت جان فشانی ها کردند. روح هایی که در عین امکانِ عبور از کنار امام حسین(ع)، به جهت معرفتی که به امام داشتند و در عین علم به مرگی که با همراهی امام برایشان حتمی بود، کنار امام ایستادند و آنچه باید بکنند، کردند و در مولایشان ذوب شدند و در پناه حسین(ع) حسینی گشتند. سلام بر آن روح ها می کنی تا همسنخ آن ها شوی، چون آن ها نشان دادند که این راه همچنان گشوده است تا آنجا که زائر در کنار سلام بر حضرت اباعبدالله(ع) بر آن ها نیز «سلام» می کند. این روح ها آنقدر بزرگ هستند که وقتی انسان می خواهد به سوی عالم معنویات سیر کند باید از آن ها مدد بگیرد، اَعم از آن که آن روح ها حضرت ابوالفضل(ع) و علی اکبر(ع) و علی اصغر(ع) باشند یا مسلم بن اوسجه و زهیر بن قین. می گوئی:

{عَلَیکمْ مِنِّی جَمِیعا سَلامُ اللَّهِ اَبَدا مَا بَقِیتُ وَ بَقِی اللَّیلُ وَ النَّهَارُ}

بر شما ای روح های بزرگ، بر همگی شما من سلام خدا را می فرستم. سلام خدا بر شما تا من هستم و تا روزگار پا برجاست، یعنی آنچه از سلام خدا در ملکوت برای اباعبدالله(ع) هست، برای همه ی اصحاب و عاشقان آن حضرت از طرف خدا ارزانی باد.

وقتی انسان مزه ی ارتباط با روح اولیاء الهی را چشید، می گوید: سلام خدا از طرف من تا زنده هستم بر شما باد.(۳۵) از این طریق یک نوع سیر و سلوک به سوی مقام اباعبدالله(ع) و اصحاب کربلا را در همه ی زندگی پیشه ی خود می کند. اظهار می دارد حالِ من چنین است که مسیر تسلیم بر شما در من استمرار دارد و به وسیله ی آن همواره روحم را تغذیه می کنم. و به واقع با سلام بر حسین(ع) که به خودی خود یک نحوه زیارت و ملاقات است، روح تغذیه می شود و از نور ولایت آن حضرت بهره مند می گردد. به خصوص که قلب او آماده می شود که سلام خدا را برآن حضرت و یاران او ابلاغ نماید، آن هم سلامی ابدی و بیرون از محدوده ی زمان، تا همواره خود را در جوار حضرت نگه دارد.

دریچه های تقرب به خدا

سپس اظهار می داری:

{یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَی رَسُولِهِ وَ اِلَی اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ وَ اِلَی فَاطِمَهَ وَ اِلَی الْحَسَنِ وَ اِلَیک بِمُوَالاتِک}
ای اباعبدالله! من از طریق ارادت ورزی به خود شما می خواهم به خدا و رسول خدا و به امیرالمومنین و حضرت فاطمه و امام حسن و به خودتان تقرّب جویم.

ملاحظه بفرمائید! خطاب به امام حسین(ع) می گوئید من با عشق به شما، به خدا تقرّب می جویم، حتی اگر بخواهم به خدا تقرب پیدا کنم، با محبّت به شما ممکن است. همچنین دریچه ی تقرب من به پیامبر و ائمه ی معصومین(ع)، همه و همه از طریق ارادت به شما صورت واقعی به خود می گیرد. چون با زیارت حضرت سید الشهداء(ع) و محبت به آن حضرت به همه ی این تقرب ها می توانیم دست یابیم، و زائر حسین(ع) در چنین عقیده ای است و می داند با این زیارت تا این جاها می تواند سیر کند. می گویند تشیع، مکتب عشق است. یعنی عشقِ شعله ور به حسین(ع) وسیله ی تقرّب به خدا و همه ی مقربان درگاه الهی خواهد شد. حتی با محبت به امام حسین(ع) مسیر قرب به آن حضرت فراهم می شود و حضرت در کربلا کاری کردند که هر قلب سالمی بتواند این محبت را در خود زنده نگهدارد.
از آن جایی که دین جز «حُب و بغض» نیست، اگر در فراز قبلی به جنبه ی «حُبّ» آن توجه فرمودید، در فراز بعدی به جنبه ی «بغض» آن توجه می کنید و به حضرت عرضه می دارید:

{وَ بِالْبَرَائَهِ مِمَّنْ اَسَّسَ اَسَاسَ ذَلِک وَ بَنَی عَلَیهِ بُنْیانَهُ وَ جَرَی فِی ظُلْمِهِ وَ جَوْرِهِ عَلَیکمْ وَ عَلَی اَشْیاعِکمْ}
و با برائت و دوری از همه ی کسانی که پایه ی این تجاوز را بر شما اِعمال کردند، به خدا و رسول خدا و به شما تقرب می جویم.

فراز قبلی که با «اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ»؛ شروع شد دو وجه داشت، در یک وجه اظهار داشتید: ای اباعبدالله! با مودّت به شما، به خدا و رسولش تقرّب می جویم و در وجه دوم جهت تحقق کامل تقرب به خدا موضوع برائت و دوری از دشمنان اهل البیت(ع) را اظهار می دارید، چون می دانید شرط تقرب به خدا حُبّ و بغضی است که بر محور حضرت امام حسین(ع) بگردد. زیرا گرایش دل به اباعبدالله(ع) بدون دوری از دشمنانِ روح حسینی(ع) ممکن نیست و راه تقرّب الهی گشوده نمی شود.
در یک کلمه می توان گفت: زیارت عاشورا یعنی این که با حضور قلب، به حسین(ع) دل بدهی و از خدا نور بگیری. ائمه ی ما(ع) حتی با زیارت امام حسین(ع) بر عالَم مادّه حکومت می کردند. مثلاً اگر می خواستند بدون طی کردن مسافت های عادی بروند قبر رسول الله(ص) را زیارت کنند، اول قصد زیارت اباعبدالله الحسین(ع) را می کردند و از این طریق طِی الارضِ شان شروع می شد و بعد از زیارت قبر آن حضرت به زیارت قبر پیامبر(ص) می رفتند.
امام کاظم(ع) در بغداد در زندان هستند، علی بْنِ مُسَیب هَمْدانی را با حضرت گرفته اند و زندانی کرده اند. چون مدّت حبس به درازا می کشد، علی بن مسیب از دوری خانواده اش دلتنگ می شود. حضرت می فرمایند: برو غسل کن. چرا اول غسل کند؟ چون بالاخره «شستشویی کن و آنگه به خرابات خرام»، طهارت ظاهر، مقدمه ی طهارت باطن است. غسل می کند و می آید. حضرت می فرمایند: چشم بر هم بگذار، سپس فرمودند: چشمت را باز کن. علی بن مسیب می گوید: چون چشمانم را گشودم خود را در کنار قبر امام حسین(ع) یافتم و پس از آن با امام کاظم(ع) کنار مرقد مقدس امام حسین(ع) نماز می گزارند و زیارت می کنند. سپس امام فرمودند: چشمان خود را بر هم بگذار، وقتی مجدداً به امر ایشان چشمانم را باز کردم خود را نزد قبرِ پیامبر(ص) دیدم. امام فرمودند: این قبر، قبر پیامبر(ص) است. پس به نزد خانواده ات برو تجدید دیدار کن و به همین جا برگرد. وقتی بر می گردد دوباره می فرمایند: چشم بر هم بگذار و پس از آن که چشم خود را می گشاید، خود را با آن حضرت در زندان بغداد می یابد.(۴۷)
علی بن مسیبب دلش برای خانواده اش تنگ شده است و خانواده اش هم در مدینه ساکن هستند و مقصد هم مدینه است، ولی باید از کربلا گذشت و ابتدا باید بر حسین(ع) نظر کرد. یعنی دریچه ی ورود به عوالم غیب، نظر بر اباعبدالله(ع) است.
با توجه به نکته ی فوق، عشق پیامبر و فاطمه (ع)بر امام حسین(ع) را معنی کنید و ببینید آن بزرگواران در حسین(ع) چه می دیدند؟ بدون شک اسراری فوق الفاظ در مسئله ی زیارت امام حسین(ع) پنهان است. اگر ملاحظه کنید می بینید اکثر عبادات با زیارت امام حسین(ع) شروع می شود. به عنوان نمونه: عبادت شب قدر را ملاحظه کنید، اول زیارت امام حسین(ع) است و پس از آن عبادات گرانقدر دیگری که در شب قدر توصیه شده است.
در ادامه ی زیارت عاشورا اظهار می دارید:

{بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیکمْ مِنْهُمْ وَ اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ اِلَیکمْ بِمُوَالاتِکمْ وَ مُوَالاهِ وَلِیکمْ}

ای اباعبدالله! من با دوری از فرهنگی که ظلم به شما را روا داشت، به سوی خدا و به سوی شما خاندان نظر می کنم و با مودّت و محبّت به شما و دوستان شما قرب الهی را می جویم. یعنی شما دریچه های ارتباط با حق هستید.
ملاحظه کنید چرا مسئله ی برائت و تقرب را همچنان تکرارِ می نمائید؟ چون روح انسان با تکرارِ نظر به ابعاد شخصیت امامان معصوم(ع) قلب خود را به سوی آن حقایق معنوی سوق می دهد و از آن طریق صعود می کند. تکرارِ نظر در مسایل معنوی موجب استحکام و تجلی هر چه بیشتر آن حقایق در روح فرد می شود. به همین جهت می فرمایند: زیارت عاشورا را زیاد تکرار کنید. چون آن زیارت در بردارنده ی معارفی است که روح به آن ها نیاز دارد و در واقع غذای جان است و مایه ی رشد آن. می گویی: «بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیکمْ مِنْهُمْ»؛ با تنفّر از جبهه ی ستم که ظلم بر شما کردند، ای اباعبدالله جهت روحم را از آن ها به سوی شما برمی گردانم و خود را از اردوگاه جریان های ضد قدسی به کلی جدا می کنم تا در دام آن ها نیفتم. «وَ اَتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ ثُمَّ اِلَیکمْ بِمُوَالاتِکمْ وَ مُوَالاهِ وَلِیکمْ»؛ و به سوی خدا نزدیک می شوم و سپس با توجّه دادنِ جانم به سوی شما آن هم توجهی همراه با محبت، زندگی می کنم و از طریق آن «برائت» و این «مودّت» زندگی خود را متعادل می نمایم. در این فراز تلاش می کنیم تا اتحادی روحانی با حضرت ایجاد کنیم و در راستای نزدیکی هر چه بیشتر به امام باید مرز خود را به دقیق ترین شکل از دشمنان آن ها به هر شکل و در هر جبهه که باشند جدا کنیم و اظهار می داریم:

{وَ بِالْبَرَاءَهِ مِنْ اَعْدَائِکمْ وَ النَّاصِبِینَ لَکمُ الْحَرْبَ وَ بِالْبَرَاءَهِ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْبَاعِهِمْ}

تقرب می جویم به سوی خدا با دوری از دشمنان شما و آن هایی که جنگ با شما را برپا کردند و با دوری از اطرافیان و پیروان آن ها. تا روح و قلب انسان نسبت به دشمنان فرهنگ اهل البیت(ع) دوری نجوید، نور ولایتِ خاندان عصمت و طهارت(ع) به جان او نمی نشیند. اساساً شرط سلوک که قرار گرفتن در زیر پرتو نور ولایت امامان معصوم است با برائت از حجاب هایی محقق می شود که مانع ظهور نور آن ها است. لذا می گویی: من از طریق برائت از دشمنان شما و برائت از آن هایی که پایه های مبارزه و دشمنی با شما را ریختند، و با برائت از پیروان و دنباله روهای آن ها، به خدا و شما تقّرب می جویم، هر چند این مقابله هزینه دارد و بلاها و سختی هایی برای من به بار می آورد، زیرا که:

از برای یک بلیٰ کاندر ازل گفته است جان
تا ابد اندر دهد مرد بلیٰ تن در بلا

جبهه ای زنده و فعّال

{اِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکمْ وَ وَلِی لِمَنْ وَالاکمْ وَ عَدُوٌّ لِمَنْ عَادَاکمْ}

ای اباعبدالله! در راستای رسم دلدادگی، من پذیرنده ی جبهه ی شما هستم و با تمام وجود جان خود را تسلیم شما کرده ام و دشمنی جبهه ای را که با شما بر سر جنگ است از ارکان زندگی خود نموده ام. و دامنه ی این نوع جبهه گیری را تا آنجا گسترش داده ام که دوستدار دوستان شما و دشمن دشمنان شما هستم.
جبهه ای که حضرت سیدالشهداء(ع) گشودند همواره زنده و فعّال است و با ورود به آن جبهه با حضرت اتّحادی پای بر جا برقرار می شود و اساساً عشق به دوستان اباعبدالله و تسلیم راه و روش اباعبدالله(ع) شدن و تنفّر از دشمنان آن حضرت موجب همان اتحاد روحی است که انسان به دنبال آن است، تا در افقی که حضرت در آن به سر می برند وارد شویم. مگر نه این است که هرکس طالب اتحاد با جان حضرت اباعبدالله(ع) است؟ چنین اتحادی از طریق همین نوع موضع گیری ها به دست می آید به شرطی که زیارت آن حضرت با بصیرت لازم انجام گیرد تا ملائکه ای که تا قیامت برای امام حسین(ع) گریه می کنند به مدد او آیند و او را یاری رسانند. حضرت صادق(ع) می فرمایند: «وَکلَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَی بِقَبْرِ الْحُسَینِ (ع) اَرْبَعَهَ آلَافِ مَلَک شُعْثاً غُبْراً یبْکونَهُ اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ فَمَنْ زَارَهُ عَارِفاً بِحَقِّهِ شَیعُوهُ حَتَّی یبْلِغُوهُ مَاْمَنَهُ وَ اِنْ مَرِضَ عَادُوهُ غُدْوَهً وَ عَشِیاً وَ اِنْ مَاتَ شَهِدُوا جَنَازَتَهُ وَ اسْتَغْفَرُوا لَهُ اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ»؛(۴۸) خدای تبارک و تعالی چهار هزار فرشته ی ژولیده و گردآلود بر قبر حسین(ع) گمارده که تا روز قیامت بر او می گریند و هر کسی با شناخت کامل آن حضرت را زیارت کند وی را بدرقه کنند تا او را به مامنش برسانند و اگر بیمار شود بامداد و شامگاه از او عیادت کنند و اگر بمیرد جنازه ی او را تشییع نمایند و تا قیامت برای او آمرزش خواهند. به همین جهت باید مقدمات توجه آن ملائکه را در خود فراهم آورید، ابتدا وضو می گیرید و با آرامش کامل و توجه قلبی، ادب زیارت خواندن را در جان خود فراهم می کنید، چون می خواهید با خواندن زیارت عاشورا زمینه ی کمالات بزرگی را برای خود فراهم نمائید، با حزنی که شرط اولیه ی زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) است، جان را شیفته ی یک انسان کامل کرده اید و آن فراز ها را اظهار می دارید و از تکرارهایی که در بعضی از فرازها هست سرسری نمی گذرید، این تکرارها خیلی قیمتی است و موجب تمرکز روح و رفع حجاب از قلب می شود. با تکرار در موضوعِ اظهار ارادت به آن حضرت و برائت از دشمنانشان یک نوع دلدادگی را تمرین می کنید تا دل همسنخ محبوب شود و مودّت آن حضرت در دل استحکام پیدا کند و آهسته آهسته به مقام اَمْنِ الهی برسد. همان مقامی که امام معصوم صاحب اصلی آن است. و چون آن مقام را بی موونه نمی دهند اظهار می دارید:

{فَاَسْاَلُ اللَّهَ الَّذِی اَکرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکمْ وَ مَعْرِفَهِ اَوْلِیائِکمْ وَ رَزَقَنِی الْبَرَاءَهَ مِنْ اَعْدَائِکمْ اَنْ یجْعَلَنِی مَعَکمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ}

حال که حالِ من در اظهار ارادت به اهل البیت(ع) و برائت از دشمنان آن ها چنین است، از خدایی که بر من منّت گذارده و با شناخت شما و دوستان شما و با تنفّر از دشمنان شما مرا گرامی داشته، می خواهم که مرا در دنیا و آخرت در کنار شما قرار دهد.
معلوم است با آن ارادت و این برائت شرایط معیت با آن ذوات قدسی فراهم می گردد و به جهت فراهم بودن شرایط است که تقاضای معیت با آن ها را می نمائید و اظهار می داری: ای اباعبدالله، من می خواهم در دنیا و آخرت با شما زندگی کنم، و نمی خواهم با دشمنان شما هم گروه باشم.
چنانچه ملاحظه می فرمائید در جای جای زیارت عاشورا، ابتدا یک فراز جهت عشق ورزیدن به امام در میان است و سپس فرازی جهت تنفّر از دشمنان آن حضرت مطرح می گردد و سپس دعا شروع می شود، زیرا تا جان را با محبت به مطهّرین از یک طرف و برائت از آلودگان از طرف دیگر زینت ندهیم جانمان شایسته ی اجابت آن دعا نمی شود و خدا نظری به ما نخواهد کرد.(۴۹) همان چیزی که قرآن بر آن تاکید دارد و می فرماید: «...فَمَنْ یکفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیوْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَک بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ...»؛(۵۰) هرکس به طاغوت کفر بورزد و به خدا ایمان بیاورد به دستگیره ی محکمی چنگ زده است. در این جا ابتدا کفر به طاغوت را مطرح می فرماید، همان طور که در زیارت عاشورا ابتدا صد لعن مطرح می شود.
در ابتدای فراز فوق اظهار می دارید معرفت به شما و معرفت به دوستان شما یک کرامت و بزرگی است و خداوند با لطف خود چنین کرامتی را به من مرحمت کرده است همچنان که تنفّر به دشمنان شما را به عنوان کرامتی بزرگ رزق من نموده. حال با داشتن چنین حالی از خدایی که مرا با معرفت به شما و معرفت به دوستان شما بزرگ کرد و کرامت داد و به من رزق برائت از دشمنان شما را داد، می خواهم «اَنْ یجْعَلَنِی مَعَکمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ»؛ که مرا در دنیا و آخرت در کنار شما قرار دهد. و به مقامی برساند که شایستگی نزدیکی به مقام شما را پیدا کنم و در دنیای شما زندگی نمایم. مقام مَعِیت و یگانگی با امام، بالاتر از این حرف هاست که با گفتگو حقیقتش روشن شود. ولی همین قدر فکر کن چه بهشتی خواهد بود وقتی در عالَم اهل بیت(ع) به سر بریم و در افقی قرار گیریم که امام، عالَم و آدم را در آن افق احساس می کنند.
در ادامه ی همان تقاضا می گویی:

{وَ اَنْ یثَبِّتَ لِی عِنْدَکمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ}

و در راستای معیت با شما از خدا می خواهم که در کنار شما با تمام صدق و صفا استوار بمانم، چه در دنیا و چه در آخرت.
خدایا! زیارت عاشورا چه جراتی به انسان می دهد که چنین آرزوی بزرگی را بر زبان براند و چه امیدی در ما ایجاد می کند که مقامی این چنین بزرگ را طلب کنیم، نظر کنیم به مقامی که حسین(ع) و اصحاب او در آن مقام بودند و از خدا بخواهیم که در دنیا و آخرت ثابت قدم در کنار آن ها باشیم. اگر بدانیم چقدر دنیای مردم عادی تنگ و پوچ است، می فهمیم که این فراز از دعا چه طلب بزرگی است. چگونه وقتی اسیر دیوارهای تنگ میل ها و کشش ها و جهل های خود هستیم و اصلاً دنیای آزاد و وسیع آن ها را نمی شناسیم، بفهمیم که با حسین(ع) و اصحاب او بودن یعنی چه؟

طلب مقام محمود

گویا زائر حسین(ع) متوجه است در زیارت آن حضرت تمام دریچه های رحمت خدا گشوده است و لذا به خود جرات می دهد که تقاضای خود را تا آنجا وسعت دهد که اظهار کند:

{وَ اَسْاَلُهُ اَنْ یبَلِّغَنِی الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَکمْ عِنْدَ اللَّهِ}

و در ازای برائت از دشمنان شما و مودّت به شما و در راستای معیت با آن عزیزان، از خدا می خواهم که مرا به مقام محمودی که شما نزد خدا دارید، برساند.
خداوند در قرآن می فرماید: ای پیامبر مقداری از شب را بیدار بمان و به عبادت بگذران بلکه پروردگار تو، تو را به مقام محمود برساند: «وَمِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَهً لَّک عَسَی اَن یبْعَثَک رَبُّک مَقَامًا مَّحْمُودًا».(۵۱)
به فرمایش بزرگان، مقام محمود، مقام شفاعت و ولایت است. شما در زیارت عاشورا پس از آن مقدّمات از خدا مقام محمودی را می خواهی که هدیه ی خدا به اهل البیت(ع) است، حق هم داری که چنین جراتی را به خود بدهی، زیرا که از طریق زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) با همه پیامبران همسو خواهی شد. حضرت صادق(ع) ثواب زیارت امام حسین(ع) را در حدّی می دانند که گناهان هفتاد سال انسان آمرزیده می شود و رسول خدا(ص) با او مصافحه می کنند و آن حضرت و حضرات علی و فاطمه و ائمه(ع) برای او دعا می فرمایند.(۵۲)
چون از طریق آن برائت و آن مودّت به مقام معیت با اهل بیت(ع) امید بستی و در نتیجه به نزدیکی به مقامات عظیم آن خاندان امیدوار شدی، می خواهی به مقامی برسی که هیچ نقصی در مقابل حضرت حق در تو نمانده باشد و موانع قرب، تماماً رفع شده باشد و به همین جهت تقاضای مقام محمود می نمایی.
ملاحظه می فرمائید که زیارت عاشورا عبادتی است بزرگ با اهدافی عالی. چون می خواهید در ذیل نور سیدالشهداء(ع) توحیدی شوید و حالاتی را که بر موحدان بزرگ رسیده است آرزو می کنید. زیرا خواندن زیارت عاشورا، توجه به حادثه ای نیست که در گذشته اتفاق افتاده و شما به یادآوری آن می پردازید، بلکه توجه به یک نوع زندگی زیبای دایمی است که در حال تنفس در آن هستید. نظر انداختن و دل سپردن به مقام محمودی است که مقام پیامبر و امامان(ع) است، یعنی از دنیای منجمد مردمِ سرگردان در آمدن و به دنیای روح های بزرگِ موحدین راستین وارد شدن، چرا که بزرگی هر انسان به بزرگی اهداف اوست. به رسم یگانگی با آن روح های بزرگ اظهار می داری:

{وَ اَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ اِمَامٍ هُدًی ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ مِنْکمْ}
و از خدا می خواهم که رزق من گرداند خون خواهی خودم را در کنار امامی هدایت شده و نمایان که به حق می خواند و آشکارا بشریت را هدایت می کند.

در چنین آرزویی است که انسان فقط ناظر جبهه ی حق و باطل نیست و در تنفّر از باطل و محبّت به امام در حدّ احساسات عاطفی متوقف نمی شود بلکه می خواهد در میدان عمل در اردوگاه پشتیبانی از حق قرار گیرد و فعّالانه این محبّت و آن برائت را در جان خود تثبیت کند و طراوت دفاع از حق را در زندگی خود به فعلیت برساند و عملاً در چنین شور و شعف معنوی وارد شود و حاکمیت حق را تا صحنه های سیاسی و اجتماعی گسترش دهد، زیرا همه جا باید حکم محبوب ما یعنی خداوند حاکم باشد. آن هم در حدّی که زائر سیدالشهداء(ع) به مرتبه ی خون خواهی حضرت نایل شود، که بحث آن در فرازهای قبل گذشت. ابتدا حسین(ع) را «ثارالله» خواند که خداوند خون خواه اوست، با شدت یافتن یگانگی بین زائر و امام، می خواهد در کنار امام منصور، خودش خون خواه حضرت باشد و لذا خود را خون خواه حضرت احساس می کند، و باز با شدت یافتن یگانگی در این فراز اخیر می خواهد خون خواه خود باشد، زیرا دیگر جدایی بین خود و مولایش احساس نمی کند و می گوید: «وَ اَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی» و سپس اظهار می دارد:

{وَ اَسْاَلُ اللَّهَ بِحَقِّکمْ وَ بِالشَّاْنِ الَّذِی لَکمْ عِنْدَهُ اَنْ یعْطِینِی بِمُصَابِی بِکمْ اَفْضَلَ مَا یعْطِی مُصَابا بِمُصِیبَتِهِ مُصِیبَهً مَا اَعْظَمَهَا وَ اَعْظَمَ رَزِیتَهَا فِی الْاِسْلامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ}
از خدا تقاضا دارم به حق شما و به حقیقتِ شان و منزلتی که در نزد خدا دارید، مرا به پاداش اندوه و مصیبتی که از شما دارم، برترین عطائی را که به مصیبت زده ای می کند به من عطا کند به خاطر مصیبتی که چقدر در عالم اسلام و در جمیع آسمان ها و زمین بزرگ بود.

مقام اتّحاد با امام را ملاحظه بفرمائید که چگونه در راستای آن اتحاد و یگانگی از عمق جان اظهار می دارید: مصیبتی که به شما و سختی هایی که بر شما وارد شده است، همه بر من وارد شده است، حال از خدا می خواهم که اَجر آن مصیبت های بزرگ را به من نیز عطا کند. چون شیعه در عمل نشان داده است که با امام حسین(ع) و اصحاب کربلا، همتاریخ شده و لذا هر شمشیری که بر آن ها فرود آمد، آن را بر جان و روح خود احساس می کند.

ملاقاتی روحانی

پس از لعنت بر ناپاکانِ تاریخ و طهارت قلب از هر گونه گرایشی به سیره ی آنان، جهت قلب را به سوی پاکان می اندازید و سلام بر آن ها را شروع می کنید. این سلام که یک نوع ملاقات روحی است، برای روح بسیار نشاط آور است و به واقع شرایط تجلیات انوار روحانی اولیاء را بر قلبِ سلام کننده فراهم می کند، می خواهید از طریق سلام به آن حضرت یک نوع اُنسِ خاصی را با آن حضرت برقرار کنید. با سلام به ایشان آن اُنس شروع می شود و با همدردی با آن حضرت، اُنس و یگانگی و اتحادِ روحی ادامه می یابد. عرض می کنید:

{السَّلامُ عَلَیک یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْاَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک عَلَیک مِنِّی سَلامُ اللَّهِ اَبَدا مَا بَقِیتُ وَ بَقِی اللَّیلُ وَ النَّهَارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَتِکمْ السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ وَ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ عَلَی اَوْلادِ الْحُسَینِ وَ عَلَی اَصْحَابِ الْحُسَینِ}
سلامی از عمق جان بر شما ای اباعبدالله، ای پدر روحانی بندگان خدا و سلام بر روح های پاکی که در ساحت و بارگاه معنوی شما فرود آمدند، سلام خدا از طریق من تا من باقی ام و تا شب و روز باقی است، بر شما باد و هرگز این سلام و زیارت و ارادت بر شما را خداوند آخرین زیارت من قرار ندهد، سلام بر حسین(ع) و بر علی بن الحسین و بر فرزندان و بر اصحاب او.

ملاحظه کنید بین زائرِ آن حضرت با آن حضرت از طریق این سلام چه دلدادگی در میان می آید. انسان بتواند با امامش این گونه معاشقه و مراوده کند، چه توفیق بزرگی برای قلب او پیش آمده است به خصوص وقتی این سلام و ملاقاتِ روحانی را صد بار با تمام وجود بر امام و فرزندان و اصحاب آن حضرت به میان آورد، قلب در چنین شرایطی به نهایت کمال خود دست می یابد.
عرضه داشتید: «عَلَیک مِنِّی سَلامُ اللَّهِ»؛ سلام خدا از جانب من بر شما باد، تا از طریق سلامی که خداوند بر آن حضرت دارد ما نیز بر آن حضرت سلام کرده باشیم، هم یک قدم به خدا نزدیک تر شویم و هم بهترین سلام را بر مولایمان حسین(ع) فرستاده باشیم.

بهترین راه اصلاح نفس

زیارت امام حسین(ع) را با این صد لعن و صد سلام ادامه می دهیم و تمام تلاشمان باید این باشد که با مراقبت کامل، قلب را کنترل کنیم و سعی نمائیم سیر قلبی مان در آن تنفّر و این مودّت حفظ شود. با این الفاظ شروع می کنید تا آن احوال که دنبالش هستید به دست آید و آرام آرام چشم دل به لطف الهی گشوده شود، همان طور که چشمه ی اشک برای اباعبدالله(ع) گشوده می شود. چشمی که برای حضرت اشک بریزد، چشم با برکتی است و در سیر الی الله بسیار به کار می آید، این همه تاکید بر گریه برای اباعبدالله(ع) برای به کمال رساندن مومنین است.
پیامبر خدا(ص) فرمودند: «اَلا وَ صَلَّی اللّهُ عَلَی الْباکینَ عَلَی الْحُسَین(ع) وَ رَحْمَهً وَ شَفَقَهً»؛(۶۳) یعنی سلام و رحمت و شفقت خدا بر کسانی که بر حسین(ع) گریه می کنند. گریه برای آن حضرت نه تنها در دنیا موجب رحمت و لطف پروردگار می شود، بلکه در آن دنیا که دنیای اَبَد ماست و بسیار به دستگیری نیاز داریم، به کمک ما می آید. چنانچه امام صادق(ع) می فرمایند: «مَا عَینٌ اَحَبَّ اِلَی اللَّهِ وَ لَا عَبْرَهٌ مِنْ عَینٍ بَکتْ وَ دَمَعَتْ عَلَیهِ وَ مَا مِنْ بَاک یبْکیهِ اِلَّا وَ قَدْ وَصَلَ فَاطِمَهَ وَ اَسْعَدَهَا عَلَیهِ- وَ وَصَلَ رَسُولَ اللَّهِ(ص) وَ اَدَّی حَقَّنَا- وَ مَا مِنْ عَبْدٍ یحْشَرُ اِلَّا وَ عَینَاهُ بَاکیهٌ- اِلَّا الْبَاکینَ عَلَی جَدِّی فَاِنَّهُ یحْشَرُ وَ عَینُهُ قَرِیرَهٌ- وَ الْبِشَارَهُ تَلْقَاهُ وَ السُّرُورُ عَلَی وَجْهِهِ- وَ الْخَلْقُ فِی الْفَزَعِ وَ هُمْ آمِنُون »؛(۶۴) هیچ چیزی از چشمی که برای حسین(ع) گریه کند و اشکی که برای امام حسین(ع) بریزد نزد خدا محبوب تر نخواهد بود. هیچ کسی برای امام حسین(ع) گریه نمی کند مگر این که به فاطمه(س) و به پیغمبر خدا(ص) خواهد رسید و حق ما را ادا خواهد کرد. هر بنده ای فردای قیامت محشور شود چشمانش گریان است مگر آن چشم که برای جدم حسین(ع) گریان باشد. زیرا او در حالی محشور می شود که چشمش روشن است. بشارتی به او داده می شود و آثار سرور در صورتش نمایان می باشد.مردم در آن روز دچار جزع و فزع هستند غیر از گریه کنندگان بر امام حسین(ع) که در امان خواهند بود.
معلوم است که اشک بر حسین(ع) چشم دل را نیز می گشاید و رابطه ی جان انسان را با حقایق غیبی فراهم می کند و از فضای نفاق آلودی که اهل دنیا فراهم می کنند، می رهد.
امیرالمومنین(ع) مرحبِ خیبری را با آهن کُشتند و با اشک هایشان در دل شب در نخلستان های مدینه همه ی منیت هایشان را میراندند، همچنان که با سکوتشان همه ی دشمنانشان را نابود کردند. یعنی با آه و اشک است که می توان اخلاق رذیله را دفع کرد و این جاست که اثر گریه برای امام حسین(ع) در رابطه با اصلاح جان برای ما معلوم می شود. البته گریه برای آن حضرت نیاز به تزکیه ی اولیه دارد تا قلب طهارتی پیدا کند و احساس یگانگی با آن حضرت در انسان ایجاد شود. ابتدا باید از سر معرفت به مقام آن حضرت و محبت به آن حضرت کار را شروع کرد تا دل متوجه شود مطلوب و محبوب او حضرت سیدالشهداء(ع) است، در آن صورت دیگر با توجه به مصائب آن حضرت نمی تواند قرار بگیرد و برای اُنس بیشتر با آن حضرت و برای شعله ور کردن عشق به حسین(ع) به راحتی رذایل اخلاقی خود را زیر پا می گذارد و لذا اگر می خواهید کبر و حسد و نفاق را در خود از بین ببرید، بدانید سریع ترین راه، گریه برای اباعبدلله(ع) است. امیرالمومنین(ع) عَمْربْنِ عَبْدِوَدْ را با شمشیر کُشتند، ولی نظرشان برای اصلاح خود به اسلحه ی گریه است و لذا در دعای کمیل به خدا اظهار می دارند: «اِرْحَمْ مَنْ رَاْسُ مَالِهِ الرَّجاءُ وَ سِلاحُهُ الْبُکاء»؛ ای خدا به کسی رحم کن که سرمایه اش امید به رحمت تو، و اسلحه اش گریه است. یعنی گریه یکی از عوامل سرازیر شدن رحمت الهی بر جان ما است. با گریه بر مصیبت های اباعبدالله(ع) می توانیم خودمان را آدم کنیم، زیرا از طریق تواضع است که می توان کبر و حسد و سایر رذایل اخلاقی را از بین برد و ظهور کامل تواضعِ در مقابل حق، گریه است و آن هم گریه ای با جهت گیری دقیق که برای امام حسین(ع) صورت می گیرد.
چون با سلام بر اباعبدالله(ع) قلب جهت گرفت، دیگر نمی خواهد سلام را تمام کند و این صد سلام آنچنان دل را جذب می کند و روح را مملوّ از محبّت به این خاندان می نماید که گویا انسان با همه ی بهشت های عالم مرتبط شده است. چه کسی است که بتواند دل از اُنس با امام حسین(ع) و اصحاب آن حضرت برکَنَد؟ حتماً داستان مکالمه ی حضرت موسی(ع) را با خدا می دانید، که حضرت همچنان دلشان می خواست آن مکالمه را ادامه دهند و دنبال بهانه بودند که مکالمه قطع نشود. خدا از حضرت پرسید: آنچه در دست داری چیست؟ گفت: این عصای من است: «قَالَ هِی عَصای». بعد حضرت موسی(ع) احساس کردند این اندازه حرف زدن کم است، ادامه دادند و گفتند: به آن تکیه می دهم: «اَتَوَکاُ عَلَیهَا»؛(۶۵) باز حضرت احساس کردند نمی توانند دل بکنند، ادامه می دهند که برای گوسفندانم به وسیله ی آن برگ ها را می ریزم «وَاَهُشُّ بِهَا عَلَی غَنَمِی»؛ باز دل کندن برای حضرت مشکل است. ادامه می دهند «وَلِی فِیهَا مَآرِبُ اُخْرَی»؛ خلاصه به وسیله ی این عصا کارهای دیگر هم می کنم. گفت:

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

شما هم با سلام بر اباعبدالله(ع) به حالی می رسید که به سادگی سلام بر مولایتان را رها نمی کنید و نمی خواهید دل از او بکنید و به چیز دیگر دل بسپارید می گویی:

{السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ وَ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ عَلَی اَوْلادِ الْحُسَینِ وَ عَلَی اَصْحَابِ الْحُسَینِ}

سلام بر حسین و بر علی بن الحسین(۶۶) و بر اولاد حسین و بر اصحاب حسین(ع). در این فراز نه تنها بر اهل البیت حضرت سلام می کنید، به اصحاب امام نیز سلام می کنید و از طریق این سلام از اُنس روحانی لازم بهره مند می گردید، اصحابی مثل حبیب بن مظاهر و با توجه به این که این زیارت را امام معصوم خوانده اند، نشان می دهد آن قدر مقام اصحاب امام حسین(ع) بالا است که ائمه(ع) نیز به آن ها سلام می فرستند. چون همه ی اصحاب ذوب در حسین(ع) شدند و از خود فانی و به آن حضرت باقی گشتند.
عجیب است که بعد از سلام بر اصحاب کربلا دوباره لعنت بر قاتلان آن ها به میان می آید، گویا هنوز دل در جهت تنفّر از قاتلان حسین کامل نشده و سراسر وجود ما دوری از سیره و صفت آن ستمگران را دریافت نکرده تا نزدیکی کامل به امام و اصحاب آن حضرت نصیبش شود. اظهار می دارید:

{اللَّهُمَّ خُصَّ اَنْتَ اَوَّلَ ظَالِمٍ بِاللَّعْنِ مِنِّی وَ ابْدَاْ بِهِ اَوَّلا ثُمَّ الثَّانِی وَ الثَّالِثَ وَ الرَّابِعَ اللَّهُمَّ الْعَنْ یزِیدَ خَامِسا وَ الْعَنْ عُبَیدَ اللَّهِ بْنَ زِیادٍ وَ ابْنَ مَرْجَانَهَ وَ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ شِمْرا وَ آلَ اَبِی سُفْیانَ وَ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ}

بارالها! اول ظالم را مخصوص فرما به لعنت از طرف من و ابتدا بفرما لعنت را به او در ابتدای امر، سپس دومی را و سومی و آنگاه چهارمی را، و لعن کن یزید را به عنوان پنجمینِ آن ها و لعن کن عُبیدالله فرزند زیاد و پدرش فرزند مرجانه را و لعن فرما عمر سعد و شمر را و خاندان ابی سفیان و خاندان زیاد و مروان را تا روز قیامت.
شیخ طوسی شیخ الطائفه، چهار نفر اولی را که مورد لعن قرار می گیرند، به این صورت معرّفی کرده: نفر اول، «قابیل» یعنی اوّلین عامل برادرکُشی تاریخ که بنیاد قتل در دنیا را نهاد و نفر دوم، عاقرِ شتر حضرت صالح(ع) یعنی اولین کسی که آیت بزرگ الهی را نادیده گرفت و او را کُشت، و نفر سوم، قاتل حضرت یحیی(ع) یعنی کسی که جسارت یافت پیامبر خدا را به قتل برساند، و نفر چهارم، ابن ملجم قاتل امیرالمومنین(ع)، اولین کسی که در اسلام دست به ترور وَلِی الله زد.(۶۷) ملاحظه کنید که هر کدام از اشخاصی که در این لعنت آخری مطرح شده اند نماینده ی یک نوع تفکّر و منش انحرافی هستند و یزید پنجمین آن ها است. باید این طرز فکرها را که هرکدام نماینده ی یک نوع خباثت هستند، بشناسید و از عمق جان بر آن ها لعنت بفرستید تا قلب تان مصفّیٰ شود و همواره مواظب خزیدن این طرز فکرها در روح خود و جامعه ی مومنین باشید تا از عشق و محبّت هدایت گرانه ی امام حسین(ع) کامل ترین بهره را نصیب خود نمایید.

زیبایی های کربلا

پس از آن که زیارت و ملاقات با حسین(ع) را به اینجا رساندید به سجده می روید و اظهار می دارید:

{اللَّهُمَّ لَک الْحَمْدُ حَمْدَ الشَّاکرِینَ لَک عَلَی مُصَابِهِمْ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی عَظِیمِ رَزِیتِی اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ الْحُسَینِ یوْمَ الْوُرُودِ وَ ثَبِّتْ لِی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَک مَعَ الْحُسَینِ وَ اَصْحَابِ الْحُسَینِ الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ}

بارالها! تو را حمد، آن هم حمد آن هایی که شکرگزاران تواند بر مصیبت خودشان، حمد خدا را بر مصیبت بزرگ من. خدایا! شفاعت حسین(ع) را در روز قیامت روزی من گردان و از برای من قدم صدقی را با حسین(ع) و اصحاب او ثابت کن، همان ها که خون خود را در کنار حسین(ع) و برای آن حضرت بذل کردند.
ای خدایی که در کربلا صحنه آرایی کردی تا بندگی بندگان ناب خود را بنمایانی، تو را سپاس، آن هم حمد و سپاس آن هایی که می دانند چگونه بر مصیبت زدگی شان شاکر باشند و در شهادت حسین(ع) زیبایی های بزرگ را به تماشا بنشینند. حمد خدا را به جهت بزرگی مصیبتم که آنچه بر آن حضرت رفت بر من رفت ولی حمد تو را که حسین(ع) چقدر زیبا صحنه را شکل داد. خدایا! حاصل این زیارت و یگانگی آن باشد که شفاعت حسین(ع) را در هنگامه ی ورود به قیامت، قسمت من بگردانی و قدم صدق و راستی مرا در نزد خودت و همراه حسین(ع) و اصحاب او پایدار بداری. همان اصحابی که خون جگرشان را در کنار حسین(ع) نثار و بذل و بخشش کردند.
الله اکبر از این نوع نگاه بر حادثه ها. به خصوص نگاه به حادثه ی کربلا! ملاحظه کنید امام حسین(ع) به آن صورت شهید شده است، حال به ما آموخته اند که از زیبایی های آن حادثه غافل نمانیم و چون شکرگزاران که در مقابل نعمت ها حمد خدا را فراموش نمی کنند، حمد کنیم، حمد بر عظیم ترین مصیبتی که بر تو وارد شده است. اظهار می داری: خدایا! شاکرینِ درگاهت در هر نعمتی مُنْعِم را می بینند و در مقابل نعمت ها، شکر را فراموش نمی کنند، من نیز تو را در این حادثه حمد می کنم.
حمد در مقابل زیبایی ها و صفات کمال الهی معنی دارد. پس معلوم است شاکرین، این مصیبت را ظهور کمال می بینند و نه یک خسران و ضرر. «الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی عَظِیمِ رَزِیتِی»؛ خدایا! رزیه و مصیبت خیلی بزرگ است برای من، ولی حمدْ تو را که با هدایت خود آن را به زیباترین شکل مدیریت کردی و سپاس تو را به جهت این که مرا لیاقت عزاداری اصحاب کربلا عطا فرمودی و مقام سیر و اتّحاد با بزرگ ترین بندگانت را به من مرحمت فرمودی.

مقام معیت با امام حسین(ع)

«اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی شَفَاعَهَ الْحُسَینِ یوْمَ الْوُرُودِ»؛ خدایا در خاتمه ی این دعا و در حال سجده از تو مقامِ «فنا» می خواهم. یعنی مقام شفاعت و اتّحاد با حسین(ع) در هنگام ورود به درگاه ربوبی ات، همراه با سایر اصحاب حسین(ع) که به مقام اتّحاد و فنا در مولایشان دست یافتند. «شفع» یعنی جفت، و در شفاعت یک نحوه یگانگی و فنا مطرح است. مقام یگانگی با اصحابی که «الَّذِینَ بَذَلُوا مُهَجَهُمْ دُونَ الْحُسَینِ عَلَیهِ السَّلامُ»؛ خون جگر خود را در کنار حسین(ع) بذل نمودند. در حال سجده، در حالتی که هیچ مَنِیتی برای خود نمی شناسی و خودت را خاک کرده ای، متقاضی اتّحاد با مولایت حسین(ع) هستی و در طلب این معیت، نظر به اصحاب کربلا دارید که خون جگرشان را - و نه فقط خون بدنشان را- یعنی عمق و نهایت علاقه ی قلبی شان به همه چیز را، نثار مولایشان کردند.
حال که روح و جان را با تنفّر بر طبقات ستم در طول تاریخ، از هر گرایش باطلی پاک نمودید، باز توجّه قلب را به کربلا و حضرت حسین بن علی(ع) می اندازید و آن هم در حال سجده که نزدیک ترین شرایط عبد است به رب و بهترین شرایط سیر انسان است به سوی پروردگار، اظهار می دارید: آنچه باید در نهایت بماند مَعِیتْ و اتّحاد با حسین(ع) و اصحاب اوست. مهم آن است که شما خوب متوجه باشید زیارت عاشورا یک عبادت بزرگ است و ما آرزو می کنیم این مطلب از دست ما نرود که می توانیم با زیارت عاشورا یک عبادت بزرگ و یک سیر روحانی انجام دهیم. کجای زیارتِ با برکت عاشورا محدود به یادآوری یک حادثه است و بس؟ مشخص است که این زیارت یک سیر روحانی است برای اتّحاد با امامِ معصومِ شهید، یعنی جانِ جانان، حضرت سیدالشهداء اباعبدالله الحسین(ع).
عنایت داشته باشید که طلب مقام فنا در امام و مَعِیت با آن حضرت در سجده، عالی ترین تمنّایی است که می توان به آن فکر کرد و سیر خود را به آن سو جهت داد. سیر به سوی بزرگ ترین مطلوبی که به دست نمی آید مگر از همین طریق. اگر تمام مقامات عرفانی را طی کنید، این مقام چیز دیگری است، از این طریق هیچ حجابی بین عبد و معبود باقی نمی ماند، چیزی که حضرت باقر(ع) راز آن را گشودند و فرمودند: «مَنْ سَرَّهُ اَنْ لَا یکونَ بَینَهُ وَ بَینَ اللَّهِ حِجَابٌ حَتَّی ینْظُرَ اِلَی اللَّهِ وَ ینْظُرَ اللَّهُ اِلَیهِ فَلْیتَوَالَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ یتَبَرَّاْ مِنْ عَدُوِّهِمْ وَ یاْتَمَّ بِالْاِمَامِ مِنْهُمْ فَاِنَّهُ اِذَا کانَ کذَلِک نَظَرَ اللَّهُ اِلَیهِ وَ نَظَرَ اِلَی اللَّه »؛(۶۸) هرکس طالب است که بین او و خداوند هیچ حجابی نباشد که او خدا را بنگرد و خداوند او را، باید محبّت و ولایت آل محمد را در خود ایجاد کند و از دشمنانشان تبری جوید و پیرو امامی از این خانواده باشد، اگر چنین کند خداوند بر او می نگرد و او هم بر خدا می نگرد. چنین حالتی قابل وصف نیست. هر کس قلباً یک آشنایی اجمالی با اباعبدالله الحسین(ع) و اصحاب گرانقدر کربلا دارد. حال، زیارت و تمرکزِ روحی بر حضرت و عزاداری و حضور در جلسات عزاداری اباعبدالله(ع) باعث می شود آن آشنایی قلبی فَوَران کند و در نتیجه چیزهایی را در راستای قرب الهی به دست آورد که سال ها به دنبال آن بود. شرطش آن است که «ره چنان رو که رهروان رفتند» باید مواظب بود شیطان عزاداری ها را تغییر ندهد، کار شیطان این است که هر چیزی که ما را به خدا نزدیک می کند و طریق رسیدن به حق است، از ما بگیرد و در آن کار اخلال ایجاد کند. بنا به فرمایش قرآن «قَالَ فَبِمَا اَغْوَیتَنِی لاَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَک الْمُسْتَقِیمَ»؛(۶۹) شیطان گفت: خدایا! به جهت آن که گمراهم کردی، حتماً در مسیر مستقیمی که به سوی تو ختم می شود می نشینم و بندگانت را از آن مسیر منحرف می کنم. همیشه اختلال شیطان در اموری است که به خدا ختم می شود، آیا راهی مطمئن تر از راه حضرت سیدالشهداء(ع) به سوی خدا هست؟ پس به همان اندازه باید مواظب بود شیطان در این مسیر اخلال ایجاد نکند و مقصد اصلی که قرب الی الله بود فراموش نگردد.
به عنوان مثال یکی از روزهای پر برکت، روز جمعه است که شرایط قرب الهی در آن فراهم تر است، به تعبیر امیرالمومنین(ع) «فَجَعَلَ الْجُمُعَهَ مَجْمَعاً نَدَبَ اِلَیهِ لِتَطْهِیرِ مَا کانَ قَبْلَهُ وَ غَسْلِ مَا اَوْقَعَتْهُ مَکاسِبُ السَّوْءِ مِنْ مِثْلِهِ اِلَی مِثْلِهِ وَ ذِکری لِلْمُوْمِنِینَ وَ تِبْیانَ خَشْیهِ الْمُتَّقِینَ وَ وَهَبَ لِاَهْلِ طَاعَتِهِ فِی الْاَیامِ قَبْلَهُ»؛(۷۰) خداوند جمعه را روز جمع شما قرار داد و شما را در آن خواند برای آن که پاک کند و بشوید آنچه را از کردار زشت پیش از جمعه داشته اید و یادآوری برای مومنین باشد و ترسی برای پرهیزکاران و مزد کردار بندگان را به آن ها عطا کند، بیشتر از آنچه بخشیده است به اهل طاعت در روزهای قبل از جمعه. حال تماشا کنید چقدر شیطان تلاش می کند برکت این روز را از ما بگیرد و به بهانه های وَهْمی و خیالی ما را به تفریح و سرگرمی های لغو مشغول کند تا از فیض جمعه و جماعت باز بمانیم.
تاکید بنده آن است که از جمله اموری که برکات فراوانی در آن نهفته است عزاداری برای حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است و شک نداشته باشید که شیطان نهایت تلاش خود را می کند تا ما بهره ی حقیقی خود را از آن نبریم و از طریق توجّه به امور سطحی، اصلِ سیر و توجّه و مَعِیت با حضرت را که از راه عزاداری و اشک به دست می آید از ما برباید. آنقدر ما را به فرعیات مشغول می کند که از اصل غافل شویم. به ما خبر داده اند مُهْر نماز اگر از خاک کربلا تهیه شود موجب انکشاف و رفع حجاب می گردد. حالا شیطان ذهن ما را از اصل مسئله می برد روی این که خوب است آن را آرایش بدهید، یک تکه آیینه هم روی آن بچسبانید، درست آن مُهری که وسیله ی سجده کردن بر خاک بود- آن هم خاک کربلا- از انسان گرفته می شود و فرعیات مدّ نظر قرار می گیرد.
وقتی فرعیات و رسوماتِ دست و پاگیر اصل توجه به امام حسین(ع) و کربلا را از منظر عقل و قلب ما به حاشیه برد، دسته های سینه زنی و زنجیرزنی و فقط به ظاهر مساجد پرداختن، و شام و ناهار، اصل می شود در حالی که نباید این امور همه ی فکر و ذکر عزادارِ حضرت سیدالشهداء(ع) را بگیرد و همه ی توجه ها به همین ظاهر جلب شود. آری اگر اصل عزاداری و توجه به آن مقام فراموش نشود این فرعیات هم در حدّ معقول و محدود معنی دار خواهد شد. علمای بزرگی را داشته ایم که روز عاشورا با پای برهنه و موهای پریشان، صورت عزادار به خود می دادند و در دسته های عزاداری اباعبدالله(ع) شرکت می کردند. ولی آن ها سیر با اباعبدالله(ع) را در همه ی این عزاداری ها حفظ می کردند.
همچنان که ملاحظه فرمودید زیارت عاشورا حامل یک فرهنگ عبادی کامل است و نکاتی که بنده عرض کردم خیلی کمتر از آن بود که باید در باره ی آن زیارت گفته می شد و بدان توجه می گردید. همین قدر می توانیم بگوئیم که:

اول قدم آن است که او را یابی
آخر قدم آن است که با او باشی

واقعاً باید با زیارت عاشورا زندگی کرد و در هر فرصتی با آن مراوده داشت و اگر این چنین شد وقتی بر سر قبرمان هم آن زیارت را که سال ها با آن مراوده داشته ایم، بخوانند، ما به وَجد می آییم و به صعود بیشتر می رسیم.

خدایا! شفاعت اباعبدالله الحسین(ع) را در دنیا و آخرت از ما دریغ مدار.
خدایا! به عزت حسین و اصحاب حسین(ع) قلوب ما را ظرف معارف قرآن و معارف و محبت اهل بیت(ع) قرار بده.
خدایا! حیات و مرگ ما را حیات و مرگ پیامبر(ص) و آل پیامبر(ع) قرار بده.
خدایا! توفیق فهم و سیر در زیارت عاشورا را به ما عطا بفرما.
خدایا! این انقلاب حسینی و مسئولانی که در جهت حفظ آن تلاش می نمایند را موید بفرما.

«والسلام علیکم و رحمهالله و برکاته»

منابع

قرآن
نهج البلاغه
تفسیر المیزان، سید محمدحسین طباطبایی«رحمه الله علیه»
بحارالانوار، محمد باقر مجلسی
اسفار اربعه، ملاصدرا«رحمه الله علیه»
فصوص الحکم، محی الدین بن عربی
امام شناسی، آیت الله حسینی تهرانی
الغدیر، علامه امینی
کافی، ابوجعفر کلینی
امالی، شیخ صدوق
کلیات شمس تبریزی، جلال الدین محمد بلخی
مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی
مروج الذهب، مسعودی
تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری
تفسیر نورالثقلین، عبد علی بن جمعه العروسی
مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، امام خمینی«رحمه الله علیه»
جهان بینی اسلامی، امامت و ولایت، مرکز تربیت معلم
کمال الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق
مجلات انتظار، مرکز تخصصی مهدویت
مصباح المتهجد، ابوجعفر محمد بن حسن طوسی
فرحهالغری بصرحهالقری، سید عبد الکریم بن طاوس.
شرح زیارت عاشورا و داستان های شگفت آن، موسی خسروی
کامل الزّیارات، ابن قولویه
شفاء الصدور فی شرح زیاره العاشور، میرزا ابوالفضل تهرانی
لولو النضید، نصرالله شبستری
چگونگی فعلیت یافتن باورهای دینی، اصغرطاهرزاده
روح مجرد، آیت الله حسینی طهرانی
اللهوف علی قتلی الطفوف، سیدبن طاوس
مقتل خوارزمی
خصائص الحسینیه، شیخ جعفر شوشتری
المزارالکبیر، محمد بن مشهدی
مستدرک الوسائل، محدث نوری
مبانی نظری و عملی حب اهل البیت(ع)، اصغرطاهرزاده
دُرر الاخبار با ترجمه ، سید مهدی حجازی وهمکاران
روضه الواعظین و بصیره المتعظین، فتال نیشابوری
کربلا، مبارزه با پوچی ها، اصغرطاهرزاده
راز شادی امام حسین(ع) در قتلگاه، اصغرطاهرزاده
تفسیر کشاف، زمخشری
کشف الغمه فی معرفه الائمه، محدث اربلی
رجال کبیر، محقق بهبهانی
مجالس المومنین، قاضی نورالله شوشتری

زیارت عاشورا؛ حدیث قدسی

زیارت عاشورا از دو طریق نقل شده است: یکی از طریق امام باقر(ع) که آن را علقمه بن محمد حضرمی و محمدبن اسماعیل از صالح بن عقبه، و او از مالک جهنی از امام باقر(ع) نقل کرده اند. و یکی هم از طریق امام صادق(ع) که آن را صفوان بن مهران جمال (از اصحاب نیک امام صادق و امام کاظم«علیهما السلام») نقل کرده اند. از این طریق دوم استفاده می شود که زیارت عاشورا؛ حدیث قدسی است. زیرا در این حدیث آمده سیف بن عمیره می گوید: صفوان گفت امام صادق(ع) فرمود: «همواره این زیارت و دعایش را بخوان، که من بر کسی که این زیارت و دعایش را از دور و نزدیک می خواند ضامنم که زیارتش قبول گردد، و سعیش مورد تقدیر خداوند شود، و سلام او به امام حسین(ع) برسد، و حاجتش- هرگونه و هرقدر باشد- از سوی خداوند برآورده گردد.» آنگاه امام صادق(ع) به من فرمود: «یا صَفْوَانُ وَجَدْتُ هَذِهِ الزِّیارَهَ مَضْمُونَهً بِهَذَا الضَّمَانِ عَنْ اَبِی وَ اَبِی عَنْ اَبِیهِ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ عَنِ الْحُسَینِ عَنْ اَخِیهِ عَنْ اَمِیرِ الْمُوْمِنِینَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ(ص) عَنْ جَبْرَئِیلَ(ع) مَضْمُونَهً بِهَذَا الضَّمَانِ قَالَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ»؛(۵) ای صفوان! من این زیارت را با همین ضمانت - قبولی و تقدیرالهی و وصول سلام- از پدرم، و پدرم امام سجاد(ع) با همین ضمانت از امام حسین(ع) و ایشان با همین ضمانت از برادرش امام حسن(ع) و ایشان با این ضمانت از پدرشان امیرمومنان علی(ع) و امیرمومنان(ع) با همین ضمانت از رسول خدا(ص) و ایشان با همین ضمانت از جبرئیل، و او با همین ضمانت از خداوند متعال نقل کردند.
به گفته ی اهل فن به فرض این که سند زیارت عاشورا، قوی نباشد - که البته سند معتبری دارد- متن قوی و هماهنگی آن با روایات و زیارت های دیگر، دلیل بر قوّت آن است. به طور قطع می توان گفت که هریک از فرازهای زیارت عاشورا چه آن جا که مدح و ستایش و سلام است و چه آن جا که نفرین و لعن بر دشمنان خداست، با ده ها روایت معتبر، قابل تصدیق و تایید است. و این در علم اصول ثابت است که از راه های اثبات صحّت یک روایت، مطابقت متن آن با آیات و روایات دیگر است. از آیت الله بهجت درباره ی سند زیارت عاشورا پرسیدند، ایشان گفتند: «متن زیارت عاشورا بر عظمت آن شاهد و گواه است. یعنی چنین متنی، نیاز به سند ندارد.»(۶)
توجه بسیارِ مراجع تقلید و خبرگان علم فقه و رجال و مداومت آنان در قرائت زیارت عاشورا از گذشته تا حال، خود دلیل اهمیت و عظمت این زیارت است.
توجه و مداومت بزرگانی چون آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی (معروف به کمپانی)، آیت الله شیخ صدرای بادکوبه ای، آیت الله حاج میرزا ابوالفضل تهرانی، آیت الله شیخ مرتضی انصاری، علامه ی مجلسی، آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی، عالم بزرگوار شیخ نجفی قوچانی صاحب کتابهای سیاحت غرب و سیاحت شرق، آیت الله شیخ عبدالکریم حائری موسّس حوزه ی علمیه ی قم و بسیاری از علمای دیگر، بر زیارت عاشورا شاهد بر این مدعاست.
از فرزند علامه ی امینی نقل می کنند که: پدرم با کثرت مطالعات و تحقیقاتی که داشت، بر خواندن زیارت عاشورا مداومت داشت، و من حدود چهار سال بعد از فوتشان، ایشان را خواب دیدم و از ایشان پرسیدم که چه عملی باعث نجات است، به من گفتند: زیارت عاشورا را به هیچ عنوان و عذری ترک مکن.
در کتاب شریف نجم الثاقب صفحه ی ۴۶۴ و نیز کتاب مفاتیح الجنان، حکایت سید رشتی چنین نقل شده است:

«مرحوم سید احمدبن سیدهاشم بن سیدحسن موسوی رشتی، در سفر حج از قافله عقب ماند. حضرت بقیه الله الاعظم، ارواحنا فداه، او را نجات دادند. در این تشرّف، حضرت مهدی(عج) به او می فرمایند: که نافله ی شب بخوان تا راه را پیدا کنی، او نماز شب را می خواند. بعد به او می فرمایند: جامعه بخوان، مرحوم رشتی جامعه را از حفظ می خواند. بعد امام زمان(عج) می فرمایند: عاشورا بخوان. او زیارت عاشورا را نیز با تمام لعن و سلام و دعای علقمه از حفظ می خواند. آنگاه حضرت او را سوار بر مرکب کرده و به دوستانش می رسانند و در بین راه، به سید رشتی می فرمایند: چرا شما نافله نمی خوانید؟ نافله، نافله، نافله. چرا شما عاشورا نمی خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا. چرا شما جامعه نمی خوانید؟ جامعه، جامعه، جامعه».

امام باقر(ع) فرمودند: وقتی این زیارت را با آدابش خواندی؛ «کتَبَ اللَّهُ لَک بِهَا اَلْفَ اَلْفِ حَسَنَهٍ وَ مَحَا عَنْک اَلْفَ اَلْفِ سَیئَهٍ وَ رَفَعَ لَک مِائَهَ اَلْفِ اَلْفِ دَرَجَهٍ وَ کنْتَ مِمَّنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَینِ بْنِ عَلِی حَتَّی تُشَارِکهُمْ فِی دَرَجَاتِهِمْ وَ لَا تُعْرَفُ اِلَّا فِی الشُّهَدَاءِ الَّذِینَ اسْتُشْهِدُوا مَعَهُ وَ کتَبَ لَک ثَوَابَ کلِّ نَبِی وَ رَسُولٍ وَ زِیارَهِ مَنْ زَارَ الْحُسَینَ بْنَ عَلِی(ع) مُنْذُ یوْمَ قُتِل »(۷) خداوند متعال برای تو هزارهزار حسنه نوشته و هزارهزار گناه محو می فرماید و صد هزارهزار درجه مقام و مرتبه ی تو را بالا برده و تو را از کسانی قرار می دهد که با حضرت حسین بن علی«علیهما السلام» شهید شده اند و بدین ترتیب در درجه ی ایشان قرارت می دهد و شناخته نمی شوی مگر در زمره ی شهدائی که با آن حضرت شهید شده اند و ثواب تمام انبیاء و رسولان و کسانی را که زیارت امام حسین(ع) را از زمان شهادتش تا به الآن نموده اند برایت می نویسد.
گفته شده که بسیاری از بزرگان و مراجع و عرفا، زیارت عاشورا را با صد بار لعن و سلام می خواندند و از جمله نقل شده که امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» چنین زیارت می کردند.
همچنین حضرت آیت الله العظمی بهجت«رحمه الله علیه» می گویند: «شیخ انصاری زیارت عاشورا را با صد لعن و سلام می خواندند». آری فرموده اند: اگر قرائت صدبار لعن و سلام در هنگام زیارت عاشورا باعث عسر و حرج و یا سبب نخواندن زیارت عاشورا شود اگر چنانچه بعد از هر بخش از لعن ها و سلام ها بگوید: «تِسْعاً وَ تِسْعِینَ مَرَّه» ان شاءالله ثواب زیارت کامل را خواهد داشت. و نیز از امام هادی(ع) نقل شده که فرمودند: «من قرء لعن زیاره العاشورا المشهوره مره واحده ثم قال: اللهم العنهم جمیعا تسعه و تسعین مره کان کمن قرئه ماه مره، و من قرء سلامها مره واحده، ثم قال السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین تسعا و تسعین مره کان کمن قرئه ماه مره تامه من اولهما الی آخرهما»؛ کسی که در زیارت عاشورا، در فراز لعن، یک بار آن را کامل بخواند (اللهم العن اول ظالم ظلم...)، سپس ۹۹ بار بگوید «اللهم العنهم جمیعا»، مانند آن است که همه ی این فراز لعن را صدبار گفته است، همچنین اگر یک بار فراز سلام را تا آخر به طور کامل بخواند، سپس ۹۹ بار بگوید: «السلام علی الحسین، و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین و علی اصحاب الحسین » مانند آن است که همه ی فراز سلام را به طور کامل خوانده است.(۸)
باز تاکید می شود بهترین توصیف جهت نقش زیارت عاشورا در اصلاح امور فردی و اجتماعی، تدبّر در متن زیارت است، به امید آن که در این راستا قدم کوچکی برداشته باشیم. ان شاءالله.

طاهرزاده
بسم الله الرحمن الرحیم
{السَّلامُ عَلَیک یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَی الْاَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِک عَلَیک مِنِّی سَلامُ اللَّهِ اَبَدا مَا بَقِیتُ وَ بَقِی اللَّیلُ وَ النَّهَارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنِّی لِزِیارَتِکمْ السَّلامُ عَلَی الْحُسَینِ وَ عَلَی عَلِی بْنِ الْحُسَینِ وَ عَلَی اَوْلادِ الْحُسَینِ وَ عَلَی اَصْحَابِ الْحُسَینِ}
قصد داریم زیارت عاشورا را از زاویه ای بحث کنیم که ان شاءالله عزاداری برای حضرت اباعبدالله(ع) و توجه به حضرت، سرمایه ای متعالی و حیاتی برین برای روح و قلب ما بشود.

امیدوارم فرصتی پیش آید تا به صورت مفصّل به زیارت عاشورا به عنوان یک دایرهالمعارفِ سلوکی بپردازیم، ولی سعی می شود در این فرصت کوتاه در همان راستا نظری مختصر به آن داشته باشیم تا با توجه به این زیارت شریف نصیبی الهی برای خود به دست آوریم.

یگانه شدن جان

خودتان می دانید هدف این است که انسان به وحدت برسد. ما در این دنیا آمده ایم تا از پراکندگی فکری و میل های پراکنده و هوس های متفاوت آزاد شویم و به وحدت شخصیت برسیم و در انسانیت به یگانگی دست یابیم، نه ملائکه گردیم و نه خدا شویم، بلکه انسان شویم، اما انسانی یک دِله، نه صد دِله. انسانی که کلّ وجود و کلّ اراده هایش یک اراده شود و آن اراده، اراده ی خداخواهی باشد، در آن صورت است که این انسانِ یگانه شده ی فارغ از میل های پراکنده، شانِ اتّصال به حضرت اَحَد و خدای یگانه را پیدا می کند.
نماز را هم برای همین هدف می خوانیم که جان ما با پشت کردن به کثرت ها، تماماً یک اراده شود و معبود یگانه را قبله ی خود قرار دهد. به همین جهت خداوند می فرماید: «اَقِمِ الصَّلَاهَ لِذِکرِی»؛(۹) نماز به پا دار جهت یاد من، به طوری که جهت جانت به سوی من باشد که خدای واحد یگانه هستم و جمله ی «اَللهُ اَکْبَر» را هم به همین قصد می گوییم، تا بزرگی خدا جایی برای بزرگ نمایی غیر، در جان ما نگذارد و جانمان با توجّهات پراکنده به عالَم کثرت، تکّه تکّه نشود. می خواهیم یگانه شویم، آن وقت با یگانه شدنِ جان، به نهایت خود که تقرب به یگانه ی مطلق یعنی حضرت احد است نایل می شویم.
شما یک موجود مجرّد و غیر مادی هستید. حقیقت شما نه بدن شماست و نه خیالات شما. جنس شما این است که می توانید به سوی عالَم غیب سیر کنید. مگر وقتی می گویید «اَللهُ اَکْبَر» چه کار می کنید؟ اگر همین حالا از عمق جان بگویید: «اَللهُ اَکْبَر» همین حالا جان شما متوجه کبریایی حضرت «اَلله» می شود و به سوی عالم غیب سیر می کنید، چون حقیقت شما آن جایی است. پس با گفتن «اَللهُ اَکْبَر» به راحتی در عالم غیب که وطن اصلی شما است و همین حالا باطن شما در آن جا است، سیر کرده اید.(۱۰) چون حقیقت شما حضور در عالم غیب است. به گفته ی مولوی:

ما به فلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم
باز همان جا رویم، جمله که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم، وز ملک افزون تریم
زین دو چرا نگذریم، منزل ما کبریا است

عالمِ خاک از کجا، گوهر پاک از کجا
بر چه فرود آمدید، باز کنید این چه جاست

بخت جوان یار ماست، دادن جان کار ماست
غافله سالار ما، فخر جهان مصطفی است

ما گاهی اوقات دارای سیر روحانی هستیم ولی خودمان متوجه نیستیم. در مورد سیر با ذکر «اَللهُ اَکْبَر» ابتدا با تفکر بر روی معنی «اَللهُ اَکْبَر» متوجه کبریایی حضرت «الله» و این که او بالاتر از آن است که به وصف آید می شوید، سپس آرام آرام آن را به قلب می رسانید و ان شاء الله نور «اَللهُ اَکْبَر» در قلب شما تجلی می کند و جان شما با نور کبریایی حضرت پروردگار مانوس می شود، در چنین شرایطی هروقت جانتان را متوجه این اعتقاد کردید دیگر در مفهوم ذهنی «اَللهُ اَکْبَر» متوقف نیستید بلکه سیر معنوی و غیبی برایتان پیش می آید و لذا حالتان تغییر می کند و منوّر به نور کبریایی آن حضرت می گردد، به عبارتی جانتان- حتی در حدّ محدود- به یک مقام وارد می شود، این دیگر گذر از مفهوم و معنای ذهنی و سیر به سوی اُنس با حقایق است.
در راستای گذر از مفهوم و انس با حق گفته اند در نماز نباید فکر کنید، بلکه در نماز باید با خدا دلدادگی نمایید. باید دل را از طریق نماز به حق داد و قلب را متوجه حق نمود. برای همین فرمودند: در نماز حضور قلب شرط است و نه حضور فکر، نفرمودند بنشینید فقط روی معانی فکر کنید، بلکه فرمودند: بعد از ادراک معانی نماز، حضور قلب و سِیر به سوی آن حقایق داشته باشید.
مرحوم مطهری«رحمه الله علیه» می فرمایند: خدمت مرحوم سید هاشم حدّاد«رحمه الله علیه» که از عرفای بزرگ و از شاگردان مرحوم قاضی طباطبائی«رحمه الله علیه» بودند، رسیدم. ایشان به من گفتند: نماز را چگونه می خوانی؟ عرض کردم: کاملاً توجه به معانی کلمات و جملات دارم. آقای حدّاد«رحمه الله علیه» فرموده بودند: پس کی نماز می خوانی؟ در نماز توجه ات به خدا باشد و بس، توجه به معانی مکن! آقای مطهری«رحمه الله علیه» فرموده بودند: انصافاً جمله ایشان حاوی اسرار و دقایقی است و حق مطلب همین طور است که افاده فرمودند.(۱۱) مرحوم هاشم حداد ایشان را متوجّه نکته ی دقیقی کردند که باید در نماز حضور قلب داشت، نه حضور فهم. باید از حضور فهم گذر کرد و به حضور قلب رسید. و معنی سِیر همین است.(۱۲) درک مفاهیم و توجّه به مفاهیم همه باید قبل از نماز انجام شود ولی در نماز باید سیر داشت و در این گفتگو خدا مخاطب انسان باشد، الفاظ و معانی، خود به خود مورد استفاده قرار می گیرد، مثل گفتگوهایی که ما با همدیگر داریم، اگر صرفاً به کلمات و الفاظی که ردّ و بدل می شود توجه کنیم، توجه به مخاطب از بین می رود و مقصد اصلی که ارتباط با مخاطب بود فراموش می شود.

برگشت به مقام عنداللهی

در راستای توجه به عالم غیب عرض بنده آن است که اگر خواستید به عالم غیب سیر کنید، از طریق توجّه به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) این سیر به خوبی انجام می گیرد و عملاً سیر روحانی تان را می توانید از آن طریق شروع کنید. از طریق توجّه به یک انسان کامل که حرکات و سکناتش برای ما تا حدّی ملموس است، سیر روحانی مان شروع می شود. چون اولاً: ذات ما یک حقیقت مجرّد است و از جنس عالَم غیب و معنی است و نه از جنس عالم مادّه. ثانیاً: به جهت فطرتی که داریم استعداد اُنس با عالی ترین انسان در ما هست. به جهت مجرد بودن ذاتمان، قطره ای هستیم جدا شده از دریای عالَم معنا و همسنخ آن عالم. اصل ما آدمیت است و خلیفه الله شدن ما به خاطر این که در دنیا آمده ایم و اشخاصی به نام بتول، اکبر، فاطمه، علی و... شده ایم مورد غفلت قرار گرفت. مگر قبل از این بدن، یعنی قبل از ورود در عالم مادّی، در جواب پروردگارتان که سوال فرمود: «اَلَسْتُ بِرَبِّکمْ؟» آیا پروردگار شما نیستم؟ نگفتید: «بَلَی شَهِدْنَا»؛ آری، می بینیم که تو پروردگار ما هستی؟ این نشان می دهد حقیقت همه ی ما جوهر عظیم آدمیت را دارا است و همه هم به طور یکسان آن گوهر را دارا هستیم، زیرا همه اقرار به ربوبیت حق کرده ایم. حال که در این بدن های متکثّر مقیم شده ایم و به صورت حسن، بتول، اکبر، فاطمه و علی در آمدیم از آن حضور محروم شدیم.
خداوند در قرآن می فرماید: «وَاِن مِّن شَیءٍ اِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ اِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ»؛(۱۳) یعنی هیچ شیئی نیست مگر این که خزینه هایش نزد ماست و از آن خزینه ها نازل نکردیم مگر به اندازه ی مشخص و محدود. پس خزینه ی آدمیت هم نزد خداست، که همان مقام امام معصوم و حقیقت الانسان است. در همین رابطه در توقیعی که از ناحیه مقدسه حضرت صاحب امر رسید، حضرت می فرمایند: «وَ نَحْنُ صَنَائِعُ رَبَّنَا وَ الْخَلْقُ بَعْدُ صَنَائِعُنَا»؛(۱۴) ما دست پرورده ی مستقیم پروردگارمان هستیم و خلق بعد از آن، دست پرورده ی ما می باشند و از مسیر ما به کمالات لازم می رسند.
همه ی ما دارای یک اصل روحانی و ربانی هستیم که از طریق آن اصل و فطرت با خداوند روبه رو بوده ایم، همان اصلی که خداوند درباره ی آن می فرماید: وَاِذْ اَخَذَ رَبُّک مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَاَشْهَدَهُمْ عَلَی اَنفُسِهِمْ اَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُواْ بَلَی شَهِدْنَا...»؛(۱۵) همه ی فرزندان آدم در مقام قبل از بدن و خارج از نام و نشان در مقام عِنْدَاللّهی آدمیتِ محض با حق آشنا شدند و اقرار به ربوبیت او کردند، حال که حسن و اکبر و فاطمه شده اند و نظر به عالم کثرات انداخته اند آن حضور را فراموش کرده اند. به گفته ی مولوی:

متّحد بودیم یک گوهر همه
بی سر و بی پا بُدیم آن دم همه

بی سر و بی پا بُدیم چون آفتاب
بی گره بودیم و صافی همچوآب

چون به صورت آمدآن نور سره
شد عدد چون سایه های کنگره

حال می خواهیم از طریق نظر و محبت به مقامِ امام معصوم و ارتباط با آن مقام، با پای اختیار به مقام عنداللهی خود برگردیم.
عُمّان سامانی«رحمه الله علیه» آن شاعر عارفِ آستان امام حسین(ع). در کتاب شریف گنجینه الاسرار می گوید: اباعبدالله(ع) در شب عاشورا به اصحاب خود فرمودند که شما آدمیت خود را در حین توجه به روزمرّ گی های زندگی فراموش کرده اید و فردا بناست آن آدمیت را که در عهد الست به آن اقرار کردید، نمایش دهید. می گوید حضرت سیدالشهداء(ع):

با لب خود گوششان انباز کرد
دُر ز صندوق حقیقت باز کرد

جمله راکرداز شراب عشق مست
یادشان آورد آن عهد اَلَست

گفت شا باش این دل آزادتان
باده خوردستید بادا یادتان؟

یادتان باد ای فراموش کرده ها
جلوه ی ساقی زپشت پرده ها

یادتان باد ای به دِلْتان شور مِی
آن اشارت های ساقی پی ز پی

کاین خمار آن باده را بُد در قفا
هان وهان! آن وعده را باید وفا

یعنی آن تعهّد عَهد اَلَست را که در پنهانِ غیب اقرار کردید حال در آشکارا اظهار بنمایید و اصحاب سیدالشهداء به حق، آدمیت را به صحنه ی کربلا به تمام معنا به نمایش گذاردند. به همین جهت در زیارت عاشورا فقط به اباعبدالله(ع) سلام نمی دهیم، بلکه به اصحاب آن حضرت هم سلام می دهیم و این سلام نشان گر مقام عظیم اصحاب اباعبدالله(ع) است، حتی ائمه(ع) که زیارت عاشورا را اظهار داشته اند، به اصحاب آن حضرت سلام داده اند.
به هر صورت، عرض بنده آن است که ای انسان ها، قبل از آن که اسم و جسمتان مطرح باشد، آدمیت تان مطرح است و تو ای انسان، آدمیت هستی، هر چند فراموش کرده ای. پس به دریای بی نام و نشان آدمیت برگرد و آدمیت یعنی امام معصوم، یعنی انسان کامل. اصلاً وجود امام معصوم نمایش و مُذَکِّر مقام اصلی ما است که در عهد الست در آن وارد شدیم.
باید متوجه مقام اباعبدالله(ع) شد و در آن مقام عزیز سیر کرد. آنگاه آرام آرام ملاحظه می کنید که «آشنایی نه غریب است که جان سوز من است» احساس می کنی با آن حضرت یک آشنایی عمیق روحی و روحانی داری، زیرا از طریق این سیر، به آدمیت دست می یابی، از طریق زیارت عاشورا و نظر به حضرت سیدالشهداء(ع) باید کار به این جا بکشد. کربلا برای این است که آدم ها، آدمیت گمشده ی خود را از طریق دلدادگی به مقام اباعبدالله(ع) و از طریق امثال زیارت عاشورا به دست آورند، بقیه اش فرع است.

پدر امت

{یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ لَقَدْ عَظُمَتِ الرَّزِیهُ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتِ الْمُصِیبَهُ بِک عَلَینَا وَ عَلَی جَمِیعِ اَهْلِ الْاِسْلامِ وَ جَلَّتْ وَ عَظُمَتْ مُصِیبَتُک فِی السَّمَاوَاتِ عَلَی جَمِیعِ اَهْلِ السَّمَاوَاتِ}
ای اباعبدالله بر ما چه سخت گذشت این عزای برجسته و این مصیبتی که بر شما رفت. نه تنها بر ما سخت گذشت، بلکه بر جمیع اهل اسلام سخت گذشت و نیز در آسمان ها، برای اهل آسمان ها، آن هایی که در بصیرت و عبودیت کامل اند، این مصیبت برجسته و سنگین بود.

با ذکر عنوان «اباعبدالله» برای حضرت امام حسین(ع) به سوی پدر واقعی امت اسلام پناه آورده ای و متذکر عمق مصیبتی می شوی که بر ما وارد شده، مصیبتی که بر اهل آسمان سنگین است، چه رسد برای ما زمینیان. می خواهیم به امام حسین(ع) ارادت خود را اعلام نمائیم و از طریق زیارت عاشورا و ذکر مصائبی که بر آن حضرت وارد شده، جان خود را با امام خود متحد کنیم و به مقامِ انسانِ کامل نزدیک شویم. مصیبت او را مصیبت خود احساس می کنیم. در این فراز در مقام ارائه ی حال خود هستی که در آن مصیبت بر ما چه گذشت ای اباعبدالله.
از حضرت صادق(ع) روایت داریم: «وَکلَ اللَّهُ بِقَبْرِ الْحُسَینِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ اَرْبَعَهَ آلَافِ مَلَک شُعْثاً غُبْراً یبْکونَهُ اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ»؛(۳۶) خداوند متعال چهار هزار فرشته را که جملگی ژولیده و غبار آلود و گرفته هستند بر قبر حضرت امام حسین(ع) موکل قرار داد و ایشان به جهت عشق به حسین(ع) تا روز قیامت بر آن حضرت گریه می کنند. به عبارت دیگر از روزی که واقعه ی کربلا حادث شده، گریه ی ملائکه بند نیامده است، از طرفی ملائکه؛ «عِبادٌ مُکْرَمُون» هستند. یعنی عین بندگی اند و از طرف دیگر به جهت عشق به امام حسین(ع) همواره گریانند پس اقتضای بندگی آن است که انسان، عین عشق به اباعبدالله(ع) باشد. عشق هم که در فراق محبوب بی گریه نمی شود. تامل بفرمائید تا معنای این که می گویند «گریه ی ملائکه از روزی که کربلا واقع شده است بند نیامده است.» چه پیامی در بر دارد، یعنی هرکس در مقام عبودیتِ صِرف قرار گیرد نسبت به واقعه ی عاشورا چنین حالتی پیدا می کند که ملائکه در آن قرار دارند. و از آن مهم تر سخن حضرت صاحب الامر است که به جدّ بزرگوارشان اظهار می دارند: «وَلَاَبْکِینَّ عَلَیکَ صَباحَاً وَ مَساءً وَ لَاَنْدُبَنَّ عَلَیکَ بَدَلَ الدَّموعَ دَما»؛ هر صبح و شام بر تو گریه می کنم و اگر اشک چشمم خشک شود، خون گریه می کنم. این ها همه نشانه ی عظمت مصیبتی است که بر همه ی اهل زمین و آسمان وارد شد و درک این مصیبت احتیاج به بصیرتی بزرگ دارد و باید برای شناخت آن برنامه ریزی کرد تا برایمان هر مصیبتی در مسیر دفاع از اسلام قابل تحمل گردد و در مقابل فشار های دشمن خود را نبازیم.

{فَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسَّسَتْ اَسَاسَ الظُّلْمِ وَ الْجَوْرِ عَلَیکمْ اَهْلَ الْبَیتِ}
پس لعنت خدا بر امتی که ظلم و جور بر شما اهل البیت را پایه ریزی کردند.

با این جمله می خواهید از طریق تنفّر از دشمنان اباعبدالله(ع) به قلب خود جهت بدهید. می گویید لعنت خدا بر آن هایی که اساس ظلم و جور را بر شما خانواده ی پیامبر(ص) پی ریزی کردند. و از این طریق افق اندیشه را می کشانید به مبانی فرهنگ فاسدی که مقابل فرهنگ اهل بیت پیامبر(ع) ایستاد و خواست این فرهنگ الهی و روشنگر را بی رنگ کند و لذا مرز خود را از آن ها جدا می نمائید. کسی که می خواهد خطورات شیطانی را از قلب خود بیرون کند باید مظاهر بیرونی آن ها را بشناسد و نسبت به آن ها تنفّر قلبی و عملی نشان دهد.(۳۷) و تا انسان ریشه ی حادثه ها را درست ارزیابی نکند نسبت به حوادثی که پیش می آید بصیرت لازم را به دست نمی آورد.(۳۸)

{وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً دَفَعَتْکمْ عَنْ مَقَامِکمْ وَ اَزَالَتْکمْ عَنْ مَرَاتِبِکمُ الَّتِی رَتَّبَکمُ اللَّهُ فِیهَا}

و لعنت خدا بر امتی که شما را از مقامتان که مقام هدایت بشریت بود، دور کرد و از مراتبی که خداوند شما را در آن مراتب قرار داد تا بشریت از سعادت محروم نماند، برکنار نمود. لعنت بر آن بینش و اندیشه ای که ابتدا شما را از مقام حاکمیت بر جامعه کنار زد و سپس «اَزَالَتْکمْ عَنْ مَرَاتِبِکمُ»؛(۳۹) به کلی اندیشه ی پذیرش شما را در میان مردم از بین برد. و شما را از درخشیدن در صحنه ی جامعه کنار زد، آن درخشیدنی که در واقع درخشش فرهنگ الهی برای بشریت بود تا بشر زنده بماند و معنی زندگی در روی زمین را درست بداند و در زمین و زندگی زمینی سرگردان نگردد. در این فراز در حال اعلان برائت هستیم از هر نوع فرهنگ بشری که ریشه در فرهنگ الهی ندارد. فرهنگی که رسول خدا(ص) در موردش فرمود: «اَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی بُغْضِ آلِ مُحَّمَدٍ لَمْ یشُمَّ رائِحَهَ الْجَنَّهَ»؛(۴۰) بدانید که هرکس با کینه ی آل محمد(ص) بمیرد، هرگز بوی بهشت به مشامش نمی رسد. و در همین راستا لعنت خدا را اظهار می داری و می گویی:

تنفر جهت دار

{وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً قَتَلَتْکمْ وَ لَعَنَ اللَّهُ الْمُمَهِّدِینَ لَهُمْ بِالتَّمْکینِ مِنْ قِتَالِکمْ}
لعنت خدا بر آن هایی که به قتل شما دست زدند و لعنت خدا بر آن هایی که زمینه ی این قتل را فراهم ساختند و آن را پذیرفتند.

ملاحظه کنید چگونه از طریق توجّه به زوایای حادثه ی کربلا روح خود را جهت می دهید و نگاه خود را متوجه جریان بنی امیه می کنید که بستر مبارزه با اهل البیت(ع) را فراهم کردند و منافقانه در لباس اسلام با تجسم اسلام یعنی امیرالمومنین(ع) به مخالفت برخاستند. شما در این فراز متوجه صورت های مختلف نفاق هستید که به طور مستقیم و غیر مستقیم زمینه ی مبارزه با اهل البیت(ع) را فراهم کردند و آن ها را لعنت می کنید، تا قلبتان جهتِ تنفّر خود را با بصیرت کامل از همه ی آن ها حفظ کند، ولی نه این که در این تنفّر بماند، بلکه برائت و تنفّری که جهت قلب را به خدا بکشاند. به همین جهت در فراز بعد می گوئید:

{بَرِئْتُ اِلَی اللَّهِ وَ اِلَیکمْ مِنْهُمْ وَ مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْبَاعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ}
برائت و تنفّرم به جبهه ی ستم، برائتی است از آن ها به سوی خدا و به سوی شما ای اهل بیتِ پیامبر. برائتی است از همه ی آن ها و از پیروان و دوستانشان که به قتل شما دست زده اند.

در این فراز اظهار می داری تمامی موضع گیری هایم در مخالفت با اندیشه ی نفاق را با نیت تقرب به ساحت خداوند انجام می دهم. فرهنگ تنفّر دینی به ما می آموزد که تنفّرِ سرگردان نه! بلکه برائت جهت دار. یعنی ای اباعبدالله الحسین من با تنفّر به خطّ غیر شما، بندگی خودم را محکم می کنم و از طریقِ این تنفّر به سوی شما می آیم. چون تنفّرهای بی جهت و وَهمْی، انسان را در خود می فشارد و آنچه برای او می ماند کینه ا ی خسته کننده و فرسایشی است.
از این طریق شما جبهه ی خود را تعیین می کنید و به زندگی خود شکل می دهید و با زندگان حقیقی تاریخِ بشر یعنی با ائمه ی معصومین(ع) به سر خواهید برد.
چنانچه ملاحظه می کنید در زیارت عاشورا موضع گیری هایی مطرح است که روح و قلب را جهت می دهد، یک حرف ساده ی سیاسی نیست، یک نوع برنامه ریزی برای زندگی در زیر پرتو دین است، دینی که حضرت باقر(ع) در موردش می فرمایند: «هَلِ الدّینُ اِلاَّ الْحُبِّ وَ الْبُغْض؟»؛(۴۱) آیا دین جز حب و بغض است؟ در این فراز خود را از همه ی کفر جدا می کنید و می گوئید: «مِنْ اَشْیاعِهِمْ وَ اَتْبَاعِهِمْ وَ اَوْلِیائِهِمْ»؛ از همه ی طرفداران و پیروان و دوستانِ قاتلان شما دوری می جویم. آخر مگر شرط دلدادگی به دوست این نیست که خود را در غم و مصیبت با او هم نوا کنی؟ آیا دوستی بهتر از امام حسین(ع) هست که با او همدردی کنی و با او همدل شوی؟ لذا برای اثبات همدلی و اعلام یگانگی اظهار می دارید:

{یا اَبَا عَبْدِ اللَّهِ اِنِّی سِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکمْ وَ حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکمْ اِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ}
ای اباعبدالله و ای پدر بندگان خدا! در همه ی عمر و تا روز قیامت، تسلیم و فرمان بر شما و کسانی هستم که فرمان بر شما هستند و مخالف کسانی هستم که مخالف شما می باشند. در این فراز اظهار می داری در تمام ابعاد زندگی ام، اعم از امور فردی و اجتماعی دو پرچم در دست دارم، یکی پرچم ولایت و اطاعت و محبت و یاری شما و دل سپردن به آن هایی که به شما دل سپرده اند، یکی هم پرچم عداوت و کینه و دشمنی با دشمنان شما که حجاب حقیقت شدند و ظلمات را بر عالم حاکم نمودند.
خدایا چقدر زندگی با حسین(ع) و یاران او زیباست. هر کس در دنیای خاص خود زندگی می کند و با آرزوهای خاصی به سر می برد و براساس آن نوع از زندگی که برای خود پذیرفته است انتخاب های خود را تنظیم می کند. با این جمله در واقع تعهّد و بیعتی با اباعبدالله(ع) می کنم که همواره در آن نوع از زندگی که آن حضرت برای ما تعریف کرده اند بمانم و در همان راستا با دوستان حضرت به سر خواهم برد و در مقابلِ دشمنان خانواده ی رسول خدا(ع) با تمام وجود مقابله می کنم، زیرا زندگی همواره دو طرف دارد، یک طرف محبّت و یک طرف نفرت و هر محبّتی به محبوب به معنی دوری از طرف مقابل است وگرنه محبت، محبتی حقیقی و آرامش دهنده نخواهد بود. به همین جهت هم برای این که نفرت خود را جهت عینی بدهی و در حدّ تنفّر وَهمی و غیر ملموس نماند، نظر به سردمداران کفر می کنی و نام آن ها را به زبان می آوری تا مصداق تنفّرِ مقابل این محبّت، صورت حقیقی به خود بگیرد و لذا اظهار می داری:

مدیریت قوه ی غضبیه

{وَ لَعَنَ اللَّهُ آلَ زِیادٍ وَ آلَ مَرْوَانَ وَ لَعَنَ اللَّهُ بَنِی اُمَیهَ قَاطِبَهً وَ لَعَنَ اللَّهُ ابْنَ مَرْجَانَهَ وَ لَعَنَ اللَّهُ عُمَرَ بْنَ سَعْدٍ وَ لَعَنَ اللَّهُ شِمْرا وَ لَعَنَ اللَّهُ اُمَّهً اَسْرَجَتْ وَ اَلْجَمَتْ وَ تَنَقَّبَتْ لِقِتَالِک}

و لعنت خدا بر خط زیاد و مروان، لعنت خدا بر کل جریان بنی امیه و لعنت خدا بر پسر مرجانه ی بی پدر، و بر عمر سعد و شمر، و لعنت خدا بر آن هایی که اسب ها را زین کردند و لگام زدند و برای پیکار با تو نقاب زدند.
خدا می داند اگر می دانستیم این لعنت های جهت دار چه اندازه شکوفایی در جان ما ایجاد می کند و چه بصیرتی را به دنبال دارد، تمام جانمان را یک لعنت می کردیم و آن هم لعنت به قاتلان امام حسین(ع). قلبی که بی جهت با عدّه ای در ستیز و کینه است، قلب سالمی نیست. قلب سالم قلبی است که در عین محبت به اولیاء الهی، با تنفّر از بدی ها و بَدان، خود را به طهارت و سلامت و شعور می رساند. این است آن قلبی که صاحبش را متعالی می کند. به همین جهت در این فراز از زیارت، لعنت می کنی به همه ی سردمدارانِ ستمگرِ صحنه ی کربلا، حتّی آن هایی که برای مبارزه با امام اسب ها را زین کردند و لگام و نقاب زدند، تا به کلی از همه ی حواشی جریان کفر فاصله بگیری. مقابله با فرهنگی که منکر قداست انسان های قدسی است نیاز جان ما است وگرنه با ملاک های التقاطی در دام یک نوع لیبرالیسم مقدس مآبانه گرفتار می شویم، بدون آن که قوه ی غضبیه ی خود را مدیریت کنیم و جهت بدهیم.
بعد از آن که قلب خود را در محبت و در بغض به تعادل رساندی نظر می کنی به حضرت اباعبدالله(ع) و می گویی:

{بِاَبِی اَنْتَ وَ اُمِّی لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِک}
پدر و مادرم فدایت، واقعاً مصیبت من که همان شهادت شما باشد، خیلی برایم سنگین بود.

عملاً با چنین اظهاراتی عشق به خوبی ها را در خود شعله ور می سازید و اوج محبّتی را که باید به اباعبدالله(ع) داشته باشید به فعلیت می رسانید و مشخص می کنید چه احساسی نسبت به مصیبتی که بر اباعبدالله الحسین(ع) وارد آمده است، دارید. می گویی: «لَقَدْ عَظُمَ مُصَابِی بِک» مصیبت من بزرگ بود به خاطر این که شما به مشکلی این چنین افتادید و این یک نوع اتحاد است بین شما و حضرت اباعبدالله(ع) که با زیارت آن حضرت برای زائر او پدید می آید که مصیبت آن حضرت را مصیبت خود احساس می کند، در راستای اتحاد بین شیعیان با اهل البیت(ع)، رسول خدا(ص) می فرمایند: «مَنْ اَحَبَّنَا اَهْلَ الْبَیتِ فِی اللَّهِ- حُشِرَ مَعَنَا وَ اَدْخَلْنَاهُ مَعَنَا الْجَنَّهَ»؛(۴۲) هرکه ما خانواده را در مسیر الهی دوست داشته باشد با ما محشور می شود و او را به همراه خود به بهشت می بریم. که این نوعی یگانگی بین مُحب و محبوب است. بعد از یگانگی با نور امام معصوم است که در ذیلِ حب به حضرت سیدالشهداء(ع) اظهار می داری:

{فَاَسْاَلُ اللَّهَ الَّذِی اَکرَمَ مَقَامَک وَ اَکرَمَنِی اَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِک مَعَ اِمَامٍ مَنْصُورٍ مِنْ اَهْلِ بَیتِ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ}

از خدایی که مقام شما را بسی بزرگ داشت و مرا هم که در مقام سوگواری و محبت به شما هستم بزرگ داشت، می خواهم که خون خواهی شما را زیر فرمان امامی یاری شده از اهل بیت پیامبر(ص)، رزق من گرداند.
این که می گویید: «اَکرَمَنِی»؛ حکایت از آن دارد که متوجه اید محبتِ به اهل البیت(ع) و سوگوارِ سیدالشهداء(ع) بودن یک کرامت بزرگ الهی است که خداوند به انسان می دهد و آن وقت از خدا خون خواهی اباعبدالله(ع) را می خواهی. چون با این خون خواهی خدایی می شوی و اراده ات در اراده ی حق فانی می گردد و لذاست که گفته می شود شیعه به این خون خواهی و انتقام زنده است و تاریخ را به سوی حق حرکت می دهد. شیعه در طول حیات تاریخی اش با سوز این انتقام، شُکُوه خود را حفظ کرده و نه تنها با اصحاب کربلا همتاریخ گشته است بلکه خود را در جبهه ای وارد کرده که حضرت مهدی(عج) فرماندهی آن را به عهده دارد، براساس همین اعتقاد است که در دعای ندبه در طلب حضرت مهدی(عج) ندا سر می دهید: «اَینَ الطَّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِکرْبَلاءَ؟»؛ کجاست آن کسی که طالب خون آن کسی است که در کربلا کشته شد؟ لذا می فرمایند: «اِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ یطْلُبُ بِدَمِ الْحُسَین» چون حضرت قائم(عج) قیام کنند انتقام خون امام حسین(ع) را می گیرند و به این معنی است که جهت عالم به سوی فرهنگ امام حسین(ع) تغییر جهت می دهد. پس ما زنده ایم به این که انتقام خون امامان را بگیریم و آن جریان فکری را که مانع حاکمیت فرهنگ اهل البیت(ع) بوده و هست از صحنه ی تصمیم گیری عالم خارج نمائیم.
مگر می شود جبهه ای که اباعبدالله(ع) در رابطه با مقابله با یزید گشودند بسته شود؟ شیعه زنده است به حفظ و نگه داری این جبهه، تا همواره با اباعبدالله(ع) زندگی کند. امروز بیشتر از دیروز باید با امام حسین(ع) زندگی کنیم، چون ظلمات با شدت بیشتری به صحنه آمده و حق و حقیقت آمادگی ظهور بیشتری را پیدا کرده است. همین طور که ملاحظه می کنید اگر ملّت ما در این دورانِ ظلمات، پرتوی از حیات دارد، به جهت زندگی با حسین(ع) است و هر روز که زندگی با حسین(ع) برای او شدیدتر شد، حیات او شکوفاتر گشته و چهره ای دیگر از حقیقت نمایان شده است. پس تقاضایی که در این فراز جهت انتقام از قاتلان حضرت سیدالشهداء(ع) دارید جهت شرکت در یک حیات فعال است که هیچ وقت شور و نشاطش فرو نمی نشیند به شرطی که زیر نظر امامی انجام گیرد که نصرت یافته از طرف خدا و از اهل بیت پیامبر خدا(ص) باشد.(۴۳)

در اوج یگانگی

در ابتدای زیارت اظهار داشتید «یا ثارَاللّه» و خدا را خون خواه امام حسین(ع) دیدید، در این فراز حضرت مهدی(عج) را خون خواه آن حضرت می یابید که می خواهید شما هم در خدمت آن حضرت باشید ولی کمی که جلوتر رفتید و عوامل دوگانگی به کلی برطرف شد اظهار می دارید: «اَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ اِمَامٍ هُدًی ظَاهِرٍ نَاطِقٍ بِالْحَقِّ»؛ یعنی این که خداوند رزق من گرداند خون خواهی خودم را همراه با امامِ هدایت شده ی نمایان و گویای به حق. در این فراز آخر خون خواه، خودِ زائر است و به جایی رسیده که خود را خون خواه امام حسین(ع) می داند و نقش خدا و امامِ منصور را می طلبد و به اوج یگانگی با امام(ع) می رسد.
در ادامه اظهار می دارید:

{اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی عِنْدَک وَجِیها بِالْحُسَینِ علیه السلام فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ}
خدایا حال که می دانم حسین(ع) نزد تو بسیار آبرومند است، پس به آبروی حسینِ عزیز، مرا در نزد خودت در دنیا و آخرت آبرومند و پسندیده گردان.

از خداوند تقاضا می کنید در ذیل نور حسین(ع) مرا نزد خودت آبرو ده و شایسته گردان. هرگز منظورتان آن نوع آبروهای وَهمْی صِرفِ اجتماعی نیست، همچنان که مورد نظر مولایمان امام حسین(ع) چنین آبروهایی نبود، بلکه می خواهی به نور امامی معصوم در پیش خدا آبرو داشته باشی تا به پیروی از امام حسین(ع) نگران آبروهای خیالی در نزد اهل دنیا نباشی همچنان که آن حضرت نگران آبرویش نزد اوباش بنی امیه نبود و به وظیفه ی خود عمل نمود. آری آبرومندی خوب است ولی به شرطی که در پرتو نور امام معصوم آن آبرو به دست آمده باشد و خداوند آن را ایجاد کند.
عنایت بفرمائید این فراز از زیارت جهتِ روح شما را به کجاها می کشاند و وسیله ای که در این راه می خواهی از آن استفاده کنی چیست؟ می خواهی به مدد آبروی حسین(ع) در نزد خداوند آبرو داشته باشی و این حقیقی ترین آبروئی است که در عالم وجود دارد.
شاید یکی از علت هایی که تاکید می شود زیارت عاشورا، به کرّات خوانده شود به جهت توجه به سیره و سنت حیات بخشی است که با نظر به حضرت سیدالشهداء(ع)در منظر ما قرار می گیرد، به طوری که آبرومند شدن معنی خاص خود را پیدا می کند. از روزی که ما سیره و سنت آن حضرت را فراموش کردیم بیشتر به ظاهر دین مشغول شدیم و از عمق معنویتِ دینی محروم گشتیم، همان طور که آبرومندی در نزد خدا را به آبرومندی نزد اهل دنیا تبدیل نمودیم.
در گذشته اکثر جلسات عزاداری، همراه با معارف اسلامی و طرح مباحث عمیق دینی بوده و دسته های عزاداری بیشتر در روزهای تاسوعا و عاشورا تشکیل می شده است. البته به سر و سینه زدن در سوگ امام حسین(ع) کار عاشقان امام است، چرا که «در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد.» باید هرکاری که نشانه ی ارادت به این خاندان است و در شرع بدان توصیه شده است را انجام داد ولی نباید فقط به ظاهر بسنده کرد. نباید غلبه با دسته و سینه و زنجیر و شام و ناهار باشد و حضور در جلسات عزاداری جهت فهم معارف دین مورد غفلت قرار گیرد. عموماً جلسه ی عزاداری اباعبدالله(ع) صبح ها برگزار می شد. چون در صبح هم مردم آمادگی بیشتری جهت تدبّر در واقعه ی کربلا دارند و هم زمان آن طوری است که یک حال و هوای دیگری را همراه خود می آورد و روح انسان جهت تاثیر پذیری، آمادگی بیشتری دارد. مومنین شب ها زود می خوابند تا نیمه شب بیدار شوند. لذا توصیه می کنم مجالس عزاداری که صبح ها برپا می شود را فراموش نکنید و نگذارید از دستتان برود.
به هر صورت تاکید همه ی ما باید این باشد که عزاداری برای سیدالشهداء(ع) در حدّ ظاهرِ صِرف متوقف نشود. زیرا مقصد این بود که شیعیان در جلسه ی عزاداری امام حسین(ع) شرکت کنند تا سیرِ روحانی و یگانگی با روح آن حضرت برایشان واقع شود. و مدّاحان هم لازم است با توجه به چنین مقصد و مقصودی، مرثیه بخوانند تا در برقراری آن سِیر، کمک کنند. به طوری که در کنار معرفت به مقام امام، عاطفه هم به حرکت در آید و شعله ور شود تا سیر ما با سرعت بیشتر محقق گردد. زیرا خودِ آن ها خواسته اند تمام تلاش این باشد که در جلسه ی عزاداری آن حضرت، سیر روحانی به سوی مقام عرشی اهل البیت(ع) به بهترین نحو انجام گیرد و ارادت به آن خانواده که در جان ما نهفته است به فعلیت در آید.(۴۴)
در تاریخ آمده است که ائمه(ع) از مداحانی مثل کُمِیتِ اَسَدی(۴۵) یا دِعْبَلِ خُزائی(۴۶) می خواستند که با اشعار خود مصائب عاشورا را ذکر کنند و افراد را به عمق آن حادثه بکشانند و خودِ ائمه(ع) در آن شرایط آنقدر گریه می کردند که بی تاب می شدند. ملاحظه بفرمائید در این مرثیه خوانی ها بیشتر فکر و سیر و اشک بوده و کمتر دسته و زنجیر و شام و ناهار. اگر مدّاح پرسوزی ما را بدون هیچ حرف اضافی وارد مصائب کربلا کند، به راحتی اشکمان جاری می شود. وقتی انسان روح را متوجّه مقام امام بکند و کمی در آن سیر کند دل بی تاب می شود.
در مورد سیر در مقام اباعبدالله(ع) باید به اندازه ی کافی تاکید شود تا شیعیان متوجه مقام عرشی و نوری آن ذوات مقدس بگردند و با توجه قلبی به آن مقامِ نورانی، بهره های فوق العاده ای نصیب خود بنمایند. از روزی که در دینداری سطحی شدیم و به جهات قدسی و باطنی کمتر توجه نمودیم این سیر فراموش شد و حاشیه ها رشد کرد. بیاییم از خودمان بپرسیم کدام یک از کارها بیشتر جنبه ی عزاداری دارد و ما را به مقصدی که امامان برای ما برنامه ریزی کردند، می رساند؟ آیا این که دسته های طولانی راه بیندازیم و به تدریج تمام ذهن و فکرمان همین چیزها بشود؟ و یا این که در جلسه ای با تعمّق و تفکّر، به کمک واعظ و مداح، در مقام حضرت و واقعه ی کربلا سیر کنیم؟ ما باید روحمان را به اباعبدالله(ع) نزدیک نمائیم. البتّه دسته راه انداختن و سینه زدن هم یکی از راه های این نزدیکی است تا از آن طریق ما سیر خود را همه جانبه کنیم. ولی باید بین اصل و حاشیه فرق بگذاریم، مواظب باشیم که حاشیه بر اصل غلبه نکند و خدای ناکرده از سیره ی اصلی معصوم باز بمانیم.
عرض کردم امامان معصوم از شعرای اهل البیت می خواستند که برایشان از مصائب کربلا بگویند و آن ها هم به حالت عزادار و با صدایی حزن آلود مرثیه می خواندند و امام و خانواده ی حضرت، آن چنان اشک می ریختند که در و دیوار به لرزه در می آمد و آن ها نیز از این طریق زمینه ی سیر به مقام حضرت سیدالشهداء(ع) را برای خود فراهم می کردند و در ذیل آبرویی که آن حضرت نزد خداوند دارند، از خدا می خواستند تا خداوند آن ها را نیز آبرومند گرداند و به شیعیانشان همین راه را آموختند.

انتظار پاداشی بزرگ

توجّه کنید چه حالتی را باید در خواندن این جمله در خود ایجاد کنید تا آن را صادقانه بگوئید. باید متوجّه بود که مصیبت بزرگی بر ما وارد شده است زیرا ما پاره ای از جان امام حسین(ع) هستیم، او کلّی است که ما جزئی از پرتو آن کل می باشیم. مگر آن حضرت محبوب جان من و شما نیست؟ پس به اصلِ جان انسان ها یعنی به انسانیتِ کل، مصیبت وارد شده است. امام، جانِ جانِ انسان هاست. و این است که هر مصیبتی بر او وارد شود در واقع به عمق جان انسانیتِ هر انسان وارد شده است. به همین جهت وقتی بر پیامبر و ائمه(ع) صلوات می فرستیم، در واقع بر عمق جان خود صلوات فرستاده ایم و لذا پرتوی از آن صلوات بر جان ما بر می گردد. امام حقیقت هر انسان و جانِ جانِ هر انسان می باشد و هرکس از او غفلت کند از همه ی انسانیتش غافل شده است. به گفته ی مولوی:

هر که مانَدْ زین قیامت بی خبر
تا قیامت وای او، ای وای او

هر که ناگه از چنان مَه دور ماند
ای خدایا! چون بُوَد شب های او

خیمه در خیمه، طناب اندر طناب
پیش شاه عشق و لشکرهای او

خیمه ی جان را ستون از نورِ پاک
نور پاک از تابش سیمای او

عشقْ شیر و عاشقان اطفال شیر
در میان پنجه ی صدتای او

در کدامین پرده پنهان بود عشق
کس نداند، کس نبیند جای او

عشق، چون خورشید ناگه سر کند
برشود تا آسمان غوغای او(۵۳)

امام، شاه عشق و خیمه ی جان انسان است. اگر آن حضرت بر ما نظر کند در واقع جان ما به اصل خودش نزدیک می شود چون انسان کامل جنبه ی کمالی هر انسان می باشد. حال در مصیبتی که بر امام حسین(ع) وارد شده است ملاحظه کن جانِ بیدار چه حالتی خواهد داشت و این مصیبت را برای خود چگونه احساس می کند و وای اگر کسی مصیبت اهل بیت(ع) را در جان خود و برای خود احساس نکند. در این صورت این انسان از خودِ برتَرَش غافل است. می گویی: ای اباعبدالله من این مصیبت را بر خودم وارد می دانم و خود را صاحب عزا حس می کنم. اظهار می دارید: «بِمُصَابِی بِکمْ»؛ مصیبت من است آن چه به شما وارد شده و واقعاً مصیبت من است. و از آنجایی که آن مصیبت جهت حفظ دین و دینداری است و زیباترین عملِ عبادی ممکن در آن زمان به حساب می آید، انتظار پاداشی بزرگ برای آن هست و در این راستا و با توجه به اتحادی که با اصحاب کربلا پیدا کردید، اظهار می دارید پاداش تحمّل مصیبتِ مرا که به شما وارد شده است از خدا می خواهم. «اَفْضَلَ مَا یعْطِی مُصَابا بِمُصِیبَتِهِ»؛ آن هم کامل ترین پاداشی را که به مصیبت زدگان می دهی. «مُصِیبَهً مَا اَعْظَمَهَا وَ اَعْظَمَ رَزِیتَهَا فِی الْاِسْلامِ وَ فِی جَمِیعِ السَّمَاوَاتِ وَ الْاَرْضِ»؛ مصیبتی که مصیبت بزرگی است در اسلام و در همه ی آسمان ها و زمین. بزرگی این مصیبت را ما بر جان خود احساس می کنیم. مصیبت فقط بر حضرت زینب(س) وارد نشده است، بلکه بر هر کسی که احساس اسلامیت دارد و هر کسی که اهل آسمان ها و زمین است، این مصیبت بزرگ بر او هم وارد شد. چه بفهمد و چه نفهمد.
راستی اگر مصیبت وارده بر اباعبدالله(ع) مصیبت وارده بر ما نیست، پس مصیبت بر چه کسی است؟ آری اگر ستمگری در گوشه ای از این دنیا بمیرد، مصیبت ما نیست، مصیبت خودش است و اولِ مشکلاتش. ولی مصیبت بر اباعبدالله(ع) به عنوان بزرگ ترین انسان روزگار خود چنین نیست. هرکس در مصیبتِ وارده بر آن حضرت مجبور است موضع خود را روشن کند و احساس خود را بنمایاند، چون حقیقتاً حسین(ع) یعنی ما، ولی در مرتبه ای که جنبه ی آرمانی ما به حساب می آید. حسین(ع) یعنی ما با وسعتی بیشتر. پس در صحنه ی کربلا ما هستیم که داریم شمشیر می خوریم، و ما را به شهادت کشانده اند، و ما نیز عزادار خود هستیم، چرا که به اعتباری امام پاره ای از جانِ ماست.

پرواز به سوی افق های برتر

شهادت اباعبدالله(ع) بر عالم هستی گران آمده و مصیبت او بر جمیع آسمان ها و زمین طاقت فرسا بود، زیرا که مقصدِ خلقت هستی، انسان است و اصل انسانیت هم امام معصوم است و عالَم به امام نظر دارد و هر مصیبتی که بر امام وارد شود بر جنبه ی برتر عالَم یعنی بر قلب عالم وارد شده است. و لذا در راستای عزاداری و احساس مصیبت برای حسین(ع) باید یک نوع یگانگی قلبی در این جریان نه تنها با انسانیت، بلکه با عالم هستی در خود ایجاد کنیم و با این حال و هوا می توان با زیارت عاشورا زندگی کرد و از دنیای تنگ روزمرّگی ها به درآمد، وگرنه مصیبت های ما در حدّ مریض شدن فرزندمان و گم شدن کفش و کلاه مان تقلیل می یابد و غم ما غم کهنه شدن فرش هایمان می شود.
با زیارت عاشورا می توان پرواز کرد و بلندتر از این زندگی عادی، به افق های بسیار برتر نزدیک شد، خود را در صحنه ای وارد نمود که صحنه ی مقابله ی جبهه ی حق به فرماندهی امام حسین(ع) در مقابل جبهه ی باطل است و از این طریق با حسین(ع) زندگی کنیم تا با روزمرّگی ها همجوار نگردیم و با پایین و بالا رفتن قیمت کالا های دنیا، شخصیت ما هم بالا و پایین نرود که به تعبیر قرآن این همان خسران مبین و ضرر کامل است.(۵۴) وقتی توانستیم به آن درجه از بصیرت برسیم که مصیبت های وارده بر اولیاء الهی را مصیبت خودمان محسوب کنیم، دیگر بالا و پایین رفتن عوامل زودگذر دنیا، غم ها و شادی های ما را تعیین نمی کنند، گفت:

گرچه در خشکی هزاران رنگ هاست
ماهیان را با یبوست جنگ هاست

این جهان خود حبس جان های شماست
هین روید آن سو که صحرای شماست

این جهان محدود وآن خود بی حد است
نقش و صورت پیش آن معنی سد است

بنای ما براین است که از این دنیا درآییم و به دنیای محمّد و آل محمّد(ص) وارد شویم و نور حسین(ع) راهنما و عامل جهت دهی خوبی است. در همان راستا که شرایط را جهت طرح عالی ترین تقاضاها مناسب دیدید اظهار می دارید:

{اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْک صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَهٌ وَ مَغْفِرَهٌ}
خدایا! در این مقام، که مصیبت شهادت امام(ع) بر جانم نشسته، مرا جزء کسانی قرار ده که از طرف تو صلوات و رحمت و مغفرت دریافت کرده اند.

اظهار می دارید: «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی فِی مَقَامِی هَذَا»؛ خدایا در مقامی این چنین، یعنی مقامی که از طریق زیارت عاشورا به زیارت حضرت سیدالشهداء(ع) نایل شده ام و خود را در پرتو یگانگی با آن حضرت قرار داده ام، در مقام برائت از دشمنان امام حسین(ع) و عشق و محبّت به سلطان عشق و یارانش، در مقامی که مقام زندگی واقعی است، مرا شامل صلوات و رحمت و مغفرت خود قرار ده. اگر این زیارت و عزاداری شرایط قابلیت چنین صلوات و رحمت و مغفرتی را فراهم نمی کرد، چنین تقاضایی، تقاضای بیهوده ای بود. پس معلوم است در شرایطی قرار گرفته اید که امکان صلوات و رحمت و مغفرت الهی بر جانتان فراهم است و بر این اساس اظهار چنین تقاضای مهمی را به ما آموخته اند، از طریق این تقاضا از خدا می خواهی تا همه ی نیکی ها را به طور یک جا به شما عطا کند. از خدا تقاضا می کنی! هم صلواتی که بر پیامبر خودت می فرستی، بر جان من بِوَزان، تا جان من بهار شود و هم رحمتت را که بر هستی سرازیر می داری، بر جان من بریز، تا جانم شکوفا گردد و با اتّصال به نور ربوبیت تو سرمست گردد، هم مغفرتت را بر من بیفشان تا موانع اتّصال به مقام قربت رفع گردد.

بزرگ ترین تقاضا

بعد از این فراز از دعا که جانتان آمادگی کامل پیدا می کند، در فراز بعدی به خود اجازه می دهید که عظیم ترین تقاضا را بر زبان آورید، بالاترین تقاضایی که ممکن است یک بشر از خدای خود داشته باشد. خدایا، پروردگارا، تمام وجود ما را ذوب گردان و این دعا را در حقّ مان مستجاب بفرما. و آن تقاضا این است که:

{اللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْیای مَحْیا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِی مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ}
خدایا! حیات و مرگ مرا همچون حیات و مرگ محمّد(ص) و آل او قرار بده.

مگر نه این که انسان وقتی به مقصد می رسد که همه ی ابعاد وجودش از نقص رسته باشد؟ و مگر انسانِ معصوم در شعفِ بی نقصی و در طراوتِ اُنس با خدا در همه ی ابعاد وجودی اش به سر نمی برد؟ مگر محمّد و آل محمّد(ص) معصوم نیستند؟ حال ملاحظه کنید چه تقاضای بزرگی را از دریچه ی زیارت عاشورا، با خدا در میان می گذارید. از خدا می خواهید آن طور که انسان های کامل بدون هر حجابی با تو به سر می برند و زندگی خود را می گذرانند شما هم زندگی را بگذرانید و آن طور که امام معصوم به مرگ نظر دارد و با مرگ روبرو می شود، شما هم بر مرگ نظر کنید و با آن روبه رو شوید و از دریچه ی مرگ به سوی ابدیتی بس نورانی سیر کنید. در یک کلمه در این فراز طالب عبودیت محض شده اید، زیرا همه ی حقیقت انسان، همین عبودیت است که منجر به تجلی ربوبیت کامل حق بر قلب ها می گردد. مقام زائر حسین(ع) چه اندازه ارزشمند است که می تواند عالی ترین مقام ممکن را از خداوند تقاضا کند، تمام زیارت عاشورا برای رساندن زائر امام حسین(ع) است به چنین مقامی. کدام تقاضا و آرمان بالاتر از این می تواند باشد که زندگی و مرگ انسان، در فضای زندگی و مرگ بزرگ ترین انسان های هستی قرار گیرد؟ اگر بدانیم انسان های عادی در چه دنیای تنگی زندگی می کنند و اگر بدانیم در این دنیای تنگ دست و پا زدن چقدر آزار دهنده است و اگر بدانیم آنگاه که زندگی از وَهْم ها و خیالات آزاد شد چقدر شیرین و گسترده است و اگر بدانیم زندگی در افقی که معصوم در آن افق زندگی می کند چه اندازه روح افزا است و چه اندازه آزادی از خود و از هوس ها را به دنبال دارد، لحظه ای از این دعا غافل نمی شویم.
انسان های معمولی با ارزش های پیرایه ای و غیر واقعی برای خود عالَم مخصوصی ساخته اند و در آن زندگی می کنند که هیچ نوری از حقایق غیبی بر جانشان نمی تابد و راهی به عالم گسترده ی غیب و معنویت به سوی آن ها گشوده نمی شود و همه با سایه های ذهنی خود مانوس اند و همین امر موجب می شود تا رابطه شان با حقیقت قطع شود و در این حال به جای رابطه داشتن با یک زندگی واقعی، با سایه ی زندگی رابطه برقرار می کنند و در واقع در سرابِ زندگی می دَوند و هر چه بیشتر از اصل خویش فاصله می گیرند، تا آن جا که دیگر با خود حقیقی شان بی ارتباط می شوند و همه ی زندگی را خرج سایه های زندگی می کنند و دیگر هیچ، و در انتها وامانده و خسته ، زندگی را تمام می کنند، گفت:

جان همه روز از لگدمال خیال
وز زیان و سود و زبیمِ زوال

نِی صفا می ماندش نِی لطف وفَر
نِی به سوی آسمان راه سفر

زندگی انسان های معصوم درست برعکس، آنقدر که آن ها در آسمان معنویت زندگی می کنند در زمین تنگ و تاریک به سر نمی برند و ما در زیارت عاشورا از خدا زندگی و مرگی همانند زندگی و مرگ معصومین را می خواهیم تا در واقع از اضمحلال و روزمرّگی ها رها شویم. آنقدر افق این فراز از زیارت بلند است که هیچ تقاضایی را نمی توان همطراز آن دانست فقط می توان گفت: خدایا خودت جرعه ای از مزه ی زندگی معصومین را بر جان ما بچشان تا از خاک برآییم و به افلاک در آییم.

غم غربت

پس از طرح آن تقاضای بزرگ، غم غربت خود را در روزگاری که در آن به سر می برید با خدای خود در میان می گذارید و عرضه می دارید:

{اللَّهُمَّ اِنَّ هَذَا یوْمٌ تَبَرَّکتْ بِهِ بَنُو اُمَیهَ وَ ابْنُ آکلَهِ الْاَکبَادِ اللَّعِینُ ابْنُ اللَّعِینِ عَلَی لِسَانِک وَ لِسَانِ نَبِیک صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ فِی کلِّ مَوْطِنٍ وَ مَوْقِفٍ وَقَفَ فِیهِ نَبِیک صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ }
خدایا روز عاشورا را مبارک شمردند، بنی امیه و فرزند هند جگرخوار که ملعون است بر زبان تو و زبان پیامبر تو در هر موطن و موقفی که در آن ایستاده پیامبر تو که صلوات خدا بر او و بر آل او باد.(۵۵)

خدایا امروز و امروزه روزگاری شده که بنی امیه و فرزندان هند جگرخوار به جهت آن که فرزند پیامبرشان را شهید کردند جشن می گیرند. خدایا دنیای آن ها دنیایی است که کشتن امام معصوم را وسیله ی حفظ حیات و دنیای خود می دانند. اینان قومی هستند که همواره مورد لعن خدا و رسول خدا(ص) بوده اند.
ملاحظه فرمائید که در زیارت عاشورا بنابراین است که چهره ی نفاق بنی امیه رسوا شود نه این که تقابل بین شیعه و سنی شکل گیرد. البته نقش بنی امیه در ایجاد تقابل اهل سنت با شیعه را نیز نباید نادیده گرفت، آن ها سعی کردند مبارزه ی خود با امامان معصوم(ع) را به مبارزه ی اهل سنت با امامان و شیعیان تبدیل نمایند. همین کاری که امروزه وهّابیون انجام می دهند.
از آن جایی که در بینش اسلامِ ناب «کُلُّ یوْمٍ عاشُورا وَ کُلُّ اَرْضٍ کَرْبَلا»؛ است و شعار ما شیعیان در طول تاریخ بعد از کربلا چنین بوده، با اظهار این فراز از زیارت، متوجه جبهه های باطلِ زمانه ی خود می شویم که چگونه یزیدیان بر باطل خود تاکید می کنند و حق و حقیقت را به مسلخ می برند، بر همین اساس بزرگان دین همواره زیارت عاشورا می خواندند تا از حرامیان روزگار خود غافل نگردند. تا مهدی امت(عج) ظهور نفرماید هر روز برای ما روز عاشورا است و از ظلمی که توسط استکبار جهانی بر حق و حقیقت روا داشته می شود غافل نخواهیم ماند.
بزرگان دین همواره با زیارت عاشورا مانوس بودند تا همیشه خود را در جبهه ی کربلاییان به فرماندهی حضرت امام حسین(ع) حفظ کنند، چون متوجه بودند و هستند که این جبهه تا قیام قیامت گشوده است. مگر امروز ستمگران در هر لباسی و به شکل های مختلف با اسلام ناب در جنگ و ستیز نیستند؟ شعار «کُلُّ یوْمٍ عاشُورا وَ کُلُّ اَرْضٍ کَرْبَلا»؛ می خواهد بگوید: روح خود را برای همیشه با فرهنگ اصحاب کربلا متحد نگه دار تا شور اصحاب حسین(ع) در جانت زنده بماند و لحظه ای از وفاداری به حقیقت غافل نمانی. مضافاً این که متذکر می شوید جبهه ی یزیدیان به جهت لعنت دائمی که خدا و رسول خدا(ص) بر آن می کنند هرگز سر به سلامت نمی برد و لذا با تکرار این فراز از بی تفاوتی نسبت به حق و باطل - که هلاکت بزرگی است - خود را نجات می دهیم.
با امید به این که تلاش های جبهه ی باطل به جهت لعنت خداوند، به هیچ نتیجه ای نمی رسد، خود را در این لعنت ها شریک می نمائید و تقاضا می کنید:

{اللَّهُمَّ الْعَنْ اَبَا سُفْیانَ وَ مُعَاوِیهَ وَ یزِیدَ بْنَ مُعَاوِیهَ عَلَیهِمْ مِنْک اللَّعْنَهُ اَبَدَ الْآبِدِینَ}
خدایا بر اباسفیان و فرزند او یعنی معاویه و یزید فرزند معاویه لعنت و دوری از رحمتت را جاری فرما. لعنتی از جانب تو تا ابد بر آن ها باد. تا همیشه سنّت یزید در عالَم رسوا و مطرود باشد و هرگز تنفّر ما نسبت به آن سنّتِ سوء و سیاه فرو ننشیند.

ان شاءالله عزیزان متوجه هستند که نقش این لعنت ها در جهت دهی قلب بسیار مهم است و موجب طهارت آن از گرایش هایی می شود که در نفس امّاره ی انسانی نهفته است. در راستای شکایت از غربت حق اظهار می دارید:

{وَ هَذَا یوْمٌ فَرِحَتْ بِهِ آلُ زِیادٍ وَ آلُ مَرْوَانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِ}
خداوندا: این روز، روزی است که آل زیاد و آل مروان به جهت قتل حسین(ع) شادی می کنند.

با غفلت از غدیر و عدم رشد معنوی جامعه، احزاب و گروه هایی با آن درجه از شقاوت و پستی شکل گرفتند که به قتل امام حسین(ع) با آن همه صفا و بزرگی و صداقت و ایمان، خوشحال شدند. چقدر باید جامعه از مرزهای انسانیت دور شده باشد که در درون آن جامعه گروه هایی شکل بگیرند که با قتل چنین انسانی که نمایشگاه فضایل بود، خوشحال شوند. الهی! از عمق وجودم از تو تقاضا می کنم جبهه ی ما را از آن ها جدا کن و جان ما را به تنفّر و دوری محض نسبت به این طایفه ها و جریان ها تبدیل فرما و در این راستا اظهار می دارید:

{اللَّهُمَّ فَضَاعِفْ عَلَیهِمُ اللَّعْنَ مِنْک وَ الْعَذَابَ}
خدایا! پس لعنت و عذاب خود را بر آن ها بیش از پیش بیفزا.

الهی سراسر قلب من از انسان های خبیث، پرکینه است. پس خدایا لعنت و عذاب خود را بر آن ها بیشتر کن، تا حجاب های بین من و تو رفع گردد و امورم اصلاح شود، زیرا هر پیامبری چون به مشکلی برخورد می کرد با لعنت کردن بر یزید و قاتلان امام حسین(ع) مشکل خود را رفع می نمود. از جمله حضرت آدم(ع) چهار بار یزید را لعنت کرد و حوّا را در عرفات یافت(۵۶) و نوح نیز چهار بار یزید را لعنت کرد و کشتی او از موانع گذشت و به راه خود ادامه داد.(۵۷) امروز نیز جوامع اسلامی در صورتی از موانع خود عبور می کنند که تنفر خود را از دشمنان بشریت اعلام نمایند و جهت خود را متوجه کمالاتی نمایند که اهل البیت(ع) متذکر آن هستند.

مدیریت حُبّ و بغض

حال که در مقابل خوشحالی آن ها به جهت شهادت حضرت سیدالشهداء(ع) از خداوند برای آن ها تقاضای لعنت نمودید در ادامه اظهار می دارید:
{اللَّهُمَّ اِنِّی اَتَقَرَّبُ اِلَیک فِی هَذَا الْیوْمِ وَ فِی مَوْقِفِی هَذَا وَ اَیامِ حَیاتِی بِالْبَرَائَهِ مِنْهُمْ وَ اللَّعْنَهِ عَلَیهِمْ وَ بِالْمُوَالاهِ لِنَبِیک وَ آلِ نَبِیک عَلَیهِ وَ عَلَیهِمُ السَّلامُ}
خدایا! من به سوی تو در این روز و در این موقف و شرایط، از طریق دوری و برائت و لعنت بر قاتلان حسین(ع) و از طریق محبت به پیامبر و آل او(ع)، تقرب می جویم.

در این فراز، برائت و لعنت بر قاتلان حسین(ع) را از یک طرف و محبّت و مودّت بر پیامبر و آل او را از طرف دیگر، وسیله ی تقرّب خود به خدا قرار می دهید. چون از طریق چنین برائت ها و مودت ها شخصیت خود را به تعادل می رسانید تا معلوم شود محبت خود را در کجا قرار دهید و غضب خود را به کدام طرف هدایت کنید، زیرا که دینداری کامل در مدیریت حبّ و بغض حاصل می شود. چنانچه حضرت باقر فرمودند: «هَلِ الدِّینُ اِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ»؛(۵۸) آیا دین و دینداری جز حُبّ و بغض است؟ وقتی این نکته به خوبی روشن شد معنی و مقصدِ صد لعن و صد سلام روشن می شود و ان شاءالله با انجام آن لعنت ها و سلام ها بهره، بلکه بهره ها به دست می آورید و از تکرار آن خسته نمی شوید. زیرا از آن طریق دینداری خود را در تعادل قرار داده اید و سیرِ لازم را در خود محقق نموده اید، کسی خسته می شود که این امور را تکراری ببیند، ولی اگر هر بار با لعنت به دشمنان بهترین انسان ها و یا با سلام بر آن انسان های بزرگ، خود را در حال و احوال جدیدی قرار دادید دیگر خستگی به سراغ شما نمی آید، زیرا:

ملالی نیست ماهی را ز دریا
که بی دریا خود او خرّم نباشد

پس صد مرتبه می گویی:
{اللَّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظَالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تَابِعٍ لَهُ عَلَی ذَلِک اللَّهُمَّ الْعَنِ الْعِصَابَهَ الَّتِی جَاهَدَتِ الْحُسَینَ وَ شَایعَتْ وَ بَایعَتْ وَ تَابَعَتْ عَلَی قَتْلِهِ اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعا}
خدایا! لعنت کن و از رحمت خودت دور گردان اولین متجاوز به حقِّ محمّد و آل او را و آخرین کسی که متابعت کرده اولین ظالم را بر ظلم. خدایا! لعنت کن طایفه ای را که با حسین(ع) به سر جنگ برآمدند و همراهی و بیعت و متابعت بر قتل او کردند. خدایا! بر همه ی این جبهه لعنت بفرست.

به حضرت صادق(ع)گفته شد؛ «اِنَّ فُلَاناً یوَالِیکمْ اِلَّا اَنَّهُ یضْعُفُ عَنِ الْبَرَاءَهِ مِنْ عَدُوِّکمْ فَقَالَ هَیهَاتَ کذَبَ مَنِ ادَّعَی مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یتَبَرَّاْ مِنْ عَدُوِّنَاّ»؛(۵۹) فلان کس به شما ارادت و محبّت دارد ولی نسبت به برائت از دشمنان شما ضعف از خود نشان می دهد. حضرت فرمودند: هیهات! دروغ می گوید کسی که ادعای محبّت ما را داشته باشد و از دشمنان ما تبرّی نجوید.
ملاحظه فرمائید که در «صد لعن و صد سلام» ابتدا لعنت قرار دارد. زیرا تا قلب از توجّه به غیر، پاک نگردد جای توجّه و محبّت به معصوم نخواهد شد. عمده آن است که روشن شود این «صد لعن و صد سلام» یک نوع ریاضت بزرگ قلبی است و قلب را به مراتب عالی می رساند. باید قلب را روی آن متمرکز کنیم و آن را متوجه تنفّر به سوی اولین جبهه ی ظلمی بنماییم که نگذاشت فرهنگ اهل بیت(ع) در زندگی مردم جاری شود، و مردم از طریق انسان هایی که واسطه ی فیض بین خدا و خلق بودند به زندگی معنوی کاملی دست یابند. شرط رجوع به حق کناره گیری از باطل است، در این فراز، قلب در بغض بر عصبیتی قرار می گیرد که مقابل امام حسین(ع) با آن همه صفا و ایمان و آزاد منشی ایستاد و بر آن عصبیتی که شرایط قتل حسین(ع) را فراهم کرد لعنت می کنی و با تمام وجود از آن ها متنفّر می گردی. و در آخر همه ی اراده ها را یک اراده کرده و از عمق جان می گویی: «اللَّهُمَّ الْعَنْهُمْ جَمِیعا»؛ خدایا! بر همه ی ابعاد جبهه ی مقابل حسین(ع) لعنت فرست، چه آن هایی که به طور مستقیم به خاندان پیامبرت ظلم کردند و مردم را از فرهنگ زلال اهل بیت عصمت و طهارت(ع) محروم نمودند، و چه آن گروه هایی که تحمل حاکمیت امامان معصوم(ع) را بر جامعه نداشتند.

لعنت های جان بخش

دلی که نسبت به دشمنان اهل بیت(ع) غضب خود را شکل نداده، هنوز دل نشده، و هنوز زنده نگشته است و آن غضب با تکرار لعنت ها احیا می شود. فرمودند لعنت ها را صد بار تکرار کنید تا قلب در آن رابطه استحکام لازم را پیدا کند و چون یک نوع عبادت محسوب می شود و در عبادت، انسان باید قلب خود را در صحنه بیاورد تا آن قلب جهت بگیرد. با فکر نمی شود عبادت کرد، باید قلب در صحنه باشد، به عبارت دیگر باید خود را خرج کنید و با این قصد فرمودند آن قسمت را صد بار تکرار کنید تا به طمانینه ی لازم برسید و زمینه ی تجلی نفحات الهی بر جانتان فراهم شود.
بعضی ها سریعاً نمازشان را می خوانند و می روند گوشه ای می نشینند و به دیوار تکیه می دهند. این ها چون عبادت را یک عمل می دانند و نه یک سِیر که باید آن را با استمرار و آرامش به دست بیاورند، آن عمل را سریعاً انجام می دهند و لذا بهره ی کافی از نماز خود نمی برند. اگر حق زیارت عاشورا درست ادا شود انسان طوری با نور حضرت مانوس می گردد که «آنچه اندر وَهم ناید آن شود» (ان شاءالله). آن بزرگان بزرگ که خیلی هم در زندگی شان کار داشتند و هر دقیقه ی عمرشان برای مردم مفید بود، از این زیارت دست نمی کشیدند. خدایا! با لطف و کرم خودت رزق ما را بهره مندی کامل از زیارت عاشورا قرار بده.
وقتی خود امامان معصوم(ع) به ما یاد دادند که از خدا بخواهیم «رَزَقَنِی الْبَرَائَهَ»؛ رزق ما را برائت از قاتلان امام حسین(ع) قرار دهد، پس از طریق «صد لعن» باید رزق خاصی نصیب خود کنیم و آن را عامل سیر و سلوک خود گردانیم. در حدیث قدسی روایت شده: «اَنَّ مُوسَی(ع) قَالَ یا رَبِّ اَخْبِرْنِی عَنْ آیهِ رِضَاک مِنْ عَبْدِک فَاَوْحَی اللَّهُ اِلَیهِ اِذَا رَاَیتَ نَفْسَک تُحِبُّ الْمَسَاکینَ وَ تُبْغِضُ الْجَبَّارِینَ فَذَلِک آیهُ رِضَای»؛(۶۰) حضرت موسی(ع) گفت: ای پروردگار! به من خبر ده از نشانه ی رضای از بنده ات، پس خداوند به او وحی کرد؛ آن گاه که نفس خود را در حال محبّت به مساکین و بغض بر ستمگران یافتی، آن را نشانه ی رضایت من بدان. پس باید از طریق ایجاد تنفّر در قلب مان از ستمگران و ایجاد محبّت به اباعبدالله(ع)، مقام رضای الهی را برای خود فراهم کنیم.
ملاحظه بفرمائید که چگونه قلب انسان با تنفّر بر متجاوزینِ به استوانه های هدایت بشری جهت می گیرد و در آخر هم گروهی را لعنت کردید که به ظاهر خود را دین دار می دانند ولی به جنایتی دست می زنند که معلوم نیست کافران چنین اجازه ای به خود بدهند. چون این ها با پشتوانه ی برداشت غلطی که از دین داشتند گمان می کردند عمل آن ها حق است و لذا دین را وسیله ی پنهان کردن کفر خود قرار می دادند. عمر سعد«لعنت الله علیه» در روز عاشورا به لشکرش می گوید: «یا خَیلَ اللَّهِ ارْکبِی وَ بِالْجَنَّهِ اَبْشِرِی»؛(۶۱) «ای لشکر خدا! سوار شوید و حمله کنید و بهشت بشارت باد بر شما!» چنانچه حضرت امام سجاد(ع) در این رابطه می فرمایند:«لَا یوْمَ کیوْمِ الْحُسَینِ(ع) ازْدَلَفَ عَلَیهِ ثَلَاثُونَ اَلْفَ رَجُلٍ یزْعُمُونَ اَنَّهُمْ مِنْ هَذِهِ الْاُمَّهِ کلٌّ یتَقَرَّبُ اِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَمِهِ وَ هُوَ بِاللَّهِ یذَکرُهُمْ فَلَا یتَّعِظُونَ حَتَّی قَتَلُوهُ بَغْیاً وَ ظُلْماً وَ عُدْوَاناً»؛(۶۲) روزی چون روز حسین(ع) نباشد، سی هزار مرد که گمان می کردند از این امت اند دور او را گرفتند و هر کدام به کشتن او به خدا تقرب می جست و او به آن ها خدا را یادآور می شد ولی پند نمی گرفتند تا او را به ستم و ظلم و عدوان کشتند.
قلب ما باید از این دینداری کور فاصله بگیرد و تنفّر از این نوع انحراف را در خود جدّی بداند تا رویکرد صحیحی نسبت به دین در او ایجاد شود و نقش و جایگاه اهل البیت(ع) در هدایت مسلمین را به خوبی درک کند.

نظرات کاربران درباره کتاب زیارت عاشورا اتحاد روحانی با امام‌حسین(ع)

بسیار عالی
در 6 ماه پیش توسط mhh...asa
کتاب بسیار مفید و موثر هست و با خوندنش نظرتون درباره زیارت عاشورا به کلی تغییر پیدا میکنه و ترغیب میشین که هر روز این زیارت رو بخونید. پیشنهاد میکنم که این کتاب رو از دست ندید.
در 5 ماه پیش توسط سید محمد مهدی میری